دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٧٦ - بنارس
بنارس
نویسنده (ها) :
هدی سید حسین زاده
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَنارَس، شهری مقدس درآیین هندو،واقع در ایالت اوتارپرادش (ه م) در شمال هند.این شهر بر كرانۀ چپ رود گنگ، حدود ٧٠٠ كیلومتری شمال غربی كلكته و ٨٠٠ كیلومتری جنوب شرقی دهلی در °٢٥ و ´٢٠ عرض شمالی و °٨٣ طول شرقی واقع است.
بنارس مقدسترین شهر در میان ٧ شهر مقدس هندوان و مركز اصلی برهمنان است (جلالی، ١٠٦؛ بریتانیكا، ماكرو، XIX / ٢٥-٢٦، میكرو، X / ٣٥٨). آرزوی هر هندوی متدین آن است كه در این شهر بمیرد. در آیین هندو بنارس شهر فنا، و از نظر مذهبی نماد مرگ است (حكمت، ١٨٨-١٨٩). بجز هندوان، پیروان ادیان دیگر چون بودایی، اسلام، جین و سیك نیز در این شهر سكنا دارند (بریتانیكا،ماكرو، همانجا). بنای شهر بنارس را حدود سال ١٢٠٠ق م دانستهاند (٢EI؛ قس: GSE). در دورۀ باستان بدان كاشی به معنای «تابان» گفته میشد كه احتمالاً از نام قبیلهای از آریاییهای ساكن این منطقه گرفته شده بود («فرهنگ ...»، VII / ١٨٩؛ حكمت، ١٨٧؛ نیز نک : بریتانیكا، ٢٠٠٣م، ذیل وارانسی).
در برخی منابع، كاشی نه یك شهر، كه قلمرو یك پادشاهی بود (نک : لاو، ٤٦). كهنترین منبعی كه در آن از كاشی به عنوان یك پادشاهی یاد شده، در ادبیات ودایی از سدۀ ٨ق م است و در دورۀ بودا (قرن ٦ق م) كاشی با نام وارانسی به عنوان یك شهر شناخته میشد (بریتانیكا،ماكرو، همانجا). تا پیش از دوره بودا، كاشی به منزله یك قدرت مهم سیاسی در شمال هند بود، اما در كشاكش قدرت میان دو امپراتوری كاسالا و مَگدهه پس از مرگ بودا شهر جزو امپراتوری مگدهه درآمد (لاو، نیز بریتانیكا، ماكرو، همانجاها؛ دی، ٢٣)؛ نام بنارس در حدود سدههای ٤ تا ٦ق / ١٠ تا ١٢م بدین شهر اطلاق شدGSE)؛ برای نامهای دیگر آن، نک : دی،٢٥؛ آسیاتیكا).
وارانسی یا بنارس از نام دو رودخانۀ «وَرونه» (بَرنه) در شمال شرقی و «آسی» در جنوب غربی گرفته شده است كه شهر را در میان گرفتهاند (ابوالفضل، آیین ...، ٢ / ٧١؛ مونیر ویلیامز، ٩٤٤؛ جلالی، همانجا؛ قس: كانینگم، I / ٣٦٩). بنارس نزد بوداییها مقدس است، زیرا به اعتقاد آنان، بودا نخستین موعظه خود را در «باغ غزالها» در نزدیكی سارناتْه ایراد كرد، جایی كه آشوكا، امپراتور نامی هند در قرن ٣ق م، بنای یادبودی ساخت (بریتانیكا، ماكرو، همانجا). هیوان تسیانگ، زائر چینی بودایی در سدۀ ١ق / ٧م از بنارس دیدار كرد كه بنا بر گزارش وی، در آن زمان شیوا ــ از خدایان هندی ــ مورد توجه اهالی شهر بوده، و بزرگترین آنها به شمار میرفته است ( نک : همانجا؛ دی، ٢٤).
ثروت افسانهای هند و طمع سلطان مسعود غزنوی (حك ٤٢١- ٤٣٢ق / ١٠٣٠-١٠٤١م) برای به دست آوردن غنایم، موجب شد تا وی در ٤٢٤ق سپاهی به فرماندهی احمد ینالتگین (مق ٤٢٥ق) را به هند گسیل دارد. ینالتگین از رود گنگ عبور كرد و به بنارس رسید. به گفته بیهقی (ص ٥١٦)، این نخستین باری بود كه مسلمانان بدین شهر پای میگذاشتند (قس: ابوالفضل، همانجا؛ بازورث، ١٨٨). در این زمان، بنارس دو فرسنگ مربع وسعت داشته است (بیهقی، همانجا). اگرچه مدت اقامت سپاهیان غزنوی در بنارس بیش از نصف روز به طول نینجامید، اما در همین زمان اندك، آنها بازارهای پارچهفروشی، عطاری و جواهرفروشی را غارت كردند و به غنایم بسیاری دست یافتند (همو، ٥١٦-٥١٧). میزان غنایم به دست آمده حكایت از ثروت و رونق اقتصادی بنارس دارد. پس از این واقعه، برای مدتی هیچ نیرویی از سوی مسلمانان راهی هند نشد «تلاش ...»، ٥١, ٥٥). و در این فاصله (سدههای ٥ -٦ق / ١١-١٢م) بنارس میان پادشاهان محلی، دست به دست میگشت (نک : همان، ٢٥-٢٦, ٥٢-٥٤, ٦٢-٦٤).
در ٥٩٠ق / ١١٩٤م سلطان معزالدین محمدبن سام غوری (حك ٥٩٩-٦٠٢ق / ١٢٠٣-١٢٠٦م) برای جنگ با جایا چَندرا راجۀ قَنوج ــ كه بنارس را در اختیار داشت ــ از غزنین به بنارس لشكر كشید. در این لشكركشی، قطبالدین محمد آیبك (د ٦٠٧ق / ١٢١٠م) كه همراه سلطان بود، توانست بنارس و بیشتر نواحی درۀ سند را تصرف كند (ابن اثیر، ١٢ / ١٠٥-١٠٦؛ «تلاش»، ٥٤؛ هیگ، «معزالدین ...»، ٤٢؛ جلالی، ٥٢). با این پیروزی، بنارس غارت، و معابد مشهور آن ویران شد (منهاج، ١ / ٤٠١؛ هیگ، «حكومتها...»، ٥١٣ ؛EI٢).
در دورۀ حكمروایی سلطان شمسالدین التتمش (حك ٦٠٧-٦٣٣ق / ١٢١٠-١٢٣٦م) از سلاطین ترك دهلی، بنارس نیز در زمرۀ متصرفات وی شد (منهاج، ١ / ٤٥٢). فیروزشاه (حك ٧٥٢-٧٩٠ق / ١٣٥١- ١٣٨٨م) از سلاطین تغلقی هند، در ٧٦١ق / ١٣٦٠م به بنارس لشكر كشید، اما راجۀ این شهر با وی صلح كرد و سلطان به پایتخت خود بازگشت (سیهرندی، ١٢٩؛ شمس، ١٦٦، ١٧٠-١٧٢؛ قس: EI٢). در ٧٩٧ق / ١٣٩٥م محمدبن تغلق (د ٧٩٥ق) بنارس را به وزیر خود خواجه جهان واگذار كرد
بابر مؤسس سلسلۀ بابریان هند (حك ٩٣٢-٩٣٧ق / ١٥٢٦-١٥٣١م) در ٩٣٥ق بنارس و نواحی اطراف گنگ را به متصرفات خود افزود (بابر، I / ٦٥٧؛ نیز نک : EI٢). بنارس در دوره اكبر (حك ٩٦٣-١٠١٤ق / ١٥٥٦-١٦٠٥م) جزو ٩ سركاری بود كه در صوبۀ الهاباس (اللهآباد) قرار داشت و یكی از ٢٨ شهری بود كه سكه مسین در آن ضرب میشد (ابوالفضل، همان، ١ / ١٩، ٢ / ٢). اكبر چندین بار به بنارس سفر كرد (همو، اكبرنامه، ٢ / ٢٦٤، ٣ / ٨٨؛ بیات، ٢٩٤- ٢٩٥). یكی از این سفرها، برای فرو نشاندن شورش بهادرخان، حكمران پیشین این نواحی بود كه طی آن مردم دروازههای شهر را بر سپاهیان اكبر بستند و همین امر موجب خشم اكبر شد. او نخست دستور تاراج شهر را داد، اما به زودی آن را ملغی ساخت و فرمان بخشش عمومی صادر كرد (ابوالفضل، همان، ٢ / ٢٩٦-٢٩٧). روشنبینی و تسامح مذهبی اكبر موجب شد تا در دورۀ حكمروایی وی، بنارس از نظر فرهنگی رشد چشمگیری داشته باشد. در این مدت، راجه جای سینگه، چندین معبد و رصدخانهای ــ كه اكنون ویرانههای آن به جا مانده است ــ را در بنارس بنا كرد (EI²؛ نیز نک : نهرو، ١ / ٤٦٨).
آزادی مذهبی دیری نپایید، زیرا شاهجهان (حك ١٠٣٧-١٠٦٨ق / ١٦٢٨- ١٦٥٨م) در ١٠٤٢ق دستور ویرانی معابد هندو را صادر كرد و به موجب آن ٧٦ معبد در بنارس ویران شد (برجس، ٨٦). دامنۀ تخریب معابد هندو در دورۀ اورنگ زیب (حك ١٠٦٨- ١١١٨ق / ١٦٥٧-١٧٠٦م) پادشاه متعصب بابری، گستردهتر بود. وی در ١٠٨٠ق / ١٦٦٩م دستور تخریب معابد و مدارس هندو را صادر كرد و به جای معابد ویران شده، مساجدی جدید بنا شد (همو، ١١٣؛ سركار، ٢٤٢-٢٤١؛ گوتز، ٢٣٢؛ نیز نک : مارشال، ٥٢٣ ff.). او همچنین فرمان داد تا نام بنارس به محمدآباد تغییر یابد، نامی كه فقط بر سكههای ضرب شده به نام او نقش بست و با انقراض بابریان این نام نیز به فراموشی سپرده شد (بختاورخان، ١ / ٣٨٦؛ EI٢).
در ١١٨٩ق / ١٧٧٥م طی معاهدهای میان آصفالدوله نواب اوده و كمپانی هند بنارس به بریتانیا واگذار شد (برجس، ٢٣٦) و در دورۀ سلطۀ بریتانیا بر هند، شورشهایی بر ضد آنان در بنارس روی داد كه از آن میان، میتوان از شورش سال ١١٩٥ق / ١٧٨١م (همو، ٢٤٧) و سال ١٢٧٤ق / ١٨٥٨م یاد كرد ( شورش ...،٧٠، ٨٠، ٨٤، ٩٦). پس از استقلال هند، بنارس در ١٣٢٩ش / ١٩٥٠م بخشی از ایالت اوتارپرادش شد.
بنارس همواره از مراكز مهم فرهنگی هند و كانون فراگیری علوم مختلف (نک : بیرونی، ٢ / ٥٥٤)، بهویژه علوم هندویی و ادب سنسكریت بوده است. بجز مدارس آموزش برهمنان، دانشگاهها و مراكز متعدد دیگری نیز در بنارس فعالیت دارند، ازجمله میتوان به كالج سنسكریت بنارس كه در ١٢٠٥ق / ١٧٩١م و دانشگاهی هندویی كه در ١٣٣٤ق / ١٩١٦م تأسیس شدهاند، اشاره كرد (نهرو، ٢ / ٥٢٥؛ حكمت، ٤٢٤).
در بنارس فعالیت كشاورزی رونق بسیار دارد و محصولات عمدۀ آن برنج، گندم، نیشكر، انواع غله و محصولات غذایی دیگر است (اطلس ...»، ١٧١-١٦٢-١٦١؛ آسیاتیكا). بنارس همچنین
شهری صنعتی است و نساجی ــ كه از دیرباز مسلمانان در آن فعالیت بیشتری داشتهاند ــ از صنایع فعال این شهر بوده، و پارچههای نفیس زربفت، ابریشمی و كتان آن همواره آوازه جهانی داشته است (بیهقی، ٥١٦؛ حكمت، ١٣٢-١٣٣، ٣٥٢؛ حسن، ٣٩٦؛ «امپراتوری ...»، ٧١٨-٧١٦؛ مجومدار، ٥٧٢). جواهرسازی، میناكاری و منبتكاری بر روی ظروف برنجی از دیگر صنایع این شهر است (حكمت، ٣٥٣-٣٥٤). بنارس از دیرباز از مراكز تجاری در هند به شمار میرفته است و بازرگانان بسیاری از راه دریا برای تجارت بدان شهر سفر میكردند (لاو، ٤٧). امروزه نیز این شهر از مراكز مهم تلاقی خطوط آهن و بازرگانی هند است (GSE).
در بنارس ساختمانهای باشكوه، معابد و مساجد بسیاری وجود دارد. شمار معابد این شهر را حدود دو هزار دانستهاند كه بیشتر آنها وقف ویشنو شده است. مسجد اورنگ زیب و معبد طلایی ویشنو از مشهورترین مكانهای مقدس بنارس است (حكمت، ١٨٨). بارزترین مشخصه شهر بنارس را میتوان رشته پلكانهای هلالی موسوم به «گهات» یا مكانهای عمومی مقدسی دانست كه در مسافتی حدود ٦كمـ در امتداد گنگ واقع شدهاند (براون، ١٢٣-١٢٤) و از این پلكانهاست كه زائران خود را به آب گنگ میرسانند و برای بخشودگی گناهان، تن خویش را در آن شستوشو میدهند («سفرها...»، ٢٠-٢١).
هر ساله افزون بر یك میلیون زائر از بنارس دیدن میكنند («بریتانیكای دانشجویی»، V / ٢٢٠). جمعیت بنارس براساس آمار سال ١٣٧٠ش / ١٩٩١م، بالغ بر ٩٦٢‘٩٢٥ نفر بوده است. مسلمانان یك سوم كل این جمعیت را تشكیل میدادند كه از نظر اقتصادی نیز در زمرۀ قشر فعال این شهر محسوب میشوند (بریتانیكا، ماكرو، نیز همان، ٢٠٠٣م، همانجاها).
از میان بزرگانی كه از ایران به هند هجرت كرده، و در بنارس زیستهاند، میتوان از حزین لاهیجی (د ١١٨١ق / ١٧٦٧م) شاعر برجستهای كه آرامگاه وی زیارتگاه دوستدارانش در بنارس گردید (بهبهانی، ٤٥٩، ٤٦٣-٤٦٤) و ابومعشر بلخی كه برای كسب دانش از خراسان به بنارس مهاجرت كرد (ابوالفضل، آیین، ٣ / ٣)، نام برد.
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابوالفضل علامی، آیین اكبری، لكهنو، ١٨٩٣م؛
همو، اكبرنامه، به كوشش عبدالرحیم، كلكته، ١٨٧٩م؛
بختاورخان، محمد، مرآة العالم: تاریخ اورنگ زیب، به كوشش ساجده س. علوی، لاهور، ١٩٧٩م؛
بهبهانی، احمد، مرآت الاحوال جهاننما، قم، ١٣٧٣ش؛
بیات، بایزید، تذكرۀ همایون و اكبر، به كوشش محمد هدایت حسین، كلكته، ١٩٤١م؛
بیرونی، ابوریحان، قانون مسعودی، حیدرآباد دكن، ١٣٧٤ق / ١٩٥٥م؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به كوشش علی اكبر فیاض، مشهد، ١٣٥٦ش؛
جلالی نایینی، محمدرضا، هند در یك نگاه، تهران، ١٣٧٥ش؛
حسن، زكی محمد، فنون الاسلام، بیروت، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
حكمت، علی اصغر، سرزمین هند، تهران، ١٣٣٧ش؛
سیهرندی، یحیی، تاریخ مبارك شاهی، به كوشش محمد هدایت حسین، كلكته، ١٩٣١م؛
شمس سراج عفیف، تاریخ فیروزشاهی، كلكته، ١٨٩٠م؛
شورش هندوستان، ترجمۀ اوانس ماسئیان، به كوشش صفاءالدین تبرائیان، تهران، ١٣٧٢ش؛
منهاج سراج، طبقات ناصری، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
نهرو، جواهرلعل، كشف هند، ترجمۀ محمود تفضلی، تهران، ١٣٦١ش؛
نیز:
Asiatica;
An Atlas of India, Delhi, ١٩٩٠;
Babur, Z.M., Babur-Nama, New Delhi, ١٩٧٠;
Bosworth, C.E., «The Early Ghaznavids», The Cambridge History of Iran, vol. IV, ed. R.N.Frye, Cambridge, ١٩٧٥;
Britannica, ١٩٧٨;
ibid, ٢٠٠٣;
Brown, P., Indian Architecture, Bombay, ١٩٥٦;
Burgess, J., The Chronology of Indian History, Delhi, ١٩٧٥;
Cunningham, A., The Ancient Geography of India, Varanasi, ١٩٦٣;
Dey, N.L., The Geographical Dictionary of Ancient and Mediaeval India, New Delhi, ١٩٨٤;
Early Travels in India ١٥٨٣-١٦١٩, ed. W. Foster, Lahore, ١٩٧٨;
EI²;
Goetz, H., India, Five Thousand Years of Indian Art, London, ١٩٦٤;
GSE;
Haig, W., «Mu‘izz-ud-din Muhammad bin Sam of Ghur...», «The Native States of Northern India...», The Cambridge History of India, New Delhi, ١٩٨٧, vol.III;
The Imperial Gazetteer of India, New Delhi, ١٩٨١;
Law, B.Ch., Historical Geography of Ancient India, ١٩٨٤;
Majumdar, R.C., An Advanced History of India, London, ١٩٥٨;
Marchall, J., «The Monuments of Mughul Period», The Cambridge History of India, vol. IV, ed. R. Burn, New Delhi, ١٩٨٧;
Monier-Williams, M., A Sanskrit-English Dictionary, Oxford, ١٩٦٤;
The Mughul Empire, Bombay, ١٩٨٤;
Sarkar, J., «Aurangzib», The Cambridge History of India, vol. III, ed. W. Haig, New Delhi, ١٩٨٧;
The Struggle for Empire, Bombay, ١٩٧٩;
Students' Britannica, India, New Delhi, ٢٠٠٠.
هدی سیدحسینزاده