دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٢٢ - به اردشیر
به اردشیر
نویسنده (ها) :
محسن احمدی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٣ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِهْ اَرْدَشیر (ویه اردشیر)، شهری كهن در كرانۀ باختری رود دجله و یكی از شهرهای هفتگانۀ مداین پایتخت ساسانیان كه اعراب آن را بَهُرَ سیر مینامیدند. نام این شهر نخستین بار در سنگ نوشتۀ شاپور اول (سل ٢٤١-٢٧١م) در كعبۀ زرتشت (واقع در نقش رستم)، به صورت «ویه اردشیر» (به پارسی میانه: wḥy ’rtḥštr آمده است (لوكونین، .(٦٤ «وِه» در زبان پهلوی به معنای به و خوب است (فرهوشی، ٦٠) و یاقوت نیز به اردشیر را به معنی «بهترین شهر اردشیر» آورده است (١ / ٧٦٨). یهودیان این شهر را ماحوزه (EI٢, V / ٩٤٥) و مسیحیان بِت هَرتَشیر و بت هَردَشیر مینامیدند ( ایرانیكا، IV / ٩٣ ).
به اردشیر، چنانكه از نامش پیداست، ساختۀ اردشیر ساسانی است (طبری، ٢ / ٤١). او این شهر را پس از پیروزی بر اردوان پنجم اشكانی (٢٢٤ م) و دست یافتن بر شهرهای غربی ایران و سرزمین سورستان (سواد عراق)، بر كرانۀ غربی دجله، در برابر تیسفون كه بر كرانۀ شرقی آن بود، بنا كرد (همو، ٢ / ٤٠-٤١؛ ابن اثیر، ١ / ٣٨٣-٣٨٤). به گفتۀ طبری (همانجا) اردشیر این شهر را به صورت كوره (استان) درآورد و شهرهای بهرسیر، رومَكان (رومقان)، كوثی، نهر دُرقیط و نهر جَوبر (گوبر) را به آن ضمیمه كرد و كارگزارانی بر آنجا گمارد. هر كدام از این شهرها بنابر تقسیمبندی روزگار ساسانیان یك تسوج به شمار میرفته است (ابنخردادبه، ٧؛ قدامه، ١٦١؛ نولدكه، ٦٦).
بعضی از پژوهندگان دربارۀ بنای بهاردشیر، بر این باورند كه اردشیر شهر جدیدی در این جا نساخت، بلكه شهر سلوكیۀ كهن را كه به دست اویدیوس كاسیوس سردار رومی در ١٦٥م ویران شده بود، بازسازی كرد و یا بر ویرانههای آن، شهر تازۀ به اردشیر را ساخت (همو، ٦٥-٦٦؛ كریستنسن، ٩٠؛ بارتولد، ٢١٠؛ برانر، ٧٥٨؛ دیاكونف، ٤١٦).
به اردشیر در میان مجموعۀ شهرهایی (مداین) كه پایتخت ساسانیان را تشكیل میدادند، یكی از مهمترین آنها بود (كریستنسن، ٣٧٩؛ نولدكه، همانجا)، چنانكه طبری این شهر را «جایگاه شاهان» (محلۀ الملوك) نامیده است (٢ / ٨٦) و نیز در سنگ نوشتۀ شاپور اول ویه اردشیر (وِه اردشیر) در زمرۀ «شهرهای شاهی» آمده، و نام شهرب (شهربان) آن نیز یاد شده است (لوكونین، همانجا). نام بهاردشیر در متون مانوی نیز آمده، و گفته شده كه مانی (٢١٥ یا ٢١٦-٢٧٦م) در این شهر اقامت داشته است ( ایرانیكا،همانجا). خسروپرویز در واپسین سال سلطنت (٦٢٨ م) با شیرین همسر عیسوی خود به شهر بهاردشیر آمد (كریستنسن، ٤٨٧) و در همینجا بود كه پسرش شیرویه (قباد دوم) بر وی شورید و او را دستگیر و زندانی كرد (طبری، ٢ / ٢١٦-٢١٧؛ ابن خلدون، ٢ / ٣٦٨). در این شهر كارگاه ضرب سكهای دایر بوده است (برانر، همانجا) كه از دورۀ پادشاهی بهرام چهارم (٣٨٨- ٣٩٩م) آغاز به كاركرد، در حالی كه در اَسپانْوَر (شهری دیگر از شهرهای هفتگانۀ مداین در شرق دجله كه برخی از جغرافینویسان دورۀ اسلامی آن را اَسبانبر نوشتهاند، نک : یاقوت، ١ / ٢٣٧؛ یعقوبی، ٣٢١) نیز چنین كارگاهی دایر بود. در زمان پادشاهی پیروز (٤٥٩-٤٨٣م) كارگاه بهاردشیر از نظر شمار سكه و نیز تنوع آنها، از اسپانور پیش افتاد. شاید این پیشرفت، نشانۀ برتری كوششهای بازرگانی این شهر بر اسپانور باشد. در این كارگاه، علاوه بر سكههای سیمین (درهم)، سكههای زرین (دینار) نیز ضرب میشد (دربارۀ سكههای ضرب شده در بهاردشیر، نک : مشیری، .(II / ٢٦٧-٢٨٢ با آنكه مدتی از اهمیت این كارگاه كاسته گردید، ولی به نظر میرسد در آغاز دورۀ اسلامی فعالتر شد، زیرا سكههای عرب ـ ساسانی ضرب شده در این كارگاه، فراوان دیده میشود (همو، II / ٢٦٦ ).
فاصلۀ بهاردشیر و دیگر شهرهای مداین در باختر دجله را باغها و كشتزارها پوشانیده بود (محمدی، ٢ / ٢٧٣) و این باغها و كشتزارها به وسیلۀ «نهر مَلِك» (از شاخههای فرات) آبیاری میشد (یعقوبی، همانجا). بهاردشیر شهری بازرگانی، صنعتی و نیز مركز اداری سرزمینهای ایرانی در غرب دجله بود (EI٢, V / ٩٤٥) كه كوچههای سنگفرش و بازارهای بزرگ داشت و در كنار خانههای آن جایی ویژۀ چارپایان ساخته بودند. بازرگانان یهودی و دیگر سوداگران دستفروش از شهروندان فعال شهر محسوب میشدند و مردم آن در نتیجۀ رونق تجارت ثروتمند بودند، چندان كه زنجیرها و بازوبندهای زرین نزد آنها ارزشی نداشت (كریستنسن، ٣٨٢, ٣٨٣).
بهاردشیر از مراكز مسیحیان ایران به شمار میرفت (همانجا) و كلیسای بزرگی در آنجا بود كه به هنگام تعقیب مسیحیان در زمان شاپور دوم، ویران شد، ولی پس از مرگ این شاه ساسانی آن را دوباره ساختند (همانجا). در عصر پادشاهی خسروپرویز دو كلیسای دیگر به نامهای مریم مقدس و سرگیوس مقدس در آنجا بنا گردید (سامی، ٢ / ١٧٢).
طبری بهاردشیر را «المدینة الدنیا» (شهر نزدیك) خوانده است (٤ / ٨)، زیرا در حملۀ عربها به ایران، بهاردشیر نزدیكترین و نخستین شهر از شهرهای مداین بود كه به دست آنها افتاد (محمدی، همانجا). محاصرۀ این شهر توسط عربها پس از نبرد قادسیه رخ داد و به سبب مقاومت مردم، چندین ماه به درازا كشید (بلاذری، ٢٦٢؛ قس: طبری، ٤ / ٥-٧) و سرانجام در ١٦ق / ٦٣٧م گشوده شد (همانجا). پس از سقوط به اردشیر، یزدگرد پایتخت را رها كرد و عقب نشست (بلاذری، همانجا). از وضع بهاردشیر در دورۀ اسلامی ــ كه نامش به صورت «بهرسیر» تحریف شد ــ آگاهی اندكی در دست است. از فرمانروایان بهرسیر، نام عَدی بن حارث شناخته شده است كه او را علی(ع) بر این شهر و حوزۀ آن گماشت (دینوری، ١٥٣).
ابن خردادبه در سدۀ ٣ق ناحیۀ بهرسیر را شامل ١٠ روستا دانسته (ص ٩)، و قدامه در سدۀ ٤ق مالیات این ناحیه را ٧٠٠‘١ كُرّ (كر معادل ٢٠٠‘١ رطل عراقی) گندم، ٧٠٠‘١ كر جو، و ١٥٠ هزار درهم نقد نوشته است (ص ١٦٣). چنین پیداست كه به اردشیر در دورۀ اسلامی نیز به همراه ٤ شهر دیگر از شهرهای هفتگانۀ مداین مدتهای دراز همچنان پا برجای بوده است (یعقوبی، همانجا؛ نیز نک : لسترنج، ٣٤) و در سدههای ٨ و ٩ق / ١٤ و ١٥م شهروندان آن از آیین تشیع پیروی میكردهاند ( ایرانیكا، IV / ٩٤ ).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابن خلدون، العبر؛
بارتولد، و.، جغرافیای تاریخی ایران، ترجمۀ حمزۀ سردادور، تهران، ١٣٥٨ش؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش رضوان محمد رضوان، بیروت، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م؛
دیاكونف، م. م.، تاریخ ایران باستان، ترجمۀ روحی ارباب، تهران، ١٣٤٦ش؛
دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر و جمالالدین شیال، قاهره، ١٩٦٠م؛
سامی، علی، تمدن ساسانی، شیراز، ١٣٤٤ش؛
طبری، تاریخ؛
فرهوشی، بهرام، فرهنگ فارسی به پهلوی، تهران، ١٣٥٢ش؛
قدامة بن جعفر، الخراج، به كوشش محمدحسین زبیدی، بغداد، ١٩٧٩م؛
محمدی ملایری، محمد، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، تهران، ١٣٧٥ش؛
نولدكه، تئودور، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب، تهران، ١٣٥٨ش؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسۀ ابن رسته، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
نیز:
Brunner, Ch., «Geographical and Administrative Divisions: Settlements and Economy», The Cambridge History of Iran, vol. III(٢), ed. E. Yarshater, London, ١٩٨٣;
Christensen, A., L’Iran sous les Sassanides, Copenhagen, ١٩٣٦;
EI٢;
Iranica;
Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦;
Lukonin, V. G., Kultura sasanidskogo Irana, Moscow, ١٩٦٩;
Mochiri, M. I., Etude de numismatique Iranienne sous les Sassanides et Arabe - Sassanides, Tehran, ١٩٧٧..
محسن احمدی