دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩٥ - اخلاط
اخلاط
نویسنده (ها) :
ابوالحسن دیانت
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَخْلاط، شهری باستانی در استان وان، در شرق آناتولی و شمال غربی دریاچۀ وان. این شهر در °٤٢ و ´٥٠ طول شرقی و °٣٨ و ´٥٠ عرض شمالی واقع است. امروزه بخشی كوچك از توابع شهر بدلیس (بتلیس) به شمار میآید. در ١٩٨٥م جمعیت آن ٨٠٠‘٢٨ بوده كه ١٣٨‘١١ نفر آن در مركز، و بقیه در روستاهای اطراف زندگی میكردهاند ( ایرانیكا، I/ ٧٢٦؛ «دائرةالمعارف دیانت...»، II/ ١٩, ٢٢) اما در ١٩٩٠م جمعیت آن بدون حومه، ٧٤٢‘١٦نفر گزارش شده است («آمار...»، ١٢).
این شهر كه از روزگار دولت اورارتو تا دوران عثمانی تحت حاكمیتهای گوناگون اداره میشده، با نامهای خَلدَس (اورارتویی)، خْلْیات و خْلِئات (یونانی)، كِلاث (سریانی)، شالِئات و شالیات و خْلات (ارمنی)، خِلاط (عربی)، اخلاط (فارسی و تركی) معروف بوده است ( ایرانیكا، نیز «دائرةالمعارف دیانت»، همانجاها؛ ابنفقیه، ٢٨٧؛ ابن خردادبه، ١٢٢-١٢٣). به گفتۀ ناصرخسرو كه در ٤٣٤ق/ ١٠٤٣م به این شهر رسیده، آنجا مرز مسلمانان و ارمنیان بوده است، و مردمش به پارسی، ارمنی و تازی سخن میگفتهاند (ص ٩-١٠).
سابقۀ تاریخی
عیاض بن غَنْم در زمان خلافت عمر، در اوایل سال ٢٠ق/ ٦٤١م، به اخلاط آمد و با بطریق آنجا صلح كرد، فرمانروای بدلیس، پرداخت خراج اخلاط و تعهدات مردم آنجا را تضمین كرد (بلاذری، ٢٥٥). در خلافت عثمان، حبیب بن مَسلمه ــ كه به دستور خلیفه به ناحیۀ ارمنستان رفته بود ــ دیگر بار به اخلاط آمد. بطریق اخلاط، امان نامهای را كه عیاض به آنان داده بود، به حبیب نشان داد و وی آن را تنفیذ كرد. بطریق نیز خراجی را كه بر عهده داشت، پرداخت (همو، ٢٨٧؛ ابناثیر، ٣/ ٨٤؛ ابنخلدون، ٢(١)/ ١٠٠١).
در دورۀ امویان، بعد از درگذشت معاویه، مردم اخلاط شورش كردند و شهر به قلمرو بیزانس پیوست، لكن محمد بن مروان، فرمانروای جزیره، بار دیگر ادارۀ شهر را به مسلمانان سپرد. فرستادۀ هشام بن عبدالملك برای جنگ با خزرها در سر راه خود به ارّان، چندی نیز اخلاط را به محاصره درآورد («دائرةالمعارف دیانت»، II/ ٢٠).
در ١٧٦ق/ ٧٩٢م اخلاط به دست فضل خارجی غارت شد (ابناثیر، ٦/ ١٣٣؛ ابنخلدون، ٣(٣)/ ٤٨٤) و در ١٧٨ق به محاصرۀ ولید بن طریف تغلبی افتاد (خلیفه، ٢/ ٧٢١-٧٢٢).
اخلاط در ٣١٥ق در دست بیزانسیها قرار گرفت («دائرةالمعارف ترك»، I/ ٢٣٨). در ٣١٦ق دُمُستُق با لشكری از رومیان از راه صلح وارد شهر شد و به جای منبر صلیب قرار داد و از آنجا به بدلیس رفت (ابن اثیر، ٨/ ١٩٨؛ ابن خلدون، ٣(٤)/ ٨٠٨). در ٣١٩ق رومیان به دعوت و تحریك ارمنیان شهر به ارمنستان آمده، در اخلاط و اطراف آنجا خرابیها به بار آوردند و عدهای از مسلمانان آنجا را كشته، یا اسیر كردند. بعد از آن غلام یوسف ابن ابیالساج، والی آذربایجان، شهر را از دست رومیان گرفت و كسانی را كه در دعوت سپاهروم مداخلهداشتند، كشت واموالشان را غارت كرد (ابن اثیر، ٨/ ٢٣٤؛ ابنخلدون، ٣(٤)/ ٨٠٩). در ٣٥٣ق/ ٩٦٤م اخلاط به تصرف نجا، غلام سیفالدوله در آمد (ابناثیر، ٨/ ٥٥١؛ ابنخلدون، ٤(٣)/ ٥١٤). در ٣٧٣ق/ ٩٨٣م به دست شاهزادۀ كرد به نام باذ (ابو عبدالله بن دوستك) فتح شد و پس از آن در دست سلسلۀ كردی مروانیان دیاربكر قرار گرفت ( ایرانیكا، نیز «دائرةالمعارف دیانت»، همانجاها). در ٣٨٢ق/ ٩٩٣م رومیان شهر را تصرف كردند و با فرمانروای ارمنی آن نواحی مدت ١٠ سال قرارداد ترك مخاصمه بستند (ابن عبری، ٧١). در دوران حكومت نصرالدوله احمد فرمانروای مروانی (٤٠٢-٤٥٣ق/ ١٠١١-١٠٦١م) مردم اخلاط در آرامش میزیستند. در جریان هجوم تركها به آناتولی، اخلاط به عنوان پایگاهی مورد استفاده قرار گرفت؛ در نبرد ملازگرد گروهی از مردم اخلاط كه در جنگ شركت كرده بودند، غنایم بسیاری به دست آوردند («دائرةالمعارف دیانت»، همانجا). در ٤٩٣ق/ ١١٠٠م شهر به تصرف سُكمان قطبی، امیر ترك، درآمد (EI٢, I/ ٣٢٩) از سدۀ ٦ق/ ١٢م اخلاط مركز حكومت خاندان اخلاط شاهان (ارمن شاهان) و یكی از مراكز و شهرهای بزرگ جهان اسلام شد («دائرةالمعارف دیانت»، همانجا). در ٥٣١ق/ ١١٣٧م سلطان مسعود سلجوقی، اخلاط، ملازگرد و ارزن را به اقطاع برادرش سلجوق داد (حسینی، ١١١).
در ٥٨١ق/ ١١٨٥م پس از درگذشت فرمانروای اخلاط كه فرزندی نداشت، بر سر جانشینی او و تصرف اخلاط میان صلاحالدین ایوبی و پهلوان بن ایلدگز كه با خاندان فرمانروا نسبت داشت، مبارزه درگرفت؛ سرانجام اخلاط به پهلوان واگذار شد و صلاحالدین به میافارقین رفت (ابن اثیر، ١١/ ٥١٣ -٥١٦؛ بازورث، ١٧١). در ٥٨٧ق تقیالدین عمر، برادرزادۀ صلاحالدین ایوبی بر اخلاط مسلط شد (ابن اثیر، ١٢/ ٦٢ - ٦٣؛ ابن خلكان، ٣/ ٤٥٦- ٤٥٨). در ٦٠١ق گرجیان اخلاط را مورد حمله قرار داده، تا ارجیش پیشروی كردند. فرمانروای اخلاط با یاری گرفتن از پسر قلچ ارسلان، والی ارزروم، گرجیها را شكست داد (ابناثیر، ١٢/ ٢٠٤- ٢٠٥؛ ابن عبری، ٢٤٤). در ٦٠٢ق بار دیگر گرجیها اخلاط را مورد هجوم قرار دادند، اما بعد از مدتی از نیروهایِ متحد مسلمانان شكست خوردند و عدهای از آنان نیز به اسارت درآمدند (ابناثیر، ١٢/ ٢٤٠-٢٤١). در ٦٠٣ق بَلبان (بالابان) یكی از مملوكان شاه ارمن (از اخلاط شاهان) اخلاط را محاصره كرد.
ابتدا از بَكتمر، حاكم اخلاط شكست خورد و به ملازگرد گریخت، ولی پس از چندی دیگر بار شهر را محاصره كرد و آن را به تصرف درآورد (همو، ١٢/ ٢٥٤- ٢٥٥؛ ابن خلدون، ٥(٢)/ ٣٧٩). در ٦٠٤ق اوحدبنعادلایوبی اخلاط را تصرف كرد (ابناثیر، ١٢/ ٢٧٢-٢٧٣) و به این ترتیب حاكمیت خاندان ارمن شاه (اخلاط شاه) به سر آمد. پس از مرگ اوحد، حكومت اخلاط به دست برادرش افتاد («دائرةالمعارف دیانت»، II/ ٢١ ). ملك اشرف در ٦١٨ق شهر و توابع آن را به برادرش شهابالدین واگذار كرد. شهابالدین پس از چندی از اطاعت برادر سرپیچید. آنگاه ملك اشرف با یاری برادر دیگر خود، ملك عادل، رو به اخلاط نهاد و مردم شهر در جمادیالآخر ٦٢١ شهر را تسلیم ملك اشرف كردند (ابناثیر، ١٢/ ٤٢١-٤٢٢). در شوال ٦٢٦ جلال الدین خوارزمشاه به سوی اخلاط روان شد و آنجا را محاصره كرد و منجنیقها كار گذاشت و مدت ٨ ماه از رسیدن خواربار به شهر مانع شد. سرانجام مردم سر به تسلیم نهادند (ابن خلدون، ٥(٤)/ ٧٦٧، ٧٧٠) و در جمادیالاول ٦٢٧ وی اخلاط را تسخیر كرد و از كشتار و غارت و تجاوز و بیداد فرو نگذاشت (ابن اثیر، ١٢/ ٤٨٧- ٤٨٨). ملك اشرف با علاءالدین كیقباد و امرای منطقه همدست شد و در یاسّی چمن (میان ارزنجان و سیواس) به جنگ او رفت و سرانجام جلالالدین در رمضان ٦٢٧ شكست خورد و اخلاط به دست ملك اشرف افتاد (همو، ١٢/ ٤٨٩-٤٩٠؛ توران، I/ ٢٤٧). در ٦٣٠ق علاءالدین كیقباد اخلاط را از تصرف ملك اشرف درآورد (ابنخلدون، ٥(٢)/ ٣٦٠؛ اقبال، ١٤٤). سلطان غیاثالدین [فرزند علاءالدین] در جنگ كوسهداغ (٦٤١ق/ ١٢٤٣م) از مغولها شكست خورد و در ٦٤١ق متصرفات او از جمله اخلاط به تصرف مغولها درآمد (ابن بیبی، ٢٣٦-٢٤١؛ «دائرةالمعارف ترك»، همانجا) و حكومت اخلاط به دست یك شاهزاده خانم گرجی سپرده شد (ویلبر، ٩٥). بعد از سقوط بغداد (٦٥٦ق/ ١٢٥٨م) اخلاط و نواحی مجاور آن به طور كامل به دست مغولها افتاد ( ایرانیكا). در جمادیالآخر ٦٥٨ هلاكوخان به اخلاط رسید (رشیدالدین، ٣/ ٧٠). در رجب ٦٩٠/ ژوئیۀ ١٢٩١ كیخاتو فرمانروای اخلاط شد (اشپولر، ٩٢؛ بویل، ٣٧٣). پس از آن تا تشكیل دولت صفوی، اخلاط جزو قلمرو ایلخانان، فرمانروایان جلایری، امرای آل چوپان، قرهقویونلوها و آق قویونلوها در آمد، ولی پس از شكست شاه اسماعیل در جنگ چالدران، به دست عثمانیان افتاد (اولیا چلبی، ٤/ ١٣٦-١٣٧). در ٩٥٥ق/ ١٥٤٨م شاه طهماسب بر آن نواحی تاخته (اسكندربیك، ١/ ٧٢-٧٣)، شهرهای آنجا را ویران كرد و پس از پیروزی بر سلطان سلیمان، قلعۀ اخلاط را در ٩٦١ق/ ١٥٥٤م متصرف شد و دستور داد آن را با خاك یكسان كردند (همو، ١/ ٧٥- ٧٧). نواحی اخلاط بیشتر اوقات میان سلاطین ایران و عثمانی مایۀ نزاع بوده است و حكام آن گاه از ایران و زمانی دیگر از سوی دولت عثمانیتعیین میشدهاند.سرانجام با انعقاد معاهدۀ صلح آماسیه (٩٦٢ق/ ١٥٥٥م) این اختلافات پایان یافت (همو، ١/ ٧٨؛ «دائرةالمعارف دیانت»، همانجا).
از دوران حاكمیت مغول به بعد، اخلاط به تدریج اهمیت خود را از دست داد و تقریباً به شهری متروك در حوضۀ دریاچۀ وان مبدل گردید، به طوری كه یك سال پس از انعقاد عهدنامۀ صلح آماسیه بجز مأموران دولتی، جمعیت آن ٦٠٠‘١ نفر بوده است (همان، II/ ٢٢ ). بعد از دورۀ تنظیمات (سدۀ ١٩م) اخلاط، بخشی از توابع شهر وان و سپس بدلیس شد (همانجا).
اخلاط از دیدگاه جغرافینگاران و جهانگردان
این شهر در قدیم پایتخت ارمنستان بزرگ بوده است (حمدالله، ٣/ ١٠٠). برخی، اخلاط را جزو بخش اول از بخشهای سهگانۀ ارمنستان میدانند (یعقوبی، ١٤٥) و برخی دیگر جزو قطعۀ چهارم از ٤ قطعۀ ارمنستان به شمار آوردهاند (ابن خردادبه، ١٢٢؛ یاقوت، المشترك...، ٢٠-٢١؛ حمدالله، همانجا). فاصلۀ اخلاط تا ارجیش و نیز تا بدلیس را ٣ روز راه یعنی ٧٥ میل ذكر كردهاند (ابنحوقل، ٣٠٢؛ ادریسی، ٢/ ٨٢٦ -٨٢٧). یك بازرگان ونیزی كه در زمان اوزون حسن آق قویونلو به ایران آمده است، مینویسد: چنانكه از بناهای اخلاط برمیآید، در قدیم شهری بزرگ بوده، ولی اكنون به دژی كوچك كه در سمت غربی دریاچۀ وان قرار گرفته، تبدیل شده است (سفرنامهها...، ٣٧٤). به گفتۀ مقدسی، این شهر در زمین همواری واقع شده، و دارای باغهای زیبا بوده، و بارویی از گل داشته، و رودخانهای نیز در آن جاری بوده است (ص ٣٧٧؛ نیز نك : ابوالفدا، ٣٩٥). یاقوت آنجا را شهری پرنعمت نوشته كه بادهای زمستانی آن ضرب المثل است (بلدان، ٢/ ٤٥٧- ٤٥٨). قزوینی (ص ٥٢٤) مینویسد: مردمش مسلمان و مسیحی و زبان آنان فارسی، ارمنی و تركی است. مردم آنجا به كشاورزی چندان علاقهای نداشتهاند و فعالیت آنان بیشتر در صنعت و بازرگانی بوده است (حدودالعالم، ١٦٠؛ سارگسیان، ١/ ٢٠٣). در كوههای شمال شهر معدن زرنیخ قرمز و زرد موجود است (اولیا چلبی، ٤/ ١٤١-١٤٢).
اخلاط از شهرهایی بوده است كه ایلخانان در آنجا ضرابخانه داشتند. سكههای نقرهای كه در زمان غازانخان (حك ٦٩٤-٧٠٣ق/ ١٢٩٥-١٣٠٤م) و سلیمان ایلخانی (حك ٧٣٩-٧٤٤ق/ ١٣٣٨-١٣٤٣م) به ضرب رسیده، در دست است (ترابی، ١/ ١٥، ٤٦). در زمان ابوسعید بهادرخان (٧١٧-٧٣٦ق) نیز سكههای نقرهای در آنجا ضرب شده كه در برخی از آنها تاریخ ضرب به تاریخ «خانی» قید شده كه مبدأ آن مرگ غازانخان بوده، و این تاریخ جز در مسكوكات ضرب ٧٣٥ق/ ١٣٣٥م حك نشده است (نك : لطفی، ١٦٢-١٦٤).
از مشاهیر اخلاط، فخرالدین اخلاطی را میتوان نام برد كه با ٣ تن دیگر از دانشمندان، در ساختن رصدخانۀ مراغه با خواجه نصیرالدین طوسی همكاری داشته است (رشیدالدین، ٣/ ٦٧).
آثار تاریخی
یكی از دژهای واقع بر ساحل دریاچۀ وان، دژ اخلاط است. به دنبال شكست شاه اسماعیل صفوی از سلطان سلیم اول در جنگ چالدران، مردم اخلاط از سلطان سلیم درخواست كردند تا قلعۀ محكمی در اخلاط كه آرامگاه عدهای از اجداد عثمانی است، احداث كند، ولی مشكلات جنگی به او امان نداد. پس از مرگ وی سلطان سلیمان اول كه به منظور زیارت قبور اجداد خود به اخلاط آمده بود، زال پاشا را مأمور بنای دژ كرد. زال پاشا پس از مشاوره با مردم شهر، دژ را در جنوب خرابههای شهر بنا نهاد (اولیاچلبی، ٤/ ١٣٦- ١٣٧). نوشتۀ بدون تاریخ كه در بالای دروازۀ اول دژ به زبان فارسی موجود است، حاكی از آن است كه قلعه به دستور سلطان سلیم اول بنا شده است (لینچ، II/ ٢٨٨؛ ایرانیكا، I/ ٧٢٦ ). اولیاچلبی (همانجا) به استناد مصرع آخر شعری فارسی و تاریخ مندرج در پایان آن كه در بالای دروازه موجود است، تاریخ اتمام بنای قلعه را ٩٦٣ق ذكر میكند. نوشتۀ دیگر كه در شمال شرقی دروازه موجود است، حاكی است كه قلعه در زمان حكومت سلطان سلیم دوم در ٩٧٦ق/ ١٥٦٨م بنا شده است (لینچ، نیز ایرانیكا، همانجاها). از این دو نوشته میتوان نتیجه گرفت كه بنای قلعه در ٩٦٣ق شروع شده، و در ٩٧٦ق به پایان رسیده است (IA, I/ ١٦٠). با توجه به نوشتۀ روملو در وقایع سال ٩٥٩ق معلوم میشود كه قلعه پیش از سال ٩٦٣ق وجود داشته است (ص ٤٦١-٤٦٢؛ برای آگاهی از جزئیات این قلعه، نك : لینچ، II/ ٢٨٨-٢٨٩ ). امروزه ویرانههای قلعه برجای است.
از آثار دیگر اخلاط دو مسجد است كه در محوطۀ قلعه واقع شده، و به سرعت رو به ویرانی میرود. مسجد بزرگتر كه به جامع اسكندر پاشا معروف است، در طرح و ساخت از ظرافتی خاص برخوردار است. سنگنبشتۀ موجود به خط عربی، نشان میدهد كه این مسجد به دستور اسكندر پاشا در ٩٧٨ق/ ١٥٧٠م بنا شده است. مسجد دوم جامع قاضی محمد است كه كوچكتر، اما در طرح شبیه اولی است. نوشتۀ سردر آن كه به زبان فارسی است، حكایت از آن دارد كه مسجد به دستور قاضی محمد در ٩٩٦ق بنا شده است (همانجا).
یكی دیگر از آثار هنری و تاریخی اخلاط گورستان و بقعههای آن است. در ناحیۀ وان، اخلاط مهمترین مركز هنری است كه در آنجا بقاع و گورستانها با هم دیده میشوند. قبرها بین سدههای ٦ -٩ق/ ١٢- ١٥م ساخته شدهاند و تزیینات معماری مشابهی دارند. بقعههای این گورستان كه محیط آن را زینت میبخشد، نمونهای از فرهنگ ترك است، از آن جمله بقعههای ارزن خاتون، استاد شاكر، حسن پاشا، حسین پاشا و بوغاتای پاشا را میتوان نام برد كه معماری اصیلی را نشان میدهند و حاكی از سطح بالای تمدن آناتولی در دورۀ سلجوقیان و امیرنشینهاست. نوشتههای قبور و بقاع با خطوط گوناگون عربی، لاتینی و یا بیزانسی است. گورستان اخلاط بزرگترین گورستان در آناتولی و شاید در جهان اسلام است (بلّی، ٧٥-٧٤؛ «دائرةالمعارف دیانت»، II/ ٢٢-٢٣). آرامگاه اجداد آل عثمان و برخی مشاهیر و عارفان نیز در آن شهر دیده میشود (اولیا چلبی، ٤/ ١٤٠-١٤١).
امروزه شهر قدیم اخلاط به كلی متروك افتاده است و خرابهای بیش نیست. شهر جدید اخلاط در ٢ كیلومتری آن احداث شده كه تا سواحل دریاچۀ وان امتداد پیدا میكند. اراضی آن برای كشاورزی مناسب است و در آن غلات به خصوص گندم و چاودار به عمل میآید و دامداری نیز رایج است («دائرةالمعارف دیانت»، II/ ٢٢).
مآخذ
ابناثیر، الكامل؛
ابن بیبی، حسین، سلجوقنامه، به كوشش محمدجواد مشكور، تهران، ١٣٥٠ش؛
ابن حوقل، محمد، صورةالارض؛
بیروت، دارمكتبة الحیاة؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن عبری، غریغوریوس، تاریخ الزمان، ترجمۀ اسحاق ارمله، بیروت، ١٩٨٦م؛
ابن فقیه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٦٧م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، پورت سعید، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛
اسكندربیك منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٣٤ش؛
اشپولر، برتولد، تاریخ مغول در ایران، ترجمۀ محمود میرآفتاب، تهران، ١٣٦٥ش؛
اقبال، عباس، تاریخ مغول، تهران، ١٣٦٤ش؛
اولیا چلبی، محمد، سیاحتنامه، به كوشش احمد جودت، استانبول، ١٣١٤ق/ ١٨٩٦م؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، ترجمۀ محمد توكل، تهران، ١٣٦٧ش؛
ترابی طباطبایی، جمال، سكههای اسلامی دورۀ ایلخانی و گوركانی، نشریۀ موزۀ آذربایجان شرقی، تبریز، ١٣٤٧ش؛
حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ش/ ١٩٨٣م؛
حسینی، علی، اخبارالدولة السلجوقیة، به كوشش محمد اقبال، بیروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، به كوشش گ. لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق/ ١٩١٣م؛
خلیفةبن خیاط، تاریخ، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٩٦٨م؛
رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، به كوشش عبدالكریم علی اوغلی، باكو، ١٩٥٧م؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، بهكوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٧ ش؛
سارگسیان، گ. خ. و دیگران، تاریخ ارمنستان، ترجمۀ ا.گرمانیك، تهران، ١٣٦٠ش؛
سفرنامههای ونیزیان در ایران، ترجمۀ منوچهر امیری، تهران، ١٣٤٩ش؛
قزوینی، زكریا، آثارالبلاد و اخبارالعباد، بیروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
لطفی، مهاب درویش، «الالقاب علی المسكوكات الایلخانیة»، سومر، بغداد، ١٩٦٥م، شم ٢١؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، لیدن، ١٩٠٦م؛
ناصرخسرو، سفرنامه، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٤ش؛
ویلبر، دونالد، معماری اسلامی ایران در دورۀ ایلخانان، ترجمۀ عبدالله فریار، تهران، ١٣٦٥ش؛
یاقوت، بلدان؛
همو، المشترك، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
یعقوبی، احمد، البلدان، ترجمۀ محمد ابراهیم آیتی، تهران، ١٣٥٦ش؛
نیز:
Belli, O., The Capital of Urartu Van Eastern Anatolia, Turistik yayinlar;
Bosworth, C.E., «The Political and Dynastic History of the Iranian World», The Cambridge History of Iran, Cambridge, ١٩٦٨, vol.V;
Boyle, J.A., «Dynastic and Political History of the Īl-Khāns», The Cambridge History of Iran, Cambridge, ١٩٦٨, vol. V;
Census of Population, ١٩٩٠, State Institute of Statistics, Ankara, ١٩٩١;
EI٢;
Holt, P.M., The Cambridge History of Islam, Cambridge, ١٩٧٠, vol. I(١);
IA;
Iranica;
Lynch, H.F.B., Armenia, Travels and Studies, Beirut, ١٩٦٥;
Turan, Osman, «Anatolia in the Period of the Seljuks...», The Cambridge History of Islam, Cambridge, ١٩٧٠, vol. I(١);
Türk ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٦٨;
Türkiye diyanet vakfı Islâm ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٨٩.
ابوالحسن دیانت