دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٩٢ - خجند
خجند
نویسنده (ها) :
محسن احمدی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٨ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
خُجَنْد، شهری کهن در ماوراءالنهر، امروزه مرکز استان (ولایت) سغد در جمهوری تاجیکستان.
نامگذاری
خجند را به صورت «خجندة» نیز نوشتهاند؛ چنانکه سمعانی در اینباره نوشته است که گاهی با افزودن «تا» به آخر خجند، بدان خجندة میگویند (٥ / ٥٣). بسیاری از جغرافینویسان متقدم اسلامی نیز آن را به همین صورت خجندة نوشتهاند (ابنخردادبه، ٢٦؛ اصطخری، ٣٣٣؛ ابنفقیه، ٣٢٢؛ یعقوبی، ٢٩٤). خجند در نوشتههای چینی بهصورت «کو ـ جان» آمده است (برتشنایدر، ٤٢، ٤٨- ٤٩). دربارۀ معنای نام خجند نظرات مختلفی ارائه شده است. برخی آن را «شهر خوبان»، و برخی دیگر «شهر خواجگان» معنا کردهاند (بایمتاف، ٧٠). وامبری معنای خجند را خوشجند یا خوبجند، برابر با «شهر زیبا» دانسته است (ص ٤٣)؛ اما این معانی با اصول زبانشناسی مطابقت ندارد. هرسنبرگ که ریشۀ خجند را بررسی کرده، آن را مرکب از دو واژۀ «خَوَر» و «جَند» دانسته است، که به نظر او، در زبانهای شرقی ایرانی به معنی «خورشيد شهر» یا «شهر آفتابی» بوده است (نک : تورسانزاد، ٣٤-٣٦). خجند در ١٩٣٦ م / ١٣١٥ ش (در دورۀ شوروی پیشین)، «لنینآباد» نامیده شد، تا آنکه در ١٩٩١ م / ١٣٧٠ ش (پس از فروپاشی شوروی)، دوباره نام نخستین خود را بازیافت («تاجیکستان ... »، npn.).
موقعیت
خجند در °٦٩ و ´٦٤ طول شرقی، و °٤٠ و ´٢٩ عرض شمالی، در شمال تاجیکستان و در حدود ٣٤٠کیلومتری شهر دوشنبه، پایتخت این کشور، در جنوب غربی درۀ حاصلخیز فرغانه واقع شده، و به سبب وجود کوههای بسیار در پیرامون آن، از دیگر سرزمینهای تاجیکستان جدا افتاده است («فرهنگ ... »، npn.؛ «تاجیکستان»، npn.). خجند که از سطح دریا ٣٠٠-٣٥٠ متر بلندی دارد، در کنار سیردریا (سیحون) قرار گرفته، و این رود بزرگ آن را به دو بخش تقسیم کرده است: بخش عمدۀ خجند در سمت چپ، و بخش دیگر آن در سمت راست سیردریا واقع شده است. خجند دارای آب و هوای گرم و خشک، با تابستانهای گرم و زمستانهای سرد و توانفرسا ست و اختلاف دما در شب و روز زیاد، و بارندگی آن اندک است («خجند»، npn.؛ یاحقی، ١٨٧؛ تورسانزاد، ١٣٢).
پیشینۀ تاریخی
کهنشهر خجند از دیرینگی بسیاری برخوردار است. در تاریخ حماسی ایران، ساخت آن به کیخسرو کیانی نسبت داده شده است و نیز نوشتهاند که داراب، آخرین پادشاه کیانی آن را بازسازی نموده است (هدایت، ٣٣٤). آگاهیهایی در دست است که در حوالی رود سیردریا که خجند بر کرانۀ آن جای دارد، به فرمان کورش اول (بنیانگذار سلسلۀ هخامنشی) دژهایی ساخته شده بود که از همه نامبردارتر دژشهر کوروش کثه (به یونانی: سیروپولیس، به معنای شهر کورش) بود که تقریباً در پایین خم سیردریا، و در ٢٥کیلومتری جنوب خاوری خجند کنونی قرار داشت؛ اسکندر آن را ویران ساخت (شهبازی، ٢٧٧)، و خود در نزدیکی خجند شهر تازهای بنا نهاد که اسکندریۀ دور نامیده شد (بهزادی، ٣١؛ پیگولوسکایا، ٤٤).
به نوشتۀ ابنبلخی، پیروز اول ساسانی (سل ٤٥٩-٤٨٤ م) دیواری به درازای ٥٠ فرسنگ در حدود خجند کشید تا مانع از یورش اقوام چادرنشین به مرزهای ایران شود (ص ٢١٨- ٢١٩). اما این نوشتۀ او با واقعیتهای تاریخی سازگار نیست؛ چون در روزگار فیروز اول مرزهای ساسانیان بدان حدود نمیرسیده است.
در دورۀ فتوحات مسلمانان در ماوراءالنهر، خجند در شمار شهرهایی بود که چندبار گشوده شد. نخست در ٦١ ق / ٦٨١ م، سلم بن زیاد از سوی یزید بن معاویه فرمانروای خراسان گردید؛ او سپاهی برای گشودن خجند فرستاد، ولی این سپاه شکست خورد و سلم ناگزیر به مرو عقبنشینی نمود (ابناثیر، ٤ / ٩٧؛ بلاذری، ٤١٣). در ٩٤ ق / ٧١٣ م، قتیبة بن مسلم باهلی، حاکم خراسان، به جنگ مردم چاچ و فرغانه رفت و تا خجند پیشروی نمود (طبری، ٦ / ٤٨٣). او در ٩٥ ق، سرانجام خجند را تصرف نمود (نفیسی، ١٢٢).
در ١٠٣ ق / ٧٢١ م به هنگام فرمانروایی سعید بن عمرو حرشی بر سرزمین سغد، مردم آنجا بیمناک شده، به خجند کوچیدند و به شاه این سرزمین پناه بردند (طبری، ٦ / ٦٢١). سعید در ١٠٤ ق، به این شهر یورش برد و آنجا را تصرف نمود و سغدیان خجند ناگزیر درخواست صلح کردند و او به شرط آنکه کسی در خجند نماند، با صلح موافقت نمود (همو، ٧ / ٨).
چنین پیدا ست که خجند در نیمۀ نخست سدۀ ٤ ق / ١٠ م یکی از مراکز جنبش سپیدجامگان (پیروان مقنع) در ماوراءالنهر بوده، چنانکه در زمان نوح بن نصر (سل ٣٣١-٣٤٣ ق / ٩٤٣-٩٥٤ م) هنگامی که باطنیان در خراسان قیام کردند، سپیدجامگان خجند را نیز تشویق به شورش نمودند (نظامالملک، ٣٠٠).
بر پایۀ نوشتههای برخی از جغرافینویسان سدۀ ٤ ق، خجند شهری سبز و خرم، پر از باغ و بوستان و دارای کهندژ، مسجد جامع، سرای حکومتی واقع در میدان شهر، زندان، رَبَض و مردمی خوشچهره و جوانمرد توصیف شده است (ابنحوقل، ٥١١؛ اشکال ... ، ١٩٣). گویا فراوردههای کشاورزی خجند، همۀ نیازمندیهای مردم آن را برآورده نمیکرده و ناگزیر از دیگر سرزمینها، مانند فرغانه و اشروسنه، و از راه آبی سیردریا (رود چاچ) خواربار بدانجا میآوردهاند (همانجاها). مؤلف حدود العالم (تألیف: ٣٧٢ ق / ٩٨٢ م) خجند را سرزمینی با کشت و برز بسیار و مرکز پرورش انار توصیف کرده است (ص ١١١-١١٢). چند سده پس از این نیز، بابر گورکانی (٨٨٧-٩٣٧ ق / ١٤٨٢-١٥٣١ م) در زمان خود، از انارهای خوب خجند سخن گفته است (ص ٧). در سدۀ ٤ ق کند تنها شهر و آبادیای بوده که به خجند تعلق داشته است (اصطخری، ٣٣٣) و بدان «کند بادام» نیز گفته میشد، زیرا در آن بادام فراوان به دست میآمده است (قزوینی، زکریا، ٥٥٤). فاصلۀ این شهر تا خجند بیش از ٥ یا ٦ فرسنگ نبوده است (بابر، ٨).
در ٦١٦ ق / ١٢١٩ م، مغولها به شهر مرزی اترار در قلمرو خوارزمشاهیان حمله بردند (اقبال، ١ / ٢٦). چنگیزخان از آنجا، گروهی از نیروهای نظامی خود را به سوی خجند گسیل داشت. آنها نخست شهر بناکت را تصرف کردند و سپس به خجند روی آوردند. مردم شهر به حصار پناه بردند. در آن هنگام فرمانروای خجند، مرد دلیری به نام تیمورملک بود. او در برابر مغولان به سختی پایداری کرد و بارها با آنها جنگید، ولی سرانجام ناگزیر به عقبنشینی گردید (جوینی، ١ / ٧٠-٧١؛ رشیدالدین، ١ / ٤٩٢-٤٩٤). در حملۀ مغولها به خجند احتمالاً دستههایی از سپاهیان اوگتای و جغتای (پسران چنگیز) نیز شرکت داشتهاند (بارتولد، ترکستاننامه، ٢ / ٨٦٩). چنگیز برای ادارۀ امور مالی و کارهای دیگر شهرهای ماوراءالنهر، بخارا، سمرقند و جز آنها، فرد مسلمانی به نام محمود یَلواچ را برگزیده بود که وی گاه در فرغانه و گاه در خجند اقامت داشت (گروسه، ٣٩٩).
پس از چنگیز در زمان فرمانروایی جغتای، محمود یلواچ همچنان در منصب خود باقی بود و در این هنگام در خجند اقامت داشت (بارتولد، تاریخ ... ، ٢٠٥). در نخستین سالهای پیشرفت امیرتیمور گورکانی (٧٣٦-٨٠٧ ق / ١٣٣٦-١٤٠٤ م) خجند در تصرف امیربایزید جلایر بود (شرفالدین، ٢٠٩). این شهر در ٧٦٢ ق / ١٣٦١ م، به دست تُغلُق تمورخان ــ از شاهان خاندان تغلق تیمور در ترکستان شرقی ــ افتاد و بزرگان شهر اطاعت او را گردن نهادند (واله، ٤٧). خجند در ٨٢٧ ق / ١٤٢٤ م به دست میرزا الغبیگ (پسر شاهرخ گورکانی) افتاد و در ٨٩٩ ق / ١٤٩٤ م به تصرف سلطان احمدمیرزا (فرزند سلطان ابوسعید گورکانی) در آمد (روملو، ١٨٤-١٨٥، ٦٣٩).
از آگاهیهایی که دولتشاه سمرقندی در تذکرة الشعراء (تألیف: ٨٩٦ ق / ١٤٩١ م) به دست میدهد، چنین پیدا ست که خجند در سالهای پایانی سدۀ ٩ ق / ١٥ م شهری پاکیزه، دلگشا و دارای میوههای بسیار خوب بوده که آن را به عنوان ارمغان به جاهای دیگر میبردهاند. دولتشاه این شهر را از قول نویسندۀ صور الاقالیم، «عروس عالم» نامیده است (ص ٢٤٥).
در ٩١٤ ق / ١٥٠٨ م محمدخان شیبانی (شیبکخان) به سرزمین خجند لشکر کشید. در نبردی که میان او و محمودخان مغول، فرمانروای خجند روی داد، محمدخان شیبانی پیروز شد و رقیب خود را از پای درآورد (راقم، ٩٠) و خجند به تصرف ازبکان درآمد، ولی در طی جنگی که از ١٢١٣ تا ١٢٢٠ ق / ١٧٩٨-١٨٠٥ م به درازا کشید، علیمخان، فرمانروای خوقند (دربارۀ خوقند، نک : قزوینی، محمد، ٢ / ٢٦٨)، خجند را به قلمرو خود افزود (کننساریف، ٣٠).
در ١٢٥٨ ق / ١٨٤٢ م، خجند از دست محمدعلی خان [خوقندی] بیرون آمد و به تصرف امیر نصرالله (از سلاطین منغیتیه) درآمد (ظفرنامه ... ، ١٣٩، ١٦٥-١٦٦). چنین پیدا ست که در سدۀ ١٣ ق / ١٩ م خجند و درههای کوهستانی جنوب غربی خوقند در دست اقوام ایرانی بود و ساکنان این منطقه را بیشتر تاجیکهای کوهنشین تشکیلمیدادند (اشپولر، ٤٢).
در تابستان ١٢٨١ ق / ١٨٦٤ م، روسها نخستین گام را برای دست یافتن بر آسیای مرکزی برداشتند. آنها چند شهر کوچک و پایگاه واقع در شمال قلمرو خان خجند را تصرف کردند و موقعیت خود را استحکام بخشیدند. خان که از تجاوزات روسها نگران شده بود، از انگلیسیها درخواست کمک کرد، ولی این درخواست رد شد (هاپکرک، ٣٣٦). در این هنگام، خاننشین خجند، افزون بر تحمل اختلافات داخلی، از سوی سپاهیان امیر بخارا نیز مورد هجوم بود، چنانکه در بهار ١٢٨٢ ق / ١٨٦٥ م، جنگی میان امیر بخارا و خان خجند درگرفت (همو، ٣٣٩؛ بارتولد، خاورشناسی ... ، ٢٩٩). در ١٢٨٣ ق / ١٨٦٦ م، سرانجام ارتش روسیه، پس از ٧ روز پایداری مردم، با یورشی سنگین شهر خجند و دژ آن را تصرف نمود و از این هنگام، این سرزمین جزو امپراتوری روسیۀ تزاری گردید (نیکولایوا، ٢١؛ وامبری، ٣٩٢-٣٩٣).
در تابستان ١٢٩٢ ق / ١٨٧٥ م، در خجند شورشی علیه روسها و خان دستنشاندۀ آنها به پا گردید، ولی این شورش به فرماندهی ژنرال کافمن سرکوب شد؛ شهر اشغال گردید و به موجودیت خاننشین خجند پایان داده شد. پس از این رویداد، سرزمین خجند به نام ایالت فرغانه تغییر نام داد (بارتولد، همان، ٣٠٤؛ هاپکرک، ٣٨٥). در ٤ ژوئیۀ ١٩١٦ م / ١٣ تیر ١٢٩٥ ش، شورشی دیگر در این شهر روی داد. انگیزۀ شورشیان نپیوستن آنها به ارتش روسیه بود؛ این شورش سرآغازی برای به پا خاستن مردم آسیای مرکزی بود و در جریان آن، مردم با نیروهای نظامی درگیر شدند، ولی سرانجام اینبار نیز شورش خجندیان به وسیلۀ قزاقها سرکوب شد و رهبران شورش هم اعدام گردیدند (نیکولایوا، ٢٣-٢٤).
خجند کنونی
امروزه خجند دومین شهر بزرگ تاجیکستان به شمار میرود («خجند»، npn.). مهمترین محصول کشاورزی خجند «پنبه» است و فراوری آن و نیز پارچهبافی، صنایع اصلی این شهر را تشکیل میدهند. معادن محدودی نیز در خجند یافت شده است؛ یکی از نخستین معدنهای کشفشدۀ اورانیم (در شوروی پیشین)، در حدود ٥٠ کیلومتری شمالشرقی این شهر
قرار دارد («تاجیکستان»، npn.). خجند از روزگار دیرین، دارای باغهای میوه و تاکستانهای بسیار بوده، و امروزه نیز فراوردههای باغی، صنایع، و کارخانههای بستهبندی، تهیۀ موادغذایی و تولید ابریشم، آن را به مهمترین شهر صنعتی تاجیکستان تبدیل کرده است (احمدیان، ٢٠٨).
خجند قدیمی که در سمت چپ سیردریا قرار دارد، دارای ساختمانهای قدیمی و ادارات دولتی است و بدان «شهر کهنه» گفته میشود. شهر تازۀ خجند نیز در سمت راست این رود واقع شده است و به آن «نوآباد» میگویند (محمدی، ٨٦). کهندژ خجند هنوز پابرجا ست و مردم چنین میپندارند که این کهندژ، قرارگاه فرمانروایی تیمورملک بوده است (یاحقی، ١٨٨). یک کیلومتر پایینتر از خجند، در سیردریا جزیرهای است که شمار زیادی سکههای زرین، سیمین، مسین و ظرفهای گوناگون در آن یافت شده است (بارتولد، ترکستاننامه، ٢ / ٨٦٩-٨٧٠). بسیار محتمل است که این آثار مربوط به گنجی است که از زمان تیمورملک بهجا مانده باشد؛ زیرا او به هنگام محاصرۀ خجند از سوی مغولان، با سپاهیانش به این جزیره رفته و مدتها به جنگ ادامه داده و هنگامی که ناگزیر به ترک آنجا شده، در همان زمان، این گنج در زیر خاک پنهان گردیده است (همو، گزارش ... ، ١٨٢-١٨٣).
مشاهیر خجند: این سرزمین زادگاه مردان بزرگی بوده است که برخی از معروفترین آنها عبارتاند از: کمال خجندی، شاعر پارسیگوی و عارف نامی سدۀ ٨ ق / ١٤ م؛ امام ابوبکر محمد بن ثابت خجندی، که خواجه نظامالملک طوسی (٤٠٨- ٤٨٥ ق / ١٠١٧-١٠٩٢ م) (وزیر معروف دورۀ سلجوقیان) در مجلس وعظ وی شرکت میکرد و او را برای تدریس به اصفهان فراخواند؛ نظرالدین محمد بن محمد خجندی، پزشک نامدار و نویسندۀ کتاب التلویح الى اسرار التشریح؛ و ابومحمود بن خضر خجندی (د ٣٩١ ق / ١٠٠١ م)، از ریاضیدانها و ستارهشناسان خجند که معاصر فخرالدولۀ دیلمی بوده است (مصطفوی، ٩٨- ٩٩، ١٠١).
خجند در ادبیات پارسی نامی شناخته شده است و بسیاری از شاعران پارسیگو در شعرهای خود از آن یاد کردهاند.
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابنبلخی، فارسنامه، به کوشش منصور رستگار فسایی، شیراز، ١٣٧٤ ش؛
ابنحوقل، محمد، صورة الارض، لیدن، ١٩٣٨ م؛
ابنخردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩ م؛
ابنفقیه، احمد، البلدان، لیدن، ١٣٠٢ ق؛
احمدیان شالچی، نسرین، دیار آشنا، مشهد، ١٣٧٨ ش؛
اشپولر، برتولد، «آسیای میانه از قرن شانزدهم تا فتوحات روسیه»، آسیای میانه (مجموعۀ مقالات تاریخی)، ترجمۀ کاوه بیات، تهران، ١٣٧٦ ش؛
اشکال العالم، منسوب به ابوالقاسم جیهانی، ترجمۀ علی بن عبدالسلام کاتب، به کوشش فیروز منصوری، مشهد، ١٣٦٨ ش؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧ م؛
اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول، تهران، ١٣٤٧ ش؛
بابر، ظهیرالدین محمد، بابرنامه، کیوتو، ١٩٩٥ م؛
بارتولد، و. و.، تاریخ ترکهای آسیای مرکـزی، ترجمۀ غفـار حسینی، تهـران، ١٣٧٦ ش؛
همو، ترکستاننامه، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٥٢ ش؛
همو، خاورشناسی در روسیه و اروپا، ترجمۀ حمزه سردادور، تهران، ١٣٥١ ش؛
همو، گزارش سفر باستانشناسی به آسیای مرکزی، به کوشش جـواد نیستانی، تهـران، ١٣٧٩ ش؛
بایمتاف، لقمـان و عبدالله میربابـا، «خجند، دومین شهر بزرگ تاجیکستان»، کیهان فرهنگی، تهران، ١٣٨٣ ش، شم ٢٠٩؛
برتشنایدر، امیلی و.، ایران و ماوراءالنهر در نوشتههای چینی و مغولی سدههای میانه، ترجمه و به کوشش هاشم رجبزاده، تهران، ١٣٨١ ش؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥ م؛
بهزادی، رقیه، قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، تهران، ١٣٧٣ ش؛
پیگولوسکایا، ن. و. و دیگران، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سدۀ هیجدهم، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٤٦ ش؛
تورسانزاد، نذیرجان، تاریخ و فرهنگ مردم خجند، تهران، ١٣٨٣ ش؛
جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٩ ق / ١٩١١ م؛
حدود العالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ ش؛
دولتشاه سمرقندی، تذکرة الشعراء، به کوشش محمد رمضانی، تهران، ١٣٣٨ ش؛
راقم سمرقندی، میرسید شریف، تاریخ، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٨٠ ش؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به کوشش محمد روشن و مصطفى موسوی، تهران، ١٣٧٣ ش؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٤٩ ش؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالرحمان بن یحیى معلمی یمانی، حیدرآباد، ١٣٨٥ ق / ١٩٦٦ م؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش عصامالدین اورونبایف، تاشکند، ١٩٧٢ م؛
شهبازی، علیرضا شاپور، کورش بزرگ، شیراز، ١٣٤٩ ش؛
طبری، تاریخ؛
ظفرنامۀ خسروی، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٧٧ ش؛
قزوینی، زکریا، آثار البلاد، بیروت، ١٣٨٠ ق / ١٩٦٠ م؛
قزوینی، محمد، مقالات، به کوشش عبدالکریم جربزهدار، تهران، ١٣٦٣ ش؛
کننساریف، ت.، قرقیزها و خانات خوقند، ترجمۀ علیرضا خداقلیپور، تهران، ١٣٨٠ ش؛
محمدی نیکو، محمدرضا، سفرنامۀ آسیای مرکزی، تهران، ١٣٨٠ ش؛
مصطفوی سبزواری، رضا، «خجند و خجندیان در آیینۀ ادب فارسی»، نامۀ پارسی، تهران، ١٣٧٥ ش، س ١، شم ٣؛
نظامالملک، حسن، سیرالملوک (سیاستنامه)، به کوشش هیوبرت دارک، تهران، ١٣٥٥ ش؛
نفیسی، سعید، تاریخ اجتماعی ایران، از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان، تهران، ١٣٤٢ ش؛
نیکولایوا، لاریسا، تاجیکستان، تهران، ١٣٨٠ ش؛
واله، محمدیوسف، خلد برین، به کوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٧٩ ش؛
وامبری، آ.، تاریخ بخارا، ترجمۀ محمود روحانی، تهران، ١٣٨٠ ش؛
هاپکرک، پیتر، بازی بزرگ، ترجمۀ رضا کامشاد، تهران، ١٣٧٩ ش؛
هدایت، رضاقلی، فرهنگ انجمنآرای ناصری، تهران، ١٣٣٨ ش؛
یاحقی، محمدجعفر و مهدی سیدی، از جیحون تا وخش، مشهد، ١٣٧٨ ش؛
یعقوبی، احمد، البلدان، لیدن، ١٨٩٢ م؛
نیز:
Grousset, R., L’Empire des Steppes, Paris, ١٩٤٨;
«Khujand», Schoolsonline, www.schoolsonline.org / khujand / en / where_we_live.htm (acc. Dec. ١٤, ٢٠٠٤);
«Tajikistan, Khujand», Greatestcities, www. greatestcities.com / Asia / Tajikistan / Khujand_formerly_Leninabad_city. html (acc. Dec. ١٤, ٢٠٠٤);
The World Gazetteer, www.world-gazetteer.com
محسن احمدی