دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩١٥ - جهرم
جهرم
نویسنده (ها) :
شیوا جعفری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٣٠ مهر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَهْرُم، شهرستان و شهری در استان فارس.
شهرستان جهرم
این شهرستان با مساحتی حدود ٥١٧‘٤ کمـ٢، در نواحی مرکزی استان فارس واقع است. بنابر قانون تقسیمات کشوری سال ١٣٨٨ش، این شهرستان شامل ٤ بخش به نامهای مرکزی، خفر، سیمکان و کردیان، ٤ شهر به نامهای جهرم، خاوران، باب انار و قطبآباد، و ١٢ دهستان است (نک : نشریه ... ، بش ). شهرستان جهرم از شمال به شهرستان شیراز، از شرق به شهرستان فسا، از جنوب به شهرستان لارستان و از غرب به شهرستانهای فیروزآباد و قیروکارزین محدود است (نک : اطلس ... ، ١٣٧).
شهرستان جهرم ناحیهای کوهستانی است و کوههای نسبتاً بلندی دارد. کوه البرز با ارتفاع ٦٥١‘٢ متر از جمله کوههای شهرستان جهرم است که دارای چشمههای متعدد و غارهای بزرگی است. بخش بزرگی از این کوه را جنگلهای بنه و بادام کوهی پوشانده است و در بخشهای شرقی آن طوایف کوهکی سکنا دارند. کوه سفیددار با ارتفاع ٠٩٤‘٢ متر، سیر با ارتفاع ٥٨٨‘١ متر و گُرم با ارتفاع ٥٢٠‘١ متر از دیگر کوههای شهرستان جهرم است (جعفری، ٣٥٣؛ طوفان، ١٠؛ فرهنگ جغرافیایی کوهها ... ، ٣ / ٢٧٥، ٢٨٠، ٣٠١).
رود قره آغاج که از کوههای اردکان و شمال ممسنی سرچشمه میگیرد، پس از گذشتن از مسیری، به بخش خفر در شهرستان جهرم وارد میشود و پس از پیوستن به رودخانۀ سیمکان، به خلیج فارس میریزد (جعفری، ٣٢٩؛ افشین، ١ / ٤٣٢-٤٣٤، ٤٣٨- ٤٣٩). رودخانۀ سیمکان و شور نیز از دیگر رودهای شهرستان جهرم است (همو، ١ / ٤٤٥). بهطورکلی، شهرستان جهرم از نظر آب و هوایی بسیار معتدل است ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها ... ، ٣٦؛ طوفان، ١٤-١٥).
اقتصاد شهرستان جهرم برپایۀ کشاورزی و باغداری، دامداری و قالیبافی استوار است و کشاورزی در آنجا به صورت سنتی و نیمه مکانیزه صورت میگیرد. خرما و مرکبات از مهمترین فراوردههای کشاورزی این شهرستان است که به میزان فراوانی تولید میشود و جنبۀ صادراتی دارد. پنبه، غلات و تنباکو از دیگر محصولات آن است ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا؛ طوفان، ٨٨، ١١٠). آب کشاورزی در شهرستان جهرم از طریق چاه تأمین میشود (همو، ٨٩). در این شهرستان معادنی از قبیل سنگ سفید و زغال سنگ نیز وجود دارد (همانجا). جمعیت شهرستان جهرم طبق سرشماری ١٣٨٥ش، ٣٣١‘ ١٩٧ تن بوده است («درگاه ...»، بش ).
شهر جهرم
این شهر که مرکز شهرستان جهرم است، در °٥٣ و´٣٣ طول شرقی، و°٢٨ و´٣٠ عرض شمالی بر سر راه فیروزآباد و لار به فسا و داراب قرار دارد (جعفری، ٣٥٣؛ پاپلی، ١٦٩). جمعیت شهر جهرم بر مبنای سرشماری ١٣٨٥ش، ٠٢٣،١٠٣ تن بوده است («درگاه»، بش ).
وجه تسمیه
در کارنامۀ اردشیر بابکان (ص ٦٢-٦٣) از جهرم با نام زَرْهَم یاد شده است. با توجه به آنکه واژۀ زر در زبان پهلوی به معنای سبز نیز بهکار رفته است (مثلاً در ترکیب zargōn، به معنی «سبز رنگ»، نک : مکنزی، ٩٨)، میتوان احتمال داد که در زبان پهلوی، زَرهَم نیز با سبزی و خرّمی بیارتباط نبوده است. به عقیدۀ کسروی جهرم همریشه با گهران در گویشهای شمالی ایران است که از دو بخش «گه» به معنی گرما و «ران» پسوند مکان تشکیل شده، و رویهم رفته به معنای جای گرم و ناحیۀ گرمسیری است (ص ٢٧٦، ٢٨٠). اما با توجه به قواعد زبانشناسی در زبان پهلوی که حرف «ز» به «ج» قابل تبدیل است (خانلری، ٣٧)، این نام بایستی نخست به صورت جَرْهَم و بر اثر قلب آن (همو، ٤١) به جَهْرَم (ابن خردادبه، ٤٦؛ یاقوت، ٢ / ١٦٧) و سپس به جَهْرُم بدل شده باشد.
پیشینۀ تاریخی
حمدالله مستوفی در نزهة القلوب بنیان این شهر را به بهمن بن اسفندیار نسبت داده است (ص ١٢٥). بنا به روایت فردوسی، پیشینۀ تاریخی جهرم به روزگار هخامنشیان میرسد. وی ضمن شرح نبرد دارا ــ آخرین پادشاه کیانی که از نظر تاریخی منطبق با داریوش سوم هخامنشی است ــ با اسکندر مقدونی، از جهرم نام برده است (٦ / ٣٩٢). اگر از نظر تاریخی بتوان به سرودۀ فردوسی اعتمـاد داشت (نک : نولدکه، ١١)، جهرم در روزگـار هخامنشیان شهری آباد بوده است، اما با توجه به متن کارنامۀ اردشیر بابکان (ص ٦٢)، جهرم قطعاً در دورۀ اشکانیان آباد بوده، و در اواخر این دوره شخصی به نام مهرک نوشزاد بر آن فرمان میرانده است. همجواری جهرم با آتشکدۀ آذرفرنبغ در کـاریان (بـرای اطلاع بیشتر دربـارۀ آتشکدۀ آذرفـرنبغ، نک : ه د، جویم) ــ یکی از ٣ آتشکدۀ بـزرگ دورۀ ساسانیان ــ و همچنین آثـار باقی مانده از روزگار ساسانیان در این منطقه حکایت از رونق این شهر در آن عهد دارد (نک : مصطفوی، ٨٦، ٩٤، ٤٩١؛ افسر، ٣١٤). با توجه به آنکه تقسیمات کشوری دورۀ ساسانیان تا سدههای نخستین اسلامی همچنان دست نخورده باقی مانده بود، میتوان نتیجه گرفت که در دورۀ ساسانیان جهرم یکی از رستاقها و شهرهای کورۀ دارابگرد از ناحیۀ نیمروز بهشمار میرفته است (نک : «شهرستـانها ... »، ٣٣٢، ٣٣٦؛ سـامی، ٢٢؛ ابن خردادبه، همانجا؛ اصطخری، ١٠٧؛ ابن فقیه، ٤١٠).
جهرم در اواخر دورۀ خلافت عمر یا اوایل خلافت عثمان در ٢٣ق / ٦٤٤ م به دست عثمان بن ابی العاص گشوده شد (بلاذری، ٣٨٨؛ ابن اثیر، ٣ / ٤٠). بنابر سکههای یافت شده از ناحیۀ دارابگرد، در سدۀ نخستین اسلامی، فرمانروایان محلی نیمهمستقلی که از جانب والیان دستگاه خلافت بنی امیه منصوب میشدند، بر این ناحیه حکومت داشتند (نک : دریایی، سقوط ... ، ٧٥-٧٧). بـه روزگار حجـاج بـن یـوسف (حک ٧٤-٩٥ق / ٦٩٣-٧١٤م)، خورشه نـامی که عامل جهرم بود، قلعهای استوار در ٥ فرسنگی این شهر ساخت و داراییهای خود را به آنجا منتقل کرد؛ او پس از چندی عاصی شد و بر حجاج شورید (ابن بلخی، ١٥٧؛ حمدالله، نزهة ... ، ١٣٣؛ حافظابرو، ٢ / ١٥٠).
جغرافیانویسان سدههای ٤-٦ ق جهرم را شهری آباد و از نظر اقتصادی پر رونق توصیف کردهاند و فهرستی از تولیدات این شهر به دست دادهاند که از جملۀ آنها پارچههای پر نقش و نگار، گلیم و قالیچههای نمازی (سجاده) و زیلوهایی معروف به زیلوی جهرمی را میتوان نام برد که از جهرم به دیگر نقاط صادر میشده، و از شهرت فراوانی برخوردار بوده است (اصطخری، ١٥٣؛ حدود ... ، ١٣٥؛ ابن حوقل، ٢ / ٢٦٨؛ مقدسی، ٤٤٢؛ ابن بلخی، ١٣١). در این دوره جهرم یکی از مراکز مهم صنعتی فارس بهشمار میرفته است (نک : دریایی، تاریخ ... ، ٤٦؛ لسترنج، ٢٩٤). افزون بر تولیدات کارگاهی، جهرم از نظر کشاورزی نیز دارای اهمیت بوده، و محصولاتی همچون پنبه و غلات در مزارع آن کشت میشده است (اصطخری، نیز حدود، ابن بلخی، همانجاها). جغرافیانویسان تا سدۀ ٨ ق / ١٤م، هیچیک از نخلستانها و خرمای جهرم یاد نکردهاند؛ نخستین بار مجدی در سدۀ ١١ق / ١٧م، از خرمای شاهانی جهرم یاد کرده، و آن را ستوده است (ص ٧٩٥). احتمالاً کشت خرما بین سدههای ٨ تا ١١ق در جهرم رایج شده است (طوفان، ١٠٦).
به نوشتۀ اصطخری در سدۀ ٤ق بیشتر مردم جهرم معتزلیمذهب بودهاند (ص ١٣٩). شاید مقدسی با توجه به آنکه از فارس گذرکرده و شرح مفصلی از مشاهدات خود را آورده، به سبب معتزلی بودن اهالی جهرم به این شهر سفر نکرده، و در سفرنامۀ خود بدانگونه که به دیگر شهرها به تفصیل پرداخته، به جهرم نپرداخته است (شوارتس، ١٤١) و تنها از کالاهایی که از جهرم به دیگر نقاط صادر میشده، اشاره کرده است (مقدسی، همانجا).
در اواسط سدۀ ٥ ق / ١١م، فارس و نواحی آن در قلمرو آل بویه قرار داشت؛ با بالا گرفتن کار سلجوقیان قدرت امرای دیلمی رو به افول نهاد. در ٤٤٨ق / ١٠٥٦م فضلویة بن حسنویه سـر دودمـان امرای شبانکاره بر ابومنصور فولادستون (حک ٤٤٠-٤٤٨ق / ١٠٤٨-١٠٥٦م) آخرین امیر دیلمی فارس شورید و بر قلعۀ خورشۀ جهرم دست یافت و فولادستون را در این قلعه محبوس کرد (شبانکارهای، ٩٤-٩٥؛ ابن بلخی، همانجا؛ حمدالله، تاریخ ... ، ٤٢٥؛ غفاری، ١٢٧؛ حافظ ابرو، ٢ / ١١٨؛ لسترنج، ٢٥٤). قلعۀ خورشه تا ٤٦٤ق / ١٠٧٢م تحت سیطرۀ فضلویة بن حسنویه بود تا آنکه در این تاریخ الب ارسلان، خواجه نظامالملک را با لشکری به فارس گسیل داشت. اهالی قلعه از سپاهیان سلجوقی که قلعه را محاصره کرده بودند، امان خواستند و فضلویة بن حسنویه از قلعه گریخت و قلعه به تصرف سلجوقیان درآمد (غفاری، ١٢٧-١٢٨)، اما سلجوقیان به طورکامل بر جهرم دست نیافتند، زیرا به روایت ابن اثیر در ٥١٠ ق / ١١١٦م جهرم و برخی از شهرهای فارس کماکان تحت استیلای امرای شبانکاره بود (١٠ / ٥١٦- ٥١٨). در این سال سلطان محمد سلجوقی (سل ٤٩٨-٥١١ ق / ١١٠٥-١١١٧م) برای سیطره بر فارس، جلالالدین چاولی را به آن سرزمین گسیل داشت و فارس را به او واگذارد. چاولی در نخستین اقدام خود سعی در برچیدن بساط حکومتهای محلی فارس داشت. او پس از پیروزی بر امیر بلدجی متوجه متصرفات حسن بن مبارز از امرای شبانکاره شد. چاولی در تعقیب حسن بن مبارز در بسیاری از شهرهای فارس از جمله جهرم، دست به قتل و غارت زد. در زمان پادشاهی محمد بن ملکشاه، عایدات جهرم بخشی از مواجب ولیعهد به شمار میرفت (ابن بلخی، همانجا؛ لمتن، ٢٣٨-٢٣٩).
توصیفات جغرافیانویسان سدههای ٨ و ٩ق از جهرم با توصیفات جغرافیانویسان سدههای ٤-٦ ق چندان تفاوتی ندارد. به نوشتۀ حمدالله مستوفی ( نزهة، ١٢٥) و حافظ ابرو (همانجا) در سدههای ٨ و ٩ق جهرم شهری متوسط با توابع بسیار بوده که آب آن از رودخانه و کاریز تأمین میشده، و محصولات آن غله، میوه و پنبه بوده است. در اوایل سدۀ ١٠ق / ١٦م با روی کار آمدن خاندان صفوی، در منابع تاریخی از جهرم بسیار یاد میشود. در ٩٠٩ق حکومت فارس از جانب شاه اسماعیل به الیاس بیک ذوالقدر از سران قزلباش واگذار شد. این خاندان تا ١٢٦٧ق / ١٨٥١م بر فارس حکومت داشتند (فسایی، ٢ / ١٢٧٩-١٢٨٠).
با باز شدن پای پرتغالیها و دیگر کشورهای اروپایی به خلیج فارس و گسترش تجارت، جهرم به واسطۀ قرار داشتن در مسیر تجارتی اصفهان به صفحات جنوبی ایران اهمیت یافت (پوهانکا، ٣٠٢, ٣٠٦؛ فریر، ٤٧٦). جهانگردان اروپایی که در دورۀ صفویه به جنوب ایران سفر کردهاند، به جادۀ کاروانرو جهرم ـ لار که از ناحیهای کوهستانی میگذشته، و در آن دوره یکی از سختگذرترین راههای ایران به شمار میرفته است، اشاره کردهاند (تاورنیه، ٣١٥؛ گابریل، ٣٦٧). تاورنیه که در ١٠٧٥ق / ١٦٦٤م از جهرم دیدار کرده، از نخلستانهای انبوه آن ــ کـه آنهـا را بـه جنگل نخل تشبیـه نمـوده ــ یاد میکند. وی محصول خرمای جهرم را ستوده است (همانجا).
در روزگار صفویان به خصوص در ایام سلطنت شاه عباس اول جهرم از ایالات (محال) خاصه به شمار میرفت (رُهربُرن، ١٧٨؛ باستانی، ٧٨). از آن روزگار کاروانسراهایی در جهرم بر جای مانده است که از آن جملهاند: کاروانسرای بنارویه در مسیـر جـادۀ لار ـ جهرم و کاروانسرای مـوتخون که در مسیر جـادۀ جهرم ـ شیراز واقع است (کیانی، ٢٠٧، ٢٦١). جهرم در اواخر دورۀ صفویه در زمان فتنۀ افغانها دستخوش تهاجم و تاخت و تاز آنها شد و آسیب دید (فلور، بر افتادن ... ، ٤٩، ٦٠، «شورش ... »، ١٣٧، ١٣٨)، اما دیری نپایید که آبادی گذشتۀ خود را بازیافت. منابع تاریخی و جغرافیایی دورۀ قاجار از عمران و آبادانی آنجا یاد کردهاند. در ١٢٧٥ق / ١٨٥٩م میرزا علی محمدخان قوامالملک شیرازی برای ضابطی جهرم و بلوک بیدشهر و جویم تعیین شد. او اقداماتی در زمینۀ رفاه اهالی و آبادانی این مناطق صورت داد (فسایی، ٢ / ٩٦٧).
زینالعابدین شیروانی از جهرم با عنوان قصبهای شهرمانند با ٢ تا ٣ هزار خانوار جمعیت و نخلستانهای فراوان یاد کرده است (ص ٢٣٦). اعتمادالسلطنه شمار ساکنان قصبۀ جهرم را ٥٠٠،٥ خانوار آورده است (٤ / ٢٣٠٩). احداث بازاری به سبک بازار وکیل شیراز و همچنین کشیدن حصاری گرداگرد محلات این شهر توسط محمدحسنخان جهرمی حاکم شیراز در ١٢٥٠ق / ١٨٣٤م مبیّن رونق اقتصادی این ناحیه در دورۀ قاجاریه است (سهامپور، ٣٧- ٣٨).
در دورۀ نهضت مشروطیت، مردم جهرم نیز به دو گروه سیاسی مشروطهخواه و هواخواه حکومت مرکزی تقسیم شده بودند و مانند دیگر نقاط ایران، این شهر نیز صحنۀ درگیریها و کشاکش میان این دوگروه بود و در همین دوره بود که آیتالله عبدالحسین لاری از مجتهدین طرفدار مشروطه از لار به جهرم مهاجرت کرد (وثوقی، ٨-١٣؛ سفیری، ٩٩-١٠٠).
از جهرم بزرگانی برخاستهاند که از آن جملهاند: کمالالدین جهرمی (طوفان، ١٤٤) از فضلای سدۀ ١٠ق، باباحسن روشن جهرمی (اشراق، ٤١)، و ابوعلی حسن جهرمی (همو، ٨٢). همچنین بعضی، خاستگاه باربد، نغمهپرداز و نوازندۀ خسروپرویز ساسانی را شهر جهرم دانستهاند (شمس قیس، ٢٠٠؛ حبیبی، ٣٧، حاشیۀ ١٧).
مآخذ
ابن اثیر، الکامل؛
ابن بلخی، فارسنامه، به کوشش لسترنج و نیکلسن، کیمبریج، ١٣٣٩ق / ١٩٢١م؛
ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٨م؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٦ق؛
ابن فقیه، احمد، البلدان، به کوشش یوسف هادی، بیروت، ١٤١٦ق / ١٩٩٦م؛
اشراق، محمدکریم، بزرگان جهرم، تهران، ١٣٥١ش؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآة البلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٨ش؛
اطلس گیتاشناسی استانهای ایران، به کوشش سعید بختیاری، تهران، ١٣٨٣ش؛
افسر، کرامتالله و احمد موسوی، پاسداری از آثار باستانی در عصر پهلوی، تهران، ١٣٥٥ش؛
افشین، یدالله، رودخانههای ایران، تهران، ١٣٧٣ش؛
باستانیپاریزی، محمدابراهیم، سیاست و اقتصاد عصر صفوی، تهران، ١٣٥٧ش؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٦م؛
پاپلییزدی، محمدحسین، فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور، مشهد، ١٣٦٧ش؛
جعفری، عباس، دایرة المعارف جغرافیایی ایران، تهران، ١٣٧٩ش؛
حافظ ابرو، عبدالله، جغرافیا، به کوشش صادق سجادی، تهران، ١٣٧٨ش؛
حبیبی، عبدالحی، مقدمه بر زین الاخبار گردیزی، تهران، ١٣٤٧ش؛
حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٤٩ش؛
همو، نزهة القلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق / ١٩١٣م؛
خانلری، پرویز، دستور تاریخی زبان فارسی، به کوشش عفت مستشارنیا، تهران، ١٣٧٢ش؛
«درگاه ملی آمار» (نک : مل ، SCI)؛
دریایی، تورج، تاریخ و فرهنگ ساسانی، ترجمۀ مهرداد قدرت دیزجی، تهران، ١٣٨٢ش؛
همو، سقوط ساسانیان، ترجمۀ منصوره اتحادیه و فرحناز امیرخانی حسینکلو، تهران، ١٣٨١ش؛
رُهربُرن، ک. م.، نظام ایالات در دورۀ صفویه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٤٩ش؛
زینالعابدین شیروانی، بستان السیاحه، تهران، ١٣١٥ق؛
سامی، علی، تاریخ پارس در عهد باستانی، شیراز، ١٣٣٣ش؛
سفیری، فلوریدا، پلیس جنوب ایران، ترجمۀ منصوره اتحادیه و منصوره جعفری فشارکی، تهران، ١٣٦٤ش؛
سهامپور، هوشنگ، تاریخچۀ ایلات و عشایر عرب خمسۀ فارس، شیراز، ١٣٧٧ش؛
شبانکارهای، محمد، مجمع الانساب، به کوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٦٣ش؛
شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به کوشش محمد قزوینی و مدرس رضوی، تهران، ١٣٢٧ش؛
شوارتس، پاول، جغرافیای تاریخی فارس، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٧٢ش؛
«شهرستانهای ایران»، شهرهای ایران، به کوشش محمدیوسف کیانی، ترجمـۀ احمد تفضلـی، تهران، ١٣٦٨ش؛
طوفـان، جلال، شهرستـان جهـرم، شیـراز، ١٣٨٠ش؛
غفاری قزوینی، احمد، تاریخ جهان آرا، تهران، ١٣٤٣ش؛
فردوسی، شاهنامه، به کوشش م. ن. عثمانف و ع. نوشین، مسکو، ١٩٦٧م؛
فرهنگ جغرافیایی آبادیهای کشور، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، ١٣٦٩ش، ج ١١٢؛
فرهنگ جغرافیایی کوههای کشور، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، ١٣٧٩ش؛
فسایی، حسن، فارسنامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛
فلور، ویلم، برافتادن صفویان، برآمدن محمود افغان، ترجمۀ ابوالقاسم سری، تهران، ١٣٦٥ش؛
همو، «شورش شیخ احمد مدنی»، جستارهایی از تاریخ ایران (٩)، ترجمۀ ابوالقاسم سری، تهران، ١٣٧١ش؛
کارنامۀ اردشیر بابکان، ترجمۀ بهرام فرهوشی، تهران، ١٣٥٤ش؛
کسروی، احمد، کاروند، به کوشش یحیى ذکاء، تهران، ١٣٥٦ش؛
کیانی، محمدیوسف و ولفرام کلایس، کاروانسراهای ایران، تهران، ١٣٧٣ش؛
گابریل، آ.، تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران، ترجمۀ فتحعلی خواجه نوری، تهران، ١٣٤٨ش؛
مجدی، محمد، زینت المجالس، تهران، ١٣٦٢ش؛
مصطفوی، محمدتقی، اقلیم پارس، تهران، ١٣٤٣ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
نشریۀ عناصر تقسیماتی و واحدهای تقسیمات کشوری، وزارت کشور، تهران، ١٣٨٨ش؛
وثوقی، محمدباقر و کوروش کمالی سروستانی، نگاهی به تحولات فارس در آستانۀ استبداد صغیر، شیراز، ١٣٧٧ش؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Ferrier, R., «Trade from the Mid-١٤th Century to the End of the Safavid Period», The Cambridge History of Iran, vol. VI, ed. P. Jackson, Cambridge, ١٩٨٦; Lambton, A. K. S., «The Internal Structure of the Saljuq Empire», ibid, vol. V, ١٩٦٨; Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦; Mackenzie, D. N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, ١٩٧١; Nöldeke, Th., Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sasaniden, Leiden, ١٩٧٣; Pohanka, R., «Karavanenwege und Karavanserails in Laristan…», Archaeologische mitteilungen aus Iran, Berlin, ١٩٨٤, vol. XVII; SCI, www.sci.org.ir / portal / faces / public / census ٨٥; Tavernier, J. B., Voyages en Perse, Paris, ١٩٣٠.
شیوا جعفری