دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٤ - بیدر
بیدر
نویسنده (ها) :
مجید سمیعی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بیدَر، شهری قدیم در جنوب هند و از مراكز كهن گسترش فرهنگ اسلامی و ایرانی در شبه قارۀ هند. نام این شهر در منابع به صورتهای بدر، احمدآباد بیدر و محمدآباد بیدر نیز آمده است (فرشته، ٢ / ١٧٦، ١٧٧؛ طباطبا، ٥٨؛ سیهرندی، ١١٢).
بیدر در شمال شرقی ایالت كرناتكه در °١٧ و ´٥٤ عرض شمالی و °٧٧ و ´٣٣ طول شرقی واقع است. ارتفاع آن از سطح دریا به ٧٠٠ متر میرسد و مركز ناحیهای به همین نام است. شهر بیدر در ١٠٩ كیلومتری حیدرآباد واقع است. شهر باستانی كالْیانی كه مركز حكمرانان چالوكیا بوده است، در ٦٨ كیلومتری آن قرار دارد. طبق آمار ١٣٨٣ش / ٢٠٠٤م جمعیت شهر بیدر ٥٠٠‘١٨٢ نفر بوده است. وسعت ناحیۀ بیدر ٤٨٨‘٥ كم٢ـ، و دارای محصولات متنوع كشاورزی ازجمله گندم و دانههای روغنی است ( بریتانیكا؛ «اطلس هند»، ١٥٤؛ «اطلس بریتانیكا»، I / ١٩).
بیدر دارای پیشینۀ كهن تاریخی است و پیش از حكومت مسلمانان تحت فرمان حكمرانان هندو مذهب وَرانگَل قرار داشت. در ٧٢٣ق الغ خان كه سپس با نام محمد بن تغلق (٧٢٥-٧٥٢ق / ١٣٢٥-١٣٥١م) به سلطنت رسید، بیدر را تصرف كرد. این شهر پس از آن تحت فرمان امیران صده قرار گرفت. در ٧٤٨ق حسن كانگو، ملقب به ظفرخان كه یكی از امیران صده بود، بیدر را تصرف كرد و سپس سلسلۀ بهمنیان (ه م) دكن را بنیاد نهاد و خود لقب علاءالدین حسن (حك ٧٤٨-٧٥٩ق / ١٣٤٧- ١٣٥٨م) یافت. وی سرزمین تحت فرمان خود را به ٤ بخش تقسیم كرد كه بیدر یكی از آنها بود (برنی، ٦٤٢-٦٤٣؛ سیهرندی، همانجا؛ مجومدار، ٣٥٦؛ «فرهنگ ... »، VIII / ١٦٩-١٧٠؛ بدائونی، ١ / ٢٣١؛ هیگ، «شورش ... »، ١٣١؛ فرشته، ١ / ٢٧٧).
رشد و توسعۀ بیدر از دورۀ حكومت احمدشاه بهمنی (٨٢٥- ٨٣٨ق / ١٤٢٢-١٤٣٥ م) آغاز گردید. او پایتخت خود را از گلبرگه به بیدر منتقل كرد و این شهر از آن پس به یكی از مهمترین مراكز سیاسی و فرهنگی جنوب هند تبدیل گردید. با آنكه سنوات مختلف برای تغییر پایتخت ذكر شده است، ولی سال ٨٢٧ ق درستتر به نظر میرسد، زیرا آخرین سكه در همین تاریخ در گلبرگه ضرب شده است. احمدشاه بیدر را به پسرش محمد منسوب كرد و آنجا را محمدآباد خواند (طباطبا، ٥٤-٥٧؛ ایتن، ٥٣؛ اسمیث، ٢٨٣-٢٨٤؛ شروانی، «بهمنیان»، ١٦٥؛ فرشته، ١ / ٣٢٥).
بیدر تا فروپاشی سلسلۀ بهمنیان در ٩٣٣ ق / ١٥٢٧ م مركز سیاسی و فرهنگی دكن بود؛ پس از آن نیز مركز حكومت برید شاهیان (ه م) گردید و نفوذ فرهنگی آن همچون شهرهای دیگر جنوب هند از جمله بیجاپور ادامه یافت. در ١٠٢٩ ق / ١٦٢٠ م ابراهیم عادلشاه دوم (٩٨٧-١٠٣٦ق / ١٥٧٩-١٦٢٧م) بیدر را تصرف كرد و پس از آن، اهمیت سیاسی و فرهنگی آنجا كاهش یافت. در ١٠٦٨ق اورنگ زیب (حك ١٠٦٨- ١١١٨ق / ١٦٥٧-١٧٠٦م) بیدر را تصرف كرد و آن را ظفرآباد نامید. در ١١٣٧ ق / ١٧٢٥ م بیدر تحت فرمان نظامالملك آصف جاه قرار گرفت (كنبو، ٣ / ١٩٧؛ مجومدار، ٤٨٠؛ «فرهنگ»، VIII / ١٦٤-١٦٥؛ ندوی، ١٥).
تغییر پایتخت از گلبرگه به بیدر موجب شد تا عناصری جدید در فرهنگ سنتی دكن پدیدار گردد. احمدشاه بهمنی برای مقابله با قدرت دولتمردان دكن و صوفیان چشتیه در گلبرگه، برای عناصر سیاسی و فرهنگی غیردكنی ارزش بیشتری قائل شد و مهاجران ایرانی، عرب و ماوراءالنهری ــ كه به آفاقیان (ه م) یا «غریبان» شهرت داشتند ــ امور سیاسی و فرهنگی بیدر را در اختیار گرفتند. جلوههای تأثیر و نفوذ فرهنگهای بیگانه از این دوره، در فرهنگ سرزمین دكن كه مركز آن شهر بیدر بود، چشمگیر است. با توجه به محل انتساب دولتمردان، دانشمندان، ادیبان و هنرمندانی كه در بیدر از قدرت و مقام برخوردار بودند، ازجمله سیستانی، اردستانی، اسفراینی، گیلانی، شیرازی، قزوینی، مازندرانی و ... میتوان از نقش و نفوذ مهاجران، بهویژه ایرانیان در بیدر آگاه گردید (ایتن، ٥٥-٥٦؛ شروانی، «بهمنیان دكن»، ١٣١-١٣٢، ١٢٢-١٢٣، «بهمنیان»، ١٦٤-١٦٥؛ فرشته، ١ / ٣٢١-٣٢٢).
از ویژگیهای دیگر شهر بیدر در دورۀ بهمنیان، نفوذ سلسلههای صوفیهای است كه مركزشان در ایران و عراق بود. احمدشاه بهمنی برای مقابله با قدرت صوفیان چشتیه ــ كه از حمایت دولتمردان دكنی برخوردار بودند ــ به تقویت نفوذ سلسلههای دیگر صوفیه در بیدر همت گماشت. او از شاه نعمتالله ولی سر سلسلۀ نعمتاللهیان برای اقامت در بیدر دعوت كرد و او نوه و سپس پسرش را به دربار بهمنیان فرستاد و نوهاش با دختر احمدشاه ازدواج كرد و خانقاهی در این شهر بنیاد نهاد و نفوذ نعمتاللهیان در دكن افزایش یافت. همچنین بیدر از سدۀ ٩ تا ١١ق / ١٥ تا ١٧م از مراكز مهم صوفیان قادریه در هند بود كه خانقاههایی در این شهر تأسیس كردند. از صوفیان این سلسله كه به دعوت احمدشاه از بغداد به بیدر مهاجرت كردند، میتوان از شاه زینالدین گنجنشین، شاه اسماعیل قادری و شیخ محمد ملتانی نام برد. از دورۀ احمدشاه رشد تفكرات شیعی در دستگاه حكومت بهمنیان بیدر افزایش یافت؛ از اینرو، برخی از تاریخ نگاران احمدشاه را پیرو مذهب تشیع دانستهاند (رضوی، «تاریخ صوفیه ... »، II / ٥٦-٥٧، «تاریخ اجتماعی ... »، I / ٢٤٨؛ فرشته، ١ / ٣٢٨-٣٢٩؛ طباطبا، ٦٥؛ هیگ، «مذهب ... »، ٧٨-٧٩؛ ایتن، ٥٥- ٥٨؛ شروانی، «بهمنیان»، ١٦٥-١٦٦).
محمود گاوان وزیر ایرانی تبار و فرهنگپرور محمودشاه دوم (حك ٨٣٩-٨٦٢ ق / ١٤٣٥- ١٤٥٨م) در توسعه و زیبایی شهر بیدر كوشش بسیار كرد. این شهر در زمان او به اوج شكوفایی فرهنگی رسید. وی مدرسۀ بزرگی در بیدر تأسیس كرد و دانشمندان كشورهای اسلامی را برای تدریس به آنجا فراخواند (شروانی، «محمودگاوان ... »، ٣٠٦-٣٠٩؛ فرشته، ١ / ٣٥٨-٣٦٠؛ طباطبا، ١١٨-١١٩).
از جمله امتیازات بیدر نسبت به شهرهای دیگر جنوب هند كه آن را همسنگ شهرهای بزرگی از جمله دهلی و لاهور قرار میدهد، وجود بناهای زیبا و باشكوه از سدههای میانه در این شهر است كه بیشتر آنها در دورۀ بهمنیان و برید شاهیان ساخته شده است. از ویژگیهای معماری بیدر تغییر اساسی در سبك معماری سنتی دكن است كه عناصری از سبكهای ایرانی و عراقی در آن پدیدار گردید و ساختار بنا دچار دگرگونیهای اساسی شد؛ از جمله ساختن تالارهای ستوندار، قوسدار، سردرها، و نیز استفاده از كاشی در تزیین، و قابسازی را میتوان نام برد. ارگ بیدر از جمله بناهای كهن شهر است كه توسط معماران ایرانی بنا گردید. در داخل ارگ، كاخها و بناهای زیبایی وجود دارد كه تخت محل از جملۀ آنهاست. این كاخ از بناهای زیبای دورۀ بهمنیان به شمار میرود و تأثیر معماری و هنر ایرانی در آنها مشهود است. مسجد سولاخامبا نیز از بناهای كهن بیدر به شمار میرود. بنای مسجد جامع بیدرهم در اواخر دورۀ بهمنیان آغاز گردید و در دورۀ بریدشاهیان به پایان رسید. مقابر پادشاهان بهمنی در نزدیكی بیدر و نیز مقابر برید شاهیان از جمله آثار زیبا و باشكوه بیدر است كه برخی از آنها دارای كتیبههایی به زبانهای عربی و فارسی است (كرمی، ٢١؛ دسای، ٢٤٥-٢٤٧؛ براون، ٦٩-٧١؛ شروانی، «بهمنیان دكن»، ١٢٧-١٣١؛ رضوی، «تاریخ اجتماعی ... »،I / ٢٥٣؛ گوتس، ٢١٧-٢١٨). همچنین مدرسۀ محمود گاوان كه در ٨٧٧ ق / ١٤٧٢ م بنا گردید، شامل مسجد، حجراتی برای زندگی استادان و دانشجویان، تالار تدریس و كتابخانه و دو منارۀ بزرگ بود و سبك معماری آن از بناهای ایرانی تأثیر پذیرفته بود. این مدرسه در دورۀ اورنگ زیب انبار اسلحه گردید و به سبب انفجاری كه در آن رخ داد، بخش بزرگی از آن ویران شد (شروانی، همان، ٢٠٣-٢٠٤؛ احمد، ١٩٠؛ براون، ٧٠؛ مارشال، ٦٣٥-٦٣٦؛ فرگسن، ٢٦٧).
در بیدر كتیبههای فراوانی به زبانهای فارسی و عربی به خطوط كوفی، نسخ، نستعلیق و طغرا وجود دارد كه برخی از آنها از آثار خوشنویسان برجسته ازجمله مغیثالدین شیرازی، شكرالله قزوینی و ملاشرفالدین مازندرانی است كه از شاهكارهای خوشنویسی در هند به شمار میروند. این كتیبهها در مقابر پادشاهان بهمنی، مقبرۀ شاه خلیلالله، ارگ بیدر، و مقبرۀ بریدشاهیان قرار دارند (یزدانی، II / ١٨-٢٨؛ احمد، ٤١٥-٤١٦؛ دسای، ٢٥٠؛ فرشته، ١ / ٣٢٥-٣٢٦).
بیدر از مراكز جلب ادیبان و دانشمندان و هنرمندانی بود كه اكثر آنها از ایران به آنجا مهاجرت میكردند و تحت حمایت حكمرانان و دولتمردان قرار میگرفتند؛ از جمله میتوان به آذری طوسی (ه م) شاعر و نویسندۀ ایرانی و نگارندۀ كتاب بهمن نامه؛ محمود گاوان دولتمرد و ادیب ایرانی كه آثار ارزشمندی ازجمله ریاض الانشاء و مناظر الانشاء را تألیف كرد؛ شاه خلیلالله فرزند نعمتالله ولی؛ ملا داوود بیدری نویسندۀ تاریخ تحفۀ المرام؛ و نظیری طوسی شاعر شیعهمذهب اشاره كرد (فرشته، ١ / ٣٠٨، ٣٢٥-٣٢٦؛ مجومدار، ٣٥٩؛ شروانی، «نكتهها ... »، ٣٣-٣٤؛ رضوی، «تاریخ اجتماعی ... »، I / ٢٥٣).
مآخذ
احمد، عزیز، تاریخ تفكر اسلامی در هند، ترجمۀ نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، ١٣٦٧ش؛
بدائونی، عبدالقادر، منتخب التواریخ، به كوشش احمد علی، كلكته، ١٨٦٨م؛
برنی، ضیاءالدین، تاریخ فیروز شاهی، ترجمۀ معینالحق، لاهور، ١٩٩١م؛
سیهرندی، یحیى، تاریخ مباركشاهی، به كوشش محمد هدایت حسین، كلكته، ١٩٣١م؛
طباطبا، علی، برهان مآثر، دهلی، ١٣٥٥ق / ١٩٣٦م؛
فرشته، محمد قاسم، تاریخ، كانپور، ١٢٩٠ ق / ١٨٧٤ م؛
كرمی، مجتبى، نگاهی به تاریخ حیدرآباد دكن، تهران، ١٣٧٣ش؛
كنبو، محمد صالح، عمل صالح ( شاهجهاننامه)، به كوشش غلام یزدانی و وحید قریشی، لاهور، ١٩٧٢م؛
ندوی، معینالدین، معجم الامكنة، حیدرآباد دكن، ١٣٥٣ق؛
نیز:
Ahmad, Khwaja Muhammad, «Calligraph», History of Medieval Deccan, ed. H. K. Sherwani, Hyderabad, ١٩٧٤, vol. II;
An Atlas of India, Oxford, ١٩٩٠;
Britannica, ٢٠٠٣;
Britannica Atlas, Chicago, ١٩٩٢;
Brown, P., Indian Architecture (Islamic Period), Bombay, ١٩٨١;
Desai, Z. A., «Architecture-The Bahmanīs», History of Medieval Deccan, ed. H. K. Sherwani, Hyderabad, ١٩٧٤, vol. II;
Eaton, R. M., Sufis of Bijapur, New Jersey, ١٩٧٨;
Fergusson, J., History of Indian and Eastern Architecture, London, ١٩١٠;
Goetz, H., India, Five Thousand Years of Indian Art, London, ١٩٦٩;
Haig, W., «The Religion of Ahmad Shah Bahmani», JRAS, London, ١٩٢٤;
id, «Ulugh Khān’s Rebellion», The Cambridge History of India, vol. III, ed. W. Haig, New Delhi, ١٩٨٧;
The Imperial Gazetteer of India, New Delhi, ١٩٠٨;
Majumdar, R. C., An Advanced History of India, London, ١٩٥٨;
Marshal, «Bīdar and Parenda», The Cambridge History of India, vol. III, ed. W. Haig, New Delhi, ١٩٨٧;
Rizvi, A. A., A History of Sufism in India, New Delhi, ١٩٨٣;
id, A Socio-Intellectual History of the Isnāʾ Asharī Shī’īs in India, Canberra, ١٩٨٦;
Sherwani, H. K. «The Bahmanīs», History of the Deccan, Hyderabad, ١٩٧٤, vol I;
id , The Bahmanis of the Deccan, New Delhi, ١٩٥٨;
id, «Mahmūd Gāwān’s Early Life and his Relations with Gīlīn», Islamic Culture, London, ١٩٣٩, vol. XIII;
id, «Some Aspects of Bahmanī Culture», ibid, ١٩٤٣, vol. XVII;
Smith, A., The Oxford History of India, Oxford, ١٩٥٨;
Yazdani, G., «The Inscriptions of Bidar», Epigraphia Indica, New Delhi, ١٩٨٧.
مجید سمیعی