دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٨٦ - حماه
حماه
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَماه، یا حَما، حماة، شهری کهن در سوریه. حماه چهارمین شهر مهم سوریه، پس از دمشق، حلب و حمص، و مرکز استانی به همین نام است که از غرب به جلگۀ حاصلخیز الغاب و جبال علویین، از شرق به بادیة الشام، از شمال به استان اِدلِب و از جنوب به استان حمص محدود است (خوند، ٢٨٠). این استان ٨٨٣‘ ٨ کمـ٢ وسعت دارد. جمعیت استان حماه در ٢٠١٠ م/ ١٣٨٩ ش، حدود ٨٠٠‘١٢٥‘ ٢ تن و جمعیت شهر حماه ٦٠٠‘ ٥٦٤ تن برآورد شده است («فرهنگ ... »، npn. ؛ برای شهرها و مناطق استان حماه و جغرافیای طبیعی و انسانی آن، نک : المعجم ... ، ٣/ ١٢٥-١٢٦؛ کیلانی، ٦٩ بب ).
شهر حماه در دو ساحل رود اورونتس یا نهر العاصی سر راه جنـوبی ـ شمالی دمشق بـه حلب، در ٢٠٩ کیلومتری شمال غربی دمشق (با ٥٨ کمـ تا حمص و ١٤٣ کمـ تا حلب) قرار دارد و ارتفاع آن از سطح دریا حدود ٣٠٠ متر است (خوند، همانجا؛ سبانو، ٢٣).
این شهر در منطقۀ حاصلخیز بخش میانی وادی العاصی قرار دارد و قسمتی از جلگۀ آبرفتی دو ساحل این رودخانه (پیش از ورود آن به دشت عشارنه و الغاب)، و همچنین بخشی از مناطق مرتفع اطراف این رودخانه را دربر میگیرد. نهر العاصی شهر را به دو قسمت الحاضر در شرق، و السوق در غرب تقسیم میکند. حماه افزون بر موقعیت مناسب زراعی نقش مهمی در فعالیت تجارتی با نواحی صحرایی سوریه (بادیة الشام) ایفا میکند ( المعجم، ٣/ ١٢٧؛ خوند، همانجا). از آنجا که این شهر در حدفاصل بادیه در شرق سوریه، و مناطق زراعی در غرب آن کشور قرار دارد (سبانو، همانجا)، حلقۀ وصل سوریۀ داخلی با ساحل به شمار میرود و در گذشته نیز مرکزی برای استراحت کاروانهای تجارتی بوده است (خوند، همانجا).
نام این شهر در عبری حاموثا (ابنشحنه، ٢٥٦) و در نوشتههای کنعانی آرامی و در سریانی به صورت حماة آمده است. این واژه احتمالاً از ریشۀ «ح م ت» به معنی دربرگرفتن است و حماه را میتوان منطقۀ حمایتشده معنی کرد (حلو، ٢٢٩). فیروزآبادی نیز آن را ذیـل مادۀ «حمی» یـاد کرده است (نک : قاموس). پارهای آثار برجای مانده نیز دلالت دارد که حماه همچنان که نام آرامی آن نشان میدهد، به معنی دژ و قلعه است. بعدها آنتیوخوس چهارم ملقب به اپیفانس، پادشاه سلوکی سوریه (سل ١٧٥-١٦٣ یا ١٦٤ ق م) نام این شهر را به اپیفانیا تغییر داد (خوند، ابنشحنه، همانجاها).
از زمان دقیق تأسیس حماه آگاهی نداریم. پارهای روایات تاریخ آن را به عهد داوود و سلیمان، پیامبران الٰهی، باز میگردانند (نک : دوم سموئیل، ٨: ٩-١٠؛ اول پادشاهان، ٨: ٦٥؛ دوم تواریخ، ٨: ٤؛ ابنوردی، ٥٣). از کاوشهای باستانشناسی که در سالهای ١٩٣١- ١٩٣٨ م از سوی هیئت دانمارکی به ریاست هارولد آنفولْت در محل کنونی قلعه صورت گرفت (کیلانی، ٣٧)، برمیآید که تاریخ حماه به هزارۀ ٥ قم باز میگردد. مردمانی مانند سومریها، اَکَّدیها و عَمالِقه در آنجا زیستهاند. از زمان تسلط حتّیها بر حماه (٢٠٠٠ قم) کتیبههایی به دست آمده است. بعدها آرامیها (١١٠٠قم)، آشوریها (٧٢٠ قم)، کلدانیها، هخامنشیان و یونانیان بر حماه استیلا یافتند. در ٦٤ قم رومیها آن را گرفتند و از ٣٩٥ م جزئی از امپراتوری بیزانس گردید (خوند، ٢٨٢-٢٨٤؛ المعجم، همانجا).
جغرافیانویسان مسلمان حماه را شهری کوچک و آباد با مزارع بسیار و باغهای میوه (اصطخری، ٦١) و از خرمترین شهرهای شام وصف نموده، و از نهر العاصی یاد کردهاند که از شرق و شمال، بیشتر بخشهای شهر را دربر میگرفته است. بر اساس منابع تاریخی حماه آسیابهایی داشته است که با آب این نهر کار میکردهاند و بیشتر باغها و مزارع از طریق دولابهایی که بر این رود نصب شده بودند، آبیاری میشدند و حماه از دیرباز به فراوانی این دولابها مشهور بوده، و آب در بیشتر خانهها جریان داشته است.
ابوالفدا (د ٧٣٢ ق/ ١٣٣٢ م) از وجود قلعهای خوشساخت در حماه یاد کرده است (ص ٢٦٣) که در یک طرف شهر قرار داشته و بزرگ و مستحکم بوده است. بارویی بزرگ و سنگی، حماه را احاطه کرده بوده، و بازاری به نام سوق الاعلى درون بارو قرار داشته است. در بیرون بارو نیز آبادیای بزرگ به نام منصوریه بوده که در آن بازارهای بسیار، خانهها، کاروانسراها، حمامهای نیکو و مسجد جامعی مشرف بر رودخانه جای داشته است (یاقوت، ٢/ ٣٣١؛ ابنبطوطه، ٨٣؛ ابنجبیر، ٣٢١). پلی از سنگ بر روی رودخانه بسته شده بوده که دو سوی شهر را به هم میپیوسته است (دمشقی، ١٩٦؛ ابنجبیر، همانجا).
ابنجبیر (د ٦١٤ ق/ ١٢١٧ م) از دو بخش حماه با نامهای شهر بالا و شهر پایین سخن گفته است. به گزارش وی، بازارهای شهر بالا شلوغتر و زیباتر از بازارهای شهر پایین بوده است. شهر بالا مسجد جامعی بزرگتر از مسجد جامع شهر پایین، و ٣ مدرسه و یک بیمارستان داشته است (همانجا).
به نوشتۀ ابن فضل الله عمری (د ٧٤٩ ق/ ١٣٤٨ م)، بیشتر ساختمانهای بزرگ و بلند و آثار نیکوی این شهر (مانند قصرهای سلطنتی، خانهها، مساجد، مدارس، رباطها، زاویهها و بازارها) در روزگار دولت ایوبیان بر پا شده بود (٣/ ٥٣٣؛ نیز نک : دنبالۀ مقاله).
در آغاز دورۀ اسلامی در ١٥ ق/ ٦٣٦ م سپاه مسلمانان به فرماندهی ابوعُبیدة بن جرّاح پس از فتح شهرها و نواحی مهم شام به سوی حماه حرکت کرد. مردم این شهر به فرمان ابوعبیده گردن نهادند و ابوعبیده با آنان مصالحه کرد و از ایشان جزیه و خراج گرفت (بلاذری، ١٣١؛ ابناثیر، ٢/ ٤٩٢؛ قس: یاقوت، همانجا: ١٧ ق). ابوعبیده کلیسای بزرگ شهر را به مسجد جامع بدل کرد. این مسجد در زمان خلافت مهدی عباسی (١٥٨- ١٦٩ ق) بازسازی، و بعدها به جامع سوق الاعلى معروف شد (ابنوردی، همانجا؛ ابنشحنه، ٢٥٦). نمای غربی این مسجد سالم مانده است (حِتّی، ٢/ ١٢٩). شهر کوچک و آباد حماه (اصطخری، همانجا) از هنگام فتح اسلامی جزو جُند (استان) حمص از اجناد شام بود و در آنجا مردمانی از اهل یمن که بیشتر از قبایل بَهرا و تنّوخ بودند، زندگی میکردند (یعقوبی، ٣٢٤؛ ابنخردادبه، ٧٥). شماری از مسیحیان مارونی نیز در حماه میزیستند (مسعودی، ١٥٣).
در ٢٦٤ ق/ ٨٧٨ م احمد بنطولون، حاکم مصر (٢٥٤-٢٧٠ ق)، حماه را با اعلام وفاداری به خلیفۀ عباسی تصرف کرد (ابناثیر، ٧/ ٣١٦-٣١٧). در ٢٩٠ ق/ ٩٠٣ م قرمطیان به رهبری حسین بن زکرویه، ملقب به احمد بن عبدالله، در حماه کشتار کردند؛ اما در سال بعد خلیفه مکتفی با فرستادن لشکری، آنان را نزدیک حماه سرکوب کرد (طبری، ١٠/ ٩٩-١٠٠، ١٠٨). حماه در زمان سیفالدولۀ حمدانی، حکمران حلب (٣٣٣-٣٥٦ ق/ ٩٤٥-٩٦٧ م)، جزو قلمرو وی گردید (EI ٢, III/ ١٢٠؛ نیز نک : ابنشحنه، ٢٥٧). در ٣٥٧ ق/ ٩٦٨ م در حملۀ نقفور (نیکفوروس فوکاس)، امپراتور بیزانس، به حماه (نک : انطاکی، ١٢٤-١٢٥؛ قس: ابناثیر، ٨/ ٦٠٤)، مسجد جامع شهر آتش گرفت (EI ٢، همانجا).
پس از سیفالدوله، حماه در حاکمیت پسرش ابوالمعالی شریف بن علی، و قرغویه سیفی از غلامان سیفالدوله بـود (نک : ابناثیر، همانجا، نیز ٦٨٢-٦٨٣). فاطمیان در ٤٢٩ ق/ ١٠٣٨ م و سالهای بعد کوشیدند تـا حماه را زیـر سلطۀ خـود درآورند (نک : همو، ٩/ ٢٣١-٢٣٢). سپس حماه به دست امرای سلجوقی افتاد. پس از مرگ رضوان بن تُتُش سلجوقی، حاکم حلب (٥٠٧ ق/ ١١١٣ م)، طُغتَکین، حاکم دمشق (حک ٤٩٧-٥٢٢ ق/ ١١٠٤- ١١٢٨ م) ظاهراً بر حماه استیلا یافت. اما دو سال بعد (٥٠٩ ق) بُرسُق بن برسق، امیر سلجوقی این شهر را به جنگ گشود و آن را ٣ روز غارت کرد و بهدستور سلطان محمد بن ملکشاه سلجوقی (سل ٤٩٨-٥١١ ق/ ١١٠٥-١١١٧ م) آن را به امیر قرجان (خیرخان) بن قراجه، حاکم حمص واگذارد (همو، ١٠/ ٤٩٩، ٥٠٩-٥١٠).
پس از وی، برادرش محمود بن قراجه بر حماه امارت یافت. محمود در ٥١٧ ق/ ١١٢٣ م درگذشت و طغتکین حماه را گرفت و والی و لشکری برای آنجا تعیین کرد (ابنقلانسی، ٣٣٥؛ ابناثیر، ١٠/ ٦١٨). پس از وی، پسر و جانشینش تاج الملوک بـوری (حک ٥٢٢-٥٢٦ ق/ ١١٢٨-١١٣٢ م) بر حماه تسلط داشت، تا آنکه در ٥٢٣ ق اتـابک عمادالدیـن زنگی بـن آقسنقر حاکم موصل (حک ٥١٦-٥٤١ ق/ ١١٢٢- ١١٤٦ م) بر حماه مستولی شد. اگرچه در ٥٢٧ ق شمسالملوک اسماعیل بن بوری بر شهر و قلعۀ حماه دست یافت، اما حماه همچنان در تصرف اتابک زنگی باقی ماند (نک : ابناثیر، ١٠/ ٦٥٨- ٦٥٩، ١١/ ٦-٧، ٥٥). نورالدین محمود بن زنگی (حک ٥٤١- ٥٦٩ ق/ ١١٤٦-١١٧٤ م) در آنجا برای ابن ابی عَصرون (د ٥٨٥ ق/ ١١٨٩ م) فقیه شافعی، مدرسهای بنا کرد (ابنشداد، ١(١)/ ٢٤٤-٢٤٥).
در سالهای ٥٥١ و ٥٥٢ ق/ ١١٥٦ و١١٥٧ م حماه در اثر چندین زمینلرزۀ شدید، آسیب دید و مردم بسیاری کشته شدند (ابنقلانسی، ٥١٤-٥١٥، ٥١٨، ٥٢٥، ٥٢٩؛ ابنجوزی، ١٨/ ١١٩). چندی بعد در اول جمادیالآخر ٥٧٠ ق/ ٢٨ دسامبر ١١٧٤ م صلاحالدین ایوبی با تظاهر به فرمانبرداری از اسماعیل بن نورالدین محمود زنگی، حاکم شام (حک ٥٦٩-٥٧٧ ق/ ١١٧٤-١١٨١ م) حماه را تصرف کرد و آنجا را به دایی خود شهابالدین محمود حارمی اقطاع داد (ابناثیر، ١١/ ٤١٧- ٤١٨، ٤٣٢). از این زمان، سلطۀ آلزنگی بر حماه پایان یافت. حماه در جمادیالاول ٥٧٣/ نوامبر ١١٧٧، به محاصرۀ صلیبیان (فرنج) درآمد؛ اما مسلمانان پس از مقاومت و جنگی سخت آنان را دفع کردند. در سال بعد نیز صلیبیان شام در اطراف حماه قتل و غارت کردند (همو، ١١/ ٤٤٤، ٤٥٠). صلیبیان از پایگاه خود در حصنالاکراد به حماه شبیخون میزدند (ابنجبیر، ٣٢٠). با این همه، فرنگان هیچگاه نتوانستند بر حماه دست یابند (حتی، ٢/ ٢٣٢).
در ٥٧٤ ق صلاحالدین ایوبی حماه را به پسر برادرش، تقیالدین عمر سپرد و او قلعۀ آنجا را مستحکم کرد (ابناثیر، ١١/ ٤٥٣، ١٢/ ٩). پس از آن سلسلهای از امیران ایوبی که فرزندان وی بودند، حکومت حماه را به گونهای موروثی تا ٧٤٢ ق/ ١٣٤١ م در دست خویش نگاه داشتند (نک : حتی، ٢/ ٢٦٥؛ زامباور، ١٥٣-١٥٤؛ سبـانو، ٤٨ بب ). در زمان ملک منصور ناصرالدین محمد بن تقیالدین عمر، خندقی به طول بیش از ١٠٠ ذراع، پیرامون حماه حفر گردید و این محل تبدیل به شهری بزرگ و مستقل شد (یاقوت، ٢/ ٣٣١). در ٦٥٨ ق/ ١٢٦٠ م در حملۀ هلاگو به شام، سپاهیان مغول بر حماه دست یافتند و مردم شهر تسلیم شدند و امان گرفتند (نک : ابنشداد، ٣(٢)/ ٤٩١؛ ابنعبری، ٢٧٩؛ ابنشحنه، ١٦٢؛ سبانو، ٨٤-٨٥).
با سقوط سلسلۀ ایوبیان مصر (حک ٥٦٤- ٦٤٨ ق/ ١١٦٩-١٢٥٠ م) و تأسیس سلسلۀ ممالیک بحری در آنجا (حک ٦٤٨-٧٩٢ ق/ ١٢٥٠-١٣٩٠ م) حماه تحت نفوذ آنان قرارگرفت و حکام حماه با عنوان نواب سلاطین ممالیک مقامی بلند یافتند (ابنشحنه، ٢٢٥). حماه یکچند از ٦٩٨ تا ٧١٠ ق/ ١٢٩٩-١٣١٠ م به سلطۀ مستقیم ممالیک مصر درآمد (نک : ذهبی، ٥٢/ ٣٦٧- ٣٦٨؛ زامباور، ١٥٤). در این دوره بود که غازان خان، ایلخان مغول (حک ٦٩٤-٧٠٣ ق/ ١٢٩٥-١٣٠٤ م) ضمن لشکرکشی به شام (٦٩٩ ق) از شهر حماه گذشت، اما به قلعۀ آنجا تعرضی نکرد (رشیدالدین، ٢/ ١٢٩٠-١٢٩١؛ وصاف، ٢٢٤-٢٢٥).
ابوالفدا (ه م) که پس از آن به حکومت رسید (٧١٠-٧٣٢ ق/ ١٣١٠-١٣٣٢ م) مشهورترین امیر ایوبی حماه است (نک : صفدی، ٩/ ١٧٣-١٧٤؛ ابنکثیر، ١٤/ ٦١). آخرین امیر ایوبی حماه، ملکافضل محمد بن اسماعیل (د ٧٤٢ ق/ ١٣٤١ م)، پسر و جانشین ابوالفدا، فردی ضعیف بود و در ٧٤٢ ق به فرمان ملک اشرف علاء الدین کجک بن ملک الناصر (حک ٧٤٢-٧٤٣) سلطان مملوکی مصر، به دمشق رفت و مقرری سالانهای از درآمد حماه برای وی تعیین گردید (صفدی، ٢/ ٢٢٤-٢٢٥).
در زمان حکومت امیران ایوبی، اهمیت حماه افزون (ابنشحنه، ٢٥٧)، و شهر آبادان و شکوفا شد. بناهای بزرگ و زیبا در آن ساخته شد و شهر وسعت یافت و سپاهی در آنجا مستقر بود. بازارها بزرگتر گردید و کاخها و باغهایی در آنجا بنا شد و صنعتگران و هنرمندانی از هر سو به این شهر آمدند (ابن فضلالله، ٣/ ٥٣٣-٥٣٤) و مدارس بسیاری بنیاد گردید (نک : سبانو، ١٨١-١٨٣).
پس از انقراض ایوبیان در حماه، که سلاطین مملوک مصر از اواسط سدۀ ٨ ق/ ١٤ م نایبانی برای این شهر تعیین میکردند، از اهمیت آن کاسته شد (نک : کیلانی، ٢١-٢٢). متن برخی از فرمانهایی که آنان بر دیوارها و ستونهای مسجد جامع نقش کردهاند، دیده میشود (EI٢, III/ ١٢٠). در زمان دقماق نایب مملوکی حماه، امیر تیمور در لشکرکشی به شام، در ٢٠ ربیعالآخر ٨٠٣ ق/ ١١ دسامبر ١٤٠٠ م وارد حماه شد و هرچه به دستش رسید، غارت کرد و کتیبهای به فارسی بر روی قطعه سنگی مرمر در مسجد نوری این شهر دربارۀ فتوح خویش و ورودش به حماه به یادگار گذاشت (نک : ابنعربشاه، ٢٢٦-٢٢٧؛ کیلانی، ٢٢). گفته میشود که وی قلعۀ حماه را ویران کرد (EI٢ ، همانجا). در زمان ممالیک، حماه حوزۀ اداری مستقلی به شمار میرفت (نک : ابنشحنه، ١٥٩، ٢٢٥).
در شعبان ٩٢٢ / سپتامبر ١٥١٦ سلطان سلیم اول (حک ٩١٨- ٩٢٦ ق) حماه را ضمیمۀ قلمرو عثمانی کرد. از این زمان حماه از توابع طرابلس گردید و فردی با عنوان مُتَسَلّم از طرف دولت عثمانی حماه را اداره میکرد. در این دوره، حماه روزگاری از ظلم، خشونت و آشوبهای داخلی را پشت سر گذاشت. اگرچه در زمان برخی از والیان بناهایی مانند قصر، مسجد، حمام، کاروانسرا و باغ ساخته شد (کیلانی، ٢٢-٢٥؛ «دائرة المعارف ... »، XXV/ ٣٩٧)، اما در نیمۀ سدۀ ١٢ ق/ ١٨ م حماه به عنوان اقطاعِ (مالکانۀ) پاشا ضمیمۀ پاشالیق دمشق شد. در سدۀ ١٣ق/ ١٩م حماه جزو ولایت دمشق گردید. در ١٣٢٤ ق/ ١٩٠٦ م حماه از طریق خط آهن از یک سو به حلب و از سوی دیگر به حمص و دمشق متصل شد. به دنبال آن، اهمیت حماه به منزلۀ بازاری که بیشتر مورد توجه بدویهای مناطق مجاور بود، افزایش یافت (EI٢، همانجا).
حماه در اواخر حکومت عثمانی شهری کوچک با حدود ٠٠٠‘٥٠ نفر جمعیت بود و در مناطق اطراف آن ٤ خاندان عظم، برازی، طیفور و کیلانی سکنا داشتند (خوند، ٢٨٤).
پس از خروج نیروهای عثمانی از حماه (١٩١٨ م/ ١٢٩٧ ش)، و اعلام استقلال سوریه (مارس ١٩٢٠/ اسفند ١٢٩٨) و نصب امیر فیصل به پادشاهی، حماه با توابع آن از جمله حمص، سلمیه، مصیاف و معره، استانی بود که بدرالدین کیلانی به ادارۀ آن مأمور گردید (کیلانی، ٢٦)؛ اما چیزی نگذشت که در مۀ ١٩٢٠ / اردیبهشت ١٢٩٩ با اعلان قیمومت فرانسه بر سوریه، ارتش فرانسه حماه را اشغال کرد (همو، ٢٧؛ خوند، همانجا). حماه در زمان استیلای عثمانی و دورۀ قیمومت فرانسه، از لحاظ سیاسی و اقتصادی تحت الشعاع حلب و دمشق قرار داشت و بیشتر مردم آن به کشاورزی اشتغال داشتند (همانجا).
در حماه آثار باستانی چندی از روزگاران کهن تا دورههای متأخر باقی مانده، که البته در جریان قیام اخوان المسلمین (١٩٨٢ م/ ١٣٦١ ش) در این شهر بر ضد حزب حاکم بعث، که نزدیک یک ماه به درازا کشید، یک سوم شهر تاریخی ویران شد یا آسیب دید (نک : همو، ٢٨٤-٢٨٥).
از مهمترین آثار کهن شهر، قلعۀ حماه است که روی تپهای واقع در بخش شمال میانی شهر کنونی در ساحل راست رودخانه قرار دارد. کاوشها از وجود ١٣ طبقه در این قلعه پرده برداشتهاند که کهنترین آن به هزارۀ ٥ قم و جدیدترین آن به عصر مملوکی باز میگردد (نک : المعجم، ٣/ ١٢٧؛ بهنسی، ٨٠-٨١).
از مشهورترین و زیباترین جلوههای تاریخی حماه دولابهای (نواعیر) آن است که تاریخ آن به روزگار آرامیها باز میگردد (خوند، ٢٨٠)، اگرچه ممالیک و عثمانیها نیز در ساختن یا بـازسازی پـارهای از آنها نقش داشتـهاند (نک : المعجم، ٣/ ١٢٨- ١٢٩). این دولابها در آبیاری باغها و مزارع، تأمین آب برای حمامها و مصرف آشامیدنی مورد استفاده بوده است (خوند، ٢٨١). اکنون در حماه ١١ دولاب باقی است که بزرگترین آنها المحمدیه (ساختۀ ٧٦٣ ق/ ١٣٦٢ م) با قطر ٢١ متر در کوی بابالنهر واقع است. در بیرون حماه نیز بیش از ٨٠ دولاب وجود داشته است که بیشتر آنها از میان رفته، و آثاری از آنها بر جای مانده است (نک : المعجم، ٣/ ١٢٧).
در مسیر نهر العاصی، درون شهر حماه، ٦ آسیاب آبی کهن وجود دارد. از حمامهای این شهر نیز با سبک شاهی زیبای آن، ٣ حمام اسعدی، درویشی و ایوبی برپا ست (همان، ٣/ ١٢٩). مسجد جامع ابوالفدا در شمال قلعه واقع است و بر اساس سنگنوشتۀ نمای شمالی، در ٧٢٧ ق/ ١٣٢٧ م توسط ابوالفدا، پادشاه ایوبی حماه ساخته شده است. روی ستونی در سمت قبلۀ مسجد شکل ماری نقش شده است و از اینرو، مردم آن را مسجد الحَیّات میخوانند.
مسجد جامع نوری در محلۀ باب الناعوره در سمت چپ رودخانه واقع است که آن را نورالدین زنگی در محل دیری کهن (دیر قزما) ساخته است. در کتیبۀ عربی نمای شمالی مسجد تاریخ بنا ٥٥٨ ق/ ١١٦٢ م آمده است. در نمای شمالی، کتیبهای نیز به یونانی نقش شده که حاوی خلاصۀ فرمانهای امپراتور دومیسیان است. در گوشۀ شمال غربی مسجد گلدستهای چهارگوش قرار دارد. نمای غربی مسجد دارای ٣ ورودی، و نمای شمالی آن دارای دو ورودی است. شبستان مسجد دارای ٣ رواق است. در جنب این جامع بیمارستانی ساخته شده است که تاریخ بنای آن به ٥٥٠ ق/ ١١٥٤ م باز میگردد (نک : همانجا؛ بهنسی، ٨٢؛ هرتسفلد، ٤٠-٤٥).
کاروانسرای رستم پاشا (ساختۀ ٩٦٤ ق/ ١٥٥٧ م)، کاروانسرای اسعدپاشا (ساختۀ ١١٦٣ ق/ ١٧٥٠ م) و قصر العَظْم (ساختۀ ١١٥٣ ق/ ١٧٤٠ م) از بناهای دورۀ عثمانی در حماه است (نک : المعجم، ٣/ ١٢٩-١٣٠؛ بهنسی، ٨٢-٨٥).
در حماه اسلوب بنای سنتی و متمایز از دیگر شهرهای سوریه به چشم میخورد. در کنار آن، مؤسسات مدنی جدید نیز در این شهر پـا گرفته است (نک : المعجم، ٣/ ١٣٠-١٣١؛ خوند، ٢٨٥). در موزۀ حماه آثاری از دوران پیش از اسلام و عصر اسلامی نگهداری میشود (نک : بهنسی، ٨٩-٩٠).
از شهر حماه دانشمندان و علمای بسیاری برخاستهاند که با نسبت حموی شهرت دارند. از آن جملهاند: یاقوت حموی (د ٦٢٦ ق/ ١٢٢٩ م)، ابنابیالدم (د ٦٤٢ ق/ ١٢٤٤ م)، ابنواصل (د ٦٩٧ ق/ ١٢٩٧ م)، ابنجماعه (د ٧٣٢ ق/ ١٣٣٢ م)، ابنحجّه (د ٧٣٧ ق) و ابوالفدا (د ٧٣٢ ق) (نک : کیلانی، ٢٠٩- ٢١٨).
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابنبطوطه، رحلة، به کوشش محمد عبدالمنعم عریان، بیروت، ١٤٠٧ ق/ ١٩٨٧ م؛
ابنجبیر، محمد، رحلة، به کوشش حسین نصار، قاهره، ١٩٩٢ م؛
ابنجوزی، عبدالرحمان، المنتظم، به کوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، ١٩٩٢ م؛
ابنخردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٦ ق/ ١٨٨٩ م؛
ابنشحنه، محمد، تاریخ حلب، به کوشش کیکواوتا، توکیو، ١٩٩٠ م؛
ابنشداد، محمد، الاعلاق الخطیرة، به کوشش یحیى زکریا عباره، دمشق، ١٩٧٨-١٩٩١ م؛
ابنعبری، غریغوریوس، تاریخ مختصر الدول، بیروت، ١٩٥٨ م؛
ابنعربشاه، احمد، عجائب المقدور، به کوشش احمد فایز حمصی، بیروت، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٦ م؛
ابن فضل الله عمری، احمد، مسالک الابصار، به کوشش احمد عبدالقادر شاذلی، ابوظبی، ١٤٢٤ ق/ ٢٠٠٣ م؛
ابنقلانسی، حمزه، تاریخ دمشق، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
ابنکثیر، البدایة و النهایه، به کوشش احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ١٤٠٧ ق/ ١٩٨٧ م؛
ابنوردی، عمر، خریدة العجائب و فریدة الغرائب، به کوشش محمود فاخوری، بیروت، ١٤١١ ق/ ١٩٩١ م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به کوشش رنوودوسلان، پاریس، ١٨٤٠ م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛
انطاکی، یحیى، تاریخ، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، طرابلس (لبنان)، ١٩٩٠ م؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٦ م؛
بهنسی، عفیف، سوریة، التاریخ و الحضارة، المنطقة الوسطى محافظتا حمص و حماة، دمشق، ٢٠٠١ م؛
حتی، فیلیپ، تاریخ سوریة و لبنان و فلسطین، ترجمۀ کمال یازجی، بیروت، ١٩٥٩ م؛
حلو، عبدالله، تحقیقات تاریخیة لغویة، بیروت، ١٩٩٩ م؛
خوند، مسعود، سوریة المعاصرة، بیروت، ١٩٩٧ م؛
دمشقی، محمد، نخبة الدهر، به کوشش عبدالرزاق اصغر، دمشق، ١٩٨٣ م؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤٠٩ ق/ ١٩٨٩ م؛
رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، به کوشش محمد روشن، تهران، ١٣٧٣ ش؛
زامباور، معجم الانساب و الاسرات الحاکمة، ترجمۀ زکی محمد حسن و حسن احمد محمود، بیروت، ١٤٠٠ ق/ ١٩٨٠ م؛
سبانو، احمد غسان، مملکة حماة الایوبیة، دمشق، ١٩٨٤ م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش ددرینگ، ویسبادن، ١٣٩٤ ق/ ١٩٧٤ م؛
طبری، تاریخ؛
عهد عتیق؛
قاموس؛
کیلانی، مؤید، محافظة حماة، دمشق، ١٩٦٤ م؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٣ م؛
المعجم الجغرافی للقطر العربی السوری، به کوشش مصطفى طلاس، دمشق، ١٩٩٢م؛
وصاف، تاریخ، تحریر عبدالمحمد آیتی، تهران، ١٣٤٦ش؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
نیز:
EI ٢;
Herzfeld, E., «Damascus Studies in Architecture», Ars Islamica, New York, ١٩٦٨;
Türkiye diyanet vakfı İslâm ansiklopedisi , Istanbul, ١٩٩٧;
The World Gazetteer, www. world. gazetteer. com.
محمدرضا ناجی