دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩٧ - اخسیکت
اخسیکت
نویسنده (ها) :
علی میرانصاری
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٢٢ فروردین ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَخْسیكَت، نام یكی از شهرهای ماوراءالنهر در منطقۀ فرغانه كه روزگاری مركز آنجا بود و اكنون ویرانههایی از آن برجاست.
نام اخسیكت در منابع به گونههای مختلف آمده است: اخسیكث (خوارزمی، ٢٨)، خشكت (بلاذری، ٤٢٠)، خشیكت (قدامه، ٤٠٧) و اخشیكث (بیرونی، ٢/ ٥٧٧). در سدههای بعد، تاریخنویسان بخش اول آن یعنی اخسی و اخشی را به عنوان نام شهر ذكر كردهاند (بابر، ٤، ٥؛ روملو، ٣١٢).
اخسیكت مانند بسیاری از نامهای شهرهای ماوراءالنهر از دو بخش فراهم آمده است: بخش نخست به شكلهای اخسی، اخشی و خشی و بخش دوم آن هم به گونۀ «كت» و «كث». بخش اول واژهای است سغدی كه از اَخْشیذ و خْشیذ به معنی سَرور گرفته شده است و خود ریشهای اوستایی از كلمۀ خَشَیته به معنی توانا دارد (بارتولمه، ٥٥١؛ گرشویچ، .(٤٢ بخش دوم «كت» نیز ریشهای سغدی دارد و گاهی به شكلهای كند و قند هم درآمده، به معنی شهر و یا روستاست (یاقوت، ١/ ٤٠٤؛ رشیدی، ٢/ ١٢٠٨؛ نیز نك : گرشویچ، .(٥١ این شهر را با توجه به معانی دو بخش یاد شده، میتوان «امیرنشین» و یا «شاهنشین» دانست (EI٢, II/ ٧٩٠). در حدود العالم این شهر محل استقرار امیر و كارگزاران او ذكر شده (ص ١١٢) كه تأییدی بر این موضوع است.
ویژگی و حدود جغرافیایی
اخسیكت شهری بود با طول جغرافیایی °٩٦ و ´٣٠ و عرض °٣٦ و ´٤٠ كه شهرهایی چون خجند، اوزكند، خواقند و قبا، پیرامون آن بودند (خوارزمی، همانجا؛ مقدسی، ٤٩٩-٥٠٠، ٥٠٦). اخسیكت بر زمینی هموار و بركنارۀ چپ و شمالی رود چاچ (سیحون) واقع شده بود (اصطخری، ٢٦٥؛ ابنحوقل، ٢٣٧؛ حدود العالم، ٤٣، ١١٢، ١١٤؛ یاقوت، ١/ ١٦٢)، به گونهای كه رود از كنار شهر عبور میكرد. همجواری اخسیكت و رود چاچ سبب شده بود تا این شهر از آبادانی ویژهای برخوردار شود و از سرسبزترین شهرهای فرغانه به شمار آید، چنانكه در بخش شارستان اخسیكت و اطراف آن آبگیرهای فراوان و آبهای روان وجود داشت (جیهانی، ١٩٤؛ ادریسی، ٢/ ٧٠٦). این شهر، دارای ٦ دروازه به نامهای كین، مرقشه، كاسان، جامع، رهابه و بجیر بوده است كه یكی از آنها بر كرانۀ رود چاچ قرار داشت (اصطخری، ٢٦٥، ٢٧٥؛ ابن حوقل، ٢٣٨؛ جیهانی، همانجا).
ساختار شهری اخسیكت با ساختار شهرها در سدههای نخستین اسلامی سازگاری بسیاری داشت، چنانكه كهندژ ویژۀ كارگزاران دولتی، شارستان محل حضور مردم و مسجد آدینه و ربض مخصوص بازار بود و تمامی دروازههای شهر نیز به باغ و كشتزارهای مردم باز میشد (اصطخری، ٢٦٥؛ جیهانی، همانجا؛ ابنحوقل، ٢٣٧؛ مقدسی، ٣٩١؛ یاقوت، همانجا؛ نیز نك : اشرف، ١٠).
بیشتر جغرافینویسان اسلامی این شهر را قصبه و یا مدینۀ فرغانه نامیدهاند (ابن خردادبه، ٢٠٧؛ حدود العالم، نیز ادریسی، همانجاها). در تعریف قصبه و مدینه نظر اشرف قابل تأمل است. او با استناد به گفتههای مؤلفان اسلامی، تعریفی نزدیك به هم از این دو مكان ارائه كرده است. او قصبه را مركز هر یك از تقسیمات اصلی كشور و مدینه را نیز مركز قدرت سیاسی، یعنی جایگاه دولت و كارگزاران آن میداند، با دو ویژگی عمده یعنی دارا بودن جامع (مسجد آدینه) و بازار كه نشان از فزونی مردم و رونق اقتصادی دارد (ص ١١-١٤،٢٤).تمامخصوصیاتی كه برای قصبه و مدینه اشاره شد، كاملاً با ویژگیهایی كه برای اخسیكت بیان كردهاند، سازگاری دارد. از جمله آنكه سرای امیر و كارگزاران او در این شهر بوده، مسجد آدینه در شارستان، نمازگاه عید بر كنارۀ رود چاچ و بازار در ربض قرار داشته است (اصطخری، جیهانی، ابن حوقل، یاقوت، همانجاها). بر پایۀ این ویژگیها بود كه اخسیكت در دورهای خاص به عنوان مركز فرغانه شناخته میشد.
پیشینۀ تاریخی
اخسیكت همواره به عنوان مركز و یا یكی از بخشهای مهم فرغانه بهشمار آمده است و رویدادهای این شهر با حوادثی كه در این منطقه رخ میداد، مربوط بوده است. ازاینرو در بررسی سابقۀ تاریخی اخسیكت میباید رخدادهای تاریخی فرغانه را هم در نظر داشت.
كهنترین اخباری كه از درۀ فرغانه و اخسیكت در دست است، مربوط به مسافران و یا مورخان چینی است كه به این منطقه پا گذاشتهاند. در ١٢٨قم سفیری از چین، فرغانه را منطقهای با ٦٠ هزار خانوار و ٧٠ شهر كه مردمانش به زراعت مشغول بودند، وصف كرده است (نك : بارتولد، گزیده...، ٤٥-٤٦). بر پایۀ دیگر نوشتههای چینی كه اطلاعات آن مربوط به سدههای ٥ تا ٧م است، فرغانه ٦ شهر بزرگ و ١٠٠ شهر كوچك داشته كه مركز آن اخسیكت بوده است و خاندانی از سدۀ ٣ تا ٧ م در آنجا حكومت میكرده است كه در سالهای ٦٢٧-٦٤٩م در پی جنگ با تركان منقرض شد و تركان به جای آنان در كاسان (نزدیك اخسیكت) مستقر شدند. در ٦٥٨م چینیها پس از غلبه بر تركان در این منطقه بر سر كار آمدند (همان، ٤٧- ٤٨).
نخستین فتوحات مسلمانان در منطقۀ شرق ایران در ٣٠ق و در زمان خلافت عثمان روی داد كه گشایش شهرهای خراسان و ماوراءالنهر را یكی پس از دیگری در پی داشت، تا سرانجام اخسیكت در ٨٦ق به دست صالح بن مسلم و نصربن سیار گشوده شد (بلاذری، ٤٢٠؛ قدامه، ٤٠٧؛ ابن اثیر، ٤/ ٥٢٤).
پس از ورود عربها به درۀ فرغانه حوادث بیشماری در این منطقه روی داد كه از یكسو درگیری امیران محلی فرغانه (اخشیدها) با یكدیگر بود كه پیشینۀ آن به پیش از اسلام باز میگشت و از سوی دیگر شورشهایی بود پیاپی كه ظاهراً به بیرون راندن عربها از این منطقه منجر شد (همو، ٥/ ٤٤٩؛ ذهبی، ١/ ٧٦؛ ابنخلدون، ٣(٢)/ ٣٨٠؛ نیز نك : بارتولد، همان، ٤٧، ٤٩-٥٠).
به هنگام خلافت مأمون، ٤ نفر از خاندان سامانی از طرف وی بر بخشهایی از ماوراءالنهر گمارده شدند. یكی از آنان احمدبن اسد بود كه در ٢٠٤ق/ ٨١٩م بر حكومت فرغانه دست یافت. پس از مرگ احمد (٢٥٠ق/ ٨٦٤م)، فرزندش نصر بر جای او نشست (فرای، ١١٩- ١٢٠). ظاهراً نصر در این زمان اسد برادر خود را از میان دیگر برادرانش، یعنی اسماعیل و اسحاق كه با وی مخالف بودند، بركشید و حكومت اخسیكت را بدو سپرد. سكههایی كه به نام اسد در ٢٦٤ق/ ٨٧٨م در فرغانه و اخسیكت ضرب شده، تأییدی است بر این موضوع («سكهشناسی...»، ٦٠). چندی نپایید كه میان نصر و اسد از یكسو و اسماعیل و اسحاق از سوی دیگر، درگیریهایی روی داد كه سرانجام در ٢٧٥ق/ ٨٨٨م به پیروزی اسماعیل و دستیابی او به حكومت سامانیان منجر شد و اسماعیل هم به پاس جانبداری اسحاق، حكومت فرغانه را به وی واگذار كرد (نرشخی، ١١٥- ١١٨؛ مدرس، ٢٦٦). اسحاق پس از استقرار در این منطقه، سكههایی را در ٢٨٤ و ٢٩٠ق به نام خود در اخسیكت ضرب كرد («سكهشناسی»، ٦٠-٦١). حكومت اسحاق بر فرغانه تا ٣٠١ق/ ٩١٤م ادامه یافت. در این سال اسحاق بر نصر بن احمد (نصر دوم) شورید، اما به زودی شورش او سركوب شد (گردیزی، ٣٣٠-٣٣١؛ ابن اثیر، ٨/ ٨٠) و نصر بر مناطق تحت سلطۀ او یعنی فرغانه و اخسیكت دست یافت و در ٣٠٧ق سكهای به نام خود در اخسیكت ضرب كرد (لین پول، ٩٦).
پس از فروپاشی دودمان سامانی به دست محمود غزنوی (نك : ابناثیر، ٩/ ١٤٨؛ بارتولد، گزیده، ٣٣٦- ٣٣٨)، یكی از ایلك خانیان به نام علی تگین و برادرش طغان به مخالفت با محمود پرداختند، ولی به دست محمود و هم پیمان او قدرخان از شهرهای خود بیرون رانده شدند (گردیزی، ٤٠٤-٤١٠). سكههایی در ٤١٧ و ٤١٨ق در اخسیكت به نام طغان ضرب شده است (نك : بارتولد، تركستاننامه، ١/ ٦٠٤) كه نشان میدهد ظاهراً طغان پس از گریز از مقابل محمود و قدرخان به اخسیكت پناه برده و بر آنجا تسلط یافته است. از نوشتۀ بیهقی بر میآید كه پس از بازگشت محمود از سومنات، قدرخان بار دیگر بر علی تگین و طغان تاخته و بر شهرهای آنان دست یافته است (ص ٩١، ٥٢٦)، زیرا سكهای در ٤٢٠ق به نام قدرخان در اخسیكت ضرب شده (نك : بارتولد، همانجا) كه نشان میدهد اخسیكت از دست طغان خارج شده است. در این زمان ماوراءالنهر با دورهای پر آشوب رویاروی بود و تاخت و تاز غزنویان، سلجوقیان و ایلكخانیان بهویژه پس از مرگ محمود (٤٢٠ق) وارد مرحلهای تازه شده بود. در ٤٢٩ق ابراهیم بن نصر (ایلك خان) كه به بوری تگین مشهور بود و بعدها طمغاج خان لقب یافت، پس از فرار از دست پسران علی تگین و جنگ و گریز فراوان توانست بر بخشهایی از ماوراءالنهر كه پیش تر در دست قدرخان بود، تسلط یابد. او حكومت خود را در این منطقه تا ٤٦٠ق ادامه داد و در این سال به نفع پسرش شمسالملك نصر از حكومت كناره گرفت. از جملۀ شهرهایی كه طمغاج خان و پسرش بر آن تسلط داشتند، اخسیكت بود و این دو سكههایی به نام خویش در این شهر ضرب كردند. تسلط شمسالملك بر اخسیكت تا ٤٦٥ق ادامه یافت، اما او در این سال حكومت این شهر را به طغرل و بغراخان هارون، پسران قدرخان واگذار كرد و بدینترتیب سرزمینهای شرقی سیحون مانند اخسیكت در اختیار پسران قدرخان و بخش غربی آن در اختیار شمسالملك قرار گرفت. از این تاریخ به بعد نام پسران قدرخان و نوۀ او طغرل تگین بر سكههایی كه در اخسیكت ضرب شده است، دیده میشود (نك : بارتولد، همان،١/ ٦٣٢ -٦٤٢، ٦٥٨ - ٦٥٩).
در اواخر دورۀ سلجوقیان، درگیریها در این سرزمین به دو قدرت نوظهور یعنی قراختاییان كه پیش تر تمامی ماوراءالنهر و درۀ فرغانه را تصرف كرده بودند و خوارزمشاهیان منتقل شد (نك : گروسه، ٢٧٠- ٢٨٥). با ضعف قراختاییان، سازشی بین یكی از سرداران این خاندان به نام كوچلك خان نایمانی و محمد خوارزمشاه به وجود آمد و در ٦٠٩ق سرزمینهای شرقی سیحون مانند اخسیكت و كاسان به كوچلك خان داده شد.
قدرت یافتن چنگیزخان در چین و بروز اختلاف بین او و محمد خوارزمشاه منجر به یورش مغول به ماوراءالنهر و خراسان شد. در این زمان حاكم اخسیكت با مغولان از در سازش درآمد و مغولان به یاری او توانستند كوچلك را از میان بردارند (نك : بارتولد، تركستان نامه، ٢/ ٨٣٧ - ٨٤٠).
ظاهراً در جنگهای محمد خوارزمشاه و نیز در فتنۀ مغول، اخسیكت رو به ویرانی نهاد و بهتدریج جای خود را به عنوان مركز فرغانه به شهر اندیجان سپرد (لسترنج، ٥٠٨). منابع تاریخی هم با وجود رخدادهای فراوان در دورۀ تیموریان و حكومت ازبكان، به اشاراتی كوتاه و گذرا از اخسیكت بسنده كردهاند (منجم، ١٧٨؛ روملو، ٣١٢؛ شرفالدین، ٩٥١).
در این میان، در دورهای كوتاه، یعنی به هنگام حكومت عمر شیخ میرزا، از نوادگان تیمور، بار دیگر اخسیكت به عنوان پایتخت مطرح شد، اما با مرگ او در این شهر (٨٩٩ق/ ١٤٩٤م)، پسرش بابر پایتخت را به اندیجان منتقل ساخت (بابر، ٢، ٤، ٥؛ گنبو، ١/ ٢١). به گفتۀ لسترنج (همانجا)از شهر اخسیكت اكنون ویرانههایی باقی مانده است.
رجال بسیاری در زمینههای ادب، شعر، حدیث، فقه و تفسیر
از اخسیكت برخاستهاند كه از جملۀ آنان این افراد را میتوان نام برد: ابوعلی حسین بن ابی یعلی اخسیكتی، فقیه كه در ٣٩٥ق/ ١٠٠٥م حیات داشت؛ ابورشاد احمد بن محمد بن قاسم اخسیكتی، ملقب به ذوالفضائل (د ٥٢٨ق/ ١١٣٤م)، ادیب، محدث و تاریخنویس؛ اثیرالدین اخسیكتی (زنده در ٥٩٣ق/ ١١٩٧م)، شاعر پارسیگوی؛ ابوالوفا حسامالدین محمدبن محمد بن عمر اخسیكتی (د ٦٤٤ق/ ١٢٤٦م)، فقیه حنفی و اصولی؛ ابوعبدالله محمد بن محمد (د ٦٤٤ق/ ١٢٤٦م)، فقیه (سمعانی، ١/ ١٣٢- ١٣٣؛ عوفی، ٢/ ٢٢٤- ٢٢٥؛ ابنقطلوبغا، ١٦، ٥٧؛ تمیمی، ٣/ ١٧٠؛ آذر، ٣٢٥-٣٢٦).
مآخذ
آذر بیگدلی، لطفعلی، آتشكده، به كوشش جعفر شهیدی، تهران، ١٣٣٧ش؛
ابناثیر، الكامل؛
ابن حوقل، محمد، سفرنامه، ترجمۀ جعفر شعار، تهران، ١٣٦٦ش؛
ابنخردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن قطلوبغا، قاسم، تاج التراجم، به كوشش صبحی سامرائی، بغداد، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٨م؛
ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، پورت سعید، مكتبة الثقافة الدینیه؛
اشرف، احمد، «ویژگیهای تاریخی شهرنشینی در ایران، دورۀ اسلامی»، نامۀ علوم اجتماعی، تهران، ١٣٥٣ش، شم ٤؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك و ممالك، ترجمۀ كهن فارسی، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٧ش؛
بابر، محمد، بابرنامه (توزك بابری)، بمبئی، ١٣٠٨ق؛
بارتولد، و.و.، تركستان نامه، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٦٦ش؛
همو، گزیدۀ مقالات تحقیقی، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٥٨ش؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥م؛
بیرونی، ابوریحان، قانون مسعودی، حیدرآباد دكن، ١٣٧٤ق/ ١٩٥٥م؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به كوشش قاسم غنی و علیاكبر فیاض، تهران، ١٣٢٤ش؛
تمیمی، تقیالدین، الطبقات السنیة، به كوشش عبدالفتاح محمد حلو، ریاض، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
جیهانی، ابوالقاسم، اشكال العالم، ترجمۀ علی ابن عبدالسلام كاتب، به كوشش فیروز منصوری، تهران، ١٣٦٨ش؛
حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ش؛
خوارزمی، محمد، صورةالارض، به كوشش هانس فون مژیك، وین، ١٩٢٦م؛
ذهبی، محمد، العبر، به كوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
رشیدی، عبدالرشید، فرهنگ رشیدی، به كوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٣٧ش؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٤٩ش؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان بن یحیى معلمی یمانی، حیدرآباد دكن، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٢م؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به كوشش عصامالدین اورونبایوف، تاشكند، ١٩٧٢م؛
عوفی، محمد، لباب الالباب، به كوشش ادوارد براون، لیدن، ١٣٢١ق/ ١٩٠٣م؛
فرای، ریچارد ن.، «سامانیان»، تاریخ ایران، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، ١٣٦٣ش، ج ٤؛
قدامةبن جعفر، الخراج، به كوشش محمد حسین زبیدی، بغداد، ١٩٧٩م؛
گردیزی، عبدالحی، تاریخ، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
گروسه، رنه، امپراطوری صحرانوردان، ترجمۀ عبدالحسین میكده، تهران، ١٣٥٣ش؛
گنبو، محمد صالح، عمل صالح (شاه جهاننامه)، به كوشش غلام یزدانی و وحید قریشی، لاهور، ١٩٦٧م؛
لسترنج، گ.، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمۀ محمود عرفان، تهران، ١٣٣٧ش؛
مدرس رضوی، محمدتقی، حواشی و تعلیقات بر تاریخ بخارا (نك : هم، نرشخی)؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، ترجمۀ علینقی منزوی، تهران، ١٣٦١ش؛
منجم یزدی، محمد، تاریخ عباسی، به كوشش سیفالله وحیدنیا، تهران، ١٣٦٦ش؛
نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ احمد بن محمد قباوی، به كوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٦٣ش؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Bartholomae,Christian, Altiranisches Wörterbuch, Berlin,١٩٦١;
EI٢;
Gershevitch, Ilya, A Grammar of Manichean Sogdian, Oxford, ١٩٥٤;
Lane Poole, Stanley, The Coins of the Mohammadan Dyansties, London, ١٨٧٦, Classes III-X;
Numismatic Literature, New York, ١٩٧٢.
علی میرانصاری