دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٥ - ارزنجان
ارزنجان
نویسنده (ها) :
علی اکبر دیانت
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَرْزَنْجان، استانی در آناتولی شرقی در حوضۀ علیای فرات (قرهسو، شاخۀ بزرگ فرات) در تركیه كه مركز آن نیز شهری به همین نام است.
استان ارزنجان میان ◦٣٨ و ′١٦ تا ◦٤٠ و ′٤٥ طول شرقی و ◦٣٩ و ′٢ تا ◦٤٠ و ′٥ عرض شمالی قرار دارد و مساحت آن ٩٠٣‘١١ كمـ٢ است (YA, IV/ ٢٥٨٥, ٢٥٩٤). در سرشماری عمومی ١٩٩٠م، جمعیت این استان ٢٥١‘٢٩٩ نفر گزارش شده است («آمار...»، ٢٧). ارزنجان از شمال به استانهای گیرسون و گوموشخانه، از مشرق به ارزروم، از جنوب شرقی به بینگول، از جنوب غربی به مالاتیا (ملطیه) و الازیق، از جنوب به تونجهلی و از غرب به سیواس محدود است. بخشهای تابع آن اینهاست: چایرلی، ایلیچ، كماح (كماخ)، رفاهیه و ترجان (YA، همانجا).
شهر ارزنجان با مساحت ١٦٦‘٢ كمـ٢ در ارتفاع ٢١٨‘١ متری از سطح دریا واقع شده است و براساس سرشماری عمومی ١٩٩٠م، جمعیت آن ٨٣٧‘١٤٩ نفر است (همان، نیز «آمار»، همانجاها).
معنی واژۀ ارزنجان و سبب نامگذاری این شهر و همچنین تاریخ بنای آن به درستی روشن نیست. به روایت منابع ارمنی، قدمت ارزنجان به سدههای پیش از میلاد میرسد (IA, IV/ ٣٣٨). زوهما (سوهما) كهنترین نامی است كه در منابع آشوری به این منطقه داده شده است (YA, IV/ ٢٥٩٦). مآخذ كهن از این منطقه با نام آكیلی سنه واقع در ارمنستان بزرگ یاد میكنند كه شهر مهم آن اریزا بوده است (پاولی، I/ ١١٦٨). بطلمیوس (ص ١٥٩) و برخی مآخذ متقدم آزیریس را در ارمنستان كوچك و كرانۀ فرات با ارسینگان (ارزنجان) امروزی مطابق میدانند (نك : پاولی، IV/ ٢٦٤٣). یاقوت (١/ ٢٠٥) و ابناثیر (١٢/ ٤٧٨) نام آن را ارزنكان نیز آوردهاند. پس از فتح آسیای صغیر به دست تركان، این شهر ارزنجان نامیده شد (IA, IV/ ٣٣٩). احتمالاً این نام از اریزا كه در غرب ارزروم واقع بوده، گرفته شده است (YA، همانجا).
چهرۀ طبیعی
ارزنجان منطقهای است كوهستانی (همان، IV/ ٢٥٨٥). مهمترین كوههای آن كشیش داغ لاری ٥٣٧‘٣ متر در شمال شرقی ومونزور ٤٤٩‘٣ متر در جنوب شهر ارزنجان است و از دیگر كوههای آن قاطرتپه داغی، قراچه قلعهداغی، قره داغ و چال داغی را میتوان نام برد (همان، IV/ ٢٥٨٦). مهمترین رودخانۀ آن قرهسو، شاخۀ بزرگ فرات است كه از كوهستانهای ارزروم سرچشمه میگیرد (همان، IV/ ٢٥٨٧).
ارزنجان در منطقۀ گذار بین آناتولی مركزی و شرقی واقع است. شرایط اقلیمی آن تحت تأثیر تودۀ فشار هوای آناتولی شرقی از یك سو و چهرۀ ناهمواریهای منطقه از سوی دیگر دستخوش تغییر است. متوسط دمای سالانه در آنجا ٧/ ١٠ درجۀ سانتیگراد و باران متوسط سالانه ١/ ٣٧٤ میلیمتر است. آبوهوای آن كوهستانی با زمستانهای سرد است. ارزنجان از نظر پوشش گیاهی فقیر است و تنها در بخش كوچكی از حوضۀ فرات جنگلهای پراكنده دیده میشود (همان، IV/ ٢٥٩٠-٢٥٩١).
پیشینۀ تاریخی
سابقۀ ارزنجان به هزارۀ سوم قم میرسد. این ناحیه در عصر مفرغ مسكون بود و ساكنان آن با دامداری و كشاورزی آشنایی داشتند. ساكنان باستانی آنجا، آزّی ـ هایاشا و سپس حتیها بودهاند (همان، IV/ ٢٥٩٦). یافتههای باستانشناسی در آلتین تپه واقع در ٢٠ كیلومتری خاور ارزنجان، وجود تمدن اورارتو در سدۀ ٨قم را در این ناحیه نشان میدهد (امره، ٢٧٩-٢٨٠). در واقع میتوان گفت كه تاریخ مدون ارزنجان با دولت اورارتو آغاز میشود. چنین به نظر میرسد كه آلتینتپه در مرز غربی دولت اورارتو، مركز اداری یكی از ایالات بوده، و موقعیت مهمی داشته است. حاكمیت اورارتو با هجوم مادها سرآمد و ناحیۀ ارزنجان نخست به دست مادها افتاد و سپس تحت ادارۀ دولت پارس (هخامنشی) قرار گرفت و یكی از ٣ ساتراپنشین بزرگ در آسیای صغیر شد كه در زمان داریوش اول خراجگزار ایران بود (YA, IV/ ٢٥٩٨). با حملۀ اسكندر مقدونی به ایران تسلط پارسها بر این ناحیه پایان یافت و دوران سلطۀ هلنیسم در آسیای صغیر قوت گرفت. در عهد سلوكیان، ارزنجان در خارج از منطقۀ درگیری قرار داشت (همان، IV/ ٢٥٩٩). در ٧٠قم دولت پونتوس، ارزنجان و حوالی آن را از حاكمیت رومیان خارج ساخت. آنگاه پارتها كه رهبری پادشاهی آراكس را نیز به اختیار خود در آورده بودند، توانستند تا ٥٥م بر ناحیۀ ارزنجان فرمانروایی كنند (همان، IV/ ٢٥٩٩-٢٦٠٠).
ارزنجان و نواحی اطراف آن در دورۀ ساسانی صحنۀ رقابت و نبرد ایران و روم بود كه در عهد پادشاهی خسرو دوم (پرویز) و اوایل سدۀ ٧م حاكمیت ساسانی بر آنجا تثبیت شد (IA, IV/ ٣٣٩)، تا اینكه در ٦٢٢م هراكلیوس امپراتور بیزانس به حاكمیت ایران در این ناحیه پایان داد (پیرنیا، ٢٢٤؛ همانجا). در عهد خلافت عمر و عثمان، آسیای صغیر مورد توجه مسلمانان قرار گرفت (IA، همانجا)، تا اینكه سرانجام در ٨٣ق/ ٧٠٢م با فتح ملطیه (بلاذری، ١٨٩)، ارزنجان به تصرف مسلمانان درآمد. از این تاریخ به بعد تا سدۀ ٣ق كه متوكل پسر و ولیعهدش معتز را به حكومت ارزنجان گسیل داشت (YA، همانجا)، از سرگذشت این شهر اطلاعی دردست نیست.
در ٤٦٣ق/ ١٠٧١م جنگ ملازگرد در نزدیكی ارزنجان میان البارسلان و ارمانوس (رومانوس) امپراتور روم شرقی روی داد (نك : رشیدالدین، ٢(٥)/ ٣١- ٣٨؛ آقسرایی، ١٦-١٧) و از آن پس دوران نفوذ تركها بر این ناحیه فرا رسید. در جریان مهاجرت تركها، ارزنجان به تصرف منگوچوك احمد غازی درآمد (YA, IV/ ٢٦٠١). در ٦٢٢ق/ ١٢٢٥م علاءالدین كیقباد پسر قلیچ ارسلان بر این شهر تسلط یافت (ابن اثیر، ١٢/ ٤٧٨؛ نیز نك : ابن خلدون، ٥(٢)/ ٣٥٩، كه این رویداد را در ٦٢٥ق آورده است). وی در یاسی چمن (یاسی جمان) نزدیك ارزنجان توانست جلال الدین خوارزمشاه را شكست دهد و دامنۀ تصرفاتش را گسترش بخشد (نسوی، ٢٢١؛ آقسرایی، ٣٣). از این تاریخ به بعد ارزنجان در دست خاندان سلجوقی و پادشاهان و امیران آن از جمله ملك علاءالدین داوودشاه («مختصر...»، ١٤٢-١٤٣) و غیاثالدین (همان، ١٥٣) و دیگر افراد این خاندان قرار گرفت (همانجا؛ آق سرایی، جم). پس از علاءالدین جانشینش غیاثالدین كیخسرو در محل كوسه داغ، از نواحی ارزنجان، از بایجو سردار مغول شكست خورد (جوینی، ٣/ ٤٦٨؛ «مختصر»، ٢٣٦-٢٤١؛ ابن عبری، ٤٤٠-٤٤٢) و به اینترتیب ارزنجان نیز به تصرف مغولها درآمد. آنگاه هلاكو در ٦٥٥ق/ ١٢٥٧م دیگر بار آنجا را تسخیر كرد و حكومت ارزنجان را به فرزندش یشموتداد YA)، همانجا).
ارزنجان مدتی نیز تحت نفوذ امرای آل چوپان و آل جلایر بود و تیمورتاش فرزند امیرچوپان امارت آنجا را بر عهده داشت (اوزون چارشیلی، ١٥٥). پس از تشكیل امیرنشین ارتنا، نواحی ارزنجان تحت نفوذ علاءالدین ارتنا درآمد و خاندان ارتنا نزدیك به نیمقرن در این نواحی فرمان راندند (همو، ١٥٧, ١٦٠). سرانجام در ٧٨١ق/ ١٣٧٩م مطهرتن (یوجل، ٦٧١) و یا به نوشتۀ برخی مآخذ طهرتن (شرفالدین، ١٨٥؛ ابوبكر طهرانی، ١/ ٣٥- ٣٨)، ارزنجان را مركز امارت خویش قرار داد و شهرهای بایبورد، كماخ، ارزروم و ترجان را نیز ضمیمۀ قلمرو خود ساخت. سپس در آنجا اعلان استقلال كرد و به نام خود سكه زد (همو، ١/ ٣٥؛ یوجل، ٦٧١-٦٧٣). دولت نوپای مطهرتن، مورد حملۀ علاءالدین علی فرمانروای ارتنا قرار گرفت (همو، ٦٧٤)، اما مطهرتن با كمك امیران آق قویونلو، علاءالدین را از ارزنجان بیرون كرد و به پایتختش سیواس بازگرداند (همو، ٦٧٦). مطهرتن با شنیدن خبر لشكركشی تیمور به آناتولی شرقی به هراس افتاد و با رسیدن فرستادۀ تیمور به ارزنجان، اظهار اطاعت كرد و ارزنجان را از خطر نابودی نجات داد (خواندمیر، ٣/ ٤٤٠؛ یوجل، ٦٨٧). مطهرتن امیر ارزنجان تا ٧٩٥ق/ ١٣٩٣م به تثبیت امارت خود پرداخت و در لشكركشی دوم تیمور به آناتولی نیز با وی همكاری كرد (همو، ٦٩٢-٦٩٣).
پس از مطهرتن، فرمانروایان قرا قویونلو بر سرنوشت این ناحیه حاكم شدند (همو، ٧١٨-٧١٧) و قرا یوسف امیر قرا قویونلو ارزنجان را محاصره كرد (اوزون چارشیلی، ١٨٢). پس از وی اوزون حسن آققویونلو در ارزنجان و دیاربكر صاحب نفوذ شد (همو، ١٨٤؛ ابوبكر طهرانی، ٢/ ٤٢٤-٤٣٣). پس از شكست اوزون حسن (ربیعالاول ٨٧٨/ اوت ١٤٧٣) از سلطان محمد فاتح (اوزون چارشیلی، ١٩٣؛ روملو، ١٠/ ٥٤٢)، ارزنجان به تابعیت دولت عثمانی درآمد و جزء ولایت ارزروم شد (IA, IV/ ٣٣٩).
در ٩٠٦ق/ ١٥٠٠م شاه اسماعیل برای جنگ با پادشاه شیروان، ارزنجان را محل تجمع نیروهای خود قرار داد (روملو، ١٢/ ٦١) و همچنین در ٩٠٨ق/ ١٥٠٢م در تعقیب الوندمیرزا به ارزنجان لشكر كشید (خواندمیر، ٤/ ٤٦٩؛ روملو، ١٢/ ٨٨ - ٨٩). در جریان جنگ چالدران و سایر نبردهای میان ایران و عثمانی، ارزنجان گذرگاه سپاه عثمانی بود (YA, IV/ ٢٦٠٣). در ٩٥٥ق/ ١٥٤٨م اسماعیل میرزا فرزند طهماسب اول آنجا را به تصرف آورد (روملو، ١٢/ ٤٣٢-٤٣٤).
در دوران امپراتوری عثمانی، منابع گاه خبر از ناآرامیهایی در این ناحیه دادهاند. در سدۀ ١٣ق/ ١٩م ارامنه در آنجا به شورش برخاستند، تا اینكه در جریان جنگ جهانی اول از سوی روسیه ارزنجان اشغال، و پس از رهایی، فرمانداری مستقل شد (YA, IV/ ٢٦٠٤). در طول مبارزات رهاییبخش، این شهر یكی از مراكز نیروهای ملی بود (همان، IV/ ٢٦٠٨).
ارزنجان به سبب موقعیت ویژۀ جغرافیایی و قرار داشتن بر سر راههای بازرگانی و نظامی غرب و شرق آناتولی و كشورهای همجوار، گذرگاه جهانگردان معروف بوده است كه گزارشهای آنان و نیز نوشتههای دیگر جغرافینگاران از دیدگاه جغرافیای تاریخی منطقه واجد اهمیت است. حمدالله مستوفی ارزنجان را از اقلیم چهارم، خوش آب و هوا و دارای غله و میوه فراوان نوشته است (نزهة...، ٩٤ - ٩٥). ابنبطوطه آنجا را در قلمرو پادشاه عراق دانسته، میگوید كه بیشتر ساكنان آن ارمنی هستند و مسلمانان به زبان تركی سخن میگویند. وی بازارها و صنعت مسگری آنجا را ستوده است (١/ ٣٠٥). به گفتۀ قزوینی، ارزنجان جزء ولایت ارمینیه بوده، سكنۀ آن را مسلمانان و مسیحیان تشكیل میدادند (ص ٤٩٣). یاقوت نیز ساكنان آن را ارمنی، و مسلمانان را در اقلیت دانسته، و زیبایی شهر را ستوده است (١/ ٢٠٥). ابوالفدا نیز آنجا را جزء ولایت ارمینیه آورده، و ارزنكان نامیده است (ص ٣٩٢-٣٩٣).
ماركوپولو جهانگرد ونیزی، ارزنجان را مهمترین شهر ارمنستان بزرگ خوانده، از پارچههای ابریشمی و پنبهای آنجا و نیز چشمههای آب گرم آن یاد كرده، و آن را زیباترین شهر آن ناحیه و اسقفنشین ذكر كرده است (ص ٣٣). كلاویخو جهانگرد اسپانیایی، از تاكستانها و مزارع غله و باغهای زیبا و بازارها و خیابانهای آن یاد كرده، میگوید: آنجا را ارمنیان ساختهاند و بر دیوارهای سنگی شهر علامت صلیب حك شده است (ص ١٣٧). اولیا چلبی سیاح ترك از ٢٠٠ خانه و یك مسجد در درون قلعۀ شهر و ٨٠٠‘١ خانه، تكیۀ دراویش، حمام، مسجد و مدرسه در خارج از قلعه نام میبرد كه مشهورترین تكایا، تكیۀ مولانا بوده كه هر شب مراسم مولویه در آن بر پا میشده است (٢/ ٣٨١). از آنجا كه ارزنجان امیرنشین و بزرگترین شهر این منطقه بوده است، ضرابخانهای در آنجا وجود داشته كه در نیمۀ دوم سدۀ ٧ق/ ١٣م مسكوكاتی به نام غیاثالدین كیخسرو سوم پسر قلیچارسلان و مسعود بن كیكاووس و در سدۀ ٨ق/ ١٤م به نام علاءالدین و محمد ارتنا در آن ضرب شده است (غالب، ٨٧-٨٨، ٩١، ١٠٠، ١٠٦-١٠٧).
ارزنجان از نواحی زلزله خیز است كه زمین لرزههای بسیاری در آنجا روی داده است. قدیمترین زمین لرزهای كه ثبت شده، زلزلۀ سال ٦٥٢ق/ ١٢٥٤م است كه ویرانی بسیاری بهبار آورد (حمدالله، تاریخ...، ٥٨٨) و شدیدترین آنها در ١٣٥٨ق/ ١٩٣٩م روی داد كه یكی از ١٥ زمین لرزۀ بزرگ دنیا در سدههای اخیر بود و قربانیان بسیار گرفت و بر اثر آن شهر به كلی ویران شد، چنانكه مردمانش آنجا را رها ساخته، در جوار آن شهری جدید بنا كردند (YA, IV/ ٢٥٩٢). آخرین زمین لرزۀ آن در ١٢ مارس ١٩٩٢م/ ٢٢ اسفند ١٣٧٠ش روی داد كه ویرانی و خسارت بسیاری به بار آورد (تحقیقات مؤلف).
از دیدگاه اقتصادی، ارزنجان از نواحی كم رشد تركیه محسوب میشود. اگر چه موقعیت جغرافیایی و شرایط اقلیمی آن تا حدودی مساعد است، اما مناسبات عشیرهای و ارباب رعیتی در سدههای گذشته، شورشهای مختلف از جمله شورش ارامنه در ١٣١٣ق/ ١٨٩٥م، اشغال قوای بیگانه و از همه مهمتر، زمین لرزههای پی در پی از عواملی هستند كه سبب عقب ماندگی این ناحیه شده است (YA, IV/ ٢٦١٧). بزرگترین منبع درآمد مردم، كشاورزی است، به طوری كه حدود ٦/ ٧١ درصد آنان به این كار اشتغال دارند. محصولات كشاورزی آن بیشتر غلات، حبوبات، سبزی، میوه و چغندرقند است و دامپروری نیز در آنجا رواج دارد (همان، IV/ ٢٦٤٩).
بیشتر آثار تاریخی شهر ارزنجان در زمین لرزۀ ویرانگر سال ١٩٣٩م از میان رفته (همان، IV/ ٢٦٦٣)، و فقط شمار اندكی از آنها باقی مانده است. از جمله گنبدی كه بانی و تاریخ بنای آن معلوم نیست و احتمالاً متعلق به سدۀ ٧ق/ ١٣م است. ساختمان این گنبد به صورت ٨ ضلعی است. همچنین دو حمام یكی به نام حمامبیك كه در ٨٧٦ق/ ١٤٧١م از سوی زیاد خاتون بنا شده، و دیگری حمام چادرچی كه در ٩٥٥ق/ ١٥٤٨م به دست شیخ احمد بن محمد احداث شده است (همان، IV/ ٢٦٦٣).
از دانشمندان این شهر قاضی برهانالدین احمد (د ٨٠٠ق) را میتوان نام برد كه مدتی امیر ارزنجان بوده است. وی حاشیهای بر التلویح تفتازانی نوشته، و آن را الترجیح نام نهاده است (طاشكوپری زاده، ١٩).
مآخذ
آقسرایی، محمود، مسامرةالاخبار و مسایرةالاخیار، به كوشش عثمان توران، آنكارا، ١٩٤٤م؛
ابن اثیر، الكامل؛
ابن بطوطه، رحلة، به كوشش محمد عبدالمنعم عریان و مصطفى قصاص، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
ابن خلدون، العبر؛
ابنعبری، غریغوریوس، تاریخ مختصر الدول، به كوشش آنطوان صالحانی، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
ابوبكر طهرانی، دیار بكریه، به كوشش نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنكارا، ١٩٦٢م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به كوشش رنوو دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
اولیاچلبی، محمد، سیاحتنامه، استانبول، ١٣١٤ق؛
بطلمیوس، الجغرافیا، ترجمۀ سدۀ ٩ق، به كوشش فؤاد سزگین و دیگران، فرانكفورت، ١٩٨٧م؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، قاهره، ١٩٥٩م؛
پولو، ماركو، سفرنامه، ترجمۀ منصور سجادی و آنجلادی جوانی رومانو، تهران، ١٣٦٣ش؛
پیرنیا، حسن، «تاریخ ایران»، همراه تاریخ مفصل ایران عباس اقبال، تهران، ١٣٦٢ش؛
جوینی، عطاملك، تاریخ جهانگشای، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٥٥ق/ ١٩٣٧م؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش عبدالحسین نوائی، تهران، ١٣٦٢ش؛
همو، نزهةالقلوب، به كوشش گ. لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق/ ١٩١٣م؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ش؛
رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، به كوشش احمد آتش، آنكارا، ١٩٦٠م؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ج ١٠، ١٣٤٩ش، ج ١٢، ١٣٥٧ش؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به كوشش عصامالدین اورونبایوف، تاشكند، ١٩٧٢م؛
طاش كوپری زاده، احمد، الشقائق النعمانیة، به كوشش احمد صبحی فرات، استانبول، ١٤٠٥ق؛
غالب، اسماعیل، تقویم مسكوكات سلجوقیه، استانبول، ١٣٠٩ق؛
قزوینی، زكریا، آثارالبلاد، بیروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
كلاویخو، سفرنامه، ترجمۀ مسعود رجبنیا، تهران، ١٣٣٧ش؛
«مختصر سلجوق نامۀ ابن بیبی»، اخبار سلاجقة روم، به كوشش محمد جواد مشكور، ١٣٥٠ش؛
نسوی، محمد، سیرت جلالالدین مینكبرنی، به كوشش مجتبى مینوی، تهران، ١٣٤٤ش؛
یاقوت، بلدان؛
تحقیقات مؤلف؛
نیز:
Census of Population ١٩٩٠, State Institute of Statistics, Ankara, ١٩٩١;
Emre, K., «Alt o ntepe' de Urartu Seramiği», Belleten, Ankara, ١٩٦٩, vol. XXXIII, no. ١٣١;
IA;
Pauly;
Uzunçarsılı, I. H., Anadolu beylikleri, Ankara, ١٩٦٩;
YA;
Yücel, Y., «Mutahharten ve Erzincan emirligi», Belleten, Ankara, ١٩٧١, vol. XXXV, no. ١٤٠.
علیاكبر دیانت