دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٢ - ارجان
ارجان
نویسنده (ها) :
جواد نیستانی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَرَّجان، شهری در دورۀ ساسانی و یكی از تقسیمات كشوری نخستین سدههای اسلامی در جنوب غربی ایران كه در مرز میان فارس و خوزستان قرار داشته است.
نام و سبب نامگذاری
نام شهر ارجان بر روی مهرهای ساسانی (فرای، ٦٠, ٦٣) به صورت «ا.ر.گ.ا.ن» (گائوبه، «سكهها...»، ٨٥)، و بر روی سكههای عرب ـ ساسانی و اسلامی بهصورت «ارْجْن» آمده است (واكر، ٨٥؛ گائوبه، همانجا). این نام در منابع دورۀ اسلامی به صورتهای الرجان و اَرگان (ابن بطریق، ١٩١؛ طبری، ٢/ ٩٢، ٩٤؛ مقدسی، ٤٢١؛ گردیزی، ٨٢؛ برای صورتهای دیگر آن، نك : حدود العالم، ٤٠٤؛ ناصرخسرو، ١٦٤) نیز آمده، و صورت اصلی و درست آن ارگان است كه به ارّجان معرب شده است.
قباد اول پادشاه ساسانی (٤٨٨-٥٣١م) پس از پیروزی بر رومیان در ٥٠٢م و فتح آمد و میافارقین و به اسارت درآوردن بسیاری از رومیان، بنای شهری جدید بین فارس و اهواز را فرمان داد و آن را بهصورت «كوره» درآورد و چند ناحیه را تابع آن ساخت (ابنفقیه، ١٩٩؛ دینوری، ٦٦؛ طبری، ٢/ ٩٤؛ اصمعی، گ ١٧١ ب؛ حمزه، ٣٩؛ ابوعلی مسكویه، ١/ ٨٩، ٩١؛ مجمل التواریخ...، ٧٤). او این ناحیۀ جدید را «قباد خره» نامید كه همان ارجان است (ابنبطریق، همانجا؛ ابن بلخی، ١٤٨؛ حمدالله، ١٢٩؛ زركوب، ٣١).
برخی از منابع برقباد را كه بركنارۀ شرقی رود دجله قرار داشته (ابنخردادبه، ٧؛ یاقوت، ١/ ١٩٤؛ گائوبه، «ایالت... »، ٢٨؛ مایلز، ٣٦٨؛ نیز نك: ه د، ابرقباد)، با قبادخره (ارجان) خلط كردهاند (ابنفقیه، دینوری، همانجاها). طبری از نام كهنتر رامقباد كه همان بومقباد (برمقباد) باشد، یاد كرده (٢/ ٩٤ و حاشیۀ ٥)، اصمعی بهصورت آمد قباد (همانجا)، و حمزۀ اصفهانی نیز آن را به صورت «به از آمدكواد» به معنی «قباد بهتر از آمد» آورده است (همانجا). اشارۀ طبری بدین نام سبب شده كه برخی از محققان این دو نام را مربوط به یك موضع و یا مربوط به ناحیۀ وسیعتری بدانند. ماركوارت «وه از آمدكواد» را به عنوان نام رسمی ارجان پذیرفته (ص ٤٢-٤١)، و شوارتس نیز آن را كهنترین نام ارجان دانسته است (ص ١١٢). برخی دیگر نیز در تحقیقات خود از دو نامی كه طبری یاد كرده، آگاهی به دست نیاورده، و ظاهراً با تردید به نامی كه حمزۀ اصفهانی آورده است، نگریستهاند (نولدكه، ٢٤٨). واكر با مقایسۀ این دو نام با نامهای زرنج و سیستان كه به نظر میرسد نامهایی برای یك ناحیه بودهاند و نام آنها به عنوان ضرابخانه بر روی سكهها آمده است، برمقباد و ارجان را مربوط به یك ناحیه میداند. او بر این باور است كه ارجان نام حاكمنشین و برمقباد نام منطقۀ بزرگی از آن مركز بوده است (مقدمه، ١٠٨).
برخی دیگر بر این گمانند چون در منابع اسلامی در بخش مربوط به فتوحات مسلمانان، و شهرهایی كه به تصرف آنان در میآمد، از برمقباد نامی برده نشده، و تنها از ارجان یاد شده است، این فرض را مطرح كردهاند كه پیش از قباد اول شهر یا حداقل ناحیهای با نام ارجان وجود داشته است. به این ترتیب كه پس از پیروزی قباد در شمال بینالنهرین و كوچ دادن مردمان آن ناحیه به استان ارجان، ناحیۀ جدیدی پدید آمد كه مركز شهر به نام خود آن خوانده میشد. از اینرو در كنار این نام رسمی، نام قدیمی در واقع احیا شد، یعنی نام قدیمی ارگان جای نام وه از آمد قباد را گرفته است (گائوبه، همان، ٣٠-٢٩؛ نیز نك : EI٢, I/ ٦٥٩)، اما آنچه احتمال اطلاق این دو نام را بر یك شهر، یا حتی یك محل و ناحیه تضعیف میسازد، یافته شدن سكههایی با ضرب ارجان و برمقباد است كه همزمان (در ٥٤ق) و به نام یك حاكم (عبدالرحمان بن زیاد) ضرب شدهاند (دربارۀ تاریخ و محل این سكهها، نك : واكر ٨٥، نیز مقدمه، ٥١). چه احتمال اینكه یك حاكم در طول یك سال از یك محل و یك ضرابخانه با دو نام برای خود سكه زده باشد، بسیار بعید بهنظر میرسد؛ همچنین ادامۀ ضرب این نوع سكهها در ارجان در ٥٦ق و برمقباد در ٥٨ق با نام حاكم محلی دیگری به نام حكم بن ابی العاص (همو، ٨٦, ٨٧، نیز مقدمه، ٥٢) تأیید دیگری بر نظریۀ یاد شده است.
تاكنون سكهای كه پیش از اسلام در ارجان ضرب شده باشد، بهدست نیامده است ــ اگرچه ضرب سكههای عرب ــ ساسانی در این شهر احتمال ضرب آن را در دورۀ پیش از اسلام كاهش نمیدهد (نك : گائوبه، همان، ٢٩) ــ و نام برمقباد نیز بر روی مهرهای ساسانی بهصورت وه از آمدقباد (یامائوچی، ٥٨) و بر سكههای این دوره با نشانۀ اختصاری ضرابخانۀ آن «ب. ر.م» آمده است (واكر، مقدمه، ١٥؛ گائوبه، «سكهها»، ٩٢). ازاینرو این نظریه نیز كه ارگان نام كهنتری برای برمقباد بوده، با توجه به اینكه سكهای یافت نشده، در حال حاضر قابل پذیرش نیست.
موقعیت جغرافیایی
ویرانههای شهر ارجان در جلگۀ بهبهان و در ١٠ كیلومتری شمال شرقی آن شهرستان قرار دارد (فرهنگ...، ٥٢). این استان (كوره) در غربیترین ناحیۀ فارس واقع بوده، و نخستین استان فارس پس از استان اهواز بهشمار میرفته است (ابنرسته، ١٨٩؛ ابنفقیه، ١٩٨؛ قدامه، ٢٤٢). رودی كه شهر را مشروب میساخت، در دورههای نخستین اسلامی طاب نامیده میشد (ابنحوقل، ٢/ ٢٧٤؛ جیهانی، ١١٣؛ ابنبلخی، ١٤٨؛ اصطخری، ٩٩) كه امروزه بخش علیا و وسطای آن را رودخانۀ مارون و قسمت سفلای آن را جراحی مینامند (فرهنگ، ٥١؛ مینورسكی، ٤٩؛ قس: فرصت، ٤١١). این رود در مسیر طولانی خود به سوی ارجان، مرز بین خوزستان و فارس را تشكیل میداده است (ابنحوقل، همانجا).
براساس منابع، بهنظر میرسد كه محدودۀ جغرافیایی استان ارجان در اواخر دورۀ ساسانی بهاینترتیب بوده باشد: از شمال و شمال شرقی به اصفهان، از جنوب به خلیج فارس، از جنوب غربی به ناحیۀ دورق (سُرّق)، از غرب و شمال غربی به استان رامهرمز، از شرق به سوی استان شاپور و از جنوب شرقی به ولایت اردشیرخره میپیوسته است (ابنفقیه، ١٩٩؛ ابن خردادبه، ٤٢، ٤٧؛ طبری، ٢/ ٩٤؛ ابنحوقل، ٢/ ٢٦٩؛ مقدسی، ٤٢١-٤٢٢). همچنین با توجه به نواحی و مناطق منسوب به استان ارجان، میتوان احتمال داد كه محدودۀ جغرافیایی آن در نخستین سدههای اسلامی، براساس تقسیمات كشوری عهد ساسانی بوده باشد. افزون بر این، در سدههای ٢ و ٣ق بخشهای ثروتمند و بندری گناوه (جنابه) و سینیز به استان ارجان ملحق شدند كه سبب تقویت اقتصادی آن گردیدند (ابن حوقل، ١/ ٤٩؛ مقدسی، ٤٢٢؛ اصطخری، ١١٣).
در منابع جغرافیایی دربارۀ مسیرها و فاصلۀ اماكن نسبت به یكدیگر اشارات فراوانی وجود دارد (نك: ابن رسته، ١٨٨-١٨٩؛ ابنفقیه، ٢٠٠؛ ابنخردادبه، ٤٢-٤٣؛ قدامه، ١٩٥؛ ابنحوقل، ٢/ ٢٥٨، ٢٨٦؛ مقدسی، ٤٥٣؛ جیهانی، ١١٩؛ اصطخری، ١٣٣-١٣٤). یگانه راهی كه جلگۀ بهبهان را به جلگۀ دهدشت مربوط میساخته، از مدخل تنگ تكاب در ١٠ كیلومتری شمال شرقی ارجان میگذشته است (گائوبه، «ایالت»، ١٣٦؛ استاین، نقشۀ ٢). همچنین ارجان در ابتدای دو مسیر مهم ارتباطی با بغداد قرار داشته است. استانهای فارس و خوزستان از طریق شهر ارجان و با راه بصره به بغداد یا واسط بغداد با مركز خلافت اسلامی مربوط میشدند (ابنحوقل، ٢/ ٢٥٨؛ جیهانی، ١٠٧؛ اصطخری، ٩٥). در واقع از همین مسیرها بود كه ارجان با شهرهای ساحلی ارتباط مییافت. مسیر مهروبان به ارجان برای همۀ كسانی كه از طریق دریا به خوزستان سفر میكردند و از بصره به خوزستان، فارس و اصفهان میآمدند (حمدالله، ١٣١؛ ناصرخسرو، ١٦٣-١٦٤)، اهمیت بسیاری داشت. همچنین راهی میان ارجان و شهر بندری سینیز وجود داشت (مقدسی، همانجا) و چنانكه در منابع جغرافیایی نیز به آن اشاره شده، میان ٣ بندر مهم ارجان یعنی مهروبان، سینیز و گناوه مسیر ارتباطی وجود داشته كه به شیراز منتهی میشده است (همانجا؛ ابن بلخی، ١٦٢-١٦٣). نیز مسیرهای ارتباطی دیگری در شبكۀ داخلی جادههای میان شهرها وجود داشته كه بازسازی آنها از روی بقایای آثار باستانی آن مسیرها امكانپذیر است (گائوبه، همان، ١٤٦). مقدسی (ص ٤٢٥)، بعد از ابنحوقل (٢/ ٢٦٩) با ژرفنگری ویژۀ خود و به دقت تمام به وصف شهر پرداخته است. به گفتۀ او ارجان دارای ٦ دروازه به نامهای اهواز، ریشهر، شیراز، رُصافه، میدان و كیالان بوده است. دروازۀ اهواز در شمال غربی، ریشهر در جنوب غربی، شیراز در جنوب شرقی، رصافه در شرق یا شمال شرقی و دروازۀ میدان نیز در ناحیۀ علیای شهر قرار داشته، و برای بازیهای ورزشی مانند چوگان از آن استفاده میشده است. دروازۀ كیالان شهر نیز در كنار بازار گندمفروشان قرار داشته است (شوارتس، ١١٥). به گفتۀ مقدسی نهری پر آب از میان شهر میگذشته (همانجا)، و چنانكه ابن حوقل بیان كرده، در ارجان با استفاده از قناتها، آب جاری به خانهها و سردابها میرسیده است (٢/ ٤١٥). بنا به مشاهدۀ ناصر خسرو كه تأییدی است بر گفتههای ابن حوقل، بر جانب شرقی شهر رودی بود كه به جانب شمال جاری میشد و برای هدایت آن به درون شهر ٤ جوی بزرگ حفر كرده، از آن برای آبیاری باغ و بوستانهای خارج شهر بهره میگرفتند (ص ١٦٤؛ نیز نك : استاین، ٨١). بهنظر میرسد كه با توجه به سخن دیگر ابن حوقل مبنی بر اینكه آب ارجان خوش و گوارا نیست (٢/ ٢٦٩)، میبایست آب آشامیدنی ارجان جدای از آب مصرفی آن بوده باشد (نك : شوارتس، ١١٣-١١٤).
شهر ارجان مسجد جامع زیبایی داشته كه توسط حجاج بن یوسف ثقفی ساخته شده بود (بلاذری، ٢/ ٣٩٢؛ مقدسی، همانجا). این مسجد دارای منارهای بلند و شكیل بوده، و در كنار بازار قرار داشته است (همانجا). طاقهای این مسجد از سنگِ تراش و گچ ساخته شده بود و دور محراب آن با خط كوفی به آیات قرآنی مزین بود و تاریخ بنای مسجد را نیز بهخط كوفی نوشته بودند (فسایی، ٢/ ١٤٧٠؛ اعتمادالسلطنه، ١٢٤). اعتمادالسلطنه كه كوششهایش برای دستیابی به متن كوفی این بنا بی ثمر مانده بود، احتمال داده است كه این مسجد از بناهای دورۀ آل بویه بوده باشد (ص ١٢٥).
وضع اقتصادی
ارجان بهسبب واقع بودن بر سر راه سرزمین عراق و پارس و نیز برخورداری از بنادر مشهوری چون مهروبان، گناوه و سینیز از مراكز مهم بازرگانی بهشمار میرفت و این ناحیه و شهر آن، انبار فارس و عراق، و بارانداز خوزستان و اصفهان بود (مقدسی، ٤٢١، ٤٢٥).
شهر در ناحیۀ گرمسیری قرار داشت، اما دارای آب فراوان و هوای دلپذیر بود (ابنحوقل، ٢/ ٢٦٩، ٢٨٧، ٢٨٩؛ حدودالعالم، ٤٠٤؛ جیهانی، ١١٧، ١٢٠؛ مقدسی، همانجا؛ اصطخری، ١٢٨).
آب بسیار و روش آبرسانی درست به كشتزارها و باغها و هوای گرمسیری، وضع اقتصادی برتری را برای ارجان نسبت به شهرهای دیگر فراهم آورده بود و كشاورزی در كنار رودطاب (مارون كنونی) رونق بسیاری داشته است. ارجان دارای باغهای بزرگ و نخلستانهای فراوان بود و افزون بر خرما و میوههای گرمسیری، میوههای سردسیری نیز در آن امكان پرورش داشت. تولیدات كشاورزی آن شامل میوههایی چون انجیر، زیتون، گردو، ترنج، لیمو و انار بود (مسعودی، ٣/ ٥٤؛ ابنحوقل، ٢/ ٢٦٩؛ مقدسی، ٤٢١، ٤٢٥؛ جیهانی، ناصرخسرو، ابنبلخی، اصطخری، همانجاها). افزون بر تولیدات كشاورزی صنعت پارچهبافی، تولید صابون و صید ماهی نیز در آنجا رواج داشت و شیرۀ خرما و انگور نیز به دست میآمد (مقدسی، ٤٤٢؛ اصطخری، ١٥٤).
فعالیت ضرابخانۀ ارجان در دورۀ صفاریان (نك : مایلز، ٣٧٢)، نشان از اهمیت سیاسی و اقتصادی آن دارد و چنانكه مقدسی یادآور شده، ارجان درآمد سرشاری داشته، چندانكه عضدالدولۀ دیلمی (٣٣٨- ٣٧٢ق) به گردآوری مالیات آن اهمیت بسیاری میداده است (ص ٤٢١). خراج آنجا در ٣٥٠ق ٥١٠ هزار دینار بوده است (ابنحوقل، ٢/ ٣٠٤).
پیشینۀ تاریخی
برپایۀ یافتههای باستانشناسی از سفالهای متعلق به هزارههای ٣ و ٤قم كه در «تپه سبز» در جنوب شرقی ارجان به دست آمده، میتوان چنین نتیجه گرفت كه این منطقه از دیرباز برای زیست انسان موردتوجه بوده است (نك : توحیدی، ٢٤٢). همچنین برپایۀ آثاری كه در ١٣٦١ش در حاشیۀ رود مارون و شمال شهر قدیم ارجان یافت شده، پیشینۀ استقرار در ارجان به دورۀ عیلام جدید (عیلام سوم) میرسد (نك : دنبالۀ مقاله). تاریخ بنای شهر را پس از ٥٠٢م دانستهاند (ابنفقیه، ١٩٩؛ دینوری، ٦٦؛ نیز نك : طبری، ٢/ ٩٤؛ گائوبه، «ایالت»، ٢٨)، اما از روایات دیگر چنین برمیآید كه پیش از ٥٠٢م منطقهای به نام ارجان وجود داشته است. به روایت طبری، اردشیر اول (حك ٢٤١-٢٧٢م) در یكی از لشكركشیهای خود كه رهسپار اهواز بود، از مسیر ارجان گذشته است (٢/ ٤٠؛ نیز نك : شوارتس، ١١٣). ثعالبی نیز از ساختن پل ارجان به دستور شاپور اول (حك ٢٤١-٢٧٢م) یاد كرده است (ص ٥٢٧).
آگاهی ما از شهر و ناحیۀ ارجان در دورۀ ساسانی بسیار اندك است، اما به سبب آنكه شهر در مسیر تلاقی راههای مختلف قرار داشته، به نظر میرسد كه تنها توسط قباد گسترش یافته باشد (نك : شوارتس، همانجا). در اواخر خلافت خلیفۀ دوم، ابوموسی اشعری به همراه عثمان بن ابیالعاص به ارجان تاخت و اهالی آن دیار را به پرداخت جزیه و خراج ملزم، و شهر را به صلح فتح كرد (بلاذری، ٢/ ٣٨٨). عثمان ابن ابیالعاص پس از گشودن ارجان، برادر خود حكم ابن ابی العاص را برآن ناحیه گمارد (دینوری، ١٣٣)، اما بهگفتۀ ابنقتیبه (ص ١٨٣) در ٢٢ق مغیرة بن شعبه حاكم آنجا بوده است. از سكههای ضرب ارجان در سالهای ٥٤ و ٥٦ق چنین برمیآید كه این ناحیه در زمان امویان نیز دارای اهمیت سیاسی بوده است. به اشارۀ منابع، خوارج در شهر ارجان حضور فعال داشتند (مبرّد، ٣/ ١٢٦١-١٢٦٢؛ معمر، ٢/ ١٩٩) و چنانكه ناصرخسرو در سفرنامۀ خود بیان داشته: «در آنجا از اغلب مذاهب مردم بودند» (ص ١٦٤) و ظاهراً بیشتر مردم از معتزلیان بودند (همانجا).
همانطور كه پیشتر یاد شد، ارجان در عهد آلبویه رونق و جلالی داشته، و گویا اقامتگاه ركنالدوله بوده است (بوسه، ٢٨٣-٢٨٩). وزیر او ابن عمید نیز بارها از سوی وی به این شهر رفت و ارجان محل دیدار این وزیر با متنبی شاعر بود (همانجا). شهر در مركز فرمانروایی آل بویه قرار داشت و افزون بر توجهی كه به رونق و شكوفایی اقتصادی آن میشد، همواره مركز پیكارهای حاكمان آلبویه نیز بود (ابناثیر، ٩/ ٦٢-٦٣؛ نك : اشپولر، ١/ ١٨٦). به روایت حمزۀ اصفهانی، در ٣٤٤ق بیماری مهلكی در ارجان شایع، و موجب كاهش جمعیت آن شد (ص ١٢٦). زمینلرزههای متعددی در آن شهر بهوقوع پیوست، چنانكه زمین لرزۀ ٤٤٤ق و ٤٧٨ق سبب ویرانی دهكدههای بسیار شد (ابناثیر، ٩/ ٥٩١، ١٠/ ١٤٥).
ظاهراً در ٤٤٧ق ارجان به تصرف سلجوقیان درآمد (همو، ٩/ ٦٠٥) و بهنظر میرسد كه پس از آخرین حكمران آلبویه، ابوكالیجار، ارجان از نظر اداری به خوزستان تعلق یافت، ولی در اصل بخشی از استان فارس محسوب میشد (نك : ابنبلخی، ١٢١؛ ابوالفدا، ٣١٨، ٣١٩). در اواخر حكومت آلبویه و به سبب نبردهای زیادی كه میان سلجوقیان و فرمانروایان آلبویه بهوقوع پیوست (ابناثیر، همانجا)، استان ارجان بهویژه پس از ویرانی بنادر مهم آن سینیز و گناوه رو به زوال نهاد (گائوبه، همان، ٢٥).
ارجان همچنین موردتوجه اسماعیلیان بوده است و آنان در نواحی مختلف این استان قلعههایی داشتهاند (نك : بخش آثار تاریخی در همین مقاله). هجوم آنان به ارجان و غارت آن موجب ویرانی كامل شهر در سدۀ ٨ق/ ١٤م گردید.
آثارتاریخی
تاكنون حفاری علمی در محوطۀ شهر باستانی ارجان صورت نگرفته، و تنها طی یك كاوش اتفاقی در ١٣٦١ش آثار اندكی از این ناحیه به دست آمده است (توحیدی، ٢٣٣). در شمال ارجان تنها یك آرامگاه انفرادی با پلان مستطیل شكل به ابعاد ٩٠- ٨٨×٢٥٠ و ارتفاع ١٣٦ سانتیمتر بهدست آمده است (همو، ٢٤٩). دیوارهای جانبی این آرامگاه با استفاده از سنگهای تقریباً منظم و ملاط گچ بالا آمده است (همانجا). احتمالاً اشارۀ ابودلف به تابوتهای سنگی كه در ارجان وجود داشته، مربوط به این نوع مقابر است (ص ٩١). در این آرامگاه تابوتی برنزی به شكل U یاوان حمام قرار داشته (علیزاده، ٢٦٦) كه از نظر شكل با تابوتهای سفالی دورۀ عیلام قابل مقایسه و از نظر تكنیك و سبك تزیینات در نوع خود بینظیر است (توحیدی، ٢٥٤؛ دربارۀ دیگر آثار یافت شده، نك : همو، ٢٨٥). از جملۀ آثار بهدست آمده از این آرامگاه، حلقهای طلایی است كه بر دستۀ آن نوشتهای به زبان عیلامی حك شده است. همین نوشته برخی از محققان را بر آن داشته كه آن را متعلق به دورۀ عیلام جدید بدانند (والا، ١٨٩). اما برخی دیگر تنها براساس شباهتهای سبكی آثار ارجان با دیگر آثار، این آرامگاه را مربوط به نیمۀ نخست سدۀ ٨قم دانسته، و شخص مدفون را به احتمال یكی از پادشاهان ناشناختۀ مناطق كوهستانی معرفی كردهاند (علیزاده، ٢٨٦).
از آثار دورۀ ساسانی در این منطقه، بقایای سنگ و آجرِ برجای مانده از دو پل است كه توسط دوبُد نخستین كاشف آثار باستانی ارجان در ١٨٤٠م گزارش شده است (ص ١٨٩). به گفتۀ ابنفقیه (ص ١٩٩)، پلی بر روی نهری كه از میان شهر میگذشته، قرار داشته است (نیز نك : ابن رسته، ١٨٩). ابن خردادبه آن را پل خسروی (كسروی) نامیده كه بر روی رودخانۀ ارجان زده شده بود (ص ٤٣). نام این پل در برخی از منابع، ثكان (ابنحوقل، ٢/ ٢٧٤؛ ابنبلخی، ١٤٨) و در برخی دیگر، نكار (جیهانی، ١١٣) آمده است. به گفتۀ ابنحوقل پل در دروازۀ ارجان در طرفی كه سوی خوزستان بوده، قرار داشته است (٢/ ٢٩٨؛ نیز نك : جیهانی، ١٢٤- ١٢٥؛ اصطخری، ١٣٤). به گفتۀ ابنحوقل (٢/ ٢٨٦، ٢٩٨) و اصطخری (ص ١٥٢) این پل به اندازۀ یك پرتاب تیر از ارجان فاصله داشته، و سازندۀ آن دیلمی، پزشك حجاج بن یوسف بوده است (نیز نك : ادریسی، ١/ ٤١٢). این پل از سنگ ساخته شده، و دارای یك طاق بود و پهنای میان دو ستون آن از زمین ٨٠ قدم، و ارتفاع آن به اندازهای بود كه مردی شتر سوار و پرچم بهدست میتوانست به آسانی از زیر آن بگذرد (ابنحوقل، همانجا؛ جیهانی، ١٢٤- ١٢٥). استاین اگرچه این پلها را مربوط به دورۀ ساسانی میداند، اما دربارۀ اندازههای آن كه توسط جغرافیدانان ارائه شده، تردید میكند (ص ٨٦). چنانكه دوبد اشاره كرده، دو پل شهر ارجان را پل بیگم و پل دختر مینامیدند (همانجا) و به درستی روشن نیست كه جغرافیدانان كدام یك از ایندو را ثكان و كدام را پل دیلمی دانستهاند (شوارتس، ١١٧).
ارجان دارای آتشكدهای بوده است كه مورخان، زمان بنای آن را به دوران كیانیان رساندهاند (مسعودی، ٢/ ٢٥٣؛ شهرستانی، ٤٣٧). قلعۀ معروفی نیز در ارجان وجود داشته است (گردیزی، ٣٥٠) كه زرتشتیان در آنجا به آموزش كتابهای خود مشغول بودهاند (جیهانی، ١١٢؛ اصطخری، ١١٨).
مآخذ
ابناثیر، الكامل؛
ابن بطریق، سعید، التاریخ المجموع علی التحقیق و التصدیق، بیروت، ١٩٠٥م؛
ابن بلخی، عبدالله، فارس نامه، به كوشش گ. لسترنج و ر. ا. نیكلسون، تهران، ١٣٦٣ش؛
ابن حوقل، محمد، صورةالارض، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٣٨-١٩٣٩م؛
ابنخردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسة، بهكوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
ابنفقیه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٢ق/ ١٨٨٤م؛
ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، بهكوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٩م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
ابودلف، مسعر، سفرنامۀ ابودلف در ایران، ترجمۀ ابوالفضل طباطبایی، تهران، ١٣٤٢ش؛
ابوعلی مسكویه، احمد، تجاربالامم، ترجمۀ ابوالقاسم امامی، تهران، ١٣٦٩ش؛
ادریسی، محمد، نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق، بیروت، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛
اشپولر، برتولد، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمۀ جواد فلاطوری، تهران، ١٣٦٩ش؛
اصطخری، ابراهیم، المسالك و الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧م؛
اصمعی، عبدالملك، نهایةالارب، نسخۀ عكسی موجود در كتابخانۀ مركز؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، تعلیقات بر سفرنامۀ جنوب ایران بابن و فردریك هوسه، تهران، ١٣٦٣ش؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، بهكوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥م؛
توحیدی، فائق و علی محمد خلیلیان، «گزارش بررسی اشیاء آرامگاه ارجان ـ بهبهان»، اثر، تهران، ١٣٦١ش، شم ٧، ٨، ٩؛
ثعالبی مرغنی، حسین، غرر اخبار ملوك الفرس و سیرهم، به كوشش زوتنبرگ، پاریس، ١٩٠٠م؛
جیهانی، محمد، اشكال العالم، ترجمۀ علی بن عبدالسلام كاتب، به كوشش فیروز منصوری، تهران، ١٣٦٨ش؛
حدود العالم، ترجمۀ میرحسین شاه، به كوشش مینورسكی، كابل، ١٣٤٢ش؛
حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، به كوشش گ. لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق/ ١٩١٣م؛
حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوك الارض و الانبیاء، برلین، ١٣٠٤ق؛
دو بُد، سفرنامۀ لرستان و خوزستان، ترجمۀ محمدحسین آریا، تهران، ١٣٧١ش؛
دینوری، احمد، الاخبار الطوال، بهكوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٦٠م؛
زركوب شیرازی، احمد، شیرازنامه، بهكوشش اسماعیل واعظ جوادی، تهران، ١٣٥٠ش؛
شهرستانی، محمد، توضیح الملل ( الملل و النحل)، ترجمۀ مصطفی خالقداد هاشمی، بهكوشش محمدرضا جلالی نایینی، تهران، ١٣٦١ش؛
طبری، تاریخ؛
علیزاده، عباس، «آرامگاهی مربوط به دورۀ عیلام نو در ارجان نزدیك بهبهان»، ترجمۀ رسول وطندوست، اثر، تهران، ١٣٦٩ش، شم ١٧؛
فرصت، محمدنصیر، آثار العجم، بهكوشش علی دهباشی، تهران، ١٣٥٤ش؛
فرهنگ جغرافیایی آبادیهای كشور، بهبهان، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، ١٣٧٠ش، ج ٩١؛
فسایی، حسن، فارسنامۀ ناصری، بهكوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛
قدامة بن جعفر، الخراج، بهكوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛
گردیزی، عبدالحی، تاریخ، بهكوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
مبرد، محمد، الكامل، بهكوشش محمد احمد دالی، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
مجمل التواریخ و القصص، بهكوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، بهكوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٩٦٤-١٩٦٧م؛
معمر، علی یحیی، الاباضیة فی موكب التاریخ، قاهره، ١٩٦٤م؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، بهكوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
مینورسكی، و.، حواشی و تعلیقات بر حدود العالم (نك : هم)؛
ناصرخسرو، سفرنامه، بهكوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، ١٣٥٦ش؛
نولدكه، تئودور، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب، تهران، ١٣٥٨ش؛
والا، فرانسوا، «تذكری درمورد نوشتۀ میخی شئ طلایی مكشوفه از ارجان»، ترجمۀ افسانه خلعتبری، اثر، تهران، ١٣٦٤ش، شم ١٠، ١١؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Busse, H., «Iran under the Būyids», The Cambridge History of Iran, ed. R. N. Frye, Cambridge, ١٩٧٥, vol. IV;
EI٢;
Frye, R. N., Sasanian Remains from Qasr-i Abu Nasr, Cambridge, ١٩٧٣;
Gaube, H. , Arabosasanidische Numismatik, Braunschweig, ١٩٧٣;
id, Diesüdpersische Provinz Arrağān/ Kūh-Gīlūyeh ..., Wien, ١٩٧٣, vol. II;
Marquart, J., Ērānšahr, Berlin, ١٩٠١;
Miles, G.C., «Numismatics», The Cambridge History of Iran, ed. R. N. Frye, Cambridge, ١٩٧٥, vol. IV;
Schwarz, Paul, Iran im Mittelalter nach den arabischen Geographen, New York, ١٩٦٩;
Stein, A., Old Routes of Western Iran, New York, ١٩٦٩;
Walker. J., A Catalogue of the Arab- Sassanian Coins, Oxford, ١٩٦٧;
Yamauchi, K., The Vocabulary of Sasanian Seals, Iranian Studies ٥, Tokyo, ١٩٩٣.
جواد نیستان