دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٣١ - چاد
چاد
نویسنده (ها) :
پرویز امین
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
چاد، کشوری در افریقای مرکزی که بیشتر مردم آن مسلماناند. این کشور با ٠٠٠‘٢٨٤‘١ کمـ٢ مساحت و ٥٤٥‘١٧٩‘٩ تن جمعیت ( ٢٠٠٩م / ١٣٨٨ش) از شمال به کشور لیبی، از جنوب به جمهوری افریقای مرکزی، از جنوب غربی (از طریق دریاچۀ چاد) به کامرون و نیجریه، از غرب به نیجر و از شرق به سـودان محدود است. طـول مرزهای آن با همسایگان ٩٦٨‘٥ کمـ است («فرهنگ ... »، npn.؛ ملکی، ١؛ مراد، ٦٠٢؛ هیلینگ، ٢٩٤؛ بریتانیکا).
چاد سرزمینی بیابانی و دارای کویرهای وسیع است؛ نیمۀ شمالی آن را صحرای بزرگ افریقا پوشانده است و فلاتهای ودای و اندی در شمال شرقی کشور قرار دارند (ملکی، ٢). رشتهکوه تیبستی (بلندترین قله: امی کوسی، ٤١٥‘ ٣ متر)، از بلندترین نقاط افریقای شمالی، در شمال این کشور کشیده شده است (هیلینگ، همانجا؛ مراد، ٦٠٢-٦٠٣؛ گراو، ٧, ٢٦, ٩٥).
دریاچۀ چاد که از نظر وسعت چهارمین دریاچۀ افریقا ست، در غرب این کشور جای دارد. اهمیت این دریاچه سبب شده است تا چاد به کشور دریاچه معروف شود (نک : مراد، گراو، همانجاها؛ خیراندیش، ١٠٥). دریاچههای فیتری، ایرو، لرا و تیکم نیز از دیگر دریاچههای کشور چاد هستند (ملکی، ٦). چاد سفرههای آب زیرزمینی گستردهای دارد که بخشی از آنها به بهرهبرداری رسیده است (همو، ٦-٧).
رودهای شاری، چاد و لوگون از مهمترین رودهای چاد هستند؛ رود شـاری بـه طـول ٢٠٠‘١ کمـ ، از جمهوری افریقـای مرکزی سرچشمه میگیرد و به دریاچۀ چاد میریزد (هیلینگ، همانجا). رودهای شاری و لوگون از نیمۀ تابستان تا اوایل زمستان به مدت بسیار کوتاه قابل کشتیرانیاند (نک : پیک، ٢٧٩).
سرزمین چاد به سبب نزدیکی به خط استوا دارای آب و هوای گرم و خشک است و در آنجا بادهای خشک استوایی بسیاری میوزد؛ این بادها بیشتر در نواحی شمال جریان دارند. از نظر آب و هوایی چاد به ٣ اقلیم تقسیم میشود: ١. اقلیم صحرایی شمال به وسعت ٥٠٠ هزار کمـ٢، با آب و هوایی بسیار خشک که کمتر از ٢٪ جمعیت کشور در آنجا ساکناند. ٢. اقلیم مرکزی معروف به اقلیم ساحل، که از اقلیم صحرایی شمال تا شمال رود شاری امتداد دارد. ٣. اقلیم جنوبی که بارندگی آن در تابستانها ٢٥٠‘١ میلیمتر است. این اقلیم منطقۀ کشاورزی است و ٩٥٪ صادرات کشاورزی چاد از آن منطقه صورت میگیرد. شهر موندو ــ که به بازار پنبه شهرت دارد ــ در این اقلیم واقع شده است (هیلینگ، همانجا؛ گراو، ٩٦؛ پیک، ٢٧٨؛ سعودی، ٧؛ خوند، ٦ / ٣٣٣؛ ملکی، ٤-٥).

چاد از نظر منابع طبیعی، معادن، کشاورزی و دامداری از غنیترین کشورهای افریقایی است. زمینهای حاصلخیز و رودهای آن باعث رونق کشاورزی در منطقه شده است. کشاورزی مهمترین بخش اقتصادی چاد است و بیشترین نیروی کار در این بخش متمرکزند. حاصلخیزترین زمینهای کشاورزی در جنـوب چاد واقـعاند. افـزون بـر پنبـه ــ کـه از مهمتـریـن محصـولات کشـاورزی آنجـا ست ــ ذرت، بادام زمینی، نیشکر، صمغ عربی، ارزن و برنج نیز در چاد به دست میآید.
زیرساختهای ضعیف، جنگهای داخلی، خشکسالی، قحطی و وابستگی شدید به درآمدهای ناشی از صدور پنبه موجب شد که چاد در دهۀ ١٩٨٠م / ١٣٦٠ش، یکی از ٥ کشور فقیر جهان به شمار آید. پنبه مهمترین محصول صادراتی چاد است و پس از آن نیشکر و صمغ عربی قرار دارند (هاجکینسن، ٣٠٣؛ کوتس، ٨٩؛ ملکی، ٥٤؛ مخادمی، ٢٧٣). دامپروری از دیگر فعالیتهای اقتصادی چاد است که بیشتر در منطقۀ مرکزی ساحل رواج دارد. چاد از نظر تولید ماهی در بین ٣٥ کشور افریقایی رتبۀ سوم را دارد و از کالاهای مهم صادراتی این کشور بهشمار میآید (ملکی، ٧٢؛ هاجکینسن، ٣٠٤-٣٠٨). از صنایع چاد که بیشتر با کشاورزی ارتباط دارند، میتوان به پنبه پاککنی، و ریسندگی و بافندگی اشاره کرد که از فعالیتهای اقتصادی این کشور بهشمار میروند (نک : کوتس، ١١٠؛ نیز امجدعلی، ٥١٥).
از معادن نطرون (کربنات سدیم) ــ کـه بیشتـر در کرانههای شمالی دریاچۀ چاد قرار دارند ــ سالها ست کـه بهرهبرداری شده است. در نزدیکی ایریبا در شرق منطقۀ مرکزی، طلا نیز استخراج میشود؛ همچنین ذخایر غنی بوکسیت در جنوب و اورانیوم در کوههای تیبستی و نوار آئوزو وجود دارد (هاجکینسن، ٣٠٤-٣٠٥؛ «راهنمای افریقا»، ٤٩٤).
تولید ناخالص ملی این کشور که تا حدودی در دهۀ ١٩٨٠م بهبود یافته بود، در فاصلۀ سالهای ١٩٨٩-١٩٩٣م ٥ /١ کاهش یافت، اما کاهش بهای فرانک ماوراء بحار در ١٩٩٤م به اقتصاد کشور حرکتی داد و تولید ناخالص ملی آن ١ / ٧٪ افزایش یافت؛ با این همه، تولید سرانه در ١٩٩٥م / ١٣٧٤ش، همچنان در پایینترین میزان، یعنی ١٦٥ دلار بود (هاجکینسن، ٣٠٣).
تنها فرودگاه بینالمللی چاد در انجامنا جای دارد و بیشتر صادرات و واردات کشور از طریق جادههای منتهی به بندر دوئالا در کامرون که در ٦٠٠‘١ کیلومتری چاد قرار دارد و نزدیکترین بندر دریایی به این کشور است، انجام میگیرد («کتاب ... »، I / ٨٩٠, ٨٩٤, ٨٩٥؛ کوتس، ٩١؛ سعودی، ٤٢؛ خوند، ٦ / ٣٣٢).
بنابر آمار ١٩٨٥م / ١٣٦٤ش، حدود ٢٢٪ مردم چاد شهرنشین بودهاند و با اینکه شهرنشینی در چاد رو به افزایش است، اما بافت جمعیتی این کشور اساساً روستایی به شمار میآید. پراکندگی جمعیت در چاد بسیار ناهمگون است. بیشتر ساکنان آن در نیمۀ جنوبی کشور متمرکزند. منطقۀ شمالی بورکو ـ اندی ـ تیبستی، که ٤٠٪ مساحت چاد را دربر میگیرد، فقط ٣ / ٢٪ جمعیت کشور را در خود جای داده است (هیلینگ، ٢٩٤؛ ناختیگال، I / ٤٢٣؛ «راهنمای چاد»، ١٧).
انجامنا، پایتخت چاد، با ١٢٦‘٧٧٦ تن جمعیت (٢٠٠٩م / ١٣٨٨ش) پرجمعیتترین شهر چاد به شمار میآید. موندو، سارح، آبهشه، کلو و کومرا از دیگر شهرهای این کشورند («فرهنگ»، npn.). توزیع جمعیت در این کشور برحسب نژاد بسیار پیچیده است، اما
آنها را میتوان بـه ٤ گـروه مشخص تقسیم کـرد: ١. اهالی گونۀ سودانی که در میان آنها اقوام سارا، توپوری، بانانا، موندانگ، باگیرمی، ماسّا و کِنگا به چشم میخورد؛ ٢. مردمانی که برخی اهل منطقۀ نیلاند و در استانهای سالامات، ودای، بیلتین، باتا و کانم زندگی میکنند و همۀ آنها مسلماناند؛ ٣. عربها که به دو گروه تقسیم میشوند: عربهای سفیدپوست که بیشتر از اولاد سلیماناند، و عربهای سیاهپوست که شامل حسانیّه و جهینهاند؛ حسانیهها در کانم و شاری ـ باگیرمی سکنا دارند و جهینهها در بخش شرقی چاد زندگی میکنند؛ ٤. صحرانشینان که شامل اقوام کانمبو و توبو هستند. کانمبوها یکجانشیناند و بیشتر در کانم زندگی میکنند و توبوها ــ که در برخی منابع از آنها به عنوان «کوچروهای سیاهپوست صحرا» یادشده است ــ در اندی و تیبستی ساکناند (کوک، ٣٣٧- ٣٣٩).
عربها که دومین قوم بزرگ کشور چاد به شمار میآیند، عمدتاً در منطقۀ مرکزی چاد زندگی میکنند. گروهی از آنان مانند جهینه وحسونه در سدۀ ٨ق / ١٤م و یا براساس برخی منابع در سدۀ ١١ق / ١٧م به مرکز افریقا آمدهاند (همو، ٣٣٨- ٣٣٩). اولاد سلیمان ــ که کوچکترین و جدیدترین قبیلۀ عرباند ــ گروهی در ١٢٥٨ق / ١٨٤٢م، با فشار ترکهای عثمانی، و گروهی دیگر در سالهای ١٩٢٨-١٩٣٠م / ١٣٠٧- ١٣٠٩ش، بر اثر فشار ایتالیاییها از فزان لیبی به این منطقه آمدهاند («راهنمای چاد»، ٤٧, ٤٩, ٦٠؛ کوک، ٣٣٧، حاشیه).
زبان رسمی کشور چاد، فرانسوی و عربی است. در شمال چاد زبان عربی با لهجهای مخصوص تکلم میشود که کم و بیش در جنوب نیز فهمیده میشود ( انکارتا، npn.؛ کوک، ٣٣٩). شمار بسیاری از گویشوران زبانهای چادی (ه م) ساکن این کشورند.
با توجه به آخرین آمارها و گزارشها، در ٢٠٠٨م / ١٣٨٧ش، حدود ٦٠٪ از مردم چاد مسلمان، ١٧٪ مسیحی و بقیه پیرو دینهای سنتی منطقه بودهاند ( انکارتا، npn.).
طریقتها و زائران هوسا، روحانیان و بازرگانان مسلمان در گسترش اسلام در چاد نقشی بسیار مهم داشتهاند. طریقت قادریه از نخستین طریقتهایی بود که در اوایل سدۀ ١٣ق / ١٩م در چاد گسترش یافت. طریقت سنوسیه در سالهای ١٢٧٦-١٢٨٧ق / ١٨٦٠-١٨٧٠م از لیبی به شمال چاد وارد شد. فولانیهای شمال نیجریه، طریقت تیجانیه را وارد چاد کردند؛ این طریقت پیروان بسیاری در انجامنا دارد. مسلمانان چاد اخیراً گرایش بیشتری به شریعت نشان میدهند. افزایش شمار مدارس قرآنی و ورود مسلمانان فرهیخته به حکومت و خدمات اجتماعی، از دیگر نشانههای احیای اسلام در چاد به شمار میآید (کوک، ٣٦١، ٣٦٨).
پیشینۀ تاریخی
از تاریخ منطقۀ چاد کنونی تا پیش از ورود اسلام به آنجا آگاهیهای چندانی در دست نیست؛ اما در شمال چاد ــ که در گذشته جزو سودان شرقی بهشمار میآمد ــ آثاری یافت شده که بیانگر وجود ساکنانی در ٣٠ قرن پیش از میلاد در آنجا ست (نک : مراد، ١٣٣، ٦٠٤). همچنین در نواحی پیرامون دریاچۀ چاد صخرههایی دارای حکاکی و نقاشی مربوط به حدود ٥٠٠ قم یافت شده است که آنها را به دولت نوبیایی از دولتهای تاریخی شمال شرقی افریقا نسبت دادهاند، که در هزارۀ ١قم شکوفا شد و پس از شکست خوردن از دولت اکسوم در سدۀ ٤م، شماری از جمعیت آن به سرزمینهای درون افریقا، ازجمله نواحی دریاچۀ چاد مهاجرت کردند. بنا به روایت برخی از محققان، ساکنان بومی چاد هنر کندهکاری بر روی فلز به وسیلۀ موم را از دولت نوبیایی فرا گرفتند (نک : دیویدسن، ٩١-٩٢؛ لوزینگر، ٧؛ کوبیشانوف، ٢٩٩-٣٠٠). بر تپههای کوتوکو در دلتای رود شـاری هم ــ کـه مرز چـاد و کامرون را تشکیل میدهد ــ آثاری باستانی یافت شده است که سنت بومی آنها را به جامعۀ سیـاهپـوست افسانـهای سائـو نسبت میدهد (نک : دخانیاتی، ٨٥؛ کرنون، II / ٢٣١, ٢٣٤؛ لوزینگر، ٢٢٤).
گسترش اسلام در چاد بیشتر از راههای کاروانرویی صورت گرفت که طرابلس در شمال، و قاهره و خرطوم در شرق را به این منطقه متصل میکرد (امجدعلی، ٥١٠). از آن دوره در قلمرو چاد کنونی چند پادشاهی برپا شد (کوک، ٣٤٠). نخستین و مهمترین این پادشاهیها کانم ـ برنو بود. امپراتوری کانم در حدود سال ١٨٤ق / ٨٠٠ م، در شمال شرقی دریاچۀ چاد بنیان نهاده شد. خاندان حاکم بر این پادشاهی سیفاوا (بنی سیف) بودند.
در سدۀ ٣ق / ٩م، ورود اسلام به منطقه با مهاجرت عربها از شمال و شرق آغاز شد. در اواخر سدۀ ٥ق / ١١م، شخصی مسلمان به نام امّه یا حمّای در کانم، قدرت را در دست گرفت و سلسلۀ مسلمان سیفیه را در آنجا پایهگذاری کرد. ادعای وابستگی این قوم بـه سیف بن ذییزن ــ امیر معروف یمن در قبل از اسلام ــ سبب پیدایش این نام شده است (همو، ٣٤١؛ هیسکت، ٩٦؛ پولم، ٥٤؛ کرنون، I / ١٣٤). در نیمۀ سدۀ ٧ق / ١٣م، در زمان حکومت مایدونامه دیبالامی، از فرمانروایان سلسلۀ سیفیه، اسلام و فرهنگ اسلامی در کانم گسترش فراوان یافت (هیسکت، ٩٧). در سدۀ ١٠ق / ١٦م، در زمان سلطنت مای ادریس آلومه، یکی از فرمانروایان سیفیه در برنو و بزرگترین فرمانروای امپراتوری کانم ـ برنو، اسلام دین رسمی شد و مساجد بسیاری در آنجا برپا گردید و مردم به پذیرش اسلام تشویق شدند (همو، ١٠١؛ کوک، ٣٤١-٣٤٢، ٣٤٩-٣٥٠).
امپراتوری کانم ـ برنو در اواخر سدۀ ١٢ق / ١٨م، یکی از پیشرفتهترین حکومتهای این منطقه از افریقا بود. دولتمردان آن مسلمانانی پرهیزگار بودند و در سرزمین آنها عدالت طبق سنن اسلامی برقرار بود. این دولت تا سدۀ ١٣ق / ١٩م حکومت میکرد (مراد، ١٤٣؛ الیور، ١٠). در این دوره شماری از دانشمندان دانشگاه الازهر مصر در واکنش به نفوذ دول اروپایی به این منطقه، به چاد آمدند و در مدارس اسلامی آن به تدریس پرداختند (عثمان، ٢٥٥). در فاصلۀ سالهای ١٣٠٧-١٣١١ق / ١٨٩٠-١٨٩٣م، فرانسویها دو گروه نظامی را به منطقۀ چاد فرستادند (نک : کرنون، II / ٥٥٢؛ دیویدسن، ١٢٠؛ مراد، ٦٠٤؛ الیور، ١١٩؛ «افریقا ... »، ٤٨٧).
در زمان ورود نیروهای فرانسوی به سرزمین چاد دولت پادشاهی ودای در شمال چاد که در سدۀ ١٣ق / ١٩م قدرت یافته بود، در برابر آنها مقاومت کرد، اما مغلوب شد. در پی آن مردم آنجا قیام کردند؛ سرانجام، فرانسویها در ١٣٢٧ق / ١٩٠٩م این منطقه را هم اشغال کردند. در مناطق شمالی چاد، مانند بورکو و تیبستی، ایستادگی در برابر اشغال فرانسه تا ١٣٣٢ق / ١٩١٤م ادامه یافت. در این سال فرانسویها، سلطاننشینها را به ایالاتی که نظامیان آنها را اداره میکردند، تبدیل، و در منطقۀ شمال آرامش برقرار کردند (کوک، ٣٤٤؛ مراد، همانجا؛ کرنون، I / ٢٦٢).
فرانسه در ١٣٢٨ق / ١٩١٠م، ٤ سرزمین گابون، کنگوی میانی، اوبـانجـی ـ شـاری و چـاد را ادغـام کـرد و آن را «فـدراسیـون افریقایی استوایی فرانسه» نامید و در ١٣٣٨ق / ١٩٢٠م، جایگاه آن را به عنوان مستعمرهای جداگانه در فدراسیون ارتقا داد. حاکمیت فرانسه در جنوب چاد بسیار بیشتر از بخش شمالی آن بود و شمال چاد تا ١٩٦٥م / ١٣٤٤ش، یعنی پس از استقلال، تحت نظارت نظامیان فرانسوی قرار داشت (الیور، ١٣٧؛ «افریقا»، ٤٨٨؛ «راهنمای چاد»، ٣١-٣٣).
در ١٩٤٠م، چاد ــ کـه فرماندار آن فلیکس ابـوئه (حک ١٩٣٠-١٩٤٤م / ١٣١٠- ١٣٢٣ش) بـود ــ نخستیـن قلمـرو از مستعمـرات افریقایی فرانسه به شمار میآمد. این کشور در جنگ جهانی دوم حمایت خود را از نیروهای فرانسۀ آزاد اعلام کرد و از اطاعت حکومت ویشی فرانسه که دستنشاندۀ آلمان نازی بود، سرباز زد. بدین ترتیب، چاد به منطقهای راهبردی برای عملیات نظامی نیروهای فرانسۀ آزاد بدل شد. بر اساس قانون اساسی فرانسه در ١٩٤٦م / ١٣٢٥ش، چاد به عنوان قلمرو «ماوراء بحار فرانسه» به خودمختاری محدود دست یافت و به آن حق تشکیل مجلس داده شد. چاد همچنین توانست نمایندگان خود را به مجلس فرانسه بفرستد. رویداد مهم دیگر این سال، الحاق منطقۀ جنوب به قلمرو چاد بود (الیور، ٢٠٩؛ «راهنمای چاد»، ٣٧-٣٨). نخستین حکومت چاد در ١٩٥٧م / ١٣٢٦ش شکل گرفت و در ١٩٥٨م، «فدراسیون افریقای استوایی فرانسه» منحل گردید، و چاد بهعنوان جمهوری خودمختار تحت حاکمیت جامعۀ فرانسوی اعلام شد و در ١٩٦٠م به استقلال دست یافت؛ اما بخش شمالی آن بـورکو ـ اندی ـ تیبستی، تا ١٩٦٤م تحت ادارۀ نظامی فرانسه باقی ماند (پیک، ٢٧٨؛ لان، ٢٩٤).
پـس از استقـلال چاد، فـرانسوا تـومبـالبـی ــ کـه در زمـان خودمختاری کشور به سمت نخستوزیری تعیین شده بود ــ به عنوان نخستین رئیسجمهور کشور انتخاب شد و حزب اتحاد ترقی چاد را تأسیس نمود و در ١٩٦٢م، همۀ احزاب ــ به جز حزب اتحاد ترقی چاد ــ را که خود رهبر آن بود، منحل کرد و شورای سیاسی حزب خود را «مرجع عالی کشور» نامید (دکرین، ٤٣٢؛ لان، همانجا). انحصار قدرت در حزب اتحاد ترقی چاد و فساد و سوء مدیریت نارضایتی مردمی را تشدید کرد و در ١٩٦٥م، درگیریهایی در شمال به وجود آورد. این درگیریها در ١٩٦٦م / ١٣٤٥ش بـه تشکیل «جبهۀ آزادیبخش ملی» ــ که مرکز آن در سودان بود ــ انجامید. نیروهـای فـرانسوی در ١٩٦٨م / ١٣٤٧ش، به پشتیبانی نیروهای دولتی وارد صحنه شدند.
در ١٩٧١م / ١٣٥٠ش دولت چاد روابط خود را با دولت لیبی به بهانۀ دست داشتن در توطئۀ سرنگونی دولت چاد قطع کرد و لیبی از آن زمان پشتیبانی خود را از جنبش مردمی در جبهۀ آزادیبخش ملی متمرکز ساخت. ادامه و تشدید مداخلۀ فرانسه سرانجام به خاموش شدن قیام نظامی انجامید، اما جبهۀ آزادیبخش ملی همچنان پابرجا ماند. در ١٩٧٢م دولت چاد کشور فرانسه را به مداخله در امور داخلی خود متهم کرد و آن دولت نیروهای خود را از کشور خارج ساخت و دولت چاد برای منزوی ساختن جبهۀ آزادیبخش ملی با لیبی پیمان دوستی امضا کرد، اما لیبی همچنان به پشتیبانی از جبهۀ آزادیبخش ملی ادامه میداد (لان، ٢٩٤-٢٩٥).
در ١٩٧٥م / ١٣٥٤ش، تومبالبی، رئیسجمهور چاد، در جریان یک کودتای نظامی به رهبری افسران جنوبی کشته شد و دولتی موقت تشکیل گردید؛ ولی بهرغم پشتیبانی اولیۀ مردمی و انتشار پیشنهاد آشتی ملی، شماری از گروهها از جمله جبهۀ آزادیبخش ملی به مخالفت خود ادامه دادند. سرانجام پس از مدتها درگیری و کشته شدن گروه بسیاری از مسلمانان در جنوب، و غیرمسلمانان در شمال چاد، دولت موقت و جبهۀ آزادیبخش ملی تصمیم به ایجاد حسن تفاهم گرفتند و هرچند این اقدامات چندین سال بدون نتیجۀ نهایی همزمان با تداوم درگیریهای مختلف ادامه یافت، اما سرانجام، به تفاهم عمومی برای برقراری دموکراسی به تصویب قانون اساسی جدید در همـهپـرسی ١٩٩٦م / ١٣٧٥ش منجـر گـردید (نک : فیج، ٥٢٠؛ لان، ٢٩٥-٣٠٣). به موجب این قانون، رئیسجمهور ریاست دولت را برعهده دارد و به مدت ٥ سال و حداکثر برای دو دوره با آراء عمومی انتخاب میشود. قوۀ مقننه توسط دو مجلس شورا و سنا اعمال میگردد. اعضای هر دو مجلس با آراء عمومی انتخاب میشوند. مدت نمایندگی در مجلس شورا ٤ سال و در مجلس سنا ٦ سال است که هر دو سال، ٣ /١ آنان تجدید انتخاب میشوند. قوۀ قضائیه هم مستقل است (هاجکینسن، ٣٠٩؛ پیک، ٢٧٨).
مآخذ
پولم، دنیس، الحضارات الافریقیة، ترجمۀ علی شاهین، بیروت، ١٩٧٤م؛
خوند، مسعود، الموسوعة التاریخیة الجغرافیة، بیروت، ١٩٩٤-٢٠٠٤م؛
خیراندیش، رسول و سیاوش شایان، ریشهیابی نام و پرچم کشورها، تهران، ١٣٧٠ش؛
دخانیاتی، علی، تاریخ افریقا، تهران، ١٣٥٨ش؛
دیویدسن، ب.، افریقا، تاریخ یک قاره، ترجمۀ هرمز ریاحی و فرشته مولوی، تهران، ١٣٥٨ش؛
سعودی، محمد عبدالغنی، «الموقع الجغرافی لتشاد و اثره فی تکوینها العام مع الاهتمام باللغة والدین»، البحوث و الدراسات العربیة، قاهره، ٢٠٠١م، شم ٣٥؛
عثمان، عبدالرحمان احمد، «الجالیات العربیة و الاسلامیة فی افریقیا»، التعاون العربی الافریقی، مالتا، ١٩٩٢م؛
کوبیشانوف، یوری میخائیلویچ، الشمال الشرقی الافریقی فی العصور الوسیطة المبکرة، ترجمۀ صلاحالدین عثمان هاشم، عمان، ١٩٨٨م؛
کوک، ژ. م.، مسلمانان افریقا، ترجمۀ اسدالله علوی، مشهد، ١٣٧٣ش؛
مخادمی، عبدالقادر، النزاعات فی القارة الافریقیة: انکسار دائم ام انحسار موقت، قاهره، ٢٠٠٥م؛
مراد، محمد عدنان، المجتمعات الافریقیة، دمشق، ١٩٩٥م؛
ملکی، ابوالقاسم، چاد، تهران، ١٣٨١ش؛
هیسکت، مروین، گسترش اسلام در غرب افریقا، ترجمۀ احمد نمایی و محمدتقی اکبری، مشهد، ١٣٦٩ش؛
نیز:
Africa, a Hand Book, ed. C. Legum, London, ١٩٧١;
Amjad Ali, S., The Muslim World Today, Islamabad, ١٩٨٥;
Area Hand Book for Chad, ed. H. D. Nelson et al., Washington, ١٩٧٢;
Britannica, micropaedia, ١٩٨٩;
Coats, P. D., «The Economy», Area Hand Book for Chad, ed. H. D. Nelson et al., Washington, ١٩٧٢;
Cornevin, R. and M. Cornevin, Histoire de l’Afrique, Paris, ١٩٦٤-١٩٧٦;
Davidson, B., Africa in Modern History, New York, ١٩٧٨;
Decreane, Ph., «Party Politics and Traditional Structure», Twentieth-Century Africa, ed. P. J. M. McEwan, London, ١٩٦٨;
Encarta Reference Library, ٢٠٠٩;
The Europa World Yearbook ١٩٩٩, London, ١٩٩٩;
Fage, J. D., A History of Africa, London, ١٩٨٨;
Grove, A. T., Africa, South of the Sahara, Oxford, ١٩٧٠;
Hilling, D., «Physical and Social Geography», Africa, South of the Sahara ١٩٩٨, London, ١٩٩٨;
Hodgkinson, E. D., «Economy», ibid;
Lanne, B., «Recent History», ibid;
Leuzinger, E., The Art of Black Africa, London, ١٩٧٢;
Nachtigal, G., Sahara and Sudan, tr. A. G. B. Fisher and H. J. Fisher, London, ١٩٧١;
Oliver, R. and A. Atmore, Africa Since ١٨٠٠, Cambridge, ١٩٧٤;
Pick, H., «Tchad», Africa, a Hand Book, ed. C. Legum, London, ١٩٧١;
The Twentieth-Century Africa, ed. P. J. M. McEwan, London, ١٩٦٨;
The World Gazetteer, www.world -gazetteer.com.
پرویز امین