دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٢ - اردشیر خره
اردشیر خره
نویسنده (ها) :
جواد نیستانی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَرْدَشیرْ خُرّه، نام یكی از تقسیمات پنجگانۀ اداری (كوره) فارس در دورۀ ساسانی و سدههای نخستین اسلامی (ابنخردادبه، ٤٧؛ ابن فقیه، ٢٠٤؛ ابنحوقل، ٢/ ٢٦٤؛ برای روایتهای دیگر، نك : مقدسی، مطهر، ٣/ ٧٧؛ مقدسی، محمد، ٤٢١؛ كولسینكف، ٢٦١).
اردشیر خره واژهایاست مركب از دو جزء، جزء اول آن اردشیر كه در فارسی باستان به صورت «ارته خشثره» و در پهلوی به شكل «ارتخشیر» مركب از دو كلمۀ «ارته» به معنی راستی و «خشثره» به معنای شهریاری است و به كسی اطلاق میشده كه دارای سلطنت روحانی بوده است (كنت، ١٨١؛ نیبرگ، ٣٠). جزء دوم این نام «خُرّه» است كه شكل اوستایی آن «خورنه» و در فارسی باستان «فرنه» است (كنت، ٢٠٨؛ نیبرگ، ٢٢١؛ بیلی،١). این واژه در «اشتادیشت»، هجدهمین یشت اوستا، به شكل «فرّ ایرانی» و در «زامیاد یشت»، نوزدهمین یشت اوستا، به صورت «فرّ كیانی» آمده، و به معنی شكوه و جلال است (نك : اوستا، ٢٨٦,٢٨٣ ؛ بیلی، ٢٣, ٣٣). سهروردی «خُرّه» را نوری میداند كه «نفس و بدن بدو قوی و روشن گردد» (٣/ ١٨٦). خره در واقع فرۀ ایزدی است كه بر هر كس ساطع شود و از آن برخوردار گردد، به رستگاری رسد و بر همگان برتری یابد (كربن، ٢/ ١٥٧). بنابراین، معنی اردشیر خره، شكوه اردشیر است (قدامه، ٣٨٧؛ بلاذری، ٣٨٦).
كلمۀ كوره كه همراه با نام شهر و یا نام یكی از نواحی چندگانۀ فارس میآمد، به معنی استان و مأخوذ از خورۀ یونانی است كه به نوبۀ خود به چند رستاك (به عربی رستاق) به معنی بخش و ناحیه و یا تسوگ (به عربی طسوج) تقسیم میگردید (پیگولوسكایا، ٢٤٠-٢٤١ ) . به استناد مدارك موجود از قبیل رسالۀ «شهرستانهای ایران» (ص ١٦٩) كه به فارسی میانه نگارش یافته، و همچنین منابع جغرافیایی و تاریخی دورۀ اسلامی، نام مركز ولایت اردشیرخره، گور (فیروزآباد كنونی) بوده كه نام این شهر گاه به صورت گور اردشیرخره به كار میرفته است (طبری، ٤/ ٢٨٦؛ ابنحوقل، همانجا؛ حمزه، ٣٣)، اما در منابع كهنتر مانند متن كارنامۀ اردشیر بابكان نام این شهر همان اردشیر خره آمده است (ص ٤٨، ٦٧) . نام این شهر در كتاب ماتیگان هزار دادستان آمده است (لوكونین، ٧٢٧) و در برخی از نسخههای این كتاب، گور را نیز به عنوان نام جایی در كنار نام اردشیر خره میبینیم (دومناش، ٨٦). بارتلمه واژۀ «دور» را به جای «گور» پیشنهاد میكند، هرچند كه وی در شناسایی شهری به نام «دور» و تعیین موقعیت جغرافیایی آن تردید كرده است (نك : همانجا).
به روایت كارنامۀ اردشیر بابكان (ص ٤٨، ٤٩)، اردشیر خره را اردشیر بابكان بنیان نهاد. این نام بعدها به یكی از چند ناحیۀ فارس نیز اطلاق شد. به نقل برخی از منابع، اردشیر این شهر را بر در آتشكدۀ آذر فرنبغ (نك : ه د، آتشكده) به شكرانۀ پیروزی بر اردوان بنا كرد (كارنامه، ٤٧؛ جیهانی، ١١٥). برخیدیگر از منابع، بنای اردشیر خره را به نمرود بن كنعان (مقدسی، محمد، ٤٢٢) یا گشتاسب (فرصت، ١١١) نسبت میدهند.
جغرافینویسان دورۀ اسلامی با اختلافی اندك روستاهای ناحیۀ اردشیر خره را بر شمردهاند: گور (شهر و مركز كوره)، میمند، خبر، صیمكان، برجان، كُران، كربنجان (كهرجان)، خواروستان، قیر، كیزرین، ابزر، سمیران، تَوَّج، كارزین، سینیز، سیراف، كُوار ، رُوَیحان و كام فیروز (ابن خردادبه ٤٤؛ ابن فقیه، ٢٠١). ابن حوقل شرح بسیار دقیقی از این روستاها و جزیرههایی كه به ناحیۀ ساحلی اردشیر خره ارتباط مییافتند، ارائه كرده است (٢/ ٢٦٧). جزایر ابركاوان (بركاوان، بنی كاوان) یا لافت، اوال و خارك مركز صادرات و واردات ناحیۀ اردشیر خره محسوب میشدند (قدامه، ٣٨٧- ٣٨٨؛ ابنحوقل، همانجا؛ بارتولد، ١٧٤).
پیشینۀ تاریخی
دربارۀ تاریخ بنای شهر و اینكه آیا پیش یا پس از نبرد نهایی اردشیر با اردوان و كشته شدن وی توسط اردشیر بوده است، اختلاف نظرهایی وجود دارد. بنابر آنچه كه در كارنامۀ اردشیر بابكان (ص ٤٧، ٤٩) و به پیروی از آن در شاهنامه (فردوسی، ٧/ ١٣٦) آمده است، اردشیر شهر را پس از پیروزی بر اردوان بنیان نهاد، حال آنكه در گزارشهای تاریخی، بنای این شهر پیش از نبرد نهایی آن دو ذكر شده است (طبری، ٢/ ٣٩؛ ابناثیر، ١/ ٣٨٢). به نظر میرسد كه اردشیر و لشكریانش از اردشیر خره به عنوان پایگاهی نظامی در برابر اردوان و یا مدعیان احتمالی سلطنت پس از كشته شدن او، بهره میبردهاند. زیرا بنای شهری مستحكم در انتهای دشتی با كوههای مرتفع و قلعهای (قلعۀ دختر) كه بر تنها معبر اصلی و مهم آن اشراف كامل دارد، بی سبب نیست (نك : دنبالۀ مقاله). فردوسی در شاهنامه از اردشیر خره در پادشاهی اردشیر (٧/ ١٣٦، ١٩١)، پادشاهی قباد (٨/ ٤٧) و پادشاهی خسروپرویز سخن به میان آورده است (٧/ ٧٠، ٧١، ٢٤٢).
نخستین آگاهی ما از اردشیر خره در دورۀ اسلامی در ١٧ق (زمان خلافت عمر) است (طبری، ٤/ ٩٤). به گفتۀ طبری در این سال مجاشع ابن مسعود از سوی عمر مأمور فتح اردشیر خره و شاپور شد (همانجا) و هموست كه در ٢٣ق توج را فتح، و مردم آنجا را كشتار كرد (همو، ٤/ ١٧٤- ١٧٥). در ٢٨ق عبدالله بن عامر ابنكریز والی بصره پس از فتح استخر به «گور» رفت و به هنگام ترك آنجا مردم از او رویگردان شدند و عامل وی را در آنجا به قتل رساندند. ابن عامر پس از سركوب این شورش، دوباره به
استخر بازگشت و آنجا را فتح كرد، تا اینكه پس از شورش دیگری كه در گور اتفاق افتاد، آن را در طی نبردی طولانی كه از سال ٢٨ تا ٢٩ق ادامه یافت، تسخیر كرد و بسیاری را كشت (قدامه، ٣٨٩؛ بلاذری، ٣٨٩؛ تاریخ سیستان، ٧٩-٨٠؛ قس: زرین كوب، ٢٢-٢٣). پس از سقوط گور، بازماندگان این نبرد ملزم به پرداخت سالی ٣٣ میلیون درهم خراج شدند (همو، ٢٣). در زمان خلافت حضرت علی(ع) شخصی به نام مصقلةبن هبیره عامل آن حضرت بر اردشیر خره بوده، و به سبب خطایی كه از وی سرزده، امام(ع) او را نكوهش كرده است (نك : نهجالبلاغة، نامۀ ٤٣). آگاهی تاریخی دیگری كه دربارۀ رویدادهای اردشیر خره در دست است، مبتنی بر سكههایی است كه حاكی از حضور فرقههای مختلف خوارج در این شهر است (واكر، ٧؛ گوبل، ٨٢؛ شمس اشراق، ٩٨).
اهمیت نظامی و آبوهوای خوش اردشیر خره (گور) مورد پسند امیران بویهای واقع شد و این شهر توسط عضدالدوله به فیروزآباد تغییر نام یافت (حمزه، ٣٣) و احتمالاً در حدود سدههای ٩ و ١٠ق شهر قدیم گور به جهاتی كه ما از آن آگاهی نداریم، متروك گردید و جمعیت شهر به محل كنونی فیروزآباد كوچ كرد. ویرانههای شهر قدیم در ٣ كیلومتری جنوب شرقی فیروزآباد امروزی واقع است (هوف، «فیروز آباد»، ٩٧).
وضع اقتصادی
اردشیر خره به داشتن آبوهوای معتدل معروف بود و جغرافیدانان اسلامی سبب آن را قرار گرفتن شهر در انتهای مناطق سردسیری و ابتدای مناطق گرمسیری دانستهاند (ابنحوقل، ٢/ ٢٨٩؛ اصطخری، ١٣٧؛ ابنبلخی، ١٣٨). این شهر دارای باغهای بسیار و درختان پر ثمر بود و آوازۀ گل سرخ این ناحیه كه از آن گلاب گرفته میشد، مغرب، اندلس، روم، مصر، یمن و حتی سرزمینهای هند و چین را در نوردیده بود (ابن حوقل، همانجا؛ حدودالعالم، ١٣١-١٣٢؛ مقدسی، محمد، ٤٢١، ٤٤٣؛ اصطخری، ١٥٢-١٥٣؛ ابنبلخی، ١٣٩؛ حمدالله، ١١٨) و سالانه مقدار فراوانی از آن به عنوان بخشی از خراج به دربار خلفا برده میشد (ثعالبی، ٥٣٧- ٥٣٨).البسۀ این شهر نیز شهرت داشت (مقدسی، محمد، همانجا).
آثار تاریخی
به گفتۀ ابن حوقل (٢/ ٢٧٨) اردشیر شهر خود را در ناحیهای پر آب كه نیازمند زه كشی بود، بنا نهاد. شهر به گونهای دایره وار طرحریزی و ساخته شده بود (ابنبلخی، ١٣٨) . این طرح و نقشه متأثر از سنت شهرسازی دورۀ پارتهاست كه از اهمیت دفاعی برخوردار بوده است (واندنبرگ، «باستانشناسی...»، ٤٧؛ پرادا، ١٩٣، تصویر شم ١). بخش داخلی شهر كه قطر آن تقریباً ٢كمـ است به وسیلۀ ١٠ محور خیابانی به ٢٠ ناحیۀ بزرگ و مشابه تقسیم شده است. دو محور اصلی كه به صورت عمودی درمقابل هم قرار دارند، در مركز شهر با هم تلاقی میكنند و به ٤ دروازۀ اصلی منتهی میشوند (هوف، ١٥٧-١٥٨): در قسمت شرقی دروازۀ مهر، در بخش غربی دروازۀ بهرام، در جانب شمالی دروازۀ هرمز و در سمت جنوبی دروازۀ اردشیر. آثار آنها در حصار مدور شهر كه دیواری گلی و خندقی به عرض تقریبی ٥٥ متر داشت، آشكارا قابل مشاهده است (ابنحوقل، همانجا؛ اصطخری، ١٢٣-١٢٤؛ هوف، «شهرهای ساسانی»، ١٧٨). جویهای باریكی از محورهای شمال غربی و جنوب شرقی كنده شده كه احتمالاً آب آشامیدنی شهر را از طریق تنگ آب (نك : دنبالۀ مقاله) تأمین میكرد و یا در صورت لزوم، خندق دفاعی شهر را پر از آب میساخته است (همو، «فیروز آباد»، ٨٧). افزون بر حصار خارجی، ناحیۀ مركزی شهر نیز دارای حصاری بوده است (همو، «شهرهای ساسانی»، همانجا). به نظر میرسد كه بخش شرقی و جنوب شرقی شهر، محل فعالیتهای بازرگانی بوده است ( همان، ١٧٩) . شهر باغهایی داشته كه به گفتۀ ابنحوقل اگر كسی میخواست از یكی از دروازههای شهر خارج شود، باید در حدود یكفرسخ از میان این گردشگاههای بسیار زیبا بگذرد (٢/ ٢٧٩)؛ حال آنكه مطالعات باستانشناختی، گفتۀ ابنحوقل را دربارۀ حدود شهر تأیید نمیكند (نك : هوف، ١٥٧-١٥٨).
در مركز شهر، برج عظیم ٤ گوشی قرار دارد كه به گفتۀ ابنحوقل آن را طربال میگفتند (٢/ ٢٧٨-٢٧٩) و ایرانیان آن را ایوان یا كیاخُرّه (اصطخری، ١٢٤؛ نیز نك : جیهانی، ١١٥)، و به روایت ابنبلخی «ایران گُرده» میخواندند (همانجا). صاحب آثار العجم آن را منار نامیده است (فرصت، ١١٣).
دیولافواو هوف با توجه به گزارش فرصتالدوله (همانجا) كه خود مناره را دیده است و آن را با پلكان مارپیچی كه صعود به بالای برج را میسر میساخت وصف كرده، و نیز با مقایسۀ این توصیف با طرح پلكان مارپیچ منارههای مسجد سامره و ابنطولون (نك : ه د، ابنطولون، جامع) طرحقطعی بازسازی بنا را ارائه كردهاند (هوف، «فیروزآباد»، ٧٧، تصویر ٢).
در بخش دایرۀ مركزی شهر و در ١٠٠ متری شمال شرق مناره، ویرانۀ ساختمانی با سنگ تراش خورده و با طرح مربع قرار دارد كه به تخت نشین معروف است (واندنبرگ، «باستان شناسی»، ٤٧). ابنبلخی این بنا را «گنبد كیرمان» خوانده، و آن را گنبدی عظیم با دیوارهایی از سنگ خارا و قبۀ آجری بزرگی بر روی آن، وصف كرده است .فلاندن در بازدید از آثار اردشیرخره و محل تختنشین، آن را از نظر سبك معماری متعلق به عصر هخامنشی دانسته است (ص ٣١٢). وی بر اساس ویژگیهای حجاری ستون سنگی سیاه رنگی كه در نزدیكی امامزاده جعفر (از بناهای دورۀ اسلامی مجاور تختنشین) كشف شده بود، این نظر را ابراز داشته است (همانجا؛ نیز نك : هوف، همان، ٧٩). بعدها هوف با بررسی دقیقتر و باتوجه به بنای مكعب شكلی كه شامل یك ٤ طاقی و بقایای ٤ پله در هر سوی آن بوده، سبك بنا را ساسانی خوانده، همچون برخی از محققان، تختنشین را نه یك بنای تشریفاتی یا قصر، بلكه آتشگاه دانسته است (هوف، نیز فلاندن، همانجاها؛ ویلسن، ١١٩؛ واندنبرگ، همانجا؛ گدار، «آذركدهها»، ٢٥-٢٦).
كاخ اصلی اردشیر در بیرون شهر و در حدود ٢ كیلومتری شمال آن (مصطفوی، ١٠٢) و در كنار چشمهای پرآب و در مخرج تنگآب حدود ٥٠٠ متری جنوب رودخانه قرار دارد (هوف، همان، ٩٥). اهمیت این كاخ به داشتن قدیمترین گنبد ایرانی است كه تاكنون شناخته شده، و ارائهكنندۀ سبكی است كه همواره آن را سبك ساسانی مینامند (گدار، «هنر ایران»، ١٩٠). ستونهای ٤ گوش پارتی كه در اینجا به شكل یك نیمستون متصل به دیوار قرار دارد، نیز از تزیینات كاخ اردشیر بهشمار میرود (گیرشمن، ١٢٤).
تنگۀ تنگ آب به عنوان یك موضع سوقالجیشی در حدود ١٨ كیلومتری اردشیر خره (از جانب شیراز) قرار دارد (مصطفوی، ٩٩). راهی كه از این تنگه میگذرد، در گذشتههای دور مسیر اصلی استخر به شیراز بود (هوف، همان، ٩٢). به نظر میرسد كه رسیدن به قلعۀ دختر و استحكامات دفاعی آن، از این راه امكان داشته است. از آثار دورۀ اسلامی تنگه، بنای نقارهخانه است. این بنا قلعهای بوده كه در دماغۀ كوهی دشوارگذار قرار داشته، و احتمالاً از آن به عنوان دیدهبانی استفاده میشده است. سفالهای به دست آمده از اطراف این بنا، حاكی از استفادۀ دراز مدت از آن، در دورۀ اسلامی است (همو، ١٥٥).
در نزدیكی پل مهر نرسه و در كنار بستر رودخانۀ تنگ آب، دو نقش برجسته در كوه كنده شده، و مربوط به عهد ساسانی است. نقش اول مراسم تاجگذاری اردشیر را نشان میدهد. ارتفاع نقش برجسته ٩٠/ ٣ متر و طول آن ١٠/ ٧ متر است (واندنبرگ، «نقش برجستهها...»، ١٢٦). در حدود ٢ كیلومتری این نقش، نقش برجستۀ دیگری در جانب راست رودخانه بر كوه نقر شده كه پیروزی اردشیر بر اردوان پنجم را نشان میدهد. طول آن ٨٠/ ١٩ متر و ارتفاع تقریبی آن ٤ متر است (همان، ١٢٥).
قلعۀ دختر در ٦ كیلومتری فیروزآباد و بر فراز تنگ آب قرار دارد و از سنگ و گچ ساخته شده است (مشكوٰتی، ١٤٠). این قلعه افزون بر تأمین امنیت تنگه و شهر كه به منزلۀ پایگاهی نظامی بهشمار میرود، مقری تشریفاتی نیز محسوب میشد.
دربارۀ تاریخ بنای این قلعه اختلاف نظر وجود دارد. گروهی آن را به دورۀ اردشیر (هوف، «شهرهای ساسانی»، ١٧٨؛ گیرشمن، ١٢٣؛ واندنبرگ، «باستانشناسی»، ٥٠؛ فرصت، ١٢٣؛ هرتسفلد، ٩٥؛ پوپ، ٣٢) و برخی به عهد شاپور اول (مشكوٰتی، همانجا؛ مصطفوی، ١٠٠) و برخی دیگر آن را بعد از قوام حكومت اردشیر (هوف، همانجا) و احتمالاً پیش از بنای كاخ اردشیر در ناحیۀ جلگه (پوپ، همانجا) و یا پس از آن (گدار، «هنر ایران»، ١٩٤) میدانند. سطح بنای این دژ بیش از نیم كمـ٢ است (هوف، «فیروزآباد»، ٩٢). سراشیبی تندی كه به درۀ تنگ آب ختم میشود، دژ را احاطه كرده است. پیش از این، دو دیوار دفاعی از بالای كوه تا ساحل رودخانه كشیده شده بود و معماران دژ در اطراف قلعه سنگرهایی برای دفاع آن در نظر گرفته بودند (فرصت، ١٢٤). منطقه و شهر اردشیرخره در گذشته از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است و طی دورههای مختلف كانون مهم تجمع مخالفان بر ضد حكومت خلفای اموی و عباسی بوده، و نقش مهمی ایفا میكرده است.
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن بلخی، فارسنامه، به كوشش، گ . لسترنج و ر . ا . نیكلسون، تهران، ١٣٦٣ش ؛
ابن حوقل، محمد، صورةالارض، لیدن، ١٩٣٩م؛
ابنخردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابن فقیه، احمد، مختصر كتاب البلدان، لیدن، ١٩٧٦م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك الممالك، لیدن، ١٩٢٧م؛
بارتولد، و.، تذكرۀ جغرافیای تاریخی ایران، ترجمۀ حمزه سردادور، تهران، ١٣٥٨ش؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥م؛
پیگولوسكایا، ن، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ترجمۀ عنایتالله رضا، تهران، ١٣٦٧ش؛
تاریخ سیستان، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٤ش؛
ثعالبی، عبدالملك، ثمارالقلوب، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٥م؛
جیهانی، ابوالقاسم، اشكال العالم، ترجمۀ علی بن عبدالسلام كاتب، به كوشش فیروز منصوری، تهران، ١٣٦٨ش؛
حدودالعالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛
حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، به كوشش گ لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق/ ١٩١٣م؛
حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوك الارض و الانبیاء، برلین، ١٣٤٠ق؛
سهروردی، یحیى، مجموعۀ آثار فارسی، به كوشش حسین نصر، تهران، ١٣٤٨ش؛
شمس اشراق، ع. ، نخستین سكههای امپراتوری اسلام، اصفهان، ١٣٦٩ش؛
«شهرستانهای ایران»، ترجمۀ صادق هدایت، مهر، ١٣٢١ش، شم ٣؛
طبری، تاریخ؛
فردوسی، شاهنامه، به كوشش عثمانوف، مسكو، ١٩٦٨م؛
فرصت، محمد نصیر، آثار العجم، به كوشش علی دهباشی، تهران، ١٣٦٢ش؛
فلاندن، اوژن، سفرنامه، به كوشش حسین نور صادقی، تهران، ١٣٢٤ش؛
قدامة بن جعفر، الخراج، به كوشش محمد حسین زبیدی، بغداد، ١٩٨١م؛
كارنامۀ اردشیر بابكان، به كوشش بهرام فرهوشی، تهران، ١٣٥٤ش؛
كربن، هانری، حاشیه بر مجموعۀ مصنفات شیخ اشراق، تهران، ١٣٥٥ش ؛
كولسینكف، آ. ای. ، ایران در آستانۀ یورش تازیان، ترجمۀ م . ر. یحیایی، تهران، ١٣٥٥ش؛
گیرشمن، رمان، هنر ایران در دوران پارتی و ساسانی، ترجمۀ بهرام فرهوشی، تهران، ١٣٥٠ش؛
مشكوٰتی، نصرت الله، فهرست بناهای تاریخی و اماكن باستانی ایران، تهران، ١٣٤٩ش؛
مصطفوی، محمدتقی، اقلیم پارس، تهران، ١٣٤٣ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ، به كوشش كلمان هوار، پاریس، ١٩٠٣م؛
نهج البلاغة، به كوشش صبحی صالح، بیروت، ١٣٨٧ق؛
ویلسن، ج. كریستی، تاریخ صنایع ایران، ترجمۀ عبدالله فریار، ١٣١٧ق؛
هوف، دیتریش، «شهرهای ساسانی»، ترجمۀ محمدرحیم صراف، نظری اجمالی به شهرنشینی و شهرسازی در ایران، به كوشش محمدیوسف كیانی، تهران، ١٣٦٥ش؛
همو، «فیروزآباد»، ترجمۀ كرامتالله افسر، شهرهای ایران، به كوشش محمدیوسف كیانی، تهران، ١٣٦٦ش؛
نیز:
Bailey, H. W., Zoroastrian Problems in the Ninth-Century Books, Oxford, ١٩٧١;
De Menasce, Jean, «Les données géographiques. dans le Mātigān i hazār dāistān», Études Iraniennes, Paris, ١٩٨٥;
Göbl , R., Sasanian Numismatics, Braunschweig,١٩٧١;
Godard,A., The Art of Iran, London, ١٩٦٥;
id, «Les monuments du feu», Athar-é Īrān, Paris, ١٩٣٨;
Herzfeld, E., Archaeological History of Iran, London, ١٩٣٥;
Huff, D., «An Archaeological Survey in the Area of Firūz-ābād, Fārs, in ١٩٧٢», Proceedings of the IInd Annual Symposium on Archaeological Research in Iran, Tehran, ١٩٧٤;
Kent, R. G., Old Persian, New Haven, ١٩٥٣;
Lukonin, V. G., «Political, Social and Administrative Institutions, Taxes and Trade», The Cambridge History of Iran, Cambridge, ١٩٨٣, vol. III (٢);
Nyberg, H. S., A Manual of Pahlavi, Wiesbaden,١٩٧٤;
Pope,A.U., Persian Architec-ture, Tehran,١٩٧٦;
Porada,E., Ancient Iran, London, ١٩٦٥;
The Sacred Books of the East, tr. J. Darmesteter, Oxford, ١٨٨٣;
Vanden Berghe, L., Archéologie de l'Irān ancien, Leiden, ١٩٥٩;
id, Reliefs rupestres de l'Irān ancien, Brussels, ١٩٨٣-١٩٨٤;
Walker, J., A Catalogue of the Arab-Sassanian Coins , London , ١٩٤١-١٩٦٧ ;
Zarin Kūb, Abdul- Husain, «The Arab Conquest of Iran and its Aftermath», The Cambridge History of Iran, Cambridge, ١٩٧٥, vol. IV.
جواد نیستانی