دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٦ - بادغیس
بادغیس
نویسنده (ها) :
علی کرم همدانی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بادْغِیْس، استانی در شمال غربی افغانستان. این استان از شمال به جمهوری ترکمنستان و از جنوب به جمهوری ترکمنستان و از جنوب و باختر به استان هرات و از خاور به استانهای فاریاب و غور محدود است. مساحت بادغیس حدود ٢٣هزار ﻛﻤ٢، و مرکز آن شهر قلعهنو است (دولتآبادی، ١٣-١٥).
بادغیس نامی است کهن و در یشتها از آن با عنوان «وائیتی گئس»، نام دوازدهمین کوهی که در زمین پدیدار گشته، یاد شده است (٢/ ٣٢٤-٣٢٥). این واژۀ اوستایی در بندهش به صورت «اودگِس» یا «وادغِس» آمده است (ﻧﻜ : بهار، ١٧٣). بادغیس کوهی است در مرزهای بادغیسان و آنجا ناحیهای است پر دار و درخت (بندهش، ٧٢؛ یشتها، ٢/ ٣٢٥؛ پورداود، ٢/ ٣٢٥). یاقوت بادغیس را محل وزش بادهای بسیار معنا کرده است و اصل آن را بادخیز میداند (١/ ٤٦٢)؛ ولی این وجه اشقاق اساسی ندارد و معنی آن معلوم نیست، اما جزء آخر آنکه «گئس» باشد، در اوستا به «گیس» است (پورداود، ٢/ ٣٢٥-٣٢٦).
بادغیس در زمان ساسانیان در قلمرو آن دویت بوده است وپس از آنکه به روزگار خسرو اول انوشیروان (ﺳﻠ ٥٣١-٥٧٩م) سرتاسر ایران به ٤ بخش تقسیم شد (کولسنیکف، ٢٣١-٢٣٢)، بادغیس نیز جزو مناطق چهاردهگانۀ خراسان درآمد (ﻧﻜ : یعقوبی، ١/ ١٧٦) و حکمران آن یکی از ٤ مرزبان خراسان (گردریزی، ٢٢)، و ملقب به برازان بود (نفیسی، ٦). همچنین بادغیس یکی از نواحی اسقفنشین ایران در زمان ساسانیان بهشمار میرفت (مارکوارت، ١١٣). این ناحیه به سبب واقعشدن در مرزهای شمال شرقی امپراتوری ساسانیان، در معرض تهاجم ترکان و هپتال قرار داشت (کولسنیکف، ٢٣٣، ٢٣٧-٢٣٩). یاقوت دربارۀ بادغیس مینویسد که آنجا «دارالملک: هیاطله بوده است (همانجا). این امر بیانگر نفوذ هپتال در این منطقه است. بادغیس در ٣٠ق/ ٦٥١م به روزگار عثمان، توسط سپاهی که عبدالله بن عامر بن کُریز به فرماندهی اوس بن ثعلبه و یا به قولی خلید بن عبدالله حنفی به هرات فرستاده بود، به صلح گشوده شد (بلاذری، ٥٦٧-٥٧٠)، اما در٣٢ق بزرگی از خاندان کارن (قارن) بر ضد تازهواردان شورید و لشکری بیش از ٤٠ هزارتن از مردمان بادغیس، هرات و قهستان گردآورد، ولی در نبردی که درگرفت، کشته شد و سپاه او نیز به هزیمت رفت (طبری، ٤/ ٣١٤-٣١٥).
نواحی شرقی خراسان و از جمله بادغیس از زمان فتح، در ناآرامی به سر میبرد و این ناآرامیها در سالهای آخر خلافت عثمان و تمام ایام خلافت علی(ع) که اعراب خود گرفتار جنگهای خانگی بودند، بیش از پیش چهره مینمود (زرینکوب، ٢٦). در سالهای نخست خلافت معاویه، مردم بادغیس و دیگر نواحی خراسان به سرکشی باقی بودند، ولی با اقدامات نظامی والیان خراسان، مردم بادغیس تسلیم شدند و موقتاً آرام گرفتند (ﻧﻜ : بلاذری، ٥٧٥-٥٧٦)، اما در ٥١ق بار دیگر برضداعراب شوریدند و از مسلمانی به در شدند. شّداد بن خالد اسدی بر ایشان تاخت و بسیاری از مردم بادغیس را کشت و عدهای دیگر را به بردگی برد و قیام بادغیسیان را سرکوب نمود (گردیزی، ١٠٦).
در اواخر دورۀ امویان و اوایل خلافت بنی عباس، بهآفرید در خراسان دعوی پیامبری نمود (ابنندیم، ٣٤٤). تعلیمات او موجب ناخرسندی موبدان زردشتی و مسلمانان منطقه گردید و سرانجام درحالیکه با چیروان خود در کوهای بادغیس پناه جسته بود، توسط عبدالله بن سعید از امرای سپاهیان ابومسلم دستگیر، و به نیشابور برده شد و در آنجا به قتل رسید (صدیقی، ١٦٢-١٦٣). در ١٥٠ق/ ٧٦٧م استادسیس با همراهی مردم هرات، بادغیس، سیستان و دیگر نواحی خراسان قیام کرد و بسیاری از مردم خراسان به او پیوستند. این قیام برضد عباسیان در بادغیس آغاز شد و به زودی در نواحی هرات و گنجروستاق و قسمتهای دیگر از خراسان و بخشی از سیستان گسترش یافت (طبری، ٨/ ٢٩؛ صدیقی، ١٩٤-١٩٥) و سرانجام توسط حازم بن خزیمه در ١٥١ق سرکوب شد و استادسیس دستگیر، و به بغداد فرستاده شد (طبری، ٨/ ٢٩-٣٢).
بادغیس به هنگام کَرّ و فَرّ حمزۀ آذرک خارجی در سیستان و خراسان، از فتنۀ او در امان نماند و در ١٨٥ق/ ٨٠١م، این ناحیه به تصرف خوارج درآمد، اما علی بن عیسی بن ماهان حاکم خراسان بر خوارج تاخت و آنها را از بادغیس بیرون راند ( همو، ٨/ ٢٧٣؛ گردیزی، ١٣١). نارضایتی مردم باغیس از عمال حکومت، این منطقه را در سدههای نخستین هجری مبدل به پناهگاه مناسبی برای هواداران جنبشهای ضد دستگاه خلافت نموده بود و بادغیس ازجمله پایگاههای خوارج دربیرون از سیستان بود که شمار قابل ملاحظهای از آنان در آنجا به سر میبرند. (بازورث، ٨٥). در ٢٥٧ق/ ٨٧١م یعقوب لیث صفاری بر ضد خوارج بادغیس، به این ناحیه لشکر کشید (یغمایی، ٩٨). عبدالرحمان خارجی، رهبر خوارج در برابر او تاب نیاورد و تسلیم وی گشت (ﻧﻜ : گردیزی، ١٤٠).
در سدههای نخستین اسلامی بادغیس از نواحی آباد خراسان و دارای ٣٠٠روستا (حدودالعالم، ٣٨٨) و ٨ شهر به نامهای جبل فضه، کوفا، کوغناباد، بُست، جاذوی، کابرون، کالوون و دهستان بوده است (اصطخری، ٢٦٨). بادغیس از نظر وسعت، از مهمترین کورههای نهگانۀ خراسان بهشمار میرفت (مقدسی، ٢٦٥). بزرگترین و آبادترین شهر بادغیس در سدۀ ٤ق، دهستان بوده، ولی مسکن و مقر والی بادغیس شهر کوغناباد بوده است (اصطخری، همانجا).
اقتصاد بادغیس در سدۀ ٤ق برپایۀ کشاورزی و دامداری استوار بوده، و به سبب کمبود آبهای جاری، کشاورزی بیشتربه طریق دیم یا با استفاده از آب کاریز و چاه صورت میگرفته است. در جبل فضه، معدن نقرهای وجود داشت که در آن روزگار از آن بهرهبرداری نمیشد (مقدسی، ٣٠٨؛ اشکالالعالم، ١٦٧-١٦٨). ادریسی تصویری از بادغیس در سدۀ ٦ق ارائه میدهد که چندان تفاوتی با تعاریف جغرافینویسان سدۀ ٤ق ندارد (ﻧﻜ : ١/ ٤٧٤-٤٧٥)؛ اما یاقوت از دو شهر بون و بامیین با عنوان حاکمنشین و مرکز بادغیس یاد میکند. همچنین یاقوت اشارهای به انبوه درختان پستۀ این منطقه دارد که به دیگر نواحی صادر میشد (ﻧﻜ : ١/ ٤٦١).
بادغیس در یورش مغولان به ایران در نهایتآبادی و عمران بوده، و برخی از شهرهای آن حدود ٢٠ تا ٣٠ هزار تن جمعیت داشته است. هنگامی که لشکریان چنگیز به خراسان رسیدند، در بادغیس کشتاری عظیم کردند (ﻧﻜ : حافظ ابرو، ٣٣). خرابیهای ناشی از حملۀ مغولان در این ناحیه آنچنان گسترده بود که حافظ ابرو (د ٨٣٣ق) از شهرهای مهم بادغیس که پیش از آن در آثار جغرافینویسان منعکس است، نامی نمیبرد (ﻧﻜ : ص ٣٢-٣٣).مراتع سرسبز بادغیس که برای زندگی چادرنشینی بسیار مناسب بود (ﻧﻜ : بارتولد، ٤٩)، توجه مغولان را برای استقرار در آنجا جلب کرد (ﻧﻜ : سیفی، ١٠٦)، چنانکه بافت جمعیتی این منطقه را دگرگون ساخت. در سدۀ ١٠ق شمار قابل توجهی مغول در این منطقه زندگی میکردند (ﻧﻜ : جهانگشای خاقان، ٤٤٧).
به نوشتۀ اسفزاری، بادغیس در سدۀ ٩ق بار دیگر روی به آبادانی گذاشت، به گونهای که همسایگی بادغیس برای هرات موهبتی بهشمار میآمد؛ زیرا از این منطقه چوب برای خانهسازی وسوخت و سوز، و همچنین پسته و محصولات کشاورزی، اسب، گوسفند و چهارپایان دیگر به هرات صادر میشد (ص ١٣٣-١٣٥). از زمان تیموریان مرکزیت بادغیس به شهر قلعهنو انتقال یافت (رازی، ٢/ ١٢٨). در روزگار صفویان بادغیس ناحیهای از هرات بهشمار میآمد (ﻧﻜ : خواندمیر، ١٢٩، ١٥٨؛ فرهنگ...، ١٩٣).
تا پیش از شروع جنگهای داخلی افغانستان، بادغیس اهمیت و ثروت خود را از دست نداده بود و از آنجا محصولات کشاورزی، پشم، پوست قرهگل، پسته، کرک و زیرۀسبز، سیاه و سفید به دیگر جاها صادر میشد. قلعهنو، مرکز استان بادغیس، دارای روستاهای بسیاری است و اطراف این شهرها را کوههای بلند احاطه نموده است و در شرق آن سلسلهکوهی، مشهور به کُتلبندخره واقعشده که از کوه بابا جدا گردیده است. این کوه خاکی، و دارای درختان پسته است و به نام «پستهلیق» معروف است (دائرةالمعارف...، ٤/ ٣٩).
مآخذ
ابنندیم، الفهرست؛
ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، بیروت، ١٩٨٩م؛
اسفرازی، محمد، روضات الجنات، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٣٨ش؛
اشکال العالم، منسوب به ابوالقاسم جیهانی، ترجمۀ علی بن عبدالسلام کاتب، به کوشش فیروز منصوری، مشهد، ١٣٦٨ش؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، لیدن، ١٩٢٧م؛
بازورث، ادموند کیفورد، تاریخ سیستان (از آمدن تازیان تا بر آمدن دولت صفاریان)، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، ١٣٧٠ش؛
بلاذری، احمد، فتوحالبلدان، به کوشش عبدالله انیس طباع و دیگران، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
بندهش، ترجمۀ مهرداد بهار، تهران، ١٣٦٩ش؛
بهار، حاشیه بر بندهش (ﻫﻤ )؛
پورداود، ابراهیم، حاشیه بر یشتها (ﻫﻤ)؛
جهانگشای خاقان، به کوشش الله دتا مضطر، اسلامآباد، ١٣٦٤ش/ ١٩٨٦م؛
حافظ ابرو، عبدالله، جغرافیا (قسمت ربع خراسان، هرات)، به کوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٤٩ش؛
حدودالعالم، به کوشش مینورسکی، ترجمۀ میرحسین شاه، کابل، ١٣٤٢ش؛
خواندمیر، امیرمحمود، ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی، به کوشش غلامرضا طباطبایی، تهران، ١٣٧٠ش؛
دائرةالمعارف آریانا، کابل ١٣٤١ش/ ١٩٦٢م؛
دولتآبادی، بصیراحمد، شناسنامۀ افغانستان، قم، ١٣٧١ش؛
رازی، امیناحمد، هفتاقلیم، تهران، ١٣٤٠ش؛
سیفی هروی، سیف، تاریخ نامۀ هرات، به کوشش محمد زبیرصدیقی، کلکته، ١٣٦٢ق/ ١٩٤٣م؛
صدیقی، غلامحسین، جنبشهای دینی ایرانی، تهران، ١٣٧٢ش؛
طبری، تاریخ؛
فرهنگ رشیدی، عبدالرشید تتوی، به کوشش محمدعباسی، تهران، ١٣٣٧ش؛
کولسنیکف، آ.ا.، ایران در آستانۀ یورش تازیان، ترجمۀ محمدرفیق یحیایی، تهران، ١٣٥٥ش؛
گردیزی، عبدالحی، زینالاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ش؛
مارکورات، یوزف، ایرانشهر، ترجمۀ مریم میراحمدی، تهران، ١٣٧٣ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، لیدن، ١٩٠٦م؛
نفیسی، سعید، «علل انقراض تمدن ساسانی»، پیام نوین، تهران، ١٣٣٧ش، س١، ﺷﻤ٢ ؛
یاقوت، بلدان؛
یشتها، ترجمۀ ابراهیم پورداود، به کوشش بهرام فرهوشی،تهران، ١٣٥٦ش؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، دارصادر؛
یغمایی، حسن، تاریخ دولت صفاریان، تهران، ١٣٧٠ش؛
نیز:
Barthold, W. W., An histirical, geography of iran, tr. S.soucke, new jersey, ١٩٨٤;
zarrinkub, ʿAbd al-Ḥusain, «The arab conquest of iran and its aftremath», The combridge History of Iran, ed. R.N. frye, combridge, ١٩٧٥, vol.IV.
علی کرمهمدانی