دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٨٢ - خلخال
خلخال
نویسنده (ها) :
سیمین محقق
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٢٢ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
خَلْخال، شهرستان و شهری در استان اردبیل.
شهرستان خلخال
این شهرستان با وسعتی حدود ٩٨٠‘ ٣ کمـ٢، در جنوب استان اردبیل جای دارد. شهرستان خلخال متشکل از ٣ بخش به نامهای مرکزی، خورشرستم و شاهرود، و ٨ دهستان، و ٣ شهر به نامهای خلخال، هشتجین و کُلور به مرکزیت شهر خلخال است. این شهرستان از شمال به شهرستان کوثر واقع در همین استان، از شرق به استان گیلان، از جنوب به استان زنجان، و از غرب به استان آذربایجان شرقی محدود است («درباره ... »، بش ). شهرستان خلخال تا ١٣٧٢ ش از شهرستانهای استان آذربایجان شرقی شمرده میشد، اما پس از تشکیل استان اردبیل در نواحی شرقی استان آذربایجان شرقی، در شمار شهرستانهای آن استان قرارگرفت (نقیب، ١٩٧).
در سرشماری ١٣٩٠ ش، شهرستان خلخال ٣٣٢‘٩٢ تن جمعیت داشتهاست («درگاه ... »، بش ). از لحاظ دینی بیش از ٩٠٪ مردم خلخال شیعۀ دوازدهامامی، و حدود ١٠٪ نیز سنیمذهباند. سنیمذهبان بیشتر در دهستانهای هشتجین، کجل و زاویه زندگی میکنند. چند خانوار پیرو طریقت اهل حق نیز در یکی از روستاهای دهستان سَنجَبَد به سر میبرند (نقیب، ٢٤١).
زبان بیشتر مردم خلخال ترکی است، اما از لحاظ گویش با ترکی تبریز تفاوتهایی دارد. افزون بر زبان ترکی در بیشتر روستاهای بخشهای شاهرود و خورشرستم واقع در جنوب شهرستان خلخال، مردم به زبان تاتی (ه م) سخن میگویند؛ این زبان از بقایای زبان آذری کهن است و برخی آن را لهجۀ خلخالی یا کجَلی گفتهاند (بازن، ٢ / ٤٣٦، ٤٣٨؛ بهزادی، ١٧؛ بئر، ٣٠٣؛ صفری، ٢ / ٦١؛ عبدلی، ١٧٥، ١٧٨؛ مشکور، ٢٣٣-٢٣٤؛ نقیب، ٣٥١؛ محقق، ٣٢). در ١٧ آبادی ازجمله آقباغ، پیرانلو، لنبرو، نواشنق در شمال خلخال و در درۀ آرپاچای و در شماری چند از روستاهای واقع در جنوب شهرستان، زبان کردی نیز رواج دارد. اینان از طوایف دلیکانلو، کلوکجانلو، و بیشتر شاطرانلو و از ایل شکاکاند که در ٣ یا ٤ سده پیش، به شمال خلخال آمدند و در حدود سالهای ١٣٠٠-١٣٢٠ ش بهتدریج تختهقاپو شدند (بازن، ٢ / ٤٤١-٤٤٣؛ نقیب، ٣٤٩).
چون از گذشتههای دور در زمستانها گروهی از مردم خلخال برای کار به گیلان و مازندران میرفتند، کمکم در آن جایها به ویژه رشت ساکن شدند، چنانکه در رشت کویی به نام «کُردمحله» هست که در گذشته ترکیزبانان در آن ساکن بودهاند. در گویش گیلکی عنوانهایی همچـون کُرد خلخالی نیز رواج یافتـه است (نک : رضا، ١٧٤-١٧٥؛ نقیب، همانجا).
شهرستان خلخال در منطقهای کوهستانی، و در بلندیهای رشتهکوههای تالش قرار دارد و در قسمت شمال غربیْ کوههای بزقوش یا بزکش، و در شرق کوههای تالش آن را مانند حصاری در بر گرفتهاند (راهنما ... ، ٢٠٥؛ جغرافیا ... ، ٨؛ جعفری، ٣٢، ١٢٦٢؛ محقق، ٣٠). مهمترین رودخانۀ خلخال، قزلاوزن است که از کوههای چهلچشمۀ کردستان سرچشمه میگیرد و پس از عبور از نواحی شرقی شهرستان میانه، وارد شهرستان خلخال میشود و پس از آبیاری زمینهای بخش خورشرستم با پیمودن درههای عمیق و پرپیچ وخم، از جنوب شهرستان خلخال به شهرستان طارم در استان زنجان میرسد و از آنجا به استان گیلان سرازیر میگردد و به دریای مازندران میریزد. دیگر رودخانههای خلخال با نامهای شاهرود، گیوی و سنگآباد نیز پس از آبیاری زمینهای سر راه خود، در نزدیکی پل فیروزآباد به قزلاوزن میریزند (راهنما، همانجا؛ محقق، ٢٩-٣٠).
آبوهوای شهرستان خلخال در نواحی شرقی و دامنههای کوههای تالش سردسیری، در نواحی شمالی و جنوبی معتدل، و در نواحی کنار رودخانۀ قزلاوزن گرمسیری است (راهنما، همانجا).
بخشی از پوشش گیاهی شهرستان خلخال جنگلهایی است که دنبالۀ جنگلهای کرانۀ جنوبی دریای مازندران است و چون در شیب غربی و پشت به رطوبت کوههای تالش قرار گرفتهاند، کمتر انبوه، و بیشتر به صورت تُنُک و پراکندهاند و بیشترین درختان آن بلوط، مَمرَز، راش، ازگیل و زالزالک است که از نظر اقتصادی حائز اهمیتاند. گفتنی است که این جنگلها بسیار گسترده است (بازن، ١ / ١٣٠؛ جغرافیا، همانجا). مراتع خلخال نیز دنبالۀ مراتع دامنههای غربی کوههای تالش است و مهمترین آنها در ناحیۀ سردل در ٣٥ کیلومتری جنوب شهر خلخال با وسعت ٥٠٠‘ ٣ هکتار، و در دامنههای آقداغ و اطراف قزلاوزن در غرب خلخال واقع است (عمران ... ، ٢٢٠-٢٢١).
اقتصاد شهرستان خلخال بر پایۀ کشاورزی، دامداری، صنایع دستی بهخصوص گلیم و جاجیم و تولید برخی کالاهای صنعتی استوار است ( فرهنگ ... ، ٤ / ١٩٨، ٢٩٠، جم ؛ عبدلی، ١٧٥؛ محقق، ٣١، ٣٢؛ یاوری، ٩٠، ٩٨). معادن مس، آهن، زغال سنگ، گوگرد و سنگ مرمر نیز در نواحی و روستاهای این شهرستان یافت میشود (محقق، ٣١). محصولات کشاورزی آن غلات، حبوبات و میوههای درختی مانند سیب، گلابی، توت، انگور، گردو و چغندرقند است. در مناطق کنار رودخانۀ قزلاوزن، پنبه و برنج نیز کشت میشود ( فرهنگ، ٤ / ٢٩٣، ٤٠٥؛ بهزادی، ١٤؛ محقق، همانجا).
شهر خلخال
این شهر مرکز شهرستان خلخال و در °٣٧ و ´٣٦ عرض شمالی، و °٤٨ و ´٣١ طول شرقی، در ارتفاع حدود ٧٩٦‘١ متری از سطح دریا، در دامنۀ غربی کوههای تالش جای دارد (جعفری، ٤٧٣؛ مفخمپایان، ١ / ١٧٦؛ نقیب، ١٩٧). شهر خلخال در سرشماری ١٣٩٠ ش، ١٦٥‘٤١ تن جمعیت داشته است («درگاه»، بش ).
پیشینۀ تاریخی
بر پایۀ یافتههای باستانشناختی دیرینگی زیست انسان در محدودۀ شهرستان خلخال به دوران پیش از تاریخ بازمیگردد (نک : نقیب، ١٦-١٧). ظاهراً نخستین بار نظامی گنجوی در سدۀ ٦ ق / ١٢ م، در شرفنامه ذیل لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران، از خلخال نام برده است (نک : ص ٣٦٠). در رویدادهای اواخر دوران ساسانی و اویل دورۀ اسلامی از قوم و سرزمینی با نام بَبْر (برای تلفظ احتمالی آن، نک : دینوری، ١٠٣)، واقع در شمال ایران میان گیلان و تالش و دیلم یاد شده که با ناحیۀ خلخال امروزی منطبق است (نک : بلاذری، ٤٥٠، ٤٥٧؛ دینوری، همانجا؛ نقیب، ١٢٠). ابنخردادبه از ببر و طیلسان (تالشان) در شمار سرزمین دولت ساسانی نام برده است (ص ٥٧).
نخستین بار در دوران آشوبهای سلطنت خسروپرویز از قوم ببر سخن به میان آمده است. به هنگام شورش بستام برضد خسروپرویز، وی ١٠٠ هزار سپاهی متشکل از مردمانی از ناحیۀ ببر و گیلان و طیلسان و برخی از اشراف ساسانی برای رزم با خسروپرویز فراهم آورد و به دَستَبی در نزدیکی قزوین رفت (ابن فقیه، ٥٥٧؛ دینوری، ١٠٢-١٠٣؛ نولدکه، ٧٢٤-٧٢٥).
در دورۀ فتوحات اعراب در ایران سرزمینهای ببر و طیلسان ازجمله نواحیای بودند که چندبار به دست اعراب فتح شد. در ٢٤ ق / ٦٤٥ م، عربها پس از گشودن ابهر، به جنگ مردم گیلان و ببر و طیلسان رفتند؛ اما به گرفتن جزیه از ایشان بسنده کردند و بازگشتند. سال دیگر نیز عبدالله بن شِبل اَحمَسی، از فرماندهان سپاه ولید بن عقبه با ایشان به جنگ برخاست و به غنایمی دست یافت (ابن فقیه، ٥٥٨؛ بلاذری، ٤٥٠، ٤٥٧- ٤٥٨). کهنترین گزارش مربوط به حدود العالم در سدۀ ٤ ق / ١٠ م است که از شال، که امروزه یکی از روستاهای بخش شاهرود به شمار میرود، به عنوان شهرکی در شمار شهرهای خرد گیلان که دارای منبر و مسجد جامع بوده، یاد کرده است (نک : ص ١٥٠).
یاقوت حموی در اوایل سدۀ ٧ ق / ١٣ م خلخال را شهر و ناحیهای در میان کوههای نزدیک گیلان که بیشترین مزارع و آبادیهایش در بلندیها بوده، یاد کرده است. وی راه خلخال تا قزوین را ٧ روز و تا اردبیل را دو روز ذکر نموده، و به دژهای مستحکم آن نیز اشاره کرده است. گویا وی به هنگام فرار از پیش روی سپاهیان مغول از خراسان، در ٦١٧ ق / ١٢٢٠ م، به این شهر وارد شده بوده است (نک : ٢ / ٤٥٩). در این دوران، جلالالدین خوارزمشاه، قلعۀ فیروزآباد را پس از سرکوب شورش عزالدین بلبان خلخالی، محاصره و تصرف کرد و خلخال و قلاع و اعمال آن را به حسامالدین تکین تاش، مملوک اتابک سعد واگذار نمود (نسوی، ٢٧، ١٤٧- ١٤٩).
در زمان اسماعیلیان نیز گزارشهایی از تصرف شالرودِ خلخال در ٦٥٣ ق / ١٢٥٥ م، در زمان علاءالدین محمد بن حسن خورشاه و پسرش رکنالدین، خلیفۀ هشتم الموت در دست است (نک : ابوالقاسم، ٢٠٦-٢٠٧؛ جوینی، ٣٨١، ٣٨٤؛ فرقانی، ٣٩١). در سال ٧٠٦ ق / ١٣٠٦ م قتلغشاه که از سوی اولجایتو مأمور هجوم و فتح گیلان از سمت خلخال بود، پس از به اطاعت درآوردن شرفالدین خلخالی، حکمران آن دیار، به سمت گیلان تاخت (اقبال، ١ / ٣١٢؛ بارتولد، ٢٣٨).
به نوشتۀ حمدالله مستوفی (ص ٨١-٨٢)، تا پیش از حملۀ مغولان شهر فیروزآباد حاکمنشین ولایتی به شمار میرفت که میتوان آن را کمابیش منطبق با شهرستان خلخال کنونی دانست. بر این ولایت خاندانی فرمانروایی داشتند که به آقاجریان معروف بودند. اما با ویرانی این شهر به هنگام یورش مغولان، خلخال مرکز آن ولایت شد. هرچند خلخال نیز از نابسامانیهای دورۀ مغول مصون نماند و از شهری متوسط به دیهی بدل شده بود، اما با این حال، در نیمۀ نخست سدۀ ٨ ق / ١٤ م، همچنان مرکزیت داشت و ٤ ناحیه با حدود ١٠٠ روستا از توابع آن بهشمار میرفت.
از منابع دورۀ صفویه اینگونه پیدا ست که گروهی از طایفۀ استاجلو در ولایت خلخال اسکان داشتهاند و والی آنجا نیز بیشتر از آن طایفه بوده است (نک : اسکندربیک، ١ / ٢٢٧، ٣٣١-٣٣٣، ٣٣٥). در آشوبهایی که پس از برافتادن دولت صفویان در دورۀ محمود افغان و جانشین او اشرف، پدید آمده بود، دولت عثمانی درصدد بود تا بخشهایی از خاک ایران را ضمیمۀ قلمرو خود سازد. در سال سوم سلطنت اشرف (١١٣٧-١١٤٢ ق / ١٧٢٥- ١٧٢٩ م)، او برای تثبیت وضع خود با عثمانیان به مصالحهای رسید که برپایۀ آن نواحی غربی ایران ازجمله ولایتهای خوزستان، لرستان، زنجان، خلخال و اردبیل به عثمانیان واگذار شد (نک : استرابادی، ٢٧- ٢٨).
در زمان اشغال خلخال توسط نیروهای عثمانی، درویشی به نام زینل که در لاهیجان ادعا میکرد اسماعیل میرزا، پسر شاه سلطان حسین صفوی است و در سر سودای سلطنت میپروراند، پس از تصرف ماسوله در ١١٤٠ ق به خلخال تاخت و بر محمدقلی پاشا، حاکم عثمانی خلخال در وهلۀ نخست چیره گشت و او را از خلخال بیرون راند؛ اما با رسیدن نیروهای کمکی از سوی فرمانده نیروهای عثمانی در تبریز، زینل و همراهانش به ماسوله عقب نشستند (نک : همو، ٣٣؛ منصوری، ١٦١).
تسلط عثمانیان بر نواحی غربی ایران دیری نپایید و نیروهای ایرانی به فرماندهی نادرقلی (بعدها نادر شاه) عثمانیان را از خاک ایران بیرون راندند.
ازجملۀ رویدادهای خلخال در دورۀ قاجاریه، اغتشاشات آن در سالهای نخستین پس از استقرار مشروطه بود. در آن سالها طوایف کرد شاطرانلو و کلوکجانلو دست به راهزنی و کشتار و چپاول در روستاهای ولایت خلخال میزدند (نک : رفیعی، ١١٥).
در اواخر دوران قاجاریه به هنگام جنبش جنگل، مردم خلخال با آن همدلی داشتند و میرزا کوچک خان به همراه برخی از یارانش بارها به خلخال رفته، و در آنجا مردم از او استقبال کرده بودند. با شکست نهضت جنگل در ١٣٠٠ ش، میرزا کوچک خان بر آن شد تا به همراه گائوک آلمانی (معروف به هوشنگ)، خود را به خلخال نزد عظمت خانم، رئیس طایفۀ فولادلو برسانند، اما در راه بر اثر سرما آن دو جان خود را از دست دادند (فخرایی، ٣٨٦- ٣٨٨؛ نقیب، ٩٥-٩٧؛ دفترروایی، ٤١- ٤٧).
از آثار تاریخی در محدودۀ شهرستان خلخال میتوان به مسجد تاریخی در روستای ترازوج، ساختۀ امیر شمسالدین علی خلخالی، شاگرد شیخ بهایی، اشاره کرد. بنای این مسجد به گونهای است که در اول فروردین ماه آفتاب از پنجرۀ روبهروی مخروطی میگذرد و به رأس آن میتابد. از دیگر آثار تاریخی آنجا، کاروانسرایی در گردنۀ گیرمانکش در راه کلور به تالش و ساختۀ شاه عباس صفوی است (نک : عبدلی، ١٨٢). همچنین پل پردلیس (به گویش تاتی: پردلیز) است که برخی قدمت آن را به دوران پیش از اسلام میرسانند. این پل بر روی رودخانۀ قزلاوزن بر سر راه کهن سنجبد به کاغذکنان ساخته شده و ٦ ستون داشته است و بخشی از آن در جریان آشوب سالهای اول حکومت پهلوی توسط دولت ویران گشته است (نقیب، ٢٩٧).
مآخذ
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٦٧ م؛
ابن فقیه، احمد، البلدان، بهکوشش یوسف هادی، بیروت، ١٤١٦ ق / ١٩٩٧ م؛
ابوالقاسم کاشانی، عبدالله، زبدة التواریخ، بخش اسماعیلیه، به کوشش محمدتقی دانشپژوه، تبریز، ١٣٤٣ ش؛
استرابادی، محمدمهدی، جهانگشای نادری، تهران، ١٣٦٨ ش؛
اسکندربیک منشی، عالمآرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ ش؛
اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول، تهران، ١٣٥٦ ش؛
بارتولد، و. و.، جغرافیای تاریخی ایران، ترجمۀ حمزه سردادور، تهران، ١٣٠٨ ش؛
بازن، مارسل، طالش، منطقهای قومی در شمال ایران، ترجمۀ مظفر امینفرشچیان، مشهد، ١٣٦٧ ش؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش عبدالله انیس طباع، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
بهزادی، عیسى، خلخال، بیتا، بیجا؛
بئر، امیل، «نامه دربارۀ تاتی و هرزندی»، آینده، تهران، ١٣٥٨ ش، شم ٥؛
جعفری، عباس، دایرةالمعارف جغرافیایی ایران، تهران، ١٣٨٤ ش؛
جغرافیای استان اردبیل، وزارت آموزش و پرورش، ١٣٨١ ش؛
جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، تحریر نوین، به کوشش منصور ثروت، تهران، ١٣٦٢ ش؛
حدود العالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ ش؛
حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣١ ق / ١٩١٣ م؛
«دربارۀ خلخال»، خلخالیم (مل )؛
«درگاه ملی آمار»، آمار (مل )؛
دفترروایی، ناصر، خاطرات و اسناد، به کوشش ایرج افشار و بهزاد رزاقی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٦٠ م؛
راهنمای شهرستانهای ایران، به کوشش ابراهیم اصلاح عربانی، تهران، ١٣٤٥ ش؛
رضا، عنایتالله، آذربایجان و اران، تهران، ١٣٦٠ ش؛
رفیعـی، منصوره، انجمن، تهران، ١٣٦٢ ش؛
صفری، بابا، اردبیل در گذرگاه تـاریخ، تهران، ١٣٥٣ ش؛
عبدلی، علی، تاتها و تالشان، تهران، ١٣٦٩ ش؛
عمران منطقۀ آذربایجان، گزارش مقدماتی سازمان برنامه (دفتر فنی)، تهران، ١٣٤٤ ش، شم ١٦؛
فخرایی، ابراهیم، سردار جنگل، تهران، ١٣٥٧ ش؛
فرقانی، محمد فاروق، تاریخ اسماعیلیان قهستان، تهران، ١٣٨١ ش؛
فرهنگ جغرافیایی ایران (آبادیها)، استان ٣ و ٤ (آذربایجان)، دایرۀ جغرافیایی ستاد ارتش، تهران، ١٣٣٠ ش؛
محقق، محمد، مختصری از تاریخ و جغرافیای خلخال، تهران، ١٣٣٩ ش؛
مشکور، محمدجواد، نظری به تاریخ آذربایجان و آثار باستانی و جمعیتشناسی آن، تهران، ١٣٤٩ ش؛
مفخمپایان، لطفالله، فرهنگ آبادیهای ایران، تهران، ١٣٣٩ ش؛
منصوری، فیروز، مطالعاتی دربارۀ تاریخ و زبان و فرهنگ آذربایجان، تهران، ١٣٧٩ ش؛
نسوی، محمد، سیرة جلالالدین (تاریخ جلالی)، ترجمۀ محمدعلی ناصح، به کوشش خلیل خطیبرهبر، تهران، ١٣٦٦ ش؛
نظامی گنجوی، شرفنامه، به کوشش بهروز ثروتیان، تهران، ١٣٦٨ ش؛
نقیب، محمدمسعود، خلخال و مشاهیر، تبریز، ١٣٧٩ ش؛
نولدکه، تئودُر، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب، تهران، ١٣٥٨ ش؛
یاقوت، بلدان؛
یاوری، حسین، نساجی سنتی ایران، تهران، ١٣٨٠ ش؛
نیز:
Amar, www. amar. org. ir / default. aspx? tabid = ١٦٠٣;
Khalkhalim, www.khalkhalim.com (acc. May ٢٩, ٢٠١٤).
سیمین محقق