دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٨٨ - حمص
حمص
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حِمْص، یا حُمْص، شهری مهم و مشهور در غرب میانی سوریه. این شهر در دو سوی شرقی و غربی نهر العاصی (اورونتس)، در ارتفاع ٥٠٨ متری از سطح دریا و بر سر راه دمشق به حلب جای دارد. فاصلۀ این شهر تا دمشق در جنوب آن، ١٦٢کمـ ، و تا حلب در شمال آن، ١٩٢ کمـ است (بهنسی، ٥٥؛ خوند، ٢٨٥). شهر حمص در ٢٠١٠ م/ ١٣٨٩ ش، ٦٠٠‘٨٨٩ تن جمعیت داشته است («فرهنگ ... »، npn.).
بر اساس تقسیمات اداری سوریه، شهر حمص در ١٩٣١ م/ ١٣١٠ ش بهعنوان مرکز استانی به همین نام تعیین شد (خوند، همانجا). استان حمص از شرق و جنوب شرقی به استان دیرالزور و کشور عراق، از غرب به طرسوس و کشور لبنان، از شمال به استانهای حماه، رقه و دیرالزور، و از جنوب به استان ریف دمشق محدود، و دارای ٦ منطقۀ اداری و ٢٥ ناحیه است (نک : المعجم ... ، ٣/ ١٤٣-١٤٤، ١٤٥). این استان با ٢٢٣‘٤٢ کمـ٢، بزرگترین استان سوریه است و شمار جمعیت آن در ٢٠١٠ م، ٧٠٠‘١١٤‘٢ تن بوده است («فرهنگ»، npn.).
نزدیکی حمص به دریاچۀ قطینه در جنوب غربی آن (١٤ کمـ )، سبب افزایش نسبت رطوبت در آنجا شده است؛ از اینرو، این شهر دارای میانگین بارش سالانۀ نزدیک به ٥٠٠ میلیمتر در سال، و آبهای زیرزمینی فراوان است ( المعجم، ٣/ ١٤٤). حمص حلقۀ وصل مناطق شمالی، جنوبی، شرقی، و غربی سوریه است. این شهر مرکز مهم منطقهای زراعی برای تولید انواع حبوبات و سبزیجات، و بازاری برای بادیه، در شرق آن، به شمار میرود. حمص از سمت غرب با شهر طرابلس لبنان مرتبط است و در تقاطع راهآهن سوری ـ لبنانی قرار دارد (خوند، ٢٨٦-٢٨٧).
نام این شهر که در منابع عربی و تداول رسمی امروز آن حِمْص، و در تلفظ رایج در خود شهر و اطراف آن حُمْص خوانده میشود، برگرفته از واژۀ آرامی حِمّصا، به معنی نخود (معنی مرجّح) یا سرکه و ترشی است. این شهر در یونانی ایمیسا خوانده میشد (حلو، ٢٣٠)؛ پارهای روایات اساطیری این نام را به مردی از عمالیق یا عامله نسبت میدهند (نک : ابوعبید، ١/ ٤٦٨؛ سمعانی، ٢/ ٢٦٣؛ یاقوت، ٢/ ٣٣٤-٣٣٥).
بیشتر جغرافیانویسان مسلمان، حمص را در سدههای ٣ و ٤ ق/ ٩ و ١٠ م، شهری بزرگ و آباد توصیف کردهاند (حدود ... ، ١٧٢)، و آن را از وسیعترین شهرهای شام دانستهاند که رودی بزرگ (نهرالعاصی) در یک مایلی شهر روان بوده و آب شرب اهالی را تأمین میکرده است (یعقوبی، «البلدان»، ٣٢٤؛ ابنجبیر، ٣٢٣؛ ابنشحنه، ٢٥٩). براساس این گزارشها، حمص در زمینی هموار و حاصلخیز واقع بوده و باغها و کشتزارهای فراوانی داشته و بیشتر مزارع آن زیر کشت دیم بوده است؛ خیابانها، بازارها و کوچههای آن نیز همه سنگفرش بوده است (اصطخری، ٦١؛ ابنحوقل، ١/ ١٧٦؛ ابنجبیر، همانجا؛ قس: یاقوت، ٢/ ٣٣٨: خاک و هوایی فاسد دارد).
بر پایۀ روایت ابنجبیر، حمص دارای بافت شهری به هم پیچیدهای بوده و در زمان او بیمارستان نداشته و فقط یک مدرسه در آنجا برپا بوده است (ص ٣٢٣-٣٢٤). در زیرزمین هر خانه یک یا دو سرداب بوده است که آب آشامیدنی از آن میجوشید؛ از اینرو، دمشقی حمص را شهری «بالای شهری» توصیف کرده است (ص ١٩٥). حمص در سدۀ ٨ ق/ ١٤ م بازارهای بزرگ داشته (ابنبطوطه، ١/ ٨٣)، که انواع پارچههای کتانی را از بعلبک به آنجا میبردهاند (ابنفضلالله، ٣/ ٥٣١). همچنین در منابع، از بافت انواع پارچههای گرانقیمت در سدۀ ٩ ق/ ١٥ م در این شهر سخن رفته است (ابنشحنه، ٢٦٣).
کلیسای حمص از بزرگترین کلیساهای شام بوده (اصطخری، همانجا)، و مسعودی آن را از شگفتیهای دنیا خوانده است (ص ١٤٤). در آغاز فتوحات اسلامی، بخشی از این کلیسا به مسجد جامع بدل شد (اصطخری، همانجا). این مسجد، جامعِ زیباییها بوده و در وسط آن برکۀ آبی قرار داشته است (ابنبطوطه، همانجا). در سمت قبلۀ شهر، قلعهای استوار بر تپهای بلند جای داشته که دارای باروهایی سنگی و مستحکم، با دروازههایی آهنین و بلند و برجهایی استوار بوده است (ابنجبیر، ٣٢٣؛ ابنفضلالله، همانجا). نزدیک مسجد جامع، قبهای بینظیر موسوم به قبةالعقارب بود که میگفتند طلسمی برای دفع عقربها در آنجا وجود دارد (همانجا). در میان این قبه، مجسمهای مسی به شکل انسانی سوار بر اسب وجود داشته که با نیروی باد میچرخیده است (ابنوردی، ٥٢). به طور کلی، منابع از رفاه و آسایش مردمان حمص سخن گفتهاند (اصطخری، ابنحوقل، ابنوردی، همانجاها).
شهر حمص در اوایل عهد اسلامی، مرکز جُند (استان) حمص از اَجناد شام بود (ابنحوقل، همانجا؛ دربارۀ شهرهای آن، نک : ابنخردادبه، ٧٥-٧٦؛ ابنفقیه، ١١٠-١١١؛ مقدسی، ٥٤، ١٥٤). میزان خراج حمص در سدۀ ٣ ق/ ٩ م، ٣٥٠ یا ٣٤٠ هزار دینار بود (یعقوبی، تاریخ، ٢/ ٢٣٣؛ ابنفقیه، ١١٠). یاقوت در سدۀ ٧ ق/ ١٣ م، از مقبرۀ منسوب به خالد بن ولید در گورستانی در شرق شهر، و مشهدی منسوب به امام علی (ع) در حمص یاد کرده است (٢/ ٣٣٦).
تاریخچه
حمص شهری بسیار کهن است و چنانکه تکههای سفالی و آثار به دست آمده در تپۀ قلعۀ حمص نشان میدهد، این شهر از هزارۀ ٥ قم مسکون بوده است و دورههای مختلف تاریخی در قلمرو آموریها، حتیها، فینیقیها، آرامیها، یونانیها و رومیها بوده است (خوند، ٢٨٧- ٢٨٨؛ المعجم، ٣/ ١٤٤، مکرر ١). در آستانۀ فتح اسلامی، دولت عرب غسّانیان تحت حمایت بیزانسیها بر حمص فرمان میراند. در زمان امپراتور هراکلیوس، حمص پایگاهی برای تجهیز سپاهیان بیزانس در جنگ با ایرانیان و اعراب مسلمان بود (خوند، ٢٨٨). از اینرو، حمص نزد امپراتوران بیزانس اهمیت بسیار داشت و حاکمی از سوی آنان در آنجا مستقر بود (ابنفضلالله، همانجا).
در آغاز فتوحات مسلمانان در شام، ابوعبیدة بن جراح، فرمانده سپاه اسلام، لشکری به فرماندهی خالد بن ولید یا سمط ابن اسود کِندی به سوی حمص فرستاد. مردم حمص که در پی فرار هراکلیوس ــ امپراتور بیزانس ــ هراسان بودند و از قدرت مسلمانان خبر یافته بودند، تسلیم شدند و امان خواستند. ابوعبیده پس از فتح دمشق، به حمص رفت و با مردم آنجا صلح کرد و آنان را امان داد (به روایتی: سمط کندی با مردم حمص صلح کرد که به تأیید ابوعبیده رسید) و به باروی شهر و کلیساهای حمص آسیبی نرساند. ابوعبیده ¼ کلیسای یوحنّا را به مسجد اختصاص داد و بر مردم خراج تعیین کرد و والی در شهر گمارد. تاریخ فتح حمص را ١٦ ق/ ٦٣٧ م، و در پارهای روایات ١٤ یا ١٥ق نوشتهاند (نک : بلاذری، ١٣٠-١٣١؛ قس: خلیفه، ٦٨، ٧٠؛ یعقوبی، «البلدان»، ٣٢٤، تاریخ، ٢/ ١٤١؛ ابناثیر، ٢/ ٤٩١-٤٩٢؛ برای نخستین والیان حمص در دورۀ اسلامی، نک : خلیفه، ٨٩).
پس از فتح حمص، مسلمانان در بخشهایی از شهر سکنا گزیدند که بیشتر از قبایل یمن همچون طَئ، کِنْده، حِمْیَر، کَلب و هَمْدان بودند (یعقوبی، «البلدان»، همانجا). در ١٧ ق/ ٦٣٨ م، مسلمانان حملۀ هراکلیوس به حمص را دفع کردند (ابناثیر، ٢/ ٥٣٠-٥٣١). بعدها در جنگ صفین (٣٨ ق/ ٦٥٨ م) دستههایی از آن قبایل، معاویه را همراهی کردند (خلیفه، ١١٨؛ دینوری، ١٧٢، ١٨٠). آنان سرسختترین دشمنان امام علی (ع) بودند و دیگران را نیز بر ضد آن حضرت برمیانگیختند (یاقوت، ٢/ ٣٣٨)؛ اما گروهی از زهاد حمص از شرکت در این جنگ خودداری کردند (دینوری، ١٦٠). به گفتۀ یاقوت، بعدها عدۀ بسیاری از مردم این شهر از غلات شیعه شدند و به مذهب نصیریه گرویدند (همانجا). در ٦٣ ق/ ٦٨٣ م، در زمان یزید بن معاویه نیز گروهی از مردم حمص در حملۀ مسلم بن عقبه به مدینه (واقعۀ حرّه) حضور یافتند (یعقوبی، تاریخ، ٢/ ٢٥١).
در ١٢٦ ق/ ٧٤٤ م، مردم حمص بر ضد یزید بن ولید، خلیفۀ اموی شوریدند (همان، ٢/ ٣٣٥؛ ابناثیر، ٥/ ٢٩٢-٢٩٤). سال بعد (و به روایتی در ١٢٨ ق/ ٧٤٦ م) نیز مردم حمص بر ضد مروان بن محمد سر به شورش برداشتند که مروان این شورش را سرکوب، و بخشی از شهر و باروی آن را با منجنیق ویران کرد (نک : خلیفه، ٢٤٤؛ یعقوبی، همان، ٢/ ٣٤٠؛ مروزی، ١١٣-١١٤؛ ابناثیر، ٥/ ٣٢٨- ٣٢٩). خلفای اموی حکومت حمص را گاه به فرزندان خود واگذار میکردند (نک : خلیفه، ١٨٩، ١٩٩).
در روزگار عباسیان نیز مردم حمص بارها بر ضد بدرفتاری و خودکامگی عمال خلفای بغداد قیام کردند؛ ازجمله در ٢٤١ ق/ ٨٥٥ م، چون مردم حمص با همدستی مسیحیان سر به شورش برداشتند، حاکم شهر به دستور خلیفه متوکل مسیحیان شورشی را از شهر بیرون، و کلیسای مجاور مسجد جامع را ضمیمۀ مسجد کرد (ابناثیر، ٧/ ٧٦). در ٢٤٩ ق/ ٨٦٣ م نیز مردم حمص به سرکردگی قبیلۀ کلب، بر ضد عامل خودکامۀ عباسی برخاستند و او را کشتند؛ در پی آن خلیفه مستعین موسی بن بُغای کبیر را با لشکری به حمص فرستاد و او نیز پس از سرکوب شورشیان و غارت شهر، آن را به آتش کشید (یعقوبی، همان، ٢/ ٤٩٦؛ ابناثیر، ٧/ ١٣٤-١٣٥).
چندی بعد، حمص تحت استیلای حاکمان مصر قرار گرفت. در ٢٦٤ ق/ ٨٧٨ م، احمد بن طولون این شهر را تصرف کرد (همو، ٧/ ٣١٦). در ٢٩٠ ق/ ٩٠٣ م، حسین بن زکرویه، از سران قرامطه بر حمص دست انداخت (همو، ٧/ ٥٢٣-٥٢٤؛ مسعودی، ٣٧١-٣٧٢). بعدها اِخشیدیان بر حمص استیلا یافتند، تا آنکه در ٣٣٣ ق/ ٩٤٥ م، سیفالدولۀ حمدانی این شهر را از دست سپاهیان اخشید محمد بن طُغج بیرون کرد (نک : ابناثیر، ٨/ ٣٦٣، ٤٤٥)، و از آن پس، حمص تحت تابعیت حلب درآمد و امرایی از سوی این خاندان، همچون بکجور ترک، غلام سیفالله و دستنشاندۀ ابوالمعالی سعدالدولة بن سیفالدوله، بر آنجا حکم راندند (همو، ٨/ ٦٨٣، ٩/ ١٧). در زمان حاکمیت حمدانیان بر حمص، این شهر در معرض مطامع و تحریکات فاطمیان بود (نک : همو، ٩/ ١٧- ١٨، ٣٧، ٨٥-٨٧، حوادث سالهای ٣٧٣ و ٣٨١ ق).
در ٣٥٦ ق/ ٩٦٧ م نیکفوروس دوم (در روایت اسلامی: نقفور)، و در ٣٨١ ق/ ٩٩١ م نیز باسیلیوس دوم (در روایت اسلامی: بَسیل)، امپراتوران روم، به حملات غارتگرانهای به حمص دست زدند (نک : همو، ٨/ ٥٩٦، ٦٨٢، ٩/ ٩٠).
حمص در ٤٧٦ ق/ ١٠٨٣ م، در دست خَلَف بن مُلاعِب کِلابی، امیر عرب بود که به سلطۀ فاطمیان گردن نهاده بود. در پی ستمکاری وی، در ٤٨٥ ق/ ١٠٩٢ م، تاجالدوله تُتُش بن البارسلان، حاکم دمشق به دستور سلطان سلجوقی به حمص حمله کرد و آن را از دست ابنملاعب بیرون کرد (همو، ١٠/ ١٣٠، ٢٠٢-٢٠٣، ٤٠٨). در ٤٩١ ق/ ١٠٩٨ م که جناحالدوله، امیر سلجوقی از طرف رضوان بن تتش بر حمص فرمان میراند، صلیبیانْ حمص را محاصره کردند؛ اما جناحالدوله با آنان مصالحه کرد (همو، ١٠/ ٢٧٨).
چندی بعد، حمص در دست امیری به نام قراجه (قراجا) بود. پس از مرگ وی (٥٠٦ ق/ ١١١٢ م)، پسرش قرجان (خیرخان) که همچون او مردی ستمگر بود، به امارت رسید (همو، ١٠/ ٤٩٣، ٥٠٣).
در این دوره حمص در معرض حملات حاکمان دمشق و موصل بود (نک : همو، ١٠/ ٦١٧، ٦٥٩، ١١/ ٣٨). در ٥٣٠ ق/ ١١٣٦ م، شهابالدین محمود حاکم دمشق، حمص را که والی گماشتۀ اولاد خیرخان بن قراجا بر آن حکومت میکرد، تصرف نمود و آن را به غلام جدش، معینالدین اُنُر اقطاع داد و نایبی در آنجا گمارد (همانجا). در ٥٣٢ ق/ ١١٣٨ م، عمادالدین زنگی، اتابک مـوصل (حک ٥١٦-٥٤١ ق/ ١١٢٢-١١٤٦ م)، حمـص را محـاصره و فتح کرد. پس از وی، حمص در تصرف نورالدین محمود زنگی قرار گرفت. در این دوره، صلیبیان قصد حمله به حمص را داشتند، اما با توجه به اقتدار نورالدین زنگی، از این تصمیم منصرف شدند (همو، ١١/ ٥٥، ١٤١، ٢٩٥). نورالدین استحکامات دفاعی حمص را تقویت، و مسجد جامع بزرگ آن را بازسازی کرد و از آن زمان، این مسجد به نام وی شناخته میشود ( المعجم، ٣/ ١٤٤، مکرر ١). در این ایام، حمص یکچند در اقطاع اسدالدین شیرکوه بن شادی (د ٥٦٤ ق/ ١١٦٩ م) بود (نک : ابناثیر، ١١/ ٣٣٨، ٣٤٢)؛ بارو و قلعۀ حمص در اثر زمینلرزۀ ٥٦٥ ق آسیب دید (همو، ١١/ ٣٥٤).
در ١١ جمادیالاول ٥٧٠ ق/ ٨ دسامبر ١١٧٤ م، صلاحالدین ایوبی شهر حمص را محاصره و تصرف کرد و اهالی آن را امان داد و روانۀ حلب شد. در رجب همین سال، صلیبیان حمص را محاصره کردند. چون صلاحالدین از حلب بازگشت، صلیبیان گریختند و صلاحالدین در ٢١ شعبان ٥٧٠، قلعۀ حمص را نیز فتح کرد. وی حمص را به پسرعمویش ناصرالدین محمد بن شیرکوه اقطاع داد (همو، ١١/ ٤١٧-٤٢٠، ٤٢٣). پس از مرگ ناصرالدین محمد (د ٥٨١ ق/ ١١٨٥ م)، پسرش ملک مجاهد ابوالحارث اسدالدین شیرکوه (حک ٥٨١-٦٣٧ ق/ ١١٨٥- ١٢٣٩ م) که ١٢ یا ١٣ ساله بود، به حکومت حمص رسید و ٥٦ سال در آنجا حکم راند (همو، ١٢/ ١١٠؛ ذهبی، ٤١/ ٨، ١٢٢-١٢٣). در این دوره، حمص از پایگاههای مهم اسلامی در برابر صلیبیان بود و ایوبیان نیز بـارها حمـلات آنـان را از ایـن شهـر دفـع کـردند (نک : ابـناثیر، ١١/ ٤٤٨- ٤٤٩، ١٢/ ٣٧، ٢٧٣).
در ٥٩٨ ق/ ١٢٠٢ م، در زمان ملک مجاهد، زلزلۀ شدیدی قلعۀ حمص را ویران کرد (ذهبی، ٤٢/ ٤٦). جانشین وی، ملک المنصور ابراهیم (حک ٦٣٧-٦٤٤ ق/ ١٢٣٩-١٢٤٦ م) در محرم ٦٤٤ ق/ مۀ ١٢٤٦ م، حملۀ لشکریان خوارزمی را به یاری حاکمان دمشق و حلب، نزدیک دریاچۀ حمص درهم شکست (همو، ٤٧/ ٢٣-٢٤). حمص در ٦٤٦ ق/ ١٢٤٨ م، در زمان پسر و جانشین وی، ملکالاشرف موسى (حک ٦٤٤-٦٦٢ ق/ ١٢٤٦-١٢٦٤ م) تحت سلطۀ ملکالناصر یوسف، حاکم ایوبی حلب، قرار گرفت (همو، ٤٧/ ٢٩، ٣٥، ٣٧). در محرم ٦٥٩/ دسامبر ١٢٦٠ ملکالاشرف در جنگ حمص، مغولان را شکست سختی داد و بسیاری از آنان را به هلاکت رساند (ابوشامه، ٥/ ٣٢٣؛ ذهبی، ٤٧/ ٢٤٣، ٤٨/ ٧٠-٧١، ٤٩/ ١١٦).
با مرگ ملکالاشرف در ٦٦٢ ق، الظاهر بیبرس، سلطان مملوکی مصر (سل ٦٥٨-٦٧٦ ق/ ١٢٦٠-١٢٧٧ م)، نایبی برای حکومت حمص تعیین کرد (نک : همو، ٤٩/ ١٠؛ نیز نک : ابنشحنه، ٢٦٣). در ١٦ رجب ٦٨٠ ق/ ٣١ اکتبر ١٢٨١ م، مغولان بار دیگر به فرماندهی منگوتیمور بن هلاگو، برادر ایلخان اباقاخان به حمص حمله کرد. در جنگی شدید که در شمال شهر روی داد، سیفالدین قلاوون (حک ٦٧٨- ٦٨٩ ق/ ١٢٧٩-١٢٩٠ م) سلطان مملوکی مصر حملۀ مغولان را قاطعانه درهم شکست (نک : ذهبی، ٥٠/ ٥٦- ٥٨). حملۀ سوم مغولان به حمص نیز با شکست مغولان پایان یافت. در ٦٩٩ ق/ ١٣٠٠ م، در زمان سلطان مملوکی، الناصر (حک بار دوم: ٦٩٨- ٧٠٨ ق/ ١٢٩٩- ١٣٠٨ م)، لشکر مغول به فرماندهی غازان خان پس از عبور از فرات، در حمص اجتماع کردند. سپس، بـه وادی خزندار در دو ـ سه فرسخی شمال شرقی حمص رفتند. روز چهارشنبه ٢٧ ربیعالاول ٦٩٩ ق/ ٢٢ دسامبر ١٢٩٩ م، جنگ سختی روی داد که سرانجام مغولان شکست خوردند (همو، ٥٠/ ٧٠-٧٢؛ نیز نک : وصاف، ٣٧٥). در روزگار استیلای ممالیک، حمص کوچکترین و کماهمیتترین ممالک هشتگانه از مناطق شام را تشکیل میداد که نایبالسلطنهای در آنجا فرمان میراند (دمشقی، ١٩٤-١٩٥).
در ٨٠٣ ق/ ١٤٠١ م هنگامی که تیمور لنگ به شام لشکر کشید و بر آنجا مستولی شد، به احترام مقام خالد بن ولید در آنجا، حمص را تخریب و غارت نکرد، اما قریهها و نواحی اطراف آن را ویران ساخت (ابنعربشاه، ٢٢٩، ٢٩٦؛ ابنشحنه، ٢٦٠).
در ٩٢٢ ق/ ١٥١٦ م که سلطان سلیم عثمانی، سوریه را زیر سلطه درآورد، حمص مرکز اداری و نظامی یکی از ٥ لواء (استان) شام، و ضمیمۀ طرابلس شد (EI٢, III/ ٤٠٠؛ المعجم، ٣/ ١٤٤، مکرر ١).
حمص در روزگار ممالیک و سپس عثمانیها، بهسبب وجود والیانی خودکامه، رو به انحطاط نهاد؛ به گونهای که بسیاری از مردم حمص از این شهر مهاجرت کردند (خوند، ٢٨٩). در زمان عثمانیها، دروازههای شهر یکی پس از دیگری تخریب شد. این شهر بزرگ و پرجمعیت در ١١٩٩-١٧٨٥ م، چنانکه والنی آن را وصف کرده، به روستایی نسبتاً بزرگ و ویران با حدود ٠٠٠‘٢ نفر جمعیت تنزل کرده بود (EI٢، همانجا). در ١٢٦٤ ق/ ١٨٤٨ م حمص باز رونق یافت و جمعیت آن به ٢٠ هزار نفر رسید که ٧ هزار تن آنها مسیحی بودند (خوند، همانجا).
در دورۀ قیمومت فرانسه بر سوریه، اهمیت اداری، تجارتی و مواصلاتی حمص به منزلۀ سومین شهر سوریه (پس از دمشق و حلب) افزایش یافت. پس از جنگ جهانی دوم و استقلال سوریه و تحول کشور، حمص نیز در کنار اشتغال بسیاری از اهالی آن به کشاورزی، و با برخورداری از موقعیت ویژۀ جغرافیایی، رشد صنعتی جدید و ایجاد مؤسسات صنعتی، کارخانهها، کارگاهها و فعالیتهای تجاری، شاهد تحولی وسیع در زمینههای مختلف بوده است. افزونبراین، حمص بهسبب نزدیکی به آثار باستانی تدمر و قلعة الحصن، یکی از مراکز سیاحتی و تفریحی به شمار میرود. تأسیس دانشگاه بعث در ١٩٨٠ م در حمص، از عوامل ارتقای نقش فرهنگی این شهر به شمار میرود ( المعجم، ٣/ ١٤٤، مکررهای ١ و ٤؛ بهنسی، ٥٩-٦٠). لولههای نفت عراق به سوی غرب، از حمص میگذرد و در ١٩٥٨ م در آنجا پالایشگاه نفت ساخته شد (همو، ٦٩).
از آثار باستانی حمص شمار اندکی باقی مانده است که عبارتاند از:
١. باروی بزرگ و سنگی حمص، که اکنون فقط بقایایی کماهمیت در بخش شرقی شهر بر جای مانده و دروازههای هفتگانۀ آن از میان رفته است (خوند، ٢٨٦؛ نیز نک : المعجم، ٣/ ١٤٤، مکرر ٢؛ بهنسی، ٥٨؛ EI٢, III/ ٤٠١). خندق این بارو نیز در دهۀ ١٩٦٠ م پر شد. در ١٩٨٥-١٩٨٦ م/ ١٣٦٤-١٣٦٥ ش، آخرین محله (محلۀ اربعین) از محلههای حمص قدیم به کلی ویران شد (بهنسی، همانجا).
٢. قلعۀ حمص (اکنون قلعۀ اسامه)، که بر روی تپهای به ارتفاع ٣٢ متر در جنوب غربی حمص قرار دارد (خوند، نیز المعجم، همانجاها). در زمان اشغال حمص به دست مصریها (١٢٤٧-١٢٥٦ ق/ ١٨٣١-١٨٤٠ م)، ابراهیم پاشا این قلعه را ویران کرد. در نمای شمالی قلعه، برجی باقی مانده است که در ١٩٥٢ م/ ١٣٣١ ش مرمت شده و دارای دو کتیبه به تاریخهای ٥٩٤ ق/ ١١٩٨ م و ٥٩٩ ق/ ١٢٠٣ م به نام الملک المجاهد شیرکوه است. بقایای قلعه از دورۀ ایوبیان و ممالیک عبارتاند از: شماری سنگ، یک منبع عظیم، قطعههایی از دیوار و برجهای چهارگوش نیمهویران مشرف بر خندق (EI٢، همانجا).
٣. چندین مسجد جامع که عبارتاند از: جامع دالاتی، جامع خلیفه عمر بن عبدالعزیز (که قبر وی در آن قرار دارد)، مسجد ابوذر غفاری و مشهورتر از همه، جامع خالد بن ولید، معروف به جامع سیدی خالد و جامع بزرگ نوری (خوند، ٢٨٦-٢٨٧). جامع خالد بن ولید در سمت شمال شرقی حمص در کوی خالدیه قرار دارد (همو، ٢٨٧). بنا به روایات و کتیبههای موجود، در ٦٦٤ ق/ ١٢٦٦ م، ملکالظاهر بیبرس، سلطان مملوکی مصر، هنگام زیارت مزار خالد بن ولید دستور داد این مسجد را ساختند و مقبرۀ خالد را بازسازی کردند. در ١٣٢٦ ق/ ١٩٠٨ م نظام پاشا حاکم سوریه این مسجد را تخریب کرد و تصمیم گرفت که مسجدی به سبک مساجد استانبول بسازد. سلطان عبدالحمید عثمانی نیز برای ساخت این مسجد کمک کرد تا سرانجام بنای آن در ١٣٣١ ق/ ١٩١٣ م به پایان رسید. ضریح خالد بن ولید، صحابی معروف و پسرش عبدالرحمان و جایگاهی منسوب به عبیدالله بن عمر بن خطاب در آنجا برپا ست (همانجا؛ المعجم، ٣/ ١٤٤، مکررهای ١ و ٢؛ قس: یاقوت، ٢/ ٣٣٦، که محل مرگ خالد را مدینه ذکر کرده و دربارۀ انتساب این مقبره وجوه دیگری آورده است؛ برای وصف معماری این مسجد، نک : EI٢, III/ ٤٠٢).
جامع بزرگ نوری در مرکز حمص قرار دارد. این مسجد در آغاز فتوحات اسلامی، در محل معبد خورشید و بخشی از کلیسای قدیس یوحنا تأسیس شد و بعدها نورالدین محمود زنگی آن را تجدید بنا کرد. در این مسجد آموزش علوم اسلامی دایر بوده است. پیرامون این مسجد، حمامها، بازارها و خانههای قدیمی وجود دارد (خوند، همانجا؛ المعجم، ٣/ ١٤٤، مکرر ٢؛ برای وصف مسجد جامع نوری و دیگر مساجد قدیم حمص، نک : EI٢, III/ ٤٠١). افزون بر اینها، در حمص برخی مزارها و مقامها نیز برجای مانده است (نک : همان، III/ ٤٠١-٤٠٢؛ بهنسی، همانجا).
٤. کلیساهای بازمانده در حمص ویژگیهای معماری قابل توجهی ندارند. از آن جمله کلیسای مار ایلیان و کلیسای امّ زَنّار را باید یاد کرد که بناهایشان جدید است (EI٢, III/ ٤٠٢).
٥. شماری خانههای قدیمی با سبک معماری محلی مانند خانۀ آل زهراوی، و کوچههایی پیچ در پیچ در محدودۀ داخلی باروی قدیم ( المعجم، همانجا). شهر حمص را بهسبب استفاده از سنگهای سیاه بازالتی در بنای ساختمانها، اُمّ الحجارة السوداء نام دادهاند (همانجا).
٦. آسیاهای آبی بسیاری در بیرون دیوارهای شهر، در کنار نهرالعاصی وجود دارد که از کهنترین آنها طاحون السّبعه (ساخته شده در ٨٢٤ ق/ ١٤٢١ م)، طاحون الخصوبه (ساختهشده در ٩٧٥ ق/ ١٥٦٧ م) و میماس است (EI٢، همانجا).
حمص یکی از مراکز فرهنگ و علوم اسلامی بوده است. سمعانی (٢/ ٢٦٣-٢٦٤) و یاقوت (٢/ ٣٣٧) شماری از علمای این شهر را یاد کردهاند (نیز نک : اسعد، ٢/ ٩٧-١٠٤، جم ).
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابنبطوطه، رحلة، به کوشش محمد عبدالمنعم عریان و مصطفى قصاص، بیروت، ١٤٠٧ ق/ ١٩٨٧ م؛
ابنجبیر، محمد، رحلة، به کوشش حسین نصار، قاهره، ١٩٩٢ م؛
ابنحوقل، محمد، صورةالارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٩ م؛
ابنخردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٦٧ م؛
ابنشحنه، محمد، تاریخ حلب، به کوشش کیکو اوتا، توکیو، ١٩٩٠ م؛
ابنعربشاه، احمد، عجائب المقدور، به کوشش احمد فائز حمصی، بیروت، ١٤٠٧ ق/ ١٩٨٦ م؛
ابنفضلالله عمری، مسالک الابصار، به کوشش احمد عبدالقادر شاذلی، ابوظبی، ١٤٢٤ ق/ ٢٠٠٣ م؛
ابنفقیه، احمد، مختصر کتاب البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٦٧ م؛
ابنوردی، عمر، خریدة العجائب، به کوشش محمود فاخوری، حلب، ١٤١١ ق/ ١٩٩١ م؛
ابوشامه، عبدالرحمان، الذیل علی الروضتین ( تراجم الرجال)، به کوشش ابراهیم شمسالدین، بیروت، ١٤٢٢ ق/ ٢٠٠٢ م؛
ابوعبید بکری، عبدالله، معجم ما استعجم، به کوشش مصطفى سقا، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
اسعد، منیرخوری عیسى، تاریخ حمص، مطرانیة حمص الارتودکسیة، ١٩٨٤ م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠ م؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٦ م؛
بهنسی، عفیف، سوریة، التاریخ والحضارة: المنطقة الوسطى، محافظتا حمص و حماة، دمشق، ٢٠٠١ م؛
حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ ش؛
حلو، عبدالله، تحقیقات تاریخیة لغویـة فی الاسماء الجغرافیة السوریة، بیـروت، ١٩٩٩ م؛
خلیفة بن خیـاط، تاریخ، به کوشش مصطفى نجیب فواز و حکمت کشلی فواز، بیروت، ١٤١٥ ق/ ١٩٩٥ م؛
خوند، مسعود، سوریة المعاصرة، به کوشش طلال سلمان، بیروت، ١٩٩٧ م؛
دمشقی، محمد، نخبة الدهر، به کوشش عبدالرزاق اصفر، دمشق، ١٩٨٣ م؛
دینوری، احمد، الاخبارالطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٦٠ م؛
ذهبی، محمد، تاریخالاسلام، حوادث سالهای ٥٨١-٦٨٠ ق، به کوشش عمرعبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤١٧-١٤٢٠ ق/ ١٩٩٦- ١٩٩٩ م؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
مروزی، نعیم، الفتن، به کوشش سهیل زکار، بیروت، ١٤١٤ ق/ ١٩٩٣ م؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٣ م؛
المعجم الجغرافی للقطر العربی السوری، به کوشش مصطفى طلاس، دمشق، ١٩٩٢ م؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦ م؛
وصاف، تاریخ، به کوشش محمدمهدی اصفهانی، بمبئی، ١٢٦٩ ق؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسۀ ابنرسته، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١ م؛
همو، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ ق/ ١٩٦٠ م؛
نیز:
EI٢;
The World Gazetteer, www.world-gazetteer.com.
محمدرضا ناجی