دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٢ - بابلیون
بابلیون
نویسنده (ها) :
پرویز امین
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بابِلْیون، یا باب اَلْیون، دژ شهری باستانی در محل قاهرۀ کنونی، این شهر در زمان فتح مصر توسط مسلمانان الیونه نیز نامیده شد که مسلمانان آن را فسطاط نامیدند (بلادزی، ٢١٣؛ مقریزی، ٢/ ٤٥). یاقوت بابلیون را به حضرت ادریس(ع) نسبت داده، و نوشته است: هنگامی که فرزندان قابیل در بابل میان صالحان فساد برانگیختند، ادریس(ع) به درگاه خداوند دعا کرد که او را از شر آنان به سرزمینی همانند بابل هدایت کند، و زمانی که در آنجا ساکن شد، آن را بابلیون نامید (١/ ٤٥٠)؛ اما مقریزی (همانجا) به نقل از عبدالملک بن هشام، آن را به بابلیون بن سبا بن یشجب بن یعرب بن قحطان منسوب کرده است. به گفتهای دیگر اسیران بابل که در مصر شورش کردند، دژی ساخته، در آن پناه گرفتند، اما پس از آن اجازه یافتند که محلی برای زندگی خود در آنجا برپا کنند؛ آنها این محل را به یاد زادگاه خود بابلیون نامیدند (ﻧﻜ : استرابن، ٨٦-٨٥). برخی دیگر بابلیون را واژهای یونانی و نام قدیم مصر دانستهاند که بر محلی به نام نیل علیا و سفلى که از آنجا بر سرزمین مصر نظارت میشد، دلالت داشت (ادریسی، ١/ ٣٢٣؛ EI٢, I/ ٨٤٥).
برخی از نویسندگان نامهای گوناگون مصر در دوران مختلف از قبیل نام یونانی لتوپولیس، نام قبطی ممفیس و نام عربی فسطاط را مترادف با بابلیون به کار بردهاند (باتلر، بابلیون...، ٦). در سدۀ میانه حتى پس از ساخته شدن قاهره، نویسندگان اروپای بیشتر از بابلیون نام بردهاند، به نحوی که سلطان مصر را سلطان بابلیون نامیدهاند (باتلر، «فتح ...»، ٢٤٦؛ بوکاتچو، ٩٠٤). با گذشت زمان نامهای فسطاط و قاهره و مصر جای بابلیون را گرفتند و استفاده از این نام به قبطیان منحصر گشت (باتلر، بابلیون، ٣٣). بابلیون در ساحل نیل در منطقۀ قاهره کنونی، قرار داشت و وجود ارتفاعات، آنجا را مکانی مناسب برای برپایی دژها و استحکامات ساخته بود. عمرو بن عاص نخستین پایتخت اسلامی مصر را در همانجا برقرار کرد (کازانوا، ٣٤-٣٥).
از بطلیموس نقل شده است که رود تراژان، یعنی کانالی که رود نیل را به دریای سرخ وصل میکرد، از میان بابلیون میگذشت (ﻧﻜ : باتلر، همان، ٩؛ نیز استاربن، ٨٧). وی تأکید کرده است که شهر بابلیون به سوی شمال و جنوب آن کانال گسترده بود (باتلر، همان، ١١).از شهر بابلیون اطلاع دیگری در دست نیست، اما دربارۀ دژ آن نوشتهاند که در منطقۀ قدیم قاهرۀ کنونی قرار داشت و تا اواخر سدۀ ١٣ق/ ١٩م و ٣ سوی آن پابرجا بود. دیوارهای دژ حدود ٨ پا ضخامت داشت و ٤ سنگر در جنوب و شرق، آن را قطع میکرد که تا آخر اواخر سدۀ ١٩م ٣ سنگر آن نمایان بود. در اوایل سدۀ ١٤ق/ ٢٠م دروازۀ دژ پس از حفاری نمایان شد (باتلر، «فتح»، ٢٣٩). یک دروازۀ دیگر نیز بین دو برج مدور به قطر حدود صد پا واقع بود. دیوارهای دژ ٦٠ پا ارتفاع داشت، اما ارتفاع برجها از آنها بیشتر بود، به گونهای که از فراز آنها فاصلهای دور مشاهده میشد (همان، ٢٤٠). درِ دژ حتى در ١٤٠٠م راه عادی دژ بود و در خارج آن بازاری بزرگ قرار داشت که راه اصلی آن پس از گذشتن از یک کلیسا به مسجد عمرو میرسید (همان، ٢٤٢-٢٤١).
دیودُروس یونانی در سدۀ ١قم تأیید میکند که شناخت چگونگی بنای بابلیون میسر نیست (I/ ١٩٩). وی در این باره دو دیدگاه را بیان میکند. یکی اینکه اسیران بابلی در مصر به دلیل فضار کار، شورش کردند و مواضعی استوار در کنار نیل ساختند و با مصریان جنگیدند، اما سرانجام صلح کردند و برای خود در بلندیها یک آبادی ساخته، آن را بابلیون نامیدند؛ دوم اینکه سمیرامیس اسیران بابلی را به مصر آورد و آنها محلی به نام زادگاه خود برپا کردند (همو، I/ ١٩٧,١٩٩). اما ابن عبدالحکیم میگوید؛ ایرانیها دژبابلیون را پایه گذاشتند و رومیها پس از فتح مصر آن را تکمیل کرده، توسعه دادند و تا فتح مسلمانان در آن برجای ماندند (ص ٣٤-٣٥). با وجود این، نویسندگان معاصر ساختهشدن دژ توسط بخت نصر در سدۀ ٦قم را معتبرتر تلقی میکنند (ﻧﻜ : باتلر، بابلیون، ٢٥) و برآنند که تکمیل آن توسط تراژان (١١٧/ ٥٣قم) در پی شورش یهودیان در اسکندریه انجام گرفت (همو، «فتح»، ٢٤٣).
بابلیون، درگذشته مرکز اسقفگری بود و نام اسقف این شهر در مدارک مسیحی سدههای ٤و٧م ذکر شده است (همو، بابلیون، ١٤). در مدارک قبطی، یونانی و عربی سدۀ ٧م به پرداخت مالیات و نقل و انتقال مواد غذایی در بابلیون اشاره شده است، بدون آنکه نام اسکندریه ذکر گردد (همان، ٢٨).
به گزارش منابع، عمرو بن عاص به دستور خلیفه عمر در ١٩ق عازم فتح مصر شد و شهر «الیونه» را در ٢٠ق فتح کرد (ﻧﻜ : بلاذری، ٢١٢-٢١٣؛ طبری، ٤/ ١٠٤)و عمرو بن عاص برای گشودن بابلیون درخواست نیروی کمکی کرد وفتح دژ ٧ ماه به درازا کشید (ابنعبدالحکم، ٦٤). چون شهر به دست مسلمانان افتاد، قبایل عرب در اطراف آن سکنى گزیدند و آن را گسترش دادند (یعقوبی، ٣٣٠). گفته شده است که ارسال نامه برای تأسیس شهر جدید فسطاط از جانب عمرو بن عاص به خلیفه عمر از بالیون به جای اسکندریه، بر اهیمت بابلیون دلالت داشت (گست، ٥٥). فتح بابلیون را گشودن هلال خصیب را برای مسلمانان گشود (باتلر، «فتح» ٣٢).
ادریسی در سدۀ ٦ق مینویسد که بابلیون شهری با ساختمانهای بزرگ و سرزمینهای سرسبز زراعی و ساکنان مرفه بود (١/ ٣٢٣). مدارک سدۀ ٨م از مخازن دانه و غلات، و کارگاههای آهنگری و کشتیسازی و نساجی بابلیون یاد شده است (ﻧﻜ : باتلر، بابلیون، ٣٠-٢٩، ١٤). در بابلیون معابد یونانی و کنیسههای کهن هم وجود داشت (ﻧﻜ : مقریزی، ٣/ ٤٢٤؛ استرابن، ٨٧).
مآخذ
ابن عبدالحکم، عبدالرحمان، فتوح مصر و اخبارها، بغداد، ١٩٢٠م؛
ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، بیروت، عالم الکتب؛
بالذری، احمد، فتوح البلدان، لیدن، ١٨٦٥م؛
طبری، تاریخ؛
کازانوا، پل، تاریخ و وصف قلعة القاهرة، ترجمۀ احمد درّاج، قاهره، ١٣٩٤ق/ ١٩٧٤م؛
مقریزی، احمد، الخطط، بیروت، ج ٢، داراحیاء العلوم، ج٣، دارالعرفان؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، البلدان، لیدن، ١٨٩١م؛
نیز:
Boccaccio, G., Das Dekameron. tr. A. Wesselki, Frankfurt, ١٩٧٦;
Butler, A.J., The Arab Conquest of Egypt, Oxford, ١٩٧٨;
id, Babylon of egypt, Oxford, ١٩١٤;
Diodours of Sicily, tr. C. H. Oldfather, London. ١٩٦٨;
EI٢;
Guest. A.R. «The Foundation of Fustat and the Khittahs of that Town», JRAS, ١٩٠٧;
Strabo, The Geography, tr.H.L. Jones. London, ١٩٤٩.
پرویز امین