دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٦٧ - ابن جبیر، ابوالحسین
ابن جبیر، ابوالحسین
نویسنده (ها) :
عنایت الله رضا
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِجُبير، ابوالحسين محمد بن احمد بن جبير (٥٤٠-٦١٤ ق/ ١١٤٥-١٢١٧ م)، سياح، نويسنده و شاعر عرب اندلسی. وی در بلنسيه واقع در شرق اندلس در كشور اسپانيا تولد يافت (منذری، ٤٠٧). خانوادۀ ابن جبير از قبيلۀ كِنانه از قبايل بزرگ و كهن عرب بود. جد بزرگ او عبدالسلام بن جبير همراه بَلْج بن بِشر بن عياض قُشَيری به سرزمين اسپانيا گام نهاد (ابن خطيب، ٢/ ٢٣٠). بلج بن بشر از مردم شام و سردار سواران آن سرزمين در سپاه هشام بن عبدالملك خليفۀ اموی بود و در فتح افريقا مشاركت داشت. وی همراه گروهی از بربرهای شمال افريقا به اندلس آمد (ابن اثير، ٥/ ١٩٢-١٩٣). عبدالسلام بن جبير پس از هلاكت بلج كه در اندلس و نزديكی قرطبه روی داد، همچنان در اسپانيا باقی ماند. چنين به نظر میرسد كه خانوادۀ ابن جبير در بلنسيه اقامت داشتند (كراچكوفسكی، «ادب جغرافيايی عرب»، IV/ ٣٠٤). ابن جبير به همراه پدرش كه از ديوانيان بود، مدتی در شاطبه به سر برد و نزد پدرش و نيز در محضر ابوعبدالله الاصيل و ابن الحسن بن ابی العيش به فراگرفتن دانش و ادب و مقدمات علوم دينی پرداخت و در ضمن از پرورش قريحۀ شاعرانۀ خود نيز غافل نماند. وی بعدها به غرناطه رفت و در سايۀ استعداد خويش در خدمت ابوسعيد عثمان بن عبدالمؤمن حاكم غرناطه كه از موحدون بود، سمت دبيری يافت و همانند پدر در زمرۀ كاتبان و اديبان او درآمد (همانجا). تذكرهنويسان او را از اديبان عصر و دارای نظم فايق و نثر بديع دانستهاند (ابن خطيب، ٢/ ٢٣١). كراچكوفسكی ابن جبير را در زمرۀ كسانی آورده است كه در پيشرفت ادبيات عرب مقام و جايگاهی خاص داشتند (IV/ ٣٠٤). او ديوانی داشته، ولی ما امروز تنها چند شعر و نيز نوشتههايی منثور از او میشناسيم. هرگاه سفرنامۀ او كه موجب ظهور مقام شامخ وی در ادب جغرافيايی شده است، نمیبود، آثار مزبور موجبات تمايز او را از انبوه هم عصرانش فراهم نمیكرد (همانجا).
تا سدۀ ٥ ق/ ١١ م اكثر نوشتههای جغرافيايی متعلق به جغرافی نگارانی است كه در منطقۀ شرقی خلافت عباسيان میزيستند و گسترش اين گونه آثار در سرزمينهای غربی خلافت، از جمله مغرب و اسپانيا كندتر از شرق بود. از سدۀ ٥ ق اين گونه آثار در مناطق غربی، به تدريج صورتی گستردهتر از شرق يافت. در اين عصر جغرافینگاران شناخته شدهای از غرب سر بر آوردهاند كه از ميان آنان ابنعبدالبر (ه م)، ادريسی (ه م) و ابن دلائی (ه م) را میتوان نام برد. از اين قرن آثاری در ادب جغرافيايی پديد آمد كه در زبان عربی با نام «الرحلة» و در فارسی با عنوان «سفرنامه» شهرت يافت. الرحلة معمولاً بر روال سفرنامۀ ناصرخسرو تدوين میيافت. بنا به نوشتۀ كراچكوفسكی اين آثار نه به صورت «المسالك»، بلكه به صورت يادداشتهایروزانه تدوين شده و با سفرهايی بهقصد حج مرتبط بودهاند، ولی افزون بر مراسم حج، ديگر مراحل سفر نيز مذكور افتادهاند («ادب جغرافيايی عرب»، IV/ ٣٠٣). عمدهترين اين گونه آثار را كه در اسپانيا نوشته شده، مرهون سفرنامۀ ابن جبير دانستهاند. آغازگر اين گونه نوشتهها نيم قرن پيش از ابن جبير، رحلهنويس ديگری به نام ابوبكر محمد بن العربی (٤٦٨-٥٤٣ ق/ ١٠٧٦- ١١٤٨ م) بود، ولی ابن جبير اينگونه نوشتهها را به مدارج بالاتری ارتقاء داد (همانجا). وی ماجرای سفر خود را به صورتی دقيق با ذكر تواريخ هجری قمری، مسيحی و گاه سريانی نوشته است. وی در جمعه ٨ شوال ٥٧٨ ق/ ٣ فوريۀ ١١٨٣ م، در ٣٨ سالگی همراه دوست خود احمد بن حسان كه پزشك بود، غرناطه را به قصد سفر حج ترك گفت (ابن جبير، ٧، ١٣، ١٢٠). مقری علت سفر ابن جبير به حج را عزم توبه و ادای كفارۀ شرابخواری دانسته است (٢/ ٣٨٥). ابن جبير از راه طَريف به سَبْته (بر تنگۀ جبل الطارق) رفت و از آنجا با يك كشتی جنوايی از كنار سواحل جزاير سردانية، صقلية و اقريطش گذشت و پس از يك ماه سفر در دريای مديترانه، سرانجام در ٢٩ ذيقعدۀ ٥٧٨ ق، در ناحيهای نزديك اسكندريه از كشتی پياده شد (ابن جبير، ٧-١٢). وی سختگيريهای مأموران گمرك اسكندريه را در همين كتاب به شرح آورده است كه دارای ارزش اجتماعی است (همو، ١٣). ابن جبير پس از چند روز توقف در اين شهر از راه شط نيل به قاهره رسيد و بعد از راه شمال مصر به عيذاب در كنار دريای سرخ رفت كه ميعادگاه حجاج بيتالله الحرام بود. او دوباره به كشتی نشست و عازم جده شد و در چهارم ربيعالثانی ٥٧٩ ق به آن شهر رسيد. پس از گذشت يك هفته همراه قافلهای از حجاج به سوی مكه عزيمت كرد و در ١٣ همان ماه به مكه رسيد (همو، ٥٨). وی تا پايان ٥٧٩ ق در مكه ماند و پس از پايان مناسك حج در محرم ٥٨٠ ق عازم مدينه شد (همو، ١٦٦). ابنجبير پس از چند روز اقامت در مدينه در ٨ محرم به سوی عراق عزيمت كرد و پس از عبور از نجف اشراف در ٢٨ محرم همان سال به كوفه رسيد و آنگاه از راه حله عازم بغداد شد. وی با گذر از قريۀ فراش (همو، ١٩١) كه ياقوت آن را فراشا نوشته است (٣/ ٨٦٣)، به حومۀ مداين (تيسفون) گام نهاد كه در آن روزگار از رونق افتاده و به صورت قريهای در آمده بود كه زريران ناميده میشد. ابنجبير اين قريه را زيباترين قريۀ جهان «احسن قریالارض» و منطقهای بسيار وسيع و زيبا، دارای باغها، بستانها و نخلستانها ناميده است. وی محل كاخ مداين يا ايوان كسری را در شرق اين قريه، و محل شهر ويران شدۀ «مداين كسری» را در مقابل به فاصلۀ اندكی از آن نوشته است كه آرامگاه سلمان فارسی در نيم فرسنگی آن قرار داشت (ابن جبير، ١٩٢-١٩٣). وی از آنجا به بغداد رفت و دربارۀ افول آن مطالبی نوشت كه ابن بطوطه نيز در سفرنامۀ خود آن را نقل كرده است. به گفتۀ ابن جبير اين شهر كهن اگر چه هنوز پايتخت خلافت عباسی است، با اينهمه جز نامی از آن بر جای نمانده است. بغداد كنونی در مقايسه با گذشته كه هنوز چشم زخم حوادث بر آن كارگر نيفتاده بود، ويرانهای بيش نيست. از اين شهر جز پنداری باقی نمانده است و از آنهمه زيباييهای خيره كننده چيزی جز دجله پيدا نيست (ابن بطوطه، ٢٢١-٢٢٢؛ ابن جبير، ١٩٣). ابن جبير در ١٥ صفر همان سال بغداد را ترك گفت و راه شمال عراق در پيش گرفت و به سوی موصل عزيمت كرد و به شهر باستانی نصيبين گام نهاد و به وصف باغها، مسجد، مدارس، بيمارستان و بناهای زيبای اين شهر پرداخت كه از ديدگاه تاريخی درخور توجه است (همو، ٢١٥، ٢١٦). وی با گذر از چند شهر از جمله شهرهای حرّان، حلب، حماه و حمص در آغاز ربيعالثانی به دمشق رسيد. مدتی در دمشق اقامت گزيد و پيش از ترك سرزمينهای اسلامی، اوقاتی را در اين شهر گذراند. آن زمان سواحل سوريه در تصرف صليبيان بود. ابن جبير از دمشق به عكا و صور رفت و برای بازگشت به سرزمين خويش مدتی در عكا به انتظار كشتی نشست و سرانجام در ١٠ رجب همان سال كه خود آن را موافق ١٨ اكتبر ١١٨٤ م نوشته است، با يك كشتی جنوايی كه متعلق به مسيحيان بود، عازم ايتاليا شد و پس از سفری دراز و دشوار در دريای مديترانه كه به شكسته شدن كشتی در تنگۀ مسينا منجر گرديد و خطرهای فراوان به بار آورد، به جزيرۀ سيسيل گام نهاد. وی در تراپانی دوباره به كشتی نشست و در ١٥ محرم ٥٨١ ق به قرطاجنه (كارتاژ) رسيد و سرانجام در ٢٢ محرم پس از دو سال و سه ماه به ديار خود غرناطه بازگشت (ابن جبير، ٢٨٤- ٣٢٠).
چنين به نظر میرسد كه ديدار از سرزمينهای شرقی در او اثری فراوان بر جای نهاد. اين تأثير را میتوان در مطالب كتاب رحلة و قصيدۀ او در مدح صلاحالدين ايوبی و توجه خاص به جهان اسلام مشاهده كرد (كراچكوفسكی، «ادب جغرافيايی عرب»، IV/ ٣٠٦). پس از چند سال هنگامی كه خبر تصرف بيتالمقدس از سوی صلاحالدين ايوبی (٥٨٣ ق/ ١١٨٧ م) به ابن جبير رسيد، سفر دوم خود را آغاز كرد. اين سفر از ربيعالاول ٥٨٥ ق تا ١٣ شعبان ٥٨٧ ق به درازا كشيد (ابن خطيب، ٢/ ٢٣٢). متأسفانه جزئيات اين سفر معلوم و مشخص نشده است (كراچكوفسكی، همانجا). سومين سفر ابن جبير پس از مرگ همسرش عاتكه امالمجد، دختر ابوجعفر ورقشی وزير آغاز شد (ابنخطيب، همانجا). در تاريخ آغاز اين سفر اختلاف است. آنخل گونزالس پالنسيا زمان آغاز اين سفر را ٦١٤ ق/ ١٢١٧ م نوشته است (ص ٣١٧). ابن ابار تاريخ سومين سفر او را بعد از ٦٠١ ق/ ١٢٠٤ م نوشته و مدعی شده است كه وی مدتی در مكه و بيتالمقدس مجاور بود (٢/ ٥٩٩). ابن خطيب بیآنكه به تاريخ آغاز سفر سوم ابن جبير اشاره كند، يادآور شده است كه وی مدتی دراز در مكه و بيتالمقدس مجاور بوده است (٢/ ٢٣٢) . متأسفانه آگاهی دربارۀ آخرين سالهای زندگی ابنجبير بسيار اندك است. سرانجام ابنجبير در اسكندريه مصر درگذشت و در همان شهر در محلی كه به نام «كوم عمرو بن العاص» معروف است، به خاك سپرده شد (منذری، ٢/ ٤٠٧).
ماجرای نخستين سفر ابن جبير به صورت يادداشتهای روزانه نوشته شده است. يادداشتهای مزبور پس از بازگشت او به غرناطه در ٥٨١ ق به صورت كتابی جداگانه تدوين يافت. معلوم نيست عنوان دقيق كتاب او چه بوده است. بنابه نوشتۀ كراچكوفسكی ظاهراً هر دو عنوان مغلق اين سفرنامه يعنی كتاب الاعتبار الناسك فی ذكر الآثار الكريمة و المناسك و تذكير بالاخبار عن اتفاقات الاسفار ساختگی هستند و میتوان چنين پنداشت كه عنوان اصلی كتاب رحلة الكنانی بوده كه نشانهای از وابستگی قبيلهای ابنجبير است («ادب جغرافيايی عرب»، IV/ ٣٠٦). رحلة الكنانی از نظر محتوا و بيان ويژگيهای زمان حيات ابنجبير در خور توجه بسيار است. اين كتاب مطالب بسيار ارزندهای دربارۀ مكه، مدينه، عراق، مصر و سوريه به ويژه در نخستين دورۀ جنگهای صليبی و نهضت اسلامی تحت زعامت نورالدين زنگی و صلاحالدين ايوبی ارائه كرده است. كتاب شامل مطالبی دربارۀ شگفتيهای سرزمينها، آثار هنری، اوضاع سياسی، اجتماعی، اخلاقی و وصف مساجد، مناسك حج، مجالس وعظ، معابد، دژها، كنيسهها، درمانگاهها و بيمارستانهاست (ابن جبير، ٥). در اين كتاب نزديكيهايی با نوشتههای اسامة بن منقذ (ه م) میتوان يافت، اما شيوۀ نگارش و برخورد اين دو مؤلف با مسايل متفاوت است. محققان برای تصويری كه ابن جبير از زندگی مسلمانان ساكن جزيرۀ سيسيل ارائه كرده است، اهميت فراوان قائل شدهاند. وی شيوۀ زندگی مادی و معنوی مسلمانان شهرهای مسينا و تراپانی را مورد مطالعه و بررسی قرار داده (كراچكوفسكی «ادب جغرافيايی عرب»، IV/ ٣٠٧) و نه تنها تصوير آثار قرون وسطايی، بلكه زندگی فرمانروايان و كاخهای آنان از جمله «القصر الابيض» را به شرح آورده است (ابن جبير، ٢٩٦-٣٠٠). ولی مؤلفان آثار لاتينی كه همزمان با ابن جبير میزيستند، نتوانستند چنين دقت نظری ابراز دارند (كراچكوفسكی، همانجا). تصويری ابن جبير از سوريه ارائه كرده، توجه تنی چند از جهانگردان و سفرنامهنويسان بزرگ را به خود معطوف داشته است. ابن جبير چند سال پس از علی حراوی جهانگرد عرب به سوريه رفته، ولی تصويری كه وی از اين سرزمين به ويژه دمشق به دست داده در خور توجه بيشتری است ابن بطوطه ضمن ارائه شرحی دربارۀ دمشق از نوشتۀ ابن جبير ياد كرده و چنين آورده است: «دمشق بهترين و زيباترين شهرهای جهان است كه ادای حق آن از قدرت وصف و بيان بيرون است و در اين باره سخن بهتر از ابن جبير نمیتوان آورد» (ص ٨٤). ابوالبقاء عبدالله بن محمد بدری دمشقی هنگام وصف جامع دمشق ارائۀ شرح ابن جبير را مرجح شمرده و به نقل قول از او پرداخته است (ص ٣٤). مقری نيز شرح مبسوطی از نوشتۀ خود را به ابن جبير اختصاص داده و ضمن ارائۀ مطالبی از وی به وصف دمشق پرداخته است (٢/ ٣٨٦، ٣٨٧). جغرافینگاران و مورخان از نوشتۀ ابن جبير بهرۀ فراوان بردهاند. آنها گاه نام ابن جبير را در نوشتههای خود آورده و گاه بیآنكه نامی از او ببرند، قطعاتی از نوشتههای او را در كتابهای خود نقل كردهاند. از ميان جهانگردانی كه از آثار ابن جبير بهره گرفتهاند، میتوان از ابومحمد عبدری، خالد بن عيسی بلوی، ابنبطوطه، يا درستتر گفته شود، راوی اثر او (ابن جزی)، نام برد.
از مورخان، ابن خطيب، مقريزی، فاسی و مقری از آثار ابن جبير بهره جستهاند. مقری اطلاعات ارزندهای از ابن جبير اقتباس كرده است (٢/ ٣٨١-٣٩٠). شريشی (د ٦١٩ ق/ ١٢٢٢ م) كه از شارحان كتاب مشهور مقامات حريری است، از شاگردان ابنجبير بوده و بخشهايی از سفرنامۀ او را حفظ كرده بوده است (كراچكوفسكی، «ادب جغرافيايی عرب»، IV/ ٣٠٦). شيوۀ نگارش ابنجبير بعدها به ويژه نزد جهانگردان عرب ساكن اسپانيا متداول شد و آنان نيز آثار خود را به صورتی مسجع مینوشتند و گاه با اشعاری درمیآميختند. به عنوان نمونه از ابومحمد عبدری كه از اهالی بلنسيه بود، میتوان نام برد و اين نكته از نوشتههای او پيداست، زيرا در رحلۀ خود چندين بار از ابن جبير مطالبی نقل كرده و اشعاری نيز از او آورده است (صص ٣٦٧، ٣٦٨). مطالبی كه ابن جبير دربارۀ دعاة مؤمنيۀ موحديۀ اسپانيا ارائه كرده در خور توجه بسيار است. وی اين گروه از داعيان را غيبگو و منسوب به گروه غيب گويان (حدثانيه) نوشته و تبليغ آنان را آميخته با رمز و راز دانسته است (ص ٥٦). ابنجبير دربارۀ شيوۀ فعاليت و دعوت مؤمنيۀ موحديه چنين نوشته است: «از ماجراهای شگفت در كار دعوت مؤمنيۀ موحديه و گسترش پيامشان در اين سرزمين و شيوۀ كار اكثر، بلكه همۀ مردم اين سرزمين آن است كه در مورد پيام و دعوت خويش متوسل به رموز خفيه میشوند، تا جايی كه دعوت خود را با صراحت بيان میكنند و اين اعمال به آثار حدثانيه نسبت داده میشود كه بعضی از آنان اين آثار را در اختيار دارند. اين آثار گويای اموری از پديدههای نهان است كه آنان پديدههای مذكور را به روشنی ديدهاند» (ص ٥٦). رحلۀ ابن جبير از ديدگاه ادبی در همان سفرنامهها واجد اهميت بسيار است. وی مطالبی را كه گاه ملالآور به نظر میرسند، با احساس و سرزندگی و بدون تكلف بيان داشته است كه به عنوان نمونه از ماجرای ورود او به اسكندريه (ص ١٢-١٤)، حركت زورق بادی، بادها و شكسته شدن كشتی او پيرامون جزيرۀ سيسيل (صص ٢٨٣-٢٩٢) میتوان ياد كرد. اثر او زيبا و دارای شيوۀ نگارشی استوار است (كراچكوفسكی، «ادب جغرافيايی عرب»، IV/ ٣٠٧). از نوشتههای مؤلفان بعد چنين برمیآيد كه ابن جبير افزون بر رحله دارای آثار متعدد منظوم و منثور بوده است. ابنخطيب از ديوان اشعار او كه مجلدی متوسط و به اندازه ديوان ابوتمام بوده و نيز از ديگر آثار او زير عناوين «نتيجة وَجِدْ الجوانح فی تأبين القرين الصالح» در رثاء همسرش ام المجد و «نظم الجُمان فی التشكی من اخوان الزمان» و «ترسيل بديع، و حِكَمُ مُستجادة» و رحله ياد كرده است، ولی همو در دنبال مقال از قول ابوالحسن شادی نوشته كه سفرنامه از تصانيف ابن جبير نبوده است و تنها مضامين آن از اوست (٢/ ٢٣٤). از مجموع آثار ابن جبير تنها رحله به صورت كتابی مستقل بر جا مانده است. جز اين كتاب، از وی اشعار و نوشتههای پراكندهای در آثار ديگران آمده است. نام ابن جبير، مدتها تنها از طريق آثار مؤلفان ديگر شناخته بود تا اينكه نسخهای از سفرنامۀ او ــ كه تاريخ تحرير آن حدود ٨٧٥ ق/ ١٤٧٠ م است ــ در ليدن پيدا شد. دوزی شرقشناسی هلندی (١٨٢٠-١٨٨٣ م) و نيز ميكله آماری (ه م) مورخ و اسلامشناس ايتاليايی (١٨٠٦- ١٨٨٩ م) بخشی از سفرنامۀ ابن جبير به ويژه مطالبی را كه وی پيرامون جزيرۀ سيسيل نوشته بود، ترجمه كردند. آماری بخشی از كتاب «تاريخ مسلمانان سيسيل» را به ترجمۀ نوشتۀ ابن جبير اختصاص داد. شيخ محمد عيّاد طنطاوی، استاد زبان و ادبيات عرب در دانشگاه سن پترزبورگ، تحقيقات دربارۀ آثار ابن جبير را پی گرفت (كراچكوفسكی، «شيخ طنطاوی»، V/ ٢٩٦-٢٩٧). وی مقالهای با عنوان «ملاحظاتی پيرامون خلاصۀ رحلۀ ابن جبير توسط آماری» به رشته تحرير كشيد كه در «مجلۀ آسيايی» به چاپ رسيد. چون قرائت و كتابت بعضی مطالب در روايت آماری مشكوك مینمود، لذا شيخ طنطاوی اصلاحاتی عمده و اساسی در قرائت و كتابت متن به عمل آورد (همانجا)، ولی انتشار متن كامل رحله و ترجمۀ آن مرهون زحمات ويليام رايت (١٨٣٠- ١٨٨٩ م) دانشمند عربشناس انگليسی است كه در ١٨٥٢ م با عنوان «سفرهای ابن جبير» در ليدن به چاپ رسيد. چلستينو اسكيا پارللی دانشمند ايتاليايی نيز ترجمۀ دلچسبی از كتاب ابن جبير زير عنوان «ابن جبير، سفر به اسپانيا، سيسيل، سوريه، فلسطين، بينالنهرين، عربستان و مصر در سدۀ ١٢ م» ارائه نمود كه در ١٩٠٦ م انتشار يافت. دخويه، كار رايت و اسكيا پارللی را دنبال كرد و رحلۀ ابن جبير را زير عنوان رحلة الكنانی با اصلاحاتی به صورت كاملتر جزو انتشارات گيب، در ١٩٠٧ م منتشر كرد. ٣ ترجمه از رحلة ابن جبير تاكنون منتشر شده است كه يكی ترجمۀ اسكياپارللی به ايتاليايی (رم، ١٩٠٦ م) و ديگری ترجمۀ برودهرست به انگليسی (لندن، ١٩٥٢ م) و سومی ترجمۀ گودفروادومومبين به فرانسه (پاريس، ١٩٤٩-١٩٥٢ م) است. بنا به نوشته كراچكوفسكی مدتی بعد از كشف نخستين نسخۀ خطی رحلۀ ابن جبير در ليدن، نسخۀ ديگری از همين سفرنامه در شهر فاس مراكش به دست آمد. ولی كشف نسخۀ جديد تغييرات مهمی را در متن موجب نگرديد («ادب جغرافيايی عرب» IV/ ٣٠٧).
مآخذ
ابن ابار، محمد بن عبدالله، التكملة لكتاب الصلة، ١٣٧٥ ق/ ١٩٥٦ م؛
ابن اثير، الكامل؛
ابن بطوطه، محمد بن عبدالله، رحلة، بيروت، ١٣٨٤ ق/ ١٩٦٤ م؛
ابن جبير، محمد بن احمد، رحلة، بيروت، ١٣٨٤ ق/ ١٩٦٤ م؛
ابنخطيب، محمد بن عبدالله، الاحاطة فی اخبار غرناطة، به كوشش محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٤ ق/ ١٩٧٤ م؛
بدری، ابوالبقاء عبدالله، نزهة الانام فی محاسن الشام، بيروت، ١٤٠٠ ق/ ١٩٨٠ م؛
پالنسيا، آنخل گونزالس، تاريخ الفكر الاندلسی، ترجمۀ حسين مؤنس، قاهره، ١٩٥٠ م؛
مقری تلمسانی، احمد بن محمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ ق/ ١٩٦٨ م؛
منذری، عبدالعظيم بن عبدالقوی، التكملة لوفيات النقلة، به كوشش بشار عواد معروف، بيروت، ١٤٠٥ ق/ ١٩٨٤ م؛
ياقوت، بلدان؛
نيز:
KrachkovskiĮ, I. I. U., «Arabskaya Geograficheskaya Literatura», Izbrannie Sochineniya Moskva-Leningrad, ١٩٥٧;
id, «Sheikh Tantavi Professor S. Peterburgskogo Universiteta ١٨١٠-١٨٦١», Izbranniya Sochineniia, Moskva-Leningrad, ١٩٥٨.
عنايتالله رضا