دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩٥ - جلیقیه
جلیقیه
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٦ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جِلّیقیّه، در اسپانیایی گالیثیا، ناحیهای در شمال غربی اندلس. این ناحیه که اکنون ٤ ایالت لاکرونیا، لوگو، پونتوِذرا و اورنسه را دربر میگیرد (EI٢, II / ٥٤١)، در دوران اسلامی مملکتی مسیحینشین در مجاورت ولایات اندلس اسلامی را شکل میداد (اصطخری، ٣٧، ٤١؛ ابن حوقل، ١٠٩).
ابن سعید مغربی نام این ناحیه را غلیسیه و مرکز آن را قُلُمْریّه نوشته است (ص ١٧٨)؛ اما ابن عبدالمنعم (ص ٥٢، ١٦٩) شهر اَقش (لکه / لوگو) را مرکز جلیقیه دانسته و نوشته است که این شهر در کنار رودخانه قرار دارد، خانههایش از سنگهای چهارگوش بزرگ ساخته شده است و چشمۀ آب گرمی دارد (نیز نک : لوی پـرووانسال، ٣٥، حـاشیـۀ ٢). اگرچه جغـرافیـانـویسـان مسلمان موقع جلیقیه را اجمالاً در گوشۀ شمال غربی شبه جزیرۀ اندلس نزدیک ساحل بحر محیط (اقیانوس اطلس) دانستهاند (یاقوت، ٢ / ١٠٩؛ ابن عبدالمنعم، ١٦٩)، اما به سبب آنکه حکومت اسلامی در این منطقه تنها مدتی کوتاه دوام آورد، حدود آن را دقیقاً نمیشناختهاند؛ به گونهای که نواحی لیون و آستوریاس در جنوب شرقی و شمال شرقی جلیقیه را نیز جزو جلیقیه، و پادشاهان آنها را همه از جَلالِقه برشمردهاند (EI٢, II / ٥٤٢).
در تقسیم قسطنطین که در اوایل دورۀ اسلامی نیز در اندلس معمول بود، جلیقیه یکی از دو ناحیۀ منطقۀ دوم از مناطق ششگانـۀ انـدلس را ــ که مرکـز آن براقـه بـود ــ شکل میداد (ابوعبید، ٢ / ٨٩١). به نوشتۀ ابوعبید بکری در سدۀ ٥ ق / ١١م جلیقیه به ٤ بخش تقسیم میشد: بخش نخست که از مجاورت غرب (= پرتغال) تا براقه در شمال امتداد مییافت، جلیقیه و ساکنانش را جلالقه میگفتند که در حوالی شهر براقره در میانۀ غرب، سکنا داشتند؛ بخش دوم اشتورش (آستوریاس) نام داشت؛ بخش سوم در جنوب غربی جلیقیه قرار داشت و اهالی آن را برتقالش (پرتقالی) میخواندند؛ و بخش چهارم در جنوب شرقی واقع بود و قَشتیله نامیده میشد و قشتیلۀ بالا (مطابق مملکت لیون) و قشتیلۀ پایین را دربر میگرفت (٢ / ٩١٢). همو در وصف جیلیقیه نوشته است که این منطقه سراسر دشت و ریگزار است. بیشتر قوتشان ارزن و نوشیدنیشان شراب سیب و شرابی است که از آرد درست میکنند. اهالی آنجا پیمانشکن و فریبکار و اخلاقشان پست است و به پاکیزگی تن و لباس اهمیت نمیدهند. آنان شجاعت و صلابت دارند و هنگام جنگ نمیگریزند و تا پای جان میایستند (٢ / ٩١٣؛ نیز نک : ابن عبدالمنعم، همانجا). با این حال، ابن حوقل غلامان و کنیزان جلیقی را که تا خراسان نیز برده میشدند، به لحاظ زیبایی ستوده است (ص ١١٠).
هنگام فتح اندلس در ٩٢ق / ٧١١م که طارق بن زیاد غلام موسی بن نُصَیر شهرها و نواحی بسیاری را فتح کرد، برخی از حاکمان این شهرها به جلیقیه گریختند ( اخبار ... ، ٢٣؛ مقری، ١ / ٢٦٣). در سال بعد (٩٣ق) که موسی بن نصیر برای تکمیل فتح اندلس به این سرزمین آمد، طارق به وی پیوست ( اخبار، ٢٤) و آن دو، کار فتح نواحی شمالی اندلس را دنبال کردند. به روایتی طارق وارد جلیقیه شد و این سرزمین را درنوردید تا به استرقه (آستورگا) رسید (ابن قوطیه، ٣٥؛ مقری، ١ / ٢٦٥). به روایت دیگر، موسی بن نصیر که میخواست سراسر اسپانیا را از هر قیام و مقاومتی پاک سازد، در جلیقیه پیشروی کرد و بسیاری از قـلاع جلیقیه را ــ که بقایـای گوتها در آنجا پناه گرفته بودند ــ فتح کرد و در استرقه به طارق پیوست (ابن قوطیه، ٣٥-٣٦؛ یاقوت، همانجا؛ عنان، دولة ... ، ١(١) / ٥٤). تنها گروهی از مسیحیان اندلس به رهبری پلاجیوس یا پلایو (در روایات اسلامی: بلای) به صخرههای گوشۀ جلیقیه پناه بردند و در چنین هنگامهای بود که ولید بن عبدالملک، موسی بن نصیر را به دمشق فرا خواند (همانجا).
در زمان عُقْبة بن حَجّاج والی اندلس (١١٦-١٢٢ق)، مسلمانان در جلیقیه فتوحاتی کردند. فقط منطقۀ «صَخره» ناگشوده ماند که پلایو همراه ٣٠٠ مرد جنگی بدانجا پناه برد. مسلمانان همچنان با او جنگیدند، تا آنکه شماری از یاران وی کشته شدند و برخی نیز سر به اطاعت نهادند. اما پلایو همچنان با ٣٠ تن از یارانش در صخرۀ جلیقیه مقاومت میکرد. از اینرو مسلمانان به سبب سخت گذر بودن منطقه به ستوه آمدند و هم از سر بیاعتنایی آنان را ناچیز شمردند و رهایشان کردند ( اخبار، ٣٤؛ عنان، همان، ١(١) / ٨٣، ٢٠٧-٢١١).
به سبب آشفتگی اوضاع و دلمشغولی والیان اندلس، این گروه کوچک در آن منطقۀ دوردست و دشوار رشد کرد و قدرت یافت و هستۀ مملکت مسیحی نیرومندی شد که سریعاً شکل گرفت و یک قرن نگذشت که با حکومت اسلامی قرطبه به رقابت و ستیز پرداخت (همان، ١(١) / ٨٣).
در سالهای ١٣٢ و ١٣٣ق / ٧٥٠ و ٧٥١م مسیحیان جلیقیه بر مسلمانان شوریدند و در جنگهایی آنان را از سراسر این منطقه بیرون راندند ( اخبار، ٦١-٦٢؛ مونس، ٣١٤-٣٢٩). در زمان آلفونسوی اول ملقب به کاتولیکی که مملکت مسیحی شمال یا مملکت لیون (در روایات اسلامی جلیقیه) را تأسیس کرد، دو مملکت مسیحی جلیقیه و کانتابریا متحد شدند و قلمرویی از سرزمین بَشْکُنِش (باسک) در شرق تا ساحل بحر محیط در غرب و از خلیج بیسکی در شمال تا رود دُوَیْره در جنوب گسترش یافت و این منطقۀ سخت گذر در آن سوی کوهها و دور از دسترس مسلمانان باقی ماند (عنان، همان، ١(١) / ٢١٣).
پس از آنکه امیر عبدالرحمان اول ملقب به داخل (١٣٨-١٧٢ق) دولت امویان را در اندلس بنیاد نهاد، از خطر مملکت مسیحی غافل نبود و لشکریانی برای جهاد به جلیقیه گسیل کرد. جانشینان وی نیز پیوسته سپاهیانی برای غزو و جهاد یا دفع تعرض مسیحیان به رهبری آلفونسوی دوم به جلیقیه میفرستادند. این لشکرکشیها را که در تابستان صورت میگرفت، صَوائف (جمعِ صائفه) میخواندند (نک : همان، ١(١) / ٢١٥-٢١٦، ٢٢٦، ٢٤١، ٢٤٢، ٢٥٩، ٢٦٥). در زمان امیر محمد بن عبدالرحمان (٢٣٨-٢٧٣ق)، عبدالرحمان بن مروان جلیقی که از مولّدان (عربهای دو رگه) و اهل جلیقیه بود، در مارده و بَطَلْیوس سر به شورش برداشت و با پادشاه جلیقیه (لیون) پیمان بست. دولت قرطبه بافرستادن لشکریانی کوشید تا فتنۀ وی را فـرو نشـاند (نک : ابـن عذاری، ٢ / ١٠٢ بب ؛ یاقوت، ٢ / ١٠٩-١١٠؛ عنان، همان، ١(١) / ٣٠٣- ٣٠٧).
پس از آلفونسوی سوم (٢٥٢-٢٩٧ق / ٨٦٦-٩١٠م)، مملکت جلیقیه و آستوریاس به مملکت لیون تغییر نام یافت و جانشین وی گارسیا (غرسیه) مرکز مملکت را از اوبییدو به شهر لیون که میانۀ جلیقیه و آستوریاس قرار داشت، منتقل کرد (همان، ١(١) / ٣٥٧-٣٥٨، ٣٦١). در روزگار امارت و خلافت عبدالرحمان سوم اموی ملقب به ناصر (٣٠٠-٣٥٠ق) برای دفع تعرض مسیحیان به سرزمینهای اسلامی، لشکرکشیهای چندی به جلیقیه صورت گرفت. از جمله در ربیعالآخر ٣٢٣ / مارس ٩٣٥ رامیرو شاه لیون (جلیقیه) در پی حملات ویرانگرانۀ عبدالرحمان از وی تقـاضای صلح کرد (نک : ابـن حیـان، ٥ / ٤٢٥، ٤٤٩-٤٥٢؛ عنـان، دولة، ١(٢) / ٤٠٥).
هنگامی که برمودو (برمند) در جلیقیه به پادشاهی رسید (ربیعالآخر ٣٧٢ / اکتبر ٩٨٢)، برای تثبیت حکومت خود از حاجب منصور بن ابی عامر یاری خواست و در مقابل، اطاعت منصور را گردن نهاد. منصور پیشنهاد او را پذیرفت و او را با لشکری یاری کرد. به دنبال آن پادگانی بزرگ از مسلمانان در شهر لیون باقی ماند. بدین ترتیب مملکت مسیحی لیون (جلیقیه) نخستینبار تابع و فرمانبردار و خراجگزار دستگاه خلافت قرطبه گردید و این نتیجۀ سیاست جنگهای منظم منصور بود. اما برمودو پس از آنکه جای پای خود را استوار کرد، مسلمانان را از قلمرو خود بیرون راند. از اینرو منصور بار دیگر در سالهای ٣٧٧ و ٣٧٨ق / ٩٨٧ و ٩٨٨م به غزای جلیقیه رفت و شهرهایی همچون قلمریه، لیون و سمّوره را تخریب و غارت کرد و تنها منطقۀ کوهستانی شمال غربی جلیقیه در دست برمودو باقی ماند (ابن خلدون، ٤ / ٢٣١؛ عنان، همان، ١(٢) / ٥٤٢-٥٤٣، ٥٤٧-٥٤٨).
در ٢٣ جمادیالآخر ٣٨٧ق / ٣ ژانویۀ ٩٩٧م، منصور آهنگ لشکرکشی به جلیقیه نمود و با لشکری از سواران از قرطبه حرکت کرد. ناوگان دریایی وی نیز در آبهای غربی به سوی شمال روانه شد. منصور بر شهرهای بازو و قلمریه مستولی شد و کُنتها به فرمان او درآمدند و به لشکر وی پیوستند. در کنار رود دویره نیز نیروی دریایی به او ملحق شد. منصور در راه جلیقیه دژها و دیرهایی را تصرف و تخریب کرد و در ٢ شعبان ٣٨٧ق / ١١ اوت ٩٩٧م بـر شهر شنت یـاقب ــ که زیـارتـگـاه مقدس مسیحیان اندلس بود ــ دست یافت. وی برج و باروی تاریخی شهر و کلیسای بزرگ قدیس یعقوب را ویران کرد و به تخریب در قلمرو برمودو ادامه داد تا به ساحل اقیانوس نزدیک شهر کرونیه (قرجیطه) رسید. آنگاه با اسیران و غنایم بسیار به قرطبه بازگشت. این لشکرکشی عظیم سراسر اسپانیای مسیحی را تکان داد و تأثیر آن تا سالها باقی بود (ابن خطیب، ٦٧-٦٨؛ ابن عذاری، ٢ / ٢٩٤-٢٩٧؛ عنان، همان، ١(٢) / ٥٥٩-٥٦١).
چندی بعد جنگهای داخلی و شورشهای محلی در ممالک مسیحینشین بهویژه در جلیقیه درگرفت و از اینرو، تعرض به سرزمینهای اسلامی مدتی متوقف و آرامش حاکم شد و شاهان و امرای مسیحی به بهبود روابط و برقراری صلح با دربار قرطبه کوشیدند (عنان، همان، ١(٢) / ٥٨٩، ٥٩٧).
ممالک آستوریاس و لیون که از هستۀ جلیقیه پدید آمدند، پس از انقراض امویان با جنگهایی به اراضی اسلامی رسیدند و در عهد آلفونسوی ششم به طلیطله حمله کردند (EI٢, II / ٥٤٢). پس از استیلای کامل مسیحیان بر اندلس، مسلمانان بر جای مانده در شهرهای جلیقیه به آیین مسیحی درآمدند. عربهای مغلوب نیز از مناطقی مانند غرناطه به نواحی داخلی و دوردست مانند جلیقیه کوچانده شدند (عنان، نهایة ... ، ٣٢٣، ٣٧٥).
مآخذ
ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٨م؛
ابن حیان، حیان، المقتبس، به کوشش چالمتا و دیگران، مادرید، ١٩٧٩م؛
ابن خطیب، محمد، اعمال الاعلام، به کوشش لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٥٦م؛
ابن خلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده و سهیل زکار، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
ابن سعید مغربی، علی، الجغرافیا، به کوشش اسماعیل عربی، بیروت، ١٩٧٠م؛
ابن عبدالمنعم حمیری، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٤م؛
ابن عذاری، احمد، البیان المغرب، به کوشش کولن و لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٨٣م؛
ابن قوطیه، محمد، تاریخ افتتاح الاندلس، به کوشش ابراهیم ابیاری، قاهره / بیروت، ١٤١٠ق / ١٩٨٩م؛
ابوعبید بکری، عبدالله، المسالک و الممالک، به کوشش وان لون و ا. فره، تونس، ١٩٩٢م؛
اخبار مجموعة، به کوشش ابراهیم ابیاری، قاهره / بیروت، ١٤١٠ق / ١٩٨٩م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛
عنان، محمد عبدالله، دولة الاسلام فی الاندلس، قاهره، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
همو، نهایة الاندلس، قاهره، ١٤٠٨ق / ١٩٨٧م؛
مقری، احمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٨٨ق / ١٩٦٨م؛
مونس، حسین، فجر الاندلس، قاهره، ١٩٥٩م؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
EI٢;
Lé
vi-Provenç
al, E., La Pé
ninsule ibé
rique au Moyen-age, Leiden, ١٩٣٨.
محمدرضا ناجی