دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٦١ - بلغار
بلغار
نویسنده (ها) :
عنایت الله رضا
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٣١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُلْغار، نام مردمی از تبار ترکان که در اوایل قرون وسطى دو دولت در اراضی اطراف رودهای ولگا و دانوب بنیاد نهادند. یوحنای انطاکی (د ٥٧٧م) از بلغارها به عنوان متحدان زِنون، امپراتور روم شرقی در جنگ با گوتها در ٤٨١م نام برده (EI٢, I / ١٣٠٤)، و زکریای سُخَنوَر (د ح ٥٥٥م) این قوم را با نام «بورگار» معرفی کرده است (بارتولد، .(V / ٥٠٩ از مؤلفان اسلامی، ابن سعید مغربی نیز احتمالاً به پیروی از زکریای سخنور نام این قوم را «بُرغار» نوشته است (ص ١٣٧). این نام به صورتهای بُرغَر (مسعودی، التنبیه...، ٦٦، قس: مروج...، ٢ / ١٤)، بُرغال (قلقشندی، ٥ / ٤١٧)، بلغر (یعقوبی، ١ / ٢٠؛ ابن رسته، ١٢٦؛ انطاکی، ١٣٨؛ ابن جوزی، ١٥ / ٢٧٩)، و بُلکار (ابن رسته، ١٤٠؛ گردیزی، ٥٨٢) نیز آمده است.
تا سدۀ ٥ م بلغارها در استپهای اطراف رود کوبان و دریای آزُف سکنی داشتند، ولی بعدها با گذر از محدودۀ قدیم خود ــ میان دو رود ولگا و دُن ــ به مناطق شمالیتر در محدودۀ رودهای ولگا ـ کاما روی آوردند و در منطقۀ میانی حوضۀ رود ولگا جای گرفتند و با گروههای قومیِ اویغوری - فنلاندی، و سپس با اسلاوها در آمیختند (BSE٣, III / ٥٠٦؛ بارتولد، نیز EI٢، همانجاها). ابن رسته (ص ١٤١) و گردیزی (ص ٥٨٥) از ٣ گروه اصلی این قوم با نامهای برصولا (برسولا)، اسغل (اِشکل یا اَسکل) و بلکار نام بردهاند که همه در یک منطقه مسکن داشتهاند.
در مورد زبان بلغارها نوشتۀ اصطخری شایان توجه است. وی مینویسد: زبان بلغارها همانند زبان خزران است (ص ١٣١) و در جای دیگر اشاره میکند که زبان خزران غیر از زبانهای ترکی و فارسی است (ص ١٣٠). به نظر میرسد که بلغارها پیش از پذیرش اسلام، خط و کتابت چینیان و مانویان را به کار میبردهاند (نک : ه د، ابنفضلان)، حال آنکه خط و کتابت خزران، عبری بوده است (ابن ندیم، ٢١). از زبان بلغارها، همانند زبان خزران جز شمار اندکی از نامهای جایها و اشخاص و چند «گور نوشته» چیزی بر جای نمانده است. بعضی از محققان زبان بلغاری را شاخهای از گروه زبانی هونهای غربی دانستهاند (EI٢, I / ١٣٠٧). بر سنگهای گور متعلق به سدههای ٧- ٨ق / ١٣-١٤م نوشتههایی به چشم میخورد که در آنها واژههای ترکی دیده میشود (نک : «دائرۀالمعارف...»، .(VI / ٣٩١ امروزه با توجه به چند کتیبۀ کشف شده در سرزمین بلغارهای کرانۀ رود دانوب که در آنها نام خانهای بلغار و نیز واژههایی از زبان قدیم بلغارها آمده، معلوم شده است که زبان بلغارها به زبان معاصر چوواشها نزدیک، و جزو زبانهای ترکی غربی بوده، و ظاهراً به گروه زبانهای اغوز ـ پچناک تعلق داشته است (آرتامونُف، .(١١٥
ظاهراً ورود بلغارها به استپهای روسیه با هجوم هونها به این سرزمین همراه بوده است. یوحنای اِفِسُسی (د ح ٥٨٥م) در مطلبی افسانهای بولگاریوز و خزریگ را دو برادر نامیده است که گویا دو نیای بزرگ قومهای بلغار و خزر بودهاند (بارتولد، .(V / ٥٠٩ در سدۀ ٧م دولت ترکانِ خاقانات غربی، بخشهای وسیعی از اراضی آسیای مرکزی تا کرانههای ولگا را در اختیار گرفتند. در حدود سال ٦١٩م بلغارها از جملۀ اقوامی بودند که نگهبانی مرزهای غربی این خاقانات را برعهده داشتند. در این زمان مرزهای غربی خاقانات در معرض حملات پیدرپی آوارها قرار داشت. بلغارها که در کنار خزران میزیستند، رقیبان سرسخت اینان بودند، چنانکه رقابت میان آنان تا چند سده ادامه یافت. در آن زمان شخصی به نام کووْرَت (کوبرت) فرمانروای بلغارها بود. وی در ٦١٩م به قسطنطنیه رفت و از سوی امپراتور بیزانس مقام پاتریکیوسی (بطریقی) یافت، ولی از پذیرش آیین مسیح امتناع ورزید (گومیلف، ٢٠٢)؛ او را بنیادگذار دولت بالنسبه مقتدری دانستهاند که تا ٦٧٩م دوام یافت (همو، .(٢٠٤
اتحاد با قبایل منطقۀ ماورای دریای آزف یکی از اصول عمدۀ سیاست دولت امپراتوری روم شرقی در شمال دریای سیاه بود، زیرا از این رهگذر میتوانست در مورد مناطق زیر سلطۀ خویش در شبه جزیرۀ کریمه مطمئن باشد (آرتامونف، ١٥٨)؛ چه، آوارها همواره مناطق شمال دریای سیاه و حوضۀ دریای آزف و رود دن را مورد حمله قرار میدادند. چنین به نظر میرسد که کوورت، بلغارها را نه تنها از حملۀ آوارها، بلکه از هجوم ترکان نیز مصون داشت (همو، .(١٦٠
در سدۀ ١ق / ٧م گروه بزرگی از بلغارها به سرکردگی اَسپَروخ به سوی منطقۀ رود دانوب روان شدند (نک : ه د، بلغارستان). بعضی محققان اسپروخ را فرزند کوورت دانستهاند (همو، .(١٦٧ مارکوارت ضمن ارائۀ این نظر، نام اسپروخ را به صورت اسپر - هروک، و نام پدر او را خوبرات (خوبراد) نوشته، و متذکر گردیده است که وی از چنگ خزران گریخت و در جزیرۀ پِئوکه از جزایر رود دانوب مستقر شد (ص .(٤ آرتامونف نام این جزیره را پیوکی (پِوْکا) ذکر کرده است (ص .(١٦٩
چندی بعد مهاجرانِ یاد شده به شبه جزیرۀ بالکان کوچیدند. این گروه از بلغارها تا سدۀ ٢ق / ٨م بلغارهای اُنوگُر نامیده میشدند، زیرا مبدأ حرکت آنها انوگُریا در جانب شرقی حوضۀ دریای آزف بوده است (همو، .(١٦٧
ارمنیان نام بلغارهای انوگر را به صورتهای اُغُندُر و واناند نوشتهاند. یونانیان این نام را به صورت هونوگوندور و اونوگور آوردهاند. در مآخذ اسلامی، این نام به پیروی از خزران به صورت بلغارهای وِنِندِر، یا نِندِر آمده است (همو، ١٧٢؛ حدود...، ٥٩).
ابوعبید بکری به نقل از ابراهیم بن یعقوب طرطوسی از دو گروه بلغار به صورتهای «بلقارین» و «بلغارین» یاد کرده است که یکی در نزدیکی قسطنطنیه و دیگری در حدود سرزمین پچناکها و اسلاوها (صقالبه) میزیستهاند (ص ٣٣٥-٣٣٦). گروه مهاجران بلغار در میان قبایل اسلاو جنوبی دولتی بنیاد نهادند که مؤلفان اسلامی، سرزمین و مردم آن را برجان نامیدهاند (EI٢, I / ١٣٠٥؛ معین، ذیل برجان؛ ابوالفدا، ٢١٠).
شاخۀ دیگری از بلغارها به سبب فشار دشمنان به منطقۀ مسیر میانی ولگا و سرزمینهای شمالیترِ حوضۀ این رود رفتند و در آنجا اقوام بومی فین (فنلاندی) را به اطاعت آوردند و دولتی تشکیل دادند. این گروه که در منابع عربی بلغار و در مآخذ فارسی بلکار نامیده شدهاند، همان گروهی هستند که در روزگار مقتدر خلیفۀ عباسی اسلام آوردند (بارتولد، V / ٥١٠؛ EI٢؛ نک : ه د، ابن فضلان).
ابن فضلان در سفرنامۀ خود ضمن آنکه از سرزمین بلغارها نام برده، فرمانروای آن را گاه ملک بلغار (ص ١١٧) و امیر بلغار (ص ١١٨) نامیده، ولی بیشتر او را ملک صقالبه خوانده است (ص ١١٣، ١٣٥، ١٤٥). همو سرزمین بلغارها را «بلدالصقالبه» معرفی کرده (همانجا) که همان سرزمین اسلاوهاست. از نوشتههای ابن فضلان پیرامون کوتاهی شب در ماههایی از سال، و کوتاهی روز در ماههای دیگر چنین برمیآید که این گروه از بلغارهای مسلمان همان قبایلی هستند که به سرزمینهای شمالیتر کوچ کرده بودند، زیرا برخلاف معتقدات اهل سنت ناگزیر میشدند، نماز مغرب و عشا را در یک زمان بخوانند و در زمانی که روزها کوتاه، و کمتر از یک ساعت میشد، میکوشیدند تا نماز صبح را در وقت مناسب بگزارند (ص ١٢٣-١٢٧). ابن حوقل مینویسد در نزدیکی دیار ایشان روز به اندازهای بود که ٤ نماز را پیاپی خواندیم (٢ / ٣٩٧). ابن بطوطه نیز که به سرزمین بلغار سفر کرده بوده، مشابه مطالب ابن فضلان را در مورد نماز و مشکل روزه در ماه رمضان آورده است (ص ٣٥٠).
فرمانروای بلغار چندی پس از پذیرفتن اسلام عنوان امیر را برای خود برگزید. بر یکی از سکههای مجموعۀ دانشگاه سن پترزبورگ که به نام فرمانروای بلغار ضرب شده بوده، عنوان «الامیر بارمان» نقش گردیده است (بارتولد، .(V / ٥١٣
از نوشتۀ گردیزی چنین برمیآید که میان دو سرزمین خزر و بلغار قوم برطاس (برداس) سکنى داشتهاند که فاصلۀ محل زندگیشان تا سرزمین خزر ١٥ روز راه (ص ٥٨٢)، و به گفتۀ ابنرسته تا سرزمین بلغار حدود ٣ روز راه بوده است (ص ١٤١). این هر دو مؤلف برداسها را از تابعان فرمانروای خزر دانستهاند که همواره با بلغارها در جنگ بودهاند (همو، ١٤٠، ١٤١؛ گردیزی، همانجا؛ نک : ه د، برطاس).
بلغارها مردمی کشاورز بودند که انواع دانهها مانند گندم، جو، ارزن، عدس و ماش کشت میکردند (ابنرسته، همانجا؛ گردیزی، ٥٨٥). آنان به تجارت پوست سمور، قاقم و سنجاب نیز اشتغال داشتهاند و بیشتر مال و ثروتشان پوست بوده است.
مؤلفان اسلامی اکثرِ مردم بلغار را مسلمانانی دانستهاند که در محل زندگی خود دارای مساجد، مکتبخانهها، مؤذنان و بزرگان مذهبی بودهاند (ابنرسته، ١٤١-١٤٢؛ گردیزی، همانجا). بعضی از مؤلفان شمار بلغارهای اطراف رود ولگا را اندک، و حدود ٥٠٠ خانواده نوشتهاند (ابنعبدالمنعم، ١٠١)؛ با این وصف، مردم بلغار در کار تجارت پوست و چرم با دیگر کشورها از جایگاهی ممتاز و شهرتی فراوان برخوردار بودهاند. همین امر سبب شده بوده است که خزران، روسها و نیز بازرگانان آسیای مرکزی و دیگر کشورهای اسلامی بدان سرزمین توجه فراوان معطوف دارند (بارتولد، همانجا).
تختگاه بلغار شهری با همین نام بوده است (ادریسی، ٢ / ٩١٨). بارتولد مینویسد: ویرانههایی با نام بولگارسْکویه و یا اوسْپِنْسکویه در منطقهای که اکنون روستای بلغار در آن واقع شده، وجود دارد؛ این روستا در جمهوری خودمختار تاتارستان در فاصلۀ ٥ / ٦ کیلومتری ساحل رود ولگا قرار دارد و جای آن بر تختگاه بلغار که ابنفضلان فاصلۀ آن را با رود اتل (ولگا) یک فرسنگ نوشته (ص١٢٦-١٢٧)، منطبق است.
اصطخری از وجود دو شهر با نامهای بلغار و سُوار یاد کرده، و نوشته است که مردم این هر دو شهر مسلمانند و مسجد جامع دارند (ص ١٣١-١٣٢). وی شمار مردم این دو شهر را ١٠ هزار نوشته است. محل شهر سوار، ویرانهای در نزدیکی روستای کوزْنِچیخاست (بارتولد، همانجا). مقدسی ضمن بحث پیرامون شهرهای بلغار و سوار، بلغار را شهری در دو سوی رود نوشته که مسجد جامع آن در محل میدان بازار است. وی مینویسد: خانههای شهر از چوب و نی ساخته شده است، ولی مردم سوار در خرگاهها زندگی میکنند (ص ٣٦١)؛ اما به گفتۀ زکریای قزوینی، خانههای شهر بلغار از چوب صنوبر، و باروی آن از چوب بلوط است (ص ٦١٢). پیش از هجوم مغولان شهر بلغار آباد بوده، و در آنجا سکههای نقرهای ضرب میشده که بر یک روی آنها عبارت «الدینار الضرب بولغار» دیده میشود (بارتولد، V / ٥١٦). روبْروک، جهانگردی که در ٦٥١ق / ١٢٥٣م طی سفر خود تا فاصلۀ ٥روز راه به سرزمین بلغار آمده بوده، آنجا را «بلغار بزرگ» نامیده است (ص .(١٣٠-١٣١
در ٦٣٣ق / ١٢٣٦م، سرزمین بلغارها از سوی مهاجمان مغول و تاتار مورد حمله قرار گرفت و شهر بلغار که ظاهراً آباد و پرجمعیت بود، ویران شد و گروه کثیری از مردم آن کشته و اسیر شدند (ابناثیر، ١٢ / ٣٨٨؛ جوینی، ١ / ٢٢٤؛ نک : بارتولد، :V / ٥١٨ ١٢٣٧م). چندی پس از این واقعه، ابن بطوطه با شخصی که از سوی سلطان ازبک همراه وی شده بود، به شهر بلغار سفر کرد و مطالبی پیرامون آن شهر نوشت (ص ٣٥٠-٣٥١). از نوشتۀ ابنبطوطه چنین برمیآید که بناهای شهر مرمت گردیده، و شهر تا اندازهای موقعیت پیشین را بازیافته بوده است. پس از پیروزی مغولان سرزمین بلغار به تابعیت اردوی زرین درآمد. در سال ٨٠١ق / ١٣٩٩م شهر بلغار از سوی لشکریان روس ویران گردید (بارتولد، همانجا) و سیاست تعصبآمیز کشیشان مسیحی به قصد از میان بردن آثار دورۀ اسلامی لطمههای سنگینی به این شهر وارد آورد. در نتیجه، شهر بار دیگر روی به ویرانی نهاد و اهمیت خود را از دست داد (II / ٧٩٢-٧٩٣).
آثار تاریخی: آق سرای، قراسرای، مقبرۀ خان، ویرانۀ کاخهای خانها، منارۀ بزرگ، «دُرت کوشه» (چهار گوش)، بنای کاخ و مسجدی که در ١٣٠٧ق / ١٨٨٩م مرمت گردید و به صورت صومعۀ روسها به کار گرفته شد، از جملۀ آثار معماری شهر بلغار است. ویرانههای این شهر در جمهوری خودمختار تاتارستان در ناحیۀ اسپاسک کنونی، در ١١٥ کیلومتری جنوب شهر غازان واقع است (همان، II / ٧٩٢-٧٩٣).
مآخذ
ابن اثیر، الکامل؛
ابن بطوطه، رحلة، به کوشش طلال حرب، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
ابنجوزی، عبدالرحمان، المنتظم، به کوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٢ق / ١٩٩١م؛
ابنحوقل، محمد، صورةالارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٩م؛
ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسة، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
ابن سعید مغربی، علی، بسط الارض فی الطول و العرض، به کوشش خوان ورنت خینس، تطوان، ١٩٥٨م؛
ابن عبدالمنعم حمیری، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٥م؛
ابن فضلان، احمد، رسالة، به کوشش سامی دهان، دمشق، ١٣٧٩ق / ١٩٥٩م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوعبید بکری، عبدالله، المسالک و الممالک، به کوشش وان لون و ا. فره، تونس، ١٩٩٢م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق / ١٩٨٩م؛
اصطخری، ابراهیم، المسالک و الممالک، به کوشش محمدجابر عبدالعال حینی، قاهره، ١٣٨١ق / ١٩٦١م؛
انطاکی، یحیى، تاریخ، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، طرابلس، ١٩٩٠م؛
جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٩ق / ١٩١١م؛
حدود العالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛
قزوینی، زکریا، آثار البلاد، بیروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
گردیزی، عبدالحی، زینالاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٣م؛
همو، مروج الذهب، به کوشش باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس، ١٩١٤م؛
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٦٤ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق / ١٩٦٠م؛
نیز:
Artamonov, M. I., Istoriya Khazar, Leningrad, ١٩٦٢;
Barthold, W. W., Sochineniya, Moscow, ١٩٦٨;
BSE٣;
EI٢;
Gumilev, L. N., Drevnie tyurki, Moscow, ١٩٦٧;
IA;
Markwart, J., Ērānšahr, Berlin, ١٩٠١;
Rubruck, W., The Mission, tr. P. Jackson, London, ١٩٩٠;
Türkiye diyanet vakfı İslâm ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٢.
عنایتالله رضا