دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣٨ - بطیحه
بطیحه
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٢٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَطیحه، زمینهای پست آبرفتی و تالاب وسیعی در قسمت سفلای دجله و فرات كه از واسط (و كوفه) در شمال، تا بصره در جنوب گسترده است. این منطقه به نام شهرهای مجاور آن، بطیحه (بطائح) كوفه، واسط و بصره نیز خوانده شده است (اصطخری، ٧٩؛ مسعودی، التنبیه... ، ٥٢؛ یاقوت، ١ / ٦٦٨؛ ابوالفدا، ٤٣). بطحیه یا بطحاء (جمع: بطائح) در لغت به زمینهای پست آبرفتی كنار رودخانه گفته میشود. در این جلگۀ آبرفتی گل و لای سیلابها در بستر كم عمق رودخانهها تهنشین میشود و گذر سیلابها از كنارههای نرم و هموار و پست رودخانه، تالابهایی ایجاد میكند كه از دوران باستان و در نوشتههای به خط میخی شناخته بوده است I / ١٠٩٣), EI²؛ نیزنک : پاولی،V / ١١٤٧ ، جم ). این منطقه تا چندی پیش در اطراف هور (خَور) الحُوَیزه، هور الحمار و هور الشامیه تا زمینهای شمالیتر امتداد داشت (نک : دنبالۀ مقاله).
به نوشتۀ مورخان و جغرافی نگاران اسلامی، منطقۀ بطیحه در زمانهای قدیم قریههایی پیوسته و زمینهایی آباد بود. در زمان ساسانیان در قسمتهای پایین كَسكَر، آب (دجله) طغیان كرد و در سدها شكافی بزرگ پدید آمد و بسیاری از زمینهای آباد زیر آب رفت. در سالهای ٦-٧ق / ٦٢٧ - ٦٢٨م نیز آب دجله و فرات طغیان كرد و آب بندها شكافهایی عظیم برداشتند و آبادیها و مزارع چندین ناحیه را در بطائح آب فراگرفت و مردم آن دیار پراكنده شدند. در جریان فتح عراق از سوی مسلمانان، بطیحه به سرعت گسترش یافت (بلاذری، فتوح... ، ٢٩٢-٢٩٣؛ قدامه، ٢٤٠؛ مسعودی، مروج... ، ١ / ٢٢٤- ٢٢٥؛ یاقوت، ١ / ٦٦٨- ٦٦٩).
در زمان معاویه، عبدالله ابن دَرّاج، عامل او در امر خراج عراق با قطع نیها و ساختن آب بند، بخشی از زمینهای بطائح را احیا كرد كه درآمد سالانهای حدود ٥ میلیون درهم داشت (بلاذری، همان، ٢٩٣؛ قدامه، همانجا؛ قس: مسعودی، همان، ١ / ٢٢٥-٢٢٦، كه ١٥ میلیون درهم آورده است).
در ٦٧ق / ٦٨٦م كه مُصعب بن زبیر حكومت بصره یافت (طبری، ٦ / ٩٣)، با ساختن آببندی كه به نام او خوانده شد، جریان سیلاب را قطع، و زمینهای مردابی را اصلاح، و از آن خویش كرد. سپس عبدالملك بن مروان (حك ٦٥-٨٦ق / ٦٨٥-٧٠٥م) این زمینها را به اقطاع داد و نهرهایی در آنجا حفر شد. در روزگار حجاج (٧٥- ٩٥ق / ٦٩٤-٧١٤م) بندها شكست و زمینهای بطائح بار دیگر زیر آب رفت. حجاج برای زیان رساندن به دهقانان ــ كه آنان را هواخواه شورش ابن اشعث میدانست ــ عمداً از ترمیم سدها خودداری كرد (بلاذری، فتوح، ٢٩٣). در پی آن، حجاج شهر واسط را در شمال بطیحه بنا نهاد و دو نهر نیل و زابی را حفر كرد تا آب اضافی دجله و فرات را پیش از طغیان در بطیحه، منحرف كند (همان، ٢٩٠؛ اشترک، ٣٠٣-٣٠٤ ،.(٢٩-٣٠ این كارها به كوشش حَسّان نبطی صورت گرفت كه تأسیساتی در بصره و بطائح به نام او وجود داشت. وی در خلافت ولید بن عبدالملك (٨٦ - ٩٦ق) نیز زمینهایی از بطیحه را برای حجاج آباد كرد (بلاذری، همان، ٢٩٣؛ قدامه، همانجا). در همین زمان، مَسلمة بن عبدالملك به شرط اقطاع گرفتن زمینهای پست مردابی، نزدیك ٣ میلیون درهم صرف تعمیر آب بندها كرد و با حفر دو نهر به نام سیبین، زمینهای بسیاری را آباد و احیا نمود (بلاذری، همان، ٢٩٤).
بعدها خالد بن عبدالله قسری، حاكم عراق (١٠٥-١٢٠ق / ٧٢٣- ٧٣٨م) در روزگار هشام سدی بر دجله بست و چند نهر حفر كرد I / ١٠٧٤) , (EI²و به كوشش حسان نبطی بخشهایی از بطیحه آباد شد (بلاذری، همان، ٢٩٣؛ قدامه، همانجا). پس از سقوط امویان و مصادرۀ اموال ایشان، تمام سیبین به اقطاع داوود بن علی عباسی درآمد و سپس جزو املاك خلافت گردید (بلاذری، همان، ٢٩٤).
در زمان دولت عباسیان، طغیان آب شكستگیهای جدیدی در سدها ایجاد كرد كه موجب گسترش بطائح شد و بخشی از كنارههای فرات نیز به نیزار تبدیل شد كه سپس پارهای از آن احیا گردید (همانجا). در زمان بلاذری (د ٢٧٩ق / ٨٩٢م) این اراضی را «قطایع عبدالملك» میخواندند (نک : انساب... ٥ / ٢٨١).
از حدود اوایل دورۀ اسلامی تا نیمۀ سدۀ ٤ق / ١٠م دجله در بستر غربی، یعنی رود دُجَیله كنونی جریان داشت و از واسط و چندین شهر میگذشت و در قَطْر در جنوب واسط بهبطیحه میپیوست (ابنخردادبه، ٥٩؛ سهراب، ١١٨-١١٩؛ لسترنج، .(٢٦در واقع، دجله در قطر به ٣ شاخه تقسیم میشد: یك شاخه پس از گذر از شهر طَهیثا به بطائح و نیزارها میریخت. در دو شاخه دیگر نیز كه به سوی بطائح جریان مییافتند، زورقهایی در رفت و آمد بودند و كالاهای كشتیها را كه بار گرفته بودند، در بطیحه جابهجا میكردند. مسیر زورقها از میان آبراههایی پوشیده از نیزار میگذشت كه در آنها دكههایی از نی ساخته بودند و كلبههایی در آنجا بود كه در هر یك ٥ سپاهی استقرار داشتند. پس از این آبراهها آبی صاف و بدون نی و گیاه وجود داشت كه هول (هور) میخواندند (ابن رسته، ١٨٥؛ برای پاسگاههایی كه در بطیحه بود، نکـ: طبری، ٩ / ٦٠٦). مرز جنوبی بطیحه، بصره بود (ابن خردادبه، همانجا؛ مسعودی، التنبیه، ٥٢ -٥٣).
بطیحه از ٤ دریاچۀ پر آب و بدون نی (هور) تشكیل میشد كه هر یك با آبراهی پوشیده از نیزار به دیگری میپیوست. این ٤ هور بَحَصّی، بَكَمصی، بصریاثا و محمدیه بودند. بزرگترین این هورها محمدیه (هور الحمار) بود كه آبراه آن به نهر ابی اسد و آن نیز در نهایت به دجله العَوراء (بهمنشیر) میپیوست (سهراب، ١٣٥؛ ابوالفدا، ٤٣؛ نیز نک : ابن خردادبه، ابن رسته، همانجاها؛ مسعودی، همان، ٥٢). یاقوت از هور جُرجین و بطیحههای شَلام و غرّاف نیز یاد كرده است (٢ / ٥٦، ٣ / ٣١١، ٧٨٠-٧٨١).
گسترۀ زمینهای كشاورزی بطیحه با توجه به امكان مهار سیلابها و مقدار آبی كه پیش از رسیدن به بطیحه برای آبیاری استفاده میشد، متغیر بوده است I / ١٠٧٥) , ² (EIمسعودی محدودۀ اراضی بطیحه را نزدیك به ٥٠٠ ‘٢فرسنگ مربع (٥٠×٥٠ فرسنگ) دانسته است ( مروج، ١ / ٢٢٦)؛ با این همه، در میان بطیحه، شهرها، روستاها، نهرها و مزارعی از جمله شالیزار برنج وجود داشته است (همانجا؛ سمعانی، ٢ / ٢٥٧؛ یاقوت، ١ / ٦٦٩). مقدسی شهر عمدۀ بطائح را صَلیق، و شهرهای دیگر آن را جامده، هرّار، حَدّادیه و زُبَیدیه دانسته است (ص ٥٣؛ قس: ابوالفدا، همانجا، كه جامده را مركز بطائح خوانده است؛ ابن اثیر، ٩ / ١٨٢، ٣٥٩، ٥٢٢). از دیگر نقاط بطیحه میتوان از جَرّاره، جُرجین، حُبَیبه، حِلّه بنی دُبَیس، ذُنابه، منصوره (یاقوت، ٢ / ٤٥، ٥٦، ٢٠٠، ٣٢٣، ٧٢٣، ٤ / ٦٦٤)، سوراء و تل مقبر یا مُقیر (ابن اثیر، ١٢ / ٣٥٦؛ ابن فوطی ، ٢١٠) یاد كرد. نهرهایی نیز در بطیحه جریان داشت كه از آن جمله است: اَبّا، زُطّ، غَرّاف و یمّا (یاقوت، ١ / ٧١، ٢ / ٩٣٠، ٣ / ٧٨٠-٧٨١، ٤ / ١٠٢٦).
بطیحه در سدههای نخستین اسلامی پناهگاهی برای دزدان، شورشیان و ناراضیان بوده است. از آن جمله زُطها كه مردمانی هندی تبار بودند و حجاج بن یوسف گروهی از آنان را در نواحی جنوبی كسكر اسكان داده بود، و به تدریج بر بطائح چیره شدند و به راهزنی و ناامنی پرداختند. چون معتصم عباسی (حك ٢١٨-٢٢٧ق / ٨٣٣ -٨٤٢م) به خلافت رسید، در ٢١٩ق آنان را سركوب كرد (بلاذری، فتوح، ١٦٢، ١٧١، ٣٧٥-٣٧٦؛ یعقوبی، ٢ / ٤٧٢؛ مسعودی، التنبیه، ٣٥٥). چندی بعد شورشی عظیم در بطائح روی داد كه چندین سال مایۀ دلمشغولی دستگاه خلافت گردید. در شوال ٢٥٥ / سپتامبر ٨٦٩ علی بن محمد علوی، معروف به صاحب الزنج در ناحیه بصره قیام كرد و با گرد آوردن زنگیان بر بطیحه و نواحی مجاور، مانند اُبُلّه و اهواز مستولی شد. سرانجام، الموفق، برادر المعتمد عباسی در ٢٧٠ق / ٨٨٣م آنان را سركوب كرد (نک : طبری، ٩ / ٥٢٠-٥٢٣، ٥٣٤-٥٣٥، ٦٠٢-٦٠٦، ٦٥٤-٦٦١؛ ابن اثیر، ٧ / ٢٩٢-٢٩٣، ٣١٢، ٣٥٠-٣٥٩، ٣٦٤- ٣٦٥، ٣٩٩-٤٠٥).
در ٣٣٨ق / ٩٤٩م عمران بن شاهین، از مردم جامده در بطیحه سر به شورش برداشت؛ سپس با قبول پرداخت خراج از جانب آل بویه به حاكمیت بطیحه رسید؛ از آن پس تا ٤٠٨ق / ١٠١٧م بنو شاهین گاه به صورت مستقل و گاه وابسته به آل بویه بر آنجا حكم راندند (همو، ٨ / ٤٨١-٤٨٢، ٩ / ٥٠، ١٨٣، ٣٠٢-٣٠٣). بطیحه در سالهای بعد نیز در حاكمیت آل بویه و گماشتگان ایشان بود و این گماشتگان گاه از فرمان امرای آل بویه سر برمیتافتند (همو، ٩ / ٣٠٣، ٣٢٤، ٣٧٤، ٤٠٦، ٥٠٢، ٥٣٥، ٥٤٠).
با ظهور دولت سلجوقیان، بطائح نیز به استیلای آنان درآمد (نک : یاقوت، ١ / ٦٦٩). در ٤٥٠ق ابوعلی از خاندان ابن ابی الجبر در بطائح برضد سلجوقیان شورید (ابن اثیر، ١٠ / ٨، ١٦٢، ٣٧٧). حكومت این خاندان در بطائح تا اوایل نیمۀ دوم سدۀ ٦ق دوام آورد. در ٥٥٨ق / ١١٦٣م خلیفه المستنجد، بنی اسد از اهالی حِلّه مزیدیه را كه در بطائح پراكنده، و به تشیع متمایل بودند، به اتهام فساد و همراهی با سلطان محمد سلجوقی در محاصره بغداد، از عراق بیرون راند. پس از آن، خلیفه قلمرو بنی اسد را در بطائح به ابن معروف واگذار كرد (همو، ١١ / ٢٩٦-٢٩٧).
در پی استیلای مغول بر عراق (٦٥٦ق / ١٢٥٨م) منطقۀ بطائح كه جزائر یا جوازر خوانده میشد، به مكانی امن برای مردم حله، كوفه و واسط كه از بیم لشكریان مغول به آنجا پناه میبردند، درآمد (ابن فوطی، ٣٦٠). در این دوره، برخی از عربهای ساكن بطائح به راهزنی و فساد دست میگشودند كه غازانخان در ٦٩٨ق / ١٢٩٩م در لشكركشی خود به عراق، آنان را سركوب كرد (همو، ٥٣٨).
در ٧٩٥ق / ١٣٩٣م و ٨٠٣ق / ١٤٠١م امیرتیمور ضمن لشكركشیهای خود به بغداد و فتح شهر، بطیحه را نیز تصرف كرد (نک : عزاوی، ٢ / ٢٠٨، ٢٣٨-٢٣٩).
بطیحه تا ٩٥٣ق / ١٥٤٦م كه به تصرف ایاس پاشا، والی عثمانی بغداد درآمد، در حاكمیت خاندانهای جلایریان و مشعشعیان بود (همو، ٢ / ٣١٣-٣١٤؛ شوشتری، ٢ / ٣٩٧- ٣٩٨؛ غیاثی، ١٤١-١٤٢، ٢٧٣-٢٧٤)؛ اما اوضاع آنجا ناآرام باقی ماند و عثمانیان نتوانستند آن منطقه را به سلطه كامل خود درآورند (عزاوی،٤ / ٥٦؛ I / ١٠٩٦, EI²)بعدها آل افراسیاب حكومت بطیحه را به دست گرفتند و این منطقه رسماً تابع دولت عثمانی باقی ماند (عزاوی، ٤ / ١٤٠، ٢٨٤).
در دورۀ اسلامی، برخی از اقوام كهن همچنان در بطیحه زندگی میكردند. از آن جمله نبطیان، یا مردم آرامی تبار و مسیحی بابل (نک : مقدسی، ١٢٨؛ ابوعلی مسكویه، ٢ / ٤٠٩) و دستههایی از كلدانیان یا بابلیان (مسعودی، التنبیه، ١٦١) را میتوان نام برد. بقایایی از مانداییان یا صُبیان نیز همچنان در نقاطی مانند سوق الشیوخ، قلعۀ صالح و به ویژه هور الحُویزه سكنی دارند (EI²،همانجا).
در دوره اخیر، ساكنان این منطقه بیشتر از عربهای نیمه بدوی و كشاورز بودهاند كه پیوندهای قبیلهای داشتهاند. آنان بیشتر شیعه و اندكی سنی بودهاند. از قبایل مهم عرب ساكن منطقه میتوان از بنولام، البو (ابو) محمد، ربیعه، زُبَید، خَزاعِل، منتفق، الجزائر (جوازر) و معدان یاد كرد (همان،.(I / ١٠٩٦-١٠٩٧
چهرۀ زیست محیطی این منطقه در چند سال اخیر با اجرای برنامههایی با اهداف نظامی و عمرانی به كلی دگرگون شده، به گونهای كه اكنون تنها هور ام النِعاج در جنوب شرقی عماره باقی مانده است. با احداث دو خاكریز مستحكم از مُشرَّح در شمال تا قُرنه در جنوب كه آبهای فرعی دجله را در كانالی به نام نهر العِزّ هدایت میكند، نیز با جلوگیری از سرریز و جریان آب فرات، دیگر هورها از جمله بزرگترین دریاچۀ منطقه، یعنی هور الحمار یا هور الناصریه، خشك گردیده است. در پی آن با قطع نیزارها، كلیۀ اراضی مردابی پیشین را نیز به زیر كشت برنج و نیشكر بردهاند.
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٦ق / ١٨٨٩م؛
ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسة، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
ابن فوطی، عبدالرزاق، الحوادث الجامعة، به كوشش بشار عواد معروف و عماد عبدالسلام رئوف، بیروت، ١٩٩٧م؛
ابوعلی مسكویه، احمد، تجارب الامم، به كوشش آمدرز، قاهره، ١٣٣٣ق / ١٩١٥م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، بیتالمقدس، ١٩٣٦م؛
همو، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥م؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان معلمی، حیدرآباد دكن، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
سهراب، عجائب الاقالیم السبعة، به كوشش هانس فون مژیك، وین، ١٣٤٧ق / ١٩٢٩م؛
شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٧٦ق؛
طبری، تاریخ؛
عزاوی، عباس، تاریخ العراق بین احتلالین، بغداد، ج ٢، ١٣٥٤ق / ١٩٣٦م، ج ٤، ١٣٦٩ق / ١٩٤٩م؛
غیاثی، عبدالله، التاریخ، به كوشش طارق نافع حمدانی، بغداد، ١٩٧٥م؛
قدامة بن جعفر، «الخراج»، همراه المسالك و الممالك (نک : هم ، ابن خردادبه)؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٣م؛
همو، مروج الذهب، به كوشش باربیه دومنار، لیدن، ١٨٧٧م؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق / ١٩٦٠م؛
نیز:
EI² ;
Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate,
Pauly;
Streck, M., Die alte Landschaft Babylonien nach den arabischen Geographen,
محمدرضا ناجی