دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٤ - ابرشهر
ابرشهر
نویسنده (ها) :
علی بته کن
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبْرشَهْر، نام قدیم ناحیهای بوده است كه نیشابور كنونی در آن قرار دارد.
وجه تسمیه
منابع مختلف اسلامی این نام را به صورتهای اَبْرَشهر (ابن حوقل، ٢ / ٤٣١؛ یاقوت، بلدان)، آبِرْشهر (شباب، ٢ / ٥٨٠)، و گاه به تخفیف بَرْشَهر (یاقوت، همان) ضبط كردهاند، امّا صورت اصلی و صحیح اَبَرْشهراست (دینوری، ٤٨؛ بیهقی، ٣٢٢؛ یاقوت، ادبا، ١٣ / ٢٧٦). درمنابع ارمنی قرن ٦ و ٧م (لازار فارپی و الیزه وارداپت) این كلمه به صورت «اَپَرْاَشْخَرْه» (ماركوارت، ایرانشهر، ٧٤؛ همو، «شهرستانهای ایران»، ٥٢)، «اَپَرْ» (بارتولد، V / ٢٤٠)، و «اَپْرْشهر» آمده (گومیلف، ١٣٣). به نظر ماركوارت این كلمه از نام «اَپَرْنَك» (= اپرنوی در یونانی) كه نام یكی از ٣ قبیلۀ دَهه، بنیانگذار دولت اشكانی، گرفته شده است (نک : ماركوارت، «شهرستانهای ایران»، همانجا). در تأیید نظر فوق میتوان به مندرجات بندهش استناد جست كه «اپرنك شهر» را با «اپرشهر» یكی دانسته است (فرنبغ، ٣٣). در سكههای ساسانی این نام به صورت مخفف اپر و در سكههای عربی ـ ساسانی به شكل اپرش و اپرشس ضبط شده است (EI٢؛ نیز نک : ایرانیكا، I / ٦٧).
ابن فقیه (ص ٣٢١) و مقدسی (ص ٣٠٠) از ابرشهر با عنوان ایرانشهر یاد كردهاند كه علت آن روشن نیست. لاكهارت این امر را معلول توسعۀ سریع ابرشهر در دورۀ اسلامی میداند (ص ٨١) و لسترنج میگوید این نام، عنوان دولتی، رسمی و یا افتخاری این شهر بوده است (ص ٤٠٩). به هر حال یاقوت اطلاق ایرانشهر را بر این محل صریحاً غلط میداند و آن را منطقۀ میان جیحون تا قادسیه یعنی كشور ایران ذكر میكند (بلدان، ٤ / ٨٥٧).
موقعیت جغرافیایی
بیشتر مؤلفان اسلامی، ابرشهر را همان نیشابور دانستهاند (نک : مسعودی ٦٨؛ ابن حوقل، ٢ / ٤٣١؛ حاكم نیشابوری، ١٢٧- ١٢٨؛ بكران، ٣٨؛ یاقوت، بلدان، ذیل بر شهر)، ولی بلاذری (ص ٤١١) و طبری (٤ / ٣٠١) آن را مركز نیشابور ذكر كردهاند و عدهای دیگر ابرشهر را كورهای (ولایتی) از كورههای خراسان دانستهاند (نک : یعقوبی، تاریخ، ٢ / ١٦٧، ٣٣٢؛ تاریخ سیستان، ٢٧). به گفتۀ حمزۀ اصفهانی (ص ٣٦، ١٤٦)، نیشابور شهری از شهرهای كورۀ ابرشهر بوده و به نوشتۀ یعقوبی (همانجا) این كوره مشتمل بر نیشابور و طوس و بیهق بوده است. به هر حال نام ابرشهر به عنوان سرزمین، از نیشابور قدیمتر است. ابرشهر در پایان دورۀ اشكانی و آغاز فرمانروایی ساسانیان منطقهای شناخته شده بود. طبری هنگام بحث دربارۀ جنگهای اردشیر، از این شهر همراه با سیستان، گرگان، مرو، بلخ و خوارزم یاد كرده است (٢ / ٤١)، ولی نام نیشابور، كه اصل آن «نیوشاهپور» یعنی شاهپور نیكوست و در كتیبۀ شاپور اوّل در كعبۀ زرتشت آمده است، در روزگار همین پادشاه ساسانی و پس از اردشیر، بنیان یافت (لوكونین، ١٠٢، ١٠٣)، یا تجدید بنا و نامگذاری شد. از اینجا معلوم میگردد كه ابرشهر كه شاید مركزی به همین نام داشته با نیشابور یكی نبوده است. سبئوس، مورخ ارمنی سدۀ ٧م، ابرشهر را در خراسان و نزدیك نیشابور نوشته است (رضا، به نقل از سبئوس، ١٢٩-١٣٠) كه نشان میدهد ابرشهر و نیشابور در این زمان دو محل جدا از یكدیگر بودهاند و احتمال میرود بعدها و شاید در دورۀ ساسانی این دو منطقۀ مجاور به صورت واحدی درآمده باشند و شهر نیشابور، چنانكه حمزۀ اصفهانی نوشته است، مركز ابرشهر شده باشد (نیز نک : كولِسنیكوف، ٩٨). دینوری به وجود ابرشهر دیگری در فارس اشاره دارد كه از ابرشهر خراسان جداست (ص ٤٨).
سابقۀ تاریخی
قدیمترین رویدادی كه از ابرشهر ثبت شده است مربوط به سدۀ ٣م و عهد اردشیر بابكان (سلطنت: ٢٢٦-٢٤١م) است. اردشیر پس از دستیابی به قدرت، مناطق و شهرهای مختلف ایران از جمله ابرشهر را تحت سلطۀ خویش درآورد (طبری، ٢ / ٤١). این شهر تا آن زمان در قلمرو حكومت پارتیان قرار داشت. بر اساس متن پارتی كتیبۀ شاپور در كعبۀ زرتشت، كه در ٢٦٢م نوشته شده است، سلطۀ اردشیر بر ابرشهر تا دورۀ حكومت پسرش شاپور اول (٢٤١-٢٧٢م) نیز ادامه یافته است (لوكونین، ٢٠٤) و قبل از اردشیر ظاهراً توسط حكام محلی اداره میشده است (همو، ٩٩، ١٠٠). آگاهیهایی كه از ٤٣٠م در دست است، نشان میدهد كه ابراشهر در این تاریخ یكی از اسقفنشینهای مسیحی بوده است (كولسنیكوف، همانجا). در سدۀ ٥م قباد ساسانی (سلطنت: ٤٨٨- ٤٩٨م) پس از فرار از زندانِ برادرش جاماسب و پیش از روی آوردن به هیتالان، در میان راه به ابرشهر وارد شد و با دختر یكی از بزرگان شهر ازدواج كرد. حاصل این ازدواج خسرو انوشیروان بود. وی به هنگام بازگشت بار دیگر به ابرشهر رفت و همسر و فرزندش را همراه خویش برد (یعقوبی، تاریخ، ١ / ١٦٤؛ طبری، ٢ / ٩٣-٩٤). بهرام چوبین هنگام شورش خود، در ابرشهر به نام خود سكه زد (كولسنیكوف، ٦١). در زمان خسرو دوم (پرویز)، سمبات باگراتونی یكی از مرزبانان او شورش پادگان ابرشهر را فرونشاند (رضا، همانجا) رویدادهای ابرشهر پس از پیدایش اسلام از ٣٠ق / ٦٥١م یعنی با فرار یزدگرد، آخرین شاه ساسانی، به خراسان و نزدیك شدن سپاه مسلمانان به این منطقه آغاز میشود. در این سال ماهویه (ماهوی سوری) پس از ردّ تقاضای پناهندگی یزدگرد و در نتیجه كشته شدن او در مرو، از بیم خونخواهی مردم به ابرشهر گریخت و در این شهر درگذشت (دینوری، ١٣٩-١٤٠). گشایش ابرشهر به دست اعراب نیز در همین سال صورت گرفت، بدینگونه كه عثمان بن عفّان (مق ٣٥ق / ٦٥٥م) پس از گماردن عبدالله بن عامر بر بصره و سعید بن عاص بر كوفه، به این دو تن نوشت كه از ایشان هر كدام زودتر بر خراسان دست یابد، وی امیر آن ولایت خواهد بود. آن دو به سوی خراسان شتافتند، اما عبدالله توانست به راهنمایی یكی از دهقانان خراسان (در قبال دادن وعدۀ بخشش مالیاتِ او و خانوادهاش) بر كوتاهترین راه رسیدن به آن ولایت آگاهی یابد. وی از این طریق بر سعید پیشدستی كرد و خود را به خراسان رساند. او پس از دستیابی بر نیشابور به سوی ابرشهر حركت كرد و آن ناحیه را به محاصره درآورد. این محاصره چند ماه به درازا كشید (یعقوبی، تاریخ، ٢ / ١٦٦-١٦٧؛ طبری، ٤ / ٢٦٩). مطهر مقدسی، فتح ابرشهر را كه در متن كتاب او به صورت «امیر شهر» تصحیف شده است مقدم بر فتح نیشابور دانسته است (٥ / ١٩٧). در اثنای جنگ، حاكم یكی از محلاّت آنجا پنهانی در قبال گشایش دروازۀ شهر، از عبدالله امان خواست. عبدالله با قبول درخواست وی توانست به درون شهر رخنه كند، اما مرزبان آنجا به همراه جماعتی دیگر به كهندژ پناه بردند. مقاومت ایشان اندك زمانی بیش دوام نیافت و طلب امان كردند. عبدالله سرانجام با دریافت یك میلیون و به قولی ٠٠٠‘٧٠٠ درم به صلح تن درداد (بلاذری، ٤١١؛ قدامة، ٤٠١).
پس از این تاریخ ساكنان ابرشهر دوبار پیمانشكنی كردند: نخستین شورش در ٣٣ق / ٦٥٣م بود كه عبدالله برای مقابله با آن لشكری به فرماندهی احنف بن قیس به خراسان گسیل داشت و خود نیز روانۀ آنجا شد و مجدّداً بر ابرشهر دست یافت (طبری، ٤ / ٣١٧). بار دیگر در ٣٦ق به هنگام خلافت علی بن ابیطالب (ع) و در گرماگرم جنگ وی با معاویة بن ابی سفیان، مردم ابرشهر (ظاهراً با مشاهدۀ آشفتگی اوضاع)، سر به شورش برداشتند. از این رو در ٣٧ق علی (ع) پس از جنگ صفّین، جَعدة بن هُبیرۀ مخزومی را روانۀ ابرشهر كرد، لیكن وی با مشاهدۀ مقاومت مردم به كوفه بازگشت. علی (ع) این بار خُلید بن قرّة الیربوعی را گسیل داشت و او پس از محاصرۀ شهر، مردم آنجا را به صلح وادار كرد (همو، ٥ / ٦٣-٦٤، ٩٢).
با قدرت گرفتن بنیامیه، ابرشهر در ٤٥ق / ٦٦٥م توسط زیاد ابنابیه، به صورت یكی از مناطق چهارگانۀ خراسان درآمد و خلید بن عبدالله حنفی بر این شهر گمارده شد (همو، ٥ / ٢٢٤). از این تاریخ به بعد دیگر نه تنها مطلبی از عصیان مردم ابرشهر در تاریخ ثبت نشده است، بلكه مواردی از همكاری ایشان با مركز خلافت نیز به چشم میخورد. در ٧٢ق / ٦٩١م عبدالله بن خازم سلمی كه در این تاریخ به هواداری از عبدالله بن زبیر بر خلیفه عبدالملك بن مروان (د ٨٦ق / ٧٠٥م) خروج كرده بود و ظاهراً در ابرشهر اقامت داشت، از بیم همسویی و همصدایی مردم مرو و ابرشهر با خلیفه، به سوی ترمذ گریخت و در میانۀ راه كشته شد (بلاذری، ٤٢١-٤٢٢). در ٩٠ق / ٧٠٩م، مردم ابرشهر و هرات در سركوبی نیزَكِ طرخان، به كمك قُتیبة بن مسلم باهلی شتافتند (طبری، ٦ / ٤٤٦-٤٤٧). از همین دوره سكّهای مسین كه در ابرشهر ضرب شده، به دست آمده است. این سكّه مربوط به حكومت ولید بن عبدالملك (٨٦-٩٦ق / ٧٠٥-٧١٥م) است و سنه ٩٢ق بر آن حك شده است (نقشبندی، ٢٧، ٦٤). در ١٢٠ق / ٧٣٨م، منصور ابن عمر توسط جعفر بن حنظله بر ابرشهر گمارده شد (طبری، ٧ / ١٥٥). در ١٢٥ق / ٧٤٣م، یحیی بن زید كه در این زمان در زندان كهندژ مرو می زیست، از بند گریخت و به بیهق از سرزمین ابرشهر وارد شد. در این ناحیه میان او و هوادارانش از یكسو و عمرو بن زراره (حاكم ابرشهر) و عبدالله بن قیس (حاكم سرخس) و حسن بن زید (حاكم طوس) از سوی دیگر جنگی درگرفت كه به پیروزی یحیی منجر شد (یعقوبی، تاریخ، ٢ / ٣٣١-٣٣٢؛ ابوالفرج، ١٥٦- ١٥٨). در اوایل قرن ٢ق / ٨م بهافرید، پسر ماه فروردین (مق ١٣١ق / ٧٤٩م) مؤسس فرقۀ بهافریدیه از فرقههای زرتشتی در خواف (یكی از بخشهای ابرشهر) ظهور كرد. در ١٢٩ق شیبان بن مُسلمه به همراه ٠٠٠‘٣٠ نفر از خوارج بر ابرشهر دست یافت (شباب، ٢ / ٥٨٧). آخرین رویدادی كه از ابرشهر در منابع ثبت است، مربوط به ٢١٥ق / ٨٣٠م و اقامت عبدالله بن طاهر در ابرشهر جهت جنگ با خوارج است (حمزۀ اصفهانی، ١٤٦) و پس از این سال، دیگر نامی از ابرشهر به میان نیامده است و مؤلفین در بیان حوادث این ناحیه از نیشابور نام بردهاند.
مآخذ
ابن حوقل، صورة الارض، به كوشش كرامرس، لیدن، ١٩٣٩م؛
ابن فقیه، احمدبن محمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٦٧م؛
ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، به كوشش احمد صقر، قاهره، ١٩٤٩م؛
بكران، محمدبن نجیب، جهاننامه، به كوشش برشچفسكی، مسكو، ١٩٦٠م؛
بلاذری، احمدبن یحیی، فتوح البلدان، قاهره، ١٩٠١م؛
بیهقی، علی بن زید، تاریخ بیهق، به كوشش قاری سید كلیمالله حسینی، حیدرآباد دكن، ١٩٦٨م؛
تاریخ سیستان، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٤ش؛
حاكم نیشابوری، محمدبن عبدالله، تاریخ نیشابور، به كوشش بهمن كریمی، تهران، ١٣٣٩ش؛
حمزۀ اصفهانی، حمزة بن حسن، تاریخ سنی ملوك الارض و الانبیاء، برلین، ١٣٤٠ق / ١٩٢٢م؛
دینوری، احمدبن داوود، اخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر و جمالالدین شیال، بغداد، ١٩٥٩م؛
رضا، عنایتالله، ایران و تركان در روزگار ساسانیان، تهران، ١٣٦٥ش؛
شباب، خلیفة بن خیاط، تاریخ، به كوشش زكّار، دمشق، ١٩٦٨م، طبری، تاریخ، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٦٠- ١٩٦٨م؛
فرنبغ، بندهش ایرانی، به كوشش ماهیار نوابی و دیگران، شیراز، ١٩٧٨م؛
قدامة بن جعفر، الخراج و صناعة الكتابة، به كوشش محمدحسین زبیدی، عراق، ١٩٨١م؛
لسترنج، گ، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمۀ محمود عرفان، تهران، ١٣٣٧ش؛
لوكونین، ولادیمیر گریگورویچ، تمدن ایران ساسانی، ترجمۀ عنایتالله رضا، تهران، ١٣٦٥ش؛
مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، بیروت، دارصعب؛
مقدسی، محمدبن احمد، احسن التقاسیم، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
مقدسی، مطهربن طاهر، البدء و التاریخ، به كوشش كلمان هوار، پاریس، ١٩١٦م؛
ناصر محمود النقشبندی و مهاب درویش البكری، الدرهم الأموی المعرب، بغداد، ١٩٧٤م؛
یاقوت، ادبا؛
همو، بلدان؛
یعقوبی، احمدبن اسحاق، البلدان، نجف، ١٩٥٧م؛
همو، تاریخ، بیروت، ١٩٦٠م؛
نیز:
Bartold, V. V., Sochineniia, Moskva, ١٩٦٨;
EI٢;
Gumilev, L. N., Drevnie Tiurki, Moskva, ١٩٦٧;
Iranica;
Kolesnikov, A. I., Iran v nachale VII veka, Leningrad, ١٩٧٠;
Lockhart, Laurence, Persian Cities, London, ١٩٦٠;
Marqrart (Markwart), J., A Catalogue of the Provincial Capitals of Éranshahr, ed. G. Messina, Roma, ١٩٣١;
id, Érānsahr, Berlin, ١٩٠١.
علی بتهکن