دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥١٩ - ازنیق
ازنیق
نویسنده (ها) :
علی اکبر دیانت
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِزْنیق، بخش و شهری باستانی در کنار دریاچهای به همین نام، واقع در شمال شرقی استان بورسه (بورسا) در ترکیه.
موقع و چهرۀ طبیعی
ازنیق از مغرب به گملیک، از مشرق به آق حصار، از شمال به قره مرسل و از جنوب به بنی شهر محدود است (YA, III/ ١٧١٨؛ سامی، ٢/ ٨٥٢). مساحت بخش ازنیق ٧٥٣ کم ٢ (YA, III/ ١٦٢٣، جدول شم ٥)، ارتفاعش از سطح دریا ٩٠ متر، و فاصلهاش از بورسه (مرکز استان) ٧٥ کم است («دائرةالمعارف...»، IV/ ١٥٨٠).
آب و هوای ازنیق مانند دیگر نقاط استان بورسه مدیترانهای و تحت تأثیر شرایط اقلیمی دریاهای سیاه و مدیترانه قرار دارد (YA, III/ ١٦١٨)، زمستانهایش ملایم و تابستانهای آن نسبتاً گرم است (IA, V(٢)/ ١٢٥٦؛ «دائرةالمعارف»، همانجا). ازنیق در روزگاران پیشین به سبب وجود باتلاقها مالاریاخیز بود که امروزه با خشکاندن آنها این مسأله نیز برطرف شده است (IA، همانجا). پوشش گیاهی آن را انواع درختان جنگلی، زیتون و میوه تشکیل میدهند. به سبب فراوانی جنگل، در گذشته الوار و هیزم از این شهر به استانبول حمل میشد، چنانکه هیزم مصرفی دربار عثمانی از اینجا تأمین میشد (همان، V(٢)/ ١٢٥٦-١٢٥٧؛ («دائرةالمعارف»، همانجا). برابر سرشماری عمومی ١٩٩٠م، جمعیت ازنیق ٩٤٢‘٤١ نفر بود که ٢٣٢‘١٧ نفر آن در مرکز پخش و ٧١٠‘٢٤ نفر در روستاهای تابع آن سکنتى داشتند («آمار...»، ٢٦).
نامگذاری
کهنترین مأخذی که نام این شهر در آن آمده، جغرافیای استرابن است. استرابن آنجا را نیسه (نیکه) و مادرشهر ناحیۀ بیتینیه (بیتینیا) نامیده که در کنار دریاچۀ آسکانیا و در جلگهای حاصلخیز واقع شده است (V/ ٤٦٣) و گوید نخستین کسی که آن را بنا نهاد، آنتیگونوس فرزند فیلیپ بود و آن را آنتیگونیا نامید (همانجا؛ پاولی، II/ ٢٤٠٤-٢٤٠٥). لوسیماخوس آنجا را به تصرف آورد و به نام همسرش نیسه (نیکه) نامید (استرابن، همانجا). سپس در مآخذ عربی و ترکی نیز به صورتهای نیقیه (ابن خردادبه، ١٠٢؛ ادریسی، ٢/ ٨٠٥)، اَزنیک (یاقوت، ١/ ٢٣٤)، یزنیک (ابن بطوطه، ١/ ٣٧٥) و ایزنیق (عاشق پاشازاده، ٤١) آمده است.
تاریخ
یافتههای باستانشناسی نشان میدهد که ازنیق یکی از کهنترین مراکز زندگی بشر و از دورۀ مس مسکون بوده است (YA, III/ ١٦٧٠). در سدههای ٥ و ٤قم یکی از شهرهای مهم ناحیۀ بیتینیه محسوب میشده است. زیپویتس فرزند باس ــ پادشاه بیتینیه ــ لوسیماخوس سردار اسکندر را شکست داده، ازنیق و نواحی اطراف آن را به دست آورد و خود را شاه خواند (اومار، II/ ١١٢). این روند تا ٦٤م ادامه داشت و از این تاریخ تحت حاکمیت روم درآمد (YA، همانجا). آدریانوس در سدۀ ٢م آن را بازسازی کرد (همانجا)، اما گوتها آنجا را به آتش کشیدند (اومار، II/ ٢٥٣). ازنیق در دوران امپراتوری روم و سپس بیزانس یکی از مراکز دینی مهم مسیحیت بود، چنانکه نخستین مجمع راهیان مسیحی در ٣٢٥م در این شهر تشکیل شد (استروگُرسکی، ٤٤). این مجمع که به دعوت امپراتور کنستانتین ــ اگرچه به کلیسا منسوب نبود ــ تشکیل شد (همانجا)، روم را به فرمان یک امپراتور درآورد و خطوط اصلی مذهب مسیح را روشن ساخت (باینس، ٢). در این مجمع میان بطریق اسکندریه و آریوسِ کشیش اختلاف پیش آمد (ابن اثیر، ١/ ٣٣٠). در زمان فرمانروایی کنستانتین بر اهمیت و اعتبار ازنیق افزوده شد. در ٣٦٤م والنتی نیانوس امپراتور روم و جانشینش والِنس عنوان مادر شهر به آنجا دادند. یوستی نیانوس بر آبادی آن همت گماشت و با احداث کانالهای آبیاری، ساختن کلیسا و صومعه بر اهمیت آن افزود (IA, V(٢)/ ١٢٥٧). در تقسیم امپراتوری بزرگ روم در ٣٩٥م به شرقی و غربی، ازنیق جزو روم شرقی شد (YA، همانجا). در سدههای ٧ و ٨م، آنگاه که مسلمانان استانبول را مورد حمله قرار دادند، ازنیق نیز دچار نابسامانیهایی شد (همانجا). در ١٠٨ق/ ٧٢٦م ازنیق از جانب مسلمانها محاصره شد (استروگرسکی، ١٤٠). دومین مجمع بزرگ مسیحیت نیز در ٧٨٧م در این شهر برگذار شد (باینس، ١٦). این مجمع در عین حال هفتمین گردهمایی بین کلیساها محسوب میشد (IA، نیز YA، همانجاها). پس از جنگ ملازگرد در ٤٦٣ق/ ١٠٧١م و شکست امپراتوری بیزانس، سلجوقیان در پهنۀ آسیای صغیر ظاهر شدند. آنان ازنیق را تسرف کردند (نک : تاریخ...، ٣٤) و سلیمانشاه آنجا را مرکز حکومت قرار داد (٤٧٤ق/ ١٠٨١م) و به این ترتیب ازنیق نخستین پایتخت سلجوقیان آناتولی شد (باینس، ٢٨؛ رانسیمان، ٥٤؛ کائن، ٧٦).
در طول جنگهای صلیبی، این شهر به عنوان مرکز حکومت سلجوقیان از نخستین هدفهای مسیحیان شمرده میشد (همو، ١٣٥). مسیحیان آنجا را به محاصره درآوردند و اگرچه قلیچ ارسلان اول ــ سلطان سلجوقی ــ برای رفع محاصره کوشش بسیار کرد، اما موفق نشد و شهر به دست آنان افتاد (رانسیمان، ١٣٧-١٣٨).
در ٦٠٠ق/ ١٢٠٤م پس از تشکیل امپراتوری لاتینها در استانبول، لاسکاریس امپراتور بیزانس به ازنیق آمد و اعلان استقلال کرد (هاید، ٣٣٥؛ IA, V(٢)/ ١٢٥٨) و با پشتیبانی غیاثالدین کیخسرو سلجوقی، امپراتوری ازنیق را تأسیس کرد (اوزون چارشیلی، ١/ ٤٠-٤١) و به این ترتیب ازنیق مرکزیت سیاسی، فرهنگی و مذهبی پیدا کرد و مأمن فراریان از امپراتوری لاتین شد (استروگرسکی، ٣٩٦؛ IA، همانجا). این وضع تا ٦٥٩ق/ ١٢٦١م که بار دیگر پایتخت به استانبول منتقل شد، ادامه داشت (YA، همانجا). امپراتوران ازنیق در عمران و آبادی آن کوشیدند (استروگرسکی، ٤٠٨-٤٠٩) و برای جبران آنچه در چهارمین جنگ صلیبی از دست داده بودند، به توسعۀ قلمرو خود پرداختند (هاید، ٣٣٦).
در سدۀ ٨ق عثمانیها به صورت قدرتی جدید در منطقۀ آناتولی ظاهر شدند. اورخان فرزند عثمان به فتح ازنیق اقدام کرد. وی شهر را محاصره کرد. فرمانروای ازنیق به شرط عدم آزار مردم و داشتن اجازۀ خروج از شهر، حاضر به تسلیم شد. اورخان نیز با این امر موافقت کرد و به این ترتیب ازنیق به تصرف عثمانیها درآمد (عاشق پاشازاده، ٤١-٤٢؛ نشری، ١/ ١٥٦-١٥٨). تاریخ فتح ازنیق را مآخذ با اختلاف در ٧٣٠ق/ ١٣٣٠م (عاشق پاشازاده، ٤٢)، ٧٣١ق (شمعدانی زاده، ٣٨٥)، ٧٣٢ق (سعدالدین، ١/ ٤٤؛ شاو، ١/ ٤٤) و ٧٣٤ق (کمال پاشازاده، ٢/ ٤٥؛ نشری، ١/ ١٥٨) آوردهاند. پس از تصرف ازنیق، اورخان مرکز حکومت عثمانی را از بورسه به این شهر منتقل ساخت (سعدالدین، همانجا؛ کمال پاشازاده، ٢/ ٤٧-٤٨) و در عمران و آبادی آنجا کوشید و کلیسایی را به مسجد و صومعهای را به مدرسه تبدیل کرد (همو، ٢/ ٤٦) و از همانجا فتح نامه برای امرا فرستاد (فریدون بک، ١/ ٦٧) و بدینسان ازنیق به قلمرو اسلام پیوست (کمال پاشازاده، ٢/ ٤٥).
در دورۀ فرمانروایی ایلدرم بایزید و در جریان جنگ با تیمور در آنکارا در ٨٠٥ق/ ١٤٠٢م امیرزاده ابوبکر با ١٠ هزار مرد جنگی به سوی ازنیق که از «معظمات مدن و امصار دیار روم است»، آمده، آنجا را غارت کرد و خیر فتح را به استانبول فرستاد (شرفالدین، ٨٥٣-٨٥٤). پس از یزید و در دورۀ فترت، ازنیق صحنۀ رقابت میان مصطفى و مراد فرزندان بایزید بود (IA, V(٢)/ ١٢٦٠). پس از فتح استانبول توسط محمد دوم (فاتح) در ٨٥٧ق/ ١٤٥٣م، ازنیق به تدریج اهمیت خود را از دست داد (همانجا). در جنگ محمد دوم با اوزون حسن آق قویونلو در ٨٧٧ق/ ١٤٧٢م نیروهای عثمانی در این شهر آمادگی رزمی خود را تکمیل کردند (ابوبکر طهرانی، ٢/ ٥٧١).
از آنجا که ازنیق بر سر راه استانبول به آناتولی است، یکی از مراکز توقف جهانگردان و بازرگانان بود، اما پس از کشیدن راهآهن آناتولی در سدۀ ١٩م اهمیت خود را از دست داد و روز به روز کوچکتر شد (YA، IA، همانجاها).
در تقسیمبندی کشوری دولت عثمانی، ازنیق جزو ایالت خداوندگار و مرکز بخش بود (سامی، ٢/ ٨٥١؛ شاو، ١/ ٤٥). این شهر پس از جنگ جهانی اول تا ١٩٢٢م در اشغال دولت یونان بود («دائرةالمعارف»، IV/ ١٥٨٠).
جغرافینگاران و جهانگردان در وصف ویژگیهای ازنیق مطالب بسیاری نوشتهاند: استرابن دور تا دور شهر را که به شکل مربع بوده، ١٦ اِستاد ذکر کرده که خیابانهای آن به صورت مستقیم یکدیگر را قطع میکردهاند. شهر ٤ دروازه داشت که از فراز سنگی که در وسط ورزشگاه آن قرار داشت، به وضوح دیده میشد (V/ ٤٦٣-٤٦٥). اولیا چلبی جهانگرد سده ١٧م نیز از ٤ دروازۀ شهر نام میبرد (٣/ ٦). ابن بطوطه نیز از درختان میوه، تاکستانها و باروهای آن یاد کرده است (١/ ٣٧٦). این شهر را زادگاه دیون کاسیوس مورخ و ابرخس منجم میدانند (سامی، ٢/ ٨٥٢). ازنیق همچنین یکی از مراکز مهم علمی، فرهنگی و هنری به شمار میآمده است (اوزون چارشیلی، ٢١١). صنایع کاشیکاری و چینیسازی آن از اشتهار فراوانی برخوردار بوده است. کاشیهای تهیه شده در آنجا زینت بخش مساجد بزرگ بورسه (یشیل جامع) و نیز شهر ازنیق بوده است (عزت، ٢٧). در توسعه و تکامل این هنر نقش استادکاران و هنرمندان ایرانی به وضوح دیده میشود (نک : همو، ٢٧-٣٢؛ IA, V(٢)/ ١٢٦٠-١٢٦١). همچنین پارچهبافی نیز در آن رونق داشته است (وریونیس، ٩٨).
از نظر علمی و فرهنگی، نخستین مدرسۀ امپراتوری عثمانی در این شهر تأسیس شد و داوود قیصری از علمای مشهور آن زمان ادارۀ آن را برعهده گرفت (اینالجیک، ١٦٦). مدارس آنجا در دورههای بعد نیز از رونق برخوردار بوده است (IA, V(٢)/ ١٢٦١) و دانشمدانی مانند قطبالدین ازنیقی (طاش کوپریزاده، ٣٤) و شاعرانی مانند قطبی، قربی، صدر چلبی و خیالی از این شهر بودهاند. ازنیق مرکز فرقۀ اشرفیه از طریقت قادری نیز بوده، و شیخ این فرقه در این شهر مدفون است (IA, V(٢)/ ١٢٦٠-١٢٦١).
آثار تاریخی
از دیدگاه هنری و آثار تاریخی ازنیق را را در ردیف استانبول، بورسه و ادرنه میدانند (اولگن، ٥٥). برخی آثار تاریخی آن اینهاست:
١. مسجد ایاصوفیه، که در ابتدا کلیسا بوده، پس از تصرف شهر از سوی عثمانیها به مسجد تبدیل شد. امروزه خرابههایی بیش از آن بر جای نمانده است (همانجا؛ IA, V(٢)/ ١٢٦٢)؛ ٢. یشیل جامع (مسجد سبز)، که در فاصلۀ سالهای ٧٨٠-٧٩٤ق/ ١٣٧٨-١٣٩٢م در بافت کهن شهر و توسط خیرالدین چاندارلی زاده ساخته شده است و طول آن ٣٥/ ١٥ و عرضش ١١ متر است (همانجا؛ اولگن، ٥٦-٥٨)؛ ٣. مسجد محمود چلبی، که در ٨٤٦ق/ ١٤٤٢م در نزدیکی مسجد ایاصوفیه ساخته شده است (همو، ٥٩؛ IA, V(٢)/ ١٢٦٣)؛ ٤. مسجد چاوشی، که در ٧٣٤ق/ ١٣٣٤م ساخته شده است (اولگن، ٥٥-٥٦)؛ ٥. مجموعۀ حاج حمزه، شامل مسجد و آرامگاه که اثری از آن بر جای نمانده است (همو، ٥٦؛ نیز نک : تشنر، ١٠٩-١١٦)؛ ٦. عمارت نیلوفر خاتون، که از جانب سلطان مراد اول به یادبود مادرش نیلوفر ساخته شده است و در جانب شمال شرقی شهر ازنیق در نزدیک یشیل جامع قرار دارد (ایجه، «یادداشتهایی...»، ١٠٧-١٠٨؛ اولگن، ٦٣)؛ ٧. مسجد شیخ اشرف زاده، که خود شیخ در آنجا مدفون است (اولیا چلبی، ٣/ ٧).
از دیگر آثار تاریخی ازنیق آرامگاه خیرالدین پاشا و مدرسۀ سلیمان پاشا (اولگن، ٦٣-٦٥) و حمام بزرگ ازنیق را میتوان نام برد (ایجه، «حمام...»، ٩٩-١٢٠). همچنین از قلعۀ قدیم شهر که «قلعۀ عتیق چین روم» نامیده شده است و برابر افسانهای ساختمان آن را به سام بن نوح نسبت میدهند، نیز میتوان نام برد. ارتفاع دیوارهای قلعه ٤٠ ذراع و عرض آن ٧ «آرشین» بوده، و درون آن ١٨ محله، ٧ مدرسه و چندین چشمه قرار داشته است (اولیا چلبی، ٣/ ٥-٨).
دریاچۀ ازنیق
این دریاچه در شمال استان بورسه، در ١٦ کیلومتری شرق خلیج گملیک قرار دارد و پنجمین دریاچۀ ترکیه است. مساحت آن ٣٠٨ کم ٢ و عمیقترین نقطۀ آن ٦٥ متر است (YA, III/ ١٦١٤)، آب آن شیرین و آبزیان گوناگون از جمله ماهی در آن فراوان است (همانجا؛ «دائرةالمعارف»، IV/ ١٥٨١). ادریسی نیز این دریاچه را وصف کرده، و از آبزیان آن نام برده است (٢/ ٨٠٧).
مآخذ
ابن اثیر، الکامل؛
ابن بطوطه، سفرنامه، ترجمۀ محمدعلی موحد، تهران، ١٣٧٠ش؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابوبکر طهرانی، دیار بکریه، به کوشش نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنکارا، ١٩٦٤م؛
ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛
اوزون چارشیلی، اسماعیل حقی، تاریخ عثمانی، ترجمۀ ایرج نوبخت، تهران، ١٣٦٨ش؛
اولیاچلبی، محمد، سیاحتنامه، به کوشش احمد جودت، استانبول، ١٣١٤ق؛
تاریخ آل سلجوق، به کوشش فریدون نافذ اوزلوق، آنکارا، ١٩٥٢م؛
سامی، شمسالدین، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق/ ١٨٨٩م؛
سعدالدین، محمد، تاج التواریخ، استانبول، ١٢٧٩ق؛
شاو، استانفورد ج.، تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیۀ جدید، ترجمۀ محمود رمضانزاده، مشهد، ١٣٧٠ش؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش اورونبایف، تاشکند، ١٩٧٢م؛
شمعدانیزاده، سلیمان، مری التواریخ، استانبول، ١٣٣٨ق؛
طاش کوپریزاده، احمد، الشقائق النعمانیة، به کوشش صبحی فرات، استانبول، ١٤٠٥ق؛
عاشق پاشازاده، درویش احمد، تاریخ، استانبول، ١٣٣٢ق؛
فریدون بک، احمد، منشآت السلاطین، استانبول، ١٢٧٤ق؛
کمال پاشازاده، تواریخ آل عثمان، به کوشش عثمان توران، آنکارا، ١٩٨٣م؛
نشری، محمد، جهان نما، به کوشش رشید اونات و محمد ا. کریمن، آنکارا، ١٩٨٧م؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Baynes, N. H. and H. Moss, Byzantium an Introduction to East Roman Civilization, Oxford, ١٩٦٢;
Census of Population ١٩٩٠, State Institute of Statistics, Ankara, ١٩٩١;
Eyice, S., «İznik’de büyük hamam», Tarih dergisi, Istanbul, ١٩٦٠, vol. XI;
id, «İki türk âbidesinin mahiyetleri hakkında notlar...», Yıllık Araṣtırmalar dergisi, Ankara, ١٩٥٨, vol. II;
Heyd, W., Yakın-do.ğu ticaret tarihi, tr. E. Z. Karal, Ankara, ١٩٧٥;
IA;
Inalcik, H., The Ottoman Empire, tr. N. Itzkowitz and C. Imber, London, ١٩٧٣;
İzet, H., «Iznik çiniciliği», Türkiyemiz, Istanbul, ١٩٧٥, no. ١٧;
Ostrogorsky, G., Bizans devleti tarihi, tr. F., Isıltan, Ankara, ١٩٨١;
Pauly;
Runciman, S., Haçlı seferleri tarihi, tr. F., Iṣıltan, Ankara, ١٩٨٦;
Strabo, The Geography, tr. H. L. Jones, London, ١٩٦١;
Taeschner, F., «Die Baugruppe Ħamza beg in Isnik...», Der Islam, Berlin/ Leipzig, ١٩٣٢, vol. XX;
Ülgen, A. S., «İznik’te türk eserleri», Vakı flar dergisi, Ankara, ١٩٦٩, no. ١;
Umar, B., Türkiye halkının ilkçağ tarihi, Izmir, ١٩٨٢;
Uzunçarṣılı, İ. H., Anadolu beylikleri, Ankara, ١٩٨٤;
Vryonis, S., Byzantium and Europe, London, ١٩٦٧;
YA;
Yeni Türk ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٨٥.
علیاکبر دیانت