دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٤٧ - چهارمحال و بختیاری
چهارمحال و بختیاری
نویسنده (ها) :
فریبا پات
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
چَهارْمَحال و بَخْتیاری، استانی در حدود نواحی جنوب غربی ایران. این استان بـا وسعتی حـدود ١٩٠‘١٦ کمـ ٢ ناحیهای است کوهستانی در بخش مرکزی رشتهکوههای زاگرس میان °٣١ و ´١٠ تا °٣٢ و ´٤٥ عرض شمالی و °٤٩ و ´٣٥ تا °٥١ و ´٢١ طول شرقی. استان چهارمحال و بختیاری از سمت شمال و شرق به استان اصفهان، از غرب به استان خوزستان، از جنوب به استان کهگیلویه و بویراحمد، و از شمال غرب به استان لرستان محدود است (جغرافیای استان ... ، ٢).
چهارمحال و بختیاری با مرکزیت شهرکرد بر اساس قانون تقسیمات کشوری در ١٣٨٨ش مشتمل بر ٧ شهرستان به نامهای اردل، بروجن، شهرکرد، کیار، فارسان، کوهرنگ و لردگان، و ١٨ بخش و ٢٧ شهر بوده است ( نشریه ... ، بش ).
نامگذاری
این استـان از دو بخش «چهارمحال» و «بختیاری» تشکیل شده، و بیشتر محل ییلاق و قشلاق ایلات بختیاری بوده است. بخش چهارمحال به سبب مشتمل بودن آن بر ٤ منطقۀ لار، کیار، میزدج و گندمان به این نام خوانده شده است. بختیاری نیز سرزمینی است که نام خود را از ایلی به همین نام گرفته است. ایل بختیاری به چهارلنگ و هفت لنگ تقسیم میشود (جعفری، سی و پنج؛ نیساری، ٣٣٦؛ برای جزئیات بیشتر دربارۀ این نامگذاری نک : ه د، بختیاری).

حدود ٧٩٪ از اراضی استان را مناطق کوهستانی و حدود ٢١٪ را دشتها فرا گرفته است. بلندیهای استان و تراکم کوهها بیشتر در نواحی غربی و مرکزی است که از غرب به شرق کاهش مییابد و از بلندی آنها نیز کاسته میشود. این کوهها بیشتر محل ذخیرۀ آب رودخانههای دائمی زایندهرود و کاروناند که در بیشتر مواقع سال از برف پوشیدهاند (جغرافیای کامل ... ، ١ / ٥٣٥؛ نیـز نک : آهنجیده، ١٩١). نـواحی شرقی استـان بیشتـر از زمینهای هموار مانند دشت لار، فرادنبه، کیار و دشت خانمیرزا تشکیل شده است؛ در جنوب غربی و جنوب شرقی استان نیز دشتهای نسبتاً وسیعی مانند لردگان، فلارد و گندمان وجود دارد (جغرافیای استان، ٦-١١؛ جغرافیای کامل، ١ / ٥٣٤-٥٣٥).
موقعیت جغرافیایی و ارتفاع مکان باعث ایجاد آب و هوای کوهستانی ــ زمستـانهای طولانی و تابستانهای کوتاه ــ در این استان شده است، چنانکه در ارتفاع بیش از دوهزار متر از سطح دریا از اواسط پاییز تا فروردین ریزش برف و باران ادامه دارد. آب و هوا در این منطقه از اوایل پاییز تغییر میکند و از اواسط آبان سرما آغاز میشود و حدود ٥ ماه طول میکشد. اعتدال هوا از اواخر اردیبهشت شروع میشود و تا اواسط تیر رو به گرما میرود (همان، ١ / ٥٣٦-٥٣٧). منابع آبی استان را نیز آبهای سطحی و آبهای زیرزمینی تشکیل میدهند ( جغرافیای استان، ٣٢-٣٣).
این استان به سبب کوهستانی بودن و نیز داشتن ارتفاعات بسیار در زمستان پوشیده از برف است و کوههای آن محل ذخیرۀ آبهای روان دائمی و فصلیاند؛ بهویژه زردکوه بختیاری که کانون آبگیر دائمی و سرچشمۀ دو رود کارون و زایندهرود است (نک : آهنجیده، همانجا).
تنوع آب و هوا، خاک و اختلاف ارتفاع موجب رویش گیاهان متنوع و متفاوتی در این استان شده است. شمال شرقی استان فاقد مراتع قابل بهرهبرداری است، اما شمال کوههای واقع در غرب زاینده رود و قسمت بیشتر دشت لار و دامنۀ کوههای جهانبین، هر چند خالی از جنگل و بوتهزارهای دائمی است، اما دامنههای میانی و کمشیب آن در بهار از پوشش گیاهی فصلی پوشیده میشود. در شمال غربی منطقه نیز درختچههای نسبتاً متراکمی دیده میشود که مهمترین نوع آن گَوَن است. در قسمت غرب و جنوب منطقه پوشش گیاهی تنک جای خود را به درختچهها و جنگلهای وسیع میدهد ( جغرافیای استان، ٤٠).
پیشینۀ تاریخی
اگرچه از تاریخ این سرزمین در پیش از اسلام آگاهیهای چندانی در دست نیست، اما یافتههای باستانشناسی مشتمل بر ابزارهای سنگی از دورۀ پارینه سنگی جدید و دورۀ آغاز نوسنگی که از غارهای مناطق لردگان، شهرکرد و اردل به دست آمده است، دیرینگی زیست انسان در آنجا را به حدود ٨ تا ٩ هزار سال پیش از میلاد میرساند. مطالعات باستانشناسی در دشتهای بلداجی و خانمیرزا، مدارکی از دوران ایلامیها به دست داده است که بر اساس آن میتوان گفت دامنۀ حکومت ایلام تا منطقۀ کنونی چهار محال گسترده بوده است (نوروزی، «نگاهی ... »، ٥٤، ٥٦).
پس از سرنگونی حکومت ایلامیها به دست آشوریها، شاهان هخامنشی ظاهراً با تأسیس امپراتوری خود وارث ایلامیها در منطقه شدند که از وضعیت منطقه در این دوره اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما همزمان با دورۀ اشکانیان، قسمتهایی از شمال غربی استان (بخش بازفت) در تصرف حکمرانان الیمیایی قرارگرفت که نقوش برجستۀ «الگی» و «شیرینو» در منطقۀ بازفت از آن دوران به جا مانده است. در دورۀ ساسانی نیز آگاهی ما تنها محدود به چندین سکه، مهر و بقایای جاده و پل از آن دوران در این منطقه است (همان، ٥٦-٥٧؛ زهتابی، ٦٤٧- ٦٤٨).
پس از ظهور اسلام این ناحیه جزو سرزمینی بود که ابتدا بـا عنـوان کلیِ جبـال و سپس «عراق عجم» خوانـده میشد (نک : اصطخری، ١٩٥؛ ابنحوقل، ٢ / ٣٥٨؛ نیز لاکهارت، ٥). از سدۀ ٣ق / ٩م به بعد محدودۀ وسیعی از اراضی لرنشین با عنوان بلاد ـ اللور (لرستان) که شامل استانهایی از جمله چهارمحال و بختیاری بود، پدید آمد (اماناللٰهی، ٧٤).
در ٣٠٠ق / ٩١٣م، با تقسیم سرزمین اللور به لرکوچک و لر بزرگ، این منطقه در محدودۀ سرزمین لر بزرگ قرارگرفت و منطقۀ چهارمحال و بختیاری تا اواخر سدۀ ٣ق توسط فرستادگانی از جانب خلفا اداره میشد (اصطخری، ابنحوقل، همانجاها؛ یاقوت، ٤ / ٣٥٥؛ نیـز نک : اماناللٰهی، ٧٤-٧٥، ٨٥؛ بدلیسی، ٤٤؛ منتخب ... ، ٣٨). اما در سدۀ ٤ق / ١٠م، با روی کارآمدن آلزیار و آلبویه این سرزمین در قلمرو آنان قرارگرفت (اماناللٰهی، ٨٧-٨٨؛ نیز نک : بوسه، ٢٥٠ ff.)، تا آنکه در سدۀ ٥ ق / ١١م سلجوقیان بر آن استیلا یافتند. در ٥٥٠ ق / ١١٥٥م ابوطاهر محمد بن علی فضلویه که از سوی اتابک سنقر بن مودود، از اتابکان سلغری فارس (حک ٥٤٣- ٥٥٨ ق / ١١٤٨-١١٦٣م)، مأمور شده بود لرستان (بلاد اللور) را مطیع اتابکان فارس کند، از فرمان سنقر سرپیچید و خود را اتابک خواند و دولت اتابکان لر بزرگ به مرکزیت مالامیر (ایذۀ کنونی) را تأسیس کرد (حمدالله، ٥٣٩-٥٤٠؛ منتخب، ٣٨-٤٠؛ بدلیسی، ٤٦-٤٧).
استان چهارمحال و بختیاری همچنان جزو قلمرو اتابکان لر بزرگ (٥٥٠-٨٢٧ ق) باقی ماند (اماناللٰهی، ٩١-٩٢؛ مینورسکی، ٧٨) و ایلات و عشایر منطقه هم که از زمان انقراض حکومت اتابکان در ٨٢٧ ق / ١٤٢٥م تا روی کار آمدن شاه طهماسب اول در امور سیاسی کشور نقشی نداشتند، همانند گذشته در حاشیه قرارگرفتند؛ تا اینکه به دنبال بروز مشکل در کار جمعآوری مالیات، شاه یکی از خوانین منطقه به نام تاج میرخان استرکی را در مقابل پرداخت مالیات سرانۀ گزافی به سرداری آن محل تعیین کرد و مدتی بعد بهسبب بیکفایتی به دستور شاه به قتل رسید و میرجهانگیر بختیاری جانشین او شد. سختگیری جهانگیرخان در وصول مالیاتها دستکم در دو مورد باعث شورش طوایف مختلفی گردید که این شورشها توسط حکومت سرکوب شد (بدلیسی، ٧٦؛ نیز نک : اسکندربیک، ٢ / ٩٠٨؛ گارثویت، تاریخ ... ، ٨٩-٩٠). اما با این اوصاف از زمان روی کار آمدن میرجهانگیرخان کمکم نام طایفهای که وی از آن برخاسته بود، یعنی بختیاری را به تمامی قلمرو و نیز طوایف تحت حکومت او اطلاق نمودند و منطقهای که پیشتر لر بزرگ بدان اطلاق میشد، به لر بختیاری و سرانجام بختیاری معروف شد (نک : امام شوشتری، ١٧٣) و از همین زمان است که از واژۀ بختیاری هم به صورت نام یک ایل و هم به عنوان یک منطقۀ سیاسی نام برده میشود (مینورسکی، ٧٧- ٧٨، ٢٠٥).
در دورۀ سلطنت شاه طهماسب صفوی عملاً منطقۀ بختیاری به سبب تلاشهای وی برای انتقال آب کارون به زایندهرود مورد توجه قرارگرفت و با روی کار آمدن شاه عباس اول و انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان و پیگیری طرح انتقال آب کوهرنگ بـه زایندهرود، بر اهمیت این منطقه بیش از پیش افزوده شد (نک : اسکندربیک، ٣ / ٩٤٩-٩٥٠؛ گارثویت، بختیاری ... ، ٥٨- ٥٩). منطقۀ چهارمحال نیز به سبب وجود عایدات، چراگاهها و مراتع سرسبز مورد توجه پادشاهان سلسلههای گوناگون، ازجمله صفویان قرارگرفت و هستۀ اولیۀ بسیاری از شهرهای امروزی (شهرکرد، فرخشهر، هفشجان، سامان، بن، فرادنبه و گندمان) در این دوره شکل گرفت و مرکز حکومتی و دولتی منطقه در «قهفرخ» (فرخ شهر امروزی) قرارگرفت. کتیبههای مسجد جامع این شهر که حاوی فرمانهایی از جانب پادشاه صفوی خطاب به وزیر سرحد است، دلالت بر اهمیت و مرکزیت این محل در دورۀ صفویه دارد (نوروزی، «تحولات ... »، ١٣-١٤).
در همین دوران با توجه به تغییر شرایط و نحوۀ راهبردی ایالات و ولایات مختلف ایران نام این سرزمین به دو بخش کاملاً مجزا یعنی «چهارمحال» و «بختیاری» تقسیم شد. چهارمحال شامل رار (لار)، کیار (کلار)، مزدج (میزدج) و گندمان (کندمان)، و بختیاری شامل نواحی آن سوی میزدج تا شوشتر در خاک خوزستان بود (فتاحی، ٣٦). یادآوری این نکته بایسته است که ناحیۀ چهارمحال در بسیاری از مواقع به صورت کامل و یا برخی از بخشهایش نظیر گندمان (کندمان) جزو محال اصفهان شمرده شده، و در این میان ناحیۀ بختیاری به صورت نیمهمستقل و در شکل خاننشینی به حیات خود ادامه داده است (همانجا).
ایـن تقسیمبنـدی تـا عهـد قاجـاریه همچنان پـابرجا بود (نک : اعتمادالسلطنه، ٤ / ١٩٣٣ بب ). باید خاطرنشان ساخت که در زمان افشاریه به سبب سیاست نادرشاه در تشویق و کوچ دادن شماری از طوایف بختیاری، چهارمحال دوباره آبادان شد، اما در دورۀ زندیـه ــ بـهویـژه کریمخان ــ چهارمحـال و بختیاری بیشتر در معرض تاخت و تاز قرارگرفت و تا زمان ورود کریمخان به چهارمحال و دشت گندمان، و استقرار در این مناطق مسئلۀ خرابیها همچنان ادامه داشت (نک : نیکزاد، جغرافیا ... ، ١ / ١٥؛ فلور، همانجا؛ گارثویت، تاریخ، ٩٢؛ قـدوسی، ٤٣٦؛ نیـز نک : ابوالحسن مستوفی، ٢٣٥-٢٣٧؛ ابوالحسن گلستانه، ٢٨٧-٢٩٢).
در دورۀ قاجاریه تغییرات کلی در وضع چهارمحال داده شد (برای آگاهی بیشتر، نک : نیکزاد، شناخت ... ، ١ / ٢٢-٢٤). با به قدرت رسیدن مجدد سرکردگان و خانهای ایلنشین، سرزمین چهارمحال و بختیاری به نام سرزمین بختیاری در زمرۀ اقلیم چهارم قرارگرفت و افزون بر نصب حکام از سوی حکومت مرکزی و یا اصفهان این دو ناحیه به صورت کلی زمانی تحت پوشش سیاسی منطقۀ اصفهان و زمانی دیگر جزو منطقۀ خوزستان و یا فارس بود (فتاحی، همانجا؛ نیز: گارثویت، تاریخ، ١٠٥).
در زمان حکومت فتحعلیشاه و محمدشاه قاجار، حاج محمد رضا خان، حاکم چهارمحال، به اقدامات عمرانی فراوانی در چالشتر (مرکز حکومت چهارمحال) و روستاهای اطراف آن دست زد و بناهای بسیاری، ازجمله برج و باروی مستحکم در چالشتر ساخت. پس از حاج محمدرضاخان، فردی به نام خان بابا خان به حکومت چهارمحال رسید، اما به سبب بیلیاقتی، شورشها و نزاعهای خانوادگی از حکومت بر کنار شد و چالشتر نیز مرکزیت خود را از دست داد (نوروزی، «تحولات»، ١٤؛ برای آگاهی بیشتر، نک : میرزایی، ١٠٢).
ساکنان چهارمحال و بختیاری و سران ایل ازجمله علیقلی بختیاری، نجفقلی بختیاری، خدارحیمخان چالشتری و سردار ظفر از فرزندان حسینقلی خان بختیاری در فتح اصفهان و نهضت مشروطه سهم بزرگی داشتند (نک : دانشور، ٢٠- ٢٩، ٣٦). تهران در ١٣٢٧ق توسط مشروطهخواهان چهارمحال و بختیاری فتح شد (نک : همو، ٥٢). پس از انقلاب مشروطه این منطقه همپای دیگر نقاط ایران به سوی بهرهگیری از قوانین و گردن نهادن به آنچه سیاست کلی کشور اقتضا میکرد، روی آورد (فتاحی، ٣٦-٣٧؛ اماناللٰهی، ٩٤-١٠٦) و پس از تصویب نخستین قانون ایالات و ولایات بختیاری در ١٣٢٥ق / ١٢٨٥ش، منطقۀ چهارمحال و بختیاری به ٣ حوزۀ مجزا تقسیم شد. بخش بزرگی از منطقه جزو خوزستان و حکومت مرکزی استان کنونی چهارمحال و بختیاری هم به تابعیت حکومت اصفهان درآمد. از این زمان به بعد کمکم واژۀ چهارمحال و بختیاری جهت اطلاق بر یک محدودۀ جغرافیایی خاص به کار برده شد (فتاحی، ٣٧).
بر اساس قانون تقسیمات کشوری ایران مصوب دیماه ١٣١٦ اصفهان و یزد به عنوان استان دهم، و منطقۀ چهارمحال و بختیاری مشتمل بر بخشهای شهرکرد، اردل و لردگان جزو توابع شهرستان اصفهان قرارگرفتند؛ اما پس از آن به موجب مصوبۀ سال ١٣٣١ش از شهرستان اصفهان جدا، و به عنوان شهرستان شهرکرد با مرکزیت شهرکرد مستقل شدند. در ١٣٣٢ش با تفکیک بخشهای باغ ملک و ایذه از شهرستان اهواز و همچنین جداشدن بخش سردشت از شهرستان دزفول و پیوستن آنها به محدودۀ شهرستان شهرکرد، این شهرستان به «فرمانداری بختیاری و چهارمحال» تغییر نام داد (همانجا). در ١٣٣٧ش با تصویب هیئت وزیران، فرمانداری کل بختیاری و چهارمحال به مرکزیت شهرکرد تشکیل گردید که ابتدا شامل دو فرمانداری شهرکرد و ایذه بود که زیرنظر استان اصفهان اداره میشد؛ تا اینکه سرانجام در ١٣٥٢ش به موجب مصوبۀ هیئت وزیران، فرمانداری کل بختیاری و چهارمحال همزمان با ٥ فرمانداری کل دیگر به استانداری تبدیل شد و عنوان پیشین آن به «چهـارمحـال و بختیـاری» تـغییر نـام یـافت (همـانجا؛ نیـز نک : اماناللٰهی، ١٠٥).
لهجه ـ زبان و دین
به سبب اختلاف زبانی که ناشی از اختلاف قومی میان مردم است، به طور قطع نمیتوان دربارۀ لهجۀ مردم استان اظهارنظر کرد؛ چرا که با گذشت زمان و بهتدریج اقوام مختلف ترک، ارمنی، گرجی، کرد و لر در نتیجۀ شورشها و اردوکشی سلاطین ایران، به نواحی جنوب و بختیاری مهاجرت کرده، و در این سرزمین مستقر شدهاند و با اینکه زبان مشترک آنها فارسی است، با این وصف هنوز هم برخـی از اقـوام بـه لهجـههای اصلی خـود صحبت میکنند (نک : نیکزاد، جغرافیا، ١ / ٣). دین مردم این منطقه اسلام و بیشتر پیرو مذهب تشیع (اثنا عشری) هستند. شمار اقلیتهای مذهبی مسیحی و یهودی هم که پیشتر در این استان بودهاند، امروزه بسیار کم است و بیشتر به اصفهان و یا دیگر نقاط مهاجرت کردهاند (جغرافیای کامل، ١ / ٥٥٦؛ جغرافیای استان، ضمیمه، ٢٥).
اقتصاد
اقتصاد در این استان بر پایۀ کشاورزی، باغداری، دامداری و پرورش ماهی استوار است (جغرافیای استان، ٧٠-٧١). افزون بر اینها در این استان ذخایر معدنی فراوانی وجود دارد و بیشتر معادن آن از نوع سنگهای ساختمانی است. از عمدهترین معادن میتوان به معدن سنگ آهک، سنگ گچ، مرمر، مس، نفت، زغال سنگ و جز آنها اشاره کرد (همان، ٦٨؛ جغرافیای استان، ضمیمه، ٥٧؛ نیز نک : کیهان، ٣ / ٢٣٩-٢٤٠).
جاذبههای طبیعی استان
از مناطق دیدنی استان میتوان به تالاب چغاخور، سراب رستم آباد، چشمۀ برم لردگان، طبیعت بازفت، لالههای واژگون (فارسان)، قلعۀ دزِک (روستای دزک)، پل زمان خان (سامان) و سیاه سرد (بروجن) اشاره کرد (جغرافیای استان، ٧٥-٧٦، ٨٠-٨٣).
طبق سرشماری رسمی در آبان ماه ١٣٨٥ جمعیت این استان ٧٨٤‘ ٨٤٣ تن بوده است («درگاه ... »، بش ).
در طرائق الحقائق معصوم علیشاه به نام برخی از دانشمندان و شخصیتهای ادبی مهم استان اشاره شده است (نک : ، ٣ / ٢٥١).
مآخذ
آهنجیده، اسفندیار، چهارمحال و بختیاری و تمدن دیرینۀ آن، اصفهان، ١٣٧٨ش؛
ابنحوقل، محمد، صورة الارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٨م؛
ابوالحسن گلستانه، مجمل التواریخ، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٥٦ش؛
ابوالحسن مستوفی، گلشن مراد، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، ١٣٦٩ش؛
اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛
اعتمادالسلطنه، محمد حسن، مرآة البلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٨ش؛
امام شوشتری، محمدعلی، تاریخ جغرافیایی خوزستان، تهران، ١٣٣١ش؛
اماناللٰهی بهاروند، سکندر، قوم لر، تهران، ١٣٧٠ش؛
بدلیسی، شرفخان، شرفنامه، به کوشش محمدعباسی، تهران، ١٣٦٤ش؛
جعفری، عباس، دایرةالمعارف جغرافیایی ایران، تهران، ١٣٧٩ش؛
جغرافیای استان چهارمحال و بختیاری، سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش، تهران، ١٣٨٥ش؛
همان، ضمیمۀ جغرافیای ایران، تهران، ١٣٦٤ش؛
جغرافیای کامل ایران، به کوشش عبدالرضا فرجی و دیگران، تهران، ١٣٦٦ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش ادوارد براون، تهران، ١٣٢٨ق / ١٩١٠م؛
دانشور علوی، نورالله، تاریخ مشروطۀ ایران و جنبش وطنپرستان اصفهان و بختیاری، تهران، ١٣٣٥ش؛
«درگاه ملی آمار» (نک : مل ، SCI)؛
زهتابی، محمدرضا و جلیل زاهد، ایران زمین، تهران، ١٣٤٨ش؛
فتاحی، قاسم، چهارمحال و بختیاری در عهد افشاریه، به کوشش رضا شعبانی، تهران، ١٣٨٣ش؛
قدوسی، محمدحسین، نادرنامه، مشهد، ١٣٣٩ش؛
کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛
گارثویت، ج. ر.، بختیاری در آیینۀ تاریخ، ترجمۀ مهراب امیری، تهران، ١٣٧٥ش؛
همو، تاریخ سیاسی ـ اجتماعی بختیاری، ترجمۀ مهراب امیری، تهران، ١٣٧٣ش؛
معصومعلیشاه، محمد معصوم، طرائق الحقائق، به کوشش محمد جعفر محجوب، تهران، ١٣٣٩-١٣٤٥ش؛
منتخب التواریخ معینی، منسوب به معین الدین نطنزی، به کوشش ژان اوبن، تهران، ١٣٣٦ش؛
میرزایی دره شوری، غلامرضا، بختیاریها و قاجاریه، شهرکرد، ١٣٧٣ش؛
مینورسکی، ولادیمیر، سازمان اداری حکومت صفوی، ترجمۀ مسعود رجبنیا، تهران، ١٣٦٨ش؛
نشریۀ عناصر و واحدهای تقسیمات کشوری، وزارت کشور، تهران، ١٣٨٨ش؛
نوروزی، علی اصغر، «تحولات شهرنشینی در استان چهارمحال و بختیاری»، بام ایران، شهرکرد، ١٣٧٨ش؛
همو، « نگاهی کوتاه به اوضاع چهارمحال و بختیاری در دوران پیش از اسلام»، همان، ١٣٧٧ش؛
نیساری، سیروس، کلیات جغرافیای ایران، تهران، ١٣٥٠ش؛
نیکزاد امیرحسینی، کریم، جغرافیا و تاریخ چهارمحال و بختیاری، چاپخانۀ گیتی، ١٣٢١ش؛
همو، شناخت سرزمین چهارمحال، اصفهان، ١٣٥٧ش؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Busse, H., «Iran Under the Būyids», The Cambridge History of Iran, vol. IV, ed. R. N. Frye, Cambridge, ١٩٧٥;
Lockhart, L., The Fall of the Şafavi Dynasty and the Afghan Occupation of Persia , Cambridge, ١٩٥٨;
SCI, www.sci.org.ir / portal / faces / public / census٨٥ / natayej / census٨٥. Jadavel montakhab.
فریبا پات