دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٦ - ابرقوه
ابرقوه
نویسنده (ها) :
علی رفیعی علامرودشتی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبَرْقوه، يا ابركوه، شهري قديمی در فارس، و امروزه مركز بخش ابركوه از شهرستان آبادۀ استان فارس با °٥٣ و′١٧ طول شرقی و °٣١ و ′١٠ عرض شمالی و ٥٠٠‘١ متر ارتفاع از سطح دريا و ٩٧٧‘٢ خانوار و ٣٧٠‘١٥ نفر جمعيت (جدول). ابركوه در ٧٢ كيلومتري آباده و ٢١٦ كيلومتري يزد و ٢٩٩ كيلومتري شيراز واقع شده است.
وجه تسميه
نام اين ناحيه در منابع قديم و جديد به صورتهاي زير آمده است: ابرقوه، ابركويه (ابن خردادبه، ٤٦، ٥١)، ابرقويه (ابن حوقل، ٢ / ٢٦٣)، برقوه (مقدسی، ٤٣٧)، وَرْكوه (ياقوت، ١ / ٦٩)، دركوه (قزوينی، ١٣٧)، كه احتمالاً تصحيف «بركوه» است، زيرا قزوينی خود آن را به «قرب الجبل» معنی كرده است، بركوه (مستوفی، ١٢١)، ابرقو (عبدالرزاق سمرقندي، ٢٢٥)، ابركوه (گدار، ١ / ٢٣)، برقويه (اصطخري، حاشيۀ ص ١٥٣). علت نامگذاري آن را چنين گفتهاند كه چون نخستين بناي اين شهر در پايان يا بالاي كوهی بوده است آن را بركوه يا بركو گفتهاند و بعدها كه شهر به محل كنونی و صحرا منتقل شده، به اعتبار موقعيت پيشين «بركو» ناميده شده است. سپس الفی بر آن افزوده شده و كاف تبديل به قاف گرديده و به صورتهاي «ابرقو»، «ابرقوه» و «ابرقويه» درآمده است (مستوفی، همانجا؛ فسايی، ١٧١؛ مصطفوي، ٣). البته صورت قديمیتر حرف اضافۀ «بر» در پهلوي و فارسی باستان «اَبَر» است و «ابركوه» يعنی بركوه، بالاي كوه (قس: اَبَر قُباذ).
سيماي طبيعی
ابركوه در ناحيهاي كويري و در جلگهاي گسترده قرار دارد. رشته كوههاي اخلع، علیآباد و ارنون به ترتيب در سمت شمال و شرق آن كشيده شده است. هواي آن در تابستان گرم و خشك (گرماي آن در تابستان تا ٤٠ درجه میرسد) و در زمستان سرد (تا ٥ درجه زير صفر) است. ميزان بارندگی آن كم است و رودهاي فصلی در زمان بارندگی در آن جريان دارد كه به باتلاقهاي منتهی به كوير فرو میرود. آب مشروب و مورد نياز كشاورزي ابرقو از رشته قناتهاي بسيار طولانی و آبهايی كه از ارتفاعات سرازير میشود، تأمين میگردد. گرچه در شهر و اطراف آن باغ و درخت نيست، اما زمينهاي ناحيۀ ابرقو از مساعدترين مناطق كشاورزي آباده است. در اين ناحيه گورخر و آهو يافت میشود (فسايی، همانجا، شريف، ١٢٤).
سابقۀ تاريخی
از تاريخ بنياد نهادن ابركوه آگاهی دقيقی در دست نيست، اما از منابع تاريخی و جغرافيايی برمیآيد كه اين شهر سالها پيش از اسلام وجود داشته است. در بعضی از منابع به وجود اين شهر به هنگام پادشاهی كيكاووس (دومين پادشاه از سلسلۀ كيانيان) و زمان سياوش اشاره شده است (ياقوت، ١ / ٧٠؛ قزوينی، ١٣٧). جغرافیدانان قديم ابرقو را يكی از شهرهاي اصطخر به شمار آوردهاند (اصطخري، ١٢٥) كه در ٣٩ (مستوفی، ١٨٨)، ٤٢ (ابن بلخی، ١٦٤)، ٤٤ (اصطخري، ١٢٩) و ٥١ (ابن خردادبه، ٥١) فرسنگی شيراز و در ٣٠ (اصطخري، ١٢٩-١٣٠) يا در ٤٣ (ابن خردادبه، همانجا) فرسنگیِ يزد واقع شده و در ٣ مرحلهاي اصطخر قرار داشته است. بعضی نيز آن را در سرحد فارس و اصفهان دانستهاند (ابن بلخی، ١٢١). به گفتۀ جغرافیدانان قديم، اين شهر از مناطق سردسير فارس (اصطخري، ١٣٦) و داراي هوايی معتدل (اندكی خنكتر از هواي يزد) با آب روان و كاريز (ابن بلخی، ١٢٤) بوده است. ابرقو در گذشتهاي دور شهري بزرگ با جامع و منبر، پرنعمت و داراي ميوههاي سردسيري بوده (اصطخري، ١٢٦؛ ابن بلخی، ١٢٤) و از آنجا پارچههاي پنبهاي به ديگر نقاط صادر میشده است (اصطخري، ١٥٣). مستوفی حقوق ديوانی ابرقو و توابع آن را ٤٠٠‘١٤٠دينار ذكر میكند (ص ١٢٢). از عجايبی كه به ابرقو نسبت دادهاند، اين است كه بارندگی در خود شهر بسيار اندك است و در اطراف آن میبارد نه در داخل حصار (قزوينی، ١٣٨).
رويدادهاي مهم تاريخ ابرقو
به مناسبت موقعيت سوقالجيشی ابرقو و قرار داشتن آن در امتداد يكی از شعب راههاي كاروانی و تجارتی، رويدادهاي گوناگونی در اين شهر اتفاق افتاده است. از جمله اينكه لشكريان اسكندر در حمله به ايران از راه ابرقو گذشته و به بيابان يزد كه بعدها خطّۀ يزد شد، رسيدهاند (كاتب، ٢٤). در زمان خلافت عثمان، سعيدبن عثمان و قُثَم بن عباس و عمروبن مالك براي فتح خراسان از ابرقو گذشته و يزد را فتح نمودهاند و از آنجا به خراسان رفتهاند (همو، ٥٢-٥٣). در ٤٤٢ق / ١٠٥٠م ابوكاليجار علاءالدين گرشاسب و ابومنصور ظهيرالدين فرامرز، پسران علاءالدّولۀ كاكويه بر شيراز و يزد و اصفهان حكومت میكردند. ابومنصور در اطاعت از طغرل سلجوقی صادق نبود و اين معنی بر طغرل آشكار شد. از اين رو وي اصفهان را از چنگ ابومنصور خارج كرد، اما در ٤٤٣ق به جبران آن، حكومت يزد و ابرقو را به وي بخشيد (ابن اثير، ٩ / ٥٦٢-٥٦٣؛ غفاري، ٨١-٨٢). بار ديگر با اختلافی كه ميان دو برادر پيدا شد، ابوكاليجار ابرقو را از برادر بازپس گرفت (ابن اثير، ٩ / ٥١٩-٥٢٠). خاندان كاكويه تا ميانۀ سدۀ ٦ق / ١٢م بر يزد و توابع (ابرقو) حكومت داشتند و با آمدن اتابكان يزد، برافتادند (بوسه، ٢٦٢). نام ابرقو از اواخر قرن ٧ و در طول قرن ٨ق / ١٣ و ١٤م مكرراً در تاريخ آل مظفر آمده است. در ٦٩٤ق / ١٢٩٥م شرفالدين امير مظفر، بزرگ خاندان آل مظفر كه نزد مغولان محترم بود، به خدمت غازان خان درآمد و نزد جانشين وي سلطان محمد اُلجايتو (د ٧١٦ق / ١٣١٦م) نيز از احترام برخوردار بود. ازاينروي اُلجايتو، فرمان نگهداري راههاي اطرف يزد از حدود اردستان تا كرمانشاهان و از هرات و مرو (مروست) تا ابرقو را با حكومت ميبد به وي داد (خواندمير، ٣ / ٢٧٤؛ ستوده، ١ / ٦٠، ١٢٢). پس از وي امير مبارزالدين محمد (د ٧٦٥ق / ١٣٦٤م) مؤسس دولت آل مظفر نيز مورد توجه سلطان محمد اُلجايتو و سلطان ابوسعيد (د ٧٣٦ق / ١٣٣٦م) قرار گرفت و جانشين پدر شد، و نگهداري راههاي مزبور به او واگذار گرديد (همانجا). پس از امير مبارزالدين پسر وي، شاه شجاع (٧٨٦ق / ١٣٨٤م) به حكومت رسيد و حكمرانی اصفهان و ابرقو را به برادر خود شاه محمود (د ٧٧٦ق / ١٣٧٤م) سپرد (اقبال، ٤٢٤؛ ستوده، ١ / ١٣٤). در ٧٤٣ق شهر ابرقو به دست ملك اشرف و اميرزاده ياغیباستی غارت شد و عدّهاي از مردم آن به اسارت درآمدند و شهر ويران گشت (حافظ ابرو، ٢١٧، ٢٢٠؛ زركوب شيرازي، ١١٧- ١١٩؛ عبدالرزاق سمرقندي، ١٨٤). در ٧٦٣ق با اختلافی كه بين شاه شجاع و شاه محمود درگرفت، عمّال شاه شجاع بر آن شدند كه درآمد ابرقو را كه به شاه محمود تعلق داشت، تصرف كنند. ازاينروي شاه محمود نيز كوشيد در اصفهان و ابرقو دولتی مستقل پديد آورد، اما با وساطت مولا معينالدين معلم يزدي نويسندۀ تاريخ مواهب الهی بين آنان پيمان صلح بسته شد و ديري نپاييد كه شاه محمود به يزد لشكر كشيد و آن شهر را به جاي ابرقو تصرف كرد (كتبی، ٦٦؛ ستوده، ١ / ١٣٧). در ٧٦٥ق خواجه جلالالدين توران شاه (د ٧٨٧ق) كه يكی از ممدوحين حافظ است و بعدها در ٧٧٠ق به وزارت شاه شجاع منصوب شد، حاكم ابرقو بوده است (همو، ١ / ١٦٠). پس از شاه شجاع سلطان زينالعابدين به حكومت رسيد، ولی با مخالفت ساير بزرگان خاندان مظفري مواجه گرديد و به ناچار حكومت ابرقو را به سلطان ابويزيد (د ٧٩٢ق / ١٣٩٠م) پسر امير مبارزالدين محمد واگذارد (اقبال، ٤٣٦؛ ستوده، ١ / ٢٢٩). در دورۀ ملوك شبانكاره سيّد پهلوان مهذّب خراسانی بر ابرقو حكومت داشت (نطنزي، ٣٣٩؛ يزدي، ٤١٥). وي از جانب امير تيمور گوركانی (د ٨٠٧ق / ١٤٠٤م) نيز بر ابرقو حكومت میكرد (ستوده، ١ / ٢٢٩) و در روزگار شاه شجاع و سپس پسر وي سلطان زينالعابدين نيز مدتی بر حكومت آنجا باقی ماند (يزدي، ٤٨٥)، اما پس از چندي شاه يحيی فرزند برادر شاه شجاع ابرقو را از پهلوان مهذّب بازگرفت و به امير محمد قورچی سپرد. اندكی بعد شاه منصور برادرِ شاه يحيی به ابرقو لشكر كشيد و آن شهر را تصرف كرد (همو، ٤٨٧- ٤٨٨). مدتی بعد، لالم قورچی از جانب امير تيمور به داروغگی ابرقو نامزد شد (همو، ٤٩٨) در آغاز سلطنت صفويّه، در حدود ٩١٠ق / ١٥٠٤م رئيس محمّد كَرَهی كه از ملازمان شيخ علی بيگ حاكم ابرقو بود، با فريب و نيرنگ وي را از شهر بيرون كرد و خود حكومت آنجا را برعهده گرفت. شيخ علی بيك به يزد رفت و لشكري فراهم آورد و به منظور پس گرفتن ابرقو به اين شهر حمله برد، اما شكست خورد. شاه اسماعيل صفوي نيز پس از به سلطنت رسيدن، وي را در حكومت ابرقو باقی گذاشت (جهانگشاي خاقان، ١٥٥، ١٧٩، ١٨٥، ٢١٣، ٢١٤). عالم آراي صفوي مینويسد كه رئيس محمّد از جانب سلطان مراد تركمان به حكومت ابرقو رسيده بود و شرح میدهد كه هنگامیكه سلطان مراد از شاه اسماعيل صفوي شكست خورد، به اين شهر پناه برد و رئيس محمد كرهی مخدوم خود را مورد احترام قرار داد، اما وقتی ديد كه نمیتواند در مقابل شاه اسماعيل مقاومت كند، وي را تحويل او داد. شاه اسماعيل نيز به جبران اين خدمت رئيس محمّد را در حكومت ابرقو باقی گذاشت (صص ٨٥، ٨٦). در ٩٨٥ق / ١٥٧٧م، سرزمين ابرقو و بوانات به تيول قلی سلطان افشار درآمد و پس از وي به فرزند او يوسف سلطان رسيد (قمی، ٢ / ٦٦٥، ٨٤٨). در حدود ١١٣٧ق / ١٧٢٥م، سيد احمد فرزند ميرزا ابوالقاسم از نوادگان شاه سليمان صفوي كه به هنگام سلطنت شاه تهماسب دوم از وی رنجيده بود، به ابرقو رفت و نامههاي جعلی با مهر شاه تهماسب خطاب به امرا و فرمانداران فارس صادر كرد و خود را سلطان ناميد و خواست كه از وي اطاعت كنند و به نزد وي بشتابند. امرا و فرماندهان فارس نيز در ابرقو به حضور وي رسيدند (گلستانه، ٤٨٠). در ١١٤٩ق / ١٧٣٦م نادرشاه افشار (د ١١٦٠ق / ١٧٤٧م) از راه ابرقو به هزارهجات و قندهار لشكر كشيد (قدوسی، ١١٣). ابرقو را بعدها جهانشاه ميرزا حاكم آذربايجان از جانب شاهرخ نيز غارت كرد (تهرانی، ٢ / ٣٦٢). در ١١٧٢ق / ١٧٥٩م كريم خان زند به ابرقو و يزد و از آنجا به شيراز رفت (گلستانه، ٤٥٤). پس از وي لطفعلی خان زند كه با آقامحمدخان قاجار در جنگ و گريز بود، به يزد حمله كرد و پس از شكست دادن فرماندار يزد به ابرقو شتافت (سايكس، ٢ / ٤١٦). به نوشتۀ اندره گدار (١ / ٢٣) ابرقويی كه در دشت واقع است، از حيث آبادي شباهتی به ابرقوي عهد مغول ندارد. بنابر بعضی اقوال كه بسيار محتمل هم هست، اين شهر در حملۀ افغانها به اصفهان، در ١١٣٥ق / ١٧٢٣م خراب شده است، ولی علت حقيقی ويرانيش مربوط به قبل از هجوم افغانهاست.
وضع كنونی
جمعيتشناسی. در منابع قديمی از جمعيت ابرقو به طور دقيق سخنی به ميان نيامده است. ياقوت نوشته است كه قريۀ ابرقو داراي ٧٠٠ تن است (١ / ٧٠). بعضی ديگر نوشتهاند در قرون وسطی جمعيت آن نزديك به يكسوم جمعيت اصطخر بوده است (دائرةالمعارف الاسلامية). در ١٢٥٣ق / ١٨٣٧م ابرقو نزديك به ٠٠٠‘١ باب خانه داشته (شيروانی، ٦١). به نوشتۀ مصطفوي (ص ٣٣٠) به نقل از سياحتنامۀ جنوب ايران، در ١٢٥٦ق ابرقو داراي ٠٠٠‘٤ خانوار بوده است، اما فسايی (د ١٣١٦ق) به حدود ٠٠٠‘٣ باب خانه در آنجا اشاره كرده است (ص ١٧١). جمعيت ابرقو در ١٣٤٥ش، ٦٠٦‘٧ نفر و در ١٣٥٥ش، ٠٢٩‘٢ خانوار و ١٦٥‘١٠ نفر بوده كه در ١٣٦٢ش به ٩٧٧‘٢ خانوار و ٤١٧‘١٢ نفر و در ١٣٦٤ش به ٣٧٠‘١٥ نفر افزايش يافته است (آمارنامۀ استان فارس، ٣٤، ٣٥؛ جدول). مردم ابرقو فارسیزبان هستند و با لهجهاي نزديك به لهجۀ يزدي صحبت میكنند. مذهب آنان نيز شيعۀ اثنیعشري است (شريف، ١٢٤-١٢٥؛ فرهنگ جغرافيايی ايران، ١٠ / ٢).
فعاليت اقتصادي
در منابع جغرافيايی قديم، ابرقو را شهري پر نعمت معرفی كردهاند، اما نوشتهاند ناحيهاي است كه در اطراف آن درخت يا گياهی وجود ندارد (اصطخري، ١٢٦؛ ابن حوقل، ١ / ٢٨٠). با اين حال در قرون بعد ابن بلخی (ص ١٢٤) و مستوفی (ص ١٢٢) آن را مكانی معرفی كردهاند كه خوش آب و هواست، هم آب روان دارد و هم كاريز، ميوۀ بسيار دارد و غلات و پنبه در آن به عمل میآيد (اصطخري، ١٥٣، به پارچههاي پنبهاي آن كه صادر میشده، اشاره كرده است). كشت عمومی آن در گذشتۀ نزديك گندم، جو، پنبه، روناس، گل رنگ كه تخم آن را خسك دانه گويند، خشخاش، چغندر و هويج بوده است (فسايی، همانجا؛ كيهان، ٢ / ٤٤٠). اكنون سطح كلّ زمينهاي زير كشت اطراف ابرقو ٨٥٦‘٤ هكتار است كه ٥٠٠‘١ هكتار آن به كشت گندم و ١٨٥ هكتار به جو و ١٢١ هكتار به پنبه و ٤٩٦ هكتار به چغندر اختصاص دارد. بقيۀ زمينها زير كشت نباتات علوفهاي و سيبزمينی و دانههاي روغنی است (فرهنگ اقتصادي، ٢ / ١، ٤ / ١). اين شهر داراي ٣٨ رشته قنات داير، ٢٨ قنات باير، ١ چاه عميق و ٢١٢ چاه نيمه عميق است (همان، ٤ / ١). صنايع آن شامل يك گاوداري صنعتی، ١١ مرغداري صنعتی، ١٨ كارگاه قالیبافی و ٢ كارگاه گليمبافی است (همانجا)، ٨ معدن شن، ماسه، سنگ مخلوط و ٢ معدن گچ و يا آهك نيز دارد (همان، ٥ / ١).
آموزش، بهداشت، رفاه اجتماعی و راهها
ابرقو داراي ادارۀ آموزش و پرورش و مقاطع تحصيلی از ابتدايی تا متوسطه است. ٢٥ مدرسه با ٨٧٤‘٤ نفر نوآموز و ٣١٣‘١ نفر دانشآموز راهنمايی و ٦٣٩ نفر دانشآموز متوسطه دارد (جدول). ساير تأسيسات آن عبارت است از بهداري، ادارۀ ژاندارمري، بنياد شهيد، جهادسازندگی، ادارۀ برق، شركت نفت، بخشداري، شهرداري، بنياد مسكن، ادارۀ ترابري، دايرۀ چغندركاري، پست و تلفن، و نيز داراي ٥ حمام، ١٥ مسجد، ٣ حسينيه و ٧ تكيه است (آمارنامۀ استان فارس، ٩٦، ١٣١). از ديرباز راه شيراز به نيشابور (ابن خردادبه، ٥٠) و راه شيراز به يزد (اصطخري، ١٢٩) و راه شيراز به اصفهان (همو، ١٣٠) از ابرقو میگذشته است. يكی از راههاي منشعب از پازارگاد (راه شمال شرقی) از ابرقو میگذشته و به يزد میرفته است (ايرانشهر، ٢ / ١٤٦٣). ابرقو بر سر راه يكی از شعب عمدۀ جادّهاي واقع بود كه در عهد مغولان راه معروف كاروانی، و از خليجفارس تا درياي سياه كشيده شده بود (گدار، ١ / ٢٣-٢٤). راه كنونی ابرقو به شيراز ٢٩٩كمـ، راه ابرقو به يزد ٢١٦كمـ و ابرقو به آباده ٧٢كمـ و آسفالته است ( آمارنامۀ استان فارس، ٢٥٢؛ شريف، ١٢٤).
آثار تاريخی
آثار تاريخی باقی مانده در ابرقو بدين شرح است: ١. گنبد علی، مقبرۀ امير عميدالدين شمسالدوله ابوعلی هزارسپ از خاندان ديلميان و مادروي كه به دستور فرزند وي فيروزان در ٤٤٨ق / ١٠٥٦م ساخته شده است (مصطفوي، ٣)؛ ٢. مزار حمزۀ سبزپوش از قرن ٦ق / ١٢م كه به پسر مراد هم شهرت دارد (گدار، ١ / ٢٧)؛ ٣. مسجد جامع ابرقو كه در ٧٣٨ق / ١٣٣٧م ساخته يا تعمير شده است (همانجا)؛ ٤. مزار معروف به طاووس الحرمين كه در ٣٨٣ق / ٩٣٣م درگذشته است (مستوفی، ١٢٢). جامی میگويد طاووس الحرمين لقب صاحب مزار و نامش اقبال و كنيهاش ابوالخير بوده است (٢١٤-٢١٥). بعضی اين مقبره را بقعۀ حسن بن كيخسرو و دختر او بی بی عايشه دانستهاند كه در ٧١٨ق / ١٣١٨م درگذشته است (گدار، ١ / ٢٩-٣٠). از اين مقبره اكنون آثاري باقی نمانده و به جاي آن دبستانی ايجاد كردهاند (افشار، ١ / ٣٤٩)؛ ٥. منار و سردرِ نظامالملكی مربوط به قرن ٦ق / ١٢م؛ ٦. مسجد حاج كامل كه در ١٠٢٢ق / ١٦١٣م تعمير شده است (همو، ١ / ٣٥٣)؛ ٧. درخت سروي با قدمت زياد كه از كهنترين و زيباترين سروهاي باستانی ايران است (همو، ١ / ٣٥٦). بجز بناها و آثار فوق بقاياي بناهاي ديگري در ابرقو موجود است كه مربوط به سدههاي ٥ و ٦ق / ١١ و ١٢م و پس از آنهاست، مانند گنبد سيدون و گنبد گل سرخی، منارۀ مسجد نظاميّه از دورۀ سلجوقيان، امامزاده احمد از دورۀ صفويّه، مسجد دروازه ميدان از دورۀ قاجاريّه و جز آنها (مصطفوي، ٦؛ جدول).
شخصيّتها
از اين شهر رجال بزرگی برخاستهاند كه نام بعضی از آنان بدين شرح است: ابوالقاسم علی بن احمد ابرقوهی وزير بهاءالدّولۀ ديلمی كه در ٣٨٨ تا ٤٠٣ق / ٩٩٨-١٠١٢م وزارت داشته، ابوالحسن هبةالله بن حسن بن محمد ابرقوهی فقيه (ياقوت، ١ / ٦٩-٧٠)، خواجه نظامالملك ابرقوهی از رجال دربار اتابك سعدبن زنگی كه در ٦١٢ق / ١٢١٥م درگذشته است، شهابالدين ابوالمعالی احمدبن محدّث ابرقوهی همدانی مصري شافعی كه در ٦١٥ق در ابرقو متولد شده و در ٧٠١ق / ١٣٠٢م درگذشته است (ابنحبيب، ١ / ٢٤٣)، امير برهان از سادات ابرقو كه شاعري متمايل به تصوّف و از مريدان قاضی اسد كاشی بود (فسايی، ١٧١)، و سرانجام شيخ جعفر ابرقويی كه در ١٣٧٥ق / ١٩٥٦م در كربلا میزيسته است (اعلمی حائري، ٣ / ٥).
مآخذ
آمارنامۀ استان فارس ١٣٦٢ش، سازمان برنامه و بودجۀ استان فارس، ١٣٦٤ش؛
ابن اثير، الكامل؛
ابن بلخی، فارسنامه، به كوشش گ. لسترنج و رينولد نيكلسن، لندن، ١٩٢١م؛
ابن حبيب، حسن بن عمر، تذكرة النّبيه فی ايّام المنصور و بَنيه، به كوشش محمد امين و سعيد عبدالفتاح عاشور، قاهره، ١٩٧٦م؛
ابن حوقل، ابوالقاسم محمد، صورة الارض، به كوشش كرامرز، ليدن، ١٩٣٩م؛
ابن خردادبه، عبيدالله بن عبدالله، المسالك و الممالك، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٨٩م؛
ابوالفداء، تقويم البلدان، به كوشش رنو و دسلان، پاريس ١٨٤٠م؛
اصطخري، ابراهيم بن محمد، مسالك الممالك، ليدن، ١٩٢٧م؛
اعلمی حائري، محمد حسين، دائرةالمعارف، تهران، ١٣٧٥ق؛
افشار، ايرج، يادگارهاي يزد، تهران، ١٣٤٨ش؛
اقبال آشتيانی، عباس، تاريخ مغول، تهران، ١٣٦٤ش؛
ايرانشهر، نشريۀ كميسيون ملّی يونسكو در ايران، تهران، ١٣٤٢ش؛
بوسه، هربرت، «ايران در عصر آل بويه»، تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه، به كوشش ر. ن. فراي، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، ١٣٦٣ش؛
تهرانی، ابوبكر، ديار بكريّه، به كوشش نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنكارا، ١٩٦٤م؛
جامی، عبدالرحمن، نفحات الانس، به كوشش مهدي توحيديپور، تهران، ١٣٣٦ش: جدول تهيه شده در بخشداري ابركوه، ١٣٦٣ش؛
جهانگشاي خاقان، به كوشش الله دتا مضطر، اسلامآباد، ١٣٥٠ش؛
حافظ ابرو، عبدالله بن لطفالله، ذيل جامع التواريخ، به كوشش خانبابا بيانی، تهران، ١٣٥٠ش؛
خواندمير، غياثالدين، حبيب السّير، به كوشش محمد دبيرسياقی، تهران، ١٣٦٢ش؛
دائرةالمعارف الاسلامية؛
زركوب شيرازي، احمدبن شهابالدین، شيرازنامه، به كوشش اسماعيل واعظ جوادي، تهران، ١٣٥٠ش؛
سايكس، سرپرسی، تاريخ ايران، ترجمۀ محمدتقی فخر داعی گيلانی، تهران، ١٣٦٣ش؛
ستوده، حسينعلی، تاريخ آل مظفر، تهران، ١٣٦٢ش؛
شريف، عبدالرحيم، تاريخ و جغرافياي شهرستان آباده، تهران، ١٣٤٥ش؛
شيروانی، زينالعابدين، بستان السياحة، تهران، ١٣١٥ق؛
عالم آراي صفوي، به كوشش يدالله شكري، تهران، ١٣٥٠ش؛
عبدالرزاق سمرقندي، كمالالدين، مطلع سعدين و مجمع بحرين، به كوشش عبدالحسين نوايی، تهران، ١٣٥٣ش؛
غفاري، قاضی احمد، تاريخ جهانآرا، تهران، ١٣٤٣ش؛
فرهنگ اقتصادي، جهاد سازندگی فارس، تهران، ١٣٦٠ش؛
فرهنگ جغرافيايی ايران، سازمان جغرافيايی كشور، تهران، ١٣٥٥ش؛
فسايی، ميرزا حسن، فارسنامۀ ناصري، تهران، ١٣١٣ق؛
قدوسی، محمد حسين، نادرنامه، مشهد، ١٣٣٩ش؛
قزوينی، زكريابن محمد، آثار البلاد و اخبار العباد، بيروت، ١٣٨٠ق؛
قمی، قاضی احمد، خلاصة التواريخ، به كوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٦٣ش؛
كاتب، احمدبن حسین، تاريخ جديد يزد، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٥٧ش؛
كتبی، محمود، تاريخ آل مظفر، به كوشش عبدالحسين نوايی، تهران، ١٣٣٥ش؛
كيهان، مسعود، جغرافياي مفصّل ايران، تهران، ١٣١١ش؛
گدار، اندره، آثار ايران، ترجمۀ غلامرضا رشيد ياسمی، تهران، ١٣١٤ش؛
گلستانه، محمد امين، مجمل التّواريخ، به كوشش محمد تقی مدرس رضوي، تهران، ١٣٤٤ش؛
مستوفی، حمدالله، نزهة القلوب، به كوشش گ. لسترنج، ليدن، ١٩١٥م؛
مصطفوي، محمدتقی، اقليم پارس، تهران، ١٣٤٣ش؛
مقدسی، محمدبن احمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛
نطنزي، معينالدين، منتخب التواريخ، به كوشش ژان اوبَن، تهران، ١٣٣٦ش؛
ياقوت، بلدان، بيروت، ١٣٧٤ق؛
يزدي، شرفالدين علی، ظفرنامه، به كوشش عصامالدين اورونبايوف، تاشكند، ١٩٧٢م.
علی رفیعی