دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٩ - استهبان
استهبان
نویسنده (ها) :
ناصر شعاریان ستاری
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِسْتَهْبان، نام شهرستان و شهر مرکز آن در استان فارس. نام این شهرستان در بیشتر متون به صورت اصطهبانات ضبط شده است (مثلاً جیهانی، ١١٠؛ ابن حوقل، ٢٨٨؛ ادریسی، ٤٢٦؛ فسایی، ٢/ ١٢٥٥؛ نک : حدودالعالم، چ مینورسکی، ٤٠٥، نیز چ ستوده، ١٣٥: اسطهبانات). برخی مآخذ نیز آن را اصطهبانان آوردهاند (اصطخری، ٧٠، ٨٢؛ حمدالله، ١٣٨؛ شبانکارهای، ١٥٣، ١٥٩). در فارسنامۀ ابن بلخی افزون بر این دو شکل، به صورت اصطهبان نیز دیده میشود (ص ١٣١؛ نیز نک : بافقی، ٣٢٧؛ پاپلی، ٦١). مقدسی (ص ٣٦، ٣٢٤) و یاقوت (١/ ٢٩١) به صورت اصبهانات آوردهاند.
به نوشتۀ فسایی، اصطهبانات صورت معرب استهبانات است (همانجا؛ نیز نک : رازی، ١٦٧). از دهۀ ١٣٥٠ش به طور رسمی نام اصطهبانات به استهبان تغییر داده شد.
شهرستان استهبان
این شهرستان به وسعت ٥/ ٩٦٨‘١ کمـ٢ بین نصفالنهار ٥٣ و ٣٠ تا ٥٤ و ٣٠ و مدار ٢٨ و ٤٥ تا ٢٩ و ٣٠ شمالی قرار گرفته است و شهرستانهای نیریز، داراب، فسا و شیراز آن را در میان گرفتهاند ( آمارنامه، ١٣٧٢ش، ١٢، ٢١، ٢٧؛ همان، ١٣٦٢ش، ٧؛ نقشۀ راهها). شهرستان استهبان دارای دو بخش به نامهای رونیز و مرکزی، و دو شهر به نامهای استهبان و رونیز است. بخش رونیز با مرکزی به همین نام (شهر رونیز) شامل دو دهستان به نامهای خیر و رونیز است. بخش مرکزی تنها دارای یک دهستان به نام ایج (ه م) با مرکزی به همین نام است و مجموعاً ٣٠ ده را در خود جای داده است. مرکز دهستان رونیز، رونیز علیا، و مرکز دهستان خیر، ماه فرخان است ( آمارنامه، ١٣٦٢ش، ٢١؛ سازمان تقسیمات...، ٢٩).
استهبان ناحیهای کوهستانی است. ارتفاعات آن که در امتداد شمال غرب به جنوب شرق کشیده شدهاند، در واقع بخشی از کوهستان زاگرس جنوبی به شمار میآیند. برخی از آن ارتفاعات اینهاست: برپایین، داردان، برفدان، قبله، تووش و کلاه قاضی. از قلل مرتفع آن، قلۀ کوه تودج است، با ارتفاع حدود ٣ هزار متر که در زمستانها پوشیده از برف است و دارای پوشش گیاهی متنوعی از درختان جنگلی است (جغرافیا...، ٢/ ٨٦٣؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیها...، ٢؛ نک : جعفری، ١/ ٢٨١، ٢٨٢). این ناحیۀ کوهستانی همچنین دارای معادن بسیاری است که هماکنون از شماری از آنها بهرهبرداری میشود. دو معدن سنگ آهک در دهستانهای خیر و رونیز از آن جملهاند (نک : فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا؛ نام و نشان...، ٢٢). میزان بارش سالیانۀ این نواحی ٢٠٠ تا ٣٠٠ میلیمتر، و میانگین دمای سالانه در حدود °٢٥ سانتیگراد است ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها، ٣؛ جعفری، همانجا). این ناحیه رودخانۀ دائمی ندارد و تنها یک رودخانۀ فصلی به نام پیرمراد در فصل بارندگی به سوی دریاچۀ بختگان جریان مییابد ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا).
ناحیۀ استهبان دارای پوشش گیاهی گوناگونی از درختان جنگلی و دارویی است. در آغاز سدۀ حاضر پوشش طبیعی درختان ارجن و بخورک به تدریج به کشت درختان بادام و انجیر بدل گشت و در همان سالها محصولات آن نیز به کشورهای هند، انگلیس، روسیه و کویت صادر میشد (موقر، ٣٤١؛ نک : افشار، ٤٨١؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیها، ٢). در ناحیۀ استهبان جانوران گوناگون چون قوچ، بز، گرگ و گاهی پلنگ دیده شده است (همانجا).
در ١٣٧٠ش، جمعیت شهرستان استهبان ٥٤١‘٦٢ نفر (مشتمل بر ٨٤١‘١ خانوار) بوده ست ( آمارنامه، ١٣٧٢ش، ٤٧) که ١/ ٤٩٪ این جمعیت در نقاط شهری و ٥/ ٤٩٪ در روستاها سکنى داشتند و ٤/ ١٪ بقیه غیرساکن بودند. بر پایۀ همین آمار در این شهرستان، در برابر ١١٦ مرد، ١٠٠ زن وجود داشته که این نسبت در نقاط شهری ١١٩ به ١٠٠ و در روستاها ١١٤ به ١٠٠ بوده است (همانجا). نسبت باسوادی در روستاها برای مردان ٢/ ٦٧٪ و برای زنان ٧/ ٤٧٪ بود ( فرهنگ آبادیها...، ٤؛ فرهنگ روستایی، ٩٠). افزون بر آن، برخی از نواحی استهبان در فصل زمستان پذیرای بخشی از جمعیت عشایری ایل خمسه است (سرشماری...، ١٦-١٧).
اقتصاد مردم استهبان بیشتر بر کشاورزی، دامداری و صنایع دستی استوار است (جغرافیا، همانجا؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیها، ٢-٣). مطابق سرشماری ١٣٦٥ش، ٨٧٧‘٥ نفر در بخش کشاورزی اشتغال داشتند. ٥٣ آبادی به زراعت، ٥٣ آبادی به دامپروری و ٤٢ آبادی نیز به باغداری میپرداختند ( فرهنگ آبادیها، ١٢). در ١٣٦٠ش، ٨٦٪ کشاورزی آبی و ١٤٪ آن دیم بوده است که در ١٣٦٢ش، کشت آبی به ٧٠٪ تنزل یافت ( فرهنگ اقتصادی...، «٢/ ٤١»؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیها، ٢).
مهمترین محصولات کشاورزی استهبان اینهاست: انجیر، پنبه، ترهبار، چغندر، زعفران، غلات و گردو، پیش از این انجیر، زعفران، ترهبار و چغندر از صادرات عمدۀ این منطقه بوده است (همان، ٣، ٤؛ نک : موقر، همانجا). به علت وجود مراتع فراوان برای چرای احشام، در این شهرستان پرورش گوسفند، گاو و طیور رواج دارد ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها، ٢، ٣). از مهمترین صنایع دستی ناحیه میتوان قالیبافی، گلیمبافی و ساخت ظروف سفالین و رویۀ گیوه را نام برد که قالی آن جزو اقلام صادراتی است. صنایع دیگری مانند کاشیسازی، گچپزی و آجرپزی نیز وجود دارد (نیازمند، ١٨٣٢؛ اصلاح، ٣١٤؛ نیز نک : موقر، همانجا).
طبق آمار ١٣٧٢ش، در این شهرستان یک بیمارستان با ٩٠ تخت، ١٩ مرکز بهداشتی فعال در شهر و روستا، ٦ آزمایشگاه و ٤ داروخانه وجود داشت ( آمارنامه، ١٣٧٢ش، ١٥٦-١٥٧).
در شهرستان استهبان ٣١ مسجد وجود دارد. بیشتر مردم آن شیعهاند و به فارسی سخن میگویند و زبان ترکی در میان عشایر رواج دارد ( فرهنگ جغرافیایی ایران، ٧/ ١٢؛ جغرافیا، ٢/ ٨٧٢-٨٧٣؛ شهابی، ١/ ١٣٤٧).
در شهرستان استهبان آثار تاریخی چندی دیده میشود که گواه پیشینۀ تاریخی ناحیه است. پرستشگاه آناهیتا در کوهپایۀ بالای شهرستان، و نیز قلعۀ دختر که خرابههایش در ١٠ کیلومتری شهرستان بر جای مانده است، از جملۀ آنهاست. همچنین قلعۀ دارالامان در دهستان ایج و تپههایی از بقایای آبادیها و نیز ویرانۀ قلعهای در کوه قلات آبی قابل ذکر است (موقر، ٣٤٠؛ فرصت، ١٢؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیها، ٣؛ مصطفوی، ٤٣٦-٤٣٧، تصویر شم ٢١١؛ مخبر، ١٨، ٢٢-٢٣).
ناحیۀ استهبان بزرگان و مشاهیر چندی داشته است، مانند قاضی ١١٢٩ق)، ملاشاه محمد اصطهباناتی (د ١١٤٠ق) و شیخ محمدباقر اصطهباناتی، معروف به شهید رابع (مق ١٣٢٦ق) (رکنزاده، ١/ ٤١٠-٤١٣؛ فرصت، ٤١٣؛ فسایی، ٢/ ١٢٥٩-١٢٦٠). رجال دیگری نیز در زمینههای شعر، ادبیات و عرفان، هنر و فقه از این ناحیه برخاستهاند (رکنزاده، جم ؛ فسایی، ٢/ ١٢٥٦-١٢٦١).
شهر استهبان
مرکز شهرستان استهبان که در مسیر راه آسفالتۀ نیریز ـ فسا در فاصلۀ ٧١ کیلومتری شمال شرقی فسا و ٣٦ کیلومتری جنوب غربی نیریز و به فاصلۀ ١١٢‘١ کیلومتری تهران و ١٩١ کیلومتری شیراز واقع است ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا؛ نقشۀ راهها). این شهر در °٥٤ و ´٣ طول شرقی و مدار °٢٩ و ´٨ عرض شمالی و ارتفاع ٧٣٠‘١ متر از سطح دریا قرار دارد و آب و هوای آن معتدل است ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا؛ نک : آمارنامه، ١٣٦٢ش، ٢٢).
این شهر در ١٣١١ش، تابع نیریز گردید (کیهان، ٢/ ٢٤١-٢٤٢). در ١٣١٦ش بخشی از فسا شد ( دایرةالمعارفی فارسی، ١/ ١٦٢). در ١٣٣٠ش نیز همچنان تابع فسا بود ( فرهنگ جغرافیایی ایران، ٧/ ١١-١٢). در اردیبهشت ١٣٣٧، از فسا جدا گردید و شهرستانی مستقل شناخته شد که مرکزش شهر استهبان بود ( دایرةالمعارف فارسی، همانجا).
طبق سرشماری ١٣٣٥ش، جمعیت این شهر ١٦ هزار نفر بود (گنجی، ١/ ٦٤) که در ١٣٤٥ش به بیش از ١٨ هزار نفر افزایش یافت ( آمارنامه، ١٣٦٢ش، ٣٥). در ١٣٥٥ش شمار جمعیت شهر استهبان به ٤٦١‘١٩ نفر رسید (همانجا). در ١٣٦٥ش جمعیت آن به ٣٨٦‘٢٨ نفر و در ١٣٧٠ش به ٧٤٤‘٣٠ نفر افزایش یافت و سرانجام جمعیت این شهر در ١٣٧٢ش ٧٤١‘٣١ نفر برآورد شده است ( آمارنامه، ١٣٧٢ش، ٥١). جمعیت شهر در دورۀ ١٣٣٥-١٣٤٥ش بیش از ١٢٪ و در ١٣٤٥-١٣٥٥ش بیش از ٧٪ و در دورۀ ١٣٥٥-١٣٦٥ش ٨/ ٤٥٪ افزایش داشت. تراکم جمعیت در هر ١٠ کمـ٢ برابر ١٤٥ نفر بوده است (همان، ٥٥). زبان بیشتر مردم، فارسی است و ترکی شاهسونی نیز در میان عشایر رواج دارد (اصلاح، ٣١٣؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا؛ نک : زاهد، ٤٠٠). دین مردم اسلام و مذهب بیشتر آنها شیعه است (اصلاح، همانجا).
جغرافیای تاریخی
نام استهبان در مآخذ، نخستینبار در سدۀ ٤ق دیده شده است. ابن حوقل آنجا را ناحیهای دارای مسجد منبردار (جامع) و جزو منطقۀ سردسیر دانسته است (ص ٢٦٨، ٢٨٨؛ قس: اصطخری، ٧٠، ٨٢؛ شوارتس، ١٠٤). حدودالعالم (چ ستوده، ١٣٥) آن را «شهرکی به براکوه نهاده، کم مردم و یا کشت و برز و بسیار نعمت» وصف کرده است. مقدسی (در ٣٧٥ق) آن را شهری با روستاهای مهم در سردسیرات استان دارابگرد ذکر کرده است (ص ٣٦، ٣٢٤، ٣٤٠). در اواخر سدۀ ٥ق آگاهی از استهبان منحصر است به تسلط «حسویه» (حسنویه) از اسماعیلیان شبانکاره بر استهبان (ابن بلخی، ١٦٥؛ نهچیری، ٣٧٠) و خرابی نواحی فارس در هجوم قاورد برادر الب ارسلان بر شبانکاره (ناحیهای که شامل استهبان نیز بود) (نک : ابن بلخی، ١٦٦؛ وصاف، ٢٥٢؛ ستوده، ٢/ ٢٤). در ٥٠٨ق، اتابک چاولی (د ٥١٠ق) که در ٥٠٢ق از سوی سلطان محمد سلجوقی به حکومت فارس منصوب شده بود، با نظامالدین محمود بن یحیى حسویه (حسنویه)، فرمانروای شبانکاره، درافتاد و او را شکست داد. برخورد دیگر در ٥١٠ق، در نزدیکی استهبان روی داد که نتیجۀ آن گریختن نظامالدین محمود بود (وصاف، ٢٥٢-٢٥٣؛ غفاری، ١٢٨). در این نزاع عاقبت قلعۀ سخت محکم استهبان به دست اتابک چاولی ویران شد که بار دیگر آبادش کردند (ابن بلخی، ١٥٧؛ حمدالله، ١٣٨). ابن بلخی از عظمت قلعۀ استهبان و شهرک پردرخت و پرمیوه با آبهای روان یاد میکند (ص ١٣١، ١٥٧؛ نیز نک : مشکور، ٥١٧). اندکی پس از اتابک چاولی، نظامالدین محمود قلعۀ دارالامان را در ایج بنا کرد (وصاف، غفاری، همانجاها؛ ستوده، ٢/ ٢٥-٢٧). شبانکارهای قلعۀ آن را شوکت ملوک شبانکاره ذکر کرده است و از عدل ملک قطبالدین شبانکارهای در آنجا یاد میکند (ص ١٥٩؛ نیز نک : وصاف، ٢٥٥). حمدالله مستوفی ضمن معرفی شهرک استهبان، از اعتدال هوا و کثرت میوههای گرمسیری و سردسیری آن سخن گفته است (نک : پتروشفسکی، ٣٥٥).
در محرم ٧٥٤ میانجیگری قاضی عضدالدین ایجی بین شیخ ابواسحاق و مبارزالدین محمد به جایی نرسید و مخالفت ملک اردشیر شبانکارهای با امیر مبارزالدین محمد (آل مظفر) به حرکت محمود فرزند مبارزالدین انجامید. وی قلعۀ ایگ (ایج) را در ٧٥٦ق تسخیر کرد و به حکومت ملوک شبانکاره پایان داد (ستوده، ١/ ١٠٢؛ وصاف، ٢٥٢؛ میرخواند، ٧٤٤). با سقوط شبانکاره قلعۀ ایج به دست آل مظفر ویران شد. برخی عقیده دارند که شهر استهبان در محل قدیمی ایج ساخته شده است (نهچیری، همانجا؛ امام، ١٩١)، اما مشاهدات یکی از محققان (در ١٣٢٧ش) حاکی از آن است که خرابۀ شهر قدیمی ایج در ٥ کیلومتری قریۀ کنونی ایج و ١٨ کیلومتری شهر استهبان است (مخبر، ٢٢). واقعۀ تخریب ایج را فسایی (٢/ ١٢٥٥) در ٧٥٦ق، و فصیح خوافی (٣/ ٨٦) در ٧٥٧ق دانسته است (نیز نک : کتبی، ٤٦-٤٧).
مقارن سدۀ ١١ق، در هفت اقلیم تنها سخن از مومیایی قیمتی استهبانات است (رازی، ١٦٧) و در عالمآرای عباسی نیز تنها از واقعۀ کشته شدن شماری از علمای طایفۀ نقطویان استهبان به فرمان شاه عباس یاد شده است (اسکندربیک، ١/ ٤٧٦). بافقی (د ١٠٩١ق) نیز از قصبۀ استهبان و پادزهر موجود در آن ناحیه به درازا سخن گفته است (ص ٣٢٧-٣٣٠). مرعشی صفوی در ذکر رویدادهای سدۀ ١٢ق از خروج سیداحمدخان بر محمود افغان به همراهی سردارانی از استهبان و اکناف آن در ١١٣٧ق گزارش داده است (ص ٥٩، ٦٥-٦٨). در دورۀ زندیه شهر استهبان تحت حکم خواجههای جهرمی به انتخاب کریم خان زند اداره میشد (فسایی، ٢/ ١٢٥٦).
شیروانی در ١٢٣٧ق از قصبۀ استهبان و ١٤ قریهاش یاد کرده (ریاض...، ٨٥٢)، و در ١٢٤٨ق نیز از آنجا با عنوان قصبهای آبادان با مردم شیعی مذهب سخن رانده است (بستان...، ١٠٦). مقارن سالهای ١٢٩٩-١٣٠٣ق و ١٣١٥-١٣١٧ق اعتراضات مردم به سنگینی مالیات و حق ضابطی و همچنین شکایت ملامحمدباقر اصطهباناتی (مجتهد طرفدار مشروطه) از صاحب دیوان به تهران، کار را به بستن راهها و نزاع دو طایفۀ بزرگ آنجا و دو دستگی مردم نسبت به حاکم شهر و سرانجام بستنشینی اهالی فسا در استهبان در اعتراض به مالیات سنگین و درگیری با نایبالحکومه و فرستادۀ شاه میکشاند (وقایع اتفاقیه، ٢٦، ١٥٦-١٥٧، ٢٣٧، ٢٤٢، ٢٥٤، ٢٦٠-٢٦٣، ٥٢٨، ٥٧٣). حسینقلی خان مافی، حاکم فارس (از شعبان ١٣١٠ تا ١٣١١)، ضمن اشاره به حکمران استهبان یعنی نصیرالملک به خرابی اوضاع مملکت اعتراف، و خاطرنشان میکند که شورش استهبان نزدیک است (١(١)/ ١٦٤، ١(١)/ ١٤٩).
در دورۀ قاجاریه، بیشتر خانههای استهبان از خشت خام، گل و جوب بود و شمار آنها به دو هزار میرسید (فسایی، ٢/ ١٢٥٥). فرصت نیز در ١٣١٣ق از اقامت کوتاهمدت خود و چنار دیدنی و بلند آنجا یاد کرده است (ص ٤١٢). در حدود سال ١٣١٩ق، استهبان یکی از حکومتهای ١٨گانۀ فارسی بوده است (نجمالدوله، ١٢٤).
آثار تاریخی
شکوهمندترین دیدنی شهر، چنار عظیم و موزون بسیار کهن میدان شهر است با ارتفاع ٤٧ متر و قطر تقریبی ٥/ ١١ متر. آثار دیگر استهبان، مسجد جامع، امامزاده پیرمراد، مسجد یزدیان، مقبرۀ منسوب به محمد شیرین مغربی (د ٨٠٩ق) عارف و صوفی، و آرامگاه شیخ علینقی اصطهباناتی است (افشار، ٤٨٢؛ شیروانی، بستان، ١٠٦؛ فسایی، ٢/ ١٢٥٦؛ فرصت، ٤١٢؛ حکمت، ٣/ ٤٤٥؛ فرهنگ جغرافیایی ایران، ٧/ ١١-١٢؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیها، ٣).
مآخذ
آمارنامۀ استان فارس (١٣٦٣ش)، مرکز آمار ایران، شیراز، ١٣٦٣ش؛
همان (١٣٧٢ش)، مرکز آمار ایران، شیراز، ١٣٧٣ش؛
ابن بلخی، فارسنامه، به کوشش گ. لسترنج و ر. ا. نیکلسن، کمبریج، ١٣٣٩ق/ ١٩٢١م؛
ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٣٩م؛
ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، قاهره، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛
اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛
اصطخری، ابراهیم، المسالک و الممالک، به کوشش محمدجابر عبدالعال حسینی، قاهره، ١٣٨١ق/ ١٩٦١م؛
اصلاح عربانی، ابراهیم، راهنمای شهرستانهای ایران، تهران، ١٣٤٥ش؛
افشار، ایرج، «بیست شهر و هزار فرسنگ»، یغما، س ١٩، تهران، ١٣٤٥ش، شم ٨؛
امام، محمدکاظم، حاشیه بر روضات الجنات اسفزاری، تهران، ١٣٣٨ش؛
بافقی، محمدمفید، مختصر مفید، ویسبادن، ١٩٨٩م؛
پاپلی یزدی، محمدحسین و دیگران، فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور، مشهد، ١٣٦٧ش؛
پتروشفسکی، ا. پ.، کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٤٤ش؛
جعفری، عباس، گیتاشناسی ایران، کوهها و کوهنامه، تهران، ١٣٦٨ش؛
جغرافیای کامل ایران، وزارت آموزش و پرورش، تهران، ١٣٦٦ش؛
جیهانی، محمد، اشکال العالم، ترجمۀ علی بن عبدالسلام کاتب، به کوشش فیروز منصوری، مشهد، ١٣٦٨ش؛
حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛
همان، به کوشش مینورسکی، کابل، ١٣٤٢ش؛
حکمت، علیاصغر، حاشیه بر تاریخ ادبی ایران (از سعدی تا جامی) ادوارد براون، تهران، ١٣٥٧ش؛
حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به کوشش گ. لسترنج، لیدن، ١٩١٥م؛
دایرةالمعارف فارسی؛
رازی، امین احمد، هفت اقلیم، به کوشش جواد فاضل، تهران، علمی؛
رکنزادۀ آدمیت، محمدحسین، دانشمندان و سخنسرایان فارس، تهران، ١٣٣٧-١٣٤٠ش؛
زاهد، جلیل و دیگران، ایران زمین، تهران، ١٣٤٨ش؛
سازمان تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران، وزارت کشور، تهران، ١٣٧٤ش؛
ستوده، حسینقلی، تاریخ آل مظفر، تهران، ١٣٦٣ش؛
سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده (١٣٦٦ش)، نتایج تفصیلی، استان فارس، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٦٩ش؛
شبانکارهای، محمد، مجمع الانساب، به کوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٦٣ش؛
شهابی، علیاکبر، «اوقاف»، ایرانشهر، تهران، ١٣٤٣ش/ ١٩٦٤م، ج ٢؛
شیروانی، زینالعابدین، بستان السیاحة، تهران، ١٣١٥ش؛
همو، ریاض السیاحة، به کوشش اصغر حامد ربانی، تهران، ١٣٣٩ش؛
غفاری قزوینی، احمد، تاریخ جهانآرا، تهران، ١٣٤٣ش؛
فرصت، محمدنصیر، آثار العجم، به کوشش علی دهباشی، تهران، ١٣٦٢ش؛
فرهنگ آبادیهای کشور (١٣٦٥ش)، شهرستان استهبان، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛
فرهنگ اقتصادی دهات و مزارع، شهرستان استهبان، جهاد سازندگی، تهران، ١٣٦٣ش؛
فرهنگ جغرافیایی آبادیهای کشور (نیریز)، ادارۀ جغرافیایی ارتش، تهران، ١٣٦٢ش؛
فرهنگ جغرافیایی ایران، (آبادیها)، استان هفتم، دایرۀ جغرافیایی ستاد ارتش، تهران، ١٣٣٠ش؛
فرهنگ روستایی (١٣٦٥ش)، کل کشور، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٦٩ش؛
فسایی، حسن، فارسنامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ش؛
کتبی، محمود، تاریخ آل مظفر، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٣٥ش؛
کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛
گنجی، محمدحسن، «نواحی و مناطق ایران»، ایرانشهر، تهران، ١٣٤٢ش/ ١٩٦٣م، ج ١؛
مافی، حسینقلی، خاطرات و اسناد، به کوشش معصومه نظام مافی و دیگران، تهران، ١٣٦١ش؛
مخبر، محمدعلی، «آثار تاریخی فارس»، یادگار، تهران، ١٣٢٧ش، س ٥، شم ٤-٥؛
مرعشی صفوی، محمدخلیل، مجمع التواریخ، به کوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٦٢ش؛
مشکور، محمدجواد، جغرافیای تاریخی ایران باستان، تهران، ١٣٧١ش؛
مصطفوی، محمدتقی، اقلیم پارس، تهران، ١٣٤٣ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش محمد مخزوم، بیروت، ١٩٨٧م؛
موقر، مجید، «ستهبان»، مهر، تهران، ١٣٤٦ش، دورۀ ١٣، شم ٥؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، تلخیص عباس زریاب خویی، تهران، ١٣٧١ش؛
نان و نشان معادن فعال کشور (١٣٦٥ش)، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛
نجمالدوله، عبدالغفار، کفایة الجغرافی جدید، تهران، ١٣١٩ق؛
نقشۀ راههای کشور، وزارت راه، تهران، ١٣٧٤ش؛
نهچیری، عبدالحسین، جغرافیای تاریخی شهرها، تهران، ١٣٧٠ش؛
نیازمند، رضا، «حرفهها و پیشهها»، ایرانشهر، تهران، ١٣٤٣ش/ ١٩٦٤م، ج ٢؛
وصاف، تاریخ، تحریر عبدالمحمد آیتی، تهران، ١٣٤٦ش/ ١٩٦٧م؛
وقایع اتفاقیه، به کوشش سعیدی سیرجانی، تهران، ١٣٦٢ش/ ١٩٨٣م؛
اقوت، بلدان؛
نیز:
Schwarz, P., Iran im Mittelalter, New York, ١٩٦٩.
ناصر شعاریان ستاری