دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧١ - برازجان
برازجان
نویسنده (ها) :
عبدالرسول خیر اندیش
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُرازْجان، شهر و مركز شهرستان دشتستان در استان بوشهر.
این شهر كه در گویش محلی، برازگون نیز گفته میشود، در°٥١ و ´١٣طول شرقی و°٢٩ و´١٦ عرض شمالی واقع شده است. برازجان در شمال شرقی بندر بوشهر و به فاصلۀ ٧٢كیلومتری از آن و ارتفاع ٦٥ متری از سطح دریا قرار دارد(مفخم، ٦١؛ فرهنگ...، ٢٠).
راه بوشهر به شیراز كه مردم بومی به آن راه شاهی گویند، از برازجان میگذرد. كوهستان گیسكان كه دنبالۀ سلسله جبال زاگرس است و به ضورت دیوارۀ ممتدی به ارتفاع بیش از ٥٠٠‘١ متر در فاصلۀ حدود ١٠كیلومتری شرق برازجان كشیده شده، با شیب ملایمی به خاك نرمی منتهی میشود كه شهر برازجان و زمینهای كشاورزی آن در آنجا واقع شدهاند. از كوهستان گیسكان، جریانهای سیلابی فصلی پرشماری سرازیر میشود كه مهمترین آنها موسوم به دِره آردو، از قسمت جنوبی شهر میگذرد، اما سفرههای آب زیرزمینی كه به وسیلۀ قنات و چاه مورد بهرهبرداری قرار میگیرد، منبع اصلی تأمین آب آشامیدنی و كشاورزی است. در سالهای اخیر تأمین قسمتی از آبآشامیدنی اهالی به وسیلۀ خطوط لولۀ انتقال آب از شاپور كازرون صورت میگیرد (تحقیقات میدانی؛ نیز ﻧﻜ : اتابكزاده، ٢٨-٢٩). هوای برازجان گرموخشك است؛ دمای آن در زمستانها به حداقل °٥ و در تابستانها به حداكثر°٤٨ میرسد، همچنین حداكثر میزان بارندگی سالیانۀ این شهر از ٢٠٠ میلیمتر تجاوز نمیكند (فرهنگ، همانجا). در ماههای تیر و مرداد بادهای گرم از سمت جنوب میوزد كه با گردو خاك همراه است.
معیشت اصلی و اولیۀ مردم برازجان كشاورزی است. اگر چه كشت گندم و خرما از مهمترین فعالیتهای كشاورزی در منطقه است، اما تقریباٌ تمامی انواع سبزیجات در آنجا كشت میشود كه از آن میان تنباكو و كاهو دارای اهمیت خاصی است. همچنین كشت كنجد، گوجهفرنگی و سیبزمینی نیز از رونق برخوردار است (سعیدیان، ١٢٤٦).
جز هستۀ اولیۀ ساكنان شهر كه كشاورزان هستند، بقیۀ جمعیت را مهاجرانی تشكیل میدهند كه در دو قرن اخیر در آنجا سكنى گزیدهاند و زندگی اجتماعی آنان براساس نظام طایفهای است (تحقیقات میدانی؛ برای نام و شمار آنها، ﻧﻜ : عرفان، ٢١-٢٢). بنابر سرشماری عمومی آبان ١٣٧٥جمعیت این شهر ١٩٠‘٧٩ نفر بوده است (سرشماری ...، چهل).
بافت شهری
هستۀ اصلی و اولیۀ شهر برفراز تپۀ كمارتفاعی نهاده شده كه موسوم به محلۀ قلعه است. در اینجا قلعهای ود، كه حكمران(خان) و انباعش در آن سكنى داشتهاند؛ سپس با افزوده شدن شمار كویهای شهر گردبهگرد شهر حصاری در دامنۀ همان تپه ساخته شده است. با ورود مهاجرانی از نواحی كوهستانی، شهر در سمت شرق توسعه یافت، اما با شكلگیری بازار روز و بازار سرپوشیده، در سمت شمال گسترش اصلی شهر آغاز گردید. ادامۀ گسترش شهر به طرف شمال تحت تأثیرساخت كاروانسرای مشیرالملك، تأسیس ادارۀ پست انگلیس در مجاورت آن، و نیز كشیده شدن راه شوسۀ شیراز- بوشهر بدان سمت همچنان ادامه یافته است (تحقیقات میدانی).
پیشینۀ تاریخی
شهر كنونی برازجان سابقهای ٢٥٠ ساله دارد، اما آثار باستانی و نیز اخبار تاریخی از قدمت آن سخن میگویند. بجز آثار ماقبل تاریخی موجود در تپههای اطراف شهر، آثار مربوط به دورۀ هخامنشی نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. در فاصلۀ ٣كیلومتری شهر و در محلی موسوم به چرخاب، آبثار قابل توجهی از كاخ زمستانی كورش شامل ته ستونها و برخی اشیاء بهدست آمده است. ٣محوطۀ دیگر نیز متعلق به دورۀ هخامنشی، در سمت شمال شهر و در فاصلۀ دیگر حدود ١٠كیلومتری وجود دارد(سرفراز، ٢٥-٣٢؛ ﻧﻜ : اتابكزاده، ٢٩، ٧٠). از دورۀ سل.كی هم بقایای گستردۀ شهری در فاصلۀ ٨ كیلومتری اشكانیان و ساسانیان آثاری در شرق برازجان موسوم به تُنْب گورو به دست آمده است(سرفراز، همانجا).
برازجان در اصل كلمهای پهلوی مربوط به دوران آشكانی و ساسانی است. واژۀ«براز» در زبان پهلوی به معنای برازندگی و بلندمرتبگی است كه در دوران ساسانی به صورت پسوند و پیشوند در نامهای اشخاص دیده میشود. مانند شهر براز و برازه حكیم (ﻧﻜ : نولدكه، ١٦٩، ١٦٩٤؛ قس: سرفراز، ٢٦). پس از اسلام قدیمترین متنی كه نام برازجان در آن آمده، تذكرۀ شاه زندوست (وثوقی، ٤٢): سپس در اشكال العالم (ص ١١٠) نام برازجان در كنار نام دیگر شهرهای فارس در سدۀ ٤ق/ ١٠م دیده میشود.
از سدۀ ٤تا١٢ق از براجان ـ كه ظاهراٌ میایستی روستایی كوچك بوده باشد ـ نامی در منابع دیده نمیشود؛ تا آنكه در ١١٧٦ق/ ١٧٦٢م سلسلۀ خوانین برازجان كه مهاجرانی از كامفیروز فارس و به روایتی از میمندبویراحمد بودهاند، بنای برازجان جدید را میگذراند. سلسله جنبان خوانین میمتدی را شاه منصورگپ (بزرگ) برعهده داشت؛ او موفق شد زنگنههای حاكم بر منطقه را شكست دهد و با ساختن قلعهای، موقعیت خود را تثبیت كند. ظاهراٌ پس از چندبار جابهجایی برای استقرار شهر، سرانجام محلۀ كنونی «قلعه» مناسب تشخیص داده شد. در آن قلعه علاوه بر خاندان شاه منصور، كروهی از كشاورزان، طوایف سادات و رؤسا نیز سكنى داشتهاند (ﻧﻜ : اتابكزاده، ١٢٢-١٢٣؛ تحقیقات میدانی). پس از منصورخان، فرزندش سالمخان (ﺣﻜ ١٢١٨-١٢٤٦ق) به قدرت رسید. او برای رشد و رونق شهر تلاش بسیار كرد و حمام و یك رشته قنات برای جبران كمآبی برازجان احداث كرد و توانست آبادانی و اقتصاد شهر را دو چندان كند(خیراندیش، ١٨٩؛ ابتابكزاده، ١٢٩-١٣١). از آنجا كه سالمخان و خوانین اطراف در مجموعۀ مسائل اداری و اقتصادی با شیخ عبدالرسولخان، حاكم بوشهر اختلاف داشتند، در ١٢٤٦ق/ ١٨٣٠م به بوشهر یورش بردند و آن بندر را غارت كردند، حاكم بوشهر به دریا پناه برد، اما چندی بعد با كمك فرمانروای فارس دشمنان خود، از جمله سالمخان را اسیر كرد و به قتل رساند(فسایی، ١/ ٧٤٦-٧٤٧).
پس از سالمخان برادرش حاج محمدخان حاكم برازجان شد (١٢٤٦-١٢٦٠ق). او توانست با غافلگیر كردن وكشتن شیخ عبدالرسولخان، انتقام برادر خویش را بگیرد، اما در مجموع مرگ سالمخان به صورت ضایعهای غیرقابل جبران برازجان باقی ماند (اتابكزاده، ١٣٩ﺑﺒ ). سرانجام با به قدرت رسیدن محمدحسنخان پسر سالمخان (ﺣﻜ ١٢٦٠-١٢٩٣ق) بار دیگر برازجا رشد و رونق را از سر گرفت و مهاجران جدیدی را پذیرفت و مشاغل شهری نیز توسعه یافت خیراندیش، همانجا)؛ در این دوره بود كه جنگ ایران و انگلیس (١٢٧٣ق/ ١٨٥٧م) رخ داد.
در پی لشكركشی نیروهای انگلیسی به بوبشهر به دلیل اختلاف ایران و انگلیس بر سر هرات، محمدحسنخان برازجانی به همراه دیگر خوانین منطقه به مقابله با آنان شتافت، اما نیروهای انگلیسی توانستند بوشهر را تصرف كنند و به طرف برازجان حركت نمایند. درنتیجه محمدحسنخان به برازجان بازگشت (فسایی، ١/ ٨١٢-٨١٥). در این احوال نیروهای ایرانی در روستای ننیزك در ١٥ كیلومتری جنوب شرقی برازجان مستقر شده بودند، به سوی بوشهر بازگشتند، اما مورد تعقیب و حملۀ نیروهای ایرانی قرار گرفتند. نبرد در روستای خوشاب در ٥ كیلومتری غرب برازجان روی داد كه با پیروزی ایرانیان به پایان رسید و انگلیسیها شتابان خود را به بوشهر رساندند (همو، ١/ ٨١٥ ﺑﺒ ؛ اعتمادالسلطنه، ٤/ ٢٠٥٥؛ پولاك، ٢٨٣-٢٨٨؛ حكیم، ٦٩٢). دورۀ حكومت محمدحسنخان با بروز مشكلاتی در امور مالیاتی همراه بود كه سرانجام به دستگیری او منجر شد (خورموجی، ٨١؛ اتابكزاده، ١٤٩).
با ساختهشدن كاروانسرای مشیرالملك در ١٢٨٨ق ـ كه بهطوركلی صورت دژ دارد ـ برازجان عملاً دارای دو قلعه شد. از این تاریخ به بعد كسانی كه از این شهر عبور كردهاند، بهسبب عظمت و اهمیت بنا، در نوشتههای خود از آن یاد كردهاند (فرصتالدوله، ٣٦٦-٣٦٧؛ سدیدالسلطنه، ٢٩-٣٠؛ كرزن، ٢/ ٢٧٧-٢٧٨).
پس از درگذشت محمدحسن خان، پسرش علیخان مدت كوتاهی بر برازجان حكومت كرد و پس از او نیز یكی از عموزادگان وی به نام میرزا حسینخان جانشینش شد. دورۀ كوتاه حكومت علیخان توأم با كشمكش بود (اتابكزاده، ١٥٨، ١٦١ﺑﺒ ). حكومت میرزاحسینخان نیز خالی از ناآرامیها نبود، چنانكه در ١٣١٥ق/ ١٨٩٧م دالكی عرصۀ جدال شد (وقایع...، ٥٢٩). بااینحال میرزا حسینخان در جهت راحتی و رفاه اهالی برازجان گام برداشت، اما سرانجام مشكلات داخلی و اقتصادی مربوط به حكومت كوتاهمدت علیخان باعث شد میرزا حسینخان جای خود را به پسرش میرزا محمدخان، ملقب به غضنفرالسلطنه بسپارد (ﻧﻜ : اتابكزاده، ١٦٦-١٦٩).
غضنفرالسلطنه از ١٣٢٣ تا ١٣٤٨ق/ ١٩٠٥-١٩٢٩م حاكم برازجان بود، اما به سبب منازعات داخلی، چندین نوبت مجبور به جلای وطن شد و آقاخان ضرغامالسلطنه مدتی به جای او نشست (فراشبندی، جنوب...، ٨٩ ﺑﺒ ). آغاز حكومت غضنفرالسلطنه همزمان با بالاگرفتن انقلاب مشروطه بود و او خود از طرفداران مشروطه به شمار میآمد. در همان حال اوضاع فارس، از جمله دشستان، به دلیل تنازعات خوانین آشفته شد (برای نمونه، ﻧﻜ : اتابكزاده، ١٩٠ﺑﺒ ). غضنفرالسلطنه نیز در این مبارزات به همراه شیخ محمدحسین برازجانی، رئیس علی دلواری، شیخ حسینخان چاه كوتاهی و زائر خضرخان اهرمی نقش مهمی ایفا كرد (ﻧﻜ : فرامرزی، ٦٥؛ فراشبندی، تاریخچه...، ٧٢). وی در قضایای مربوط به حمایت از واسموس و دیگر مسائل جنوب ایران به طور كامل حضور یافت (فن میكوش، ٢٩٣-٢٩٤؛ فرامرزی، ١٢-١٣). سرانجام در ١٣٣٧ق/ ١٢٩٧ش مقاومتی كه از ابتدا یجنگ جهانی بر ضد نیروهای انگلیسی در این منطقه شروع شده بود، در هم شكست. غضنفرالسلطنه پس از مدتی مقاومت در كوههای شیرق برازجان، به شیراز رفت و آقاخان ضرغام السلطنۀ زیارتی حاكم برازجان گردید (مابرلی، ٥٠٦-٥٠٩؛ اتابكزاده ٢٦٨). او دو سال حكومت كرد و سپس بار دیگر غضنفرالسلطنه در ١٣٣٩ق به برازجان بازگشت و به حكومت ر سید (همو، ٢٦٨-٢٧١). در این فاصله راهآهن به طول ٥٠كمـ از بوشهر به برازجان توسط انگلیسیها كشیده شد كه عمر چندانی نداشت (ایرانشهر، ٢/ ١٤٧٦-١٤٧٧؛ محبوبی، ٢/ ٣٣٦-٣٣٧). غضنفرالسلطنه ٩ سال دیگر بر برازجان حكومت كرد، اما دورانی پر كشمكش هم در داخل قلمرو خود و هم با حكومت مركزی آغاز گردید و در نتیجۀ سركوبهای عمومی اوایل سلطنت رضاشاه در ١٣٠٨ش در نبردی كه بین وی و افرادش از سویی و قوای دولتی درگرفت، كشته شد (بیات، ٩١-٩٢؛ بامداد، ٦/ ١٩٤-١٩٥).
در دورۀ رضاشاه برازجان از نظر اداری شروع به رشد كرد و مؤسسات جدید اداری مانند شهرداری، دارایی و نیز كارخانۀ برق تأسیس شد (محبوبی، ٣/ ٤٤٢). در ١٣١٦ش بنا بر اصلاح قانون تقسیمات كشوری، برازجان بخشی از شهرستان بوشهر از استان هفتم گردید (ﻧﻜ : مجموعۀ قوانین...، ٨١، ٨٨-٨٩).
با خروج رضاشاه از ایران خوانین جنوب بار دیگر به جنبش درآمدند. در ١٣٢٥ش كه در تاریخ جنوب موسوم به «سال نهضتی» است، ابراهیمخان پسر غضنفرالسلطنه مدت یكسال حكومت كرد. او آخرین خان برازجان بود كه در ١٣٥٥ش در گذشت (تحقیقات میدانی).
در ١٣٣٣ش فرمانداری دشتی و دشستان، تابع فرمانداری كل بنادر و جزایر خلیجفارس تأسیس گردید و در ١٣٥٨ش، برازجان مركز شهرستان دشستان شد.
مآخذ
اتابكزاده، سروش، جایگاه دشستان در سرزمین ایران، شیراز، ١٣٧٣ش؛
اشكالالعالم، منسوب به ابوالقاسم جیهانی، ترجمۀ علی بن عبدالسلام كاتب، به كوشش فیروز منصوری، مشهد، ١٣٦٨ش؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآةالبلدان، به كوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٨ش؛
ایرانشهر، كمیسیون ملی یونسكو در ایران، تهران، ١٣٤٣ش/ ١٩٦٤م؛
بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، تهران، ١٣٥١ش؛
بیات، كاوه، شورش عشایری فارس، تهران، ١٣٦٥ش؛
پولاك، یاكوب ادوارد، سفرنامه، ترجمۀ كیكاووس جهانداری، تهران، ١٣٦١ش؛
حكیم، محمدتقی، گنج دانش (جغرافیای تاریخی شهرهای ایران)، به كوشش محمدعلی صوتی و جمشید كیانفر، تهران، ١٣٦٦ش؛
خورموجی، محمدجعفر، تاریخ قاجار (حقایقالاخبار ناصری)، به كوشش حسین خدیوجم، تهران، زوار؛
خیراندیش، عبدالرسول، «زمینههای اداری و اقتصادی قیام...»، رئیس علی دلواری، بوشهر، ١٣٧٣ش؛
سدیدالسطنه، محمدعلی، سفرنامه، به كوش احمد اقتداری، تهران، ١٣٦٢ش؛
سرشماری عمومی نفوس و مسكن (١٣٧٥ش)، نتایج نفصیلی، استان بوشهر، شهرستان دشستان، مركز آمار ایران، تهران، ١٣٧٦ش؛
سرفراز، علیاكبر، «كشف كاخی از عهد كورش كبیر در ساحل خلیجفارس»، باستانشناسی و هنر ایران، تهران، ١٣٥٠ش، ﺷﻤ ٧-٨؛
سعیدیان، عبدالحسین، دایرةالمعارف سرزمین و مردم ایران، تهران، ١٣٦٠ش؛
عرفان، حیدر، كارنامۀ دشستان، شیراز، ١٣٧٩ش؛
فراشبندی، علیمراد، تاریخچۀ حزب دمکرات فارس، شیراز، ١٣٥٩ش؛
همو، جنوب ایران در مبارزات ضداستعماری، تهران، ١٣٦٥ش؛
فرامرزی، احمد، شیخ حسینخان چاه ـ كوتاهی در جنگ مجاهدین دشستان و تنگستان با دولت انگلیس، به كوشش قاسم یاحسینی، تهران، ١٣٧٧ش؛
فرصت، محمدنصیر، آثار عجم، به كوشش علی دهباشی، تهران، ١٣٥٣ش؛
فرهنگ جغرافیایی آبادیهای كشور (كازرون)، ادارۀ جغرافیایی ارتش، تهران، ١٣٦٢ش، ج ١٠٢؛
فسایی، حسن، فارسنامۀ ناصری، به كوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛
فن میكوش، داگوبرت، واسموس، ترجمۀ كیكاووس جهانداری، قم، ١٣٧٧ش؛
كرزن، جرج، ن.، ایران و قضیۀ ایران، ترجمۀ غلامعلی وحید مازندرانی، تهران، ١٣٦٧ش؛
مابرلی، جیمز فردریك، عملیات در ایران، ترجمۀ كاوه بیات، تهران، ١٣٦٩ش؛
محبوبی اردكانی، حسین، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، تهران، ١٣٥٧ش؛
مجموعۀ قوانین سال ١٣١٦ش، وزارت كشور، تهران، ١٣١٦ش؛
مفخم پایان، لطفالله، فرهنگ آبادیهای ایران، تهران، ١٣٣٩ش؛
نولدكه، تئودر، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب، تهران، ١٣٥٨ش؛
وثوقی، محمدباقر، بیرم دارالاولیای لارستان، قم، ١٣٧٥ش؛
وقایع اتفاقیه (مجموعۀ گزارشهای خفیهنویسان انگلیس)، به كوشش سعیدی سیرجانی، تهران، ١٣٦٢ش؛
تحقیقات میدانی مؤلف.
عبدالرسول خیراندیش