دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٢ - باجه
باجه
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
باجه، شهر و ناحیهای مشهور در غرب اندلس اسلامی که امروزه شهر بژا، مرکز ایالت آلنتژوی سفلیٰ، و ناحیهای به همین نام (بژا) در جنوب شرقی لیسبن، پایتخت پرتغال، در جای آن قرار دارد. به گفتۀ برخی از جغرافیدانان مسلمان (مثلاً ابنعبدالمنعم، ٧٥)، باجه در رومی (لاتین) به معنای صلح بوده است و این احتمالاً به نام باستانی باجه، یعنی پاکس یولیا (EI٢) اشاره دارد. باجه از شهرهای کهن اندلس بود و گفتهاند که بنای آن به دورۀ رومیها باز میگردد (اصطخری، ٤٤؛ ابن عبدالمعنم، همانجا). ناحیۀ باجه در دورۀ اسلامی محدودۀ وسیعی را در بر میگرفت و با ناحیۀ مارده مجاور بود (همانجا؛ مقری، ١/ ١٥٩؛ برای شهرها و دژهای باجه، ﻧﻜ : یاقوت، ١/ ٢٢٧، ٢/ ٧٥٧، ٣/ ١٦٧، ٢٠٤، ٢٧٨، ٥٦٢، ٤/ ١٠٩، ٧١٤؛ ابنسعید، ١/ ٤٠٢، ٤٠٦).
در ٩٤ق/ ٧١٣م اشبلیه به تحریک جمعی از اهالی و مداجلۀ مدافعان شهر که به باجه عقب نشسته بودند، سر به شورش برداشت. موسی بن نصیر با فرستادن پسرش عبدالعزیز این دو شهر را باز گشود (اخبار...، ٢٥-٢٦). پس از فتح اسلامی، باجه محل اقامت دستههایی از قبایل عرب گردید (ﻧﻜ : یعقوبی، ٣٥٤؛ ابنحزم، ١٣٢، ٢٦٧، ٣٣٣). هنگامی که ابوالخطار در اندلس به حکومت رسید (١٢٥-١٣٠ق)، سپاهیان مصری را در آنجا مستقر کرد و باجه بهصورت ناحیهای نظامی درآمد (ابنقوطیه، ٤٣-٤٤؛ ابنعبدالمنعم، همانجا). در ١٤٦ق/ ٧٦٣م علاء بن مُغیث یَحصُبی (جُذامی) فرمانده سپاه مصر به تحریک منصور و داعیۀ عباسیان، در باجه قیام کرد و گروه بسیاری از مردم اندلس را بر ضد امیر اموی، عبدالرحمان الداخل، با خود همراه ساخت (اخبار، ٩٣-٩٤؛ ابنعذاری، ٢/ ٥١-٥٢). در ٢١٤ق/ ٨٢٩م عبدالرحمان بن حَکَم به باجه لشکر کشید و در این ناحیه که از زمان فتنۀ منصور آشوب زده بود، آرامش برقرار کرد (ﻧﻜ : ابناثیر، ٦/ ٢٠٢، ٣٥٦، ٤١٥؛ ابنابار، ١/ ٢٤٦). در ٢٣٠ق/ ٨٤٥م نُرمانها (مجوس) به باجه حمله کردند (ابندلایی، ٩٨-١٠٠). در حمله مجدد نرمانها در ٢٤٥ق/ ٨٥٩م به آبهای غربی آندلس، شماری از کشتیهای آنان در ناحیۀ باجه به دست مسلمانان افتاد (ابنحیان، چ بیروت، ٣٠٧-٣٠٩).
باجه از ٢٦١ق/ ٨٧٥م به بعد در جریان شورش «مُولّدان» آسیبها دید و بارها به تصرف آنان در آمد (ﻧﻜ : همان، ٣٤٣-٣٤٥، ٣٨٠). سرانجام عبدالرحمان الناصر، خلیفۀ اموی در نیمۀ جمادیالآخر ٣١٧/ ژونیۀ ٩٢٩ باجه را بر قلمرو خود افزود و دستور داد در آنجا قصبهای برای اقامت والی و افراد او بسازند (همو، چ مادرید، ٢٤٥، ٢٤٧-٢٤٨). بعدها رؤسای محلی باجه از طاعت حکومت مرکزی سرباز زدند (لوی پرووانسال، «تاریخ...»، II/ ٢٤-٢٥) و سپس خاندانی از اشراف محلی به نام بنوطیفور چندی بر آنجا حکومت کردند (ابنسعید، ١/ ٤٠٣-٤٠٤).
هنگامی که در باجه اختلاف بر سر حکومت بالا گرفت، ابنافطس، حاکم بطلیوس باجه را چندی به تصرف خود در آورد. اما سپاهیان ابنعباد، حاکم اشبیلیه این شهر را طی نبردی از دست او خارج ساختند (عنان، دول...، ٣٥-٣٦، ٨٢-٨٣). پس از آن تا حدود سال ٤٣٦ق/ ١٠٤٤م که باجه بار دیگر به استیلای بنو عباد درآمد، تحت حکومت والیان شِلب (دومین امیرنشین غرب اندلس پس از اشبیلیه) اداره میشد (ابناعذاری، ٣/ ١٩٢-١٩٣؛ عنان، همان، ٤٣-٤٤). در ٤٧٥ق/ ١٠٨٢م سپاهیان آلفونسوی ششم، پادشاه قشتاله باجه را به هنگام لشکرکشی به اشبیلیه غارت کردند (ابنعبدالمعنم، ٢٨٨؛ عنان، همان، ٧٣-٧٤). بعدها در ٥٣٩ق/ ١١٤٤م ابنقَسیّ (ه م) در غرب اندلس بر ضد مرابطون قیام کرد و شهرهایی را گرفت؛ اما میان او یارانش اختلاف پدید آمد و برادرانش در باجه به مخالفت او برخاست (ﻧﻜ : ابنابار، ٢/ ٢٠٢-٢٠٧؛ ابنخطیب، اعمال...، ٢٥١).
یک سال پس از استیلای مسیحیان بر باجه و دیگر شهرهای غرب (ﻧﻜ : ابناثیر، ١١/ ١٠٦)، در ٥٤١ق/ ١١٤٦م موحدان به اندلس لشکر کشیدند و براین نواحی چیره شدند و سیدرای ابنوزیر، حاکم باجه و بطلیوس به اطاعت موحدان درآمد (عنان، عصر...، ١/ ٣٢٧-٣٢٨). ابن وزیر در ٥٥١ق/ ١١٥٦م باجه را به موحدان واگذاشت (همان، ١/ ٣٤٨؛ قس: ابن ابی زرع، ٢٠٠، که ٥٥٦ق آورده است).
در زمان والیان موحدی، باجه اوضاع آشوب زده داشت. ازاینرو، مسیحیان شنترین در ٢٢ذیحجۀ ٥٥٧ق/ ١دسامبر١١٦٢م بر این شهر مستولی شدند و پس از ٤ ماه و اندی اقامت در آنجا، شهر و باروهای آن را ویران ساختند (ابنصاحب الصلاة، ٢٨٩). به روایت دیگر، باجه ١٠ سال بعد، در اول محرم ٥٦٨ق/ ٢٣ اوت ١١٧٢م به دست سپاهیان آلفونسو، پادشاه پرتغال (در روایات اسلامی، اذفونش ابن الرنک یا ابن الرنق) سقوط کرد و ویران گردید (همو، ٤٣٦، حاشیههای ٤ و ٥؛ عنان، همان، ١/ ٣٤٠، ٢/ ٢٦، ٨٦-٨٧).
در ٥٧٠ق/ ١١٧٤م یوسف ابن عبدالمؤمن دستور داد باجه را برای اسکان مجدد اهالی بازسازی کنند. چندی بعد عمر بن تیمصلت، والی شلب بر باجه حکومت یافت و شهر رونق پیشین را باز یافت (ابنخطیب، الاحاطة، ٤/ ٣٥٥؛ عنان، همان، ٢/ ٩١)؛ لیکن بار دیگر باجه بر اثر لشکرکشی آلفونسو در ٥٧٣ق/ ١١٧٧م آسیب دید و در پی شکست تیمثلت در محرم ٥٧٤/ ژوئیۀ ١١٧٨، از سکنه خالی شد (همان، ٢/ ٩٧-٩٨). مسیحیان بار دیگر در ٥٨٦ق بر باجه و شهرهای مجاور تاختند و بر آنجا دست یافتند. در سال بعد لشکر یعقوب المنصور موحدی این منطقه را باز پس گرفت (ابن ابی زرع، ٢١٩، ٢٦٩). سرانجام به سبب هرج و مرج اوضاع
در اندلس و ضعف بنینصر، باجه به دست مسیحیان افتاد (ابنخطیب، اعمال، ٢٩٣).
باجه در زمان احمد بن محمد رازی (د ٣٤٤ق) شهری آباد و پر محصول بود و خیابانهای وسیع و حمامها و بازارها و مساجد فراوان داشت و گروهی از اعراب را در خود جای داده بود (سالم، ١/ ١٩٩؛ لوی پرووانسال، «وصف اسپانیا...»، ٨٧). در آنجا عسل فراوان به دست میآمد و صنعت دباغی و کتان بافی رونق داشت و از معادن آن ناحیۀ نقره برداشت میشد (ابنسعید، ١/ ٤٠٣؛ مقری، ١/ ١٥٩).
در باجه آثاری از طاق بناهای کهن و باروی شهر باقی مانده است که قدمت آنها به دورههای اسلامی و رومی بازمیگردد. در سمت غرب شهر نیز قلعهای در زمینی مرتفع واقع است که در ٧٠١ق/ ١٣٠٢م در محل یک قلعۀ کهن رومی بنا گردیده است. این قلعه برجی بلند به ارتفاع ٤١ متر دارد.گفته میشود بخشی از قلعه در دورۀ اسلامی ساخته شده است.بجز اینها،کلیساهایی کهن در باجه برپاست (ﻧﻜ : عنان، الآثر...، ٤٠٦-٤٠٨).
باجه خاستگاه علما و دانشمندانی صاحب نام بوده است از آن جمله ایسیدور باجب است که تاریخ لاتینی او شامل رویدادهای فتح اسلامی تا ١٣٧ق/ ٧٥٤م در دست است (عنان، همان، ٤٠٦). ابراهیم ابن محمد باجی (سدۀ ٤ق) نیز کتابی در شرح حال رجال و فقهای باجه داشته است (ﻧﻜ : ابن فرضی، ٢/ ١٥٤، ٢٠٣). ابوولید سلیمان بن خلف باجی (د ٤٧٤ق) و ابوعمر یوسف بن جعفر باجی (سمعانی، ٢/ ١٥-١٦؛ ابنسعید، ١/ ٤٠٤-٤٠٥) نیز از فقهای مشهور باجه بودند.
مآخذ
ابنابار، محمد، الحلة السیراء، به کوشش حسین مونس، قاهره، ١٩٨٠-١٩٨٥م؛
ابن ابیزرع، علی، الانیس المطرب، رباط، ١٩٧٢م؛
ابن اثیر، الکامل؛
ابنحزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
ابنحیان، حیان، المقتبس، به کوشش چالمتا و دیگران، مادرید، ١٩٧٩م؛
همان، به کوشش محمود علی مکی، بیروت، ١٩٧٣م؛
ابنخطیب، محمد، الاحاطة، قاهره، ١٣٩٤ق/ ١٩٧٤م؛
همو، اعمال الاعلام، به کوشش لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٥٦م؛
ابن دلایی، احمد، ترصیع الاخبار، به کوشش عبدالعزیز اهوانی، مادرید، ١٩٦٥م؛
ابنسعید، علی، المُغرب فی حلی المَغرب، به کوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٥٣م؛
ابن صاحب الصلاة، عبدالملک، المن بالامامة، به کوشش عبدالهادی تازی ، بیروت، ١٩٨٧م؛
ابنعبدالمعنم حمیری، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٤م؛
ابنعذاری، احمد، البیان المغرب، به کوشش کولن و لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٨٣م؛
ابن فرضی، عبدالله، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، به کوشش عزت عطار حسینی، قاهره، ١٤٠٨ق١٩٨٨م؛
ابن قوطیه، محمد، تاریخ افتتاح الاندلس، به کوشش ابراهیم ابیاری، قاهره، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛
اخبار مجموعة، به کوشش ابراهیم ابیاری، قاهره، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک و ممالک، ترجمۀ کهن فارسی، به کوشش ایرج افشار تهران، ١٣٤٧ش؛
سالم، سحر عبدالعزیز، تاریخ بطلمیوس الاسلامیة، اسکندریه، ١٩٨٩م؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالرحمان معلمی، حیدرآباد دکن، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛
عنان، محمد عبدالله، الآثار الاندلیسة الباقیة، قاهره، ١٣٨١ق/ ١٩٦١م؛
همو، دول الطوائف، قاهره، ١٣٨٠/ ١٩٦٠م؛
همو، عصر المطربین و الموحدین فی المغرب و الاندلس، قاهره، ١٣٨٣-١٣٨٤ق؛
مقری، احمد، نفحالطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٨٨ق؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٢م؛
نیز:
EI٢;
lévi-Provençal, E., «La Description de l’Espagne d’Ahmad alRāzī», Al-Andalus, Madrid, ١٩٥٣, vol. XVIII;
id, Histoire de l’Espagne musulmane, Paris/ Lediden, ١٩٥٠.
محمدرضا ناجی