دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٥٦ - افلاق
افلاق
نویسنده (ها) :
عنایت الله رضا
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٢٥ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اِفْلاق، یا اَفلاق، نام تاریخی سرزمینی در جنوب رومانی میان رشته كوههای كارپات و رود دانوب.
نامگذاری
این منطقه از دیرباز تارا رومانئاسكا (= سرزمین رومنها) نامیده میشد (BSE٣, IV / ٢٥٢; IA, IV / ١٧٨). برخی مآخذ تركی، نام این سرزمین را اولاح آوردهاند (مراد، ٢ / ٧٥). در زبان روسی نام این منطقه با تلفظ والاخیا، در فرانسوی والاشی و در انگلیسی والاكیا خوانده میشود (BSE٣، همانجا؛ نیز نك : رادی، ١). گفته میشود كه وُلاخها یا وولوخها از نخستین گروههای ساكن این سرزمین بودهاند (BSE٣، همانجا). اقوام ترك سرزمینهای شمالی از جمله بجناكها (پچنگها) و كومانها (قپچاقها) نام افلاق و مـردم آن را بـه صورتهـای قرااولاغ و اولاغ یاد كردهاند (نك : رشیدالدین، ١ / ٤٨٣، ٢ / ٧٩١؛ IA، همانجا). ابوالفدا این نام را به صورت اولق و اولاق نوشته است (ص ٢، ٦٣، ٢١٥). برخی بر این گمانند كه نام افلاق صورت تحریف شدهای از ولاخ یا اولاخ است (نك : سامی، ٢ / ١٠٠٥). در متون عربی این نام گاه به صورت «الفلاخ» نیز آمده است (نك : امین، ٤ / ٢١٢).
مشخصات جغرافیایی
افلاق از شمال به بُغدان (ترانسیلوانیا)، از شرق به دوبروجا، از غرب به مجارستان و صربستان، و از جنوب به بلغارستان محدود است. رود دانوب در جنوب همانند قوسی این سرزمین را در بردارد. افلاق صربستان را از بلغارستان و دوبروجا جدا میسازد. منطقۀ افلاق در میان °٤٣ و ´٤٢ تا °٤٥ و ´٤٣ عرض شمالی و نیز °٢٠ تا °٢٥ و ´٤٥ طول شرقی واقع است. درازای افلاق را ٤٥٠ و پهنای بخش میانی آن را ١٨٠ كمـ نوشتهاند (سامی، ٢ / ١٠٠٤-١٠٠٥). رود اولت، افلاق را به دو بخش شرقی: مونتنیا(افلاق بزرگ، مركز آن شهر بخارست) و غربی: اولتنیا (افلاق كوچك، مركز آن كرایوا) منقسم كرده است (همانجا؛ BSE٢, VI / ٥٥٧; BSE٣, IV / ٢٥٢؛ «دائرة المعارف جدید ... »، II / ٧٥٥, IX / ٣٢٧٣). مساحت منطقۀ مونتنیا ٥٠٥‘٥٢ كمـ٢، و مساحت اولتنیا ٠٧٨‘٢٤ كمـ٢، و كل مساحت افلاق ٥٨٣‘٧٦ كمـ٢ بوده است (همان، نیز BSE٣، همانجاها؛ قس: سامی، همانجا، كه ٩٤٠‘٧٥ كمـ٢ آورده است).
منطقۀ شمالی افلاق كوهستانی، و بخشهای میانی و جنوبی آن جلگهای و حاصلخیز است. چند رودخانه از سرزمین افلاق میگذرد. زمستانهای افلاق كوتاه، و بهار آن طولانی و خنك است. در گذشته افلاق شامل ١٨ شهرستان و هر شهرستان شامل بخشهایی چند بود (همانجا). افلاق به همراه دو ایالت بزرگ مولداوی (اردل) و ترانسیلوانیا (بغدان) كشور رومانی را تشكیل میدهد. شهر بخارست پایتخت كشور رومانی زمانی شهر مركزی و تختگاه
افلاق بود (IA، همانجا؛ اولیا چلبی، ٥ / ٣٤٠). چون در زبان رومانیایی بخارست را بوكورِشتی مینامند (BSE٣, IV / ١٦٣)، در مآخذ عثمانی این نام به صورت «بكرش، بوقرهش و بوقریش» آمده است (نك : اولیا چلبی، ٧ / ٤٦٤، ٤٦٥). به سبب دگرگونیهای تقسیمات كشوری در رومانی، آمار جمعیت افلاق مربوط به گذشته است. افلاق در تقسیمات كشوری رومانی تا مدتی باقی بود و سپس به چند شهرستان منقسم شد. ازاینرو در نقشههای متأخر رومانی نامی از آن دیده نمیشود (نك : رادی، ٢٠٣-٢٠٥، نقشه؛ BSE٣, XXII / ٣٦٤). در ١٩٤٨ م جمعیت افلاق ٠٠٠‘٧٠٩‘٦، و در ١٩٥٣م، ٠٠٠‘٨٠٠‘٦تن بوده است («دائرةالمعارف جدید»، نیز BSE٢، همانجاها).
تاریخ
جلگههای حاصلخیز افلاق از دوران پارینهسنگی مسكون بود. چنانكه معلوم شده است، قوم باستانی این سرزمین داكها بودند كه با گِتها خویشاوندی داشتند. منشأ این اقوام را از تراكیه دانستهاند (همان، XIII / ٣٠٢). این دو قوم در اطراف رود ایستر (دانوب) سكنى داشتند (استرابن، III / ٢١٣). داریوش اول پادشاه هخامنشی در جریان لشكركشی به غرب پیش از آنكه به دانوب برسد، نخستین قومی را كه به اطاعت درآورد، گتها بودند (هرودت، ٢٣٢). داكها و گِتها در سدۀ ٢ قم اتحاد قومی تشكیل دادند. سرزمین داكیا شامل مناطق ترانسیلوانیا و افلاق كوچك و بخشی از افلاق بزرگ بود كه به نام داكهای ساكن این سرزمین داكیا نامیده شد. والاخها به عنوان قوم از داكها منشأ گرفتهاند (BSE٢, VI / ٥٥٧, XIII / ٣٠٢, ٣٠٣).
در سدۀ ١ قم و سدۀ ١ م رومیان بارها به این منطقه لشكر كشیدند. دومیتیانوس امپراتور روم (حك ٨١- ٩٦م) در ٨٥- ٨٩م با داكها در حال جنگ بود. در ٨٦م داكها ضمن گذر از رود دانوب به شهرستان موئیسیا كه تابع روم بود، حمله كردند و سپاه دومیتیانوس را در هم شكستند. چندی بعد دومیتیانوس در صدد حملۀ مجدد برآمد و از رود دانوب گذشت، ولی ناگزیر از عقبنشینی شد و سرانجام در ٨٩ م به انعقاد پیمان صلح با پادشاه داكیا تن درداد (همانجا؛ پاولی، VIII / ١٩٦٥-١٩٦٦؛ گیبون، ١ / ٢٩؛ دورانت، ٣ / ٣٤٤). ترایانوس امپراتور روم (حك ٩٦-١١٧م). در سالهای ١٠١-١٠٢ و ١٠٥-١٠٦ م دوبار با داكها به جنگ پرداخت. منطقۀ داكیا ارزش سوق الجیشی بسیار داشت و دست یافتن بر آن سبب تسلط بر جادهای میشد كه از رود ساو به رود دانوب، و از آنجا تا بیزانس كشیده شده بود. در ضمن داكیا دارای معادن غنی طلا بود. ترایانوس سپاه خود را به سارمیز گتوسا تختگاه داكیا رسانید و شهر را به تسلیم واداشت. آنگاه شاه داكیا را به عنوان دست
نشانده باقی گذارد و خود در ١٠٢ م به روم بازگشت؛ اما شاه داكیا اندكی بعد بار دیگر اعلام استقلال كرد. در ١٠٥م ترایانوس دیگر بار به داكیا لشكر كشید. شاه داكیا خودكشی كرد و امپراتور روم پادگان نیرومندی را در پایتخت داكیا مستقر گردانید.
داكیا در ١٠٧م یكی از سرزمینهای تابع امپراتوری روم شد و تا ٢٧١م به صورت دژی بزرگ و دورترین پاسگاه مقدم امپراتوری روم درآمد كه هنوز آثاری از دژها و دیگر بناهای دفاعی آن بر جای مانده است (دورانت، ٣ / ٤٨١؛ پاولی، VIII / ١٩٦٦-١٩٦٧؛ گریمبرگ، ٣ / ٣٣٠؛ BSE٢, XIII / ٣٠٣; BSE٣, IV / ٢٥٢). مهاجران رومی برای به دست آوردن ثروت به داكیا روی آوردند و با ساكنان این سرزمین درآمیختند. اراضی حاصلخیز و معادن طلا نیز مهاجران رومی را به سوی خود جلب میكرد. داكها در مهاجران رومی مستحیل شدند، زبان لاتینی را پذیرفتند و آن را به گونۀ خاص خود درآوردند (دورانت، ٣ / ٤٨٢؛ گریمبرگ، همانجا). در ٢٧٤ م داكیا به تصرف گُتها درآمد. در اوایل سدۀ ٤ م هونها به این سرزمین هجوم بردند و تا سدۀ ٥ م آن را در تصرف خود داشتند (BSE٢; IA, IV / ١٧٩، همانجا). با انقراض هونها، آوارها به آنجا روی نهادند. در ٥٩ ق / ٦٧٩ م بلغارها با گذر از دوبروجا و رود دانوب در دشتهای این منطقه سكنى گزیدند. پس از آنان اسلاوها به این منطقه روی آوردند،(IA، همانجا؛ رادی، ١). در ٢٨٣ق / ٨٩٦م مجارها و سپس بجناكها (پچنگها)، كومانها (قپچاقها) و تركان در این منطقه ظاهر شدند. حاكمیت این گروهها تا ٦٣٩ق / ١٢٤١م و آغاز حملۀ مغول ادامه یافت (IA، نیز BSE٣، همانجاها). در ٦٤٠ ق / ١٢٤٢ م باتو فرزند جوجی از فرمانروایان مغول دشت قپچاق، به افلاق هجوم آورد و آن را متصرف شد (رشیدالدین، ١ / ٤٨٣؛ IA، همانجا). در ٧٢٤ ق / ١٣٢٤ م نیكلا الكساندرو در این سرزمین دولتی مستقل پدید آورد. پس از وی پسرش نیز به استقلال حكومت كرد، ولی سرانجام ناگزیر بر حاكمیت مجارها گردن نهاد. آنگاه بلغارها به نواحی افلاق حمله كردند (اوزون چارشیلی، I / ٢١١, ٢١٢؛ «دائرة المعارف دیانت ... »، X / ٤٦٧). پس از چندی میرجئا فرمانروای افلاق شد و با گذر از رود دانوب، دوبروجا را كه در اشغال نیروهای عثمانی بود، تصرف كرد و سرزمینهای جنوب بسارابی را كه مسكن تركان بود، ضمیمۀ خاك خود ساخت. وی با تركان به جنگ پرداخت و در نبرد كوزوو (٧٩١ ق / ١٣٨٩ م) به صربها كمك كرد (همانجا). سلطان عثمانی ایلدرم بایزید پس از آگاهی از این ماجرا برای جنگ با میرجئا لشكر كشید. تاریخ این لشكركشی را مورخان با اختلاف از ٧٩٢ تا ٧٩٤ ق / ١٣٩٠ تا ١٣٩٢ م نوشتهاند (سعدالدین، ١ / ١٣٠؛ لطفی پاشا، ٤٤؛ صولاقزاده، ٥٥؛ اوزون چارشیلی، همانجا). میرجئا در ٧٩٦ ق / ١٣٩٤ م به مجارها پناه برد و در ٧٩٨ ق / ١٣٩٦م بار دیگر به حكومت افلاق دست یافت. متعاقب این رویداد پیمانی میان دو دولت عثمانی و افلاق منعقد شد كه به موجب آن امیران افلاق در ادارۀ امور داخلی و خارجی خود آزاد و مختار بودند. در مقابل متعهد شدند، همه ساله به دولت عثمانی خراج بپردازند. انتصاب امیران افلاق نیز مستلزم تأیید سلطان عثمانی بود.
میرجئا پس از مرگ ایلدرم بایزید و دست زدن به شورشهایی چند، سرانجام در ٨٢٠ق / ١٤١٧م حاكمیت دولت عثمانی را پذیرفت و پسرش را به عنوان گروگان به دربار عثمانی فرستاد (همو، I / ٢١٣, ٢١٤؛ «دائرة المعارف دیانت»، همانجا). در ٨٢٢ ق / ١٤١٩م با درگذشت میرجئا، مجارها پسرش میكائیل را به عنوان امیر افلاق اعلام كردند، حال آنكه دربار عثمانی از دان دوم حمایت میكرد. در جریان رقابت این دو مدعی، دان بر میكائیل پیروز شد و او را به قتل رسانید. وی از ٨٢٣ تا ٨٣٤ق / ١٤٢٠ تا ١٤٣١م با حمایت دولت عثمانی بر افلاق فرمان راند و در به قدرت رسیدن مصطفى چلبی فرزند ایلدرم بایزید نقشی بسزا ایفا كرد. پس از مرگ دان، الكساندرو آلدِئا فرزند میرجئا ٦ سال بر افلاق فرمان راند. پس از او در ٨٣٨ ق / ١٤٣٥م ولاد دراكول یا دراكولا امیر افلاق شد. وی از یك سو به دولت عثمانی خراج میداد و از سوی دیگر تحت حمایت مجارها بود (همانجا؛ اوزون چارشیلی، I / ٢١٤-٢١٥). ولاد پس از چندی از تبعیت دولت عثمانی سرباز زد و به نیروهای متحد ضد عثمانی پیوست (شاو، ١ / ٩٧). در اواسط سدۀ ١٥م ولادیسلاو دوم پسر دان امیر افلاق شد و تحت حمایت دولت عثمانی قرار گرفت (اوزون چارشیلی، II / ٧٣).
در عهد سلطان محمدفاتح ولاد چپش پسر ولاد دراكول در ٨٦٠ ق / ١٤٥٦ م به یاری عثمانیان به حكومت رسید. این شخص در تاریخ با ستمگریهای خود شهرت یافت، چنانكه وی را ولاد دژخیم مینامیدند. ولاد ابتدا به حكومت عثمانی وفادار بود، ولی هنگامی كه دریافت سلطان محمد قصد مجازات او را دارد، با نیروهایش به سپاه عثمانی حمله كرد و با ٢٥ هزار اسیر عثمانی به افلاق بازگشت و حمزه بیك (حمزه پاشا) فرستادۀ سلطان عثمانی را به قتل رسانید (همو، II / ٧٣, ٧٥؛ هامر پورگشتال، ١ / ٥٦١؛ راسم، ١ / ١٣٥). در بهار ٨٦٦ ق / ١٤٦٢م نیروهای عثمانی با ولاد به جنگ پرداختند و سپاهیان او را درهم شكستند. ولاد ابتدا به مولداوی و از آنجا به مجارستان پناه برد، ولی ماتیاس كُروِن پادشاه مجارستان كه با دولت عثمانی صلح كرده بود، ولاد را برای رعایت معاهدۀ دو دولت زندانی كرد (اوزون چارشیلی، II / ٧٥, ٧٧). پس از آن رادول (رادو) برادر مهتر ولاد، امیر افلاق شد. وی كه در دربار عثمانی بار آمده بود، پرداخت خراج به آن دولت را تقبل كرد. پس از جنگ ٨٦٦ ق / ١٤٦٢م افلاق به صورت یكی از ایالات خود مختار تابع دولت عثمانی درآمد (همو، II / ٧٧).
در ١٠٠٣ ق / ١٥٩٥ م امیران افلاق، بغدان و اردل به تشویق پاپ با امپراتور اتریش متحد شدند (همو، III(١) / ٧١).میكائیل امیرافلاق به سبب سنگینی بار مالیاتی كه دولت عثمانی بر وی تحمیل كرده بود، مأموران مالیاتی عثمانی را به قتل رسانید و با كشتار گروهی از اهالی یرگوغی (یركوكی) دست به عصیان زد. در این زمان مراد سوم سلطان عثمانی درگذشت و پسرش محمد سوم (١٠٠٣-١٠١٢ ق / ١٥٩٥-١٦٠٣ م) كه جانشین پدر شده بود، فرهاد پاشا صدراعظم خود را به افلاق فرستاد، ولی این مأموریت دیری نپایید و سنان پاشا به جای وی وزیر اعظم و مأمور جنگ افلاق شد. نیروهای سنان پاشا به لشكریان میكائیل حمله كردند و بخارست را به تصرف خود درآوردند، ولی هنگام مراجعت بر اثر حملۀ متقابل میكائیل در مرداب از بین رفتند (همو، III(١) / ٧٢؛ سلانیكی، ٥٠٧؛ اولیاچلبی، ٥ / ٣٤١-٣٤٥؛ پچوی، ٢ / ١٥٢-١٧٤). میكائیل با استفاده از گرفتاریهای دولت عثمانی در جنگ با اتریش، پیشنهاد كرد كه اگر امارت سرزمین افلاق، بغدان و اردل به او واگذار شود، دو برابر میزان مالیات معمول را بپردازد. عثمانیها ناگزیر به این پیشنهاد تن در دادند. پس از این ماجرا، بار دیگر میكائیل دست به جنگ با عثمانیها زد و چون توفیقی نیافت، به اردل گریخت. وی در ١٠١٠ ق / ١٦٠١ م به فرمان ژنرال باستا نمایندۀ امپراتور اتریش در اردل به قتل رسید (اوزون چارشیلی، III(١) / ٩٤؛ هامر پورگشتال، ٣ / ١٦٥٤، ١٦٥٥). پس از این حادثه دولت عثمانی بار دیگر حاكمیت خود را بر افلاق مستقر كرد و امیران افلاق همه ساله مبالغ هنگفتی به عنوان خراج به دربار عثمانی میپرداختند (BSE٢, VI / ٥٥٨؛ اوزون چارشیلی، II / ٤٣٠). در سراسر سدۀ ١١ق / ١٧م افلاق در تابعیت دولت عثمانی بود و از سوی امیران محلی اداره میشد.
در اواخر سدۀ ١٧ و آغاز سدۀ ١٨م میان افلاق و روسیه رابطۀ سیاسی برقرار گردید (جودت، ١ / ٣٠٠؛ BSE٣, IV / ٢٥٢). در روزگار پتر كبیر، امپراتور روسیه، در ١١٢٣ق / ١٧١١م جنگی میان سپاهیان روس و عثمانی در اطراف رود دنیستر روی داد. سپاهیان روسی به منطقۀ افلاق نزدیك شدند، ولی لشكركشی پتر به سبب برتری سپاه عثمانی با توفیق همراه نشد (BSE٣، همانجا؛ IA, IV / ١٨٦; BSE٢, VI / ٥٥٨). در ١١٢٥ق / ١٧١٣م لشكریان روسیه ناگزیر آن منطقه را ترك گفتند (جودت، همانجا). در سالهای ١١٤٨ تا ١١٥٢ و ١١٨٢ تا ١١٨٨ و ١٢٠١ تا ١٢٠٥ ق / ١٧٣٥ تا ١٧٣٩ و ١٧٦٨ تا ١٧٧٤ و ١٧٨٧ تا ١٧٩١م جنگهایی میان دو دولت روسیه و عثمانی برای تصرف افلاق و مناطق اطراف آن روی داد. در تاریخ جودت (١ / ٣٠١-٣٠٢) ضمن بحث دربارۀ جنگ ١١٨٢ق / ١٧٦٨م به ویرانی و سوختن قصبات و ورود نیروهای روسیه به افلاق اشاره شده است (نیز نك : BSE٢، همانجا). در جنگهای ١٢٤٤-١٢٤٥ق / ١٨٢٨- ١٨٢٩م سپاهیان روس وارد منطقۀ افلاق شدند. این پیكارها نهایتاً به پیمان صلح ادرنه (آدریانوپل) در ١٥ ربیع الاول ١٢٤٥ ق / ١٤ سپتامبر ١٨٢٩ م میان روسیه و عثمانی انجامید. طبق این پیمان رود پروت بهعنوان مرز میان دو دولت شناخته شد، ولی ایالتهای افلاق و بغدان تحت حمایت روسیه قرار گرفت و از حاكمیت سلطان عثمانی بر این نواحی جز اسمی نماند (هامر پورگشتال، ٥ / ٣٦٧٧، ٣٦٧٨؛ BSE٣،همانجا). دو سال پیش از این پیكار توافقی میان دو دولت روسیه و عثمانی به امضا رسیده بود كه طبق آن به افلاق امكاناتی برای ادارۀ امور داخلی داده میشد، ولی طبق پیمان صلح ادرنه، افلاق به صورت ایالتی خودمختار درآمد.
در ١٢٤٧ ق / ١٨٣١ م نخستین قانون اساسی افلاق به تصویب رسید. در ١٢٦٣ ق / ١٨٤٧ م محدودیتهای گمركی میان افلاق و بغدان برداشته شد (BSE٣، نیز BSE٢، همانجاها). در ١٢٧٢ق / ١٨٥٦م دولتهای اروپایی در كنگرۀ پاریس خواستار تعهد بینالمللی از سوی دولت عثمانی شدند كه حاصل آن اصل تساوی حقوق افراد مسلمان و غیرمسلمان بود. با این وصف دولتهای اروپایی همچنان به مداخله در كار دولت عثمانی ادامه دادند كه به شورش در ایالات اسلاونشین تابع امپراتوری عثمانی و جدایی افلاق، بغدان و صربستان از امپراتوری عثمانی انجامید (هامر پورگشتال، ٥ / ٣٦٩٣، حاشیۀ ٣٠). در ١٢٧٥ ق / ١٨٥٩ م افلاق و بغدان در دولتی واحد متحد شدند و الكساندرو لون كوزا به فرمانروایی این دو سرزمین متحد برگزیده شد. این دو سرزمین متحد در ١٨٦١ م رومانی نامیده شدند (IA, IV / ١٨٨؛ BSE٢، همانجا).
اقتصاد
افلاق را میتوان پیشرفتهترین منطقۀ اقتصادی كشور رومانی نامید. به تقریب یك سوم تأسیسات صنعتی كشور در این منطقه واقع است. حدود ٥٠٪ از نیروی كار رومانی در اینجا فعالیت دارند. عمدهترین مراكز نفت كشور در افلاق قرار دارد. بیش از ٤٠٪ از كشتزارهای رومانی در این سرزمین است. بنادر تورنو ـ سورین، جورجو و برائیلا در كنار رود دانوب به افلاق تعلق دارند. در این سرزمین تأسیسات و كارخانههای عمدۀ چوببری، مواد خوراكی، پارچهبافی و تهیۀ چرم وجود دارد. عمدهترین محصولات كشاورزی افلاق اینهاست: ذرت، گندم، جو، لوبیا، نخود، سویا، چغندر قند و توتون. در مزارع اطراف رود دانوب برنج نیز كشت میشود. در افلاق كشت مو، دامپروری و تهیۀ محصولات لبنی از پیشرفتهایی برخوردار است و تولیدات آنها بخشی از صادرات كشور رومانی را تشكیل میدهد. خطوط آهن عمدۀ رومانی از افلاق میگذرد. رود دانوب در امور حمل و نقل آبی این منطقه دارای نقشی بسزاست (BSE٢, VI / ٥٥٧, ٥٥٨).
اولیا چلبی در وصف نواحی، قلاع و تختگاه افلاق مطالبی بیان داشته كه شایان دقت است. وی دربارۀ چرناس، قلعۀ كهن سوهرین، معمورۀ واروش (واروشان) و قصبۀ دلی اورمان مطالبی آورده است (٧ / ٤٥٧-٤٦٥).
مآخذ
ابوالفدا، تقویم البلدان، به كوشش رنوودوسلان، پاریس، ١٨٤٠ م؛
امین، حسن، الموسوعة الاسلامیة، بیروت، ١٣٩٩ ق / ١٩٧٩ م؛
اولیا چلبی، محمد، سیاحت نامه، استانبول، ج ٥، ١٣١٥ ق، ج ٧، ١٩٢٨ م؛
پچوی، ابراهیم، تاریخ، استانبول، ١٩٨٠ م؛
جودت، تاریخ، استانبول، ١٣٠٩ ق؛
دورانت، ویل، تاریخ تمدن، قیصر و مسیح، ترجمۀ حمید عنایت و دیگران، تهران، ١٣٦٦ ش؛
راسم، احمد، عثمانلی تاریخی، استانبول، ١٣٢٦- ١٣٢٨ق؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به كوشش بهمن كریمی، تهران، ١٣٣٨ ش؛
سامی، شمسالدین، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق؛
سعدالدین، محمد، تاج التواریخ، استانبول، ١٢٧٩ ق؛
شاو، استانفورد ج.، تاریخ امپراتوری عثمانی و تركیۀ جدید، ترجمۀ محمود رمضانزاده، مشهد، ١٣٧٠ش؛
صولاقزاده، محمد، تاریخ، استانبول، ١٢٩٧ ق؛
گریمبرك، كارل، تاریخ بزرگ جهان، ترجمۀ ضیاءالدین دهشیری، تهران، ١٣٦٩ ش؛
گیبون، ادوارد، انحطاط و سقوط امپراتوری روم، تلخیص د. م. لو، ترجمۀ فرنگیس شادمان (نمازی)، تهران، ١٣٧٠ ش؛
لطفی پاشا، تواریخ آل عثمان، استانبول، ١٣٤١ ق؛
مراد، محمد، تاریخ ابوالفاروق، استانبول، ١٣٢٨ ق؛
هامر پورگشتال، یوزف، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمۀ میرزا زكی علیآبادی، تهران، ١٣٦٧- ١٣٦٩ ش؛
نیز:
BSE٢; BSE٣; Herodotus, The History, tr. G. Rawlinson, New York, ١٩٤٧; IA; Pauly; Rady, M., Romania in Turmoil, London / New York, ١٩٩٢; Selânikî, M., Tarih, Istanbul, ١٩٨٩; Strabo, The Geography, tr. H. L. Jones, London, ١٩٦٧; Türkiye diyanet vakfı İslâm ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٤; Uzunçarşılı, İ. H., Osmanlı tarihi, Ankara, ١٩٨٢-١٩٨٣; Yeni Türk ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٨٥.
عنایتالله رضا