دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨١ - بارسلون
بارسلون
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بارْسلون، یا بَرشلونه (اسپانیایی: بارثلونا)، شهری بندری در شمال شرقی اسپانیا و از شهرهای قدیمی شبهجزیرۀ ایبری که درساحل دریای مدیترانه واقع است. این شهر مرکز استان باسلون و ناحیۀ خودمختار کاتالونیا، و پس از مادرید مهمترین شهر اسپانیاست. بارسلون از ٣ قسمت شهرنو، شهرکهنه و حومه تشکیل یافته (BSE٣,III/ ١٨) و مساحت آن حدود ٧٣٣‘٧ ﻛﻤ ٢ است. جمعیت شهر را در ١٩٨١م/ ١٣٦٠ش، ٦٢٧‘٧٥٢‘١، و در ١٩٩١م/ ١٣٧٠ش، ٥٤٢‘٦٢٥‘١ نفر، و جمعیت استان را در ١٩٨٦/ ١٣٦٥ش، ٠٠٠‘٥٩٨‘٤ نفر نوشتهاند(WNGD؛ انکارتا، ذیل بارسلون). بارسلون از مراکز مهم بازرگانی و صنعتی اسپانیاست.
در منابع اسلامی نام این شهر به صورتهای برشلونه و برشنونه آمده از نام لاتینی متأخر بارسینونا اخذ شده است (ابوعبید، ٢/ ٨٩٢، ٩١٠؛ ابوالفدا، ١٨٢؛ EI٢, I/ ١٠٥٤-١٠٥٥ ). ابنخطیب (نقاظة...، ١١٥) آن را به صورت برجلونه آورده است. در تقسیم منسوب به کنستانتین (قسطنطین)، بارسلون (برشلونه) از شهرهای جزء سوم شبه جزیرۀ اندلس و از توابع تارگونا (طَرَکونه) در جنوب غربی آن سرزمین بود (ابوعبید، همانجاها) بارسلون برجای شهر کهن بارسینو بنا گردید. این شهر که زمانی مسکن لیتیانها بهشمار میرفت، به تدریج جای طرکونه را گرفت و مرکز شمال شرقی اسپانیای رومی شد (EI٢, I/ ١٠٥٤). برخی از منابع اسلامی آن را از ــ اقلیم چهارمو بعضی از اواخر اقلیم پنجم دانستهاند (ادریسی، ٢/ ٥٨٣-٥٨٤؛ ابوالفدا، همانجا). زُهری آنجا را شهری متوسط خوانده است (ص ٧٧). به نوشتۀ ابوعبیدبکری در برشلونه عدۀ یهودیان با مسیحیان برابربود و شهر را بارویی احاطه میکرد و حومهای در بیرون داشت (٢/ ٩١٠-٩١١). به گفتۀ ادریسی، برشلونه لنگرگاهی مناسب نداشت، با اینحال، کشتیهای مسافری و جنگی در آنجا پهلو میگرفتند. این شهر به فراوانی گندم و حبوبات و عسل معروف بود (٢/ ٧٣٤؛ نیز ابن عبدالنعم، ٨٦-٨٧) و از سواحل آن مروارید به دست میآمد (دمشقی، ٢٤٦؛ مقری، ١/ ١٤٢).
تاریخ فتح برشلونه به دست مسلمانان به آغاز فتح اندلس بازمیگردد (زهری، همانجا). پس از فتوح طارق بن زیاد در ٩٢ق/ ٧١١م در اندلس، موسی بن نُصیر در ٩٣ق با لشکری انبوه از قیروان راهی اندلس شد. در انجا طارق به او پیوست. موسى فتح اندلس را کامل کرد و طارق را با سپاهی پیشاپیش فرستاد و او برشلونه و اربونه را در منتهىالیه شمال شرقی فتح کرد (ابنسعید، الجغرافیا، ١٨١؛ مقری، ١/ ٢٣٣، ٢٧٣). روایتی دیگر فتح برشلونه را به زمان والیان اندلس باز میگرداند. در صورت صحبت گزارش پیشین، روایت اخیر را باید به معنی فتح مجدد برشلونه، با استیلای کامل بر این ناحیه دانست. مسلمانان پس از گشودن برشلونه، دربلادفرنگ پیش رفتند (همو، ١/ ٢٣٤). سپس تیرههایی عرب تُجیب (کنده) در برشلونه سکنى گزیدند (ﻧﻜ : ابنحزم، ٤٣٠؛ مونس، فجر...، ٣٧١) و این شهر بهصورت پایگاهی برای جهاد در آن سوی جبال البرتات (پیرنه) درآمد (ﻧﻜ : مقری، ١/ ٢٣٤-٢٣٥؛ مونس، همان، ٢٤٦).
برشلونه از زمان حکومت سلیمان بن یقظان کلبی وضعی ناآرام داشت. وی در ١٥٧ق/ ٧٧٤م با همدستی حسین بن بحیى انصاری، والی سرقسطه برضد امیراموی، عبدالرحمان داخل، قیام کرد و در نبرد ١٥٨ق لشکر قرطبه را شکست داد و پس از آن در ١٦٠ق/ ٧٧٧م شارلمانی (قارله)، پادشاه فرنگان را به جنگ با دولت اندلس فراخواند و حتى وعده داد که برشلونه یا سرقسطه را تسلیم او کند. اما به سبب اختلاف میان سلیمان و حسین، و مقاومت سپاه سرقسطه در برابر لشکر شارلمانی، این اقدام بینتیجه ماند (اخبار...، ١٠٢-١٠٣؛ ابناثیر، ٦/ ١٤؛ مقری، ٣/ ٤٨؛ عنان، دولة...، ١(١)/ ١٦٨-١٧٠، ١٧٤-١٧٥). در ١٧٢ق/ ٧٨٨م به هنگامی که هشام بن عبدالرحمان اموی (ﺣﻜ ١٧٢-١٨٠ق/ ٧٨٨-٧٩٦م) سرگرم جنگ با برادرانش سلیمان و عبدالله بود، مطروح بن سلیمان بن یقظان در برشلونه شورش کرد و به کمک یاران خود بر سرقسطه و وشقه دست انداخت و کارش بالاگرفت (ابناثیر، ٦/ ١١٨). لشکر سرقسطه در ١٧٥ق/ ٧٩١م سرقسطه را گرفت و به شورش مطروح پایان داد (همو، ٦/ ١٢٣). در نتیجۀ وضع آشوبزدۀ این منطقه و همچنین دلمشغولی امیر جدید، حکم بن هشام (ﺣﻜ ١٨٠-٢٠٦ق) به فرونشاندن شورش دو عّم خود، سلیمان و عبدالله، فرنگان فرصت را غنیمت شمرده، سپاهیان خود را به سمت جنوب گسیل داشتند. در ١٨٥ق/ ٨٠١م شارلمانی لشکری عظیم به سرداری پسرش لوئی، امیرآکیتن برای فتح برشلونه فرستاد. سعدون رعینی، والی برشلونه، با جدیت در برابر محاصرۀ فرنگان ایستاد؛ اما پس از ٧ماه این شهر به تصرف دشمن درآمد و فرنگان مرزداران خود را در آنجا مستقر ساختند (همو، ٦/ ١٤٩، ١٦٩؛ مقری، ١/ ٣٣٩؛ عنان، همان، ١(١)/ ٢٣٥-٢٣٦).
بدینگونه، مسلمانان پس از نزدیک به یک قرن استیلا بر برشلونه، استوارترین پایگاه خود را در اقصای اسپانیا از دست دادند. از آن زمان برشلونه به جای جرنده (خرونای امروزی)، پایتخت ناحیۀ مرزی امپراتوری فرانکها با اسپانیا (ثغرقوطی= گوتی) در دامنۀ جبال پیرنه گردید. فرنگام حکم این ناحیه را از کنتهایی که اصل گوتی یا فرنگ داشتند، برمیگزیدند. بعداً همین حکام دعوی استقلال کردند و آن ناحیه امارتی مسیحی به نام کاتالونیا شد (همانجا). ازاینرو، منابع اسلامی این ناحیه را خارج از حدود اندلس (= اسپانیای اسلامی) بهشمار آورده، و از برشلونه به عنوان پایتخت آن ومقر برشلونی، پادشاه فرنگی کاتالونیا (کطالین/ کیطلان) یاد کردهاند (ابنسعید، همانجا؛ ابوالفدا، ١٨٣). ادریسی ناحیۀ کاتولونیا را اقلیم البرتات خوانده، و شامل شهرهای برشلونه، طرطوشه و طرکونه دانسته است (٢/ ٥٣٨؛ مونس، تاریخ...، ٢٦١).
از آن پس برشلونه در دست مسیحیان باقی ماند و امیران و خلیفگان قرطبه بارها به این شهر حمله کردند (مثلاً ﻧﻜ : ابنسعید، المغرب...، ١/ ٤١؛ ابناثیر، ٦/ ٤٠٨، ٧/ ٥٧، ١١٠). از جمله در ٢٤٢ق/ ٨٥٦م لشکر امیرمحمد بن عبدالرحمان طی حمله به برشلونه دژ طرّاج از دورترین توابع آنجا را گشود و این ناحیه موقتاً به تصرف مسلمانان درآمد (همو، ٧/ ٨١-٨٢؛ ابنعذاری، ٢/ ٩٥-٩٦؛ قس: عنان، همان، ١(١)٢٩٤). مسلمانان از راه دریا نیز به برشلونه میتاختند (مثلاً ﻧﻜ : ابن حیان، چ ١٩٧٩م، ٣٦٨). سرانجام در تاریخ ٣٢٨ق/ ٩٤٠م میان حکومت قرطبه و کنتنشین مسیحی برشلونه صلح شد و فرستادۀ خلیفه عبدالرحمان ناصر (٣٠٠-٣٥٠ق) در برشلونه پیمانی را بر وفق خواسته-های او با شنییر بن غنیفرید، شاه فرنگی برشلونه منعقد کرد. درپی آن بازرگانان و کشتیهای تجاری مسیحی اجارۀ تردد به سواحل و جزایر شرقی اندلس را یافتند که نتایج مثبت اقتصادی به دنبال داشت. شنییر نیز متقابلاً متعهد شد از کمک به مسیحیانی که در صلح با ناصر نبودند، خودداری کند (همان، ٤٥٤-٤٥٥؛ ابندلایی، ٨١) و افزون بر این، غازیان مسلمان را در نبرد با دشمنان مشترک مسیحی یاری رساند (ابنحیان، همان چ، ٤٧٤). پسر و جانشین وی، بُریل بن شبییر نیز با خلیفۀ اموی، حکمالمستنصر (ﺣﻜ ٣٥٠-٣٦٦ق) از در دوستی درآمد و در شوال ٣٦٣/ ژوئیۀ٩٧٤، فرستادۀ ویژۀ خود را برای تجدید پیمان صلح به قرطبه فرستاد (همو، چ١٩٦٥م، ١٦٨، ١٨٢؛ قس: عنان، همان، ١(٢)/ ٤٩٠).
در زمان خلیفه هشامالمؤید (ﺣﻜ ٣٦٦-٣٩٩ق) مناسبات قرطیه و حکومت برشلونه باز به تیرگی گرایید. منصورمحمد بن ابیعامر حاجب درتابستان ٣٦٧ق/ ٩٧٨م به برشلونه هجوم برد(ابندلایی، ٧٥). وی بار دیگر دست به لشکرکشی گستردهای زد و در ١٢ ذیحجۀ ٣٧٤ق/ ٥ مۀ ٩٨٥م شرق اندلس را به سوی شمال درنوردید و به برشلونه حمله کرد. وی کتنبریل را شکست داد و در نیمۀ صفر ٣٧٥ وارد شهر شد و آنجا را تخریب کرد و به آتش کشید. البته منصور نمیخواست شهر را برای همیشه نگه دارد؛ اما طبق روایات مسیحی، برشلونه تا دو سال پس از این حمله در دست مسلمانان بود و بار دیگر در ٣٧٧ق/ ٩٨٧م بریل آنجا را تصرف کرد (همو، ٨٠؛ ابنابار، الحلة...، ٢/ ٣١١؛ ابن خطیب، اعمال...، ٩٩؛ عنان، همان، ١(١)٥٤٣-٥٤٤). بعداً عبدالملک بن ابی عامر حاجب در اولین نبرد خود در ٣٩٣ق/ ١٠٠٣م برخی دژهای برشلونه را گشود و مسلمانان را در آنجا ساکن ساخت (ابن عذاری، ٣/ ٣-٤).
در زمان مرابطون، حملات به برشلونه ادامه یافت. ازجمله در ٥٠٨ق/ ١١١٤م ابنحاج، والی سرقسطه، و ابنعایشه، والی مُرسیه با فرنگان در برشلونه وارد نبردی سنگین شدند، اما این نبرد که به «وقیعة البورت» معروف است، به شکست سپاهیان مرابطی انجامید (ابن ابار، العجم، ٥٥؛ عنان، عصر...، ١/ ٧٤-٧٥، ٤٩٩).
در ٥٣١ق/ ١١٣٧م در نتیجۀ ازدواج رمون رنگار چهارم، شاه برشلونه، با وارٍ سلطنت ارغون (آراگون)، دو مملکت مسیحی کاتولیا (برشلونه) و آراگون متحد شدند (عنان، همان، ١/ ٥٠٢). منابع عصر موحدی از این ممکلت متحد مسیحی یاد کردهاند که پس از به ضعف گراییدن دولت موحدون در اندلس، شهرهای شمالی و شرقی اندلس را یکی پس از دیگری ضمیمۀ قلمرو خود ساخت (ﻧﻜ : مجموع...، ٢٤٧؛ مراکشی، ٧١-٧٢). ابنخطیب پادشاهان این مملکت را نام برده است (همان، ٣٣٧).
مآخذ
ابنابار، محمد، الحلة السیراء، به کوشش حسین مونس، قاهره، ١٩٨٥م؛
همو، العجم، مادرید، ١٨٨٥م؛
ابناثیر، الکامل؛
ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
ابنحیان، حیان، المقتبس، به کوشش عبدالرحمان علی حجی، بیروت، ١٩٦٥م؛
همان، به کوشش چالمتا و دیگران، مادرید، ١٩٧٩م؛
ابنخطیب، محمد، اعمالالاعلام، به کوشش لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٥٦م؛
همو، نفاضة الجراب، به کوشش احمدمختارعبادی و عبدالعزیز اهوانی، قاهره، دارالکتاب العربی؛
ابن دلایی، احمد، ترصیعالاخبار، به کوشش عبدالعزیز اهوانی، مادرید، ١٩٦٥م؛
ابن سعید مغربی، علی، الجغرافیا، به کوشش اسماعیل هربی، بیروت، ١٩٧٠م؛
همو، المُغرب فی حلی المَغرب، به کوشش شوقی صیف، قاهره، ١٩٥٣م؛
ابنعبدالمنعم حمیری، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٥م؛
ابن عذاری، احمد، البیان المغرب، به کوشش کولن و لوی پرووانسال، ج ٢، لیدن، ١٩٥١م، ج٣، بیروت، دارالثقافه؛
ابوعبیدبکری، عبدالله، المسالک الممالک، به کوشش وان لون و ا.فره، تونس، ١٩٩٢م؛
ابوالفدا، تقویمالبلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
اخبارمجموعة، به کوشش ابراهیم ابیاری، قاهره، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩؛
دمشقی، محمد، نخبةالدهر، به کوشش مرن، لایپزیگ، ١٩٢٣م؛
زهری، محمد، الجعرافیة، به کوشش محمدحاج صادق، قاهره، مکتبةالثقافة الدینیة؛
عنان، محمدعبدالله، دولةالاسلام فی اندلس، قاهره، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
همو، عصرالمرابطین و الموحدین فی المغرب و الاندلس، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛
مجموع رسائل موحدیة، به کوشش لوی پرووانسال، رباط، ١٩٤١م؛
مراکشی، عبدالواحد، المعجب، به کوشش محمدسعید عریان و محمدعربی علمی، قاهره، ١٣٦٨ق/ ١٩٤٩م؛
مقری، احمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٨م؛
مونس، حسین، تاریخ الجغرافیة و الجغرافیین فی الاندلس، قاهره، ١٩٨٦م؛
همو، فجرالاندس، قاهره، ١٩٥٩م؛
نیز:
BSE٣;
EI٢;
Encarta, http:/ / encarata.msn.com / find/ concisa. Asp? Ti = ٠٣D٤C٠٠٠;
WNGD, ١٩٨٨.
محمدرضا ناجی