دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٣٦ - آزف
آزف
نویسنده (ها) :
هادی عالم زاده
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢٠ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آزُف، یا آزوف، اَزوف، اَزَف، آزاق، اَزاق، اَزَق، آزوو، آزاقوف، بندری در استان رستوف، از جمهوری شوروی سوسیالیستی روسیه، واقع در جنوب شرقی بخش اروپایی روسیه، بر کرانۀ چپ دلتای وسیع رود دُن، در ٧ کیلومتری شرق خلیج تاگانروگ (از دریای آزف) و ٢٥ کیلومتری جنوب غربی شهر روستوف. با °٣٩ و ´٢٥ طول شرقی و °٤٧ و´٧ عرض شمالی و ٠٠٠‘٥٩ نفر جمعیت (و بسترجدید جغرافیایی، سرشماری ١٩٦٩م). این بندر آخرین ایستگاه راهآهن باکو ـ روستوف کنار دن است و یکی از کهنترین شهرهای منطقه دن سفلى بهشمار میآید. نام پیشین آن تنائیس (تانائیس، تانا، تانه) بوده و از سدۀ ٥ ق/١١م به نام فرمانده پولونچها (پولوتسی، شاخۀ غربی قِپچاقها) آزف نامیده شد (قاموسالاعلام).
سیمای طبیعی
اراضی این بندر چون دیگر بخشهای ساحلی دریای آزف (پالوس مئوتیس کهن) پست و مرکب از رسوبات شن و صدف است. آب و هوای آن نیز چون دیگر مناطق دریای آزف بَرّی با زمستانهای سرد و نسبتاً خشک و بادهای شدید است که بیشتر آنها شمال شرقی و شرقی است. میانگین دمای هوا در ژانویه و فوریه (دی و بهمن) از °١- تا °٦- سانتیگراد در تغییر است. حداقل درجۀ حرارت در زمستان ٣٠ درجه زیر صفر و گاه پایینتر از آن است. تابستانهای آن گرم و نسبتاً مرطوب و همراه با بادهای غالباً غربی است. میانگین درجۀ حرارت در ژوئیه (تیرماه) °٥/٢٣ تا °٥/٢٤ و حداکثر °٤٠ سانتیگراد است. در نوامبر و دسامبر (آذر و دی) در خلیج تاگانروگ و رود دن یخ پدید میآید و تا پایان فوریه و اوایل مارس (اسفند و فروردین) سطح آنها پوشیده از یخ است (دایرةالمعارف بزرگ شوروی).
پیشینۀ تاریخی
تقریباً در جایی که اکنون آزف واقع است، یکی از کهنترین شهرهای ساحل حوزۀ دریای سیاه و آزف قرار داشته است. مورخان یونانی این شهر را به نام رود مجاور آنتانا، دُن (در عثمانی تُن)، تانائیس نامیدهاند. در پی حفاریهای باستانشناسان روسی در ١٨٢٤، ١٨٥٣، ١٨٧٠، ١٩٠٩-١٩١٢م وجود ٢ تانائیس، یکی کهنتر و دیگری نوتر، ثابت شد و سنگنوشتههای مهم هلنی و بازماندههای دیگر نیز به دست آمد.
پیش از آنکه مهاجرنشینهای هلنی در کرانۀ شمالی پونتوس (پُنطُس، بُنطُس = دریای سیاه و نام کشوری کهن در شمال شرقی آسیای صغیر) پدید آید در دهانۀ رود دن بازاری بود که بازرگانان بیگانه با بومیان، کیمِریان (سیمریها) (سدۀ ٨ تا ٧قم) و سپس سکاها (اسکیثها، سیتها، سدۀ ٧ تا ٦ قم) در آن به مبادلۀ کالا میپرداختند (پاولی، ذیل تانائیس، به نقل از کتاب جشنها و گزارش پلینیوس). میتوان حدس زد که بارانداز آنان در نزدیکی مهاجرنشین کهن هلنی یعنی در حوالی دهکدۀ یلیزاوتووسکایا بوده است، خاصه آنکه کشفیات مربوط به دوران پیش از هلنی نیز همانجا انجام یافته است. از گزارش پلینیوس برمیآید که کاریاییها و کلازومناییها (به ترتیب از آسیای صغیر و یونان) در اینجا به بازرگانی اشتغال داشتهاند.
رود تانائیس در عهد باستان در دو شاخۀ شمالی و جنوبی به مئوتیس (آزف) میریخته است. نظر عدهای این است که تانائیس کهن در مصب رود قرار داشته (همانجا، به نقل از استرابون، پلینیوس و دیگران)، ولی بطلمیوس محل آن را دقیقتر توصیف میکند. وی بر آن است که محل شهر در جانب راست شاخۀ جنوبی مصب بوده است. در این نقطه واقعاً یک مهاجرنشین ثابت هلنی کشف شده که در ٢ کیلومتری شمال دهکدۀ یلیزاوتووسکایا بر کنار یک شاخۀ فرعی دُن، که در آن روزگار شاخۀ اصلی بوده، قرار دارد. در اینجا امروز نیز آثاری از ساحل تپهای، استحکامات و قلعۀ شهر دیده میشود. در کتیبههایی که در این نقطه یافت شده از قوانین این ناحیه و روابط با حکومت بسفور و پیوندهای دینی و جز آن سخن میرود. بیشتر این آثار به سدههای ٦ تا ٢ قم مربوط میگردد و همۀ اینها بازماندههای تانائیس هلنی است.
١٠٠ سال پس از ویرانی تانائیس کهن، نیاز به باراندازی در مصب دن موجب پدید آمدن شهری جدید گشت. اگرچه روایات تاریخی از آن سخنی نمیگویند، ولی آثار بازمانده بروجود آن گواهی میدهد. این شهر برخلاف تانائیس قدیم در کنار شاخۀ شمالی مصب، یعنی «دن کوچک مرده»، و بر ساحل راست و در نزدیکی روستای نِدْوی گووْسکا پدید آمد. بازماندههایی از استحکامات، بازار و معبد شهر نشان میدهد که تانائیس جدید پناهگاه مرزی نیمهوحشی و فقیرانهای بوده است (پاولی، ذیل تانائیس).
از سدۀ ٤قم که سرمتها (سارماتها، سرمطیان، سرامطه؛ قوم کهن چادرنشین آریایی) بر روسیۀ جنوبی و استپهای شمال قفقاز استیلا یافتند، این شهر نیز در قلمرو قدرت آنان قرار گرفت. در ١١٥قم مهرداد ششم بزرگترین فرمانروای پونتوس (١٣٢-٦٣ قم) بر این شهر مسلط گردید، ولی وی و پس از او پسرش، فارناکس دوم، از رومیان شکست خوردند و این سرزمین در ٤٧ قم در روزگار یولیوس سزار، از ایالات روم گردید (ماله، ١٨٢؛ دایرةالمعارف فارسی، ذیل پونتوس).
در نیمۀ سدۀ ٥ م (٤٣٠-٤٥٣م) این سرزمین در یورش آتیلا، پادشاه هونها، بر امپراتوری روم از دست رومیها خارج شد (ماله، ٣٧٣-٣٧٥). تئودوسیوس دوم (٤٠٨-٤٥٠م) کوشید با تطمیع، خزران را به جنگ با هونها برانگیزد، گرچه آتیلا خزران را درهم شکست و پسرش آلاک را به حکومت بر آنان گماشت (٤٤٩م)، ولی خزران بار دیگر بسیار قدرت یافتند و پیش از سدۀ ٧م کریمه جزءِ قلمروشان شد و آنان بر دریای آزف مسلط گشتند و سازمانی جهت حمل و نقل میان دن و ولگا بنیاد نهادند (کوستلر، ٣١، ٥٠).
در فاصلۀ سالهای ٢١-٣١ق/٦٤٢-٦٥٢ م مسلمانان بارها از دربند قفقاز گذشتند و در سرزمین خزران پیش رفتند و کوشیدند جای پایی در بخش اروپایی قفقاز به دست آورند، ولی توفیق نیافتند. در آخرین جنگ (٣١ق/٦٥٢ م) عبدالرحمن بن ربیعه سردار مسلمانان و ٠٠٠‘٤ تن از سپاهیان او کشته شدند و بقیه به کوهها عقب نشستند. حملات متقابل مسلمانان و خزران به یکدیگر تا سالهای ١٠٤-١١٩ق/٧٢٢-٧٣٧م متناوباً ادامه یافت. آخرین حمله و پیروزی مسلمانان در ١٠٧ق/٧٢٥م، در روزگار خلافت هشام بن عبدالملک (١٠٥-١٢٥ق/٧٢٣-٧٤٣م)، به سرداری مروان بن محمد، (که بعدها خلیفه شد و خلافت امویان با مرگ او به پایان رسید) صورت گرفت. خاقان خزران پیشنهاد صلح کرد. مروان به رسم معمول از او خواست اسلام بیاورد و خاقان پذیرفت، ولی چنین مینماید که اسلام او پایهای نداشته است، زیرا وی چند سال بعد به یهودیت گروید. هدف مسلمانان از این جنگها علاوه بر توسعۀ قلمرو اسلام دستیابی بر قسطنطنیه بود (یعقوبی، ٢/ ٣١٨؛ کوستلر، ٣٠، ٣١، ٣٢).
از سدۀ ٣ق/ ٩م (ح ٢٢٦ق/٨٦٠ م) تجاوز روسها، وایکینگها، وارانگیانها از اسکاندیناوی به سرزمین خزران و روم شرقی (بیزانس) آغاز گردید. قطار زورقهای آنها در رود دِنیپر به سوی دریای سیاه و در ولگا به سوی دریای خزر وحشت میآفرید. مسعودی از یک نیروی عظیم روس که در ٣٠٠ق/٩١٣م وارد دریای خزر شده بود سخن میگوید. این «مردان شمال» بهتدریج با اسلاوهای باجگزار خود آمیختند و با قبول مسیحیت خلق و خوی اسلاوی گرفتند و در سالهای پایانی سدۀ ٤ق/١٠م، روسی (به مفهوم امروزی آن) گشتند، ولی هنوز نامهای اسکاندیناویایی مانند اینگوار و هلگا داشتند، اما پسر این دو تن نامِ اسلامیِ اسویاتسلاو یافت (همو، ٨٨-٩٢، ١١٩). اسویاتُسلاو، امیر نیرومند کشور کیف (حکومت: ٩٦٤-٩٧٢م) با مقهور ساختن خزران در ٣٥٤ق/٩٦٥م زمینۀ ضعف و زوال نهایی آنان را فراهم ساخت (همو، ١٢٠). پچنگها (پچناکها، پاتسیناکها) از چادرنشینان ترکنژاد (٢٦٧-٤٨٤ق/٨٨٠-١٠٩١م) با کشتن اسویاتسلاو این سرزمین را تسخیر کردند، ولی جانشین اسوپانسلاو، ولادیمیر اول، بسیار زود این شهر را گشود و آن را به اقطاع به پسرش میتسلاو سپرد. بدینگونه آزف از نیمۀ سدۀ ٤ تا نیمۀ سدۀ ٥ ق/ نیمۀ سدۀ ١٠ تا نیمۀ سدۀ ١١م. بخشی از پادشاهی تموتارکانِ (ناحیۀ خاوری کرانۀ تنگۀ کِرچ در دریای آزف) کیفِ روسیه شد. مسیحی شدن ولادیمیر و دیگر بازیهای سیاسی او با بیزانس شکست مجدد خزران را در ٤٥٩ق/١٠٦٧م در پی داشت. با زوال قدرت خزران، که در برابر امواج پیدرپی اردوی ترکان و نیز سپاه خلفای عباسی میایستادند، موجی تازه از حملات صحرا گردان بر این منطقه وارد آمد. این صحراگردان که روسها آنان را پولوتزی (پولوتسی یعنی زردگون، رنگپریده)، بیزانسیان کومان مجارها کون و همنژادان ترکشان قِبچاق (قپچاق) میخواندند بر این سرزمین تاختند (همو، ١٢٠، ١٢٦، ١٢٧) و این شهر را که به نام رئیسشان آزف (آزاق) نامیدند مرکز حکومت خویش (٤٤٦-٦٣٤ ق/١٠٥٤-١٢٣٧م) ساختند (قاموسالاعلام).
پس از قوریلتای دوم، اوگتای قاآن در ٦٣٢ ق/١٢٣٥م، باتو پسر جوجی (جوینی، ١/١٥٥، ١٥٧) رئیس و خان اردوی زرین (آلتوناردو) که میبایست بر این بخش از جهان (استپهای شمال دریای سیاه تا مجارستان) فرمان راند با لشکری عظیم در ٦٣٣ ق/١٢٣٦م به حرکت درآمد. در این حمله باچْمان، خان قپچاق، که فرمانده اتحادیهای از قبایل قپچاق بود به دست منگو پسر تولوی کشته شد، ولی گروهی از قپچاقها تا ٦٣٥ ق/ ١٢٣٨م پایداری کردند که سرانجام بِرکه (بِرکای) آنان را مقهور ساخت. بدینگونه خاننشین دشت قبچاق، نامی که بعدها به قلمرو اردوی زرین داده شد، بهوسیلۀ باتو در شهر اردوئی نو بنیاد سَرای تأسیس یافت (ساندرز، ٨٢، ٨٣، ٩١). خاندان باتو (بنیباتو، تیرۀ کبود) از این تاریخ تا ٧٦١ق/١٣٦٠م بر این سرزمین حکومت راندند. چهارمین خان این دودمان، برکه پسر جوجی (٦٥٥-٦٦٤ق/١٢٥٧-١٢٦٦م) نخستین خان مغول است که به اسلام گروید. با اسلام آوردن وی، این دین در میان اردوی زرین و قلمرو حکومت وی، نواحی شمال دریای سیاه و کرانۀ آزف، انتشار یافت. نوشتهاند که سپاهیان وی همه مسلمان بودند و افراد معتمد نقل کردهاند که در سپاه او رسم بر آن بود که هر سوار قالیچهای با خود همراه داشت تا بر آنها نماز گزارد (آرنولد، ١٦٥-١٧٤، به نقل از جوزجانی، ٤٤٧-٤٥٠).
جنواییها در ٧١٨ق/ ١٣١٨م، در دورۀ طولانی حکومت هشتمین خان مغول دشت قپچاق، غیاثالدین محمد اوزبک (٧١٢-٧٤١ق/١٣١٣-١٣٤١م که مورخان مسلمان از آن به عنوان عصر طلاییِ گسترش اسلام در میان قپچاقیان یاد میکنند)، از او اجازه گرفتند پایگاه بازرگانی خویش را در بندر کافا (از بنادر شبهجزیرۀ کریمه) از نو بسازند. چندی بعد در ٧٣٢ق/١٣٣٢م ونیزیها نیز رخصت یافتند تا در تانا (آزف) پایگاهی داشته باشند (بارتولد، خاورشناسی...، ٩٠). بدینگونه آزف زمانی از مراکز مهم تجاری شرق و غرب گردید که ابریشم ختا و دیگر کالاهای خاور دور از این راه به اروپا بهویژه ایتالیا میرسید. در این پایگاههای تجاری جنوایی و ونیزی، اسقفگریهای رومی و نیز کنسولگری برپا شد، ولی در گسترش و تبلیغ مسیحیت در دشت قپچاق کاری از پیش نبردند (]انجمن هاکلیوت[، ١٩، ٤٢، ٤٤؛ ساندرز ١٦٤، ١٦٥).
این بطوطه در دورۀ حکومت محمد اوزبک از قرم (قریم، کریمه) عازم ازاق (آزف) شد و پس از طی ١٨ منزل و یک روز کامل از میان آب و گل و لای به ازاق رسید. وی این شهر را چنین توصیف کرده: ازاق بر ساحل دریا واقع شده است و ساختمانهای خوب دارد. جنواییها و دیگران برای بازرگانی به آنجا میآیند. امیر شهر محمدخواجۀ خوارزمی به استقبال من آمد (ص ٣٢٦). دیگر توصیفات ابن بطوطه از خانقاه، زاویه، گروه جوانمردان، قاریان خوشآوا، مراسم و تشریفات پذیرایی در آزف بیانگر مشخصات یک شهر اسلامی است. همچنین این فقره از سخن او دربارۀ آزف جالب توجه است: منبری نهادند، واعظ بر آن رفت و خطبۀ بلیغی... به عربی خواند و آنگاه آن را به ترکی شرح داد. در این اثنا قاریان که جلو منبر صف بسته بودند آیاتی از قرآن را با ترجیع عجیبی تکرار میکردند. سپس غنا آغاز شد... این آوازهای عربی را «قول» مینامند. آنگاه ترانههای دیگری که به فارسی و ترکی ساختهاند و آن را ملمَّع میگویند خواندند (همو، ٣٢٧). ابن بطوطه میافزاید که معیشت مردم این نواحی از راه پرورش اسب است و اسب در میان آنان همان موقعیت را دارد که گوسفند در میان ما.
ابوالفداء نیز که در همین زمان میزیسته در ٤ جا به اختصار اشاره کرده است که، اَزَق شهری است بنام و باراندازی برای بازرگانان، واقع در زمینی هموار بر کرانۀ مصب رود تان در دریای ازق (صص ٣١، ٣٣، ٦٤، ٢١٦، ٢١٧).
تسلط کامل اقتصادی جنواییها و ونیزیها بر بنادر آزف و دریای سیاه تا استیلای امیرتیمور گورگان بر روسیه ادامه یافت. اهمیت این پایگاههای تجاری برای اروپا بسیار فراوان بود تا آنجا که وقتی جانیبیگ، دهمین خان اردوی زرین (٧٤٣- ٧٥٨ق/١٣٤٢-١٣٥٧م) دو بندر تانا و کافا را از آنان گرفت، بهای ابریشم و ادویه در اروپا دوبرابر شد. در دوران سلطۀ ونیزیها از آتشسوزی بزرگی در تانا سخن رفته است (]انجمن هاکلیوت[، ٣٧).
غیاثالدین تُغْتَمِش (تقتامیش) آخرین خان قپچاقهای شرقی (٧٧٨-٧٩٩ق/١٣٧٧-١٣٩٥م) که به یاری امیرتیمور بر اریکۀ قدرت نشست پس از دستیابی بر تخت خاننشین دشت قپچاق و پیش راندن تا کرانههای دریای آزف درصدد توسعۀ قدرت خود در قلمرو امیرتیمور برآمد (بارتولد، گزیدۀ مقالات، ٣٦٢، ٣٦٣) امیرتیمور در ٧٩٣ق/١٣٩١م برای گوشمال وی به دشت قپچاق تاخت و سرای، پایتخت اردوی زرین، را به تاراج گرفت و در ٧٩٧ق/١٣٩٥م پس از هزیمت تغتمش بر «قِرم و ازاق و قوپان (کوبان)... تاخت کرده و کمال تسلط و استیلا به ظهور رسانیدند» (یزدی، ٥٨٣) و وحشیانه جمعیت غیرمسلمان تانا را قتل عام کردند (ساندرز، ١٦٢). با نابودی تغتمش بزرگی و یکپارچگی اردوی زرین نیز نابود شد و مهاجرنشینهای تجاری ونیزی و جنوایی کرانههای آزف و کریمه هم هرچند مانند تانا ویران نشد، ولی به سرزمینهایی متروک بدل گردید. با آنکه جنواییها در ٨٠٨ق/ ١٤٠٥م به آزف بازگشتند و به ترمیم ویرانیها پرداختند، اما دیگر جریان بزرگ تجاری خاور دور با اروپا رونق گذشته را بازنیافت.
از این تاریخ چند تن از خاندان تغتمش و سپس خانان مسلمان کریمه بر آزف فرمان راندند تا آنکه در ٨٧٦ق/١٤٧١م این شهر به دست سلطان محمد فاتح (٨٥٥-٨٨٦ ق/١٤٥١-١٤٨١م) گشوده شد و به دژی نظامی بدل گشت. جلوگیری از ورود کشتیهای اروپایی به دریای سیاه توسط دولت عثمانی از سویی و کشف راه تازۀ دریایی به هند (از جنوب آفریقا) از سوی دیگر، اهمیت اندکی را که بندر و دریای آزف تا آن زمان در بازرگانی داشت از میان برد. خاصه آنکه هجوم پیدرپی قزاقان کرانههای دن به این بندر حتى آمد و شد به دریای آزف و دریای سیاه را دشوار میساخت. قزاقان یکبار در ٩٨١ق/١٥٧٣م و بار دیگر در ١٠٤٧ق/١٦٣٧م این شهر را از دست دولت عثمانی خارج ساختند. قزاقان دن در این یورش با پشتیبانی قزاقان زاپوروغ (زاپاروژتس) بر آزف چیره شدند و پس از قتل عام اهالی، تا ١٠٥١ق/١٦٤١م این شهر را مرکز یورشهای پیدرپی خویش بر کرانههای دریای سیاه ساختند (بستانی). دولت عثمانی ناوگانی نیرومند که با نیروی زمینی بزرگی تقویت میشد برای بازستاندن این بندر گسیل داشت. محاصرۀ شهر چندماه به درازا کشید و سرانجام نیروهای عثمانی بدون دستیابی به هدف بازگشتند. قزاقان نیز پس از آنکه دریافتند توانایی ندارند برای همیشه در آزف بمانند آن را رها ساختند. در این هنگام نیروهای عثمانی آن را اشغال کردند و به تقویت استحکامات آن پرداختند (١١٠٣ق/١٦٩١م). پترکبیر (١٠٨٣-١١٣٧ق/١٦٧٢-١٧٢٥م) به منظور تبدیل روسیه به یک قدرت تجاری و دریایی برآن شد که بر کرانههای دریای بالتیک و سیاه دست یابد. نخستین لشکرکشی او در ١١٠٦ق/١٦٩٥م برای تصرف آزف پس از ٩٦ روز محاصره و کشته شدن ٠٠٠‘٢٠ تا ٠٠٠‘٣٠ تن از سپاهیانش با شکست روبهرو شد، ولی در سال بعد پس از ٤٤ روز محاصره، آزف را گشود و تا ١١٢٣ق/١٧١١م که در جنگ پروت شکست خورد آن را در تصرف داشت. در این سال دولت عثمانی با پیروزی بر روسیه، طبق معاهدۀ پروت، آزف را در تصرف گرفت. آتش جنگ بار دیگر در ١١٤٩ق/١٧٣٦م درگرفت و روسیه با تحمل کشتۀ بسیار بر کریمه و شهرهای کرانۀ آزف چیره گشت. این پیروزی نظامی به پیمان صلح بلگراد (١١٥٢ق/ ١٧٣٩م) انجامید. طبق این پیمان روسیه به مرزهای پیشین بازگشت و پذیرفت که دژ آزف ویران گردد و سرزمینهای پیرامون آن نامسکون بماند. در ١١٨٥ق/١٧٧١م در پی جنگهای خونین دیگر و برخلاف پیمان بلگراد، دژ آزف توسط روسیه ترمیم شد و سرانجام در ١١٨٨ق/١٧٧٤م در روزگار کاترین دوم، امپراتریس روسیه، و عبدالحمید اول، سلطان عثمانی، آزف طبق پیمان صلح کوچک قینارجه (کچوک قینارجه) برای همیشه جزء روسیه گردید (لاموش، ١٤٥-١٤٩؛ فریدبک، ٣٤٢).
وضع امروز
آزف اکنون بندری است با کارخانههای ذوب فلزات، وسایل چاپ، ماشینهای خودکار و تجهیزات اداری. صنایع دیگر آن اینهاست: کشتیسازی (قایقهای ماهیگیری)، صنایع سبک (جوراببافی، کفش، لباس و جز آن)، فراوردههای غذایی (عمدتاً ماهی) و مصالح ساختمانی. این بندر دارای چند مدرسۀ پلیتکنیک، مرکز آموزشهای صنعتی، یک مدرسۀ تربیتی و موزۀ تاریخ و سنتهای بومی است.
مآخذ
آرنولد، توماس، تاریخ گسترش اسلام، ترجمۀ ابوالفضل عزتی، دانشگاه تهران، ١٣٥٨ش؛
آمریکانا، ذیل Soviet؛
ابن بطوطه، محمدبن عبدالله، رحله، بیروت، دارصادر، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛
ابوالفداء، اسماعیل، تقویم البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
اقبال، عباس، تاریخ مفصل ایران، تهران، امیرکبیر، صص ٥٦٨، ٥٦٩؛
[انجمن هاکلیوت]، سفرنامههای ونیزیان در ایران، ترجمۀ دکترمنوچهر امیری، تهران، خوارزمی، ١٣٤٩ش؛
بارتولد و.، خاورشناسی در روسیه و اروپا، ترجمۀ حمزه سردادور، تهران، ابنسینا، ١٣٥١ش؛
همو، گزیدۀ مقالات تحقیقی، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران امیرکبیر، ١٣٥٨ش؛
بستانی (فؤادافرام)؛
پاولی، ذیل Tanais؛
جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشا، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٩ق/١٩١١م؛
خوری، سلیم جبرائیل، شحاده، سلیم، آثارالادهار، المطبعةالسوریّة، ١٢٩١ق/١٨٧٥م، ص ١١٨؛
دایرةالمعارف بزرگ شوروی، چ ٣؛
دایرةالمعارف فارسی، ذیل پونتوس، روم، سرمتها، سکوتیا، کاریا، پچنگ؛
زامباور، ادوارد ریتر، نسبنامۀ خلفا و شهریاران، ترجمۀ محمدجواد مشکور، تهران، خیام، ١٣٥٦ش، صص ٣٦٣، ٣٦٥، ٣٦٦؛
ساندرز، ج ج، تاریخ فتوحات مغول، ترجمۀ ابوالقاسم حالت، تهران، امیرکبیر، ١٣٦١ش؛
سلیمان، احمد سعید، تاریخالدولالاسلامیة، قاهره، دارالمعارف، ص ٤٤٥؛
فریدبک، محمد، تاریخالدولةالعلیةالعثمانیة، بیروت، دارالنفائس، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛
قاموسالاعلام (ترکی)؛
کالیستوف، د. پ.، تاریخ روسیۀ شوروی، ترجمۀ حشمتالله کامرانی، تهران، بیگوند، ١٣٦١ش،/١٩٦، ٢٠٣، ٢٠٤؛
کوستلر، آرتور، قبیلۀ سیزدهم، ترجمۀ جمشید ستاری، تهران، آلفا، ١٣٦١ش؛
لاموش، سرهنگ، تاریخ ترکیه، ترجمۀ سعید نفیسی، تهران، کمیسیون معارف، ١٣١٦ش؛
لوتسکی، و.، تاریخ عرب در قرون جدید، ترجمۀ پرویز بابایی، تهران، چاپار، ١٣٥٦ش، ص ٤٢؛
ماله، آلبر، تاریخ رم، ترجمۀ غلامحسین زیرکزاده، تهران، ابنسینا، ١٣٤٣ش؛
مسعودی، علی بن حسین، مروجالذهب، به کوشش باربیه دومینار و پاوه درکورتی، پاریس، ١٨٧٤م؛
وبستر جدید جغرافیایی؛
ویلتس، دوراکه، سفیران پاپ به دربار خانان مغول، ترجمۀ مسعود رجبنیا، تهران، خوارزمی، ١٣٥٣ش، صص ١٥٧، ١٨٧، ١٨٨؛
یزدی، شرفالدین علی، ظفرنامه، به کوشش عصامالدین اورونبایف، تاشکند، ادارۀ انتشارات فن، ١٩٧٢م؛
یعقوبی، ابن واضح، تاریخ، بیروت، دارصادر.
هادی عالمزاده