دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٩٨ - خنج
خنج
نویسنده (ها) :
محسن احمدی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٤ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
خُنْج، شهرستان و شهری در جنوب استان فارس. ظاهراً نخستینبار از این شهر در کتاب فردوس المرشدیة (تألیف در ٧٢٨ ق / ١٣٢٨ م)، متعلق به محمود بن عثمان، نام برده شده است. مؤلف این کتاب هنگامی که از شیخی به نام دانیال یاد کرده، وی را هُنگی و هُنجی خوانده، و بدین ترتیب خنج کنونی را در روزگار خود، هُنگ و هُنج نامیده است (ص ٤٢٦-٤٢٧، ٧١١). در برخی از مآخذ آن را «خوانج» نیز نوشتهاند (بافقی، ٣٣٦). این نام بعدها بهصورت خُنگ و خُنج درآمد. بعضی بر این باورند که هنگ ــ نخستین نام این شهر ــ به معنی گوشه و بیغوله است و این نامگذاری بهسبب وجود خانقاهها و زاویههای گوناگون، بهویژه پس از سدۀ ٦ ق / ١٢ م، در این سرزمین بوده است. گویا در روایات محلی نام قدیم خنج، کوشک گفته شده است (وثوقی، خنج ... ، ١١-١٣).
شهرستان خنج
این شهرستان با وسعت ١٢٤‘ ٤ کمـ ٢، برپایۀ قانون تقسیمات کشوری سال ١٣٩٢ ش، متشکل از دو بخش مرکزی و مَحمِله، و نیز ٤ دهستان به نامهای سیفآباد، تنگنارک، باغان و محمله به مرکزیت شهر خنج است ( نشریه ... ، بش ). شهرستان خنج از نواحی گرمسیر استان فارس به شمار میرود و دارای تابستانهای طولانی و زمستانی کوتاه است. این شهرستان بهسبب دارابودن دشتها و چراگاههای فصلی و کوهستانی، قشلاق هزاران تن از عشایر کوچرو، بهویژه از ایل قشقایی است. فراوردههای کشاورزی آن اینها ست: خرما، گندم، جو، کنجد، تنباکو، پنبه و محصولات جالیزی که بخشی از آنها به شهرهای دیگر صادر میشود. شغل بیشتر مردم این شهرستان بازرگانی، کشاورزی و دامداری است (وثوقی، همان، ١٨١).
شهرستان خنج طبق سرشماری عمومی ١٣٩٠ ش / ٢٠١١ م، دارای ١٣٣‘ ٤١ تن جمعیت بوده است («درگاه ... »، بش ).
شهر خنج: این شهر در °٢٧ و ´٥٣ عرض شمالی، و °٥٣ و ´٢٦ طول شرقی، در ارتفاع ٦٧٥ متری از سطح دریا قرار گرفته است (پاپلی، ٢٢٧). خنج در ٢٦٥ کیلومتری جنوب شیراز و ٩٠ کیلومتری کرانههای خلیجفارس، در ابتدای دشتی پهناور در کوهپایههای زاگرس جنوبی، بر سر راه اصلی شیراز به لار جای دارد. رشتهکوه لیته در شمال و رشتهکوه مهنه (میانه) بهموازات آن در جنوب شرقی، با ارتفاعی تقریباً همانند، و دریاچهای فصلی (در زمستان و بهار) در شرق شهر قرارگرفته است (رحمانی، ١٥٠؛ وثوقی، لارستان، ٢٣؛ «درباره ... »، بش ).
شهر خنج در سرشماری سال ١٣٩٠ ش، دارای ٧٩٢‘ ١٨ تن جمعیت بوده است («درگاه»، بش ). مردم شهر خنج مسلمان و اکثر سنی شافعیمذهباند و بیشتر آنها به بازرگانی اشتغال دارند که با مهاجرت به کشورهای کرانۀ جنوبی خلیجفارس صورت میگیرد (وثوقی، خنج، ١١).
پیشینۀ تاریخی: هرچند تاکنون در محدودۀ شهر خنج آثاری که نشان از وجود این شهر در دورۀ پیش از اسلام باشد، یافت نشده است، اما با توجه به بقایای آثار باستانی متعلق به دورۀ ساسانیان در نواحی همجوار آن مانند پشور، محلچه، سده، و از همه مهمتر کاریان، که ویرانههای آتشکدۀ معروف آذرفرنبغ در آنجا پابرجا ست، و همچنین با بررسی راههای ارتباطی باستانی، میتوان شواهدی را بر وجود شهر خنج در روزگار پیش از اسلام جستوجو کرد (نک : واندنبرگ، ١٩؛ وثوقی، همان، ١٥، ٢٣- ٢٥)؛ ازاینرو، تاریخ خنج را در آن دوره میتوان با مطالعۀ تاریخ مناطق همجوار آن، بهویژه کاریان، بررسی کرد.
در دورۀ فتوحات اعراب در ایران، کاریان در ٢٩ ق / ٦٥٠ م گشوده شد (نک : بلاذری، ٥٤٨). در سدههای نخستین اسلامی، مسیر دستیابی کاروانهای بازرگانی خلیجفارس، از راه خنج به سوی فال (منطقۀ گلهدار) و سپس سیراف بوده است. شکوفایی فراوان این راه میتواند نشاندهندۀ وجود خنج بهعنوان یک گذرگاه کاروانی در آن دوره باشد (وثوقی، همان، ٣٣-٣٤). در سدههای (٤- ٥ ق / ١٠-١١ م)، سیراف به اسباب گوناگون ازجمله رویدادن زلزله، شکوفایی پیشین خود را از دست داد و جزیرۀ کیش جانشین آن گردید و پس از این رویداد، آبادانی خنج نیز آغاز شد (همان، ٣٧- ٣٨). در سدههای ٦ و ٧ ق / ١٢ و ١٣ م، خنج بهصورت مقری برای درویشان درآمد که بنیانگذار آن شیخ رکنالدین دانیالی (شیخ دانیال هنگی) بود (همان، ٤٦). ابنبطوطه در سدۀ ٨ ق / ١٤ م از آرامگاه وی در خنج / خنجبال دیدن کرده، و از شهرت و عزت فراوان او در منطقۀ لارستان یاد کرده است (٢ / ١٤٦). او در این شهر همچنین از زاویۀ شیخ ابودلف دیدار کرده و افزوده است که وی مردم و مسافران بسیاری را غذا، لباس و اسب میداده است (همانجا).
در سدۀ ٨ ق / ١٤ م، خنج با رویداد فرهنگی تازهای روبهرو شد. در این هنگام شیخ محمد ابونجم (٧٠٤- ٧٨٦ ق / ١٣٠٤- ١٣٨٤ م) و پیروانش که به درویشهای ابونجمی معروف بودند، با حمایت مالی بزرگان لار، رهبری فرهنگی خنج را بهدست گرفتند و تا نیمۀ دوم سدۀ ١٠ ق / ١٦ م، این سمت را در دست داشتند. در همین سده (٨ ق) بود که مرکزیت بازرگانی نیز از کیش به هرمز منتقل شد و راههایی که به هرمز پایان مییافت، از راه خنج، لار و طارم (از نواحی شرقی لارستان) از رونق ویژهای برخوردار گردید. خنج در دورۀ شکوفایی خود در سدههای ٦ - ١٠ ق / ١٢-١٦ م، تا ٥٠ هزار تن جمعیت داشته است (وثوقی، همان، ٥٤، ٥٨، ٦٢، ١٨٢). این شهر از سدۀ ١٠ ق / ١٦ م آبادی و پیشرفت خود را از دست داد و طی ٤ سده، به یک ناحیۀ متروک و دورافتاده بدل گشت. انتقال مسیر بازرگانی خلیجفارس از راه خنج به جهرم، و اختلافات و درگیریهای خونین فرقهای را میتوان از علل مهم ازدسترفتن رونق خنج دانست (همان، ٦٤ - ٦٥).
هنگامی که سپاهیان محمود افغان، به سرداری زبردست خان شیراز را محاصره کردند، مردم چند شهر منطقۀ «گرمسیرات» فارس، ازجمله مردم خنج که سنیمذهب بودند، با افغانها همکاری کردند و شیراز سرانجام پس از ٩ ماه محاصره در ١١٣٦ ق / ١٧٢٤ م به دست افغانها افتاد؛ اما پس از چیرگی نادر بر نیروهای اشرف افغان در مهماندوست (خورموجی، ٤٢٠؛ فسایی، ١ / ٥٠١ - ٥٠٢، ٢ / ١٣٠٢-١٣٠٣) و سپس برتختنشستن او بهعنوان پادشاه، یکی از سرداران خود به نام طهماسب خان وکیلالدوله (طهماسب قلیخان / طهماسب خان جلایر) را در ١١٤٧ ق / ١٧٣٤ م، مأمور دستگیری محمد خان بلوچ در گرمسیرات فارس کرد. او نخست قلعۀ خنج را که ساکنانش دم از مخالفت میزدند، محاصره نمود و پس از تصرف قلعه، ساکنان آن را به شیراز کوچ داد و نادر را از پیروزی خود آگاه ساخت (محمدکاظم، ٣٥٦-٣٥٧؛ استرابادی، ٢٣٠). استرابادی ساکنان قلعۀ خنج را در این هنگام از «اعراب» دانسته است (همانجا).
در سال ١٢٥٦ یا ١٢٥٧ ق / ١٨٤٠ یا ١٨٤١ م، به هنگام سلطنت محمد شاه قاجار، قلعۀ شهریاری خنج پناهگاه شورشیان گردیده بود؛ این قلعۀ کهن و استوار بر فراز کوهی قرار داشت. فرهاد میرزا، حاکم فارس، آن را تصرف نمود و به دستور او، چاه آبِ ژرف قلعه با سنگهای گران پر شد و خود قلعه را نیز از بنیاد ویران ساختند (سپهر، ٣ / ٢٩؛ هدایت، ٢٥٦- ٢٥٨). در استواری این دژ آمده است که میتوانست با ٢٠ تفنگچی، چندین هزار دشمن را دفع کند (فسایی، ٢ / ١٦٢٩). همچنین از قلعۀ بسیار مهم دیگری در سرزمین خنج به نام قلعۀ سفید بلوک یا قلعۀ سفید فارس یاد شده است که صاعقه آن را فروریخته، و در اثر آن، گنجی بیرون آمده بود که دارای سکههای سیمین و زرین بسیاری بوده است (مورخ، ٦٤- ٦٥).
از خنج دانشمندان بسیاری برخاستهاند که برخی از مهمترین آنها ست: حکیم افضلالدین محمد خنجی که شرحی مهم بر کتاب قانون ابنسینا نوشته است (تألیف در ٥٠٠ ق / ١١٠٧ م)؛ و قاضی زینالدین علی بن روزبهان خنجی (د ٧٠٧ ق / ١٣٠٧ م) که در اصول و فروع کتابهایی تصنیف کرده است (فسایی، ٢ / ١٣٠٣).
مآخذ
ابنبطوطه، رحلة، به کوشش عبدالهادی تازی، رباط، ١٤١٧ ق / ١٩٩٧ م؛ استرابادی، محمدمهدی، جهانگشای نادری، به کوشش عبدالله انوار، تهران، ١٣٤١ ش؛ بافقی، محمدمفید، مختصر مفید، ویسبادن، ١٩٨٩ م؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش عبدالله انیس طباع و عمر انیس طباع، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛ پاپلی یزدی، محمدحسین، فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور، مشهد، ١٣٦٧ ش؛ خورموجی، محمدجعفر، نزهة الاخبار، به کوشش علی آلداود، تهران، ١٣٨٠ ش؛ «دربارۀ خنج»، خنج تودی (مل )؛ «درگاه ملی آمار»، آمار (مل )؛ رحمانی، صادق، سیمای لارستان، قم، ١٣٧٥ ش؛ سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ، به کوشش محمدباقر بهبودی، تهران، ١٣٨٥ ق / ١٩٦٥ م؛ فسایی، حسن، فارسنامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ ش؛ محمدکاظم، عالمآرای نادری، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٧٤ ش؛ محمود بن عثمان، فردوس المرشدیة، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٥٨ ش؛ مورخ لاری، علاءالدین، تاریخ لارستان، به کوشش محمدباقر وثوقی، شیراز، ١٣٧١ ش؛ نشریۀ عناصر و واحدهای تقسیمات کشوری، وزارت کشور، تهران، ١٣٨٥ ش؛ واندنبرگ، لوئی، باستانشناسی ایران باستان، ترجمۀ عیسى بهنام، تهران، ١٣٤٨ ش؛ وثوقی، محمدباقر، خنج، گذرگاه باستانی لارستان، قم، ١٣٧٤ ش؛ همو، لارستان، تهران، ١٣٧٧ ش؛ هدایت، رضاقلی، ملحقات روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ ش؛ نیز:
Amar, www.amar. org. ir / default.aspx?tabid=١٦٠٣;
Khonjtoday, www.khonjtoday.com.
محسن احمدی