دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤٤ - بغلان
بغلان
نویسنده (ها) :
علی کرم همدانی
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٣٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَغْلان، ولایت (استان) و شهر مركز آن در شمال شرقی افغانستان. این ولایت ١١٨ ‘٢١كمـ ٢ مساحت دارد و از شمال به ولایتهای تخار و قندوز، از غرب به سمنگان و بامیان، از شرق به بخشی از تخار و كاپیسا، و از جنوب به پروان محدود است.
ولایت بغلان متشكل از ٥ «وُلُسوالی» (شهرستان)، ٤ علاقهداری (بخش) و ٧ شهر به نامهای بغلان، پل خُمری، دهانه غوری، نَهرین، دوشی، خِنجان و اَندراب، و ٣٨٤ آبادی است. جمعیت این ولایت تا پیش از آغاز جنگهای خانگی افغانستان (١٣٥٧ش / ١٩٧٨م) حدود ٦٤٠ هزار نفر تخمین زده میشد، اما بر اثر جنگ و خرابیهای ناشی از آن، رو به كاهش نهاد و در ١٣٦٩ش / ١٩٩٠م جمعیت این ولایت حدود ٦٠٠ ‘٢٧٥تن تخمین زده میشد. با فروكش كردن جنگ و بازگشت مهاجران به میهنشان، جمعیت ولایت بغلان در ١٣٨٢ش / ٢٠٠٣م به حدود ٨٠٠ ‘٨٧٥تن رسید («فرهنگ...»).
مردمان ولایت بغلان متشكل از اقوام هزاره، تاجیك، پشتو و ازبكند و به زبانهای فارسی دری، پشتو و ازبكی سخن میگویند و پیرو مذاهب تسنن، تشیع و اسماعیلیهاند (نکـ: دولتآبادی، ٢٥-٢٧، ١٤٨؛ «فرهنگ»؛ نقشه...). بغلان تا ١٣٤٣ش / ١٩٦٤م بخشی از ولایت قَطَغَن بود ( ایرانیكا، .(III / ٤١٧
شهر بغلان شامل ٣ بخش است كه هر كدام شهری جداگانه بهشمار میآیند. این ٣ بخش عبارتند: ١. بغلان كهنه، كه در ١٣٥٢ش ٧٠ باب دكان داشت؛ ٢. بغلان نو، كه در ٤ كیلومتری بغلان كهنه واقع است و مراكز اداری ولایت بغلان در آن قرار دارد و تا پیش از ناآرامیهای اخیر افغانستان، دارای ٦٠٠ باب دكان، یك بیمارستان ٥٠ تختخوابی و دو دبیرستان بود؛ ٣. بغلان صنعتی، كه در جنوب بغلان نو و در فاصلۀ ٨ كیلومتری از آن واقع است و در آن ٣٤٠ باب دكان، یك مدرسه ابتدایی و یك دبیرستان و یك بیمارستان وجود داشته است (دولت آبادی، ٢٨). شهر بغلان با توجه به اهمیت اقتصادی و نظامی خود، در دهههای اخیر مورد توجه دولتهای وقت بوده، اما با این همه، رشد چندانی نداشته است.
پیشینۀ تاریخی
دیرینگی بغلان به روزگار كوشانیان میرسد. نام این شهر نخستینبار در كتیبهای به زبان بلخی و خط یونانی كه در ویرانههای پرستشگاهی متعلق به دوران كَنیشكه (حکـ ١٢٥-١٥٢م) كشف شده، آمده است. ویرانههای این پرستشگاه در محلی به نام سرخ كتل در ١٣ كیلومتری بغلان كنونی، بر سر جاده اصلی كابل به مزار شریف كه نزد اهالی به كافر قلعه معروف است، قرار دارد (معیری، ١٤٥). در این كتیبه از بغلان با نام «بغولانگو» (بگولانگو) نام برده شده است (هنینگ، .(٣٦٧ این نام مركب از دو جزء است: «بگو» یا «بَگه» (بَغ) و «لانگو» یا «لان». «بغه» در اوستا و «بَگه» در زبان فارسی باستان به معنی خدا و آفریدگار است. این نام در زبان ایرانی باستان به صورت مفروض «بگدانکـه» به معنی پرستشگاه است (همانجا؛ داوری، .(١٧٢ واژۀ بغولانگو سپس بهصورت بغلانگ و در نهایت بغلان درآمده است (هنینگ، همانجا).
شكوه و عظمت پرستشگاه بغولانگو یا بغلان باعث شد تا ناحیۀ بزرگی به نام آن خوانده شود. بغلان كهن یكی از مراكز مهم و اولیه فرهنگ كوشانیان بود (كهزاد، ١١٧). این پرستشگاه چنانکـه از مضمون سنگنوشته آن پیداست، درحدود سال ١٣٠م به دستور كنیشكه ساخته شد و به آن نوشاد هم میگفتند. پس از مرگ وی، این پرستشگاه به علت كمآبی متروك شد، ولی درحدود سال ١٦٠م یكی از بزرگان كوشانی به نام نوكونزوك كه منصب «كَنارَنگی» داشت، با مرمت و حفر چاهی كه آثار آن تا به امروز باقی است، مشكل كمآبی را برطرف كرد و بار دیگر پرستشگاه بغلان مسكون و معمور گردید؛ اما دیری نپایید كه در نیمه نخست سدۀ ٣م با چیرگی ساسانیان بر سرزمین كوشان، این پرستشگاه در یك آتشسوزی عمدی ویران شد (نکـ: حبیبی، ١ / ٧٠- ٧١).
در دورۀ ساسانیان فرمانروایان محلی و شاهزادگان ساسانی كه لقب كوشانشاه و بزرگْ كوشانشاه داشتند، بر بغلان حکـومت میكردند. این حکـومت ایرانی تا ٣٦٠م ادامه داشت و با تهاجم كیداریها و سپس هفتالیان، این سرزمین به تصرف آنان درآمد (نکـ: بیوار، ٢١٢ ,٢٠٩؛ حبیبی، ١ / ٧٢). مقارن فتوحات مسلمانان، این ناحیه همچنان در تصرف هفتالیان باقی بود (نکـ: یعقوبی، ٢٨٧- ٢٨٨؛ ماركوارت، ٦٧) و هفتالیان در برابر آنان ایستادگی میكردند. استیلای نهایی مسلمانان بر این ناحیه تا ٩١ق / ٧١٠م میسر نگشت. در این سال قتیبه بن مسلم باهلی با نیرنگ بر نیزك طرخان چیره شد و بر بغلان دست یافت و نیزك طرخان نیز به دار آویخته شد (نکـ: طبری، ٦ / ٤٥٦-٤٦٠؛ بارتولد، ٦٠).
در دورۀ اسلامی به این ناحیه نام تُخارستان - برگرفته از نام قوم باستانی تخار كه از دیرباز در این ناحیه سكنی داشتند - داده شد ( ایرانیكا، .(III / ٤١٦ در تقسیمات اداری خراسان در سدههای نخستین اسلامی، بغلان از شهرهای تخارستان، از نواحی بلخ به شمار میرفت (نکـ: یعقوبی، همانجا؛ اصطخری، ٢٧٥؛ مقدسی، ٢٩٥- ٢٩٦؛ ابن حوقل، ٤٥٧). در این دوره بغلان شهركی بیش نبود ( حدودالعالم،١٠٠). این شهر از دو بخش علیا و سفلی تشكیل میشد، و آبوهوایی خوش داشت. بغلانِ پایین بزرگتر از بغلان بالا و دارای مسجد بود. بغلان بالا همچون دهی بزرگ، در مجاورت درهای سرسبز با درختان انبوه قرار داشت و تفرجگاه مردم بود. این شهر بیشتر به سببـ واقع شدن بر سر راههای ارتباطی اصلی خراسان اهمیت داشت (نکـ: مقدسی، ٣٠٣؛ سمعانی، ١ / ٣٧٦؛ بیهقی، ٢ / ٣٩٥-٣٩٦).
از بغلان راهی به سوی اندراب كه در پای رشتهكوههای هندوكش واقع بود، و اهمیت بازرگانی فراوانی داشت، میگذشت؛ راهی نیز از بغلان و سمنگان به بلخ منتهی میشد و راهی دیگر از بغلان به بامیان میرفت (اصطخری، ٢٨٦؛ مقدسی، ٣٤٦؛ ادریسی، ١ / ٤٨٥؛ یاقوت، ١ / ٦٩٥؛ بارتولد، همانجا). از اینرو، این شهر از آسیب سپاهیانی كه از گذرگاههای آن عبور میكردند، مصون نماند (نکـ: بیهقی، ٣ / ٨٨٦، ٨٨٨-٨٨٩، ٩٨٣). پس از چیرگی سلجوقیان بر غزنویان و استیلای آنان بر خراسان، گروهی بزرگ از غزان برای چرای دامهای خود در پیرامون بغلان اقامت گزیدند (خواندمیر، ٢ / ٥١٠). چنگیزخان در ٦٢١ق / ١٢٢٤م به هنگام بازگشت از لشكركشی به خراسان، برای احتراز از گرما، تابستان را در بغلان - كه بخشی از بنۀ سپاه خود را پیشتر در آنجا گذاشته بود – گذراند (جوینی، ١ / ١١٠؛ رشیدالدین، ١ / ٥٣٠؛ بارتولد، .(٤٥٤
بغلان تا ظهور امیر تیمور گوركانی در دست مغولان (نکـ: غبار، ٢٥٤)، و سپس در سراسر دوران حکـومت تیموریان، جزو قلمرو اینان بود. با انقراض دولت تیموریان، محمدخان شیبانی (ازبك خان) بر بخشهایی از خراسان ازجمله بغلان چیرگی یافت (نکـ: همو، ٢٨٢). با مرگ محمدخان شیبانی، حکـومت ازبكها در خراسان رو به افول نهاد. در ٩١٠ق / ١٥٠٤م ظهیرالدین محمد بابر، پادشاه تیموری هند، به نواحی بدخشان و قندوز و بغلان لشكر كشید و این نواحی را به قلمرو خود افزود (قاضی احمد، ١ / ١١٨؛ تتوی، ٣٥٠-٣٥١).
استیلای بابریان بر این نواحی دیری نپایید. تهاجم ازبكها سرانجام آنان را مجبور ساخت تا در زمان اورنگ زیب، ولایات بلخ و بدخشان و بغلان را به ازبكان تسلیم دارند. بغلان تا به قدرت رسیدن ابدالیها در قندهار و چیرگی ایشان بر صفحات شمالی افغانستان امروزی، همچنان دردست ازبكان ماند (غبار، ٢٨٥-٢٨٦).
مآخذ
ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به كوشش كرامرس، لیدن، ١٩٣٩م؛
ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، بیروت،١٤٠٩ق / ١٩٨٩م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛
بارتولد، و. و.، تذكره جغرافیای تاریخی ایران، ترجمه حمزه سردادور، تهران، ١٣٥٨ش؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به كوشش خلیل خطیب رهبر، تهران، ١٣٦٨ش؛
تتوی، احمد و آصف خان قزوینی، تاریخ الفی، به كوشش علی آل داود، تهران، ١٣٧٨ش؛
جوینی، عطاملك، تاریخ جهانگشای، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٩ق / ١٩١١م؛
حبیبی، عبدالحی، تاریخ مختصر افغانستان، كابل، ١٣٤٦ش؛
حدودالعالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٣ش؛
دولتآبادی، بصیر احمد، شناسنامه افغانستان، قم، ١٣٧١ش؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به كوشش محمد روشن، تهران، ١٣٧٣ش؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، به كوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
طبری، تاریخ؛
غبار، غلاممحمد، افغانستان در مسیر تاریخ، قم، ١٣٥٩ش؛
قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، به كوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٥٩ش؛
كهزاد، احمدعلی، افغانستان در پرتو تاریخ، كابل، ١٣٤٦ش؛
معیری، هایده، باختر به روایت تاریخ، تهران، ١٣٧٧ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
نقشه راهنمای افغانستان، گیتاشناسی، تهران، شمـ ١٨٩؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسه ابن رسته، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
نیز:
Barthold, W. W., Turkestan Down to the Mongol Invasion, tr. T. Minorsky, ed. C. E. Bosworth, Karachi, ١٩٨١;
Bivar, A. D. H., «The History of Eastern Iran» , The Cambridge History of Iran, vol. III(١), ed. E. Yarshater, Cambridge, ١٩٨٣;
Davary, G.D., Baktrisch, Heidelberg, ١٩٨٢;
Henning, W. B., «Surkh Kotal» , Bulletin of the School of Oriental and African Studies, ١٩٥٦, vol. XVIII;
Iranica;
Markwart, J., Eransahr, Berlin, ١٩٠١;
The World Gazetteer, www. world-gazetteer.com / fr / fr / _af.htm.
علی كرمهمدانی