دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٣٥ - چرکس
چرکس
نویسنده (ها) :
عنایت الله رضا
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
چَرْکَس، نام یکی از قومهای شناختهشدۀ شمال غربی قفقاز، ساکن در اراضی کوبان، واقع در جمهوری فدراتیو روسیه. چرکسها خود را آدیگه (آدیغه)، یا شرجس مینامند (EI١). نامهای قبایل این گروه قومی به صورتهای آبادزِخ، بسلنی، بِژْدوخ، غاتیوکای، یِرروکوی، کمگوی، خهآک، نادخوکوآژ، شاپسوگ، تمیرگوی و دیگر نامها ازجمله نامهای یونانی آمده است (آکینر، ٢٣٠؛ IA, III / ٣٧٥). روسها این قوم را چرکسی (چرکسها) مینامند. محتمل است که واژۀ چرکس از نام کرکت ــ یکی از قبایل آدیگه ــ گرفته شده باشد.
در رویدادنامههای روسی از همۀ این گروههای قومی با نام کاسوگی (کوسوگی) یاد شده است. گومیلف چرکسها را با نام کاسوگ معرفی کرده است (ص ٩). در متون عربی این نام به صورت «جرکس» (ابن اثیر، ١٢ / ١٦١، ١٦٣؛ مقریزی، ١ / ١٠٣-١٠٤) و «جهارکس» (ابن اثیر، ١٢ / ١٤٠، ١٤١) ضبط شده است. مؤلف مقالۀ «چرکس» در دائرةالمعارف الاسلامیة با تکیه بر نوشتۀ ابن خلدون از قول فرید وجدی چنین گفته است که گویا چرکس واژهای فارسی و در اصل به صورت «چهارکس» بوده که معرف چهار قبیله است (٦ / ٣٤٨). این نام اگرچه در نوشتۀ ابن خلدون (٥ / ٣٩١) و ابن اثیر به صورت «جهارکس» آمده است، با این وصف نمیتوان آن را نظری قاطع شمرد.
در حدود سدۀ ٤ق / ١٠م ایرانیان، گرجیان و عربها این قوم را کَشَک نامیدهاند (آکینر، ٢٣٠-٢٣١). مسعودی (ص ٢٨٧) و ابن وردی (ص ٤٧) با آوردن نام اقوام شمال قفقاز از قوم کشک یاد کردهاند. به نظر میرسد که کَشَک نامی گرجی بوده و گویا از نام کاساگی در زبان «آس»ها (اُسِت) اقتباس شده است. ترکان این قوم را چِرکاس مینامیدند (EI٢, II / ٢١). این نام از سدۀ ٧ق / ١٣م متداول گردید و گروهی از اهالی جنوب اوکراین، چرکاس نامیده شدند. هماکنون در جمهوری اوکراین استانی به نام چرکسک، با مرکزی به همین نام وجود دارد (IA، همانجا؛ BSE٣, XXIX / ٧٨-٧٩).
نام چرکس روزگاری شامل همۀ مردم قفقاز شمالی میشده است؛ ولی بعدها دگرگونیهایی در مصادیق این نام پدید آمد و آشفتگیهایی را سبب گردید. در مآخذ، نام چرکس گاه همراه با نام آدیگه و گاه با نام آباز، کاباردا (قبارطه)، قرهچایی و ابخاز آمده که خود نشانهای از این آشفتگیها ست (استودنتسکایا، «کاباردها ... »، ١٣٨، «قرهچاییها»، ٢٤٣؛ آئوتلف، ٢٠١).
در سدههای میانۀ میلادی در نوشتههای مؤلفان شرقی و اروپایی قوم آدیگه با نام چرکس شهرت داشت، زیرا چرکسها، قبارطهها و آنان که به نام آدیگه شناخته شدهاند، دارای زبان و گویش مشترکی از شاخۀ زبانهای شمال غربی قفقاز (ابخازی) هستند که به نام گروههای ابخازی ـ آدیگهای شهرت دارد (BSE٣, I / ٢٤٤).
تاریخ
از کاوشها و بررسیهای باستانشناسان چنین برمیآید که در اراضی متعلق به آدیگه ـ چرکس انسانهایی در عصر میانسنگی و نوسنگی میزیستند. در هزارۀ نخست قم اسلاف این گروه با نامهای مئوت، سیند و کرکت شهرت داشتند که با نام چرکس نزدیک است. در سدههای ٤-١٠م این گروه از مردم به کشاورزی، دامپروری و ماهیگیری اشتغال داشتند. آنان با فلزکاری، سفالگری و بازرگانی نیز آشنا بودند و با ایران و روم شرقی (بیزانس) به مبادلات بازرگانی میپرداختند.
دربارۀ زمان سکونت چرکسها در آن بخش از قفقاز که به کرانههای شرقی دریای سیاه و دریای آزُف پیوسته است، اختلاف نظر وجود دارد. قبایل این قوم تا سدۀ ٤ق / ١٠م در ناحیهای که از شمال به رود کوبان، از مشرق به رود لابا، از جنوب به منطقۀ سکونت قبایل ابخاز، و از غرب به دریای سیاه محدود میشد، اقامت گزیدند که امروزه ایالت خودمختار آدیگه و اراضی واسط میان آن سرزمین و دریای سیاه است. برخی از محققان محل سکونت چرکسها در محدودۀ شرقی دریای سیاه را مربوط به سدۀ ٦ م دانستهاند، زیرا در این سده قبایل این قوم تابع امپراتوری روم شرقی بودند (BSE٣، نیز IA، همانجاها). حرکت چرکسها به سوی جنوب ظاهراً در فاصلۀ سدههای ٦- ٩ق / ١٢-١٥م بوده است. برخی دیگر، آدیگه ازجمله کاباردها و چرکسها را از اخلاف قبایل بومی شمال غرب قفقاز دانستهاند (آئوتلف، همانجا).
در سدههای ٦ و ٧ق / ١٢ و ١٣م گروههایی از مردم آدیگه در ناحیۀ اطراف رود تِرِک سکنا گزیدند و در آنجا امیرنشین کاباردی بزرگ و کوچک را بنیاد نهادند که سرزمین چرکس را نیز شامل میشد. این قوم در سدۀ ٧ق تابعیت اردوی زرین را گردن نهادند. در جریان انتقال، شماری از افراد قبیلههای آدیگه ـ چرکس بـه حوالی رود تِرِک رفتند و با آلانها ــ که آریایی و از بقایای قوم سرمت بودند و بر اثر هجوم مغولان به کوهستانها رانده شده بودند ــ درآمیختند. از ایـن آمیزش کاباردهای کنونی پدید آمدند. آدیگههایی که در غرب مانده بودند، چرکس نامیده شدند. بعدها این نام بر همۀ مردمان شمال قفقاز اطلاق گردید (آکینر، ١٩٠, ٢١٥-٢١٦).
در سدههای ٦- ٩ق چرکسها به سوی اراضی جنوبی سرزمین خویش مهاجرت کردند. در نیمۀ نخست سدۀ ٩ق اینتریانوجورجو، از اهالی جنوا (ژن) به شمال قفقاز سفر کرد. وی محدودۀ شمالی سرزمین چرکس را حوالی رود دُن تا کرانههای شمالی دریای سیاه نوشته است (IA، همانجا). بازرگانان جنوایی که در کرانۀ دریای سیاه اقامت داشتند، با چرکسها به مبادلات بازرگانی میپرداختند و در برابر عسل، موم، میوه، خاویار و پوست، به آنان پارچه، نمک، اسلحه و زیورآلات میفروختند (BSE٣, I / ٢٤١).
رابطۀ چرکسها با روم، مصر و عثمانی
در سدۀ ٦ ق / ١٢م مغولان ضمن لشکرکشی به قفقاز با آلانها، آسها، لزگیها، قپچاقها و چرکسها مواجه شدند (دوسن، ٣٣٦-٣٣٧). در دوران حاکمیت مغولان خرید و فروش اسیران رونق داشت؛ از اینرو، گروههایی اسیر از قپچاق و چرکس برای فروش به روم شرقی، مصر و حتى اسپانیا فرستاده، و در آن سرزمینها فروخته شدند. در ٦٦١ ق / ١٢٦٣م سلطان مصر با امپراتور بیزانس پیمانی منعقد کرد که بنابر آن بازرگانان مصری اجازه یافتند در دریای سیاه رفتوآمد کنند و مصریان از این حق برای تجارت اسیران بهره جستند.
در سدههای ٨ -١٠ق / ١٤-١٦م، گروه کثیری از چرکسها در مصر سکنا گزیدند. رفتهرفته غلامان (مملوکان) چرکس به دربار مصر راه یافتند و سرانجام حکومت ممالیک مصر را تشکیل دادند (IA, III / ٣٧٩-٣٨٠). ممالیکْ وارثان و ادامهدهندگان حکومت ایوبیان بر مصر و شام بودند. در روزگار حکومت صلاحالدین ایوبی، شخصی به نام فخرالدین چرکس، از موالیِ برجسته و مقدم صلاحالدین بود (ابن خلدون، ٥ / ٣٩٠-٣٩٢). ممالیک از ٦٤٨ تا ٩٢٢ق / ١٢٥٠-١٥١٦م، بیش از دو قرن و نیم بر مصر و شام فرمان راندند. آنان دو گروه بودند: یکی از این دو ممالیک بحری نامیده شدند، زیرا اردوگاه آنان در جزیرۀ رضوۀ نیل (البحر) واقع بود؛ گروه دیگر به ممالیک برجی شهرت یافتند، زیرا مقر آنان در برج قاهره بود (بازورث، ١٠٨). اگرچه گروهی از سلاطین بحری از غلامان و امیران ترکمان بودند، با این وصف، گروهی از امیران چرکس در روزگار فرمانروایی آنان (٦٤٨-٧٩٢ق) زمام امور را در دست داشتند که از آن جمله الظاهر سیفالدین برقوق (ه م) بود. این شخص حکومت ممالیک برجی (٧٨٤-٩٢٢ق / ١٣٨٢-١٥١٦م) را بنیاد نهاد (همانجا).
برقوق در اصل از امیران چرکس بود که به نوشتۀ ابن خلدون (٥ / ٥٣٦) در بلاد شمالی محیط بر جلگههای قپچاق، روس و آلان میزیستند. برقوق عنوان سلطان بر خود نهاد. وی یکبار در فاصلۀ سالهای ٧٨٤-٧٩١ق و دیگر بار از ٧٩٢ تا ٨٠١ ق / ١٣٩٠-١٣٩٩م با لقب الظاهر سیفالله در مصر حکومت داشت. پس از او فرزندش فرج با لقب الناصر ناصرالدین در سالهای ٨٠١-٨١٥ ق / ١٣٩٩-١٤١٢م حکومت کرد (اوزون چارشیلی، I / ٢٩٩-٣٠٠؛ بازورث، ١٠٦-١٠٧). امیران چرکس بعدها در دربار عثمانی نیز مقام یافتند، که از آن جمله جان بِردی غزالی را میتوان نام برد. وی در ٩٣٤ق / ١٥٢٨م از سوی سلطان سلیم یاووز به سمت بیگلربیگی شام منصوب شد. فریدونبیک (١ / ٤٣١) فرمانروایان درجۀ دوم از مملوکان مصر را ممالیک چرکسیه نامیده که از ٧٨٤ تا ٩٢٣ق بر سوریه، جزیره (شمال عراق)، مصر، حجاز و یمن فرمان راندند (نیز نک : اوزون چارشیلی، II / ٢٩١-٢٩٢).
جان بردی غزالی نیرویی ١٥ هزار نفری از پیادهنظام، سوارهنظام و تفنگچی گرد آورد. پس از مرگ سلطان سلیم، وی به نام خود خطبه خواند و سکه زد و برای اتحاد با شاه اسماعیل صفوی (سل ٩٠٧-٩٣٠ق / ١٥٠١-١٥٢٤م) سفیری با نامه نزد او فرستاد؛ اما در جنگ با فرهاد پاشا کشته شد. شاه اسماعیل برآن بود که با کمک او دست به حمله زند، ولی کشته شدن جان بردی سبب برهم خوردن نقشۀ وی شد. پادشاه صفوی پس از آگاهی از شکست و مرگ جانبردی غزالی چرکسی، تبریز را ترک گفت و به حوالی قزوین رفت (همو، II / ٣٠٧-٣٠٩). هنگامی که مصطفى پاشا بیگلربیگی مصر شد، چرکسهای مملوک در ٩٢٨ق با نیروی ٢٠ هزار نفری سر به عصیان برداشتند. مصطفىپاشا کوشید تا با ایجاد اختلاف میان امیران چرکس آنان را به اطاعت وا دارد (همو، II / ٣١٦-٣١٧)؛ با این وصف، چرکسها تا مدتی دراز در مصر باقی ماندند.
رابطۀ چرکسها با ایران
امیران چرکس با حکومت صفوی رابطۀ نزدیکی داشتند و با امرای گرجی و ترکمان رقابت میکردند (همو، III(١) / ٥٥-٥٦). نکتۀ مهم آنکه همسر شاه طهماسب صفوی از چرکسها بود (اسکندربیک، ١ / ٣٤٤-٣٤٦؛ پارسادوست، شاه تهماسب ... ، ٧٧٢). شاه طهماسب چون پیشبینی میکرد که ممکن است گرجیان در دربار او از نفوذ بیشتری برخوردار شوند، با توسل به برادر همسر خود، شمخال خان ــ کـه از امیرزادگان چـرکس بـود ــ کوشید تا دربار شاهی را از سلطۀ گرجیان خارج کند (اوزونچارشیلی، همانجا). شمخال خان چرکس مدتی حاکم شکی در قفقاز تحت فرمان حکومت صفوی بود (اسکندربیک، ١ / ١٤٧؛ نیز نک : پارسادوست، همان، ٣٩٦).
چرکسها که در دربار صفوی نفوذ فراوان یافته بودند، پس از مرگ شاه طهماسب اول برای جانشینی او، از اسماعیل میرزا حمایت کردند و سرانجام در ٢٧ جمادیالاول ٩٨٤ق / ٢٢ اوت ١٥٧٦م او را به پادشاهی برگزیدند (اسکندربیک، ١ / ٣٤١-٣٤٣؛ نیز نک : پارسادوست، شاه اسماعیل ... ، ٣٥، ٦٩). شمخال خان چرکس بعدها در دربار صفوی عنوان شمخال سلطان یافت. طرفداران شاه اسماعیل دوم که در میان آنان گروههای چرکس به ریاست شمخال سلطان حضور داشتند، خود را «شاهی سِوَن = شاه سون» (دوستدار شاه) مینامیدند (همان، ٣٥).
پذیرش اسلام از سوی چرکسهای ساکن قفقاز
پس از حملۀ مغولان و تأسیس اردوی زرین، چرکسها مدتی تابع فرمانروایان اردوی زرین بودند. در سدۀ ٩ق / ١٥م نفوذ لشکریان عثمانی به کرانههای دریای سیاه آغاز شد. در اواسط این سده سپاهیان عثمانی پس از فتح استانبول راههای ورود به دریای سیاه را در اختیار گرفتند و به حضور جنواییها در شبهجزیرۀ کریمه (قرم) پایان دادند. از این زمان تابعیت چرکسها از اردوی زرین پایان گرفت (IA, III / ٣٨١). از سدۀ ١٠ق / ١٦م طی دو سده سلاطین عثمانی و خانهای کریمه برای نفوذ در قفقاز و تابع کردن چرکسها تلاش کردند و گروه کثیری از آنان را به اسارت گرفتند. از همان زمان دین اسلام در میان چرکسها رواج یافت (BSE٣, I / ٢٤١).
رابطۀ چرکسها و روسیه
روسها از سدۀ ٤ق / ١٠م در عهد فرمانروایان دولت کیف با چرکسها آشنا شدند، ولی این آشنایی چندان زیاد نبود. فشار اروپاییان از شمال موجب شد که دولت کیف توجه خود را به مقابله با اقوام شمالی معطوف دارد. در پی آن اردوی زرین مناطق وسیعی از اراضی روسیه را در اختیار گرفت. درگیری با امپراتوری روم شرقی و سپس دولت عثمانی نیز مانع توجه جدی روسها به مناطق شمال قفقاز بود. مشکلات پدید آمده از سوی اردوی زرین و خانات کریمه، چرکسها را وا داشت که با روسها رابطۀ سیاسی برقرار کنند، زیرا هر دو قوم درگیر چالش مشابهی بودند. در ٩٥٩ق / ١٥٥٢م نخستین نمایندۀ آدیگه ـ چرکس به روسیه رفت. در پی آن در سالهای ٩٦٢-٩٦٤ق نمـایندگانی از سوی گـروه آدیگه ـ چـرکس، و نیز کابارد به دربار ایوان چهارم (ایوان مخوف)، تزار روسیه فرستاده شدند (BSE٣، همانجا) و نفوذ روسیه در محدودۀ چرکسنشین از این زمان آغاز شد. ایوان چهارم در دوران حکومت (٩٥٢-٩٩٠ق / ١٥٤٧-١٥٨٤م) با چرکسها رابطه برقرار کرد و این رابطه از طریق ازدواج او با مریم، دختر تیموروک فرمانروای چرکس محکمتر شد. وی از این خویشاوندی برای نفوذ در قفقاز بهره جست (IA, III / ٣٨٠-٣٨١).
در عهد بوریس گادونف، تزار روسیه (١٥٩٨-١٦٠٥م) سپاهیان روس به سرزمین چرکس حمله بردند و آنان را مغلوب کردند. از آغاز سدۀ ١٢ق / ١٨م فعالیت روسها در قفقاز وسعت گرفت. در ١١٣٢ق / ١٧٢٠م روسها در مسیر سفلای رود تِرِک منطقۀ مستحکم نظامی پدید آوردند و قزاقهای روس را درون استحکامات جای دادند. در نتیجۀ جنگهای متمادی روسیه و عثمانی میان سالهای ١١٨٢- ١١٨٨ق / ١٧٦٨-١٧٧٤م اراضی کوبان به روسیه ملحق شد و گروههایی از مردم چرکس کشته شدند و آنان که توانستند از چنگ مهاجمان بگریزند، به کرانههای غربی کوبان کوچ کردند؛ آنگاه قزاقهای روس اراضی چرکسها را اشغال کردند و در سرزمین آنان جای گرفتند (IA، همانجا).
پیش از سدۀ ١٢ق گروههایی از چرکسها و کاباردها در ناحیۀ مَزدوک و حوالی آن سکنا داشتند. آنان پیرو مسیحیت ارتدُکس بودند؛ از اینرو، چرکسهای ارتدکس نامیده میشوند. اینان بقایای بردگانی بودند که به کوهستانها گریختند و سپس به دست روسها مسیحی شدند (استودنتسکایا، «کاباردها»، ١٣٨).
در ١٢٠٦ق / ١٧٩٢م بنابر مصالحهای که میان دو دولت روس و عثمانی صورت گرفت، کوبان به عنوان خط مرزی این دو دولت تعیین شد. در ضمن گروهی از قزاقهای روس به کرانۀ راست کوبان انتقال یافتند. بعدها در آن ناحیه شهری به نام کراسنودار پدید آمد. در پی آن میان سالهای ١٢١٦-١٢٥٤ق / ١٨٠١- ١٨٣٨م گرجستان و بخش وسیعی از اراضی قفقاز در تصرف دولت روسیه قرارگرفت. در ١٢٥٦ق چرکسها به رهبری شیخ شامل داغستانی سر به شورش برداشتند (IA, III / ٣٨٢-٣٨٣).
مقاومت مشترک مردم قفقاز شمالی بر ضد امپراتوری روسیه تا ١٢٧٦ق / ١٨٥٨م ادامه یافت، ولی سرانجام به شکست انجامید. تـا آن زمان حدود ٥٠٠ هزار تا یک میلیون نفر از مردم آدیگه ـ چرکس در قفقاز شمالی زندگی میکردند؛ اما پس از آنکه منطقه تحت حکومت روسیه درآمد، گروه کثیری از چرکسها بار دیگر به سرزمین عثمانی مهاجرت کردند. از اینرو، در اواسط سدۀ ١٣ق / ١٩م جمعیت آدیگه ـ چرکس به ١٠ /١ میزان پیشین کاهش یافت (آکینر، ٢١٦).
در اوایل استقرار حکومت شوروی در ژانویۀ ١٩٢٢ / دی ١٣٠٠ ایالت خودمختار چرکس، و در ژوئیۀ همان سال دو ناحیۀ مجزای آدیگهنشین به نام ایالت خودمختار آدیگه ـ چرکس تأسیس شد، ولی در اوت ١٩٢٨ نام چرکس از آن حذف گردید (همانجا). در همین سـال ایـالت خـودمختار قـرهچای ـ چرکس در منطقه استاوروپل جمهوری فدراتیو روسیه در دامنۀ شمالی کوههای بزرگ قفقاز تأسیس گردید که مساحت آن حدود ١٠٠‘١٤ کمـ ٢ و مرکزش شهر چرکسیا بود (همو، ٢٠٣). در ١٩٤٢م / ١٣٢١ش حدود ٥ ماه بخشی از این ایالت از سوی ارتش آلمان نازی اشغال شد. سرانجام در ژانویۀ ١٩٤٣ سرزمین قرهچای ـ چرکس از تصرف مهاجمان آزاد گردید. در ٨ مارس ١٩٤٤ همۀ اهالی به اتهام همکاری با نیروهای اشغالگر به آسیای میانه و قزاقستان تبعید شدند. گروه کثیری از مردم در جریان تبعید جان سپردند. ١٣ سال بعد، از آنها رفع اتهام شد و اجازه یافتند به سرزمین زادبومی خود بازگردند (همو، ٢٠٢-٢٠٣).
در ١٩٥٧م / ١٣٣٦ش بار دیگر دو گروه قرهچای ـ چرکس با یکدیگر متحد شدند. این ایالت در ١٩٩١م / ١٣٧٠ش به جمهوری خودمختار تابع جمهوری فدراتیو روسیه بدل گشت.
دین
مردم چرکس در سدههای ٨ و ٩ق / ١٤ و ١٥م مسیحی بودند. آیین مسیح توسط گرجیها در سدههای ٤-٦ ق / ١٠-١٢م به سرزمین چرکس راه یافت. از سدۀ ٨ ق / ١٤م نیز اسلام به این سرزمین وارد شد. سرانجام در سدۀ ١٢ق / ١٨م به تقریب، عموم مردم چرکس اسلام را پذیرا شدند. چرکسها مسلمان سنیمذهب و پیرو مکتب حنفیاند و از مرکز دینی شمال قفقاز در شهر موخاج قلعۀ داغستان پیروی میکنند (همو، ٢٣٥-٢٣٦).
زبان
زبان چرکسها از شاخۀ زبان کاباردی ـ چرکسی است که با زبان ابخازی ـ آدیگهای نزدیک و از خانوادۀ زبانهای بومی قفقاز شمالی است. زبان چرکسی و کاباردی یک زبان واحد ادبی را تشکیل میدهند که بیشتر با نام زبان کاباردی ـ چرکسی شهرت دارد. این زبان به گروه زبانهای شمال غربی قفقاز و گروه فرعی ابخازی ـ آدیگهای تعلق دارد. متکلمان به زبان کابارد ـ چرکس ـ آدیگه آن را زبان «آدیگه ـ بزا» مینامند. زبان کاباردی ـ چرکسی شامل ٤ گویش کاباردی بزرگ، مزدوکی، کوبانی و بسلنی است. تفاوت میان آنها بیشتر آوایی و سازهای است که وامواژههایی از زبانهای ترکی، فارسی، عربی و روسی در آنها وجود دارد (آکینر، ٢٣٤). زبان چرکسی در ١٩٥٨م / ١٣٣٦ش در کلاسهای اول تا چهارم دبستان تدریس میشد، ولی در ١٩٧٢م / ١٣٥٠ش تدریس این زبان از برنامۀ مدارس حذف شد و از آن پس به عنوان یک مادۀ درسی اختیاری در مدارس تدریس گردید (همو، ٢٠٦-٢٠٧).
مآخذ
ابن اثیر، الکامل؛
ابن خلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده و سهیل زکار، بیروت، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
ابن وردی، عمر، خریدةالعجائب و فریدةالغرائب، قاهره، ١٣٠٣ق؛
اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، به کوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٧٧ش؛
بازورث، ک. ا.، سلسلههای اسلامی، ترجمۀ فریدون بدرهای، تهران، ١٣٧١ش؛
پارسادوست، منوچهر، شاه اسماعیل دوم، تهران، ١٣٨١ش؛
همو، شاه تهماسب اول، تهران، ١٣٧٧ش؛
دائرةالمعارف الاسلامیة، به کوشش زکی خورشید و دیگران، بیروت، ١٩٣٣م؛
فریدون بک، احمد، منشآت السلاطین، استانبول، ١٢٧٤ق / ١٨٥٨م؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، پاریس، ١٨٧٧م؛
مقریزی، احمد، السلوک، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٨ق / ١٩٩٧م؛
نیز:
Akiner, Sh., Islamic Peoples of the Soviet Union, London etc., ١٩٨٦;
Autlev, M. G., «Adigeitsi», Narody Kavkaza, ed. M. O. Kosven et al., Moscow, ١٩٦٠, vol. I;
BSE٣;
D’Ohsson, C., Histoire des Mongols, Tientsin, ١٩٤٠;
EI١;
EI٢;
Gumilev, L. N., Otkritie Khazarii, Moscow, ١٩٦٦;
IA;
Studenetskaya, E. N., «Kabardintsi i Cherkesi», Narody Kavkaza, ed. M. O. Kosven et al., Moscow, ١٩٦٠, vol. I;
id, «Karachaevtsi», ibid;
Uzunçarṣılı, İ. H., Osmanlı tarihi, Ankara, ١٩٧٢-١٩٨٣.
عنایتالله رضا