دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٠٣ - آبادان
آبادان
نویسنده (ها) :
مجدالدین کیوانی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٢١ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

آبادان، جزیره، و شهرستان و شهری در شمال غربی خلیجفارس و جزئی از استان خوزستان.
وجه تسمیه
نام آبادان تا پیش از ١٣١٤ش كه به پیشنهاد فرهنگستان ایران و تصویب دولت، تلفظ و رسمالخط امروزی را پیدا كرد، به شكل عَبّادان خوانده و نوشته میشد. همۀ مورخان و جغرافینویسان اسلامی كه در گذشته یادی از این ناحیۀ ایران كردهاند، همین تلفظ و رسمالخط را به كار بردهاند. آنان، عبادان را هم بر دِه یا شهر آبادان اطلاق كردهاند، هم برخود جزیره. دانسته نیست كه استعمال این نام از نوع اطلاق جزء بر كل بوده است یا برعكس. در وجه نامگذاری آبادان، كه بَطْلَمْیوس آن را جزو اقلیم سوم (به گفتۀ جغرافینویسان قدیم، اقلیم حارّ) دانسته (یاقوت، ٤ / ٧٤)، چند قول آمده است: بَلاذُری (د ٢٧٩ق / ٨٩٢ م) آن را منسوب به عَبّادبن حُصَیْن الحَبِطی از ملازمان حَجّاج بن یوسف ثقفی (د ٩٥ق / ٧١٤م) و معاصر عبدالملك بن مروان (د ٨٦ق / ٧٠٥م) میداند (ص ١٢٤). برخی را عقیده بر این است كه عبادان توسط مردی مقدس به نام عَبّاد در سدۀ ٢ یا ٣ق ٨ یا ٩م بنیاد شده و مردم بصره، یا به گفتۀ احمد مقدسی «مردم پیرامون بصره كه همگی عجم هستند» (ص ٦١٦)، پسوند نسبت «ان» را به نام او افزوده و به این ترتیب نام شخص را به نام جای بدل كردهاند. بهرام فرهوشی ضمن رد این قبیل نامگذاریها، معتقد است كه شكل قدیمی نام این نقطه از ایران اپاتان، مركب از سه جزء اُ (آب)، پات (از ریشۀ پاییدن) و ان (پسوند نسبت) و جمعاً به معنای «جایی است كه در آنجا از آب دریا و رود پاسبانی میكنند» (ص ٨٦). این نظر به دو لحاظ معقول مینماید. نخست آنكه بطلمیوس، معروف به پدر جغرافیا، در سدۀ ٢م، و مارسیان جغرافیدان سدۀ ٤م، به ترتیب نامهای آپفانا و آپفادانا را برای آبادان به كار بردهاند كه در تلفظ چندان بیشباهت با كلمۀ آبادان نیست و این امكان هست كه عبادان معرّب اُپاتان باشد. ثانیاً توصیفی كه برخی از پیشینیان از آبادان كردهاند، با معنای لغوی اپاتان هماهنگ مینماید. اِصطَخْری كَرْخی (د ٣٤٠ق / ٩٥١م) و ابن حَوقَل (د ٣٦٨ق / ٩٧٩م) نقل میكنند كه به منظور دفع شبیخونهای دزدان دریایی و نگهبانی از دهانۀ دجله، دیدهبانانی در عبادان مستقر بودهاند (اصطخری، ٣٤؛ ابن حوقل، ٥). بهعلاوه، در آبراههای در دو فرسنگی این جزیره در دریای پارس و آنجایی كه «دجلۀ بغداد بدین دریا میرسد» (بكران، ٢٢)، منارهمانندهایی چوبی به نام خَشَبات (خشاب) برپا كرده بودند كه ناطوران در چارطاقهایی برفراز آنها آمدوشد كشتیها و دزدان دریایی را میپاییدند. شبهنگام بر بالای این منارهها آتش یا چراغ برمیافروختند تا كشتیها را از نزدیك شدن به آبهای تُنُك باز دارند (ناصرخسرو، ١٣٤، ١٣٥؛ اصطخری، ٣٤، ٣٦).
جزیرۀ آبادان
زیرهای است در شمال غربی خلیجفارس كه شهر آبادان در آن واقع شده است و خود جزئی از شهرستان آبادان است. از شمال به رود كارون، از مشرق به رود بَهْمَنْشیر، از جنوب به خلیجفارس و از مغرب به اروندرود محدود است. در ازای آن ٦٤ كمـ ، پهنای آن بین ٣ تا ٢٠ كمـ و ارتفاع بالاترین نقطۀ آن ٣ متر از سطح دریا ست. جزیرۀ آبادان از رسوبات دلتایی رودهای كارون، دجله، فرات و شعبههای متعدد این رودها از قبیل كَرْخه و گُرگُر تشكیل شده است. این جزیره دارای زمینهای هموار و عاری از تپه و برآمدگی و غالباً شورهزار است.
اینكه آبادان زمانی احتمالاً شبهجزیره بوده سخنی است كه میتوان پذیرفت، لیكن این عقیده نیز كه درنتیجۀ حفر نهر حَفّار (یا فَمِ عَضُدی) به فرمان عضدالدولۀ دیلمی (٣٢٤-٣٧٢ق / ٩٣٦-٩٨٢م)، «شبهجزیرۀ آبادان به صورت جزیره درآمده» جای تأمل است، زیرا قرنها پیش از عضدالدوله، چندین جغرافیدان یونانی و از آن میان فیلوس تورگیوس در سدۀ ٤م، از آبادان به عنوان جزیرهای یاد میكنند كه میان دو رود محصور بوده است. احمد مقدسی هم آبادان را «شهری در محاصرۀ دریا» توصیف كرده است (١ / ١٦٣). ناصرخسرو (د ٤٨١ق / ١٠٨٨م) میگوید: «عبادان بر كنار دریا نهاده است چون جزیرهای كه شط آنجا دو شاخ شده است، چنانكه از هیچ جانب به عبادان نتوان شد الا به آب گذر كنند» (ص ١٣٤). مسعودی (د ٣٤٦ق / ٩٥٧م) در ذكر حدود نواحی سَواد (عراق) مینویسد: «حد آن از سوی مشرق جزیرهای است كه به دریای پارسی پیوسته و به میانرُوذان معروف است» (ص ٣٥). یاقوت حَمَوی (د ٦٢٦ ق / ١٢٢٩م) میگوید: «ایرانیان آن را میانروذان نامند، زیرا در میان دو رود جای گرفته است» (٤ / ٧٤). جایی با چنین ویژگیها، بیشتر بیانگر جزیره است تا شبهجزیره. شاید هم آبادان امروز در گذشتۀ دور اندك پیوندی با خشكی داشته است. این گفتۀ ابوالفدا (٧٣٢ق / ١٣٣٢م) «آبادان بر دریای فارس است و این دریا گرد آن را گرفته چنانكه جز اندكی از آن در خشكی نیست» (ص ٣٠٩) میتواند مؤید فرض اخیر باشد. تعبیر اعتمادالسلطنه (د ١٣٢٩ق / ١٩١١م) نیز كه میگوید وقتی «به شبهجزیرۀ عبادان میرسی، دجله منشعب به دو شعبه میشود و عبادان به سبب ریختن این دو شعبۀ دجله به دریا به این وضع جزیره میشود» (صص ١٧٦، ١٧٧) درخور توجه است.
شهرستان آبادان
٩٦‘٢ كم ٢ وسعت دارد و از شمال به شهرستان خرمشهر، از مشرق به خور موسى، از جنوب به آبهای خلیجفارس و از مغرب به اروندرود محدود میگردد. این شهرستان شامل شهر آبادان، پنج دهستان سَلاحی (زیناوَند)، منیوحی (مینوبار)، نِصار، مُعَمّره (نوآباد)، بهمنشیر، و دو بخش مركزی و اروندكنار است. كشاورزی آبادان به علت شوری و نامساعد بودن خاك رشد نیافته است. درجۀ شوری خاك نسبت به گذشته كاهش یافته، ولی هنوز برای كشت غلاّت مناسب نیست. تنها فرآوردۀ مهم كشاورزی آبادان خرماست كه بخشی بزرگ از كل محصول خرمای ایران را دربر میگیرد. پس از خرما، حنای آبادان نیز درخور یادآوری است.
در سرشماری ١٣٥٥ش، جمعیت شهرستان آبادان ٩١١،٣٧٦ نفر ثبت شده كه ٨ / ٨١٪ آن در شهر و ٢ / ١٨٪ آن در روستا ساكن بودهاند. بنابر همین سرشماری، ١ / ٩٩٪ از كل این جمعیت، مسلمان و بقیه از پیروان ادیان دیگر بودهاند. زبان بیشتر مردم آبادان فارسی است و اقلیتی هم به عربی و لُری تكلم میكنند.
شهر آبادان
مركز شهرستان آبادان و جزئی از استان خوزستان، در شمال غربی جزیرۀ آبادان و °ْ٣٠ و ´٢٢ عرض شمالی و °٤٨ و ´َ١٥ طول شرقی قرارگرفته و فاصلۀ آن از تهران ٠٦٦‘١ كمـ است. آب و هوای آبادان صحرایی، گرم و خشك است و برف و یخبندان ندارد. گرمای شهر در تابستانها توانفرساست. میزان باران بسیار كم و حدود ١٥٠ میلیمتر در سال است كه بیشتر در فصل زمستان میبارد.
سابقه تاریخی
آنچه از اشارات مورخان و جغرافیدانان برمیآید، این است كه آبادان روزگاری تنها از لحاظ كشتیرانی و سیاحت مختصر اعتباری داشته است. پیداست این شهر كه به گزارش برخی از گذشتگان مانند ابن بطوطه (د ٧٧٩ق / ١٣٧٧م) در زمینی شورهزار (سَبْخَه) واقع بوده (ص ١٨٩) و به گفتۀ ابن جُزی (به نقل ابن بطوطه) باران در آن نمیباریده و كشت و كاری نداشته، نمیتوانسته از نظر كشاورزی رونق چندانی داشته باشد و آنچه لسترنج (p. ٤٩)، و ظاهراً به پیروی از او، دانشنامۀ ایران و اسلام و ایرانیكا راجع به ٠٠٠‘٤٤١ دینار حقوق دیوانی (مالیات) عبّادان به حكومت بصره نوشتهاند، به سه دلیل نادرست مینماید: نخست آنكه گفتههای مآخذ فوق كه همه مستند به نزهةالقلوب حمدالله مستوفی است با نص عبارات این كتاب منطبق نیست. مستوفی در ذكر شهر بصره مینویسد: «ولایات بسیار از توابع آنجا ]بصره[ است و معظم آن بَلاس و زَكیَّه و مَیْسان... و عبادان كه ورای آن عمارت نیست. حقوق دیوانی بصره و ولایت، چهل و چهار تومان ]و[ یك هزار دینار ]٠٠٠‘٤٤١ دینار[ رایج بود» (ص ٤٠). در این گزارش فقط سخن از حقوق دیوانی بصره است نه مالیات عبادان به بصره. دوم آنكه مستوفی در پایان شرح هر شهر و آبادی معمولاً حقوق دیوانی آن را نیز یاد میكند. از اینرو دور مینماید در حالی كه از حقوق دیوانی هر شهر و دیاری سخن میگوید، حقوق دیوانی شهر بزرگ بصره را یاد نكرده باشد. سوم آنكه، با توجه به مقدار مالیات شهرها و آبادیهای مشابه و حتى بزرگتر از عبادان كه از آنها در نزهةالقلوب یاد شده، پرداخت مالیاتی به مبلغ ٠٠٠‘٤٤١ دینار توسط ده یا «شهركی خرد» مانند عبادان نامعقول به نظر میرسد، زیرا حقوق دیوانی هیچیك از این قبیل شهرها و آبادیها به ده تومان (٠٠٠‘١٠٠ دینار) هم نمیرسد. افزون بر اینهمه، از قراین برمیآید كه آبادان در گذشته شهری بزرگ، همتای شهرهای بزرگ آن روزگار نبوده است. نویسنده حدود العالم آن را شهركی «خرد» و آبادان بر كرانۀ دریا وصف میكند كه «همۀ حصیرهای عبادانی و حصیرهای سامانی از آنجا خیزد و نمك بصره و واسط از آنجاست» (ص ١٥٢). شمسالدین محمد انصاری (د ٧٢٧ق / ١٣٢٧م) از آبادان به عنوان «آخرین ده بر كنار دریا» (ص ١٥٤)، ابن بطوطه به عنوان «قریهای بزرگ» (ص ١٨٩) و ابن حوقل به عنوان «قلعۀ كوچك آبادی بر كنارۀ دریا» (ص ٦) یاد میكنند. جغرافینویسان پیشین عموماً شهر یا شهرك آبادان را در منتهىالیه شمال غربی خلیجفارس و محل گرد آمدن شاخههای دجله و ورود آنها به دریا (ابن خلدون، ١ / ١٠٤) كه آنسوتر از آن، از سوی دریا دهی نیست دانستهاند و ضربالمثل «لَیسَ وَراءَ عَبّادانَ قَرْیةٌ» (نیست زان سوتر ز عبادان دهی ـ منوچهری) بیانگر همین واقعیت است؛ لیكن بر اثر رسوبات فراوان رودخانهها و گسترش مصب اروندرود، شهر آبادان كه در زمان ابن بطوطه ٣ میل از ساحل فاصله داشته، اكنون حدود ٥٠ كم از آن نقطۀ انتهایی شمال غربی خلیج دورتر گردیده است. برخی از پیشینیان بنای آبادان را به اردشیر، جانشین اسفندیار بن گُشْتاسْبْ نسبت دادهاند كه آن را در سواد دجله (فخر مدبر، ٩) در ولایت یا «كورۀ بهمن اردشیر» (مسعودی، ٣٥) یا بهمنشیر امروزی بنیاد نهاده است. شهرت آبادان در نخستین سدههای هجری عمدتاً وابسته به رباطها، خانقاهها و مساجد متعدد، و نیز به سبب مقبره یا تكیهای منسوب به خضر و الیاس در حوالی بهمنشیر بوده است. ابن بطوطه داستان دیدار خود را با عابدی بزرگوار كه در یكی از این خانقاهها عزلت گزیده بود، به تفصیل شرح میدهد (ص ١٩٩، ٢٠٠). مقبره خضر تا به امروز بر جای است و به سبب همین مقبره است كه آبادان تا این اواخر در میان اعراب به «جزیرةالخضر» معروف بوده است.
یاقوت ضمن یاد كردن نام شماری از زاهدان و محدثان معروف، آنان را به آبادان منسوب دانسته است. آبادان از قرن ٧ و ٨ ق / ١٣ و ١٤م به بعد رفتهرفته رو به ویرانی نهاد و بهویژه در پی پیشرفت كرانههای آن به درون دریا و نیز در نتیجۀ رشد بصره و مُحَمَّره (خرمشهر امروز) اندك اهمیت بازرگانی خود را نیز از دست داد و به دهكدهای تبدیل گردید.
آبادان جدید
كوفایی و گسترش آبادان به دنبال كشف نفت برای نخستینبار در مسجدسلیمان (٥ خرداد ١٢٨٧ش / ٢٦ مۀ ١٩٠٨م) و احداث پالایشگاه بزرگ نفت (١٩٠٩-١٩١٢م) در این جزیره آغاز شد و در پی آن كارشناسان و كارگران ساده از شهرهای دور و نزدیك راهی این مركز صنعتی نو بنیاد شدند و در نتیجه جامعهای با زمینههای گوناگون فرهنگی، قومی و اعتقادی در آن پدید آمد و وضعیت اقتصادی آن با شتاب دگرگونی و پیشرفت یافت.
جمعیت
ه موازات گسترش صنایع نفت و شكوفایی اقتصادی آبادان، جمعیت شهر آن افزایش یافت، و از ٠٠٠‘١٠٠ تن در ١٣٢٢ش به ٠٠٠‘٢٢٦ تن در ١٣٣٥ش، و از ٠٠٠‘٢٧٦ تن در ١٣٤٥ش، به ٠٠٠‘٢٩٦ تن در ١٣٥٥ش، رسید. چون آبادان در حال نگارش این مقاله جزو مناطق جنگی بوده، تعیین رقم دقیق جمعیت آن میسر نگشته است.
از ٩١١‘٣٧٦ تن مردم شهرستان آبادان در ١٣٥٥ش، ٨ / ٨١٪ آن در شهر ساكن بودند، و بنابراین آبادان میان شهرهای خوزستان بالاترین میزان جمعیت شهری را داشت. با اینهمه، جمعیت آبادان طی یكی دو دهۀ پیش از بروز جنگ ایران و عراق (شهریور ١٣٥٩ش) در حال كاهش نسبی بود و با شروع جنگ یكباره نقصان كلی گرفت.
صنعت نفت
شكوفایی تازۀ آبادان را باید یكسره وابسته به صنعت نفت دانست. گنجایش پالایشگاه از ٠٠٠‘١٢٠ تن در ١٢٩١ش / ١٩١٢م به ١٠ میلیون تن در ١٣١٨ش / ١٩٣٩م، به ٢١ میلیون تن در ١٣٣٩ش / ١٩٦٠م و به ٢٣ میلیون تن در ١٣٥٥ش / ١٩٧٦م رسید. این پالایشگاه تا ١٣٢٤ش / ١٩٤٥م بزرگترین پالایشگاه جهان و مركز عمدۀ صدور فرآوردههای نفتی در نیمكرۀ شرقی بهشمار میآمد و تا پیش از آغاز جنگ عراق و ایران نیز یكی از بزرگترین پالایشگاههای بزرگ جهان بود. همچنین صنعت پتروشیمی در آبادان میان سالهای ١٣٣٩ش / ١٩٦٠م تا ١٣٤٩ش / ١٩٧٠م به مرحله نوینی از پیشرفت پا نهاد، ولی به دنبال بروز جنگ متوقف شد.
ساختار شهری و اجتماعی پیش از جنگ
تا پیش از آغاز جنگ ایران و عراق، آبادان بیتردید پیشرفتهترین شهر ایران از لحاظ تمدن مادی بود و اینهمه را از بركت صنعت نفت داشت: از خانهسازی، خیابانبندی، ایجاد اسكله، پایانههای نفتی، فرودگاه بینالمللی و صدها مركز بازرگانی گرفته تا احداث پاركها، سینماها، باشگاهها، فروشگاههای نوین و جز آن.
پالایشگاه نفت، منطقۀ وسیعی از مركز شهر را دربرگرفته بود. مناطق مسكونی كارگران و كاركنان پالایشگاه براساس نقشههای حساب شده و با توجه به پایگاه شغلی آنان پیرامون این مجموعۀ بزرگ ساخته شده بود و كاركنان پالایشگاه به تناسب موقعیت و حساسیت شغلیشان از امكانات رفاهی و خدمات شهری برخوردار بودند. سیاست كلی شركت سابق نفت انگلیس و ایران در اِسكان كاركنان خود و اعطای امكانات به آنان این بود كه درجۀ تخصص، اعتبار شغلی و پایبندی جدی به سلسله مراتب اجتماعی دقیقاً رعایت گردد. این شیوه كه پس از ملی شدن صنعت نفت در ١٣٢٩ش همچنان دنبال شد، بهویژه مناطق مسكونی زیر پوشش شركت نفت را به صورت محلاتی متمایز از یكدیگر درآورده و ساختی یكسره طبقاتی بر شهر تحمیل كرده بود. ناحیۀ سبز و خرم بریم در كنار اروندرود با منازل وسیع و مجلل آن به مقامات بلندپایه، محلۀ بوارده با خانههای نسبتاً مرفهش به مدیران درجۀ دوم، و بخشهای بهمنشیر، فرحآباد و جمشید با خانههای كوچكتر و سادهتر به كارگران عادی اختصاص یافته بود. بخش بیرون از حوزۀ مدیریت شركت نفت كه آثار سنتهای خانهسازی اسلامی بیشتر در آن به چشم میخورد، از نظم، ترتیب و تسهیلات مناطق مسكونی زیرپوشش شركت نفت برخوردار نبود. در پارهای از محلات مانند احمدآباد در شرق شهر، كه با ٠٠٠‘٨٠ تن جمعیت متراكم خود از محلات فقیرنشین آبادان بهشمار میرفت، آثار سیاست تبعیض اجتماعی مشهودتر بود. اِعمال سیاست توزیع نابرابر امكانات مادی كه منجر به ناهماهنگیهای ظاهری شده بود، به حوزۀ فرهنگ و دیگر جنبههای معنوی جامعه نیز سرایت كرده بود. مثلاً در ١٣٣٥ش میزان بیسوادی در احمدآباد ٤٩٪ و در محلات كارگرنشین ٣٥٪ بود، حال آنكه در بریم و بوارده این میزان به ٣٪ كاهش یافته بود. از كارگران ماهر ٤٥٪ و از كارگران غیرماهر ٥٥٪ بیسواد بودند.
تفاوت در برخورداری از مزایای مادی زندگی و امتیازهای اجتماعی، مایۀ بروز اختلاف در دیدگاهها، ذوقیات، گرایشها، نظامهای ارزشی و چگونگی رفتار گروههای گوناگون اجتماعی آبادان گردید. در حالی كه كارگران شركت نفت و دیگر تودههای زحمتكش آبادان تمایلات دینی و آیینهای ملی خویش را حفظ میكردند، گرایشهای مذهبی و خلق و خوی ایرانیگری در طبقات مرفه (به علت تماس بیشتر و نزدیكتر با غربیان و كوشش در پیروی از آنان و رنگپذیری از فرهنگ غربی و ارزشهای آن) اندكاندك رو به سستی میرفت. كوتاه سخن، صنعت نفت مایۀ ایجاد آن چنان طبقات متمایزی در جامعۀ آبادان شده بود كه مانند آن در دیگر شهرهای ایران به چشم نمیخورد. تنها عامل نیرومندی كه میتوانست مقداری به آمیزش اجتماعی
كمك كند، بازار بود. افزون بر این، سنتهای بازار و بازاریان در سویی كاملاً مخالف شركت نفت و نوع جامعهای كه پدید آورده بود، عمل میكرد. آبادان را شهر اضداد و یا شهر سفید و سیاه توصیف كردهاند؛ بخش سفید آن نمونۀ یك شهر اروپایی و بخش سیاهش نمونۀ یك شهر عقبماندۀ شرقی است.
گرچه در طول بیش از ٦٠ سال اِعمال سیاست مستقیم و غیرمستقیم انگلیسی و آمریكایی، آبادان ظاهراً در آرامش بود، لیكن ناخشنودیها و محرومیتها اندكاندك به كانونهای زیر خاكستر تبدیل گردید و با آغاز نخستین حركتهای انقلاب اسلامی در ١٣٥٧ش / ١٩٧٨م شعلهور گردید و مردم ناخرسند آبادان به صفوف دیگر انقلابیون ایران پیوستند. نقش كارگران پالایشگاه نفت كه حساسترین رشتۀ حیات اقتصادی كشور را در دست داشتند مخصوصاً بسیار كارساز بود. آنان كه برای به زانو درآوردن رژیمِ وقت، پالایشگاه را تقریباً به تعطیل مطلق كشاندند، علىرغم تلاشهای دولت در راه تحبیب یا ارعاب آنها برای بازگرداندن آنان بر سر كار، همراه با دیگر همشهریهای بهپا خاستۀ خود راه خود را تا پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ١٣٥٧ش / فوریۀ ١٩٧٩م ادامه دادند.
آبادان پس از آغاز جنگ
بادان هنوز از تشنجات و ضایعات زمان انقلاب قامت راست نكرده بود كه با آغاز جنگ عراق و ایران (در ٣١ شهریور ١٣٥٩) آماج تهاجمات هوایی و زمینی ارتش عراق گشت و خسارات مالی و جانی فراوان بر آن وارد آمد. این جنگ به پالایشگاه، تأسیسات نفتی، بندرگاهها، فرودگاه و دیگر مراكز صنعتی و اقتصادی، شبكۀ آبرسانی، تأسیسات برق و نیز به مناطق مسكونی آسیب بسیار رساند و مایۀ كاسته شدن فاحش جمعیت شهر، تولید نفت و تعطیل یا ركود فعالیتهای اقتصادی شد. آبادان در اوایل جنگ نزدیك به یك سال در محاصرۀ كامل عراقیها ماند و پس از شكستن محاصره نیز تا مدتها هدف گلولهبارانهای بیامان دشمن بود و در نتیجه تقریباً جای سالمی در شهر باقی نماند. برپایۀ برآوردهای مندرج در نشریۀ ستاد بازسازی مناطق جنگزده، تا ١٣٦٢ش، از ٦٥٠‘٣٩ واحد مسكونی آبادان ٢٠٪، از ٢٨٠‘١ واحد حدود ٥٠٪ و از ٧١٣ واحد ١٠٠٪ یا كمتر ویران شده بوده است. میزان زیانهای وارد بر تأسیسات نفت و پتروشیمی آبادان تا پایان شهریور ١٣٦١ به رقم ١١٣ میلیارد و ٢٨٠ میلیون ریال سر زد. بر اثر فرو ریختن انواع مواد مخرب و آتشزا بر آبادان و نیز به واسطۀ بیآبی، بخش مهمی از فضای سبز شهر از میان رفت و این برای شهری چون آبادان كه هوایی فوقالعاده گرم و شرایط اقلیمی نامساعدی دارد، بسیار زیانبار بود. افزون بر این، كاربرد سلاحهای شیمیایی توسط عراقیها، فضای شهر را دچار آلودگیهای شیمیایی كرد كه این، به جای خود، در راندن مردم از شهر اثر بسیار گذاشت.
بازسازی آبادان
رای ترمیم خرابیها و بازسازی آبادان به موازات دیگر نقاط آسیبدیدۀ كشور، گامهایی توسط دولت، نهادهای انقلابی، هیأتهای اسلامی و گروههای ملی برداشته شده و برنامههای عمرانی بزرگ و گستردهای فراهم گشته كه امید است بیدرنگ با فرونشستن آتش جنگ انجام گیرد. رهبری و هماهنگ ساختن كوششهای مربوط به بازسازی ویرانیهای ناشی از جنگ به ستاد بازسازی و نوسازی مناطق جنگ زده كه در وزارت كشور جمهوری اسلامی ایران مستقر است، سپرده شده است.

مآخذ
ابن بطوطه، محمدبن ابراهیم، رحلة، بیروت، دارصادر، ١٣٨٤ق، صص ١٨٩-٢٠٠؛
ابن حوقل، ابوالقاسم محمد، صورةالارض، ترجمۀ جعفر شعار، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٥ش؛
ابن خلدون، عبدالرحمان، العبر، بیروت، دارالكتب، ١٩٥٦م؛
ابوالفداء، اسماعیلبن محمد، تقویم البلدان، به كوشش م. رنو، پاریس،١٨٤٠م؛
ادارۀ كل انتشارات و رادیو، خلیج فارس (مجموعه سخنرانیها)، تهران، ١٣٤٢ش، صص ٣٨- ٤٨؛
اصطخری، ابواسحق ابراهیم، مسالك و ممالك، به كوشش ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٤٧ش؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، مرآتالبلدان، دارالطباعۀ مباركۀ دولتی، ١٢٩٤ق؛
اقتداری، احمد، خوزستان و كهكیلویه و ممسنی، تهران، انجمن آثار ملی، ١٣٥٩ش، صص ٦٨٩-٦٩٢، ٦٩٦-٧٠١؛
انصاری دمشقی، شمسالدین محمد، نخبةالدهر، ترجمۀ حمید طبیبیان، تهران، بنیاد فرهنگستانهای ایران، ١٣٥٧ش، صص ١٥٤-١٥٥؛
ایرانیكا؛
بكران، محمد نجیب، جهاننامه، به كوشش محمدامین ریاحی، تهران، ابنسینا، ١٣٤٢ش، صص ٤٧- ٤٨، ١٠٥؛
بلاذری، احمدبن یحیی، فتوحالبلدان (بخش مربوط به ایران)، ترجمۀ آذرتاش آذرنوش، تهران، سروش،١٣٦٤ش، ص ١٢٤؛
حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، طهوری، ١٣٦٢ش، ص ٤٧؛
دانشنامۀ ایران و اسلام؛
دایرةالمعارف اسلام (دوم)؛
ستاد بازسازی و نوسازی مناطق جنگزده، اهم فعالیتهای بازسازی و نوسازی مناطق جنگزده در سال ١٣٦١ و ١٣٦٢ش، تهران، ١٣٦٣ش، ص ١٦، ٢٧، ٥١، ١٨٧، ١٨٨؛
شركت ملی نفت، روابط عمومی، نفت آبادان، ١٣٤٣ش؛
شركتهای عامل نفت ایران، نكاتی چند دربارۀ آبادان، تهران، ١٣٦٤ش؛
فخر مدیر، محمدبن منصور، آداب الحرب و الشجاعة، به كوشش سهیلی خوانساری، تهران، اقبال، ١٣٤٦ش؛
فرهوشی، بهرام، «اروندرود»، مجلۀ دانشكدۀ ادبیات دانشگاه تهران، س ١٧، شم ١ (مهر ١٣٤٨ش)، صص ٧٥-٨٧؛
مركز آمار ایران، فرهنگ آبادیهای كشور (براساس سرشماری آبان ١٣٥٥ش)، خوزستان، ١٣٦١ش، ١٦ / ٣-٦؛
مستوفی، حمدالله، نزهةالقلوب، به كوشش گای لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق / ١٩١٣م، ص ٣٩؛
مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، به كوشش عبدالله اسماعیل صاوی، قاهره، دارالصاوی، ١٣٥٧ق؛
مقدسی، محمدبن احمد، احسن التقاسیم، ترجمۀ علینقی منزوی، تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ایران، ١٣٦١ش؛
منوچهری، احمدبن قوص، دیوان، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، زوار، ١٣٦٣ش، ص ١١٢؛
مهندسین مشاور عرصه، طرح ترسیمی ضربتی جامع تفصیلی آبادان، گزارش پیشرفت كار بازسازی شهرستان آبادان (موجود در ستاد بازسازی و نوسازی مناطق جنگزده)، آذرماه ١٣٦١ش، صص ٤-٧، ١٣-١٥؛
همو، طرح پیشنهادی برای بازسازی مناطق جنگزده، آبادان، خرداد ١٣٦١ش (موجود در ستاد بازسازی مناطق جنگزدۀ مستقر در وزارت كشور)؛
میرزامحمد، علیرضا، الخلیج الفارسی عبر القرون و الاعصار، تهران، مجمعالآداب و الفن الایرانی، ١٣٩٤ق، صص ١٥، ١٩، ٤٧؛
ناصرخسرو، ابومعین، سفرنامه، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، انجمن آثار ملی،١٣٥٤ش؛
وزارت كار و امور اجتماعی (ادارۀ كل آمار نیروی انسانی)، بررسی مسائل كلی نیروی انسانی و اشتغال استان خوزستان، شم ١٢ (شهریور ١٣٦٢)، صص ٦-٧؛
ویلسون، آرنولد، خلیجفارس، ترجمۀ محمد سعیدی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٤٨ش، ص ١١؛
یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجمالبلدان، به كوشش فردیناند ووستنفلد، لایپزیك، ١٨٦٦-١٨٧٠م؛
نیز:
Le Strange, Guy, The Land of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦.
مجدالدین كیوانی