دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٨٠ - اندیجان
اندیجان
نویسنده (ها) :
احمد پاکتچی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَنْدیجان، شهری در آسیای مركزی واقع در جنوب شرقی درۀ فرغانه و كرانۀ چپ سیحون علیا كه چندین سده، مركز سیاسی و فرهنگی ناحیۀ فرغانه بوده است. این شهر اكنون در جمهوری ازبكستان و در نزدیكی مرز آن با قرقیزستان قرار دارد (طول °٤٠ و ´٤٣ شرقی و عرض °٧٢ و ´٢٥ شمالی).
نام شهر در منابع عربی پیش از عهد مغول به صورت «اندُكان» ضبط گردیده است، اما در عصر جغتایی، در كنار ضبط قدیم «اندگان» در متون فارسی و تركی (مثلاً حمدالله، ٢٤٦؛ شرفالدین، ١٥٤ ب، جم ؛ نیز در نـامۀ سلطان عمـر شیخ بـه اویغـوری، نک : ملیورانسكی، ١-١٢؛ بارتولد، «فرغانه»، ٥٣٤)، ضبط جدید «اندیجان / اندجان» نیز پدیدار شده است (مثلاً نک : شرفالدین، ١٥٤ آ؛ بارتولد، «تركستان ... »، ١٤٩؛ برای سبب نامگذاری عامیانه، نک : وامبری، ٤٧٤، حاشیه).
درپی شكلگیری جمهوری ازبكستان و تعیین حدود آن با جمهوریهای همسایه (نک : ه د، ازبكستان)، ناحیۀ اندیجان بهعنوان یك ولایت (در روسی: اُبلاست) مشتمل بر تنها بخشی از ناحیۀ بزرگی كه پیشتر ولایت اندیجان خوانده میشد، در شمار استانهای فرغانهای ازبكستان قرار گرفت و از ١٩٤١ م/ ١٣٢٠ ش رسمیت یافت. مركز این ولایت شهر اندیجان است و ٣٠٠‘٤ كمـ٢ وسعت دارد. در ١٩٩١ م/ ١٣٧٠ ش جمعیت ولایت اندیجان را ١٠٠‘٧٩٥‘١ نفر، و جمعیت شهر اندیجان را ٣٠٠‘٢٩٨ نفر برآورد كردهاند.
همچون گذشته كه اندیجان به سبب قرار داشتن بر سر راه سمرقند به كاشغر اهمیت داشته، امروزه نیز در مقاطع راههای شوسه و نیز راه آهن آسیای مركزی است و در آن صنایعی چون مكانیك، الكترونیك، غذایی و نساجی وجود دارد. از مراكز عالی آموزشی در این شهر باید از مؤسسات تربیت معلم، پزشكی و كشاورزی یاد كرد.
غرب ولایت اندیجان و شرق آن دامنههای كوهستان فرغانه و آلای است. رود اصلی منطقه، قارادریا یكی از شاخههای سیر دریاست، اما مجموعۀ كانالهای احداثی، به خصوص كانال بزرگ اندیجان در آبرسانی منطقه نقشی پراهمیت دارد. اقتصاد ولایت اندیجان بیشتر مبتنی بر كشاورزی، به خصوص كشت پنبه است، اما برخی مراكز معدنی چون میدانهای نفتی آییم قشلاق و ایس باسكنت و مخازن گاز خوجهآباد نیز اهمیت دارد.
دربارۀ تركیب قومی گفتنی است كه در ولایت اندیجان، در حال حاضر چهار پنجم از جمعیت ازبك، و باقی قرقیز و روس هستند. مهاجرت طایفۀ قرقیز به این منطقه نیز پیشینۀ كهن دارد، چنانکه دوغلات، مورخ بومی در اواخر سدۀ ٩ق از زندگی جماعتی از قرقیزها (بوروتها) در اطراف اندیجان سخن گفته است (ص ٣٥٨).
منطقۀ اندیجان از دورههای باستانی زیستگاه انسان بوده است و اطلاعات باستانشناختی مربوط به آن را باید در خلال آثار مربوط به فرغانۀ باستان از عهد پارینه سنگی تا عصر فرهنگ مفرغی جستوجو كرد. بازماندههای مربوط به عصر مفرغ و آهن قدیم در منطقۀ اندیجان به طور پراكنده وجود دارد و از آثار بسیار مهم، یافتههای باستانی در دالورزین، نزدیك اندیجان است (نک : فرامكین، ٥٢، ٧٣-٧٦). از اندیجان در داستان فتوح اُغوزخان ــ خان افسانهای ــ و اینکه وی یكی از فرزندان خود را مأمور تسخیر اندیجان ساخت (نک : ابوالغازی، ٢٠)، در عصری متأخر یاد شده، و به متون داستان راه یافته است (مثلاً قس: رشیدالدین، ١/ ٥١).
از پیشینۀ تاریخی اندیجان تا سدۀ ٤ق/ ١٠م، اسناد مكتوبی در دست نیست. در جریان فتوح اسلامی در فرغانه، چه در فتح قتیبه و چه در عصر سامانی، منطقۀ اندیجان به سبب شرایط جغرافیایی طبیعی، ظاهراً از جنگها بركنار بوده، و دیانت اسلام به تدریج در آن نفوذ كرده است (برای اماكن مقدس اسلامی در نزدیكی اندیجان مربوط به این عصر، نک : بارتولد، «تركستان»، ٢١٧).
نخستین بار نام اندیجان در آثار اسلامی سدۀ ٤ق آمده كه به عنوان یكی از شهرهای «كوره»ای به نام «نسیای زیرین» معرفی شده است (ابن حوقل، ٢/ ٥١٤؛ اصطخری، ٢٦٦؛ در برخی منابع: «النسائیة»، مثلاً نک : مقدسی، ٢١٤). بااین حال سكوت برخی دیگر از منابع این سده دربارۀ اندیجان ــ در عین یاد كرد از منطقۀ نسیا (مثلاً نک : همانجا) ــ نشان میدهد كه این شهر هنوز شهری مهم نبوده است. در جریان حملۀ قراختاییان، ولایت اندیجان نخستین بخش از نواحی ماوراءالنهر بود كه مسخر آنان شد (ابوالغازی، ٤٩) و در جریان كشورگشایی سلطان محمد خوارزمشاه به سمت شرق، ولایت اندیجان كوتاه زمانی انتهای قلمرو خوارزمشاهان بود (همو، ٣٧).
پس از حملۀ مغول، به موازات انحطاط شهر اخسیكت (ه م)، مركز قدیم منطقۀ فرغانه، اندیجان به عنوان شهر نخست در منطقه اهمیت یـافت. اندیجـان سرحد و منتهای قلمرو تیموری بود (نک : شرفالدین، ١٥٤ آ، ٣٥٠ ب). و حملات تیمور به مغولستان از آنجا هدایت و پشتیبانی میشد (نک : همو، ٣٥٣ آ).
در اوایل سدۀ ٩ق/ ١٥م منطقۀ اندیجان چندی در تصرف خانات مغولستان بود كه میرزا میرك احمد را به ولایت آن گماشته بودند (نک : روملو، ٩٣)، اما در ٨١٧ ق/ ١٤١٤ م الغ بیك تیموری به اندیجان سپاه برد و آن را به متصرفات نیای خویش بازگردانید. هر چند تلاش مغولان برای بازپسگیری اندیجان پس از بازگشت الغ بیك كارساز نیفتاد (نک : همانجا)، اما در طول چندین دهه، اندیجان همچنان موضوع نزاعی پیگیر میان امیران تیموری و خانات جغتایی مغولستان بود (مثلاً نک : حافظ ابرو، ١/ ٥١٨، ٥٨٣، جم ). در ٨٩٩ق/ ١٤٩٤م، همزمان با درگذشت عمر شیخ، حملهای هماهنگ از طرف دو تن از امیران منطقه بر ضد فرغانه صورت گرفت كه بابر، امیر جدید تیموری، با انتقال سریع به اندیجان، حمله را دفع كرد (روملو، ٦٣٩-٦٤٠).
محمد خان شیبانی (حك ٩٠٦-٩١٦ق)، در همان سالهای نخست (پیش از ٩٠٩ ق/ ١٥٠٣ م)، توانسته بود ولایت اندیجان را كوتاه زمانی تحت فرمان خود آورد (فضلالله، ٤، ١٢٤؛ روملو، ٧١، ١١٥)؛ ولایت اندیجان تا پایان حیات محمدخان به تناوب میان شیبانیان، نیروهای بابر ــ فرمانروای پیشین منطقه ــ و عوامل خانات جغتای دست به دست میشد (نک : بابر، فهرست، ٨٢؛ دوغلات، ٤٩٨).
پس از محمد خان نیز، اندیجان هیچ گاه به طور پایدار در كنار بدنۀ اصلی خانات شیبانی قرار نگرفت. در سالهای پایانی دهۀ ٩١٠ ق اندیجان در تصرف سیدخان حاكم كاشغر از خانات جغتای بود (دوغلات، همانجا) و پس از چندی به فرمان خانات ازبك بازگشت.
به دنبال قتل عبدالمؤمن پسر عبدالله خان ازبك در ١٠٠٦ ق/ ١٥٩٧ م، فرصتی برای توكل خان قزاق مهیا شد كه به سرعت اندیجان را بگشاید (نک : اسكندربیك، ٥٩١-٥٩٢؛ «تاریخ ... »، ٢٥٦؛ نیز نک : بارتولد، «فرغانه»، ٥٣٦). از آن پس جنگهایی كه بر سر سلطه بر اندیجان رخ داده، جنگهایی داخلی میان خانهای اردوهای گوناگون قزاق است كه نقش خانهای كلان ازبك در این میان معمولاً حمایت از یكی از طرفهای درگیر بوده است (نک : كلیاشتورنی، ٣٠٠, ٣٠٣؛ بارتولد، «مأموریت ... »، ١٨٣).
با نظر به تختگاه سنتی منطقه، از عصر خواجهها تا اواسط دورۀ خانات خوقند، چه در منابع اسلامی و چه در منابع چینی، از حكومتهای منطقۀ فرغانه به دولت اندیجان تعبیر شده است (مثلاً نک : همو، «فرغانه»، همانجا؛ «اسناد ... »، ٩٧). در تركستان شرقی تا عصر حاضر نیز بر همین پایه مهاجران از فرغانه، «اندیجانی» خوانده میشدهاند (نک : بارتولد، «اندیجان»، ٣٢٦).
در اواخر سدۀ ١٣ق/ ١٩م، پیشروی قوای روسیۀ تزاری متوجه شهرهای اصلی خانات خوقند بود و پس از تصرف تاشكند و خوقند در ٢٩ اوت ١٨٧٥، زمانی كه مردم اندیجان خود را در معرض حملۀ قریب الوقوع میدیدند، هیأتی را به نمایندگی به تاشكند فرستادند و تابعیت خود را نسبت به دولت روسیه اعلام كردند (حسنی، ٣٣-٣٤). اما این تابعیت ریشهدار نبود و در ٣٠ سپتامبر ١٨٧٥ قیامی گسترده در اندیجان برضد سلطۀ روسیه برپا شد (همانجا).
با توجه به شرایط بحرانی در اندیجان، برای قوای روس راهی جز فتح قهرآمیز اندیجان باقی نمانده بود و در اول اكتبر ١٨٧٥ دستههای نظامی روسیه وارد اندیجان شد. در ٨ ژانویۀ ١٨٧٦، نیروهای نظامی جدید وارد شهر گردید و در پی درگیریهای خونین با مجاهدان، تصرف اندیجان قطعیت یافت (همانجا).
در ١٨٩٨م، گستردهترین قیام مذهبی ـ ملی در اندیجان به رهبری شیخ محمدعلی، ملقب به دوكچی ایشان، از شیوخ نقشبندی بر پا شد (نک : طوغان، ٣٣٢؛ آكینر، ٢٧٣) كه در تاریخنگاری شوروی، بدون پرداختن به چهرۀ مذهبی آن، صورت حماسهای خلقی یافته است (نک : EI٢, I/ ٥٠٤).
اندیجان در زلزلۀ سال ١٩٠٢م دچار ویرانی گسترده شد، اما به زودی بازسازی گردید (نک : همانجا).
زبان منطقۀ اندیجان در اعصار پیش از اسلام را باید در ردیف زبانهای ایرانی شرقی جستوجو كرد، اما همزمان با نفوذ قارلقها و قراخانیان، زبان تركی در منطقه گسترش یافته، و پس از حملۀ مغول از سدۀ ٧ ق بر رونق آن افزوده شده است. در سدۀ ١٠ ق، بابر در وصف اندیجان یادآور شده كه در عصر وی زبان منطقه تركی بوده، و چه در شهر و چه در اطراف آن كسی كه تركی نداند، یافت نمیشده است. به گفتۀ بابر گویش تركی اندیجان الگو و نمایندۀ گویشهای فرغانه بود و امیر علیشیر نوایی در خلق آثار ادبی خود از این گویش استفاده كرده است (نک : بابر، ٢ ب؛ نیز بارتولد، «فرغانه»، ٥٣٥) و بدین ترتیب سهم بسزایی را در شكلگیری زبان ادبی ازبكی داشته است.
امروزه در طبقهبندی گویشهای ازبكی، گویش اندیجانی به مجموعۀ گویشهای قارلق ـ چگل ـ اویغور تعلق دارد (رشتوف، ١١٤ ff.) و در برابر گویشهای ایرانی گرای منطقۀ زرافشان و برخی گویشهای به دور از تأثیر ایرانی، در شمار گویشهایی است كه در حدی میانه تأثیر ایرانی پذیرفته است (نک : گولیاموف، ٣).
در سدههای ٤ و ٥ ق، از شاعران پارسیگوی در اندیجان، علی قُرط اندكانی را باید نام برد كه تنها ابیاتی چند از او برجای مانده است (مثلاً نک : لغت فرس، ١٧٦، ٢١٣) و از شخصیتهای اسلامی اندیجان در عهد پیش از مغول، عالمی از صوفیه به نام ابوحفص عمر بن محمد بن طاهر اندكانی (د ٥٤٥ ق) نامبردار است (نک : سمعانی، ١/ ٣٦٤؛ یاقوت، ١/ ٣٧٥). در اوایل سدۀ ٧ ق نیز یكی از فقیهان برجستۀ حنفی برخاسته از اندیجان (د ٦٣٢ ق) همین نام و كنیه را داشته است (نک : عبدالقادر، ١/ ٣٩٦). در عهد تیموری ادب پارسی در اندیجان زمینۀ رشد یافت و كسانی چون یوسف اندكانی و بدیعی اندیجانی در سدۀ ٩ ق مجال ظهور یافتند (نک : دولتشاه، ٣٥٠، جم ؛ خواندمیر، ٤/ ٣٣٧) و این جریان در سدههای ١٠ و ١١ق، با شاعرانی چون سپاهی، لامعی، نصیبی و داعی اندیجانی پی گرفته شد.
مآخذ
ابنحوقل، محمد، صورة الارض، به كوشش كرامرس، لیدن، ١٩٣٨-١٩٣٩م؛
ابوالغازی بهادرخان، شجرۀ ترك، به كوشش دمزون، سنت پترزبورگ، ١٨٧١ م؛
اسكندربیك منشی، عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ ش؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك و ممالك، ترجمۀ كهن فارسی، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٨ش؛
بابر، ظهیرالدین محمد، بابرنامه، به كوشش بوریج، لندن، ١٩٧١ م؛
حافظ ابرو، زبدة التواریخ، به كوشش كمال حاج سیدجوادی، تهران، ١٣٧٢ ش؛
حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به كوشش لسترنج، لیدن، ١٩١٥ م؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
دولتشاه سمرقندی، تذكرة الشعراء، به كوشش ادوارد براون، لیدن، ١٩٠١ م؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به كوشش محمد روشن و مصطفى موسوی، تهران، ١٣٧٣ ش؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٧ ش؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، حیدرآباد دكن، ١٣٨٢ ق/ ١٩٦٢ م؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به كوشش عصامالدین اورونبایف، تاشكند، ١٩٧٢ م؛
عبدالقادر قرشی، الجواهر المضیئة، حیدرآباد دكن، ١٣٣٢ ق؛
فرامكین، گ.، باستانشناسی در آسیای مركزی، ترجمۀ صادق ملك شهمیرزادی، تهران، ١٣٧٢ش؛
فضلالله بن روزبهان، مهماننامۀ بخارا، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٥٥ش؛
لغت فرس اسدی طوسی، به كوشش فتحالله مجتبائی و علیاشرف صادقی، تهران، ١٣٦٥ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، بیروت، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٧ م؛
وامبری، آ.، سیاحت درویشی دروغین، ترجمۀ فتحعلی خواجه نوریان، تهران، ١٣٦٥ ش؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Akiner, Sh., Islamic Peoples of the Soviet Union, London, ١٩٨٦;
Barthold, V. V., «Andizhan», «Fergana», Sochinenya, Moscow, ١٩٦٤, vol. III;
id, «Otchet o komandirovke v Turkestane», ibid, vol. VIII;
id, «Turkestan v epokhu Mongol’skogo nashestviya», ibid, ١٩٦٤, vol. I;
Dughlat, M. H., Tarikh-i Rashidi, tr. E. Denison Ross, Patna, ١٩٧٣;
EI٢;
Gulyamov, Kh., Uzbeksko -tadzhikskie yazykovye svyazi’, Tashkent, ١٩٨٣;
Hasanii, Turkiston bosqini, Tashkent, ١٩٩٢;
Kitaiskie dokumenty i materialy po istorii Vostochnogo Turkestana, Almaty, ١٩٩٤;
Klyashtornyi, S. G. and T. I. Sultanov, Kazakhstan, Letopis’ trekh tysyacheletii, Almaty, ١٩٩٢;
Melioranskii, P. M., «Dokument uigurskogo pis’ma sultana Omar-sheikha», Zapiski Vostochnogo Otdeleniya Russkogo Arkheologicheskogo obschchestvo, Saint Petersburg, ١٩٠٤, vol. XVI;
Qazaqtyn köne tarikhy, Almaty, ١٩٩٣;
Reshetov, V. V., «Sostoyanie i zadachi uzbekskoi dialektologii», Voprosy uzbekskogo yazykovodeniya, Tashkent, ١٩٥٤;
Togan, A. Z. V., Bugünkü türkili Türkistan ve yakın tarihi, Istanbul, ١٩٨١.
احمد پاكتچی