دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٧٥ - بناکت
بناکت
نویسنده (ها) :
محسن احمدی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَناكَت، شهری كهن در ماوراءالنهر. نام این شهر در منابع تاریخی و جغرافیایی به صورتهای بناكِت، بِناكث و فناكت آمده است (ابنخردادبه، ٣٧؛ مقدسی، ٢٢١؛ جوینی، ١ / ٤٧، جم ). در زبان سغدی این نام به شكل بِنکـت یا بُنکـت (به معنای شهر عمده و پایتخت) به كار رفته است (ماركوارت، ١٦٢-١٦٣).
بناكت از شهرهای ناحیۀ چاچ (شاش) بوده است (اصطخری، ٣٢٨-٣٢٩) و بر كرانۀ رود چاچ (از شاخههای سیحون یا سیر دریا) قرار داشت (همو، ٣٤٤). نویسنده حدود العالم نام رودی را كه بناكت بر كرانه آن قرار داشته، «خشرت» نوشته است (ص ١١٦) كه نام دیگری از سیر دریاست؛ این نام تا نخستین سدههای اسلامی، در میان ساكنان محل محفوظ مانده بود (بارتولد، آبیاری ...، ١٨٦). بناكت بر كرانۀ راست سیر دریا و در محل برخورد آن با رود آهنگران یا آنگرِن كنونی (رود ایلاق در سدههای میانه) و در دهانۀ درۀ گیژیگن، یعنی در جنوب غربی تاشكند كنونی قرار داشته است (همان، ٢٠٠؛ لسترنج، ٤٨٢؛ ایرانیكا، III / ٦٦٨).
اگرچه دوران شكوفایی بناكت به سدههای نخستین اسلامی باز میگردد، ولی قطعاً این شهر در روزگار پیش از اسلام نیز یكی از مراكز عمدۀ سغد بوده است. درباره نفوذ اسلام به این شهر آگاهی دقیقی در دست نیست، اما روشن است كه سرزمین چاچ كه بناكت نیز در آن قرار داشت، از ٩٤ق / ٧١٣م مورد تاخت و تاز قتیبه بن مسلم، سردار عرب قرار گرفت و سپاهیان اسلام سرانجام این سرزمین را گشودند (طبری، ٦ / ٤٨٣-٤٨٤).
در سدۀ ٤ق / ١٠م از بناكت به عنوان شهری خرم و آباد یاد شده است (حدود العالم، همانجا) كه آب آشامیدنی آن از رود ایلاق تأمین میشد (ابنحوقل، ٤١٧). گویا بناكتیان در این روزگار مردمی ناآرام بودهاند و شهر آنان بدون بارو بوده، و جامههای تركستانی، بهترین فرآورده آنها را تشكیل میداده است (مقدسی، ٢٢١، ٢٥٥).
هنگامی كه یورش چنگیز به ماوراءالنهر آغاز شد (٦١٦ق / ١٢١٩م)، سلطان محمد خوارزمشاه ١٠هزار سپاهی در بناكت گذاشت. چنگیز ٥هزار سپاهی مغول را برای تصرف بناكت گسیل كرد. سپاهیان خوارزمشاه ٣ روز در برابر مغولها جنگیدند، ولی روز چهارم دروازۀ شهر را به روی آنها گشودند. مغولان همه جنگاوران را كشتند و جوانان شهر را به صورت سپاه نامنظم و چریك به خدمت گرفتند (جوینی، ١ / ٧٠-٧١؛ رشیدالدین، ١ / ٤٩٢؛ وصاف، ٣١٥). بناكت در نتیجه یورش سپاه چنگیز چنان ویران شد كه اثری ازآبادانی در آن نماند (شرفالدین، ٩٥٢؛ میرخواند، ١١٢١). این شهر از زمان خرابی آن به دست مغولها همچنان به صورت ویرانه بود، تا آنکـه در ٧٩٤ق / ١٣٩٢م تیمور فرمان داد آن را بازسازی نمایند و حصاری استوار پیرامون آن برآورند. او این شهر را به نام فرزند خود «شاهرخیه» نامید (شرفالدین، ٩٥٢-٩٥٣). آب سیر دریا از ٣سو این بارو را دربر میگرفت و در آن بخش كه آب نبود، گودالها و خندقهایی كنده بودند كه گذشتن از آنها بسیار دشوار بود (میرخواند، ١١٩٧). برخی از منابع نوشتهاند كه شاهرخ (سل ٨٠٧-٨٥٠ق / ١٤٠٤-١٤٤٦م) این شهر را گسترش داده، و در نزدیكی آن آبراههای برای كشاورزی پدید آورده بود. گزارشی در ١٣٠٣ق / ١٨٨٦م نشان میدهد كه بستر این آبراه تا آن زمان باقی بوده است (نک : هوكهم، ١٧٢).
در ٨٦٦-٨٦٧ق / ١٤٦٢-١٤٦٣م هنگامی كه ابوسعید بهادرخان برای سركوب یكی از دشمنان خود شاهرخیه را محاصره نمود، استواری دژِ آن، سبب گردید كه شهر بتواند یك سال در برابر مهاجمان پایداری كند و سرانجام نیز، نه با جنگ، بلكه به توصیۀ یكی از عارفان عرفای بزرگ زمان تسلیم گردید (میرخواند، ١١٩٩).
شاهرخیه تا سدۀ ١١ق / ١٧م همچنان پابرجا، و از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است (بارتولد، آبیاری، ٢٠٠). گفته شده كه خرابههای بناكت كهن همچنان در كنارههای سیر دریا برجاست (نک : همو، تركستاننامه ١ / ٣٨٠).
یاقوت بناكت را شهری بزرگ شمرده كه خاستگاه شماری از دانشمندان از جمله ابوعلی عبدالله بن عبدالرحمان بناكتی بوده است (١ / ٧٤٠). نامیترین دانشمندی كه از این شهر برخاسته، و امروزه یادگاری از او در دست است، داوودبن محمد بناكتی (ه م)، مورخ، ادیب، شاعر و نویسندۀ كتاب معروف تاریخ بناكتی است.
مآخذ
ابن حوقل، محمد، صوره الارض، بیروت، ١٩٧٩م؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، به كوشش محمد مخزوم، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧م؛
بارتولد، و. و.، آبیاری در تركستان، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٥٠ش؛
همو، تركستاننامه، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٥٢ش؛
جوینی، عطاملك، تاریخ جهانگشای، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٩ق / ١٩١١م؛
حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ش؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به كوشش محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به كوشش عصامالدین اورونبایف، تاشكند، ١٩٧٢م؛
طبری، تاریخ؛
مقدسی، احمد، احسن التقاسیم، به كوشش محمد مخزوم، بیروت، ١٤٠٨ق؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، به كوشش عباس زریاب، تهران، ١٣٧٣ش؛
وصاف، تاریخ، تحریر عبدالمحمد آیتی، تهران، ١٣٤٦ش؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Hookham, H., Tamburlaine the Conqueror, London, ١٩٦٢;
Iranica;
Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦;
Markwart, J., Wehrot und Arang, Leiden, ١٩٣٨.
محسن احمدی