دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٩ - اغمات
اغمات
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٤ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اَغْمات، شهری قدیم و كوچك در جنوب كشور مغرب حدود ٤٠ كیلومتری جنوب شرقی شهر مراكش كه در كنار نهری به نام وادی وریكه یا وادی اغمات واقع است (عنان، حاشیه، ٢ / ١١٨؛ صدیق، ٥٨، ٥٩). نام این شهر در منابع، غالباً اَغمات (مثلاً نك : سمعانی، ١ / ٣٢٠؛ یاقوت، ١ / ٢٢٥) و به ندرت آغمات (نك : عبدالله، ١٧١؛ ابن خطیب، اعمال ... ، ١٦٤، ٢٣٥) آمده است.
منابع تاریخی و جغرافیایی از دو محل متمایز به نامهای اغمات وریكه و اغمات ایلان یا اغمات هیلانه یاد كردهاند (ابوعبید، ٢ / ٨٤٢؛ ابنعذاری، ٤ / ١٥؛ ابنعبدالمنعم، ٤٦؛ نیز نك : یاقوت، همانجا؛ قس: بیذق، ٤٩: اغمات ان وایلان؛ همو، ٦٠: اغمات علی هیلانه). مقدسی این دو را از توابع طرفانه، مركز سوس به شمار آورده است (ص ٥٧: لطرفانة اغمات ویلا وریكه، نیز ٢٢١). اغمات ایلان در مشرق اغمات وریكه و در فاصلۀ ٦ تا ٨ میلی آن و، هر دو در دشت واقع بودهاند. اغمات وریكه مقر رئیس و اعیان شهر و محل استقرار و توقف بازرگانان و مسافران بوده است (ابوعبید، ٢ / ٨٤٢-٨٤٣؛ ابن عبدالمنعم، همانجا؛ ادریسی، ١ / ٢٣٥). بعداً در زمان علی بن یوسف، امیر مرابطی، یهودیان در اغمات اقامت میكردند، چه، به دستور او اقامت و توقف شبانۀ آنان در مراكش ممنوع بود (ادریسی، ابن عبدالمنعم، همانجاها؛ ابوالفدا، ١٢٤).
یاقوت به نقل از ابن حوقل مردم اغمات را از دیدگاه اعتقادی دو دسته دانسته است كه میان ایشان پیوسته جنگ و نزاع بوده است و هر یك در مسجد جامع به طور جداگانه نماز میگزاردهاند: یكی فرقۀ شیعی «موسویه» پیروان ابن وَرصند كه تا امامت موسی بن جعفر (ع) را پذیرفتهاند، و دیگر فرقۀ سنی «مالكیۀ حشویه» كه هر دو دسته خویی خشك و خشن داشتهاند (همانجا؛ نیز نك : ابن حوقل، ٩٠، كه این مطلب را دربارۀ مردم سوس آورده است)؛ اما گویا این ستیز بعدها از میان رفته بوده است (عبدالمؤمن، ١ / ٩٨). در اغمات مردمی از قبایل بربر صنهاجه، مصموده و هواره سكنى داشتهاند (یعقوبی، ١١٦؛ ابوعبید، ٢ / ٨٤٣؛ ادریسی، ١ / ٢٣٢؛ یاقوت، همانجا).
نزدیك اغمات آبگیری بود كه تمام آبهای شهر در آن جمع میشد (زهری، ١١٧). به سبب خاك خوب و آب كافی و هوای سالم، پیرامون آن را باغهای انبوه با میوههای بسیار و مراتع و مزارع فرا گرفته بود (یعقوبی، زهری، همانجاها؛ ادریسی، ١ / ٢٣٣؛ وزان، ١٣٦؛ قس: ابوعبید، ٢ / ٨٤٣، كه از هوای بد، ساكنان زردچهره و عقربهای كشندۀ آنجا سخن میگوید). به سبب این فراوانی، قیمتها ارزان بود و ذبح فراوان دام در آنجا حكایت از انبوهی جمعیت داشت (همانجا). رود نه چندان بزرگ اغمات كه از كوههای اطلس سرچشمه میگرفت، از میان شهر به سمت شمال میگذشت و در مسیر آن آسیابهای گندم قرار داشت. گاه چند روز از جریان آب به درون شهر جلوگیری میكردند تا زمینهای زراعی و باغها را آبیاری كنند (همو، ١ / ٢٣٨؛ ادریسی، ١ / ٢٣١؛ نیز نك : ابنحوقل، ٦٨). آب اغمات تا مراكش نیز هدایت میشد. این آب در نزدیكی اغمات در كانالهای زیرزمینی جریان مییافت (وزان، همانجا؛ الحلل الموشیة، ١٤٥). ابنخطیب از دو رود كه از آب شدن برفها در شهر جریان مییافته، و آسیابهای دو سوی آنها سخن گفته است. یكی از این دو رود از شرق مسجد جامع میگذشت و پلی محكم و ساحلی خرّم داشت ( نفاضة ... ، ٥٥). در اغمات، همچون سوس، از درختی به نام هلجان دانهای روغنی به فراوانی به دست میآمد كه تقریباً نیاز آنان را مرتفع میساخت (ابوعبید، ٢ / ٨٥٥-٨٥٦).
در ناحیۀ اغمات كه ابن حوقل آن را «رُستاقی» بزرگ خوانده است (ص ٩٠)، شهر اغمات موقعیت تجاری ویژهای داشت. چنانكه یاد شد، در اغمات وریكه بازرگانان و مسافران ساكن بودند (ابوعبید، ٢ / ٨٤٢) و بازارهای بزرگ، از جمله یكشنبه بازاری داشت كه انواع كالاها در آنجا عرضه میشد (همو، ٢ / ٨٤٣). از این شهر كالاها به مقصد صحرا بارگیری میشد (حمیری، ٤٦). مردم ثروتمند و تاجر پیشۀ اغمات، از قبایل بربر هواره، كاروانهای خود را، هر یك متشكل از ٧٠، ٨٠ و یا ١٠٠ شتر به سودان میفرستادند. این كاروانها حامل اموال بسیار و كالاهای مختلف مانند مس، پارچه، جامههای پشمی، عمامه، انواع رشتهها از مهرههای شیشهای، صدفها، سنگها، عطرهای گوناگون، مصنوعات آهنی و پوستهای دباغی شده بود. اینان در زمان حكومت مرابطون نیز مردمی ثروتمند بودند، لیكن در زمان ادریسی (د ٥٦٠ ق) با دست انداختن مصامده بر امور، تا حدودی این ثروتها كاستی گرفته بود (ادریسی، ١ / ٢٣٢؛ یاقوت، همانجا).
اغمات با مراكز مغرب بزرگ روابط تجاری استواری داشت. به گفتۀ ابوعبید بكری مردم اغمات و سوس بیش از همه به كسب درآمد میكوشیدند و زنان و كودكان را نیز به كار وامیداشتند (٢ / ٨٥٥). در شرق سرزمین قمنوریه (قیموریه) در كرانۀ اقیانوس صحرایی بود كه راه ارتباطی تجار اغمات و سجلماسه از آنجا میگذشت (ابن عبدالمنعم، ٤٨٨).
منطقۀ اغمات، پیش از اسلام، ظاهراً دارای روابطی با روم و یا دست كم متأثر از تمدن رومی بوده است. مردمان این شهر كه مسیحی بودند، به مقابله با عُقبة بن نافع فهری بیرون نیامدند و در شهر پناه گرفتند. پس از آنكه عقبه والی اموی افریقیه (حك ٤٩-٥٥ و ٦٢-٦٧ ق) آنجا را مدتی در حصار گرفت، به فرمان او گردن نهادند (عبدالحمید، ١ / ٢٠١؛ نیز نك : ابن عذاری، ١ / ٢٧). پس از آن بربرها به اسلام گرویدند و مساجدی در شهرهای آنان ساخته شد. از جمله موسی بن نصیر والی افریقیه (حك ٧٨-٩٦ ق) مساجدی در اغمات بنا كرد (حسن، ٤٨؛ نیز نك : عبدالحمید، ١ / ٢٣١). بعدها ادریس بن ادریس حسنی كه در ١٩٧ ق سلطۀ خود را بر شهرهای مصامده گسترد، به اغمات درآمد (ابن ابی زرع، ٥٠). جانشین او محمد بن ادریس برادران خویش را بر این مناطق گمارد و حكومت اغمات و بلاد مصامده و سوس اقصى را به عبدالله، یكی از برادران خود داد (ابن قاضی، ١ / ٢٠٣؛ ابن ابی زرع، ٥١).
در اوایل سدۀ ٣ ق شمار فراوانی از اندلسیان به دنبال حادثۀ ربض در قرطبه در عصر حكم اموی، به اغمات روی آوردند. با انقراض دولت ادریسیان، اغمات امارتی تابع حكومت زناتیان شد و امیران مغراوه تا فتح مرابطون بر آنجا حكومت كردند (صدیق، ٥٩). در نیمۀ سدۀ ٥ ق مرابطون بر اغمات دست انداختند و دولتی را در آنجا پایه نهادند (نك : یاقوت، ١ / ٢٢٥). عبدالله بن یاسین كه رؤسای بربرهای صنهاجه به اقتدار روحانی او گردن نهادند، در ٤٤٩ ق از سجلماسه آهنگ اغمات وریكه و اغمات هیلانه كرد و شهر اغمات را از دست آخرین امیر دولت كوچك بربری مغراوه، لقوط بن یوسف به جنگ خارج ساخت (ابن ابی زرع، ١٢٩؛ ابن خلدون، ٦(٢) / ٣٧٦، ٧(١) / ٩٥). وی قبایل مصامده را از جنگ و نزاع بازداشت. پس از این موفقیت ابوبكر بن عمر به اشارۀ عبدالله بن یاسین با لشكری به اغمات وریكه رفت و با برخی از سران قبایل مصامده دیدار كرد و از بعضی قبایل آنجا بیعت گرفت و با پیشوای خود عبدالله چندی در آنجا ماند. بدین ترتیب عبدالله بن یاسین تا پیش از مرگ خویش در ٤٥١ ق بر مناطق وسیعی از جمله سجلماسه و توابع آن، اغمات، سوس و دیگر شهرها استیلا یافت (ابن عذاری، ٤ / ١٥-١٦؛ ابوعبید، ٢ / ٨٦٣؛ ابن عبدالمنعم، ٤٦). جانشین وی ابوبكر بن عمر از مقر خویش اغمات، بارها بر قبایل برغواطه و شهرهای اطراف تاخت و كارگزارانی بدانجا فرستاد. وی در اغمات با زینب نفزاوی زن پیشین لقوط كه به ساحری مشهور بود، ازدواج كرد (ابن ابی زرع، ١٣٣-١٣٤؛ ابن عذاری، ٤ / ١٨؛ ابن خلدون، ٦(٢) / ٣٧٦). بعداً كه یوسف بن تاشفین قدرت خود را از مراكش به تمام شهرهای غربی بسط داد، ابوبكر بن عمر زمام كارها را در صحرا به او تسلیم داشت و در ٤٦٥ ق به اغمات بازگشت (ابنعذاری، ٤ / ٢٤). اما چندی بعد در ٤٦٩ ق پسر او ابراهیم به هوای بازیافتن ریاست پدر با مردانی بسیار از لمتونه، نزدیك اغمات موضع گرفت، ولی فرستادۀ یوسف او را از این تصمیم بازداشت (همو، ٤ / ٢٩). یوسف بن تاشفین در دورۀ دراز امارت خویش (٤٥٣-٥٠٠ ق) تا پیش از تأسیس مراكش سالها در اغمات حكم راند (ابن قنفذ، ١٠١). وی طی فتوح خود در اندلس كه دولتهای محلی چندی را برچید، در رجب ٤٨٣ عبدالله بن بلقین، آخرین امیر زیری غرناطه، و در رجب ٤٨٤ ق معتمد بن عباد امیر اشبیلیه را گرفت و به اغمات فرستاد (عبدالله، ١٧١؛ ضبی، ٣٢؛ ابن عذاری، ٤ / ١٢٢؛ ابن خطیب، اعمال، ١٦٣-١٦٤، نفاضة، ٥٦؛ نیز نك : یاقوت، همانجا). معتمد تا مرگ خویش (٤٨٨ ق) در اغمات محبوس بود (ابن اثیر، ٩ / ٢٨٨، ١٠ / ١٩٠). ابنخطیب دیوانی به خط او را كه پس از خلع، در شهر اغمات تألیف كرده، و در آن احوال خویش را بیان داشته، دیده بوده است ( اعمال، ٢٣٥؛ نیز نك : ابن ابار، الحلة ... ، ٢ / ٥٥). امیرعبدالله زیری نیز در ایام بازداشت خود بدانجا تاریخی تدوین كرد (نك : ابن خطیب، همانجا؛ الحلل الموشیة، ٧١) كه با نام مذكرات به كوشش لوی پرووانسال به چاپ رسیده است.
در آغاز سال ٤٧٠ ق، یوسف بن تاشفین شهر مراكش را در ١٢ میلی شمال اغمات طرح افكند. این شهر به تدریج از بزرگترین شهرهای مغرب اقصى و پایتخت دولت مرابطون شد (ادریسی، ١ / ٢٣٣-٢٣٤؛ ابن عبدالمنعم، ٥٤٠؛ قس: یاقوت، ١ / ٢٢٥؛ ابن سعید، ٥٩). به این ترتیب اغمات كه زمانی آبادترین و بزرگترین شهر مغرب بود (یاقوت، همانجا)، با تأسیس مراكش، مركزیت خود را از دست داد و تابع شهر جدید شد (ابن سعید، همانجا؛ ابوالفدا، ١٣٥؛ مراكشی، ٢٤٦؛ برای روایات دیگر دربارۀ تاریخ بنای مراكش، نك : ابن عذاری، ٤ / ١٩، ١٢٣؛ ابن عبدالمنعم، همانجا؛ وزان، ١٢٩؛ ابن قنفذ، ١٠٢؛ الحلل الموشیة، ١٥-١٦).
در زمان مرابطون، اغمات از مراكز مهم تصوف در غرب اسلامی، و دارای رباطهای فراوان بود و گرایندگان به زهد و تصوف از اطراف افریقیه و قیروان بدانجا روی میآوردند (دندش، ٤٥٠؛ صدیق، ٥٩).
ابن تومرت پیشوای موحدون در آغاز حركت تبلیغی خویش و در زمان علی بن یوسف امیر مرابطی، از مراكش به اغمات ایلان و سپس به اغمات وریكه رفت و در جامع آنجا مدرس شد؛ آنگاه به شهرهای دیگر رفت و به دعوت پرداخت و مردانی را پیرامون خود فراهم آورد (بیذق، ٤٩-٥٠؛ الحلل الموشیة، ١٠١) و سپس سپاهی از یاران فداكار خویش برای مصاف با مرابطون به كوههای اغمات فرستاد، اما آنان شكست خوردند و كشتۀ بسیار دادند (ابن اثیر، ١٠ / ٥٧٦)؛ ولی در نبرد شدید دیگر كه در این منطقه روی داد، وی بر مرابطون پیروز آمد (نك : ابن ابی زرع، ١٧٧، ١٧٨؛ ابن خلدون، ٦(٢) / ٤٧١؛ الحلل الموشیة، ١١٢). پس از چندی گروهی از سپاهیان اغمات در لشكركشی به مراكش و محاصرۀ نافرجام آنجا ابن تومرت را همراهی كردند (بیذق، ٦٠؛ ابن اثیر، ١٠ / ٥٧٦-٥٧٧؛ ابن عذاری، ٤ / ٧٥). پس از این شكست، و مرگ ابنتومرت، وقتی عبدالمؤمن بن علی به حكومت موحدون رسید، در ٥٢٤ ق اغمات را در محاصره گرفت و در مصاف با سپاهیان علی بن یوسف آنان را به هزیمت راند (ابن عذاری، ٤ / ٨٤). به این ترتیب، از آغاز سدۀ ٦ ق موحدون با دعوتی گسترده و جنگهایی پیگیر با مرابطون، بر قلمرو آنان دست انداختند. اغمات پایتخت پیشین مرابطون از شهرهایی بود كه تا مدتها بعد همچنان شكوفایی خود را حفظ كرد، چنانكه در دورۀ موحدون، مراكش دوم نامیده میشد (وزان، ١٣٥-١٣٦). در دورههای بعد بود كه اغمات راه انحطاط پیمود. ابن خطیب (د ٧٧٦ ق) كه در قرن ٨ ق در بلاد مغرب در تبعید به سر میبرد، در دیدار از اغمات وصف مفصلی از این شهر به دست داده است. وی پس از بیان موقع طبیعی اغمات، از باروی سرخ فام، خندق و مسجد جامع یاد كرده است. به گفتۀ وی مسجد جامع بنایی كهن و حیاطی بزرگ و گلدستهای مخروطی شكل داشت كه مایۀ شهرت و شگفتی بود؛ چنانكه كاخهای سلطانی نیز درخور توجه بود. ولی به گفتۀ همو در نتیجۀ آشوبهای پیاپی ویرانی به شهر راه یافته بود ( نفاضة، ٥٥-٥٦). دو قرن بعد در زمان وزان (د ح ٩٥٧ ق) اغمات دیگر سخت بیرونق شده بود. وی آنجا را جایگاه وحوش و پرندگان خوانده، گوید در دژ،جز زاهدی با ١٠٠ تن از مریدانش زندگی نمیكند (وزان، ١٣٦).
در ربع اول سدۀ ١٤ ق شمار ساكنان اغمات به ٦ هزار تن رسید كه حدود هزار تن آنان یهودی بودند (خانجی، ١ / ٣١١). عنان كه در ١٩٥٦ م از اغمات دیدن كرده، آنجا را روستایی كوچك در نزدیك مراكش و بلندیهای پوشیده از برف اطلس خوانده است كه باغهای زیتون و انجیر آن را فرا گرفتهاند و ساكنان آن بیش از ٣ هزار نفر نیستند ( دول ... ، ٣٥١). در بیرون این روستا، در میان آثار و خرابههایی كه از شهر كهن برجای مانده است، قبر معتمد بن عباد قرار دارد كه دیواری كوچك آن را احاطه كرده است. در ١٩٦٠ م ضریحی بر قبر او ساخته شد (همانجا؛ صدیق، ٥٩).
آنچه در كتب تراجم خاصه منابع اندلسی آمده است، حكایت از این دارد كه اغمات یك مركز كاملاً فعال فرهنگی بوده است (EI٢) و علما و فقهای بسیاری از آنجا برخاستهاند و یا در پی اوضاع نابسامان افریقیه و اندلس از شهرهای قیروان و قرطبه بدانجا كوچیدهاند. از این افراد ابوهارون موسی بن عبدالله اغماتی فقیه و مناظرهگر را میتوان نام برد كه به سرزمینهای شرقی سفر كرد و سالها بعد در ٥١٦ ق به سمرقند درآمد و یك سال بعد در همانجا درگذشت (سمعانی، ١ / ٣٢٠-٣٢١؛ برای دیگر علما، نك : ابن زیات، ٦١، ٦٨، ٨٣، ٩٢؛ ابن ابار، المعجم ... ، ٩٩، ٣٢١؛ ابن خطیب، نفاضة، ٦٣، ٦٦؛ ابن قاضی، ١ / ٢٥١، ٢٥٤).
مآخذ
ابن ابار، محمد، الحلة السیراء، به كوشش حسین مونس، قاهره، ١٩٨٥ م؛ همو، المعجم فی اصحاب القاضی الامام ابی علی الصدفی، مادرید، ١٨٨٥ م؛ ابن ابی زرع، علی، الانیس المطرب، رباط، ١٩٧٢ م؛ ابن اثیر، الكامل؛ ابن حوقل، محمد، صورة الارض، بیروت، ١٩٧٩ م؛ ابن خطیب، محمد، اعمال الاعلام، به كوشش لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٥٦ م؛ همو، نفاضة الجراب، به كوشش احمد مختار عبادی، قاهره، دارالكاتب العربی؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن زیات، یوسف، التشوف الى رجال التصوف، به كوشش ادولف فور، رباط، ١٩٥٨ م؛ ابن سعید مغربی، علی، بسط الارض فی الطول و العرض، به كوشش خوان ورنت، تطوان، ١٩٥٨ م؛ ابن عبدالمنعم حمیری، محمد، الروض المعطار، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٥ م؛ ابنعذاری، احمد، البیان المغرب، ج ١، به كوشش ج. س. كولن و لوی پرووانسال، بیروت ١٩٨٣ م، ج ٤، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٧م؛ ابنقاضی مكناسی، احمد، جذوة الاقتباس، رباط، ١٩٧٣ م؛ ابنقنفذ، احمد، الفارسیة، به كوشش محمد شاذلی نیفر و عبدالمجید تركی، تونس، ١٩٦٨ م؛ ابوعبید بكری، المسالك و الممالك، به كوشش ا. وان لون و ا. فره، تونس، ١٩٩٢ م؛ ابوالفدا، تقویم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان،، پاریس، ١٨٤٠ م؛ ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، قاهره، مكتبة الثقافة الدینیه؛ بیذق، علی، اخبار المهدی بن تومرت، به كوشش عبدالحمید حاجیات، الجزائر، ١٩٨٦ م؛ حسن، ابراهیم حسن، انتشار الاسلام و العروبة فیمایلی الصحراء الكبرى، قاهره، ١٩٥٧ م؛ الحلل الموشیة، به كوشش سهیل زكار و عبدالقادر زمامه، دارالبیضاء، ١٣٩٩ ق / ١٩٧٩ م؛ خانجی، محمدامین، منجم العمران، قاهره، ١٣٢٥ ق / ١٩٠٧ م؛ دندش، عصمت عبداللطیف، الاندلس فی نهایة المرابطین و مستهل الموحدین، بیروت، ١٤٠٨ ق؛ زهری، محمد، الجغرافیة، به كوشش محمد حاج صادق، قاهره، مكتبة الثقافة الدینیه؛ سمعانی، عبدالكریم، الانساب، حیدرآباد دكن، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٢ م؛ صدیق بن عربی، المغرب، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛ ضبی، احمد، بغیة الملتمس، مادرید، ١٨٨٤ م؛ عبدالحمید، سعد زغلول، تاریخ المغرب العربی، اسكندریه، المعارف؛ عبدالله زیری، مذكرات، به كوشش لوی پرووانسال، قاهره، ١٩٥٥ م؛ عبدالمؤمن بن عبدالحق، مراصد الاطلاع، به كوشش علی محمد بجاوی، بیروت، ١٣٧٣ ق / ١٩٥٤ م؛ عنان، محمدعبدالله، حاشیه بر الاحاطة فی اخبار غرناطۀ ابن خطیب، قاهره، ١٣٩٤ ق؛ همو، دول الطوائف، قاهره، ١٣٨٠ ق / ١٩٦٠ م؛ مراكشی، عبدالواحد، المعجب، به كوشش محمد سعید عریان و محمد عربی علمی، قاهره، ١٣٦٨ ق / ١٩٤٩م؛ مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به كوشش دخویه، لیدن،١٩٠٦ م؛ وزان، حسن، وصف افریقیا، ترجمۀ محمد حجی و محمد اخضر، بیروت، ١٩٨٣ م؛ یاقوت، معجم البلدان، بیروت، ١٣٩٩ ق / ١٩٧٩ م؛ یعقوبی، احمد، البلدان، نجف، ١٣٣٧ ق / ١٩١٨ م؛ نیز:
EI٢.
محمدرضا ناجی