دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٩ - استجه
استجه
نویسنده (ها) :
ناهده فوزی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِسْتِجه، يا اَستجه، اِستجّه، يا اثيخا، شهری كهن در جنوب غربی اسپانيا، در مركز اندلس دورۀ اسلامی و در جنوب غربی قرطبه، در استان اشبيليه، در ٥ و ٥ طول غربی و ٣٧ و ٣٢ عرض شمالی (اصطخری، ٤١؛ ابن فرضی، تاريخ علماء...، ٣٠٥؛ ابن عبدالمنعم، صفة...، ١٤٢؛ بريتانيكا، چ ١٩٧٨م، ؛ III/ ٧٧٤ آمريكانا، ؛ IX/ ٥٤٤؛ لاروس بزرگ، WNGD).
اين شهر بر ساحل رودخانۀ شنيل، شاخهای از وادی الكبير، واقع شده است (ياقوت، ١/ ٢٤٢؛ ادريسی، ٢/ ٥٧٢؛ «اطلس بزرگ») و در ٣٥ ميلی جنوب قرطبه (ادريسی، ٢/ ٥٧٢، ٥٧٣) و ٥٤ ميلی شرق اشبيليه (ابن حيان، چ حجی، ٥٧، حاشيۀ ١) و ٢٠ ميلی مرشانه و ٤٥ ميلی قرمونه (ابن عبدالمنعم، الروض...، ٥٣، صفة، ١٥٨) قرار دارد. در برخی منابع از رود سوس (شوش) كه از كوههای شقوره سرچشمه گرفته، و از روستايی به همين نام در نزديكی استجه میگذرد، ياد شده است (ابوالفدا، ٤٧؛ قلقشندی، ٥/ ٢٣٥؛ ابن سعيد، ٢/ ١٢٣). ياقوت از مناطق اُشبوره، اُشّونه، اُلْيه، طَلياطه، لُحُنياته و مَسّانه به عنوان نواحی ولايت استجه ياد میكند (١/ ٢٧٤، ٢٨٥، ٣٥٥، ٣/ ٥٤٤ - ٥٤٥، ٤/ ٣٥١، ٥٢٣؛ نيز نك: ابن عبد المنعم، الروض، ٦٠).
بر اساس آمارهای اخير، جمعيت استجه تدريجاً كاهش يافته است (نك: لوی پرووانسال، III/ ١٦٦)، چنانكه تا پيش از ١٩٧٠م، ٥٠٠ ،٥٠نفر جمعيت داشت ( لاروس بزرگ؛ نيز نك: بستانی ) و در ١٩٧٠م، به ٠٥٦ ،٣٦نفر كاهش يافت ( بريتانيكا، چ ١٩٧٨م، همانجا؛ WNGD) و در ١٩٨١م به ٦١٩ ،٣٤نفر رسيد ( بريتانيكا، چ ١٩٨٦م، IV/ ٣٥٠).
امروزه شهر استجه مركز حوزۀ اداری و قضايی شهرستان استجه است و بيش از ٣٧٢ ،٢٤نفر جمعيت دارد (آمار تا پيش از ١٩٨٦م) و جمعيت كل شهرستان بيش از ٦٥٢ ،٣٣نفر است و مساحت آن ١٩٢ ،١كم٢ برآورد شده است (EUE,XVIII(٢)/ ٢٧٦٥).
نام گذاری
نام ايبريايی باستانی اين شهر در دورۀ گوتها استیجی (بستانی؛ EI١) و در دورۀ تسلط روميها كولونيا آوگوستافيرما بريتانيكا ، همانجا ). همچنين به سبب گرمای بيش از حد به «تابۀ اسپانيا» شهرت داشت (همانجا؛ EI١) و سرانجام، پس از فتوحات طارق بن زياد، با توجه به نام باستانی آن استجه خوانده شد (عنان، الآثار...، ٧٦؛ لوی پرووانسال، III/ ٣٢٦).
مردمانِ استجه اين واژه را به معنی گرد آورندۀ سودها و بهرهها دانستهاند، اما چون اين شهر همواره پايگاه شورشيان طرفدار ابن حفصون (ه م) و مركز آشوبهای ضد حكومت اسلامی به شمار میرفت، مسلمانان آن را شوم میدانستند و با لعن و نفرين از آن ياد میكردند. چندانكه به استجۀ بَغْی (= گمراهی) و «جايی كه نيكان آن میروند و اشرار آن میمانند»، شهرت يافت (ابن عبدالمنعم، همان، ٥٣؛ لوی - پرووانسال، II/ ٧).
پيشينۀ تاريخی
در تقسيمات پيشينيان، اندلس به ٣ بخش شرقی، غربی و مركزی تقسيم میشد. قسمت مركزی، خود شامل ٦ منطقه بود كه قرطبه يكی از آن مناطق، و استجه از جمله نواحی قرطبه محسوب میشد (مقری، ١/ ١٦٥؛ قلقشندی، ٥/ ٢٢٦، ٢٢٧؛ ابن سعيد، ١/ ١٠، ٣٥) كه در اقليم كَنبانيه واقع شده بود (ادريسی، ٢/ ٥٣٧؛ شكيب ارسلان، ١/ ٧٤؛ مونس، ٢٥٨).
استجه پيش از فتوحات اسلامی يكی از ٤ ناحيۀ ايالت بايتيكا به شمار میرفت ( پاولی، II(٢)/ ١٧٩٠ ؛ EI١)؛ شكيب ارسلان استجه را يكی از ٤١ شهرستان اندلس به شمار آورده است (١/ ٤٠، به نقل از رازی اندلسی). حال آنكه مونس از تقسيم ديگری ياد میكند كه در آن استجه يكی از ١٧ شهر تابع ايالت اشبيليه به شمار رفته است (ص ٥٤٢ -٥٤٣).
اين شهر به دست ايبريان بنا شد و مدتی مستعمرۀ يونانيها، پس از آن كارتاژيها و سپس روميها بود، و در دورۀ روميها به مركز مذهبی - قضايی تبديل شد (EUE, VI/ ٧٧٣;
WNGD;
EI٢؛ بستانی ). از آنجا كه در گذشته استجه منزلگاهی مهم در ميان قرطبه و اشبيليه محسوب میشد، اهميتی بيش از امروز داشت (همانجا). آثار كليساهای كهن، و نيز كليساهايی از سدههای ١٤- ١٨م در استجه بر جای مانده، و برخی از آنها بازسازی شده است (EUE، همانجا، نيز XVIII(٢)/ ٢٧٦٥-٢٧٦٦؛ بريتانيكا، چ ١٩٨٦م، IV/ ٣٥٠؛ پاولی؛ WNGD). همچنين آثاری از دورۀ اسلامی در استجه به چشم میخورد، چنانكه ناقوس كليسای «صليب مقدس» بر بقايای منارۀ مسجد جامع آن نصب شده است (نك: عنان، همان، ٧٦- ٧٨).
در آغاز سدۀ ٨م سپاه مسلمانان به فرماندهی طارق بن زياد به استجه روی آورد. رودريگ فرمانروای استجه در ٩٢ق/ ٧١١م از طارق شكست خورد و كشته شد. طارق به تعقيب فراريان به سوی شهر تاخت. مردم استجه و فراريانِ سپاهِ رودريگ در برابر سپاه طارق سخت مقاومت كردند، چندانكه طارق يك ماه شهر را در محاصره داشت، تا موفق به فتح آن شد (ابن اثير، ٤/ ٥٦٣؛ زركلی، ٣/ ٢١٧؛ بستانی؛ EI١). سپاهيان طارق در كنار چشمهای كه از آن پس به چشمۀ طارق معروف شد، در ٤ ميلی استجه اردو زدند. سپس طارق با مشورت يوليانوس رومی كه به سبب بد رفتاری رودريگ كينۀ او را در دل داشت، برای فتوحات بعدی روانۀ قرطبه و غرناطه و مالقه شد (ابن قوطيه، ٣٣-٣٤؛ ابن عذاری، ٢/ ٩، ١١؛ لوی پرووانسال، I/ ٢٢).
در زمان حكومت حكم بن هشام، ميان وی و دو عمويش عبدالله و سليمان كه پسران عبدالرحمان اول بودند، جنگی درگرفت. سليمان حدود دو سال برای تصرف قرطبه، مركز حكومت جنگيد و سرانجام در ١٨٣ق/ ٧٩٩م، در اطراف استجه در درۀ رودخانۀ شنيل شكست خورد (ابن اثير، ٦/ ١٦٢؛ نعنعی، ١٨٥؛ لوی پرووانسال، I/ ١٥٢-١٥٣).
استجه همواره يكی از پايگاههای شورشيان بود و ابن حفصون ساكنان اين شهر را بر ضد حكومت مركزی در قرطبه میشورانيد؛ چندانكه وی پس از جنگ و گريزها در ٨٨٩م، پس از تصرف اسطبه، استجه را نيز تصرف كرد و آنجا را پايگاه سپاهيان خود گردانيد. از همين روی استجه همواره توجه حكام اندلس را به خود جلب میكرد و شاهد تغيير فرمانداران بسياری بود (نك: ابن حيان، چ چالمتا، ٥/ ٢٥٣، ٢٨٤، ٢٨٧، ٣١٥، ٣٥٥، ٣٧٧، ٣٩١، جم).
عبدالله اموی كه پس از برادرش منذر، امير اندلس شد، از همان آغاز حكومت برای سركوب شورش ابن حفصون و اخذ بيعت ازوی كه نفوذ خود را بر استجه و ناحيۀ ريّه گسترده بود، همت گماشت (آل علی، ١٨١؛ بستانی ). ابن حفصون نيز كه برای بازسازی نيروهای خود نيازمند فرصت بود، ابتدا نمايندۀ عبدالله به نام عبدالوهاب بن عبدالرئوف را برای مشاركت در ادارۀ قلمرو خود پذيرفت، اما ديری نگذشت كه پيمان را شكست و نمايندۀ عبدالله را بيرون راند و بار ديگر بر استجه و ارجذونه تسلط يافت، اما بر اثر حملات پياپی سپاهيان عبدالله، عرصه بر او تنگ شد و وی چارهای جز گريز نيافت. سپاهيان عبدالله يك بار در ٢٧٧ق و بار ديگر در ٢٨٧ق شهر استجه و دژ پلی را از دست نيروهای ابن حفصون درآوردند (ابن خطيب، ٣١-٣٢؛ ابن عذاری، ٢/ ١٣١-١٣٣، ١٣٨؛ عنان، تاريخ...، ١/ ٣٤٩-٣٥٢؛ دوزی، ٣٦٥ ,٣٥٩ ؛ لویپرووانسال، ٣٧٦ ,I/ ٣٧٠)، اما ابن حفصون بار ديگر استجه را تصرف كرد و بر استحكامات آنجا افزود (شحنه، ٢٦ -٢٥ ؛ نعنعی، ٢٩٦-٢٩٧؛ نيز نك: ابن حيان، چ ملچور، ٣/ ٥٠ -٥١، ٩٧).
در ربيعالاول ٣٠٠ / اكتبر٩١٢ عبدالرحمان سوم، ملقب به الناصرلدين الله جانشين عبدالله شد. وی در ١٩ جمادی الاول همان سال حاجب خود بدر بن احمد را با سپاهی گران روانۀ استجه كرد. بدر پس از تصرف استجه به مردم آنجا امان داد، ولی به دستور او همۀ استحكامات شهر ويران شد. او همچنين پل استجه را برای قطع ارتباط شهر با نيروهای ابن حفصون ويران كرد. اين پل بعدها در زمان منصور ابن ابی عامر (د ٣٩٣ ق) بازسازی شد. بدين گونه استجه كه بزرگترين پايگاه ابن حفصون در نزديكی پايتخت بود، از دست نيروهای وی خارج شد (ابن حيان، چ چالمتا، ٥/ ٥٣ - ٥٥؛ عنان، تراجم...، ١٦٨؛ لوی پرووانسال، ؛ II/ ٦-٧ بستانی، ٢/ ٤٥٠-٤٥٤، ١١/ ٤٢٥).
پس از سقوط دولت اموی اندلس در اوايل سدۀ ٥ق/ ١١م و برپايی دورۀ اول حكومت ملوك الطوايف، استجه مدتی به تصرف نخستين حاكم بنوزيری غرناطه، زاوی بن زيری بن مناد (حك ٤٠٣-٤١٠ق) درآمد. سپس جهوريان به رهبری ابوالحزم جهور بن محمد (حك ٤٢٢- ٤٣٥ق) در قرطبه قد برافراشتند و استيلای خود را در غرب تا نزديكی استجه گسترش دادند (نك: شحنه، ٦٥ ؛ عنان، همان، ٢١٢، تاريخ، ٢/ ١٦، ١٢١-١٢٣).
استجه مدتی در قلمرو بنوبرزال، از اميران قرمونه بود (ابن عذاری، ٣/ ٣١١؛ عنان، همان، ٢/ ٤٤)، اما قاضی محمد بن عباد (حك ٤١٤- ٤٣١ق)، حاكم اشبيليه كه با محمد برزالی پيمان دوستی داشت، پيمان شكست و با او جنگيد و در ٤٢٧ق بخشی از سرزمينهای زير فرمان او از جمله استجه را به تصرف خود درآورد (حميدی، ١/ ٦٢ -٦٣؛ ابن عذاری، ٣/ ١٩٩؛ ابن خلدون، ٤(٢)/ ٣٣٣).
استجه سرانجام پس از جنگهای بسيار در ٦٣٤ق/ ١٢٣٧م به دست فرناندو سوم، فرمانروای قشتاله، سقوط كرد (عنان، الآثار، ٧٩، نهاية...، ٤٨، حاشيۀ ٢، نيز نك: عصر...، ٢/ ١٠١-١٠٢، ٤٢١-٤٢٢، ٤٢٦، ٥٩٧ - ٥٩٨). از آن پس استجه مانند بسياری شهرهای ديگر كه به دست قشتاليان افتاد و حاكمان مسلمانی كه تحت حمايت پادشاه قشتاله بودند، آن را اداره میكردند (همو، نهاية، همانجا).
در ٦٦٢ق/ ١٢٦٢م بار ديگر قشتاليها به رهبری دون خيل بر استجه حمله بردند. ابن يونس حاكم استجه، امان خواست و شهر را بدون هيچ مقاومتی تسليم كرد، اما دون خيل بيشتر مسلمانان تسليم شدۀ استجه را از دم تيغ گذرانيد و اموال آنان را به غارت برد (همو، عصر، ٢/ ٤٨٩، نهاية، ٤٨). سرانجام، هانری سوم در ١٤٠٢م آنجا را شهر مستقل مسيحی نشين اعلام كرد و به يكی از دژهای نزديك به مركز حكومت قشتاليها تبديل ساخت، چندانكه استجه همواره پايگاهی بر ضد حكومت مسلمان نشين غرناطه به شمار میرفت (مقريزی، ٢(٣)/ ٩٥٨؛ EI١).
وضع اقتصادی
استجه در سدههای ١٦ و ١٧م به سبب تجارت با هند غربی كه توسط اهالی اشبيليه صورت میگرفت، از فراوانی نعمت بهرهمند بود ( بريتانيكا، چ ١٩٨٦م، IV/ ٣٥٠).
ناحيۀ استجه دارای سرزمينهای حاصلخيز و كشتزارهای سرسبز است و از نظر محصولات كشاورزی همچون گندم، جو، زيتون، روغن نباتی، حبوبات، فرآوردههای گوشتی و خشكبار غنی است (لوی - پرووانسال، III/ ٢٧٢؛آمريكانا، IX/ ٥٤٤؛ بريتانيكا، همانجا). دامداری و پرورش اسب و گاو رزمی از جمله مشاغل رايج در اين ناحيه به شمار میرود ( آمريكانا، بستانی، همانجاها).
امروزه، استجه شهری صنعتی به شمار میرود و كارخانههای چوببری، ذوب آهن و فلزات، سنگ معدن، آهك، برق، نساجی و صابون سازی در اين شهر داير است. از جمله توليدات آنجا چرم، پنبه، پشم، حرير و صنايع دستی را میتوان نام برد (EUE، بريتانيكا، آمريكانا، بستانی، همانجاها).
خط آهنی از كنار شهر استجه میگذرد. همچنين رودخانۀ شنيل كه در نزديكی اين شهر جريان دارد، برای كشتيرانی مناسب است (EUE، نيز آمريكانا، همانجاها).
استجه با داشتن آب و هوای گرم، كشتزارهای سرسبز، باغ و بوستانهای خرم، مناظر طبيعی زيبا و نيز به سبب برپايی مراكز رفاهی و تفريحی، جهانگردان بسياری را به خود جذب میكند (ابن عبدالمنعم، الروض، ٥٣؛ EUE ، نيز EI١، بستانی، همانجاها).
شخصيتهای معروف
از افراد بنام استجه قاضی عمرو بن عبدالله بن ليث، معروف به القُبَعه را میتوان ياد كرد (ابن فرضی، تاريخ العلماء...، ٢/ ٣٦٣؛ قروی، ١٤٦؛ ابن قوطيه، ٨٦). همچنين علما، فقها، محدثان و ادبای بسياری را به استجه نسبت دادهاند: محمد بن ليث استجی (د ٣٢٨ ق)، محدث (حميدی، ١/ ١٤٥؛ ياقوت، ١/ ٢٤٢)؛ عثمان ابن مُحاسن (د ٣٥٦ ق)، عالم زاهد (حميدی، ٢/ ٤٨٥؛ لوی پرووانسال، III/ ٤٨٤، حاشيۀ ٢ ؛ بستانی، همانجا)؛ ابن ابی الفياض (د ٤٥٩ ق) كه آثاری در زمينۀ تاريخ و جغرافيا تأليف كرده است (مونس، ١٠٧، حاشيۀ ١)؛ ابوعبدالله محمد بن اسحاق بن مطرّف نصری (د ٣٦٣ ق)، شاعر و محدث؛ محمد بن عثمان بن سعيد، شاعر و محدث؛ ابوالوليد هشام بن طالوت ازدی (ابن فرضی، همان، ٢/ ٧٦، ٨٩، ١٧١).
مآخذ
آل علی، نورالدين، اسلام در غرب، تهران، ١٣٧٠ش؛
ابن اثير، الكامل؛
ابن حيان، حيان، المقتبس، به كوشش چالمتا و ديگران، مادريد، ١٩٧٩م؛
همو، همان، به كوشش ملچور آنتونيا، پاريس، ١٩٣٧م؛
همو، همان، به كوشش عبدالرحمان علی حجی، بيروت، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٥م؛
ابن خطيب، محمد، اعمال الاعلام، به كوشش لوی پرووانسال، بيروت، ١٩٥٦م؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن سعيد مغربی، علی، المغرب فی حلی المغرب، به كوشش شوقی ضيف، مصر، ١٩٥٣- ١٩٥٥م؛
ابن عبدالمنعم حميری، محمد، الروض المعطار، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٨٠م؛
همو، صفة جزيرة الاندلس (بخشی از الروض المعطار )، به كوشش لوی پرووانسال، قاهره، ١٩٣٧م؛
ابن عذاری، احمد، البيان المغرب، به كوشش ج. س. كولن و لوی پرووانسال، ليدن، ١٩٥١م؛
ابن فرضی، عبدالله، تاريخ علماء الاندلس، مصر، ١٩٦٦م؛
همو، تاريخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، به كوشش عزت عطار حسينی، قاهره، ١٣٧٤ق/ ١٩٥٤م؛
ابن قوطيه، محمد، تاريخ افتتاح الاندلس، به كوشش ابراهيم ابياری، قاهره/ بيروت، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛
ابوالفدا، تقويم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاريس، ١٨٤٠م؛
ادريسی، محمد، نزهة المشتاق، قاهره، ١٩٧٢م؛
اصطخری، ابراهيم، مسالك الممالك، ليدن، ١٩٢٧م؛
بستانی؛
حميدی، محمد، جذوة المقتبس، به كوشش ابراهيم ابياری، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
زركلی، اعلام؛
شكيب ارسلان، الحلل السندسية، بيروت، ١٣٥٥ق؛
عنان، محمد عبدالله، الآثار الاندلسية الباقية، قاهره، ١٣٨١ق/ ١٩٦١م؛
همو، تاريخ دولت اسلامی در اندلس، ترجمۀ عبدالمحمد آيتی، تهران، ١٣٦٧ش؛
همو، تراجم اسلامية شرقية و اندلسية، قاهره، ١٣٩٠ق/ ١٩٧٠م؛
همو، عصر المرابطين و الموحدين فی المغرب و الاندلس، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛
همو، نهاية الاندلس و تاريخ العرب المتنصرين، قاهره، ١٣٨٦ق/ ١٩٦٦م؛
قروی، محمد، قضاة قرطبه، به كوشش ابراهيم ابياری، قاهره، بيروت، ١٩٨٢م؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛
مقری، احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٨م؛
مقريزی، احمد، السلوك، به كوشش محمد مصطفی زياده، قاهره، ١٩٥٨م؛
مونس، حسين، تاريخ الجغرافية و الجغرافيين فی الاندلس، قاهره، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
نعنعی، عبدالمجيد، تاريخ الدولة الاموية فی الاندلس، بيروت، ١٩٨٦م؛
ياقوت، بلدان؛
نيز:
Americana;
Britannica;
Chejne, A., Muslim Spain, its History and Culture, Minneapolis, ١٩٧٤;
Dozy, R., Spanish Islam, tr. F.G. Stokes, London, ١٩١٣;
EI ١ ;
EI ٢ ;
EUE;
Grand Larousse;
Great World Atlas, London, ١٩٨١;
L E vi-Proven ٥ al, E., Histoire de l'Espagne musulmane, Paris/ Leiden, ١٩٥٠-١٩٥٣;
Pauly;
WNGD.
ناهده فوزی