دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧١ - باجه
باجه
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
باجه، شهری مهم و کهن در افریقیه. این شهر امروزه در حدود ١٠٠ کیلومتری غرب شهر تونس واقع شده، و مرکز استان (ولایت) باجه در شمال کشور تونس است. قدمت شهر به دورۀ رومیها باز میگردد و نام باستانی واگا بوده است (وزان، ٢/ ٦٦؛ EI٢).
باجه در کرانۀ غربی ناحیۀ حاصلخیز «وادی مَجَرده» واقع است و از دیر باز تا به امروز مهمترین شهر این ناحیه بهشمار میرود. این شهر به سبب قرار گرفتن بر سر راه تونس به قسنطینه در طول دورۀ اسلامی از اهمیت سوقالجیشی برخوردار بوده است (برنشویگ، ١/ ٣٣١). منابع جغرافیایی باجه را به سبب فراوانی محصول گندمش، انبار غلۀ افریقیه (ابوعبید، ٢/ ٧١٩) و باجةالقَمح (یاقوت، ١/ ٤٥٥) نام دادهاند.
باجه در زمان زُهیر بن قیس بَلَوی، والی اموی افریقیه (٦٧-٦٩ق) توسط مسلمانان فتح شد (ابن ابیدینار، ٣٣). در ٧٤ق/ ٦٩٣م که جانشین او، حسان بن نعمان غسانی بر قرطاجنه و شهرهای افریقیه مستولی شد و رومیان را شکست داد، آنان به شهر باجه پناهنده شدند (ابناثیر، ٤/ ٣٦٩-٣٧٠). پس از آنکه باجه به تصرف این فرمانده اموی درآمد، تبدیل به مرکز نظامی مهمی برای سپاه عرب گردید (عبدالوهاب، ٣/ ٤٢٦-٤٢٧). به گفتۀ هروی مدفن معبد بن عباس بن عبدالمطلب، پسرعم پیامبر(ص)، در این شهر بوده است (ص ٥٣).
در اواخر حکومت امویان، خوارج در شهرهای افرقیقه شوریدند (ابنخلدون، ٤(٢)/ ٤٠٧). در ١٢٦ق/ ٧٤٤م بربرها نیز نواحی کوهستانی مجاور ابجه سر به شورش برداشتند و ثابت صنهاجی به کمک یاران بربر خود در باجه بر ضد عبدالرحمان بن حبیب فهری، والی افریقیه (١٢٧-١٣٨) قیام کرد و بر آن شهر جیره شد (ابناثیر، ٥/ ٣١١-٣١٢؛ ابنخلدون، ٦(١)/ ٢٢٣). پس از آن نیز در ١٧٠ق/ ٧٨٦م، در اوایل حکومت عباسیان، کوهستانهای باجه محل شورش اباضیه بود (ابناثیر، ٦/ ١٠٨).
از زمان استیلای اغلبیان بر افریقیه (١٨٤ق/ ٨٠٠م) شهر باجه اهمیت خاصی یافت و افراد وابسته به خانوادۀ وزراء و امرا حکومت این ناحیۀ ثروتمند را در دست گرفتند (عبدالوهاب، ٣/ ٤٢٧)؛ از آن جمله خاندان بنی علی بن حُمَید وزیر با لطایف الحیل توانستند دیری بر این شهر حکومت کنند (ابوعبید، ٢/ ٧٢٠). یعقوبی که در این روزگار افریقیه را دیده است، میگوید: گروههایی از نسل سپاهیان عباسی و عناصر غیر عرب در باجه سکنی دارند و در مجاورت شهر مردمانی بربر به نام وَزداجه زندگی میکنند که در فرمان امیر اغلبی نیستند (ص ٣٤٩). در زمان اغلبیان شورشهایی چند در باجه به وقوع پیوست (ﻧﻜ : ابن اثیر، ٦/ ٣٢٩، ٣٣١، ٧/ ٤٠؛ العیون...، ٣٦٨).
از ٣١٦ق/ ٩٢٨م کار ابویزید مخلذ کیداد خارجی، معروف به راکب الحمار (صاحب الحمار) که قبیلۀ بربر زناته بود، بالا گرفت و در زمان القائم، خلیفۀ فاطمی (حک ٣٢٢-٣٣٤ق) پیروان بسیاری یافت. وی در ٣٣٣ق/ ٩٤٥م در افریقیه قیام کرد و شهرهایی رابه باد غارت داد. در محرم همین سال وی در باجه با لشکرالقائم به سرکردگی بُشری جنگید او را شکست داد. ابوزید پس از تصرف باجه در آنجا کشتار و غارت کرد و بخشی از شهر را به آتش کشید و قبایل بربر را به سوی خویش فراخواندند (ابو عبید، همانجا؛ ابناثیر، ٨/ ٤٢٢-٤٢٣؛ ادریس، ٢٧٦-٢٧٨). در ٣٣٤ق/ ٩٤٦م نیز ایوب، پسر ابویزید در باجه کشتار کرد و شهر را به آتش کشید و ویران ساخت (ابناثیر، ٨/ ٤٣٢؛ مقریزی، ١/ ٨٠-٨١). در همین سال مردی با داعیۀ انتساب به عباسیان در باجه قیام کرد و جمعی را پیرامون خود گرد آورد، اما به دست ایوب بن مخلد گرفتار شد و در قیروان به قتل رسید (ابناثیر، ٨/ ٤٣٠؛ ادریس، ٣٢٠). در آخر ذیحجۀ همین سال لشکریان فاطمی به فرماندهی حسن بن علی کلبی را تصرف کردند و کارگزار ابویزید را در آنجا از میان برداشتند (همو، ٣٨٤-٣٨٥).
در ٤٠٦ق/ ١٠١٥م حماد بن بلکین بر پسر برادر خود، بادیس زیری، امیر افبقیه (حک ٣٨٦-٤٠٦ق) شورید و بر باجه حمله برد و در آنجا کشتار و غارت کرد (ابناثیر، ٩/ ٢٥٣-٢٥٤). پس از آن نیز که معز، پسر و جانشین بادیس (٤٠٦-٤٥٣ق) در ٤٤٠ق/ ١٠٤٨م به نام خلیفۀ عباسی خطبه کرد، در ٤٤٦ق/ ١٠٥٤م قبایل عرب به تحریک فاطمیان، قیروان را در محاصره گرفتند و مونس بن یحیی مرداسی از قبیلۀ ریاح بر باجه مستولی شد. اهالی شهر نیز چون معز را از حمایت خویش ناتوان دیدند، راهی مهدیه شدند (همو، ٩/ ٥٦٩؛ نیز ﻧﻜ : مقریزی، ٢/ ٢١٧-٢١٨). در حدود سال ٥٠ق/ ١١٠٨م تیرۀ اخضر از این قبیلۀ عرب سلطۀ خود را بر باجه گستردند (ابنخلدون، ٦(٢)/ ٣٢٨).
در ٥٤٧ق/ ١١٥٢م عبدالمؤمن بن علی، خلیفۀ موحدی به دولت بنیحماد در بجایه خاتمه داد و بر تمات قلمرئ آنان ازجمله باجه استیلا یافت (ﻧﻜ : ابناثیر، ١١/ ١٥٨-١٥٩؛ ابنخلدون، ٦(٣)/ ٤٩٠-٤٩١). وی چندی بعد شهر المهدیه را که از ٥٤٣ق/ ١٤٨م به تصرف راجر دوم، پادشاه صقلیه در آمده بود، باز پس گرفت و بر قلمرو پیشین بنی زیری در افریقیه نیز دست یافت (ﻧﻜ : ابناثیر، ١١/ ١٢٥-١٢٩، ٢٤١-٢٤٥). یحیی ابن غانیۀ صنحاجی، آخرین بازماندۀ مرابطون (مق ٦٣٣ق/ ١٢٣٦م) پس از تصرف مهدیه در ٥٩٧ق/ ١٢٠١م باجه را با منجلیق کوبید و آنجا را گشود و ویران ساخت (ابن خلدون، ٦(٢)/ ٤٠١). با ظهور دولت حصیان، باجه تا حدودی رونق سابق خود را به دست آورد. در این دوره ناحیۀ باجه از بزرگترین و مهمترین ولایات بود (ﻧﻜ : همو، ٦(٤)/ ٧٧٠-٧٧١، ٧٨٣-٧٨٤).
در سدۀ ١٠-١١ق/ ١٦-١٧م از دورۀ عثمانی باجه پادگانی از ینیچیرها (انکشاریه) داشت که اعقابشان در آنجا باقی ماندند. در آن زمان در داخل شهر مسجدی برای حنفیان بنا گردید. در دوران حسینیان (بیگها) باجه به صورت روستای بزرگ زراعی درآمد که سیمای بدوی برآن غلبه داشت و مقر والی بودکه به نیابت از دولت مرکزی حکومت میکرد. دراین دوره برخی آثار تاریخی ساخته شد که از آن جمله قلعهای است در یک کیلومتری غرب باجه که همانند قصر سلطنتی موجود در حومۀ تونس؛ «باردو» نام دارد (عبدالوهاب، ٣/ ٤٢٨-٤٢٩؛ نیز، ﻧﻜ : ابنابیدینار، ٢٤٨، سراج، ٢/ ٤٤٨، ٥١٨-٥١٩).
باجه در سدۀ ٣ق/ ٩م شهری بزرگ و مستحکم بود وبارویی سنگین آن را احاطه میکرد (یعقوبی، ٣٤٩؛ قس: ابوالفذا، ١٤١). ابوعبید بکری وصف دقیق و مفصلی از باجه به دست داده (٢/ ٧١٨-٧١٩) که با وجود تغییراتی جزئی ــ که بعداً در برخی نامها پدید آمده ــ هنوز معتبر است. وزان فارسی به رونق و آبادانی شهر در سدۀ ١٠ق/ ١٦م اشاره کرده است. به گفتۀ وی باجه صنتگران مختلفی را در خود جای داده، و بهویژه نساجی در آنجا رونق داشته است (٢/ ٦٦). در زمان ابنخلدون (د ٨٠٨ق) شماری از تیرۀ سعد بن هذیل باقی مانده بودند که در نواحی باجه میزیستند (ابنخلدون، ٢(٣)/ ٦٦١-٦٦٢).امروزه نیز دستهای از ساکنان باجه به قبیلۀ عرب قضاعه نسب میرسانند (عبدالوهاب، ٣/ ٤٢٧-٤٢٨؛ نیز، ﻧﻜ : برنشکویگ، ١/ ٣٣٦).
باجه زادگاه تنی چند تن از محدثان و فقیهان و شاعران و مورخان بوده است؛ از آن جملۀ خاندانی مشهور به بنی باجی هستند که در اندلس سکنی گزیدند (ﻧﻜ : مقری، ٢/ ٥١٤-٥١٥). دیگر خاندان قَشلانی است که در سدۀ ٩ق/ ١٥م، ٧ یا ٨ تن از قاضیان و فقیهان برجستۀ تونس از آن برخاستند. محمد الصغیر ین بن یوسف که تاریخ حوادث نخستین ٤ بیگ از سلسۀ حسینیان (١١١٧-١١٨٢ق/ ١٧٠٥-١٧٦٨م) را بر اساس مشاهدات خود تألیف کرده، نیز بدانجا منسوب است (عبدالوهاب، ٣/ ٤٢٩، برای نام دیگر علمای باجه، ﻧﻜ : یاقوت، ١/ ٤٥٦-٤٥٧؛ سراج، ١/ ٤٩٨-٥٠٥).
امروزه شهر باجه علاوه بر تولید گندم و آرد مرکز مهم تصفیۀ شکرو پایگاه تحقیقات کشاورزی است.
استان باجه با مساحتی برابر٧١٠‘٦ کمـ ٢ ناحیهای متنوع است که از دشت مرطوب ساحلی در طول دریای مدیترانه به سمت جنوب شرقی تا درۀ حاصلخیز مَجَرده گسترده است. این ناحیه یکی از مهمترین مناطق زراعی و دامی و ملی است. طبق سرشماری ١٩٧٨م/ ١٣٧٥ش جمعیت شهر باجه ١٤٥‘٢٨ نفر، و جمعیت استان باجه بالغ بر ٦٦٥‘٣٢٠ نفر بوده است (بریتانیکا).
دو شهر دیگر در تونس به این نام وجود دارد که برای باز شناختن آن دو از باجۀ شمال تونس، باجة الزیت و باجة القدیمه نامیده شدهاند:
باجة الزیت
این شهر از توابع ناحیۀ (کورۀ) رُصفه (یاقوت، ١/ ٤٥٧-٤٥٨) است که رومیها بیزانسیها روسپا میخواندند. باجة الزیت در میان جنگلهای زیتون ساحل تونس بر سر راه مهدیه به الجم، در ١٣ کیلومتری شرق الجم واقع است. شیخ نشین منطقهای که باجة الزیت در آن قرار داشت، امروزه «مشیخة وادی باجه» (نزدیک مهدیه) خوانده میشود. به نظر میرسد این شهر تا حملۀ بنیهلال (سدۀ ٥ق/ ١١م) آباد بوده، ولی پس از آنرو به انحطاط نهاده، و در زمان حصفیان از میان رفته است. با وجود این، در محل آن هنوز ویرانههای بسیاری ازجمله یک حوض بزرگ باقی است (عبدالوهاب، ٣/ ٤٢٩-٤٣٠).
باجةالقدیمه
شهرکی است که امروزه از بین رفته، و خرابههای آن هنوز پا برجاست. این شهرک نزدیک «منّوبه» کنونی در ناحیۀ شمالی نزدیک شهر تونس واقع است. در آنجا مسجد جامع، مکتب خانه، بازار و خانههایی وجود داشته است. باجة القدیمه به سبب آنکه زادگاه ابوسعید خلف بن یحیی تمیمی باجی (د ٦٢٨ق/ ١٢٣١م) صوفی برجسته و شاگرد ابومدین شعیب تلمسانی بوده، شهرت خاصی داشته است (همو، ٣/ ٤٣٠؛ EI٢).
مآخذ
ابن ابی دینار، محمد المؤنس فی اخبار افریقیا و تونس، به کوشش محمد شمام، تونس، ١٣٨٧ق؛
ابن اثیر، الکامل؛
ابن خلدون، العبر؛
ابوعبید بکری، عبدالله، المسالک و الممالک، به کوشش وان لِوِن و ا. فره، تونس، ١٩٩٢م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
ادریس بن حسن، تاریخ الخلفاء الفاطمیین بالمغرب، به کوشش محمد یعلاوی، بیروت، ١٩٨٥م؛
برنشویگ، ر.، تاریخ افریقیة فی العهد الحفصی، ترجمۀ حمادی ساحلی، بیروت، ١٩٨٨م؛
سراج اندلسی، محمد، الحلل السندسیة، به کوشش محمد حبیب هیله، بیروت، ١٩٨٤م؛
عبدالوهاب، حسن حُسنی، ورقات عن الحضارة العربیة بافریقیة، تونس، ١٩٧٢م؛
العیون و الحدائق، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٩م؛
مقری، احمد،نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٨م؛
مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفاء، ج ١، به کوشش جمال الدین شیال، قاهره، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م، ج ٢، به کوشش محمد حلمی محمد احمد قاهره، ١٣٩٠ق/ ١٩٧١م؛
وزان، حسن، وصف افریقیا، ترجمۀ محمد حجی و محمد اخضر، بیروت، ١٩٨٣م؛
هروی، علی، الاشارات الی معرفة الزیارات، به کوشش ژ.سوردل تومین، دمشق؛
١٩٥٣م؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، البلدان، به کوشش دخویه لیدن، ١٨٩١م؛
نیز:
Baritannica;
EI٢.
محمدرضا ناجی