دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٨١ - جزیره ابن عمر
جزیره ابن عمر
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٦ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَزیرۀ اِبْنِ عُمَر، شهری کهن که امروزه در جنوب شرقی ترکیه نزدیک مرز سوریه و عراق در استان ماردین قرار دارد و مردم ترکیه آن را به اختصار جیزره یا جِزره میخوانند.
در وجه تسمیۀ آن روایاتی گوناگون در دست است. پارهای بنای آنرا به یوسف بن عمر، امیر عراقین (١٢١-١٢٦ق / ٧٣٩-٧٤٤م)، بعضی همچون ابن خلکان به عبدالعزیز بن عمر از مردم بَرقَعید از توابع موصل، و برخی نیز به اَوس و کامل، پسران عمر که ناشناختهاند، نسبت میدهند (ابن خلکان، ٣ / ٣٤٩-٣٥٠)؛ گاه نیز آن را جزیرۀ ابن عماره (ابن ندیم، ٦٧) یا جزیرۀ بنی عمر (قدامه، ١٧٦) یا جزیرۀ عمریه (بدلیسی، ١٥٨) خواندهاند اما گزارشهای متعدد دیگر بنیادگذار شهر را حسن بن عمر بن خطّاب تغلبی میدانند که آن را بعد از ٢٠٠ق / ٨١٦ م و قبل از ٢٥٠ق / ٨٦٤ م بنا نهاد (یاقوت، بلدان، ٢ / ٧٩؛ قس: ابن شداد، ٣(١) / ٢١٣؛ دمشقی، ١٩٠). اگرچه روایات یادشده جزیرۀ ابن عمر را شهری نوبنیاد و اسلامی میدانند (نیز نک : ابن شداد، همانجا)، اما بهنظر میرسد که دیرینگی آن به پیش از اسلام میرسد. برخی این شهر را همان قردی (باقردى) یا بازَبدای کهن دانستهاند (ابن حوقل، ١ / ٢١٩؛ قس: یاقوت، همان، ١ / ٤٦٦؛ EI٢, III / ٩٦٠). بنابر روایتی این شهر را اردشیر بابکان بر روی ویرانههای روستای کاسترا در کرانۀ دجله در منطقۀ بازبدی از نو بنیاد نهاد، و نامی ایرانی بر آن گذارد (غندور، ١٥، ٦٢-٦٣؛ حمدالله، ١٠٣).
جزیرۀ ابن عمر در کرانۀ غربی (راست) رود دجله، نزدیک محلی که این رودخانه از خاک ترکیه بیرون میرود، واقع است («دائرةالمعارف ... »، VIII / ٣٧). رود دجله که از درههای تنگ کوههای توروس سرچشمه میگیرد، وارد بخش بالایی ناحیۀ جزیره یا الجزیره (ناحیۀ شمالی بینالنهرین شامل دیار ربیعه، دیار مُضَر و دیار بکر) میشود که دشتی است پهناور و شهر در آغاز آن واقع است. جزیرۀ ابن عمر در خمیدگی رودخانه بنا شده است، چنانکه دو سوی آن در تنگترین نقطه با جویباری مرتبط میشود؛ از اینرو، شهر موقعیتی جزیرهمانند یافته، و نامگذاری شهر از اینجا ست (غندور، ١٦، ٢١؛ EI٢، همانجا).
منابع اسلامی جزیرۀ ابن عمر را ناحیهای از دیار ربیعه (با مرکزیت موصل) دانستهاند که شهرهای فَیشابور، باعَیناثا، مُغیثه و زَوَزان از اعمال آن بود و به فاصلۀ ٣ روز راه (یا ٣٠ فرسخ) در شمال موصل قرار داشت و شهری بود بسیار آباد و حاصلخیز با درختان میوه و آبهای روان که بر آن آسیابهایی ساخته بودند. خندقی هلالیشکل گرد شهر کنده بودند که آب در آن جریان داشت (اصطخری، ٧٥؛ ابن حوقل، ١ / ٢٢٤-٢٢٥؛ مقدسی، ٥٤، ١٣٧؛ یاقوت، همان، ٢ / ٧٩، المشترک، ١٠٢؛ ابن شداد، ٣(١) / ٥ ، ٢١٣، ٢١٦؛ ابوالفدا، ٢٨٢-٢٨٣؛ عبّاره، ٣ (١) / ٥). شهر دارای بارویی بود با ٣ دروازه (نک : ابنشداد، ٣(١) / ٢١٣، ٢١٤) و راهی پلکانی (باب البُوَیبة) در بیرون شهر که پیاده نظام از آن عبور میکردند (ابن اثیر، الکامل، ١٠ / ١٤٤). به جز جامع قدیم شهر، جامعی نیز بعداً توسط شِبلالدوله، از موالی ملک رحیم بدرالدین لؤلؤ حاکم موصل (٦٣١-٦٥٧ ق / ١٢٣٤-١٢٥٩ م)، ساخته شد. افزون بر این، ابن شداد از وجود ٨٠ مسجد کوچک، یک بیمارستان، ١٤ حمام، ٣٠ بوستان درون باروی شهر و ٨ قلعه در اطراف آن یاد کرده است (٣(١) / ٢١٤-٢١٥).
با تغییر اوضاع سیاسی و نظام مالی، جزیرۀ ابن عمرگاه از دیار مضر و گاهی از دیار بکر بهشمار میرفت (غندور، ١٨-١٩).
در ٤٦٠م شاپور دوم منطقهای را که بعداً جزیرۀ ابن عمر نامیده شد، تصرف، و برای شهرها حاکمانی تعیین کرد. رومیها شماری از آن شهرها را بازپس گرفتند (نک : همو، ٢٦-٢٨). منطقۀ جزیره در ١٧ یا ١٩ق / ٦٣٨ یا ٦٤٠ م توسط عیاض بن غنم فتح شد و به دست مسلمانان افتاد (نک : ابن اثیر، الکامل، ٢ / ٥٣٢-٥٣٤؛ ابن شداد، ٣(١) / ٧-٩). بعدها در روزگار امویان، این منطقه یکچند به دست خوارج افتاد (نک : ابن عبدربه، ٦ / ٢٤٨، ٢٥٢). پس از آنکه حسن بن عمر بن خطاب تغلبی جزیرۀ ابن عمر را تأسیس و یا به روایتی بازسازی کرد، خود او و سپس برادرش احمد بر آنجا ولایت یافتند (ابن شداد، ٣(١) / ٢١٦). از ٢٩٣ق / ٩٠٦م که خلیفه مکتفی امارت موصل را به امیر حمدانی، ابوالهیجاء عبد الله بن حمدان، وا گذارد، حکومت حمدانیان در جزیرۀ ابن عمر نیز آغاز شد (غندور، ٧٣). چندی بعد در ٣١٧ق / ٩٢٩م ناصرالدولۀ حمدانی بر این مناطق امارت یافت (ابناثیر،همان، ٨ / ٢١٣، ٢١٧؛ غندور، ٧٥). پس از مرگ وی و کشمکشهای داخلی حمدانیان، عضدالدولۀ دیلمی در ٣٦٩ق / ٩٧٩م بر قلمرو آنان مستولی شد. حمدانیان شورشهای خوارج و حملات قرامطه را در ناحیۀ جزیرۀ ابن عمر به سود خلافت سرکوب کردند (همو، ٧٥-٧٦، ٧٩-٨١، ٨٥). روزگار آنان دوران آبـادانی و رونق اقتصادی جزیرۀ ابـن عمر بود (نک : ابن حوقل، ١ / ٢٢٤-٢٢٥).
در٣٧٣ق / ٩٨٣م، «باد» ــ کردی از کردهایحُمَیدی ــ قدرتی یافت و لشکریان بویهی را شکست داد و بر موصل و توابع آن، ازجمله جزیرۀ ابن عمر دست انداخت. وی در ٣٨٠ق / ٩٩٠م در نبرد با امیران حمدانی کشته شد و خواهرزادهاش ابوعلی بن مروان بر قلمرو وی، دیار بکر و جزیرۀ ابن عمر چیره شد (ابن اثیر، همان، ٩ / ٣٥-٣٦، ٧٠-٧٢؛ ابن شداد، ٣(١) / ١٢٩، ٢١٧).
جزیرۀ ابن عمر در ٤٢١ق / ١٠٣٠م و ٤٣٣ق / ١٠٤٢م به محاصرۀ قرواش عُقَیلی و غزها درآمد، اما مروانیان سلطۀ خود را بر این شهر نگاه داشتند (نک : ابن اثیر، همان، ٩ / ٣٥٨-٣٨٧، ٣٩٦-٣٩٧). در ٤٤٨ق / ١٠٥٦م طغرلبک سلجوقی به جزیرۀ ابن عمر لشکر کشید و نصرالدوله ابن مروان را در آنجا محاصره کرد. ابن مروان با فرستادن اموال و هدایایی گرانبها میانۀ خود را با او بهبود بخشید و از تلاش خویش در حفظ مرزهای اسلامی و جهاد با کفار یاد کرد (همان، ٩ / ٦٣٠، ١٠ / ١٨). سرانجام در ٤٧٨ق / ١٠٨٥م ابن جهیر (ه م) از سوی ملکشاه سلجوقی، جزیرۀ ابن عمر را محاصره کرد و به یاری گروهی از اعیان شهر آنجا را بگرفت و دولت مروانیان را برچید (همان، ١٠ / ١٤٤؛ ابن شداد، ٣(١) / ٢١٧- ٢١٨). حاکم معزول جزیرۀ ابن عمر، ناصرالدوله منصور، پس از مرگ ملکشاه (٤٨٥ق / ١٠٩٢م) از بغداد روانۀ جزیرۀ ابن عمر شد و حکومتش را در آنجا بازیافت تا آنکه جَکَرمِش، مملوک پیشین ملکشاه، در ٤٨٧ق / ١٠٩٤م این شهر را از دست وی بیرون کرد (همو، ٣(١) / ٢١٨). منصور بن مروان در ٤٨٩ق در زندان درگذشت (ابن اثیر، همان، ١٠ / ٢٥٦) و از آن پس، جزیرۀ ابن عمر به امارت موصل ضمیمه شد و به حاکمانی که در طاعت سلاطین سلجوقی و امیران موصل بودند، اقطاع داده شد (نک : غندور، ١١١-١١٥).
از ٥٢١ ق / ١١٢٧م جزیرۀ ابن عمر به تصرف اتابکان زنگی موصل (نک : ه د ، آل زنگی) درآمد. عمادالدین زنگی در این سال جزیرۀ ابن عمر را محاصره کرد و پس از درگیریهایی با ممالیک بُرسقی، آنجا را به صلح گشود (ابن اثیر، التاریخ ... ، ٣٦؛ ابن شداد، ٣(١) / ٢٢٠-٢٢٢). پسر و جانشین وی، سیفالدین غازی، جزیرۀ ابن عمر را در ٥٤١ ق / ١١٤٦م به ابوبکر دُبَیسی اقطاع داد. دبیسی در ٥٥١ ق مرد و قطبالدین مودود زنگی شهر را پس از ٣ ماه محاصره، در صفر ٥٥٣ / مارس ١١٥٨ از دست جانشین او، غُلبک، بیرون کرد و در عوض اقطاعی دیگر بدو داد (ابن اثیر، الکامل، ١١ / ٢٢١؛ قس: ابن شداد، ٣(١) / ٢٢٢-٢٢٣).
هنگامی که سنجر شاه زنگی بر جزیرۀ ابن عمر امارت داشت، لشکریان صلاحالدین ایوبی را در نبرد برضد صلیبیان یاری و همراهی کرد (ابن اثیر، همان، ١٢ / ٥٣-٥٤؛ غندور، ١٣٤). چندی بعد صلاحالدین از وی مکدر شد و به عزالدین مسعود، حاکم موصل، اجازۀ لشکرکشی برای تصرف جزیرۀ ابن عمر را داد. اما در ٥٨٧ ق / ١١٩١م پس از ٤ ماه محاصره کار به صلح انجامید و سنجرشاه جزیرۀ ابن عمر را نگاه داشت و نیمی از توابع آن را به مسعود وا گذاشت (ابن اثیر، همان، ١٢ / ٦٠-٦٢، التاریخ، ١٨٤). در سالهای بعد نیز حاکم موصل کوشید تا جزیرۀ ابن عمر را تصرف کند (نک : همو، الکامل، ١٢ / ٢٨٤-٢٨٦؛ ابن واصل، ٣ / ١٩٠-١٩٢). عاقبت در رجب ٦٤٩ / سپتامبر ١٢٥١ بدرالدین لؤلؤ حاکم موصل در لشکرکشی خود به جزیرۀ ابن عمر، ملک مسعود شاهان شاه بن محمود، آخرین فرمانروای اتابکی این شهر را دستگیر کرد و پسرش سیفالدین اسحاق را به نیابت در آنجا گمارد (ابن عبری، ٤٥٦؛ ابن شداد، ٣(١) / ٢٤٣- ٢٤٤).
به دنبال سقوط بغداد به دست هلاگو (٦٥٦ ق)، در اوایل سال ٦٦٠ ق / ١٢٦١م سنداغو، سردار مغولی، جزیرۀ ابن عمر را به صلح گشود و نایب آنجا را کشت و حاکمی نصرانی بر این شهر گماشت (ابن فوطی، ٣٧٧، ٣٧٩). پس از آن جزیرۀ ابن عمر تحت ٨ حاکمیت جانشینان هلاگو (ایلخانان) و نایبان آنها بود (نک : غندور، ١٧٨-١٨٠) و ایلخانان در آنجا دارالضربی تأسیس کردند (نک : لین پول، VI / ١٤, ١٦, ٢٩, ٤٠).
در ٧١٨ق / ١٣١٨م به علت شیوع وبا در عراق و نواحی جزیره، جزیرۀ ابن عمر نیز از سکنه خالی شد (مقریزی، ٣ / ٣). در پی زوال دولت ایلخانی (٧٣٦ق / ١٣٣٦م)، جمعی از امرای ایشان بر جزیرۀ ابن عمر استیلا یافتند و از ٧٥٦ق / ١٣٥٥م این شهر احتمالاً تحت نفوذ ممالیک درآمد (نک : غندور، ١٨٠، ١٨٤-١٨٧). هنگامی که ابن بطوطه در اواسط سدۀ ٨ ق / ١٤م از جزیرۀ ابن عمر دیدار میکرد، آن را شهری بزرگ و نیکو یافت که بیشترش ویران بوده است (ص ٢٣٦).
در ٧٩٦ق / ١٣٩٤م زمانی که تیمورلنگ عراق و دیار بکر را گرفت و متوجه ماردین شد، عزالدین کردی حاکم جزیرۀ ابن عمر به حضور وی رسید و اعلان فرمانبرداری نمود و بدین وسیله شهر را از کشتار و ویرانی نجات داد (غیاثی، ١٩٠؛ حمدانی، ١٩٠). در حدود سال ٨١٤ ق / ١٤١١م قرا عثمان آق قویونلو، دلمشغولی قرایوسف قراقویونلو را در دفع حملۀ شاهرخ غنیمت شمرد و سلطۀ خود را بر دیار بکر و جزیرۀ ابن عمر گسترد (نک : عزاوی، تاریخ العراق ... ، ٣ / ٣٢؛ غندور، ١٩١). در زمان فرمانروایی اوزون حسن در ٨٦٠ ق / ١٤٥٦م در جزیرۀ ابن عمر و نواحی آن بیماری طاعون شیوعی گسترده یافت که بر اثر آن مردم بسیاری جان باختند (همو، ١٩٣، حاشیۀ ٥١).
یک سده پس از استیلای آق قویونلو، در ٩١٤ق / ١٥٠٨م شاه اسماعیل صفوی متصرفات آنان از جمله جزیرۀ ابن عمر را بر قلمرو خود افزود و ادارۀ آن را به امرای محلیِ کُرد واگذارد (بدلیسی، ١٦٦ بب ؛ عزاوی، تاریخ النقود ... ، ٨٨؛ رُهر برن، ٩؛ غندور، ١٩٣).
چندی پس از پیروزی عثمانیها در نبرد چالدران (٩٢٠ق / ١٥١٤م) بر شاه اسماعیل صفوی، محمدپاشا بیغلو، حاکم دیار بکر، جزیرۀ ابـن عمر را بـه تصرف درآورد (نک : بدلیسی، ٥٣٧-٥٣٩؛ غندور، ١٩٤-١٩٥). جزیرۀ ابن عمر که در تشکیلات اداری عثمانیان جزو ایالت دیار بکر شمرده میشد، در میان دیگر نواحی اهمیتی ویژه یافت و ترکان آن را مرکزی برای ادارۀ مناطق اطراف کردند، به گونهای که از ٩٤١ق / ١٥٣٥م که سیداحمد کردی به امارت آنجا رسید، بر موصل برتری یافت و کردها با حمایت عثمانی به نوعی استقلال دست یافتند («دائرةالمعارف»، VIII / ٣٨؛ EI٢, III / ٩٦١؛ غندور، ١٩٦).
جزیرۀ ابن عمر در واقع در سدۀ ١١ق / ١٧م خودمختاری خود را بازیافت (EI٢، همانجا). ولی از ١٢٤٦ق / ١٨٣٠م تحت حاکمیت مستقیم عثمانی درآمد و بدرخان بیگ (پاشا) حاکم جزیرۀ ابن عمر شد. در ١٢٦٢ق / ١٨٤٦م عشایری را که در حومۀ آن پراکنده بودند، همه را به استانبول فرستادند. از ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م و پس از آنکه حجگزاران از دروازۀ خابور عبور میکنند، جزیرۀ ابن عمر رونقی افزون یافت («دائرة المعارف»، VIII / ٣٩).
جزیرۀ ابن عمر به سبب موقع طبیعیاش، دارای رشد اقتصادی و توسعۀ عمرانی پویا بوده است. خاک حاصلخیز، آبیاری آسان به کمک آب دجله، هوای مدیترانهای و بارانهای زمستانی و فصول منظم سال از عواملی است که کشاورزی را از مهمترین منابع اقتصادی این شهر ساخته است (غندور، ٢٠٣-٢٠٤). از محصولات آنجا شهد گیاهی، گردو، بادام، فندق، کشمش، عسل و روغن بود. این شهر به پرورش اسب نیز مشهور بود و دامپروری در آنجا رواج داشت (مقدسی، ١٤٥؛ لسترنج، ١٢٤؛ غندور، ٢٠٧-٢٠٨). از صنایعی که از دیرباز در جزیرۀ ابن عمر رایج بوده، پشم ریسی و حریر بافی است. کفشدوزی، درودگری و آهنگری از دیگر صنایع آنجا بود (همو، ٢٠٩). جزیرۀ ابن عمر همچنین مهمترین رودْبندر منطقۀ جزیره و بارانداز کالاهای ارمنستان و بلاد روم و میافارقین، و دارای بازار و تجارتی دائمی بود. کشتیها مازاد محصولات و تولیدات شهر را با کشتی و از طریق دجله به موصل میبردند. افزون بر این، قرار گرفتن جزیرۀ ابن عمر در مسیر راههای زمینی تأثیری بسیار در فعالیتهای بازرگانی آن داشت (ابن حوقل، ١ / ٢٢٥؛ غندور، ٢٢-٢٣، ٢٠٩، ٢١١، ٢١٧-٢٢١؛ لسترنج، ١٢٤-١٢٥).
کردها از قدیمترین اقوام ساکن در شهر بودند و بعدها ترکمانها نیز در کنار آنان سکنا گزیدند و هر دو گروه در زمان اتابکان جزو عناصر اصلی سپاه بودند. قبایل عرب همچون تغلب که از قبل از اسلام در محل جزیرۀ ابن عمر میزیستند، به سبب مجاورت با روم اغلب بر آیین مسیحیت بودند. پس از فتح اسلامی نیز طوایفی از قبایل عرب در این منطقه ساکن شدند. سریانیهای جرامقه (گرامیان) ظاهراً از دیگر گروههایی بودهاند که در جزیرۀ ابن عمر میزیستند (غندور، ٢٣٠-٢٣٤). بهجز مسلمانانِ اهل سنت که بیشتر ساکنان شهر را شکل میدادند، گروههای مذهبی دیگری همچون شیعیان، یزیدیها، ترکان شبک یا شاباک، مسیحیان و یهودیها از عناصر جمعیت شهر بودند. در این شهر اسقفنشینهای نسطوری و یعقوبی از پیش از اسلام و پس از آن به وجود آمده، و دیرهایی در شهر برپا بود (نک : همو، ٢٣٥-٢٦٣، ٢٦٨).
جزیرۀ ابن عمر از مراکز علمی و فرهنگی در تمدن اسلامی بود و عالمان بسیاری به این شهر منسوباند و اغلب کسانی که با نسبت جَزَری شناخته شدهاند، از این شهر برخاستهاند؛ به ویژه در زمان آل زنگی و ایوبیان (سدههای ٦ و ٧ق / ١٢ و ١٣م) بر اثر تشویق و حمایت این دودمانها، خاندانهایی برجسته از علما سر برآوردند که از آن جمله باید از بنو اَثیر و بنو عبدالکریم یاد کرد (نک : سمعانی، ٣ / ٢٦٩-٢٧١؛ یاقوت، المشترک، ١٠٢؛ صقاعی، ٢٩-٣٠؛ غندور، ٢٧٣-٢٧٧؛ برای آگاهی از علما و بزرگان این شهر، نک : همو، ٢٧٨-٢٩٦).
در روزگار ابن شداد (د ٦٨٤ ق) در این شهر ٤ مدرسه برپا بود که به تدریس فقه شافعی اختصاص داشت. در بیرون شهر نیز یک مدرسه دایر بود (ابن شداد، ٣(١) / ٢١٤). درون و بیرون شهر نیز ٤ خانقاه وجود داشت (همو، ٣(١) / ٢١٤-٢١٥). بهجز سیاحان مسلمان، دیگر گردشگران نیز همچون نیبور، سیمونیس، زاخاو و کوینه از جزیرۀ ابن عمر بازدید کرده ، و به وصف جنبههایی از اوضاع شهر پرداختهاند (نک : «دائرة المعارف»، VIII / ٣٩).
منابع از این حکایت دارند که کوه جودی در مقابل جزیرۀ ابن عمر، همان محلی است که کشتی نوح پس از توفان برآن فرود آمد. روستای ثمانین که نام آن از شمار سرنشینان کشتی گرفته شده، در پایین این کوه قرار داشت و آنجا ٤٠ قبه بود که زیر هر یک مزار مردی از افراد کشتی بود و بعدها زیارتگاه مسلمانان شد. در این شهر همچنین گور عدهای از تابعان بوده که از میان رفته است (مسعودی، ١ / ٤٤؛ اصطخری، ٧٨؛ هروی، ٦٨-٦٩؛ ابن عبدالمنعم، ١٥٠). بیشتر بناهایی که در زمان سلسلههای اسلامی در جزیرۀ ابن عمر ساخته شده، به مرور زمان و بر اثر جنگها از میان رفتهاند. با این همه، بقایای ساختمانها و اشکال تزیینی بازمانده در این شهر، گویای شکوفایی صنعت ساختمان و رفاه اقتصادی مردم آن دیار بوده است (غندور، ٣٢٠-٣٢١). بخشی از باروی شهر که با سنگ بازالت ساخته و بازسازی شده، هم اکنون برجا ست (EI٢, III / ٩٦١). از میان آثار تاریخی شهر، یکی قلعۀ جزیره است و دیگر، جامع اصلی، مدرسههای ابدالیه، سلیمانیه، مجدیه و مدرسة الحمراء، جامع نوح پیامبر(ع)، پل عَقابین (یا پل دشت) و پادگان حامدیه است که توسط مصطفى پاشا ساخته شده است («دائرة المعارف»، همانجا). در محلههای شهر پارهای از بقایای چند کلیسای کهن برجای مانده است (غندور، ٣٢٢-٣٢٣).
به فاصلۀ کمی از جزیرۀ ابن عمر در پایینْرود، بقایای پلی زیبا ست که از آن، طاقی به طول ٢٨ متر باقی مانده است. بر ستونهای آن نقشهای کندهکاری شدهای شبیه صُوَر بروج دیده میشود که به دورۀ اَرتُقی و به روایتی دورۀ اتابکان باز میگردد (غندور، ٣٢٢؛ EI٢، همانجا). در بالارود نیز کنار باتمانسو، پلی است که آن را تیمورتاش، امیر ماردین بنا کرده است (همانجا). این شهر در ١٣٨٧ش / ٢٠٠٨م دارای ٥٦٢‘٨٧ تن جمعیت بوده است («فرهنگ جهانی ... »، بش ).
مآخذ
ابن اثیر، علی، التاریخ الباهر، به کوشش عبدالقادر احمد طلیمات، قاهره، ١٣٨٢ق / ١٩٦٣م؛
همو، الکامل؛
ابن بطوطه، رحلة، بیروت، ١٣٨٤ق / ١٩٦٤م؛
ابن حوقل، محمد، صورةالارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٨م؛
ابن خلکان، وفیات؛
ابن شداد، محمد، الاعلاق الخطیرة، به کوشش یحیى عبّاره، دمشق، ١٩٧٨م؛
ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به کوشش احمدامین و دیگران، قاهره، ١٣٨٨ق / ١٩٦٨م؛
ابن عبدالمنعم حمیری، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٤م؛
ابن عبری، غریغوریوس، تاریخ مختصر الدول، به کوشش انطون صالحانی، بیروت، ١٩٥٨م؛
ابن فوطی، عبدالرزاق، الحوادث الجامعة، به کوشش بشار عواد معروف و عبدالسلام رئوف، بیروت، ١٩٩٧م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابن واصل، محمد، مفرج الکروب، به کوشش جمالالدین شیال، اسکندریه، ١٣٧٩ق / ١٩٦٠م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧م؛
بدلیسی، شرفخان، شرفنامه، به کوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٤٣ش؛
حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به کوشش گ. لسترنج، لیدن، ١٣٣٣ق / ١٩١٥م؛
حمدانی، طارق نافع، حاشیه بر التاریخ (نک : هم ، غیاثی)؛
دمشقی، محمد، نخبة الدهر، به کـوشش مرن، لایپزیگ، ١٩٢٣م؛
رُهربُرن، ک. م.، نظام ایالات در دورۀ صفویه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٥٧ش؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالرحمان معلمی یمانی، حیدرآباد دکن، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
صقاعی، فضلالله، تالی کتاب وفیات الاعیان، به کوشش ژاکلین سوبله، دمشق، ١٩٧٤م؛
عباره، یحییٰ، حاشیه بر اعلاق الخطیرة (نک : هم ، ابن شداد)؛
عزاوی، عباس، تاریخ العراق بین احتلالین، بغداد، ١٣٥٧ق / ١٩٣٩م؛
همو، تاریخ النقود العراقیة، بغداد، ١٣٧٧ق / ١٩٥٨م؛
غندور، محمدیوسف، تاریخ جزیرة ابن عمر، بیروت، ١٩٩٠م؛
غیاثی، عبدالله، التاریخ ، به کوشش طارق نافع حمدانی، بغداد، ١٩٧٥م؛
قدامة بن جعفر، الخراج ، به کوشش محمدحسین زبیدی، بغداد، ١٩٧٩م؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، ١٩٦٥م؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
مقریزی، احمد، السلوک، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٨ق / ١٩٩٧م؛
هروی، علی، الاشارات الیٰ معرفة الزیارات، به کوشش ژ. سوردل تومین، دمشق، ١٩٥٣م؛
یاقوت، بلدان؛
همو، المشترک، به کوشش ووستنفلد، بیروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
نیز:
EI٢;
Lane-Poole, S., Catalogue of Oriental Coins in the British Museum, Bologna, ١٩٦٧;
Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦;
Tü
rkiye diyanet vakfl İslam ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٣;
The World Gazetteer, www. world-gazetteer.com.
محمدرضا ناجی