دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٣٧ - اشونه
اشونه
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٢٣ شهریور ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اُشونه، شهری از استان اشبیلیه در جنوب اندلس (اسپانیا)، در ٨٥ كیلومتری جنوب شرقی مركز این استان، واقع در عرض شمالی °٣٧ و ´١٤ و طول غربی °٥ و ´٧ (EUE, XL / ٩٨٣؛ بریتانیكا، میكرو، VII / ٦١٩). نام این شهر در منابع اسلامی عموماً اشونه، و گاه به صورت اسپانیایی آن اسونه (نویری، ٥ / ٣٣١ و حاشیۀ ٦) و یا نزدیك به شكل قدیم لاتینی، ارسونه (مكناسی، ١٨٥ و حاشیۀ ١) آمده است.
قدمت اشونه به عصر رومیان و حتی پیش از آن باز میگردد (بستانی، ١٤ / ٢٥٥؛ EUE, XL / ٩٨٤). به گفتۀ ابوعبید بكری، اشونه براساس تقسیمات اداری منسوب به قسطنطین، از شهرهای استان ششم به مركزیت اشبیلیه بوده است (٢ / ٨٩٣، كه به خطا اشبونه چاپ شده است؛ مونس، ٥٤٣). بعدها در دورۀ اسلامی نیز چنین بوده است (نك : امیرعلی، ١٢٣). ابن سعید مغربی اشونه را در شمار كورههای اشبیلیه دانسته كه میان آن شهر وغرناطه واقع است (١ / ٢٣٢، ٣١٧). با این حال یاقوت (١ / ٢٨٥) و ابن عبدالمنعم حمیری (ص ٦٠) آن را دژ یا كورهای از استجه، و سلفی (ص ١٢٤) دژی از توابع قرطبه خواندهاند. ادریسی اشونه را اقلیمی كوچك خوانده كه از شمال به استجه، و از جنوب به ریه محدود میشود. در این اقلیم دژهایی مانند شهرهایی آباد چون اشونه و لوره بوده، و از دژآباد و پرجمعیت اشونه تا استجه نیم روز مسافت بوده است (٢ / ٥٣٧، ٥٧٢).
اشونه كه در كوهپایهای در كنار جلگهای وسیع واقع است، پس از فتح اسلامی، محل استقرار گروههایی از قبایل بربر مصموده و صنهاجه چون بنی طریف، بنی عبدالوهاب و بنی طاهر شد. بنی عبدالوهاب تیرهای پرجمعیت و ثروتمند از خویشاوندان طارق بن زیاد بودند كه چندی آوازه یافتند و از میان آنان سرداران و كاتبان و فقیهانی برخاستند (ابنحزم، ٥٠٠-٥٠٢). پس از تثبیت قدرت عبدالرحمان الناصر (حك ٣٠٠-٣٥٠ ق) در شهرها و نواحی اندلس، كورۀ اشونه و توابع آن نیز به حكومت امویان گردن نهاد (ابن حیان، چ مادرید، ٥ / ١٨٠-١٨١) و در دورۀ امارت و خلافت او كارگزارانی چند چون عریب بن سعد، از قرطبه به حكومت اشونه منصوب شدند (مراكشی، محمد، ٥(١) / ١٤٣؛ برای دیگر والیان، نك : ابنحیان، همان، ٥ / ٢٥٣، ٣٥٥، ٣٩١، ٤٨٩). همچنین در زمان جانشین او، حكم المستنصر (حك ٣٥٠-٣٦٦ ق)، طی مراسمی كه در ٣٦٠ ق در قرطبه برگذار شد، مردم كورۀ اشونه نیز مراتب فرمانبرداری خود را ابراز نمودند (همو، چ بیروت، ٥٦-٥٧، ٢٠١).
با آغاز عصر طوایف در اندلس، حاجب ابوعبدالله محمد بن عبدالله برزالی در ٤٠٤ ق / ١٠١٣ م در قرمونه ادعای استقلال كرد و بر استجه و اشونه و شهرهای دیگر چیره شد (ابن عذاری، ٣ / ٣١١)، اما در اواخر ٤٣٠ ق قاضی ابوالقاسم محمد بن اسماعیل بن عباد (د ٤٣٣ ق) حاكم اشبیلیه و سر دودمان بنی عباد، متصرفات برزالی را ضمیمۀ قلمرو خود ساخت، ولی برزالی از بنی حمود و بنی زیری، حاكمان مالقه و غرناطه، یاری خواست و لشكر اشبیلیه را هزیمت داد و در اوایل ٤٣١ ق حكومت خود را بازیافت (حمیدی، ٢٩؛ ضبی، ٢٥؛ مراكشی، عبدالواحد، ٦١؛ عنان، دول ... ، ٣٩، ٤٧، ١٥٠). اما سلطۀ بنی برزال بر این منطقه دیری نپایید و پس از مرگ ادریس بن یحیی العالی، حاكم حمودی مالقه (٤٤٦-٤٤٧ ق)، بنی زیری سلطۀ خود را بر مناطق وسیعی از جنوب اندلس، از جمله بخشی از توابع اشبیلیه چون اشونه و قرمونه بسط دادند. با اینهمه، بنی برزال (عزیز المستظهر) از سوی بنی زیری، همچنان در قرمونه فرمانروایی داشتند، تا آنكه حاكم عبادی اشبیلیه، المعتضد بالله ابوعمرو عباد بن محمد در ٤٥٩ ق، توابع اشبیلیه را از دست آنان خارج كرد (مراكشی، عبدالواحد، ٦٩؛ ابن عذاری، ٣ / ٣١٢؛ عنان، همان، ٤٧، ١٥١). پس از سقوط قرطبه در ٦٣٣ ق به دست مسیحیان، اشونه از جمله شهرهایی بود كه به طاعت آنان درآمد و اهالی متعهد شدند كه مالیات بپردازند (همو، عصر ... ، ٢ / ٤٢٤-٤٢٥). بعدها تلاشهایی برای بازپسگیری شهرهای جنوب اندلس ازجمله اشونه صورت گرفت. امیر غرناطه ابوعبدالله محمد (از بنی احمر یا بنی نصر) در ٧٧١ ق / ١٣٦٩ م با كمك لشكریان مسلمان، اشونه را گشود، اما به علت فقدان آب آشامیدنی ناگزیر آنجا را ترك كرد (ابن خطیب، ٢ / ٩٠؛ نیز نك : نویری، ٥ / ٣٣١). چنین مینماید كه در زمان مأموریت مكناسی به اندلس (١١٩٣ ق) اشونه دیگر وسعت و اهمیت پیشین را نداشته، زیرا وی از آن به عنوان روستا یاد كرده است. به گفتۀ همو در آن تاریخ هنوز برخی از آثار اسلامی در آنجا پا برجا بوده است (ص ١٨٥).
از اشونه محدثان، فقیهان و ادیبانی برخاستهاند كه نام آنان در كتب تراجم آمده است. از آن میان میتوان از شاعر و ادیب، غانم بن ولید مخزومی اشونی (د ٤٧٠ ق)، و عبدالرحمان بن محمد بن عبدالملك (د ٥٦٤ ق) فقیه، محدث و ادیب یاد كرد (سلفی، یاقوت، همانجاها؛ ابن ابار، ٢٣٩-٢٤٠، ٢٥٨؛ ضبی، ٣٤٦؛ نیز نك : ابن فرضی، ١ / ٥٨، ٦٣، ١٢٥، ٢ / ٤٩، ٢٠٢).
مآخذ
ابن ابار، محمد، المعجم، مادرید، ١٨٨٥ م؛
ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
ابن حیان قرطبی، حیان، المقتبس، به كوشش عبدالرحمان علی حجی، بیروت، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٥ م؛
همان، به كوشش چالمتا و دیگران، مادرید، ١٩٧٩ م؛
ابن خطیب، محمد، الاحاطة فی اخبار غرناطة، به كوشش محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٤ ق؛
ابن سعید مغربی، علی، المغرب فی حلی المغرب، به كوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٥٣ م؛
ابن عبدالمعنم حمیری، الروض المعطار فی خبر الاقطار، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٥ م؛
ابن عذاری مراكشی، احمد، البیان المغرب، به كوشش لوی پرووانسال، بیروت، دارالثقافه؛
ابن فرضی، عبدالله، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، قاهره،
١٣٧٣ ق / ١٩٥٤ م؛
ابوعبید بكری، عبدالله، المسالك و الممالك، به كوشش وان لون و فره، تونس، ١٩٩٢ م؛
ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، بیروت، ١٤٠٩ ق / ١٩٨٩ م؛
امیرعلی، تاریخ عرب و اسلام، ترجمۀ فخر داعی گیلانی، تهران، ١٣٢٠ ش؛
بستانی؛
حمیدی، محمد، جذوة المقتبس، به كوشش محمد بن تاویت طنجی، قاهره، ١٣٧٢ ق / ١٩٥٢ م؛
سلفی، احمد، اخبار و تراجم اندلسیة، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٣ م؛
ضبی، احمد، بغیة الملتمس، مادرید، ١٨٨٤ م؛
عنان، محمد عبدالله، دول الطوائف، قاهره، ١٣٨٠ ق / ١٩٦٠ م؛
همو، عصر المرابطین و الموحدین، قاهره، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
مراكشی، عبدالواحد، المعجب فی تلخیص اخبار المغرب، به كوشش محمدسعید عریان و محمد عربی علمی، قاهره، ١٣٦٨ ق / ١٩٤٩ م؛
مراكشی، محمد، الذیل و التكملة لكتابی الموصول و الصلة، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٥ م؛
مكناسی، محمد، الاكسیر فی فكاك الاسیر، به كوشش محمد فاسی، رباط، ١٩٦٥ م؛
مونس، حسین، فجرالاندلس، قاهره، ١٩٥٩ م؛
نویری، محمد، الالمام، به كوشش عزیز سوریال عطیه، حیدرآباد دكن، ١٣٩٣ ق / ١٩٧٣ م؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Britannica, ١٩٧٨; EUE..
محمدرضا ناجی