دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥١ - حبشه
حبشه
نویسنده (ها) :
سعید طاووسی مسرور
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٤ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَبَشه، سرزمینی کهن در مشرق افریقا. حبشه به سرزمینی وسیع در شاخ افریقا و ساحل غربی دریای سرخ اطلاق میشد (نک : هارتمان، ٤، ٣٩؛ عارف، ٢٠) که کشورهای امروزی اتیوپی، سومالی، اریتره و جیبوتی را دربر میگرفت (قوام، ٤، نقشۀ روبهرو؛ وُلُّوی، ٢٧- ٢٨). مجمع الجزایر دهلک (متعلق به اریترۀ امروزی) در دریای سرخ نیز به حبشه تعلق داشت (قوام، همانجا؛ شاملویی، ٣٠٩).
حبشه دارای تاریخی بسیار کهن است و یکی از کهنترین زیستگاههای انسانی بهشمار میرود (برای آگاهی از تاریخ این سرزمین، نک : ه د، اتیوپی).
این سرزمین از عهد عزانا (سل ٣١٧-٣٤٢ م)، از پادشاهان معروف آکسوم، بهعنوان سرزمینی مسیحینشین شناخته میشد. وی دین مسیحیت را در ٣٤١م در مملکت خود رسمی کرد. بنابراین، حبشه اولین سرزمین افریقایی بود که درآن مسیحیت دین رسمی شد (شاوی، ١٠٤، حاشیه؛ توفیق، ٨٤؛ برای سیر تاریخی مسیحیت در حبشه از سدۀ ٤م تاکنون، نک : سوریال، ١٧٧-٢٠٢). در تاریخ صدر اسلام، نام حبشه یادآور مهاجرت اصحاب پیامبر(ص) به این سرزمین است. نخست، در سال پنجم بعثت (٦١٤م)، زمانی که آزار و اذیت به اصحاب پیامبر(ص) شدت گرفت، آن حضرت گروهی از پیروانش را به همراه پسرعموی خود، جعفر بن ابیطالب، به حبشه فرستاد. مهاجرت دوم نیز پیش ازهجرت به مدینه بود (ابن هشام، ١ / ٣٢١بب ؛ ابن سعد، ١ / ٢٠٣- ٢٠٨؛ برای تفصیل بیشتر، نک : ولوی، ٩١، ١٠٨-١١٢، جم ).
حبشه از زمانهای قدیم بهعنوان بازار تجارتی مهم اهمیت داشته، و منبع چوب، ادویه، عاج فیل و پوست بوده است و بدینسبب، تجار از سرزمینهای مختلف بدان وارد میشدند و حاکمان قدرتمند سرزمینهای دیگر همواره چشم طمع به تصرف آن داشتند. برای نمونه، میتوان ازحملۀ ناکام کمبوجیه (سل ٥٣٠-٥٢٢قم) پسر کورش هخامنشی، به حبشه یاد نمود (یمنی، ٢٧؛ نک : هرودت، ١٥٢, ١٥٥).
حبشیان برای حفظ و تقویت سلطۀ تجارتی خود بر جنوب دریای سرخ، پیش از ظهور اسلام با حمایت دولت روم شرقی (که بر مصر و شام حاکم بود)، موفق شدند برجنوب این دریا و جنوب جزیرة العرب (یمن) مسلط شوند (نک : ابن خردادبه، ١٤٥؛ مسعودی، التنبیه ... ، ٢٠٢، ٢٦٠)؛ اما ایرانیان آنان را از یمن راندند. پس از ظهور اسلام ضربۀ شدیدی به حاکمیت آنان بر منطقه وارد شد. مسلمانان بهتدریج و بدون درگیری در خاک حبشه نفوذ کردند، تا آنکه در نیمۀ دوم سدۀ ٧ق / ١٣م، ولایات مسلماننشین شرق حبشه به معضلی برای یوکونو املاک پادشاه مسیحی حبشه (سل ٦٦٨-٦٨٤ق / ١٢٧٠-١٢٨٥م) بدل شد و او در اواخر همین سده مجبور شد عمر اَوَّلسمع (نک : ولوی، ٣٢٩-٣٣٠) را بهعنوان نخستین والی مسلمان به حکومت ولایت اوفات منصوب نماید (یمنی، ٢٧-٣١) و بدینصورت، اوفات به مرکز نشر اسلام در حبشه تبدیل گردید ( الموسوعة ... ، ١ / ٣٥٩). پیش ازاین نیز در اواخر سدۀ ٦ ق (٥٩٦ق / ١٢٠٠م) با قدرتگرفتن دولت شوا در شرق حبشه موجبات گسترش اسلام دربین قبایل سومالی فراهم آمد (مک ایودی، ٨٩؛ دربارۀ سیر تاریخی انتشار اسلام در حبشه، نک : عابدین، ١٥٠ بب ).
باوجود اینکه از سدۀ ٧ق / ١٣م به بعد شرق حبشه مرکز مسلمانان بود، اما مسلمانان در سرتاسر این سرزمین پراکنده بودند و حتى در برخی از شهرهای جنوب و غرب این سرزمین نیز بیشترین جمعیت را بهخود اختصاص دادند. بیشتر مسلمانان حبشه پیرو مذهب شافعی و حنفی بودند. طریقتهای صوفیه مانند شاذلیه و قادریه نیز فعال بودند (مؤیدالعظم، ١٦١؛ ولوی، ٢٩٣، ٣١٩-٣٢٠؛ عابدین، ٢٤٥؛ دربارۀ قبایل مسلمان ساکن در حبشه، نک : هارتمان، ١٧٢-١٧٧).
اوج فتوحات امرای مسلمان در حبشه در سدۀ ١٠ق / ١٦م و بهدست احمد گران (حک ٩١٢- ٩٤٩ یا ٩٥٠ق / ١٥٠٦-١٥٤٢ یا ١٥٤٣م) مشهور به امام عَدَل صورت گرفت. او موفق شد افزونبر مناطق شرقی، حکومت خود را تا جنوب و مرکز حبشه گسترش دهد و حتى بـلاد امحـره / امهـره (نک : دنبـالۀ مقـاله) را نیـز تصرف کند (عیدروس، ٢٦٥؛ عبدالحلیم، ١٦٦-١٧٠، جم ؛ نیز نک : عارف، ٨٧- ٨٩). شهابالدین احمد جیزانی مشهور به عرب فقیه، از معاصران احمد گران، شرح این فتوحات را در کتابی موسوم به تحفةالزمان گرد آورده است.
بهسبب همسایگی حبشه با دارالسلام، این سرزمین همواره مورد توجه جغرافینگاران مسلمان بوده است. اصطخری مینویسد: «حبشه بر کنار بحر قُلزُم [دریای سرخ] است ... حدیازآن تا به بلاد زنگیان میرسد و حدی دیگر به بیابانی که میان نوبه و بحر قلزم است و حدی دیگر به بجه و بیابانی که کس درآن نتواند رفتن» (ص١١). حدود حبشه در کتاب حدودالعالم چنین آمده است: در مشرق آن بعضی زنگیان ساکناند و در جنوب و مغرب آن بیابان، و در شمالش دریا و قسمتی از خلیج بربری واقع است (ص١٩٧؛ نیز نک : ابوعبید، ١ / ١٩٥-١٩٦). از نظر مسعودی حدود شمالی حبشه تا نزدیکی اسوان مصر میرسیده است (مروج ... ، ١ / ١١٤، ٢ / ٧٣).
در سدۀ ٤ق / ١٠م، پایتخت حبشه شهر جرمی بوده (اسحاق، ١٠٤)، اما ابوعبید بکری در سدۀ ٥ق / ١١م، مرکز حبشه را کعبر دانسته، و این سرزمین را دارای شهرها و آبادیهای فراوان وصف نموده، و از شهرهای مشهور آن به علوه اشاره کرده است. به گزارش وی هر چند بیشتر اهالی حبشه مسیحی بودند، اما مساجد این سرزمین گواهی بود بر وجود اقلیت مسلمان که حتى حکام محلیِ همکیش داشتند (١ / ٣٢٦- ٣٢٨). ادریسی در سدۀ ٦ق / ١٢م شهرهای جنبیه، مرکطه، نجاغه، زالع [زیلع]، منقونه، اقنت و بـاقطی را از شهرهای حبشه برشمرده است (١(٥) / ٤٢-٤٦؛ نک : ابن عبدالمنعم، ٢٨٢، ٥٦٤- ٥٦٥).
در سدۀ ٧ق / ١٣م، یاقوت حموی پایتخت این سرزمین را جرمی نوشته، و از مطالبی که دربارۀ کوه مُقَطّم آورده، پیدا ست که این کوه بهعنوان مرزی طبیعی بین حبشه و مصر شناخته میشده است (١ / ٢٩، ٤ / ٦٠٧). در همین سده، قزوینی حبشه را سرزمینی وسیع با جمعیت بسیار وصف کرده است. به گزارش او این سرزمین از شمال به خلیج بربر، از شرق به زنج، از غرب به بجه و از جنوب به بیابان محدود بوده است وبیشتر مردم آن مسیحی و شماری نیز مسلمان بودهاند. این سرزمین بهسبب کمبود آب و باران آب و هوایی بیابانی داشته است. قزوینی از موز و انگور بهعنوان عمدهترین محصولات آن، و از فیل و زرافه از جمله حیوانات قابل توجه آن یاد کرده است. به نوشتۀ او حبشیان از گاو مثل اسب برای سواری استفاده میکردند (ص ١٢؛ نیز نک : بیرجندی، ٤٧، که مطلب خود دربارۀ حبشه را از قزوینی اقتباس کرده است).
در سدۀ ٨ ق / ١٤م ابوالفدا مینویسد: حبشه زیاد شهر دارد، اما در آن نخل وجود ندارد (ص١٥٣). در همین سده حمدالله مستوفی پایتخت حبشه را جرمی ذکر کرده، و بجه، زیلع و عَیذاب را درشمار دیگر شهرهای مهم آن نام برده، و به وجود معادن طلا در این سرزمین اشاره کرده است (ص٢٠١، ٢٦٧- ٢٦٨). برخلاف حمدالله مستوفی، ابنسپاهیزاده (د ٩٩٧ق / ١٥٨٩م)، بر این نظر است که اگرچه برخی جغرافیدانان عیذاب را از بلاد بجه و برخی نیز از بلاد حبشه دانستهاند (ص ٤٧٧)، اما درواقع این شهر به سرزمین مصر تعلق دارد (در تأیید نظر وی، نک : حافظابرو، ١ / ٣١٣؛ سیوطی، ١ / ٢٦، ٢٩؛ قس: اصطخری، ٣٥، ٥٤؛ ابنحوقل، ١ / ١٦٢).
حبشه از سدههای نخستین اسلامی مورد توجه مؤلفان مسلمان بوده، و برخی دربارۀ آن رسالۀ مستقلی نگاشته، و برخی نیز بخش مهمی از تألیف خود را به حبشه اختصاص دادهاند که از مهمترین آنها میتوان به این موارد اشاره کرد: رسالة فی فخر السودان علی البیضان از جاحظ (د ٢٥٥ق / ٨٦٩ م)؛ تنویر الغبش فی فضل السودان و الحبش از ابنجوزی (د ٥٩٧ق / ١٢٠١م)؛ رسالهای ناتمام دربارۀ زبان حبشی از ابوحیان (د٧٤٥ق / ١٣٤٤م)؛ سه رساله از سیوطی (د ٩١١ق / ١٥٠٥م) با اسامی رفع شأن الحبشان (نوشته شده بر اساس رسالۀ پیش گفته از ابنجوزی)، ازهار العروش فی اخبار الحبوش و نزهة العمر فی التفضیل بین البیض و السود والسمر؛ رسالۀ الطراز المنقوش فی محاسن الحبوش از محمد بن عبدالباقی بخاری (د ٩٩١ق / ١٥٨٣م)؛ و الجواهر الحسان بما جاء عن الله والرسول و علماء التاریخ فی الحبشان (چ بولاق، ١٣٢٠ق) از محمد حفنی قنایی (عابدین، ٩١-٩٣).
یکی از مهمترین منابع تاریخ اسلام در حبشه، رسالۀ الالمام مقریزی (د ٨٤٥ ق / ١٤٤١م) (نک : ص ٧٦ بب ) است که ظاهراً آن را بدون سفر به حبشه نوشته است. او از ٨٣٤ تا ٨٣٩ ق در حجاز به سر برد و در آنجا توسط حجاج، بیشتر با حبشه آشنا شد (ص ٧٤-٧٥؛ کراچکوفسکی، IV / ٤٦٦). مقریزی در تألیف این رساله افزون بر بهرهگیری از برخی منابع مانند جغرافیای ابن سعید، شنیدههای خود از مسافران به حبشه را نیز آورده است (نک : ص ٩٨-١٠٦). همو ضمن تعیین حدود حبشه، شهر امحره را بهعنوان پایتخت حبشه معرفی نموده است (ص٧٧- ٧٨).
سفرنامههای متعددی دربارۀ حبشه در دسترس است (نک : هاتن، .٢١ ff). مارکوپولو جهانگرد نامدار ایتالیایی (١٢٥٤-١٣٢٤م / ٦٥٢-٧٢٤ق) در سفرنامهاش نام هند میانه را برای حبشه بهکار برده، و این سرزمین را وسیع با شمار زیادی شهر و روستا معرفی نموده، و بهحضور تجار فراوان و تولید کرباس مرغوب و البسۀ کتانی اشاره کرده است. بهنوشتۀ وی غذای غالب حبشیان گوشت، برنج، شیر و گندم بوده است. وجود حیواناتی چون پلنگ، زرافه، خرس، شیر، انواع میمون و دیگر حیوانات وحشی و گونههای زیادی از پرندگان مورد توجه این جهانگردان واقع شده، اما بهتصریح وی فیل را از جزایر هند به حبشه آوردهاند و بومی این سرزمین نبوده است («سفرنامه ... »، II / ٤٢٧, ٤٣١).
در سدۀ ١٠ق / ١٦م (٩٢٦ - ٩٣٣ق / ١٥٢٠-١٥٢٧م) فرانسیسکو آلوارز، سیاح پرتغالی، از حبشه دیدن نمود و تمام جزئیات سفر خود را گردآورد (نک : ابهری، ١١؛ هاتن، ٢١-٢٢). در سدۀ ١١ق / ١٧م نیز، یک مبلغ مسیحی پرتغالی به نام لوبو در ١٠٣٣ق / ١٦٢٤م به حبشه سفر نمود و شرح سفر خود را به یادگار گذاشت (نک : هاتن، ٢٢-٢٣). در سفرنامۀ لوبو مطالب متنوعی مانند معرفی حیوانات حبشه (ص ٦٨-٧١) و ذکر سابقۀ تاریخی این سرزمین (ص ٦٢-٦٨) آمده است.
از آثار همین سده سفرنامۀ شرفالدین حسن بن احمد حیمی یمنی (د ١٠٧١ق / ١٦٦١م)، حاوی اطلاعات سودمند و بعضاً منحصر به فردی دربارۀ اوضاع طبیعی، جغرافیایی (مثلاً نک : ص ١٣٢- ١٣٣، ١٤٩)، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حبشه است. برای نمونه، او به قبیلۀ فلاسة اشاره میکند که از مهمترین قبایل حبشه، و در این سرزمین مسیحینشین، بر دین یهود بودهاند و به همین سبب مورد خشم پادشاه قرار داشتند و در جنگی که میان افراد این قبیله با نیروهای پادشاه درگرفت، شکست خوردند و بیشتر اعضای آن مسیحی شدند (ص ١٣٣-١٣٤)؛ و یا در بلاد امحره (امهره)، در نزدیکی شهر جوندار (پایتخت حبشه در آن زمان) از قریهای یاد میکند که همۀ اهالی آن مسلمان بوده، و مسجد و مکتبی برای آموزش قرآن به کودکان داشتند (ص ١٣٤-١٣٦). در زمان وی بندر مسوع (مساوه واقع در اریترۀ امروزی) در کنار دریای سرخ بهعنوان مبدأ راه دریایی حبشه به یمن (و دیگر نقاط جزیرةالعرب) اهمیت داشت (ص ١٦٧- ١٦٨). در همین سده اولیا چلبی (د ١٠٩٣ق؟ / ١٦٨٢م) نیز به حبشه سفر کرده، و در سفرنامهاش دربارۀ برخی شهرهای آن مانند زیلع (نک : X / ٩٥٢-٩٥٥) به تفصیل سخن گفته است (X / ٩٣١ ff.).
در سدۀ ١٣ق / ١٩م میتوان به سفر ٣ سالۀ مانسفیلد پارکینز به حبشه اشاره نمود (١٢٦٠-١٢٦٣ق / ١٨٤٤-١٨٤٧م) (نک : هاتن، ٧٨-٨٨). حاصل این سفر، کتابی شد بهنام «زندگی در حبشه» که در ١٢٨٥ق / ١٨٦٨م منتشر شد. این کتاب از نظر تاریخ اجتماعی حبشه و شناخت زندگی روزمرۀ اهالی آن بسیار شایان توجه است. از فصول مهم کتاب میتوان به وضع ظاهری و نحوۀ پوشش (ص .٢٢٤ ff) ازدواج و زایمان (ص ٢٥١-٢٦٨)، آداب و رسوم مرتبط با مرگ (ص ٢٦٩-٢٧٥)، دین حبشیان (ص ٢٧٦ ff.)، و حکومت و قانون (ص .٣٥٧ ff) اشاره کرد. افزون بر اینها فصلی را نیز به تاریخ طبیعی و معرفی حیوانات این سرزمین اختصاص داده است (ص ٣٩٩ ff.). در همین سده، چارلز جانستن نیز به جنوب حبشه یعنی مملکت عدل و امارت شوا سفر کرد و سفرنامۀ مفصلی در دو جلد تدوین نمود (نک : جم ).
در ١٨٩٦م صادق پاشا مؤیدالعظم (د ١٣٢٩ق / ١٩١١م) از جانب سلطان عبدالحمید عثمانی به حبشه اعزام شد (مؤیدالعظم، ١١). او شرح سفرش را در کتابی گردآورده، که تنها شامل بیان مشاهدات وی نیست، بلکه مطالب مفیدی دربارۀ تاریخ (برای نمونه، نک : ص ١٤٤- ١٤٩، ١٨٣-١٨٦) و جغرافیای حبشه (ص ١٤٩-١٥٠) ارائه کرده است. او از رود آواش (عواش) بزرگترین رود حبشه به طول ٧٠٠ کمـ دیدن نموده است. این رود از جنوبغربی به شمالشرقی جاری است (ص ١٢١-١٢٢؛ نیز نک : عارف، ٣٢) و در آن زمان بهسبب تمساحهای فراوان در آن، کسی وارد آن نمیشده است (مؤیدالعظم، همانجا؛ نیز نک : هارتمان، ٤٠-٤١؛ قس: عارف، ٢٧، که رود نیل ازرق را مهمترین و بزرگترین رود حبشه معرفی نموده است).
به نوشتۀ مؤیدالعظم حبشه در آن زمان بیش از ١٢ میلیون تن جمعیت داشته که ٨ میلیون آن مسلمانان، ٤ میلیون مسیحی و ٢٥ هزار یهودی بوده است (ص١٥١). در زمان وی هرر (واقع در شرق اتیوپی امروزی، نک : ابوخلیل، ١٢٠)، چند مسجد جامع داشته، و نماز جمعه در آن برقرار بوده است (مؤیدالعظم، ٨٣). در آن زمان قانونی موسوم به فتانفوس (به معنای فتاوای نجاشی) در حبشه اجرا میشده است. این قانون را که آمیزهای از مسیحیت، یهودیت و فقه شافعی (بهویژه کتاب التنبیه ابواسحاق شیرازی) بود، یکی از عالمان مسیحی در اواسط سدۀ ١٣م تدوین نمود (همو، ١٦٥-١٦٦). سال حبشیان نیز از اول سپتامبر شروع میشده، و تقویمشان میلادی بوده است (همو، ١٧٧، ٢٤٨؛ قس: هارتمان، ٧٠-٧١، که مینویسد: سال حبشیان از ١٠ سپتامبر شروع میشود).
برخلاف گزارش مؤیدالعظم دربارۀ جمعیت حبشه، محمد مصطفى بیرم الخامس (د١٣٠٧ق / ١٨٩٠م) در اوایل سدۀ ١٤ق، جمعیت آن را ٥ میلیون تن نوشته، و اهالی آن را مردمانی دور از علم و تمدن معرفی کرده است که دائماً سرگرم جنگ داخلی هستند. به نوشتۀ وی دین غالب این سرزمین مخلوطی از مسیحیت، یهودیت و بتپرستی بوده، ولی مسلمانان ساکن در آن نیز فراوان بودهاند (نک : ٢ / ٢٣٨-٢٤٤). در همین سده، یوسف احمد در ١٣٥٤ق کتابی با عنوان الاسلام فی الحبشة تألیف نموده است (ولوی، ٢٩١، ٣٠٧).
از مشاهیر حبشه میتوان از برخی از صحابۀ پیامبر(ص) یاد نمود، مانند بلال بن رباح مؤذن پیامبر(ص)، ام ایمن همسر زید بن حارثه و مادر اسامة بن زید و مهجع مولی عمر بن خطاب از شهدای بدر (مؤیدالعظم، ٢٩١-٢٩٦؛ برای تفصیل بیشتر، نک : ولوی، ٢٥١- ٢٧٨). عطاء بن رباح از مشاهیر تابعان نیز حبشی است (مؤیدالعظم، ٢٩٦-٢٩٧؛ ولوی ٢٧٩). گفتنی است لقمان ــ که حکمتهای وی شهرت دارد و سورهای در قرآنکریم به نام او ست ــ از دیار حبشه برخاسته است. مادر امام جواد (ع) نیز از اهالی حبشه بوده است (مؤیدالعظم، ٢٩١؛ ولوی، ٢٤٥- ٢٤٩، ٢٨٣-٢٨٤؛ قس: عابدین، ٤٨-٥٥، ١٣١).
مآخذ
ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٨م؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابنسپاهیزاده، محمد، اوضح المسالک الى معرفة البلدان و الممالک، به کوشش مهدی عید رواضیه، بیروت، ٢٠٠٨م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٥ق؛
ابن عبدالمنعم حمیری، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٠م؛
ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش مصطفى سقا و دیگران، قاهره، دارالکتب المصریه؛
ابوخلیل، شوقی، اطلس دول العالم الاسلامی، دمشق، ١٤٢٤م؛
ابوعبید بکری، عبدالله، المسالک و الممالک، به کوشش وان لِون و ا. فره، تونس، ١٩٩٢م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
ابهری، رضا و محمدرضا الموتی، اتیوپی، تهران، ١٣٧٤ش؛
ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق / ١٩٨٩م؛
اسحاق بن حسین، آکام المرجان، به کوشش فهمی سعد، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛
بیرجندی، عبدالعلی، ابعاد و اجرام، به کوشش محسن ناجی نصرآبادی، بیرجند، ١٣٨١ش؛
بیرم الخامس، محمدمصطفى، صفوة الاعتبار، به کوشش مأمون بن محیی الدین جنان، بیروت، ١٤١٧ق / ١٩٩٧م؛
توفیق مجاهد، حوریه، الاسلام فی افریقیا، قاهره، ٢٠٠٢م؛
حافظ ابرو، عبدالله، جغرافیا، به کوشش صادق سجادی، تهران، ١٣٧٥ش؛
حدود العالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛
حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق / ١٩١٣م؛
سوریال عطیه، عزیز، تاریخ المسیحیة الشرقیة، ترجمۀ اسحاق عبید، قاهره، ٢٠٠٥م؛
سیوطی، حسن المحاضرة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٤١٨ق / ١٩٩٨م؛
شاملویی، حبیب الله، جغرافیای کامل جهان، تهران، ١٣٦١ش؛
شاوی، برهان، حاشیه بر الحبشة و المناطق الساحلیة ... (نک : هم ، هارتمان)؛
عابدین، عبدالمجید، بین الحبشة و العرب، بیروت، دارالفکر العربی؛
عارف، ممتاز، الاحباش بین مأرب واکسوم، بیروت / صیدا، ١٩٧٥م؛
عبدالحلیم، رجب محمد، العلاقات السیاسیة بین مسلمی الزیلع و نصاری الحبشة فی العصور الوسطى، قاهره، ١٤٠٥ق؛
عیدروس، عبدالقادر، النور السافر، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
قزوینی، زکریا، آثار البلاد، به کوشش ووستنفلد، گوتینگن، ١٨٤٨م؛
قوام، علی، جنگ ایطالیا و حبشه، ١٩٣٥-١٩٣٦م، تهران، ١٣١٨ش؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٣م؛
همو، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، ١٩٦٦م؛
مقریزی، احمد، الالمام باخبار من بارض الحبشة من ملوک الاسلام، به کوشش عبدالنعیم ضیفی عثمان عبدالنعیم، قاهره، ٢٠٠٦م؛
مک ایودی، کالین، اطلس التاریخ الافریقی، ترجمۀ مختار سویفی، به کوشش محمد عزب موسى، قاهره، ١٩٨٧م؛
الموسوعة العربیة، دمشق، ١٩٩٨م؛
مؤیدالعظم، صادق پاشا، رحلة الحبشة، به کوشش نوری جراح، ابوظبی، ٢٠٠١م؛
وُلُّوی، سید، منهل العطشان فی تاریخ الحبشان، ١٤٢٢ق؛
هارتمان، ر.، الحبشة و المناطق الساحلیة الشرقیة الاخرى من افریقیا، ترجمۀ برهان شاوی، ابوظبی، ١٤٢٥ق؛
یاقوت، بلدان؛
یمنی، حسن، حدیقة النظر و بهجة الفکر، به کوشش مراد کامل، بیروت، ١٤١٢م؛
نیز:
Evliya Çelebi, Seyahatname, Istanbul, ١٩٣٨;
Herodotus, The History, tr. G. Rawlinson, ed. M. Komroff, New York, ١٩٤٧;
Hotten, J.C., Abyssinia and Its People, London, ١٨٦٨;
Johnston, Ch., Travels in Southern Abyssinia, Through the Country of Adal to the Kingdom of Shoa, London, ١٨٤٤;
Krachkovskiĭ, I. Yu., Izbrannye Sochineniya, Moscow / Leningrad, ١٩٥٧;
Lobo, J., A Voyage to Abyssinia, tr. S. Johnson, London , ١٧٨٨;
Parkyns, M., Life in Abyssinia, London, ١٨٦٨;
The Travels of Marco Polo, tr. and ed. H. Yule, New York , ١٩٢٦ .
سعید طاووسی مسرور