دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٨٣ - ارکش
ارکش
نویسنده (ها) :
مژگان نظامی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٣٠ فروردین ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَرْكُش، یا اركس، نام مكانهای متعدد در اسپانیای كنونی. مهمترین آنها آركس دلافرُنترا (اركس مرزی) است كه در دورۀ اسلامی اركش نامیده میشد و رومیها آن را كولونیا اركنسیوم میخواندند (EUE؛ بریتانیكا).
اركش در حال حاضر نام شهر و ناحیهای است در جنوب غربی اسپانیا واقع در استان قادس ( آمریكانا؛ WNGD). شهر كنونی با ◦٥ و ′٤٨ طول غربی و ◦٣٦ و ′٤٥ عرض شمالی در ٥٠ كیلومتری شمال شرق مركز استان (قادس) بر ارتفاعات صخرهای قرار گرفته كه از ٣ طرف به وسیلۀ رودخانۀ گوادالته احاطه شده، و از لحاظ جغرافیایی و نظامی دارای موقعیت مناسبی است (بریتانیكا؛ بستانی؛ EI٢). این موقعیت ویژه باعث شد كه این ناحیه در طی چندین سده پیوسته در میان دولتهای مسیحی، اسلامی و بربر دست به دست شود و نام اركس مرزی به آن اطلاق گردد (همانجا). در گذشته دژ كهن آن بارها ویران و دوباره ساخته شده است (ادریسی، ٥٣٦؛ ابوالفدا، ١٦٦؛ حمیری، ٢٨). آثار متعدد از دورانهای پیش از تاریخ و بقایای خیابانهای سنگی دوران رومیها حاكی از قدمت آن است. در دورۀ اسلامی، اركش نخستینبار به عنوان پایگاه توسط عبدالرحمان اول بر ضد یوسف الفهری مورد استفاده قرار گرفت. پس از آن اركش توسط شقیابن عبدالواحد مكناسی سركردۀ مهمترین شورش بربرها بر ضد امیر اموی تاراج شد. در پایان سدۀ ٣ق/ ٩م به دنبال درگیری میان اعراب و «مولدین»، امیر اموی در ناحیۀ اشبیلیه، قلعههای اركش، شریش و شذونه را مورد حمله قرار داد (EI٢؛ بستانی).
ابوعبدالله محمد بن خزرون بن عبدون خزری، رهبر بنی خزرون از بربرهای قبیلۀ یرنیان كه بعدها عمادالدوله لقب یافت، توانست بعد از ٤٠٢ق بر دژ اركش كه در آن زمان از بزرگترین دژهای اندلس بود، تسلط یابد و حكومت خود را در آنجا بر پا كند (ابنعذاری، ٣/ ٢٩٤؛ عنان، دول...، ١٥٣). حكومت عمادالدوله تا ٤٢٠ق/ ١٠٢٩م بر اركش ادامه یافت و پس از مرگ وی پسرش عبدون بن خزرون به جای وی نشست و مردم شهرهای مجاور آن نظیر قلشانه و شریش هم با او بیعت كردند. وی نیز به مدت ٢٥ سال بر اركش حكومت كرد تا آنكه در ٤٤٥ق/ ١٠٥٣م در دامی كه معتضد بن عباد، فرمانروای اشبیلیه، برای او و دو تن دیگر از امیران بربر گسترده بود، گرفتار آمد و كشته شد (عنان، همان، ٤٥؛ ابنخطیب، ٢٣٩). نیز معتضد بن عباد در نزدیكی اركش كه در آن هنگام زیر فرمان محمد بن خزرون بود، دژی ساخت و لشكریانش گاهوبیگاه به اركش حمله میكردند و به آزار ساكنان آن منطقه میپرداختند. در این میان بنی یرنیان (بنی ارنیان) كه ساكن اركش بودند، نزد امیر بادیس در غرناطه رفتند و با وی قرار گذاشتند كه اركش را تسلیم وی كنند و او نیز جای دیگری در اختیار آنان بگذارد. سپس همگی با دارایی خود از اركش خارج شدند و آنجا را به لشكریان بادیس واگذاشتند، اما سپاهیان ابنعباد راه را بر آنان بستند و در نبردی كه میان آنان و لشكریان ابنعباد درگرفت، بربرها به همراه رئیسشان محمد ابنخزرون كشته شدند و بدین ترتیب ابن عباد توانست در اواخر ٤٥٨ق/ ١٠٦٦م بر اركش و شذونه و دیگر نقاط این منطقه مستولی شود و آنها را ضمیمۀ اشبیلیه كند (ابنعذاری، ٣/ ٢٧٢، ٢٧٣؛ ابنخطیب، ٢٣٩-٢٤٠؛ نك : عنان، همان، ٤٥، ٤٦).
امرای عبادی تا روی كار آمدن مرابطون (٤٧٩-٥٣٩ ق/ ١٠٨٦-١١٤٨م) بر سر كار بودند (آیتی، ١٢٥). با روی كار آمدن مرابطون اركش محل عبور سپاهیان یوسف بن تاشفین به سوی زَلاّقه شد (EI٢؛ بستانی). در دوران فرمانروایی مرابطون و به دنبال قیامهایی كه بر ضد آنان صورت گرفت (ح ٥٤٠ ق)، ابنعزون به عنوان سركردۀ شورشیان، حكومتی مستقل در شریش اعلام كرد و فتوحات خود را تا اركش ادامه داد (عنان، عصر...، ١/ ٣٢١) و سال بعد بهعنوان فرمانروای شریش، اركش و رنده فرستادگانی را به سوی عبدالمؤمن موحدی گسیل داشت (همان، ١/ ٣٢٥).
با آغاز حكمرانی موحدون (٥٤١- ٦٦٨ق/ ١١٤٦-١٢٧٠م) در اندلس، ابویعقوب یوسف در ٥٨٠ق/ ١١٨٤م از راه اركش و شریش خود را به اشبیلیه رساند و به سوی شنترین روانه شد (ابنابیزرع، ٢١٤؛ نك : عنان، همان، ٢/ ١١٦)، ولی بیآنكه توفیقی در تسخیر آن سرزمین به دست آورد، درگذشت (آیتی، ١٧٠). در ٥٨٦ق/ ١١٩٠م ابویوسف منصور وارد اركش شد و پس از ملاقات با فرستادگانی كه به حضور وی آمده بودند، عازم قرطبه شد (عنان، همان، ٢/ ١٧٥). سرانجام، در ٦٤٧ق/ ١٢٤٩م فردیناند سوم، پس از تسخیر اشبیلیه، اركش را با دیگر شهرهای واقع در جنوب وادی الكبیر نظیر شذونه، شلوقه و قادس به تصرف درآورد و بدینترتیب نواحی مذكور از سوی مسیحیان مسخر شد (همان، ٢/ ٥٩٨-٥٩٩). در ٦٥٩ق/ ١٢٦١م ساكنان مسلمان آنجا شورش كردند كه آلفونسوی دانا در ٦٦٢ق توانست آنان را مطیع خود كند (EUE;
EI٢). در ٧٣٩ق/ ١٣٣٩م نیز جنگی میان سپاهیان بنی مرین و مسیحیان در نزدیكی این شهر روی داد كه به شكست مسلمانان انجامید. نیروهای حكومت غرناطه تا یك سده بعد به قلمرو این شهر میتاختند. این شهر در طی دو قرن مرز میان قلمرو مسیحیان و مسلمانان اندلس بود و همچون پایگاهی نظامی در لشكركشیها مورد استفادۀ مسیحیان قرار میگرفت (EI٢).
مآخذ
آیتی، محمد ابراهیم، اندلس یا تاریخ حكومت مسلمین در اروپا، تهران، ١٣٤٠ش؛
ابنابیزرع، علی، انیس المطرب، رباط، ١٩٧٢م؛
ابن خطیب، محمد، اعمال الاعلام، به كوشش لوی پرووانسال، بیروت ١٩٥٦م؛
ابنعذاری، احمد، البیان المغرب، به كوشش ژ. كولن و لوی پرووانسال، بیروت، دارالثقافه؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به كوشش دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛
بستانی؛
حمیری، محمد، الروض المعطار، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٤م؛
عنان، محمد عبدالله، دول الطوائف منذ قیامها حتى فتح المرابطی، قاهره، ١٣٨٠ق/ ١٩٦٠م؛
همو، عصر المرابطین و الموحدین فی المغرب و الاندلس، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٤م؛
نیز:
Americana;
Britannica;
EI٢;
EUE;
WNGD.
مژگان نظامی