دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٩٦ - خابور
خابور
نویسنده (ها) :
اسماعیل شمس
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٧ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
خابور، نام دو رودخانه و ناحیهای تاریخی در شمال بینالنهرین که از سدههای پیش از اسلام تاکنون، عمدهترین مردمان آن را کردان تشکیل میدهند و در زبان آنان خاپور به معنای ویرانه است.
این دو رودخانه برای آنکه با یکدیگر اشتباه نشوند، یکی را خابور بزرگ یا خابور فرات، و دیگری را خابور کوچک یا خابور دجله میخوانند.
١. خابور بزرگ یا خابور فرات
این رودخانه با درازای حدود ٤٢٠ کم از مهمترین رودخانههای سوریه، و یکی از شاخابههای اصلی و دائمی رود فرات است. شاخابههای خابور بزرگ از ناحیۀ کوهستانی جنوب ترکیه، در حدود مرزهای این کشور با سوریه از کوههای قراچه داغ و ماردین سرچشمه میگیرند و پس از گذشتن از میان کوههای سنجار و جبل عبدالعزیز در جهت جنوب و سپس جنوب شرقی جریان مییابند (IA, V(١)/ ١١؛ EI٢, IV/ ٨٩٨). جرجب، زرگان و جغجغ مهمترین این شاخابهها هستند ( الموسوعة ... ، ٨/ ٧٢٣).
هر چند که خابور بزرگ از کوههای جنوب ترکیه سرچشمه میگیرد، اما اصلیترین منبع تغذیۀ آن چشمههای پرشمار واقع در غرب شهر رأس العین، در شمال سوریه است که شمار آنها به بیش از ٣٦٠ چشمه میرسد (لسترنج، ٩٦؛ EI٢، همانجا). مهمترین این چشمهها حصان، زرقاء شمالی، زرقاء جنوبی، فواره، مالح و دو چشمه به نام کبریت است که از این میان چشمۀ کبریت دوم با میانگین آبدهی ٠٠٠‘٥ لیتر در ثانیه، و زرقاء شمالی با میانگین آبدهی ٠٠٠‘٢ لیتر در ثانیه پرآبترین آنها هستند ( الموسوعة، ٨/ ٧٢٢؛ المعجم ... ، ١/ ٢٥٦).
مسیر خابور بزرگ را میتوان به ٣ بخش اصلی تقسیم کرد: بخش نخست آن با درازای حدود ١١٠ کم که به خابور ترکی معروف است، از کوههای قراچهداغ و ماردین در ترکیه آغاز، و در جهت شمال غربی ـ جنوب شرقی تا شهر حسکه در سوریه ادامه مییابد. بخش دوم با درازای حدود ٢٣٠ کم از شهر حسکه در جهت شمالی ـ جنوبی تا شهر صُوَر امتداد دارد، و بخش سوم آن با درازای حدود ١٠٠ کمـ از صور تا جایی که خابور در محل شهر بصیرۀ کنونی (قرقیسای سابق) به فرات میریزد، جریان دارد ( الموسوعة، ٨/ ٧٢٣).
خابور بزرگ از دیرباز تا کنون نقشی مهم در حیات اجتماعی و اقتصادی شهرها و سرزمینهای پیرامون خود داشته است. در منابع یونانی از این رودخانه با نامهای آبورس، خابوراس و آراکیس یاد شده است (IA، همانجا). جغرافیانویسان مسلمان نیز به سبب اهمیت خابور بزرگ، به توصیف آن پرداختهاند و بیشتر آنها سرمنشأ آن را چشمههای پیرامون شهر رأسالعین دانستهاند (نک : حدود ... ، ٤١٣؛ یاقوت، ٢/ ٣٨٣؛ ابوالفدا، تقویم ... ، ٥٢؛ حمدالله، ٢٢٦). مؤلف حدود العالم دربارۀ تشکیل رودخانۀ خابور بزرگ مینویسد که از بههمپیوستن آب این چشمهها ٥ رود پدید میآید که از به هم آمیختن آنها خابور بزرگ شکل میگیرد (همانجا). حمدالله مستوفی سرمنشأ خابور بزرگ را چشمهای پرآب دانسته که مقدار ١٠ آسیاب آب از آن بیرون میآمده است و آب حدود ٣٠٠ چشمۀ دیگر نیز به آن میپیوسته است (همانجا).
٢. خابور کوچک یا خابور دجله
از شاخابههای رود دجله. این رودخانه از کوههای واقع در جنوب دریاچۀ وان در شرق ترکیه سرچشمه میگیرد و از میان کوههای هربال در شمال و زاخو در جنوب میگذرد. خابور کوچک نخست در جهت شمال به جنوب در خاک ترکیه جریان مییابد و در شمال روستای جالیک وارد خاک عراق میشود و سپس به سمت غرب و شمال غربی ادامۀ مسیر میدهد و از میان شهر زاخو میگذرد و در مسیر خود به مرزهای ترکیه و عراق نزدیک شده و بخشی از مرزهای کنونی این دو کشور را تشکیل میدهد و سرانجام در شمال روستای فَیش خابور در عراق، در مرزهای آن کشور با مرزهای ترکیه و سوریه به دجله میپیوندد.
در منابع دورۀ اسلامی از خابور کوچک با نامهای خابور دجله و خابور حسنیه یاد شده است (نک : مسعودی، ٤٨؛ یاقوت، ٢/ ٣٨٤). این رود را از آن رو خابور حسنیه میخواندند که شهر حسنیه بر کرانۀ آن جای داشت. در نزدیکی شهر حسنیه پل سنگی بزرگی روی خابور کوچک وجود داشت که از عجایب روزگار خود به شمار میرفت. ویرانههای این پل در حوالی روستای حسنآغا برجا ست. به گمان قوی این روستا بازماندۀ آن شهر کهن باشد (لسترنج، ٩٣؛ EI٢, IV/ ٨٩٨).
ناحیۀ خابور
از عهد باستان تا نخستین سدههای اسلامی، اراضی واقع در حوضۀ رودخانۀ خابور بزرگ و خابور کوچک، ناحیۀ خابور خوانده میشده است (نک : ادامۀ مقاله)؛ اما در دورۀ اسلامی به مرور این نام به فراموشی سپرده شده، و نام خابور بر بخش کوچکی از آن سرزمین وسیع، واقع در جنوب رودخانۀ خابور بزرگ که شهری با همین نام نیز در آنجا قرار داشته، به کار رفته است (EI٢، همانجا).
ناحیۀ خابور از زمانهای بسیار دور سکونتگاه انسان بوده است. برپایۀ یافتههای باستانشناسان، دیرینگی سکونت انسان در این ناحیه به عصر مس (هزارۀ ٦ قم) میرسد (رولیج، ٣٢٦). کشف صدها شهر، تپه و سکونتگاه باستانی که برخی نویسندگان شمار آنان را بیش از ١٢٩ مورد برآورد کردهاند (بستانی، ٧/ ٣٢٥)، گویای دیرینگی این ناحیه است (ابوعساف، ٥٣-٥٤، ٥٧). نام خابور بارها در متون سومری در هزارۀ ٣ قم ازجمله در روایت طوفان نوح، یاد شده است (محمود، ٤٣٥). سومریان از مردمانی با نام اموریان یاد کردهاند که در این منطقه سکونت داشتهاند. آنان در هزارۀ ٣ قم شهر ماری در مصب رود خابور را پایتخت خود کردند (حتی، ٧٠). آرامیان نیز دولت خود را در وادی خابور و مناطق اطراف آن توسعه دادهاند (شمیسانی، ٣٦)؛ با وجود این میتوان گفت که بیشترین آثار کشفشده در وادی خابور متعلق به آشوریان است. این آثار ازجمله تپههای باستانی عشاره، عجاجه، شیخ حمد و رأسالعین که توسط هیئتهای باستانشناسی فرانسوی و آمریکایی کشف شدهاند و نیز ١٤ شهر بزرگ مانند سیرتو، اوزالا و شادیکانی که نامشان در فتحنامههای پادشاهان آشور آمده، نشان میدهد که حوضۀ رود خابور از نواحی مهم قلمرو آشوریان بوده است (محمود، ٤٣٦-٤٤١).
در منابع تاریخی آشور هم خابور مرز جنوبی این کشور معرفی شده است (ادیشیر، ٣). در دورۀ هخامنشیان، خابور بخشی از قلمرو آنان بود (نک : گزنفن، III/ ٤٥, ٤٦).
پس از سقوط امپراتوری هخامنشی، این سرزمین به تصرف سلوکیان درآمد، تا آنکه با برآمدن اشکانیان، در قلمرو آنان قرار گرفت. در دورۀ اشکانیان خابور مورد منازعۀ آنان و رومیان بود و کاسیوس، امپراتور روم، توانست بخشی از ناحیۀ خابور را به قلمرو امپراتوری روم ملحق نماید (پیرنیا، ٩/ ٢٤٧٩، ٢٥٠١). کشف برخی آثار متعلق به اشکانیان در ناحیۀ خابور مانند آثار به دست آمده در تلعجابه، نشاندهندۀ اهمیت این سرزمین برای اشکانیان است (نک : محمود، ٤٣٧).
در عصر ساسانی نیز وادی خابور از مناطق مورد کشمکش ایران و روم بوده است. به نوشتۀ برخی منابع، شهر خابور توسط قباد، پادشاه ساسانی، ساخته شده است (حمزۀ اصفهانی، ٤٥؛ حمدالله، ١٠٤؛ ابنبلخی، ٨٤). با سقوط ساسانیان و تصرف سرزمین خابور توسط مسلمانان، موج گستردهای از مهاجرت اعراب به این سرزمین حاصلخیز آغاز شد. البته پیشینۀ مهاجرت اعراب به این منطقه به قرنها پیش از اسلام باز میگردد. در دورۀ حکومت پومپه، امپراتور روم، گروهی از عربها به سوی بینالنهرین شمالی، ازجمله ناحیۀ خابور مهاجرت کردند (پیرنیا، ٩/ ٢٥٠٥-٢٥٠٦).
این مهاجرتها که بیشتر به علل سیاسی و اقتصادی صورت میگرفت، تا قرون جدید نیز کمابیش ادامه یافت (ههروتی، ٤٥ بب ). با وجود این، بیشترین حجم مهاجرت قبایل عرب به ناحیۀ خابور، پس از ظهور اسلام رخ داد. این مهاجرتها چنان وسیع بود که بافت قومی و حتى نظام نامگذاری منطقه را هم دگرگون کرد. اعراب سرزمین خابور و مناطق پیرامونی آن را به علت قرار گرفتن در میان رودهای دجله و فرات، جزیره نام نهادند و جزیره را هم براساس نام قبایل مهاجر عرب به ٣ بخش تقسیم کردند: ١. دیار ربیعه که در شرق خابور قرار داشت و شامل موصل، اربل، عمادیه، حدیثه و نصیبین بود؛ ٢. دیار مضر در غرب دیار ربیعه و شامل رقه و رها؛ ٣. دیار بکر که کرسی آن شهر آمِد بود (عبدالرئوف، ٢١٥- ٢١٨).
با تغییر بافت قومی، مذهبی و اداری ناحیۀ خابور، استفادۀ از این نام نیز در منابع جغرافیایی دورۀ اسلامی دچار آشفتگی شد. هرچند واقدی (١٣٠-٢٠٧ ق/ ٧٤٨-٨٢٢ م) با استفاده از اصطلاحاتی مانند «ارضالخابور» یا سرزمین خابور (ص ٢٩)، و «مدائنالخابور» یا شهرهای خابور (ص ٧٧)، تا حدود زیادی خابور را در مفهوم تاریخی گذشته به کار برده است، اما او نیز دیارربیعه و دیاربکر را از آن تفکیک کرده، و مصداق واقعی خابور را دچار آشفتگی مفهوم نموده است. قدامة بن جعفر (د ٣٣٧ ق/ ٩٤٨ م) خابور را از کورههای دیارربیعه به شمار آورده است (ص ٢٤٥)، و مقدسی (سدۀ ٤ ق/ ١٠ م) از خابور با عنوان ناحیهای به مرکزیت شهر عرابان یاد کرده، و شهرهای شمسینیه، میکسین، سُکَیرالعباس، خیشه، سکینیه و تُنانیر را از شهرهای آن برشمرده است (ص ٥٤، ١٣٨). به نوشتۀ ابنشداد در سدۀ ٧ ق/ ١٣ م، قرقیسیا مرکز ناحیۀ خابور بوده است (٣(١)/ ١٥١).
منطقۀ خابور و جزیره در دورۀ فتوحات مسلمانان در ١٨ ق/ ٦٣٩ م توسط فضیل بن عباس گشوده شد (واقدی، ٢٩-٧٦). بعد از اسلام این ناحیه به مرکز کشمکش قبایل مهاجر عرب، مانند تغلب و قیس بدل شد (نویری، ٢١/ ١١٠-١١١). ناحیۀ خابور بارها شاهد درگیریهای خوارج با امویان (نک : طبری، ٦/ ٢٢٤-٢٢٦)، و عباسیان (ابنخلدون، ٣/ ٣٦٥-٣٦٦) بود. در دورۀ حکومت ترکان سلجوقی خابور شاهد کشمکشهای امرای محلی این سلسله بود (ابنازرق، ٢٣٣). به عنوان مثال، قلیچ ارسلان، حاکم سلجوقی روم، در ٥٠٠ ق/ ١١٠٧ م در کنار رود خابور با جاولی، حاکم موصل، جنگید و پس از شکست، خود را در این رود انداخت (ابنعبری، ١٩٨- ١٩٩).
به هنگام یورش غزها در سالهای میانی سدۀ ٦ ق/ ١٢ م، خابور از غارت و دستبرد آنها هم در امان نماند. غزها در ٥٧٨ ق/ ١١٨٢ م در این ناحیه دست به غارت و کشتار گشودند (همو، ٩٣). پس از آن، امرای آل زنگی بر این ناحیه مسلط شدند و مدتها آنجا را صحنۀ کشمکشهای خود قرار دادند (همو، ٢١٤). در ٥٧٩ ق، صلاحالدین ایوبی خابور را از سلطۀ نورالدین زنگی خارج کرد و به قلمرو خود ملحق نمود (ابنسباط، ١/ ١٦٥). پس از او خابور تا مدتها صحنۀ کشمکش امرای ایوبی با یکدیگر و با امرای زنگی بود (همو، ١/ ١٦٢؛ مقریزی، ١/ ٣٨٠-٣٨٤؛ ابوالفدا، المختصر ... ، ٣/ ١١٢). سرانجام در ٦٢٨ ق/ ١٢٣١ م، مغولان با شکستدادن امرای ایوبی، خابور را زیر سلطۀ خود قرار دادند (ابنواصل، ٤/ ٢٠٨). پس از سقوط مغولان، خابور صحنۀ کشمکش و درگیری ملوکالطوایف و امرای محلی شد (ابن تغری بردی، ١١/ ٢٦٤)؛ تا اینکه سرانجام ترکان نورسیدۀ عثمانی، این منطقه را به تصرف خود در آوردند.
خابور افزون بر اهمیت سیاسی و جغرافیایی، از دیرباز ناحیهای کشاورزی و تجارتی بوده، و نقش مهمی در اقتصاد منطقه داشته است. در اراضی حاشیۀ رود خابور محصولات زیادی ازجمله پنبه کاشته میشد (لسترنج، ٩٧). گذشته از آن، کشفیات باستانشناسی نشان میدهد که از گذشتههای دور خابور بر سر راههای تجارتی و بازرگانی بوده است (هول، ١٢٥).
مآخذ
ابنازرق، احمد، تاریخ الفارقی، به کوشش بدوی عبداللطیف عوض، بیروت، ١٩٧٤ م؛
ابنبلخی، فارسنامه، به کوشش لسترنج و نیکلسن، کیمبریج، ١٣٣٩ ق/ ١٩٢١ م؛
ابنتغری بردی، النجوم؛
ابنخلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده و سهیل زکار، بیروت، ١٤٠١ ق/ ١٩٨١ م؛
ابنسباط، حمزه، تاریخ، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، طرابلس، ١٤١٣ ق/ ١٩٩٣ م؛
ابنشداد، محمد، الاعلاق الخطیرة، به کوشش یحیى عباره، دمشق، ١٩٧٨ م؛
ابنعبری، غریغوریوس، تاریخ الزمان، ترجمۀ اسحاق ارمله، بیروت، ١٩٨٦ م؛
ابنواصل، محمد، مفرج الکروب، به کوشش حسین محمد ربیع، قاهره، بیتا؛
ابوعساف، علی، آثار الممالک القدیمة فی سوریة، دمشق، ١٩٨٨ م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠ م؛
همو، المختصر فی اخبار البشر، بیروت، دارالمعرفه؛
ادی شیر، تاریخ کلده و آشور، بیروت، ١٩١٢ م؛
بستانی، فؤاد افرام، دائرة المعارف، بیروت، ١٩٥٦ م بب ؛
پیرنیا، حسن، ایران باستان، تهران، بیتا؛
حتی، فیلیپ، تاریخ سوریه و لبنان و فلسطین، ترجمۀ جرج حداد و عبدالکریم رافق، بیروت، ١٩٨٢ م؛
حدود العالم، به کوشش و. مینورسکی، ترجمۀ میرحسین شاه، کابل، ١٣٤٢ ش؛
حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣١ ق/ ١٩١٣ م؛
حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، بیروت، دارمکتبة الحیاة؛
رولیج، و. و ه . کونه، «المسح الاثری لتلال الخابور الادنی فی عام ١٩٧٥ م»، ترجمۀ قاسم طویر، الحولیات الاثریة العربیة السوریة، دمشق، ١٩٧٧- ١٩٧٨ م، شم ٢٧ و ٢٨؛
شمیسانی، حسن، مدینة ماردین، بیروت، ١٤٠٧ ق/ ١٩٨٧ م؛
طبری، تاریخ؛
عبدالرئوف، عصامالدین، بلاد الجزیرة فی اواخر العصر العباسی، قاهره، بیتا؛
قدامة بن جعفر، «الخراج»، المسالک و الممالک ابنخردادبه، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٦ ق؛
محمود، اسعد، «تحدید المواقع الاثریة على نهر الخابور»، ابحاث المؤتمر السنوی الثانی عشر لتاریخ العلـوم عنـدالعرب، به کـوشش خالد ماغـوط، حلب، ١٤١٦ ق/ ١٩٩٥ م؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به کوشش عبدالله اسماعیل صاوی، قاهره، ١٣٥٧ ق/ ١٩٣٨ م؛
المعجم الجغرافی للقطر العربی السوری، به کوشش عماد مصطفى طلاس، دمشق، ١٩٩٠ م؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦ م؛
مقریزی، احمد، السلوک، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٨ ق/ ١٩٩٧ م؛
الموسوعة العربیة، دمشق، ٢٠٠٣ م؛
نویری، احمد، نهایة الارب، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٩٦ ق/ ١٩٧٦ م؛
واقدی، محمد، تاریخ الفتوح الجزیره و الخابور و دیاربکر و العراق، به کوشش عبدالعزیز فیاض، دمشق، ١٩٩٦ م؛
هروتی، سعدی، رزگاریخوازی نیشتیمانی لهکوردستانی روژهه لاتدا، دهوک، ٢٠٠٧ م؛
هول، فرانک، «تقریر اولى عن حفریات (ام قصیر) علی الخابور موسم ١٩٨٦»، الحولیات الاثریة العربیة السوریة، دمشق، ١٩٨٦-١٩٨٧ م، شم ٣٦ و ٣٧؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
EI٢;
IA;
Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦;
Xenophon, Anabasis, tr. C. L. Brownson, London, ١٩٦٨.
اسماعیل شمس