دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٠٧ - آبسکون
آبسکون
نویسنده (ها) :
صادق سجادی - جعفر شعار
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٥ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آبَسْكون، یا آبُسْكون، آبِسْكون، اَبَسکون، جزیره یا بندرگاهی كهن در جنوب شرقی دریای خزر و شمال باختری استراباد در مصب رود گرگان كه جغرافیدانان متقدم طول شرقی آن را °٧٩ و ´٤٥ و عرض شمالی آن را °٣٧ و ´١٠ یا ´١٥ تعیین كردهاند (ابوالفدا، ٣٦؛ وثوق زمانی، ٢٩، به نقل از خواجه نصیر). با اینهمه، اكنون محل دقیق آن شناخته نیست و كسانی آبسكون را در محل روستای خواجه نفس كنونی یا جزایر آشوراده میدانند، یا احتمال میدهند كه با رود سكاندا در هیركانیای قدیم كه بطلمیوس از آن یاد كرده مربوط بوده است ( ایرانیكا؛ دانشنامه)، این نظر و احتمال بر آگاهیهای قطعی تاریخی تكیه ندارد، ولی حدس بارتولد كه آن را در حدود گمشتپه یا گمیشان میداند، باتوجه به طول و عرض جغرافیایی این دو منطقه، از اعتبار بسیار برخوردار است، خاصه كه محتمل است مقصود ملاشیخعلی گیلانی (ص ٥٠) از تمیشۀ نزدیك آبسكون، همین گمیشان یا گمیشه باشد. گذشته از آن، روایات مورخان و جغرافیدانان در اینكه آبسكون بندرگاهی بر كران دریا یا یكی از جزایر خزر بوده است، با یكدیگر اختلاف دارد و ترجیح یكی بر دیگری خالی از دشواری نیست. به هر حال، برخی آن را جزیره دانستهاند (مستوفی، ٢٣٩؛ جوینی، ٢ / ١١٥؛ بناكتی، ٢٤٠). از سوی دیگر، محمد خوارزمشاه هم بایست به جزیرهای گریخته باشد تا از دست مغولان در امان بماند، خاصه كه گفتهاند مغولان حتى كشتی او را كه به سوی آبسكون «از جزایر دهانۀ نهر گركان در داخل دریای خزر» میرفت (اقبال، ٤٢٤) تیرباران كردند، اما از قراین دیگر تاریخی، ازجمله اشارت دو مأخذ كهن (مسعودی ٢ / ٢٥؛ اصطخری، ١٧٣) و نیز نقشههای جغرافیدانانی چون ابنحوقل و اصطخری و نقشهای كه در آغاز سدۀ ٤ق / ١٠م تهیه شده برمیآید كه آبسكون بندرگاهی پراهمیت بوده است و همین اهمیت سبب شده كه دریای خزر، نام آن را برگیرد و در بسیاری از مآخذ تاریخی از آن به نام دریای آبسكون یاد شود؛ شاید كلید حل این تناقض این نكته باشد كه «جزیرۀ دریای آبسكون» را از باب حذف و اضمار، جزیرۀ آبسكون نامیدهاند.
دربارۀ پیشینۀ تاریخی این بندر، آگاهیهای چندانی به دست نیامده جز آنكه انصاری دمشقی (د ٧٢٧ق / ١٣٢٧م) تصریح كرده كه بندرگاه آبسكون را قباد ساسانی بنا كرده است (ص ٢٢٦). اگرچه قراین تاریخی كه این معنی را اثبات كند در دست نیست، ولی باتوجه به این معنی كه در روزگار قباد تركان به طبرستان حمله كردند و قباد پسر خود كاووس یا كیوس را مأمور سركوب آنان كرد و وی را امارت طبرستان داد، احتمال صحت این قول را یكسره نمیتوان نفیكرد، بهویژه آنكه منطقۀ دهستان در ٥٠ فرسنگی آبسكون، مرز ایلات ترك از قوم غز بوده است (اصطخری، ١٧٣، ١٧٧؛ بارتولد، تذكره، ٢ / ١٤٤) و اینان احتمالاً از همانجا به طبرستان یورش بردهاند. پس از اسلام نیز این منطقه كه درگاه گرگان و راه ارتباطی مهمی بهشمار میآمده، ٣ بار، میان سالهای ٢٦٦ق / ٨٨٠ م تا ٣٠١ق / ٩١٣م، آماج یورش روسها و پایگاه حملات بعدی آنان به گیل و دیلم گشته است (ابن اسفندیار، ٢٦٦؛ مسعودی، ٢ / ٢٠؛ اشپولر، ٤٥٩).
به هر حال، در سدۀ ٤ق / ١٠م، آبسكون بندری بزرگ و معتبر (ابنحوقل، ٣٢٥) «و جای بازرگانان همۀ جهان» (حدودالعالم، ١٤٤) بوده كه افزون بر اهمیت بازرگانی یعنی مركزیت تجارت ابریشم (لسترنج، ٤٠٤) و پوست و ماهی، خط دفاعی در برابر تركها هم بهشمار میرفته (رابینو، ١٤٢، ١٤٣) و نیز راه ارتباطی شرق خزر به بابالابواب، گیلان، دیلم و بسیاری از سواحل دریای خزر بوده است. مقدسی (٢ / ٥٢٥) نیز به آبسكون به عنوان «درگاه گرگان و بارانداز آن دشت پهناور» و به مسجد جامع و بازار و باروی آن اشارت كرده است. اطلاق «مدینه» یا شهر بر آبسكون (مثلاً یاقوت، ١ / ٥٥، ٩١؛ حدودالعالم، ٤٩) نیز مسلم میدارد كه در آنجا جامعی و منبری بوده است. نیز اصطخری آن را بهترین بندرگاه دانسته است (ص ١٧٣). به ناچار این محل اهمیتی داشته كه فخرالدوله بویهی آن را به اضافۀ گرگان و دهستان به ولایت امیرتاش، سپهسالار معزول سامانیان داده است (مرعشی، ١٣٤). اما پیداست كه آبسكون بهتدریج اهمیت خود را از دست داده، زیرا در سدۀ ٧ق / ١٣م از آن به عنوان «دیهی خرد» بر ساحل دریا یاد گشته است (بكران، ٣١). ظاهراً نزدیك به همان ایام، پس از یورش مغول و شكستن سد جیحون و تغییر مسیر آن به سوی خزر (مستوفی، ٢٣٩؛ بارتولد، گزیدۀ مقالات، ٤؛ اقبال، ٤٢٧)، بهتدریج آبسكون را آب گرفته است (لسترنج، ٤٠٤). نیز چنانكه هدایت گفته است: آبسكون نام رودی در سه فرسخی استراباد است كه از سوی خوارزم میآید و به دریای خزر میریزد و محل ریختن آن را آب سكون نیز گویند (ص ٣٩). همو گوید كه چون امیرزاده مهدی قلی میرزا حاكم مازندران خواست بر كنار دریا بنایی بسازد، آثاری ظاهر شد و هدایت حدس میزند كه آن آثار، بقایای آبسكون كهن است (ص ٣٠)، اما پس از آن خبری از آثار مزبور یا بندرگاه آبسكون برجای نیست.
مآخذ
ابن اسفندیار، محمدبن حسن، تاریخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال، تهران، كتابخانۀ خاور، ١٣٢٠ش؛
ابن حوقل، ابوالقاسم محمد، صورةالارض، بیروت، مكتبةالحیاة، ص ٣٢٤؛
ابوالفدا، اسماعیل، تقویمالبلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاریس ١٨٤٠م، ص ٤٣٨؛
اشپولر، برتولد، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمۀ جواد فلاطوری، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ١٣٦٤ش؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك و ممالك، به كوشش ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٤٧ش، صص ١٧٠، ١٨٢؛
اقبال، عباس، تاریخ ایران، تهران، خیام، ١٣٦٢ش؛
انصاری، دمشقی، شمسالدین محمد، نخبةالدهر، به كوشش مهرن، لایپزیک، ١٩٢٣م، ص ١٤٧؛
ایرانیكا؛
بارتولد. و، تذكرۀ جغرافیای تاریخی ایران، ترجمۀ حمزۀ سردادور، تهران، توس، ١٣٥٨ش؛
همو، گزیدۀ مقالات تاریخی، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، امیركبیر، ١٣٥٨ش؛
بكران، محمدبن نجیب، جهاننامه، به كوشش محمدامین ریاحی، تهران، ابنسینا، ١٣٤٢ش، ص ٨١؛
بناكتی، داودبن ابیالفضل، تاریخ، به كوشش جعفر شعار، تهران، انجمن آثار ملی، ١٣٤٨ش؛
جوینی، عطاملك، تاریخ جهانگشا، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٩٣٧م؛
حدودالعالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، طهوری، ١٣٦٢ش؛
دانشنامۀ ایران و اسلام؛
رابینو، ل. سفرنامۀ مازندران و استراباد، ترجمۀ غلامعلی وحید مازندرانی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٤٣ش، ص ١٣٩؛
لسترنج، گای، سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمۀ محمود عرفان، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٣٧ش، ص ٤٠٥؛
مرعشی، ظهیرالدین، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، به كوشش عباس شایان، تهران، ١٣٣٣ش؛
مستوفی، حمدالله، نزهةالقلوب، به كوشش گای لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق؛
مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، به كوشش باربیه دومنار، پاریس، ١٨٧٧م؛
مقدسی، محمدبن احمد، احسن التقاسیم، ترجمۀ علینقی منزوی، تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ایران، ١٣٦١ش؛
ملاشیخعلی گیلانی، تاریخ مازندران، به كوشش منوچهر ستوده، تهران بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٥٢ش؛
وثوق زمانی، ابوالفتح، آشوراده و هرات، تهران، نشر گویا، ١٣٦٣ش؛
هدایت، رضاقلی خان، سفارتنامۀ خوارزم، به كوشش علی حصوری، تهران، طهوری، ١٣٥٦ش؛
یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجمالبلدان، به كوشش ف ووستنفلد، لایپزیک، ١٨٦٦-١٨٧٠م.
جعفر شعار ـ صادق سجادی