دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٤ - اران
اران
نویسنده (ها) :
عنایت الله رضا
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَرّان، سرزمینی در قفقاز كه حدود آن در دورههای مختلف تا اندازهای متغیر بوده است و نام آن را جغرافینگاران به شكلهای گوناگون آوردهاند. در نوشتههای مؤلفان یونانی و رومی عهد باستان و سدههای میانه، نام این سرزمین به صورت آلبانیا و آریانیا، و نام مردم آن آلبانوی و آریانوی آمده است (ماركوارت، ١١٦-١١٨). در زبان گرجی این نام به صورت رانی (همو، ١١٦؛ EI٢) و در متون ارمنی، آلوانْك (آلوان) و آغوانْك (آغوان) نوشته شده است (بارتولد، III/ ٣٣٤؛ خورنی، ٦٤؛ كسروی، كاروند، ٣٦٨).
نام آلبانیا و مردم آنجا از سدۀ ٤قم در جهان باستان شناخته بود. این نام نخستینبار در مآخذ اواخر سدۀ ٤ و اوایل سدۀ ٣قم ذكر شده است (آكوپیان، ١٢). استرابن در اثر خود، از آلبانیا یاد كرده است (V/ ٢٢٦-٢٢٨). آرین مورخ یونانی به شركت آلبانیا در پیكار گوگمل در ٣٣١ق م در زمرۀ سپاهیان داریوش سوم اشاره دارد (نك : I/ ٢٤٧). شرق قفقاز در مآخذ پارتی به صورت اَرْدان ذكر شده است (علییف، «پیرامون منابع ...»، ١٨-١٩). گمان میرود نام اردان كه در سدۀ ٣قم به سرزمین آلبانیای قفقاز اطلاق شده است، مربوط به همسایگان جنوبی آلبانیا بوده باشد. این نام تاریخی كهن با «ارّان» كه در متون جغرافیایی عهد اسلامی آمده، نزدیك است.
ریشۀ واژۀ اران شناخته نیست. گروهی از مؤلفان آن را با افسانههایی درآمیختهاند. موسی كاغان كاتواتسی مؤلف «تاریخ سرزمین آلوانك» در سدۀ ١٠م اران را مردی از نوادگان یافث فرزند نوح(ع) دانسته كه بر سرزمین آلوانك فرمانروایی داشته است. اران چون مردی ملایم و خوشخوی بود، وی را آغو یا آلو مینامیدند كه در زبان ارمنی به معنای خوش خلق است. از این رو سرزمین زیر فرمان او آغوانك یا آلوانك نام گرفته است (ص ٢٥ ؛ خورنی، ٦٣-٦٤).
جوانشیر قراباغی مؤلف تاریخ قراباغ كه در ١٢٦٣ق/ ١٨٤٧م نگارش آن را آغاز كرده، دربارۀ وجه تسمیۀ اران چنین نوشته است: «چون در زمان نوح پیغمبر علیه السلام كه طوفان شد و بعد از مدتی كه از طوفان گذشته بود، یكی از اولاد و احفاد نوح علیهالسلام در این ولایتها كه میان رود كر و ارس واقعند و عبارت باشد از شهر تفلیس و گنجه و ایروان و نخجوان و اردوباد و بَرْدَع و بیلقان كه در خاك قراباغند و الحال هر دو خراب هستند، در این ولایتها و خاكها حكمران و صاحب شده و آباد نموده و همه را نام خود گذاشته موسوم به اران كرد، چون كه نام خود او اران بوده است» (ص ٣-٤). در متون عربی، اران به صورت الران (یعقوبی، ١/ ١٧٨، ٢/ ٤٧٥) نوشته شده است. در برخی متنها آن را بهصورت آران نیز نوشتهاند (منجمباشی، ٣، ١٥، ١٦). یاقوت اران را نامی عجمی ذكر كرده است (١/ ١٨٣). در برخی مآخذ به صورت ران نیز آمده است (آكوپیان، ٥).
نمونۀ دیگریكه مؤید وجود اران و منطقهای مرزباننشین در دوران پیش از اسلام است، عنوان ارانشاه است كه دربارۀ فرمانروایان این سرزمین به كار رفته است (سوازیان، «دودمان مهرانیان...»، ٨٠). كاغان كاتواتسی ضمن شرح احوال دودمان مهران كه از خویشاوندان خسروپرویز پادشاه ساسانی بودهاند، به وَرْدان دلاور اشاره میكند و مینویسد كه او قصد داشت دودمان كهن ارانشاهان را بر افكند. نكتۀ قابل توجه آنكه مؤلف عنوان ارانشاهان را به كسر الف «ارانشاهیك» نوشته است (ص ٩٤).
دربارۀ محدودۀ اران نظریههای متفاوتی وجود دارد. برخی منطقۀ میان دو رود كر و ارس را اران نامیدهاند و برخی دیگر فاصلۀ میان ارس و دربند قفقاز را. با این وصف محدودۀ این سرزمین از عهد باستان تا سدههای ٥-٧م به تقریب یكسان بوده، و محدودۀ كنونی جمهوری آذربایجان را در بر میگرفته است (نووسلتسف، ٧). به نوشتۀ استرابن ٤٠٠‘٥ استاد (از واژۀ لاتینی stadium و واژۀ یونانی stàdion كه به عنوان مقیاس طول معمول بوده، معادل ١٨٥ متر است) طول سواحل دریایخزر در سرزمین اران و كادوسها واقع شده است .(V/ ٢٤٣,٢٤٥)
استرابن از وجود ٢٦ قبیله در اران یاد كرده است كه هر یك زبان خاص و فرمانروای ویژۀ خود را داشتند، ولی گویا در زمان او یك پادشاه بر سراسر این سرزمین فرمان میرانده است (V/ ٢٢٩). گمان میرود این اتحاد پیش از لشكركشی پُمْپِئوس در ٦٤-٦٥قم صورت گرفته باشد (آكوپیان، ١٨). برخی مؤلفان، رود كر را مرز میان اران و ارمنستان نوشتهاند (فاوستوس، ١٦٢؛ كاپانتسیان، ٥) و شمال این رود را مرز جنوبی اران دانستهاند، ولی برخی از وجود ارانیها در هر دو سوی رود یاد كردهاند (علییف، «پیرامون منابع»، ٢٣). چنین بر میآید كه مرز شمالی اران از دربند فراتر نرفته است. حد غربی این سرزمین به رودهای آلازانی و ایوری منتهی میشده است. مرز شرقی اران نیز دریای خزر بوده است (همو، «دربارۀ اقوام...»، ١٨). آكوپیان ضمن شرحی دربارۀ اران، محل آن را در فاصلۀ رود بزرگ كر و كوههای قفقاز نوشته، و منطقۀ جنوب رود كر را بلاسكان نامیده است (ص ١٠٠). در كتیبۀ شاپور اول پادشاه ساسانی در نقش رستم كه تاریخ آن ٢٦٢م است، از پیروزیهای بزرگ و فرمانروایی وی بر بسیاری از سرزمینها، ازجمله گرجستان، اران و بلاسكان به عنوان یكی از كوستهای (ایالتهای) تابع ایران با نام كوست (ایالت ـ سرزمین) كاپ كوه (قاف كوه) قفقاز یاد شده است (همو، ١٠١؛ لوكونین، ١٢٥).
در متون اسلامی نیز منطقۀ اران از سوی جغرافینگاران به شرح آمده است. ابنخردادبه، ارمینیه را به ٤ منطقه بخش كرده، و اران را ارمینیۀ چهارم نامیده است (ص ١٢٢)، ولی بلاذری آن را با عنوان ارمینیۀ اول ذكر كرده است (ص ١٩٤). ابنحوقل كه خود به اران سفر كرده، آن سرزمین را شامل دو بخش دانسته، و ارانین نامیده است (٢/ ٣٤٩). وی بردعه، الباب (دربند) و تفلیس را بزرگترین شهرهای آنجا، و شهرهای بیلقان، ورثان، بردیج، شماخیه (شماخی)، شروان، لایجان، شابران، قَبَله، شكی (نوخای كنونی)، شمكور (شامخور كنونی) جنزه (گنجه) و شهرهای كوچك دیگر را متعلق به اران دانسته است (٢/ ٣٤٢). در سدۀ ٤ق اران سرزمینی چنین گسترده بود. از آن پس، گاه سرزمینهای میان دو رود كر و ارس را اران نامیدند و از بلاد شروان در شمال رود كر جداگانه نام بردند. مهمترین شهر اران در روزگار باستان كَبَله نام داشت. بطلمیوس این شهر را با همین تلفظ و پلینیوس كبلكه نامیدهاند. در برخی مآخذ این شهر به صورت كَوَلَكْ و در متون عهد اسلامی قَبَله نگاشته شده است (بارتولد، III/ ٣٣٤). خرابههای تختگاه قدیمی اران هنوز در بخش كوتكاشِن قفقاز باقی است (I/٣٩١ ,BSE٣).
در ٣٨٥م دولتهای ایران و بیزانس به سبب ضعف دولت ارشكیان ارمنستان، این سرزمین را میان خود قسمت كردند. بخش تابع رومیان زیر فرمان ارشك سوم شاه پیشین آن سرزمین بود، ولی بخش تابع ایران از سوی شاپور سوم پادشاه ساسانی به خسرو چهارم از دودمان اشكانی واگذار شد كه سرزمین اران را نیز شامل میشد. نمایندگان این دودمان تا ٤٢٨م بر این سرزمین فرمانروایی داشتند. بهرام گور (٤٢٠-٤٣٩م)، اردشیر پنجم، فرمانروای این سرزمین را بركنار كرد. از آن پس این منطقه به مرزبانانی كه دست نشاندۀ شاهنشاه ساسانی بودند، سپرده شد. از آن زمان دو استان كنارۀ رود كر، اوتیك و آرتساخ كه بعدها از سوی تركان قراباغ نام گرفت، تابع مرزبانی اران شد (آكوپیان، ١٠٩-١١٠). شاپور سوم خواهر خود زروان دخت را به همسری خسرو شاه ارمنستان داد كه بر اران نیز فرمانروایی داشت. برخی محققان با اتكا به نوشتۀ یغیشه (ص ٩١, ١١٤, ١١٦) مورخ ارمنی سدۀ ٥م، تاریخ الحاق آرتساخ به سرزمین اران را پس از سالهای ٤٥٠-٤٥١م دانستهاند (آكوپیان، ١١٥). دولت ساسانی در سدۀ ٥م در شرق قفقاز مرزبانی اران را پدید آورد كه نواحی اطراف دریای مازندران و حوالی رود كر تا دربند قفقاز را شامل میشد. یغیشه ضمن شرح حوادث سال ٤٥٠م از شخصی به نام سِبوخت با سمت مرزبان چور (دربند) یاد كرده است (ص ٧٧). گمان میرود این شخص مرزبان اران بوده باشد (یوزباشیان، ١٨٣).
پس از مرگ یزدگرد دوم در ٤٥٧م فرزندانش برای كسب تاجوتخت به رقابت برخاستند. فرمانروای اران به سبب وجود آشفتگی در دولت ساسانی سر به شورش برداشت (یغیشه، ١٦٩). مبارزه برای تخت و تاج ایران سرانجام به سود پیروز (حك ٤٥٩-٤٨٤م) پایان پذیرفت. در پنجمین سال پادشاهی وی شورش اران سركوب شد (همو، ١٧٠-١٧١). بدینسان پس از ٥ سده، پادشاهی اران پایان گرفت و ساقط شد. ساسانیان احتمالاً مقر مرزبانی را از چور به منطقۀ امنتری در كرانۀ راست رود كر، یعنی شهر پرتو (بردعه) ــ كه بعداً تجدید بنا شد ــ انتقال دادند (آكوپیان، ١٢٢). به نوشتۀ كاغان كاتواتسی، پرتو به فرمان پیروز پادشاه ساسانی توسط واچه شاه اران تجدید بنا شد و پیروز آباد نام گرفت (ص ٣٩). این نكته بعید مینماید، زیرا واچه همان كسی است كه پس از مرگ یزدگرد دوم سر به شورش برداشته بود. مورخان و جغرافینگاران اسلامی با اتكا به مآخذ اواخر عهد ساسانی، تجدید بنای پرتو را با دوران پادشاهی قباد (٤٨٨-٥٣١م) مرتبط دانستهاند. منابع تاریخی نیز مؤید این نكتهاند، زیرا شهر بردعه و دستكم بخشی از آن «فیروز قباد» نامیده شده است (ابنخردادبه، ١٢٣؛ بلاذری، ١٩٥).
از سدۀ ٤م در اران مسیحیت به عنوان دین رسمی پذیرفته شد. از مآخذ چنین بر میآید كه گریگوریس نوادۀ گریگور روشنگر و فرزند وردان، جاثلیق ارمنی مقام اسقف آن سرزمین را عهدهدار گردید و برای از میان بردن بقایای بتپرستی كوشش بسیار كرد (فاوستوس، ١٥٦-١٤٨؛ خورنی، ١٤٨-١٤٩) چور در آغاز اسقفنشین اران بود، ولی در دومین سال پادشاهی خسرو انوشیروان مقر بطریرك از چور به پرتو تختگاه جدید اران انتقال یافت (كاغان كاتواتسی، ٧١).
چنین به نظر میرسد كه تا سدۀ ٥م زبان ارانی فاقد خط و كتابت بود. در این سده الفبای ارانی از سوی كشیشان ارمنی تدوین شد. الفبای مزبور شامل ٥٢ حرف بود (I/ ٢٥٠, BSE٣)، زیرا در زبان ارانی اصواتی وجود داشتند كه زبان ارمنی فاقد آنها بود (بارتولد، ٦٧٢ / (١)II). پس از ظهور الفبای ارانی، كتابهای مقدس مسیحی از زبان ارمنی به ارانی برگردانده شد (همانجا). گمان میرود زبان گرگرها پایه و اساس زبان نوشتاری مردم اران را تشكیل میداده است (خورنی، ١٩٣-١٩٤). تاكنون نمونۀ روشنی از خط و كتابت مردم اران در دوران پیش از اسلام به دست نیامده است (بارتولد، II(١)/ ٦٦٢). شاید بتوان در ناحیۀ باكو نمونههایی از خط ارانی را یافت (همو، ٦٦٢-٦٦٣ / (١)II)، ولی این مسأله نیازمند تحقیق است. در ١٩٨٠م در ناحیۀ «لاچین» جمهوری آذربایجان، كتیبهای سنگی كشف شد كه از سوی محققان انستیتوی تاریخ فرهنگستان آذربایجان، كتیبهای ارانی معرفی شد، اما دانشمندان ارمنی این نظر را مردود دانستند. گفته شده كه این كتیبه به خط و زبان ارمنی است (سوازیان، «دربارۀ كتیبه...»، ٢٧٦-٢٨٠).
پذیرش آیین مسیحیت سبب شد كه شورشهای مردم اران برضد دولت ساسانی صبغۀ دینی به خود بگیرد. در شورش ارمنیان در ٤٥١-٤٥٢م برضد سیاست یزدگرد دوم، ارانیها شركت بالنسبه وسیعی داشتند. یغیشه كه خود در این ماجرا، وردان (وارطان) مامیكونیان سردستۀ شورشیان را همراهی كرده بود، دربارۀ فشار یزدگرد دوم بر شورشیان و واداشتن شاه اران به پذیرش آیین زرتشت، نوشت كه «یزدگرد، شاه شاهان با اصرار او را به مغ بدل كرد» (ص ١٦٩). پس از این واقعه یزدگرد دوم آذر هرمزد را كه از دودمان شاهان پارتی بود، به مرزبانی ارمنستان گمارد و تنی چند از سران شورش را پس از كشته شدن وردان مامیكونیان به ماورای خزر تبعید كرد. پیروز فرزند یزدگرد كه عنوان كوشانشاه داشت و بر ناحیۀ وسیعی از آسیای مركزی فرمان میراند، در ٤٥٧م آن گروه از تبعید شدگان را كه زنده مانده بودند، به سرزمینهایشان بازگرداند (یوزباشیان، ١٣؛ لوكونین، ١٣٨). قباد اول (كواد) سرزمین اران را گشود و دربند را به تصرف آورد (بلاذری، ١٩٤؛ یعقوبی، ١/ ١٧٨). در عهد خسرو انوشیروان سرزمینهایی كه در گذشته بخشی از اران بهشمار میآمد، به فرمانروایان و امیرانی چند واگذار شد كه هر یك عنوان خاصی چون فیلان شاه، لیران شاه، شروان شاه و جز آن داشتند (بلاذری، ١٩٦؛ سوازیان، «دودمان مهرانیان»، ٧٩). بدینسانمرزبانی اران قطعهقطعه شد (همانجا). در اواخر سدۀ ٦ و اوایل سدۀ ٧م مهرانیان زمام امور اران را به دست گرفتند. مهران كه از خویشاوندان خسروپرویز بود، به شهر پرتو رفت. وی در اران شهری ساخت و آن را مهراوان نامید. در سدۀ ٦م قباد اول پادشاه ساسانی برای جلوگیری از هجوم هونها در ناحیۀ پرتو، پایگاههایی مستحكم بنا كرد. از آن پس پرتو، تختگاه اران شد و كبلك (قبله) اهمیت پیشین خود را از دست داد. در ٦٢٨م تركان و خزران به سرزمین اران حمله بردند. نخست دربند را گشودند و آنگاه به پرتو درآمدند. مردم شهر ناگزیر به كوهستانها پناه بردند (كاغان كاتواتسی، ٧٩-٧٨ ؛ گومیلف، ١٩٣-١٩٤).
مهرانیان پس از مرگ خسروپرویز نیز بر اران فرمان راندند. یكی از آنان وراز گریگور نام داشت كه جاثلیق اران بود. فرزند وی جوانشیر در جریان فتوحات مسلمانان شهرت یافته است (كاغان كاتواتسی، ٩٣-٩٤). دورۀ فرمانروایی جوانشیر بر اران را سالهای ٦٣٦ -٦٧٠م نوشتهاند (بنیاداف، ١٥١). وی با عنوان «سپهبد اران» در جنگهای یزدگرد سوم با عربها شركت داشت و چون یزدگرد تیسفون را رها كرد، جوانشیر از راه آذربایجان به اران بازگشت (كسروی، شهر یاران ...، ٢٦٧).
چنین به نظر میرسد كه فتح ارمنستان و گرجستان و اران در سالهای ٢٤-٢٦ق/ ٦٤٥-٦٤٧م و در عهد خلافت عثمان توسط حبیب ابن مسلمۀ فهری و سلمان بن ربیعۀ باهلی صورت گرفته باشد. سلمان بن ربیعه به بیلقان و بردعه درآمد و تا شروان كه بخشی از سرزمین اران بود، پیش رفت (یعقوبی، ٢/ ١٦٨). چندی بعد معاویة بن ابیسفیان، برادر جوانشیر به نام وراز تیرداد (ارمنی: واراز تردات) را به فرمانروایی اران و عامل خلیفه در آن سرزمین منصوب كرد (بنیاداف، ١٦٥) و بدینسان حاكمیت بنیامیه بر اران مستقر شد. در عهد خلفای عباسی نیز فرمانروایان اران به صورتی نیمه مستقل خراجگزار خلافت بودند. مهرانیان گرچه در روزگار خلافت رو به ضعف نهادند، با این وصف تا مدتی موجودیت خود را حفظ كردند. آخرین فرمانروای اران از دودمان مهران همانند برادر جوانشیر، وراز تیرداد دوم نام داشت كه در ٢٠٧ق به دست نرسه یا نرسی (ارمنی: نرسس) كشته شد ( ایرانیكا ). یعقوبی از نرسی با عنوان بطریق اران یاد كرده است (٢/ ٤٦١). سهل بن سنباط فرمانروای اران كه بابك خرمدین را دستگیر و به افشین عامل معتصم خلیفۀ عباسی تسلیم كرده بود، نیز عنوان بطریق داشت (همو، ٢/ ٤٧٤- ٤٧٥). كاغان كاتواتسی از سهل با عنوان ارانشاه (ارانشاهیك) یاد كرده است (ص ١٦٤). در كتاب مسعودی، ایرانشاه آمده است كه گمان نمیرود مقرون به صحت باشد. وی مینویسد محمد بن یزید كه اكنون به عنوان شروانشاه شهرت دارد، به تبعیت از گذشتگان خویش ایرانشاه بود و چون علی بن هیثم شروانشاه درگذشت، محمد بر قلمرو او استیلا یافت (١/ ٢٢٨). از نوشتۀ مسعودی چنین بر میآید كه این واقعه اندكی پیش از ٣٣٢ق/ ٩٤٤م روی داده است. این نوشته خود میرساند كه ایرانشاه باید همان اَرانشاه و به قول كاغان كاتواتسی اِرانشاه بوده باشد.
در ٣٣٢ق بردعه، تختگاه اران مورد حملۀ روسها قرار گرفت (ابوعلی مسكویه، ٢/ ٦٢-٦٣)، ولی كسروی این تاریخ را خطا دانسته، و آغاز هجوم روسها را در ماه آخر بهار یا ماه نخستین تابستان ٣٣٣ق نوشته، و جنگ سالار مرزبان محمدبن مسافر از دودمان سالاریان را با روسها در پاییز ٣٣٤ق ذكر كرده است (همان، ٧٨). پس از آن شهر بردعه كه دستخوش ویرانی شده بود، اهمیت خود را از دست داد و گنجه جای آن را گرفت (بارتولد، III/ ٣٣٥). یاقوت در روزگار خود از بردعه به عنوان قریهای كم اهمیت یاد كرده است (١/ ٥٥٩). مرزبان تا ٣٤٠ق/ ٩٥١م بر اران و آذربایجان حكومت كرد. پس از آن اران زیر سلطۀ شدادیان گنجه قرار گرفت كه مقتدرترین آنان ابوالاسوار شاوُربن فضل بن محمدبن شداد بود (منجم باشی، ١١- ١٨؛ نیز نك : ابناثیر، ٩/ ٥٩٨). در قابوسنامه این نام به صورت ابوالسوار ذكر شده است (عنصرالمعالی، ٢٠٠).
به سبب جنگها و اختلافهایی كه در این منطقه روی میداده، زمانبندی رویدادها با آشفتگیهایی همراه شده است. در اواسط سدۀ ٥ق/ ١١م طغرل بیك سلجوقی آهنگ اران كرد و ابوالسوار ناگزیر از فرمانبرداری شد و خطبه به نام طغرل كرد (كسروی، همان، ٣٠٢). پس از طغرل، البارسلان با سپاهی بزرگ از تركان به اران و ارمنستان رفت و پس از گشودن سرزمینهای قفقاز، اران را در ٤٥٩ یا ٤٦٠ ق به فضلون دوم فرزند ابوالسوار واگذاشت (همان، ٣٠٥-٣٠٦). منجم باشی تاریخ ورود الب ارسلان را به سرزمین اران، ذیحجۀ ٤٥٩ نوشته است (ص ١٦). دراینباره اختلاف نظرهایی وجود دارد. فرای معتقد است كه البارسلان یكی از امرای خود به نام ساوتكین را به حكومت اران فرستاد (EI٢)، حال آنكه كسروی خلاف این نظر را ابراز داشته، و بر آن بوده است كه ملكشاه سلجوقی این شهرها را از فضلون گرفت و به ساوتكین خادم خود سپرد و فضلون را بر استراباد گمارد (همان، ٣٠٧- ٣٠٨).
در عهد سلجوقیان، اران تجزیه شد و رفتهرفته تحت نفوذ غزان قرار گرفت و زبان تركی جانشین تمام زبانهای رایج در آن سرزمین شد (EI٢). اران گاه زیر فرمان شروانشاهان و گاه تحت نفوذ فرمانروایان آذربایجان بود. به عنوان نمونه قراسنقر مدتی بر اران فرمان راند. در روزگار او شهر گنجه در ٥٣٤ق/ ١١٤٠م دچار زلزلهای شد كه به نوشتۀ ابن اثیر ٢٣٠ هزار نفر از اهالی، ازجمله فرزندان قراسنقر فرمانروای آن سرزمین كشته شدند (١١/ ٧٧). از ٦١٨ق/ ١٢٢١م مغولان به سرزمین اران حمله بردند و نفوذ تركان بر اران فزونی گرفت. اران در عصر سلجوقیان و متعاقب آن به روزگار مغولان تمام و كمال تركی شد و ویژگیهای قومی و نیز نام خود را از دست داد (IA, I/ ٥٩٨).
اران در اواسط سدۀ ١٨م به چندین خان نشین، ملكنشین و سلطاننشین كوچك تجزیه شد كه در واقع تنها نامی داشتند: قراباغ، طالش، شكی، شروان، گنجه، باكو، نخجوان، اردوباد، دربند، قبه (قوبا) و لنكران. سلطاننشینها شامل: ایلیسو، آرش، كوتكاشن، كازاخ، شمشادیل، واراندین، جَرابَرد، گلستان، دیزك و خاچِن در قراباغ كوهستانی (علیا) بودند. پس از جنگهای ایران و روس و تصرف سرزمین قفقاز از سوی دولت روسیه، آن گروه از خانات كه در خدمت امپراتوری روسیه قرار داشتند، تا اندازهای به صورت نیمهمستقل به حیات خود ادامه دادند، ولی اندكی بعد تابع فرماندار كل امپراتوری روسیه در قفقاز شدند. این وضع تا ١٩١٨م ادامه داشت، تا اینكه با ورود قوای عثمانی به قفقاز، دولت از سوی گروه مساواتیان تأسیس شد كه نام جمهوری آذربایجان بر خود نهادند (نك : ه د، آذربایجان، جمهوری شوروی سوسیالیستی).
بجز «تاریخ آغوان» (اران) نوشتۀ كاغان كاتواتسی و برخی نوشتههای پراكندۀ دیگر، تنها اثر مستقل دربارۀ تاریخ اران، كتابی است با عنوان منشآت اران كه نگارندۀ آن مسعود بن نامدار است. وی در عهد بركیارق پسر ملكشاه سلجوقی میزیست و منشی آلتونتاش فرمانروای اران بود. نسخۀ خطی این كتاب در كتابخانۀ ملی پاریس (شم ٤٤٣٣) است (IA، همانجا).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن حوقل، محمد، صورة الارض ، لیدن، ١٩٣٩م؛
ابنخردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك ، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابوعلی مسكویه، احمد، تجارب الامم ، قاهره، ١٣٣٣ق/ ١٩١٥م؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، لیدن، ١٨٦٥م؛
جوانشیر قراباغی، میرزا جمال، تاریخ قراباغ ، باكو، ١٩٥٩م؛
عنصر المعالی، كیكاووس، قابوسنامه ، به كوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٦٤ش؛
كسروی، احمد، شهریاران گمنام، تهران، ١٣٣٥ش؛
همو، كاروند، به كوشش یحیی ذكاء، تهران، ١٣٥٦ش؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، بهكوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٥٨ق/ ١٩٦٥م؛
منجمباشی، احمد، باب فی الشدادیة من كتاب جامع الدول، به كوشش و. مینورسكی، كمبریج، ١٩٥٣م؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، دارصادر؛
نیز:
Akopyan, A. A., Albaniya-Aluank v greko-latinskikh i drevnearmya-nskikh istochnikakh, Erevan, ١٩٨٧;
Aliev, K., «K voprosu o plemenakh kavkazskoi Albanii», Issledovaniya po istotrii kulturi narodov Vostoka..., Moscow/ Leningrad, ١٩٦٠;
id, «K voprosu ob istochnikakh i literature po istorii drevney Kavkazskoi Albanii», Voprosi istorii Kavkazskoi Albanii, Baku, ١٩٦٢;
Arrian, Anabasis Alexandri, London, ١٩٧٦;
Bartold, V. V., Sochineniya, Moscow, ١٩٦٣-١٩٦٥;
BSE٣;
Buniyatov, Z. M., «Iz istorii Kavkazskoi Albanii VII-VIII v. v.», Voprosi istorii Kavkazskoi Albanii, Baku, ١٩٦٢;
Egishe, O vardane i voine Armyanskoi, tr. I. A. Orbeli, Erevan, ١٩٧١;
EI٢;
Favstos Buzand, Istoriya Armenii, tr. M. A. Gevorgyan, Erevan, ١٩٥٣;
Gumilev, L. N., Drevnie Turki , Moscow, ١٩٦٧;
IA;
Iranica;
Kalankatuatsi, Movses, Istoriya strani Aluank, tr. Sh. V. Smbatyana, Erevan, ١٩٨٤;
Kapantsian, G.A., introd. Istoriya... (vide: Kalan-katuatsi);
Khorenatsi, Movses, Istoriya Armenii, tr. Gagik Sarkisyan, Erevan, ١٩٩٠;
Lukonin, V. G., Kultura Sasanidskogo Irana, Moscow, ١٩٦٩;
Marquart, J., Ērānšahr , Berlin, ١٩٠١;
Novoseltsev A. P., «K voprosu o politicheskoi granits Armenii i Kavkazskoi Albanii v antichnii period», K osveshcheniyu problem istorii i kulturi Kavkazskoi Albanii i vostochnikh provintsii Armenii, Erevan, ١٩٩١, vol. I;
Strabo, The Geography, tr. Horace Leonard Jones, London, ١٩٦١ ;
Svazyan , G. S. , «Ob odnoi Albanskoi nadpisi», «Rod Mihranidov v Albanii», K osveshcheniyu problem istorii i kulturi Kavkazskoi Albanii..., Erevan, ١٩٩١, vol. I;
Yuzbashyan, introd. Egishe O vardane i voine Armyanskoi, Erevan, ١٩٧١.
عنایت الله رضا