دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٠٢ - ارنیط
ارنیط
نویسنده (ها) :
یونس کرامتی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَرْنیط، یا آرنِدو، نام دژ و شهری كهن در شرق استان لوگرونیو ی اسپانیا. این شهر در°٤٢ و´١١ عرض شمالی و°٢ و´٤ طول غربی، و در ٤٣ كیلومتری جنوب شرقی لوگرونیو، بر جانب چپ ساحل رود سیداكوس (نك : EI٢، كه به اشتباه سیكادوس ذكر شده است)، یكی از شاخههای رود اِبرو، و در سرزمین مرتفع و حاصلخیز واقع شده است (همانجا؛ EUE، ذیل آرندو؛ بستانی).
جغرافیدانان مسلمان فاصلۀ ارنیط را با تطیله، ٣٠ میل (ح ٤٢ كمـ) و با سرقسطه، ٨٠ میل (ح ١١٧كمـ) آوردهاند و غالباً ارنیط را از توابع تطیله (مونس، ٧٠، به نقل از احمد بن محمد رازی؛ یاقوت، ١/ ٢٢٤) و گاه از روستاهای سرقسطه (انصاری، ٤١٨) خواندهاند. ارنیط از شمالیترین شهرهای تصرف شدۀ مسلمانان اسپانیا (ثغراعلی) و مشرف بر سرزمینهای مسیحینشین ناوار بود؛ اما آنچه یاقوت (همانجا) دربارۀ فاصلۀ این شهر از سرزمینهای اسلامی از ابن حوقل آورده، مربوط به شهر اوبیط مركز آستوریاس است (ابن حوقل، ١/ ١١١؛ نیز نك : عبدالمؤمن، ١/ ٦١؛ حمیری، ٢٧).
واژۀ ارنیط معرب واژۀ Arneto است و این واژه از تركیب پسوند –etu و واژۀ arena (= شن) پدید آمده، كه در اسپانیایی به معنی شنزار است (نك : دوبلر، ٣٤٢).
سابقۀ تاریخی
در مآخذ اسلامی بارها به استواری و اهمیت نظامی دژ ارنیط اشاره شده است (نك : ابن عذاری، ٤/ ٨٤؛ یاقوت، عبدالمؤمن، حمیری، همانجاها). ارنیط تا پایان سدۀ ٣ق در دست بنوقَسی، از مسیحیان تازه مسلمان اسپانیا (مولّدون) قرار داشت. نیای آنان كنت قَسی (كاسی) كه از اشراف قوط (گوت) و قومس (كنت) ثغراعلی بود، پس از فتح اندلس به شام رفت و تنها برای دستیابی دوباره به داراییهایخود، نزد ولیدبنعبدالملك اسلام آورد. فرزندان و نوادگان وی نیز كه یكی پس از دیگری به استقلال بر این ناحیه فرمان میراندند، چندان به دستگاه خلافت امویان اندلس اعتنا نداشتند و حتى گاه با آنان به جنگ میپرداختند (نك : ابن حزم، ٥٠٢؛ عنان، ١/ ٢٦٠؛ نیز نك : دنبالۀ مقاله). با اینهمه، آنان بارها حكومت مركزی را در برابر یورشهای پیدرپی مسیحیان شمال اسپانیا یاری دادند و در این میان ارنیط به تعبیر احمد بن محمد رازی «برای مسلمانان، چون زرهی در برابر مسیحیا بود» (مونس، همانجا، حاشیۀ ٢). نخستین و بزرگترین نبرد بنوقسی با امویان اندلس در زمان موسی بن موسی بن فرتون بن قسی روی داد (نك : ابن حزم، همانجا). در ٢٢٦ق/ ٨٤١م عبدالرحمان بن حكم اموی، عبدالله و عامر، دو فرزند كُلیب را بر سرقسطه و تطیله گماشت. این دو برادر بر موسی بن
موسی و بستگانش آسیبهای بسیار وارد آوردند. در سال بعد مطرف بن عبدالرحمان برای جنگ با غرسیۀ بن وَنقه امیر بمبلونه (پایتختناوار) بدانسو رفت. اما موسی به تلافی و نیز بهسبب خویشاوندی با غرسیه، تنها فرتون فرزند خود را با سپاهی اندك به یاری مطرف فرستاد و خود در ارنیط ماند. این كار خشم مطرف را چنانبرانگیخت كه كمكموسی را نپذیرفت. چندی بعد عبدالرحمان، حارث بن بزیع را بر سرقسطه گمارد. او پس از آنكه موسی بن موسی را در تطیله به محاصره افكند، با بیرون رفتن او به سوی ارنیط موافقت كرد و خود به سر قسطه رفت. او بارها از سرقسطه به ارنیط تاخت و موسی ابن موسی را در تنگنا قرارداد؛ تا آنكه موسی از غرسیه، داماد خود یاری خواست. حارث در آخرین حملۀ خود به ارنیط به هنگام گذر از سیداكوس (در مآخذ اسلامی: ابره) در محلی نزدیك ارنیط، به نام بلمه، با سپاه متحد این دو روبهرو شد و به سختی شكست خورد و به اسارت رفت. عبدالرحمان برای تلافی این شكست چند بار به سرزمینهای موسی و غرسیه لشكر كشید. سرانجام موسی بن موسی امان خواست و در برابر به رسمیت شناختهشدن حكومتش بر ارنیط،حارث را رها كرد (نك : ابن دلایی، ٢٩-٣٠؛ ابنحیان، «المقتبس»، ٢٩٨، ٣٠٠؛ قس: ابن اثیر، ٧/ ٧- ٩، كه این رویدادها را یك سال دیرتر آورده است؛ نیز نك : لوی پرووانسال، I/ ٢١٥-٢١٧؛ سامرایی، ١٦٩-١٧٠؛ عنان، ١/ ٢٦٠-٢٦١؛ بستانی).
پس از كشته شدن موسی بن موسی در نبردی به سال ٢٤٨ق، فرزندش لُب كه در قرطبه نزد محمد بن عبدالرحمان گروگان بود، رها شد و بر جای پدر نشست. او در ٢٥٧ق در ارنیط بر محمد خروج كرد. برادرانش را به سوی سرقسطه، تطیله و دیگر شهرهای ثغراعلی فرستاد و اینناحیه را از دست كارگزاران محمد خارج ساخت (نك : ابن دلایی،٣٠-٣٢؛ ابن عذاری، ٢/ ١٠١). ابن دلایی به نقل از برخی منابع آورده است: پس از آنكه لُب به ثغر آمد، دژ بقیره را بنا نهاد. وی پس از آنكه برادرانش را كه بر وی شوریده بودند، شكست داد، به سوی ارنیط رفت. زنان بنی قسی و نیز كارگزاران آنان، از جمله همسر لب، به سبب جنگهای این ناحیه در دژ گرد آمده بودند. لب با چهرۀ پوشیده به دژ درآمد و بر آن چیره شد؛ اما برادرانش با نیرنگی وی را به سوی قَلَهُره كشاندند و در راه وی را اسیر كردند. سپس به سوی ارنیط رفتند و از همسر لب خواستند دژ را بدانها واگذارد تا لب را رها كنند. او ابتدا نپذیرفت، ولی چون دانست كه در این صورت لب را خواهند كشت، دژ را به برادران همسرش سپرد. از آن پس لب به سوی بقیره رفت و در ٢٦١ق/ ٨٧٥م در آنجا درگذشت (ابن دلایی، ٣١-٣٢).
پس از لب فرزندش محمد بر جای وی نشست. در ٢٧٠ یا ٢٧١ق محمد بن عبدالرحمان خلیفۀ اموی سرقسطه را در برابر مالی از او گرفت و در مقابل، حكومت وی را بر ارنیط و چند شهر دیگر پذیرفت (نك : همو، ٣٥-٣٦، كه به اشتباه ٢٦١ق آورده است؛ عنان، ١/ ٣٠٣). در ٢٩٤ق/ ٩٠٧م عبدالله بن محمد بن لب به حكومت ارنیط دست یافت. اندكی بعد ارنیط به دست سانچو افتاد. در این زمان قدرت بنی قسی در ثغر اعلی از بین رفته بود. در ٣٠٣ق، پس از مرگ عبدالله، فرزندش محمد به امارت تطیله رسید. وی در جریان سلسله نبردهای موسوم به موئش، عبدالرحمان الناصر بالله خلیفۀ اموی اندلس را در برابر سانچو و اردونیوی دوم (در مآخذ اسلامی: اُردون بن اذفونش) پادشاه لئون یاری داد. عبدالرحمان سوم پس از آنكه این دو را چند بار شكست داد، به دژ قلهره در شمال غربی ارنیط رسید؛ اما سانچو آنجا را رها كرد و به ارنیط گریخت. گویا او و متحدش میخواستند در این مكان راه را بر مسلمانان ببندند. عبدالرحمان پس از ویران كردن دژ قلهره به سوی ارنیط رفت. هنگامی كه سپاه او از رود ابره (سیداكوس) گذشت، سانچو از دژ بیرون آمد و در نبردی كه روی داد، مسلمانان شكست سنگینی بر سپاه وی وارد آوردند؛ چندانكه وی ارنیط را رها كرد و به كوههای شمال آن ناحیه پناه برد و ارنیط دوباره به دست مسلمانان افتاد (نك : ابنحیان، المقتبس، ١٦١- ١٦٥؛ ابنعذاری، ٢/ ١٧٥-١٧٨؛ نیز نك : عنان، ٢/ ٣٩٦-٣٩٧؛ سامرایی، ١٨١-١٨٣).
در ٥٠١ق/ ١١٠٨م المستعین احمد بن محمد (یوسف) بن احمد بن سلیمان بن هود، امیر سرقسطه، از تطیله به ارنیط رفت. مردم ارنیط به كنیسۀ كهنی پناه بردند. المستعین پس از آنكه با آنان بر سر پرداخت مالی توافق كرد، از ارنیط خارج شد و در ثغر اعلی به تاختوتاز پرداخت تا آنكه در ٥٠٣ق در نبرد با مسیحیان كشته شد (ابنعذاری، ٤/ ٥٣؛ ابنخطیب، ١٧٤).
در ٥٢٥ق علی بن یوسف بن تاشفین پادشاه مرابطی، ابومحمد عبدالله بن ابیبكر را بر قرطبه گمارد. عبدالله پس از رسیدن به قرطبه بیدرنگ دستور داد تا بر رساندن خواربار به ارنیط نظارت شود. چه، مسیحیان در سرزمینهای پیرامون این دژ سپاه بسیار گرد آورده، به گشودن آن چشم داشتند. عبدالله برای جنگ با آنان از علی بن یوسف یاریخواست. او نیز به تنخویش به كمك عبدالله آمد. این دو در مرسیه به هم رسیدند. در آنجا یحیی بن علی بن غانیه امیر مرسیه و بسیاری از مردم آن نواحی به آنها پیوستند و به سوی ارنیط رفتند. علی بن یوسف، یحیى را بر موضعی در كنار رود ــ آن سو كه خواربار از آن میگذشت ــ گمارد. پس از آنكه مسیحیان در نبرد نخست شكست خورده، به كوهها گریختند، علی بن یوسف دستور داد تا طبلهای جنگ را بنوازند. در این هنگام یحیى آن جایگاه مهم را رها كرد و مسیحیان از همانجا بر مسلمانان تاختند. در این نبرد گرچه بسیاری از مسلمانان در رود غرق شدند، اما سرانجام بر دشمن چیره گشتند و علی بن یوسف در ربیعالاول ٥٢٦ق/ ١١٣٢م به غرناطه بازگشت. در ٥٣٦ق/ ١١٤٢م بنی هود در برابر مسیحیان از پای درآمدند و از آن پس دست مسلمانان از ناحیۀ ثغراعلی و از جمله ارنیط كوتاه شد (ابن عذاری، ٤/ ٨٤-٨٥؛ زامباور، ٩٠).
امروزه آرندو (ارنیط) مركز «حوزۀ اداری و قضایی» (= شهرستان) آرندو است و بیش از ١٠ هزار نفر جمعیت دارد (آمار پیش از ١٩٦٠م). این شهر از طریق یك خط فرعی به راه آهن ساراگوسا ـ لوگرونیو متصل میشود. شهرستان آرندو دارای زمینهایی حاصلخیز است و محصولات آن عبارتند از میوه، لبنیات و روغن زیتون. دامداری و كوزهگری نیز ازجمله مشاغل رایج در این ناحیه است (نك : EUE,VI/ ٣١٣، همان، پیوست، EI٢, I/ ٣٥٦؛ بستانی؛ «اطلس...٥»، ٥٠-٥١).
در سدههای ٥ و ٦ق/ ١١ و ١٢م نام ارنیط (آرندو) بر ناحیهای وسیع اطلاق میشده است. ادریسی (٢/ ٥٣٨) در تقسیمبندی جغرافیایی اسپانیا به ٢٦ اقلیم، به اقلیم ارنیط اشاره كرده، و شهرهای این اقلیم را سرقسطه، تطیله، وشقه، قلعۀ ایوب و قلعۀ دروقه دانسته است. این ناحیۀ پهناور شامل بخشهای مهمی از ارغون، قشتاله و نبره در اندلس اسلامی یا استانهای ناوار، آراگون، لوگرونیو، ساراگوسا، كاستیل و هوئسكا در اسپانیای امروزی است. افزون براین، در سندی با تاریخ ١٠٤٠م به عبارت «سرزمین آرندو» بر میخوریم كه اطلاق نام ارنیط به یك ناحیۀ وسیع توسط ادریسی را تأیید میكند. علت اطلاق نام ارنیط یا آرندو بر این ناحیه ظاهراً وجود چند نقطه به نامهای آرندو (در استان لوگرونیو و بورگوس) و مصغّر آن آرندیلو و نیز «بانیوس دِآرندیلو» در این ناحیه است (نك : دوبلر، ٣٤٣-٣٤٢؛ نیز نك: EI٢).
مآخذ
ابناثیر، الكامل؛
ابن حزم، علی، جمهرةانساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
ابنحوقل، محمد، صورةالارض، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٣٨م؛
ابنحیان، حیان، المقتبس، به كوشش ب. شالمیتا، مادرید، ١٩٧٩م؛
همو، «المقتبس» (نك : مل ، ابنحیان)؛
ابن خطیب، محمد، اعمال الاعلام، به كوشش لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٥٦م؛
ابن دلایی، احمد، ترصیع الاخبار، به كوشش عبدالعزیز اهوانی، مادرید، ١٩٦٥م؛
ابن عذاری، احمد، البیان المغرب، ج ٢ به كوشش ژ. س. كولن و ا. لوی پرووانسال، لیدن، ١٩٥١م، ج ٤ به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٧م؛
ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، رم، ١٩٧٢م؛
انصاری دمشقی، محمد، نخبةالدهر، ترجمۀ حمید طبیبیان، تهران، ١٣٥٧ش؛
بستانی؛
حمیری، محمد، الروض المعطار، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٤م؛
زامباور، نسب نامۀ خلفا و شهریاران، ترجمۀ محمدجواد مشكور، تهران، ١٣٥٦ش؛
سامرایی، خلیل ابراهیم صالح، الثغر الاعلی الاندلسی، بغداد، ١٩٧٦م؛
عبدالمؤمن، صفیالدین، مراصد الاطلاع، به كوشش علیمحمد بجاوی، قاهره، ١٣٧٣ق/ ١٩٥٤م؛
عنان، محمد عبدالله، دولةالاسلام فی الاندلس، العصر الاول، قاهره، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
مونس، حسین، تاریخ الجغرافیة و الجغرافیین فی الاندلس، قاهره، ١٩٨٦م؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Dubler, C.E., «Las laderas del Pirineo segú n Idrīsī», Al-Andalus, ١٩٥٣,vol.XVIII(٢);
EI٢;
EUE;
Great World Atlas, London, ١٩٦١;
Ibn Ḥayyān, «Muqtabis», Al-Andalus, ed. E. Lévi-Provençal, Madrid,١٩٥٤, vol. XIX(١);
Lévi-Provençal, E., Histoire de l'Espagne musulmane, Paris/ Leiden, ١٩٥٠.
یونس كرامتی