دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٩٨ - خاش
خاش
نویسنده (ها) :
علی کرم همدانی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٧ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
خاش، یا خواش، شهرستان و شهری در استان سیستان و بلوچستان. نام این شهر برگرفته از واژۀ اوستایی «خواستر» است که در رامیشت (یشت نوزدهم)، بر یکی از رودهایی اطلاق شده که به دریاچۀ هامون میریخته است و برخی اوستاشناسان آن را منطبق با خاش رود امروزی دانستهاند. این نام مرکب از دو واژۀ «هُو» به معنای خوب و «واسترَ» به معنای چراگاه و علوفه است و روی هم رفته چراگاه خوب معنا میدهد (نک : پورداود، ٢/ ١٣٥، ٣٤٤). امروزه دو رودخانه به همین نام خوانده میشود، یکی رودخانهای است در افغانستان که از کوههای مرکزی این کشور سرچشمه گرفته، در جنوب شهر زرنج (مرکز استان نیمروز افغانستان) به هیرمند میپیوندد و سرانجام به دریاچۀ هامون صابری (دریاچۀ سیستان)، میریزد و دیگری رودخانهای است از ریزابههای رودخانۀ تهلاب یا تلخاب که از دامنههای جنوبی کوههای تفتان سرچشمه میگیرد و پس از پیوستن به تهلاب در پایان به هامون ماشکل (یا ماشکیل) در خاک پاکستان میریزد (نک : نقشۀ راهنما ... ؛ نیز نک : دنبالۀ مقاله).
شهرستان خاش که در گذشته به منطقۀ سرحد معروف بود، با ٥٦٩‘١٢٩تن جمعیت(١٣٧٥ش) و با ١٠٥‘ ٢٣ کمـ٢ وسعت، متشکل از ٣ بخش به نامهای مرکزی، ایرندگان و نوکآباد و ١١ دهستان و دو شهر به نامهای خاش و نوکآباد و ٨٣٢ آبادی دارای سکنه است (جغرافیا... ، ٧٢؛ سرشماری ... ، ١٥، ٣٩؛ نشریه... ، ٣٠؛ رحیمی، ٤١). این شهرستان از شمال به شهرستان زاهدان، از جنوب به شهرستان سراوان، از باختر و جنوب باختری به شهرستان ایرانشهر و از خاور به کشور پاکستان محدود است (نقشۀ تقسیمات ... ).
زمینهای این شهرستان کمابیش کوهستانی است و بهویژه نواحی شمالی آن را رشتهکوههای بلند تفتان با ٩٤١‘ ٣ متر بلندی پوشانیده است. در دیگر نواحی کوههای منفرد و کمارتفاعی دیده میشود که از آن جملهاند: کوههای سفید (٩٩٥‘٢ متر) در نواحی خاوری، پنجانگشت (٢٧١‘٢ متر) در نواحی مرکزی، هشائس (٢٧٨‘٢ متر) در نواحی باختری، و سریش (٠٩٢‘٢ متر) در نواحی جنوبی شهرستان (جعفری، دایرةالمعارف ... ، ٤٥٢؛ فرهنگ ... ، ١١٧/ ٥٢).
مهمترین رودخانۀ این شهرستان، خشک رود تهلاب است که به نامهای تلخاب و گزو نیز خوانده میشود. این رودخانه که از دامنههای جنوبی کوه مورپیش، واقع در ٦٠ کیلومتری جنوب خاوری خاش سرچشمه میگیرد، آبهای سیلابی مناطق وسیعی از شهرستان خاش را گردآوری میکند و پس از ورود به کشور پاکستان به هامون ماشکل میریزد. خشک رود خاش نیز یکی از ریزابههای این رودخانۀ فصلی است که از دامنههای جنوبی تفتان سرچشمه میگیرد و پس از دریافت خشکرودهایی چند، از میان شهر خاش میگذرد و در خاور این شهر به رودخانۀ تهلاب میپیوندد. در شهرستان خاش بجز این رودخانهها و چند رودخانۀ دیگر که آنها نیز همگی فصلیاند، رودخانۀ قابل توجه دیگری وجود ندارد. آب و هوای این شهرستان در ناحیۀ کوهستانی معتدل تا معتدل مایل به سرد، و در دیگر نواحی معتدل تا معتدل مایل به گرم است و از نظر بارندگی از نواحی خشک بهشمار میآید (افشین،١/ ٥٥٢-٥٥٣؛ جعفری، رودها ... ، ١٥١، دایرةالمعارف، همانجا).
اقتصاد شهرستان خاش برپایۀ دامداری و کشاورزی استوار است. دامنههای جنوبی و باختری رشتهکوه تفتان با پوشش گیاهی نسبتاً غنی، محل مناسبی برای چرای دامهای این منطقه بهشمار میآید، اما به سبب کمبود پوشش گیاهی در دیگر نواحی این شهرستان، تعلیف دامها در این نواحی بیشتر با علوفۀ دستی و تهچر گیاهان کشاورزی صورت میگیرد. کشاورزی بهرغم دشتهای حاصلخیزی همچون امامیۀ گوهرکوه، تخت رستم و سیاه رسکک، به سبب کمبود آب کشاورزی و میزان اندک بارندگی رونق نیافته است و با وجود تنوع محصولات کشاورزی آن، چون در سطح کم تولید میگردد، به زحمت نیازهای غذایی مردمان این شهرستان را برآورده میکند. خرما، پسته، برنج، ذرت، ترهبار، گیاهان علوفهای، سیب، انگور، مرکبات، گندم، جو و محصولات جالیزی عمدهترین فرآوردههای کشاورزی شهرستان خاش است ( فرهنگ، همانجا؛ افشار، ٢١٧). بیشتر جمعیت شهرستان خاش را مردمانی بلوچ از طایفههای شهنوازی، شه بخش، ریگی و هاشم زهی تشکیل میدهند. این مردمان به زبان بلوچی گفتوگو میکنند و مسلمانِ سنی مذهب از شاخۀ حنفیاند ( فرهنگ، همانجا).
شهر خاش مرکز شهرستان خاش در °٢٨ و ´١٣ عرض شمالی، و °٦١ و ´١٣ طول شرقی و در دشتی باریک به ارتفاع ٤١٠‘١ متر از سطح دریا جای دارد و ٣ طرف آن را کوههای دهانه از خاور، پنج انگشت از باختر و رشتهکوههای تفتان از شمال خاوری دربرگرفته است (پاپلی، ٢١٦؛ رزمآرا، ١٢٢؛ ناصح، ١٥٥؛ سیدسجادی،٦٦). شهرخاش بهسبب همجواریاش با رشتهکوههای تفتان از خوش آب و هواترین مناطق بلوچستان بهشمار میرود و دمای آن در زمستان از °ْ١٠ و در تابستان از °٤٠ سانتیگراد فراتر نمیرود (جعفری، سیدسجادی، همانجاها). پیرامون شهر خاش باغهای بزرگ و سرسبز بسیار است و خانههای شهر بیشتر گشاده و مشجر است؛ به همین سبب گسترش شهر نسبت به جمعیت آن بیشتر است، به گونهای که سواد شهر هر تازهواردی را به اشتباه میاندازد و گمان میکند به شهر پرجمعیتی وارد میشود (یغمایی، ٧٦؛ ناصح، ١٥٦-١٥٧). جمعیت شهر خاش شامل مردمانی از بلوچها و مهاجران کرمانی، یزدی، بیرجندی و زابلی است (همو، ١٥٧). در آبان ١٣٧٥، این شهر ١٢٩‘٣٦ تن جمعیت داشته است (سرشماری، ٤٠).
پیشینۀ تاریخی
دستافزارهای سنگی یافت شده در کاوشهای باستانشناختی در دشت کوچک خاش، دیرینگی زیست انسان در این منطقه را به دورۀ پارینهسنگی قدیم مربوط به ١٠٠ هزار سال پیش میرساند (نک : سیدسجادی، ١٣٦-١٤٩). همچنین یافتههای باستانشناسان نشان میدهد که در حدود هزارۀ ٣قم جلگۀ خاش، زیستگاه مردمانی شبان پیشه بوده است که با محوطههای پیش از تاریخ جنوب خاوری ایران مانند بمپور، تل یحیى، تل ابلیس و شهر سوخته پیوندهای بسیاری داشتهاند (همو، ١٥٥-١٥٦). هرچند از وضعیت خاش در روزگار پیش از اسلام آگاهیهایی جز اندک یافتههای باستانشناسان، در دست نیست، اما همین قدر میدانیم که در دورۀ ساسانیان یکی از شهرهای قلمرو آنان در کوست نیمروز بوده، و موسى خورنی در اثر جغرافیایی خود از آن با نام وَشت یاد کرده است (نک : مارکوارت، ٣٥). اما باتوجه به آنکه جغرافینویسان سدههای نخستین اسلامی در آثار خود به وصف شهر و ناحیۀ خاش پرداختهاند، آگاهیهای روشنتری از اوضاع این شهر در آن دوره دردست است.
بیشتر جغرافیانویسان سدههای نخستین اسلامی از ۳ خاش یاد کردهاند: یکی شهرکی در زمرۀ شهرهای ناحیۀ ایلاق در ماوراءالنهر (اصطخری، ٣٣١-٣٣٢؛ ابن حوقل، ٢/ ٥٠٨؛ مقدسی، ٢٦٥؛ ادریسی، ٢/ ٧٠٩)؛ دیگری شهر و ناحیهای از اعمال سیستان (یعقوبی، ٢٨٠-٢٨١؛ ابنخردادبه،٣٧- ٣٨؛ اشکال العالم، ١٦١، ١٦٤، ١٦٥؛ اصطخری، ٢٣٨) که امروزه در استان نیمروز افغانستان جای دارد (دولتآبادی، ١٣٠)؛ و سرانجام شهر و ناحیهای که کسانی آن را از نواحی و شهرهای کرمان در منتهاالیه شرق آن سرزمین، و کسانی دیگر آن را از اعمال سیستان (ابن فقیه، ٤١٤؛ اصطخری، ١٦٢، ١٦٤؛ ابنحوقل، ٢/ ٣٠٩) و برخی از شهرهای مکران (مقدسی، ٤٧٥) و برخی دیگر نیز آن را از شهرهای واقع در حدفاصل سند و کرمان برشمردهاند(حدودالعالم، ١٢٨). این شهر امروزه مرکز شهرستانی به همیننام در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
به نوشتۀ ابن فقیه (همانجا)، در سدۀ ٣ق، خاش شهری کوچک در فاصلۀ ٧ فرسنگی از کوه تفتان بوده است که مردم آن، بر سر هر ماه به غاری در دل این کوه میرفتهاند و نشادر حاصله از بخارهای متصاعد شده از دهانههای آتشفشانی تفتان را گردآوری، و به نقاط دیگر صادر میکردهاند. در ناحیۀ خاش مردمانی بیابانگرد موسوم به خاشیها (الاخواش) در خانههایی نیین زندگی میکردند و به پرورش شتر و درخت خرما اشتغال داشتند. در سدۀ ٤ق ناحیۀ خاش با داشتن شرایط آب و هوایی مناسب، آبادتر و سرسبزتر از امروز بوده، و دارای چراگاههای سبز و نخلستانهای خرما و کشتزارهای وسیع نیشکر بوده است و محصول شکر و پانیذ آن به شهرهای سیستان و خراسان صادر میشده است (اصطخری، ١٦٨؛ ابن حوقل، ٢/ ٣١٣).
هرچند خاش شهری کهن است، اما در منابع تاریخی، همچون دیگر نواحی و شهرهای ناحیۀ مکران و جنوب خاوری ایران کمتر از آن یاد شده است. مهمترین اثر برجای مانده از دورۀ اسلامی در این شهر بقعهای منسوب به مرتضى علی است که باتوجه به نوع معماری آن به دورۀ تیموری ـ صفوی نسبت داده میشود. این بنا با طرحی چهارگوش و گنبدی که بر روی گوشوارهها و طاقنماهای زیبایی است، میتواند تا حدودی گویای وضعیت شهر خاش در آن زمان باشد (رحیمی، ١٢١). شهر خاش تا پیش از پادشاهی نادرشاه افشار (سل ١١٤٨-١١٦٠ ق/ ١٧٣٥-١٧٤٧م)، به سبب ناامنی و آمد و شد راهزنان، از اعتبار و آبادی چندان بهرهای نداشت. وی درصدد برآمد با سرکوب راهزنان و دستههایی که جز تاراجگری و ویرانگری کاری نداشتند، امنیت را در این ناحیه برقـرار سازد. بـه همین منظور میرباییخـان ــ از کردهای شمال خراسان ــ را به حکومت خـاش فرستـاد. میربایی خان قلعهای در میان آبادی خاش ساخت و در آباد کردن آن حدود کوششها کرد، اما پس از نادرشاه این تلاشها در جهت برقراری امنیت و آبادی آنجا بیثمر ماند (رزمآرا، ٥٣-٥٤؛ یغمایی، ٧٦).
پس از مرگ نادر، امیر محبتخان که از جانب نادر به حکومت کرمان و بلوچستان رسیده بود، با استفاده از وضعیت آشفتۀ سیاسی ایران، مستقلانه بر بخشهایی از بلوچستان حکومت کرد. پس از مرگ او، برادرش نصیرخان به حکومت بلوچستان رسید و حوزۀ اقتدار خود را تا بمپور گسترش داد. در دورۀ زندیه قلمرو این خانـدان فقط تـا نرمـاشیر ــ در نـواحی خـاور ایـالت کرمان ــ را دربرمیگرفت و امرای محلی بلوچستان تا آنجاکه قدرت نظامیشان اجازه میداد، قلمرو خود را توسعه میدادند و گاهی به اقتضای شرایط وقت، وجهی یا مالی را برای نصیرخان، به نشانۀ انقیاد خود نسبت به او برای وی میفرستادند. دلمشغولیهای آقامحمدخان قاجار و جانشینش فتحعلیشاه به مسئلۀ قفقاز این فرصت را به آنها نداد تا متوجه صفحات جنوب خاوری ایران گردند. در چنین شرایطی، انگلیسیها که درصدد کشیدن دیوار امنیتی به دور هندوستان بودند، در ناحیۀ بلوچستان نفوذ کردند و به حمایت از خوانین خودسر آنجا در برابر حکومت مـرکزی ایـران پـرداختند (نک : سالار بهزادی، ٦٤-٦٥، ١٢٢-١٢٦؛ کرزن، ٢٥٥-٢٥٨).
در زمان فرمانروایی محمدشاه قاجار (سل ١٢٥٠-١٢٦٤ق/ ١٨٣٤- ١٨٤٨ م) بر ناحیۀ خاش و پیرامون آن، سعیدخان کرد معروف به سردارِ سرحد به پشتگرمی دولت انگلستان حکومت داشت و ادعای استقلال میکرد. او به هنگام شورش آقاخان محلاتی، از جانب انگلیسیها تجهیز شد و مأموریت یافت تا از شورش آقاخان پشتیبانی کند (سالار بهزادی، ١٢٢). اما سرانجام ابراهیمخان بمی، حاکم کرمان با فرستادن نیروی نظامی به بلوچستان، خوانین محلی آنجا، ازجمله سعیدخان را سرکوب، و آرامش را بر بلوچستان و از آن میان در خاش برقرار کرد (نک : سایکس، ١٠٦). با درگذشت ابراهیمخان، اندکاندک نفوذ دولت مرکزی ایران در این نواحی کاهش یافت و بار دیگر خوانین محلی در آنجا پا گرفتند.
در ١٣٣٥ ق/ ١٩١٦ م، به هنگام جنگ جهانی اول، یک افسر انگلیسی به نام رجینالد دایر، از سوی دولت انگلستان مأموریت یافت تا رئیس ناحیۀ سرحد (خاش امروزی) را که همچون مردمان دیگر نواحی ایران دارای روحیات ضدانگلیسی بود و از آلمانها حمایت میکرد و بیم آن میرفت که خطوط تلگرافی که هند را به انگلستان متصل میساخت، توسط افراد او تخریب گردد، به دولت انگلستان متمایل کند. او با همکاری و همراهی عیدوخان، رئیس طایفۀ ریگیهای منطقه، با رویارویی نظامی که بیشتر همراه با خدعه و نیرنگ و جنگ روانی بود، موفق شد جنیدخان حاکم ناحیۀ سرحد را به اجتناب از دشمنی با انگلستان وادار سازد و خاش را به تصرف درآورد (نک : دایر، ٣٩، بب ) و سرانجام عیدوخان را بر آنجا حاکم گرداند. عیدوخان و جانشینانش تا آغازین سالهای پادشاهی رضاشاه پهلوی بر آن حدود حکومت میکردند و فرمانبردار دولت انگلستان بودند، تا اینکه در ١٣٠٧ش، رضاشاه نیروهای ارتش را برای سرکوب خوانین سرکش منطقه بدان سوی گسیل داشت و سرانجام با ورود نیروهای ارتشی به بلوچستان، سرانِ طوایف ناحیۀ سرحد (خاش) بدون جنگ تسلیم نیروهای مرکزی شدند و پرچم انگلستان از فراز قلعۀ خاش به زیر کشیده شد و جـای آن را پـرچـم ایـران گـرفت (نک : جهانبانـی، ٤٠ بب ؛ یغمایی، ٧٦-٧٧) و به سبب موقع نظامی شهر خاش، یک تیپ نظامی در آنجا مستقر گردید و رو به آبادی و توسعه نهاد. در ١٣٣٦ ش، تیپ خاش نخست به زاهدان و سپس به کرمان منتقل گردید (رزمآرا، ٥٥؛ افشار، ٢١٥).
مآخذ
ابن حوقل، محمد، صورةالارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٨ م؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابن فقیه، احمد، البلدان، به کوشش یوسف هادی، بیروت، ١٤١٦ ق/ ١٩٩٦ م؛
ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛
اشکالالعالم، منسوب به ابوالقاسم جیهانی، ترجمۀ علی بن عبدالسلام کاتب، به کوشش فیروز منصوری، مشهد، ١٣٦٨ ش؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠ م؛
افشار سیستانی، ایرج، بلوچستان و تمدن دیرینۀ آن، تهران، ١٣٧١ ش؛
افشین، یدالله، رودخانههای ایران، تهران، ١٣٧٣ ش؛
پاپلی یزدی، محمدحسین، فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور، مشهد، ١٣٦٧ ش؛
پورداود، ابراهیم، تعلیقات بر یشتها، به کوشش بهرام فرهوشی، تهران، ١٣٥٦ش؛
جعفری، عباس، دایرةالمعارف جغرافیایی ایران، تهران، ١٣٧٩ ش؛
همو، رودها و رودنامۀ ایران، تهران، ١٣٧٦ ش؛
جغرافیای استان سیستان و بلوچستان، سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش، تهران، ١٣٨١ ش، جهانبانی، امانالله، عملیات قشون در بلوچستان، تهران، ١٣٠٧ش؛
حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ ش؛
دایر، رجینالد، مهاجمان سرحد، رویارویی نظامی انگلستان با سرداران بلوچ ایرانی، ترجمۀ حمید احمدی، تهران، ١٣٧٨ ش؛
دولتآبادی، بصیراحمد، شناسنامۀ افغانستان، قم، ١٣٧١ ش؛
رحیمی، زمرد، سیمای میراث فرهنگی استان سیستان و بلوچستان، تهران، ١٣٨١ ش؛
رزمآرا، علی، جغرافیای نظامی ایران، مکران، تهران، ١٣٢٠ ش؛
سالار بهزادی، عبدالرضا، بلوچستان در سالهای ١٣٠٧ تا ١٣١٧ ق، تهران، ١٣٧٢ ش؛
سرشماری عمومی نفوس و مسکن (١٣٧٥ ش)، نتایج تفصیلی، استان سیستان و بلوچستان، شهرستان خاش، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٧٦ش؛
سیدسجادی، منصور، باستانشناسی و تاریخ بلوچستان، تهران، ١٣٧٤ ش؛
فرهنگ جغرافیایی آبادیهای کشور، سازمان جغرافیایی ارتش، تهران، ١٣٦٤ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦ م؛
ناصح، ذبیحالله، بلوچستان، تهران، ١٣٤٣ ش؛
نشریۀ عناصر و واحدهای تقسیمات کشوری، وزارت کشور، تهران، ١٣٨٤ش؛
نقشۀ تقسیمات کشوری ایران، گیتاشناسی، تهران، ١٣٨٣ ش، شم ٢٩٠؛
نقشۀ راهنمای افغانستان، گیتاشناسی، تهران، ١٣٧٣ ش/ ١٩٩٤ م، شم ١٨٩؛
یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسۀ ابن رسته، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١ م؛
یغمایی، اقبال، بلوچستان و سیستان سرزمین نژاده مردمان و پهلوانان سختکوش، تهران، ١٣٥٥ ش؛
نیز:
Curzon, G. N., Persia and the Persian Question, London, ١٨٩٢;
Sykes, P., Ten Thousand Miles in Persia or Eight Years in Iran, New York, ١٩٠٢;
Marquart, J., Ērānšahr, Berlin, ١٩٠١.
علی کرمهمدانی