دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٥٣ - النجق
النجق
نویسنده (ها) :
عنایت الله رضا
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَلَنْجَقْ، قلعۀ استواری در نخجوان. نام این قلعه در متون اسلامی و غیراسلامی به صورتهای اَلَنجه (نسوی، ٢٠٧؛ جوینی، ٢/ ١٥٧؛ گلپینارلی، ١٠). النجا (حسینی، ٢٢٦؛ ابنعربشاه، ٦٢، ٦٣)، النجاق (اولیا چلبی، ٢/ ٢٤٠)، اَلَنجک (اقبال، ١/ ١١٨)، الینجک (سومر، I/ ٣٠؛ مینورسکی، ٩١, ٩٣)، اَلَنجیک یا آلانجیک (لسترنج، ١٦٧) و اَلینجگ یا اَلینچک (IA, I/ ٣٠١) نیز آمده است. در متون ارمنی نام مذکور به صورتهای اِرْنْجاک (باگراتونی، ١٦٠؛ مینورسکی، همانجا)، اِرِنْجاک (قزوینی، ١/ ١٠٧) و اِرینجاک (کرتانسی، ٢١٥) نوشته شده است. به گفتۀ مینورسکی النجق نامی ارمنی است و اصل آن اِرْنْجاک بوده است (همانجا). میرحیدرزاده نام قلعۀ النجق را با نام النجهخان از دودمان افسانهای مغول مرتبط دانسته است (نک : IA, I/ ٣٠٢)، ولی این نظر را نمیتوان اثبات شده دانست.
بجز قلعۀ تاریخی النجق چند ناحیه در ایران با نامهای النجق و النجه شناخته شدهاند؛ روستای النجق از شهرستان مرند، النجق شهرستان مراغه، و روستای النجه از شهرستان همدان (پاپلی، ٦٥).
محمدفؤاد کوپرولو برپایۀ نوشتۀ صدرالدین علی حسینی مؤلف زبدة التواریخ آورده است که نام قلعۀ النجق نخستینبار در عهد طغرل، آخرین سلطان سلجوقی عراق در مجادله میان امیران وی یاد شده است (نک : IA، نیز حسینی، همانجاها)، حال آنکه پیش از عهد سلجوقیان نام قلعۀ مذکور در حوادث سدۀ ٣ق، در مآخذ ارمنی آمده است. در کتاب تاریخ مؤلفی ارمنی با نام مستعار شاپوه (شاپور) باگراتونی در حوادث مربوط به دوران فرمانرایی سمباط باگراتونی بر ارمنستان طی سالهای ٢٧٧-٣٠١ق/ ٨٩٠-٩١٤م (نک : داربینیان، ٢٢٦، حاشیۀ ١٦٣) چنین آمده است که وی نخجوان و نیز قلعۀ ارنجک را به تصرف آورد (ص ١٥٨, ١٦٠). از این نوشته چنین برمیآید که نام النجق در سدۀ ٣ق/ ٩م شناخته شده بوده است.
حمدالله مستوفی النجق را قلعهای محکم و استوار از توابع نخجوان نامیده است ( نزهة ... ، ٨٩). این قلعه در ناحیۀ شرقی شهر نخجوان، بالای النجه جای میان نخجوان و جلفای ایران واقع شده است (قزوینی، همانجا؛ فقیه، ٨٥). مینورکسی مینویسد: النجق قلعهای در سرزمین ارمنستان (نخجوان کنونی) نزدیک قصبۀ خانقاه است (همانجا). کورگانیان نیز مشابه همین نظر را ابراز داشته است (ص ٢٩١، حاشیۀ ٧٦).
دژ النجق در مآخذ به استواری و بلندی ستوده شده است (ابن عربشاه، همانجا؛ میرخواند، ٦/ ٣٢٩؛ خواندمیر، ٣/ ٤٩٩). به نوشتۀ کلاویخو این قلعه بر جانب چپ و با فاصلهای از رود ارس بر فراز تپهای قرار دارد و دارای حصاری است که با برجهای متعدد محصور شده است. در اطراف آن، تاکستانها، بیشهها، مزارع غلهخیز، چشمهسارها و چراگاههای بسیار دیده میشود (ص ١٥٧).
تاریخ
چنانکه اشاره شد، قدیمترین آگاهی پیرامون قلعۀ النجق ظاهراً مربوط به دوران فرمانروایی سمباط باگراتونی، فرزند آشوت باگراتونی شاه ارمنستان در ٢٧٣-٢٧٧ق/ ٨٨٦-٨٩٠م ارمنستان است. وی شهرهای پرتو (برذعه)، دوین، نخجوان و نیز قلاعالنجق (ارنجک)، الاشکرت و نواحی بسیاری را به تصرف درآورد (باگراتونی، همانجا). در نامهای که به انشای نورالدین منشی در ٦١٨ ق/ ١٢٢١ م از جانب تاجالدین وزیر، خطاب به وزیر اتابک آذربایجان نوشته شده، از حصن النجق سخن رفته است (مینوی، ٣٥٨-٣٥٩). در ٦٢٢ق سلطان جلالالدین خوارزمشاه قصد تصرف تبریز کرد. مظفرالدین ازبک بن محمد ایلدگز از اتابکان آذربایجان، چون یارای مقاومت نداشت، ناگزیر همسرش خاتون دختر طغرل سوم را در تبریز بر جای نهاد و خود به نخجوان گریخت و به دژ النجق پناه برد. خاتون شهر تبریز را به سلطان تسلیم کرد. سلطان که به ازدواج با خاتون رغبتی داشت، درصدد برآمد تا وی را از اتابک ازبک جدا سازد. عزالدین قزوینی قاضی تبریز بر اساس گواهی شهود وی را مطلقه اعلام کرد. اتابک چون از ماجرا خبر یافت، از شدت اندوه در همان قلعۀ النجق درگذشت (نسوی، ٢٠٧؛ جوینی، ٢/ ١٥٧؛ حمدالله، تاریخ ... ، ٤٧٨؛ فصیح، ٢/ ٢٩٨).
پس از هجوم مغولان به ایران، گروهی از ترکمانان قراقویونلو در این منطقه و نیز قلعۀ النجق مستقر شدند (IA, I/ ٣٠٢). امیر تیمور گورکانی به منظور سرکوب سلطان احمد جلایر که ملازمانش قلعۀ النجق را در دست داشتند، بدانجا حمله برد و مدتها آن را در محاصره گرفت (نظامالدین، ١٠٢، ١٠٥، ١٥٣؛ شرفالدین، ٣٨٨- ٣٨٩، ٥٣٩). لشکریان تیمور، چند بار برای گوشمال قراقویونلوها، نخست برضد قرامحمد (حک ٧٨٢-٧٩١ ق/ ١٣٨٠- ١٣٨٩ م) و سپـس بـرضد قرایوسف ــ در حکومت نخستین وی (٧٩١ ق/ ١٣٨٩ م) ــ به قلعۀ النجق هجوم بردند و آن را محاصره کردند. قرایوسف روی به گریز نهاد. متعاقب آن تیمور فرزند خود میرانشاه را مأمور تصرف قلعۀ النجق کرد (همو، ٥٣٨؛ بازورث، ٢٤٧، ٢٥٠). پیکار برای تسخیر قلعۀ النجق ١٢ سال ادامه یافت (ابنعربشاه، ٦٤). سرانجام در ٨٠٣ ق/ ١٤٠١ م قلعه به دست لشکریان تیمور فتح شد (شرفالدین، ٧٩٨).
پس از مرگ تیمور، بار دیگر قلعۀ النجق به تصرف جلایریان و سپس قراقویونلوها درآمد و به اسکندر پسر قرایوسف (حک ٨٢٣-٨٤١ ق/ ١٤٢٠-١٤٣٧ م) سپرده شد (میرخواند، ٦/ ٥٦٣؛ بازورث، همانجا). وی که در نتیجۀ پیکار با شاهرخ پسر تیمور ناتوان شده بود، به قلعۀ النجق پناه برد. شاهرخ، جهانشاه (حک ٨٤١-٨٧٢ ق/ ١٤٣٧-١٤٦٧ م) پسر دیگر قرایوسف را بر آذربایجان امیر کرد. قباد فرزند اسکندر در ٨٤١ ق در النجق پدر راکشت. در نتیجه، قلعه به اختیار جهانشاه درآمد (دولتشاه، ٢٩٥؛ خواندمیر، ٣/ ٦٢٧؛ ابنکربلایی، ١/ ٤٩٨).
در دوران فرمانروایی آققویونلوها، قلعۀ النجق همچنان از اهمیت الجیشی برخوردار بود. یعقوببیگ فرمانروای آققویونلو (حک ٨٨٣-٨٩٦ق/ ١٤٧٨-١٤٩٠م) پس از کشتن شیخ حیدر (٨٩٣ق/ ١٤٨٨ م)، افراد خانوادۀ او از جمله اسماعیل صفوی را که در آن زمان کودکی خردسال بود، به قلعۀ النجق فرستاد (لاهجی، ١٠٢؛ بازورث، ٢٥٢، ٢٥٥). پس از درگذشت یعقوب بیگ، رستم بیگ (حک ٨٩٨-٩٠٢ق/ ١٤٩٣-١٤٩٧م)، فرزندان شیخ حیدر را آزاد، و از قلعۀ النجق خارج کرد (لاهجی، همانجا؛ بازروث، ٢٥٢).
قلعۀ النجق در دوران پادشاهی شاه طهماسب اول (٩٣٠-٩٨٤ق/ ١٥٢٤-١٥٧٦ م) به فرمان وی خراب شد (قاضی احمد، ١/ ٢٣٧)؛ با اینهمه، هنوز در امور نظامی قابل استفاده بود. در دوران شاه عباس صفوی (٩٩٦- ١٠٣٨ق/ ١٥٨٨-١٦٢٩م) بار دیگر قلعۀ النجق دستخوش ویرانی شد. در زمان سفر شاردن به ایران در بیرون نخجوان، آثار مخروبۀ یک قلعۀ بزرگ و استحکامات متعدد کوچکی مشاهده میشد. به گفتۀ شاردن، شاه عباس هنگامی که احساس کرد قادر به حراست قلاع و حصارهای نخجوان نیست، فرمان تخریب آنها را داد. وی برای جلوگیری از تدارک خواربار برای ترکان عثمانی، در سراسر نقاط مرزی همینگونه رفتار میکرد (٢/ ٣٨٨). چنین برمیآید که با وجود اقدام به تخریب قلعه از سوی شاه عباس اول، هنوز دژ النجق قابل استفاده بود. آبرام کرتاتسی تاریخنگار ارمنی که اثر خود را در سالهای ١١٤٩-١١٥٠ق/ ١٧٣٦-١٧٣٧م نوشته است (نک : کورگانیان، ٥)، ضمن بیان مطالبی دربارۀ قلعۀ النجق که آن را به صورت ارینجاک آورده است، متذکر گردیده که وی در ١٣ دسامبر ١٧٣٦ به دیر قاراپت مقدس در قلعۀ مذکور رفت و شبی را در آنجا گذراند (ص ٢١٥)، وی بار دیگر در اواسط ماه مۀ ١٧٣٧ به دیر مذکور در همان قلعه رفت. آبرام کرتاتسی پیش از آن، هنگام سفر به مغان نیز از قلعۀ النجق دیدن کرده بود (ص ٢٦٦-٢٦٧). از نوشتۀ این مؤلف چنین برمیآید که قلعۀ النجق هنوز پابرجا و دارای منازل و پرستشگاه بوده است.
در دوران جنگهای ایران و روس، نایبالسلطنه عباس میرزا فرمان داد تا قلعۀ النجق بازسازی شود (مفتون، ١٣٦). اعتمادالسلطنه در تأیید این نکته میگوید که عباس میرزا نایبالسلطنه در ١٢٤٣ ق/ ١٨٢٧م «به اتفاق میرزا ابوالقاسم قائم مقام، از رود ارس گذشته، به نظم النجق پرداخت» (٣/ ١٥٧٨). از وضع کنونی قلعۀ النجق آگاهی روشنی در دست نیست (نک : IA, I/ ٣٠٤).
از بزرگان النجق میتوان از شیخ ابونصر النجقی نام برد. وی از مشایخ و اکابر آن سرزمین بود (ابنکربلایی، ١/ ١٧). دیگر از بزرگان النجق، خلقی تبریزی است که از شیخ زادگان النجق و مردی مهذب بود. بعضی نام او را خلف تبریزی ثبت کردهاند (نفیسی، ٢/ ٦٩٧).
فضلالله نعیمی استرابادی، مشهور به نسیمی از بزرگان سلسلۀ حروفیه که در ٧٩٦ ق/ ١٣٩٤ م به فرمان میرانشاه فرزند تیمور کشته شد، در النجق، در قریۀ خانقاه که مدفن شیخ ابونصر النجقی بوده است، به خاک سپرده شد (ابنکربلایی، ١/ ٤٧٨- ٤٧٩).
مآخذ
ابنعربشاه، احمد، زندگانی شگفتآور تیمور (عجایب المقدور)، ترجمۀ محمدعلی نجاتی، تهران، ١٣٥٦ش؛
ابنکربلایی، حافظ حسین، روضات الجنان، به کوشش جعفر سلطان القرایی، تهران، ١٣٤٤ش؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، تاریخ منتظم ناصری، به کوشش محمد اسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٦٧ ش؛
اقبال آشتیانی، عباس، از حملۀ چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، تهران، ١٣٤٧ش؛
اولیا چلبی، محمد، سیاحتنامه، استانبول، ١٣١٤ ق؛
بازورث، کلیفورد ادموند، سلسلههای اسلامی، ترجمۀ فریدون بدرهای،تهران، ١٣٧١ ش؛
پاپلی یزدی، محمدحسین، فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور، مشهد، ١٣٦٧ ش؛
جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٣٤ ق/ ١٩١٦ م؛
حسینی، علی، اخبارالدولة السلجوقیة (زبدة التواریخ)، به کوشش ضیاءالدین، بونیاتوف، مسکو، ١٩٨٠ م؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش ادوارد براون، لندن، ١٣٢٨ ق/ ١٩١٠ م؛
همو، نزهة القلوب، به کوشش گ. لسترنج، لیدن، ١٣٣١ ق/ ١٩١٣م؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٤٢ش؛
دولتشاه سمرقندی، تذکرةالشعرا، تهران، ١٣٣٨ش؛
شاردن، ژان، سیاحتنامه، ترجمۀ محمدعباسی، تهران، ١٣٤٩ ش؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش عصامالدین اورونبایف، تاشکند، ١٩٧٢ م؛
فصیحخوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤٠ ش؛
فقیه، جمالالدین، آتورپاتکان (آذربایجان)، و نهضت ادبی از عهد باستان تا روزگار نظامی گنجهای، تهران، ١٣٤٦ ش؛
قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
قزوینی، محمد، یادداشتها، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٣٧ ش؛
کلاویخو، روی، سفرنامه، ترجمۀ مسعود رجبنیا، تهران، ١٣٣٤ ش؛
لاهجی، علی، تاریخ خانی، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٥٢ ش؛
مفتون دنیلی، عبدالرزاق، مآثر سلطانیه، به کوشش غلامحسین صدری افشار، تهران، ١٣٥١ش؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛
مینوی، مجتبى، تعلیقات بر سیرت جلالالدین مینکبرتی محمد نسوی، تهران، ١٣٤٤ ش؛
نسوی، محمد، سیرة السلطان جلالالدین منکبرتی، به کوشش حافظ احمد حمدی، قاهره، ١٩٥٣.م؛
نظامالدین شامی، ظفرنامه، تهران، ١٣٦٣ ش؛
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
نیز:
Bagratuni, Shapukh (psevdo), Istoriya anonimnogo povestvovatelya, tr. M. O. Darbinyan-Melikyan, Erevan, ١٩٧١;
Darbinyan-Melikyan, M. O., «Kommentariia» (vide: ibid);
Gölpinarlı, A., Hurûfîlik metinleri kataloğu, Ankara, ١٩٧٣;
IA;
Kretatsi, A., Povestvovanie, tr., N. K. Korganian, Erevan, ١٩٧٣, korganian, N. K., «Kommentariia» (vide: ibjd);
Le Strange, G., Baghdad during the Abbasid Caliphate, London, ١٩٦٦;
Minorsky, V., «Transcaucasica», JA, ١٩٣٠, vol. CCXVII;
Sümer, F., kara koyunlular, Ankara, ١٩٦٧.
عنایتالله رضا