دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٧ - پامپلونا
پامپلونا
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
پامْپْلونا (عربی: بَنْبَلونه)، مركز استان ناوارا در شمال اسپانیا. این شهر با ٣٠٠‘١٨٩ تن جمعیت (١٣٨٣ش / ٢٠٠٤م) در °٤٢ و ´٤٩ عرض شمالی و ١ و ٣٨ طول غربی در ساحل غربی رودخانۀ آرگا ــ یكی از شاخههای رود اِبرو ــ در دامنۀ غربی كوههای پیرنه و حدود ٣٥٠ كیلومتری مادرید واقع است و امروزه نیز همچون دورۀ اسلامی مركز ایالت ناوارا (در منابع اسلامی: نَبرّه) بهشمار میآید (ابنسعید، ١٨٠؛ عنان، الآثار ... ، ٣٠٧؛ سامرایی، ٤٣؛ «اطلس ... »، ١٣٢، فهرست، ٣٥؛ «فرهنگ ... »). احتمالاً نام این شهر برگرفته از نام پُمپیوس سردار معروف رومی است كه در ٧٥قم این نواحی را گشود و این شهر را بنیان نهاد ( انكارتا).
از میان جغرافینویسان مسلمان، ابن عبدالمنعم وصفی كوتاه از این شهر به دست داده است. او پامپلونا را از شهرهای اندلس برشمرده كه در میان كوههای بلند پیرنه با گردنههای سختگذر قرار داشته است و ساكنان آن مردمانی تنگدست از باسكها بودند كه به زبانی خاص و غیرقابل فهم برای دیگران، گفتوگو میكردهاند (ص ١٠٤).
قلمرو قبایل باسك از غرب به سرزمین اَلبه و قلاع (دو ولایت قشتالۀ كهن)، از شرق به سرزمین كوهستانی گاسكونها (در روایات اسلامی: غَسقونیون یا جاشقیون) و سرزمین مردم سرتانیا یا سردانیه محدودمیشدهاست (EI٢, I / ١٠١١؛ عنان، دولة...، ١(١) / ٢١٦،٢٦٦).
ادریسی در سدۀ ٦ق، پامپلونا را از شهرهای بلاد جلیقیه در اقلیم پنجم دانسته است (٢ / ٧٢٥). به گفتۀ وی جادهای بین پامپلونا و شهر لیون در غرب آن كشیده شده بود. گذرگاه بیونه نیز راه ارتباطی با شهر بیونه (بایون) در شمال جبال البرت (پیرنه) بود (٢ / ٧٣٢). این گذرگاه به باب شیزرو یا باب الشزری نیز معروف بود كه اكنون به نام رنسوو (رنسوال) در ٢٠ كیلومتری شمال شرقی پامپلونا واقع است (عنان، همان، ١(١) / ١٧٦-١٧٧).
پامپلونا از زمان استرابن شهر عمدۀ باسكها بهشمار میآمد. باسكها از زمان گُتها همواره سعی داشتند استقلال خود را حفظ كنند و به همین سبب، غالباً سر به شورش بر میداشتند و در مناطق مرتفع و كوههای بلند خود پناه میگرفتند و در برابر فرنگان، مملكت مسیحی جلیقیه، و یا دولت اسلامی قرطبه میایستادند (همان، ١(١) / ١٧٣). هرچند برخی روایات حاكی از آن است كه موسی بن نُصَیر طی فتوح خود در اندلس، سرزمین باسك را گشود و تا آن سوی كوههای پیرنه نیز رفت (نک : ابن عذاری، ٢ / ١٨؛ مونس، فجر...، ١٠٢-١٠٣، ٢٤٢)، اما ظاهراً پامپلونا جزو شهرهایی از اندلس بود كه همچنان فتح ناشده باقی مانده بود (نک : ابن عذاری، ٢ / ١٤).
براساس برخی قراین، از جمله اینكه بعضی از تابعان، مانند حنش صنعانی (د ١٠٠ق) شاهد پیمان پامپلونا بودهاند (نک : اخبار...، ٢٨؛ ابن فرضی، ١ / ٢٣١، ٢ / ٥٢٦)، تاریخ فتح این شهر به پیش از ١٠٠ق / ٧١٨م و دورۀ حكومت عبدالعزیزبن موسی (٩٥-٩٧ق / ٧١٤-٧١٦م) میرسد (نیز نک : مونس، همان، ١١١؛ سالم، ١١٢) و هنگامی كه عبدالرحمان غافقی در اوایل سال ١١٤ق / ٧٣٢ م به قصد حمله به غالیس در جنوب فرانسه، به شمال اندلس لشكر كشید، ولایت ناوارا را پشت سر نهاد و از طریق پامپلونا از كوههای پیرنه گذشت (عنان، همان، ١(١) / ٨٩-٩٠). اما به نوشتۀ برخی دیگر از منابع ( اخبار،٣٤؛ ابن عذاری، ٢ / ٢٩) عقبة بن حجاج، والی اندلس (١١٦-١٢٢ق / ٧٣٤-٧٤٠م) چند سال پس از به دست گرفتن حكومت به نواحی شمالی اندلس لشكر كشید و پامپلونا را فتح كرد و مسلمانان را در آنجا اسكان داد. این اختلاف را شاید بتوان چنین توجیه كرد كه از هنگام فتح اندلس، سرزمین ناوارا در برابر مسلمانان به سختی ایستادگی میكرد و والیان اندلس برای چیرگی بر آن به ناچار پیاپی بدانجا حمله میبردند (عنان، الآثار، ٣٠٧؛ سامرایی، ٩٩).
چندی پس از مقاومت و شورش مردم جلیقیه به رهبری پُلای، پامپلونا نیز در ١٣٨ق / ٧٥٥م بر ضد مسلمانان شورید و لشكر یوسف بن عبدالرحمان فِهری (حك ١٣٠- ١٣٨ق) نتوانست كاری از پیش ببرد ( اخبار،٣٤، ٦١-٦٢، ٧٢-٧٤؛ مونس، همان، ٣٣٠؛ سامرایی، ١٠٠). در ١٦٠ق / ٧٧٧م هنگامی كه سلیمان بن یقظان كلبی (ابن اعرابی) والی بارسِلون (برشلونه) و متحد او، حسین بن یحیی انصاری والی ساراگوسا (سرقسطه) شارلمانی، پادشاه فرانسه را بر ضد امیر اندلس، عبدالرحمان اموی به یاری خواندند، شارلمانی نیز با انگیزههای دینی و سیاسی از این دعوت استقبال كرد و در آغاز بهار ١٦١ق / ٧٧٨م سر راه خود به ساراگوسا، پامپلونا را كه در این هنگام دژی مسیحی بود، پس از محاصره به استیلا درآورد؛ اما از این لشكركشی طرفی نبست و هنگام بازگشت، چون با مقاومت مردم پامپلونا و همپیمانان مسلمانشان روبهرو شد، دژها و باروهای آن را ویران ساخت (عنان، دولة، ١(١) / ١٦٨-١٧٦؛ كالینز، ١٨٠).
هنگامی كه مملكت مسیحی جلیقیه سرگرم كشمكشهای داخلی بود، ناوارا بارها هدف تهاجمات تابستانی (صَوائف) مسلمانان واقع گردید. عبدالرحمان الداخل اموی ضمن لشكركشی خود به شمال اندلس، در ١٦٥ق / ٧٨٢م برای سركوب مردم باسك به پامپلونا حمله برد و دژهای آن را ویران كرد ( اخبار،١٠٤؛ عنان، همان، ١(١) / ١٨٧).
در حدود سال ١٨٣ق / ٧٩٩م فردی از بزرگان ناوارا به نام ازوار خود را فرمانروا خواند و دعوی استقلال كرد (همان، ١(١) / ٣٦٢). چندی بعد، در حدود سال ٢٠٩ ق / ٨٢٤ م باسكها دوكنشینی مستقل تأسیس كردند و پامپلونا پایتخت آن شد. در همین سال آنان به یاری همسایگان مسلمان خود (ظاهراً بنوقَسی و حاكمان تُطیله) لشكر فرانسویان را در نزدیكی پامپلونا درهم شكستند (همان، ١(١) / ٢٥٦؛ قس: EI٢, I / ١٠١٢) و در اوایل سدۀ ٣ق / ٩م به استقلال دست یافتند (كالینز، ١٥٣).
پس از ازوار، برادرش، سانچو در ٢٢١ق / ٨٣٦م به حكومت رسید؛ سپس درزمانیكه دانسته نیست،اینییگو آریستا (قس: ابن حزم، ٥٠٢: وَنقة بن شانجه ملك البشاكسة) قدرت را به دست گرفت. فرمانروایان پامپلونا با امارت اسلامی مجاور، یعنی بنو قسی، حاكمان ثغراعلی كه خود اصلاً نصرانی یا گوتی بودند، پیوندهای دوستی و خویشاوندی برقرار كردند. اینییگو آریستا با بیوۀ موسی بن فُرتون بن قسی ازدواج كرد. از این پس پادشاهی ناوارا در خاندان او دوام یافت. گارسیا اینییگِس (غرسیة بن ونقه)، پسر و جانشین او رشتۀ دوستی و خویشاوندی را با موسی بن موسی بن قسی ــ كه سر از فرمان دولت قرطبه پیچیده بود ــ استوار ساخت و موسی دختر گارسیا را به زنی گرفت. آنان در نواحی ثغر خساراتی بر لشكریان قرطبه وارد كردند. ازاینرو، عبدالرحمان ابن حكم اموی در سالهای ٢٢٧ و ٢٢٨ق / ٨٤٢ و ٨٤٣م به ناوارا لشكر كشید و پامپلونا را ویران ساخت. در نبرد اخیر (٢٢٨ق) فرتون بن ونقه كشته شد و موسی امان یافت (ابن دلایی، ٢٩-٣٠؛ ابنحیان، چ مكی، ١٠٢-١٠٣، چ لوی پرووانسال، ٢٩٨-٣٠٢؛ مكی، ٤٢٠-٤٢١؛ ابن عذاری، ٢ / ٨٨ -٨٩؛ عنان، همان، ١(١) / ٢٥٩-٢٦١).
در ٢٢٩ق / ٨٤٤م عبدالرحمان بن حكم لشكری به سرداری پسرش، محمد به پامپلونا گسیل داشت. در این جنگ شمار بسیاری از دشمن به هلاكت رسیدند و گارسیا نیز كشته شد (ابن اثیر، ٧ / ٨؛ مقری، ١ / ٣٤٥؛ سامرایی، ١٦١). جانشین وی، اینییگواینییگس (ونقة بن ونقه) ملزم گردید سالانه ٧٠٠ دینار به حاكمان ثغر بپردازد (مكی، همانجا؛ سامرایی، ١٦٠-١٦١). اینییگوی دوم با موسی بن موسی ــ كه هم دایی او بود و هم خویشاوندیهای سببی دیگر با وی داشت - مناسباتی نزدیك و صمیمانه برقرار كرد (EI٢، همانجا).پامپلونا در سالهای ٢٣٠ و ٢٣٢ق همچنان در معرض حملات مسلمانان بود و موسی ناگزیر به فرمانبرداری شد (ابن حیان، چ مكی، ١، چ لوی پرووانسال، ٣٠٢؛ عنان، همان،
١(١) / ٢٦٤). اینییگو اینییگس در ٢٣٧ ق / ٨٥١ م درگذشت و فرمانروایی به پسرش گارسیا رسید (ابن حیان، چ مكی، ١٦). وی اوریه، دختر موسی را به نكاح درآورد و دست كم تا ٢٥٦ق / ٨٧٠م بر پامپلونا حكومت كرد (مكی، ٤٢١، ٤٢٢؛ سامرایی، ١٦٢؛ عنان، همان، ١(١) / ٣٠٠، ٣٥٧).
در ٢٤٥ ق / ٨٥٩ م نُرمانها (روایات اسلامی: اردمانیین یا مجوس) ضمن حملات خود به سواحل و شهرهای داخلی اندلس، از طریق رود ابرو به ناوارا رسیدند و پامپلونا را تصرف كردند و گارسیا را به اسارت گرفتند و جز در برابر سَربهایی سنگین او را آزاد نكردند (ابن حیان، چ مكی، ٣٠٩، ٣١٣؛ ابن اثیر، ٧ / ٩٠؛ ابن دلایی، ١١٨-١١٩؛ عنان، دولة، ١(١) / ٢٩٦-٢٩٧). گارسیا پس از آزادی، با متحد پیشین خود ــ اردونیو (اردون) پادشاه لیون (نک : مونس، موسوعة...، ١ / ٢٢٦) ــ تجدیدعهد كرد و قلمرو مسلمانان را غارتنمود. ازاینرو، امیر محمد بن عبدالرحمان در ٢٤٦ق / ٨٦٠م بار دیگر به پامپلونا لشكر كشید و باروهای شهر و اطراف آن را تخریب كرد (ابن حیان، چ مكی، ٣١٠؛ ابن عذاری، ٢ / ٩٩-١٠٠؛ عنان، همان، ١(١) / ٢٩٧- ٢٩٨؛ قس: مقری، ١ / ٣٥١: در ٢٤٧ق). امیرمحمد در این نبرد فرتون، پسر گارسیا ملقب به اَنقر را به اسارت گرفت. وی پس از ٢٠ سال حبس در قرطبه، در ٢٦٦ ق / ٨٨٠ م به پامپلونا بازگشت و ظاهراً تا ٢٩٣ ق / ٩٠٦ م حكومت كرد (ابن اثیر، ٧ / ٩٤؛ سامرایی، همانجا). در سالهای بعد نیز حملات به پامپلونا ادامه یافت (نک : ابن دلایی، ٣٥؛ ابن حیان، چ مكی، ٣٤١، ٣٨٥؛ مونس، همان، ١ / ٢٣١؛ عنان، همان، ١(١) / ٣٤٢). از ٢٩٣ تا ٣١٤ق / ٩٠٦ تا ٩٢٦م سانچو گارسیای اول، پسر فرتون انقر به حكومت رسید و نخستین كس از سلسلۀ ناوارا بود كه عنوان پادشاهی گرفت (سامرایی، ١٦٢).
امیر عبدالرحمان الناصر اموی پس از به دست گرفتن زمام حكومت (٣٠٠-٣٥٠ق / ٩١٣-٩٦١م)، در ٣٠٨ق / ٩٢٠م آهنگ پامپلونا كرد (ابن دلایی، ٤٢؛ مقری، ١ / ٣٦٣). وی در ٣١٢ق / ٩٢٤م نیز در نبردی كه پیكار پامپلونا نام گرفت، به سوی شمال لشكر كشید و سانچو گارسیا را در چندین مصاف هزیمت داد و این شهر را تصرف كرد. مردم گریختند و عبدالرحمان شهر را تخریب كرد و كاخها و كلیساها را به آتش كشید و با درهم شكستن نیروهای ناوارا هرگونه مقاومتی را سركوب كرد (نک : ابن حیان، چ چالمتا، ٥ / ١٨٩- ١٩٥؛ مقری، همانجا؛ عنان، همان، ١(٢) / ٣٩٩-٤٠٠، ٥٩٩؛ دوزی، ٤٢٢).
پس از سانچو گارسیای اول، پسر خردسالش گارسیا سانچوی اول تحت كفالت مادرش، ملكه تودا (طوطه) و عمّش، خیمنو گارسیا (اشمینه بن غرسیه) بر تخت نشست و از ٣١٤ تا ٣٥٩ق / ٩٢٦ تا ٩٧٠م حكومت كرد (ابن عبدالمنعم، ١٠٤؛ سامرایی، ١٦٢-١٦٣). در ٣١٥ق / ٩٢٧م هاشم بن محمد تُجیبی، سردار الناصر نیروهای خیمنو را درهم كوفت (ابن دلایی، ٤٠). الناصر خود در ٣٢٢ق / ٩٣٤م رهسپار ناوارا شد و ضمن قبول پیشنهاد صلح و دوستی ملكه تودا، پسرش گارسیا را از طرف خود به پادشاهی پامپلونا و دیگر شهرهای باسك (بلاد بشكنش) ابقا كرد (عنان، همان، ١(٢) / ٤٠١-٤٠٢).
در زمان حكومتهای دو حاجب عامری، یعنی منصور و مظفر، مسلمانان كوشیدند پامپلونا را تصرف كنند (EI٢, I / ١٠١٢). محمد بن ابی عامر المنصور در ٣٧٩ق / ٩٨٩م در برابر تهاجمات لشكریان ناوارا به اراضی مرزی، بدان سو لشكر كشید و در پیكاری كه به «غزاة البیاض» معروف گشت، آنان را تا پامپلونا عقب راند (عنان، همان، ١(٢) / ٥٤٧- ٥٤٨).
هرچند چیرگی مسلمانان بر پامپلونا مدت مدیدی طول نكشید و آثار چندانی از دورۀ اسلامی در آن بر جای نمانده است، اما این ناحیه به سبب همسایگی و گاه همپیمانی و خویشاوندی با امرای ولایات شمالی اندلس مانند بنو قسی و تُجیبیان تا حدی تحت تأثیر فرهنگ اسلامی قرار گرفته است. در كلیسای بزرگ پامپلونا (تأسیس: ١٣٩٧م) اثری اسلامی نگهداری میشود كه دارای اهمیت هنری ویژهای است. این اثر صندوقچهای است چوبی، زیبا و عاج نشان كه با تصاویر اشخاص تزیین شده است و نوشتهای به خط كوفی دارد. این صندوقچه در ٣٩٥ق / ١٠٠٥م به دستور حاجب سیفالدوله عبدالملك بن منصور عامری ساخته شد، و گفته میشود پادشاه ناوارا در جنگ با مسلمانان آن را غنیمت گرفته است. همچنین در آنجا تكه پارچهای كوچك با نوشتهای ناخوانا به عربی است كه ظاهراً بافتۀ مدجّنان (ساكنان مسلمان اندلس) است. در بایگانی شهرداری پامپلونا نیز سند عربی یگانهای به تاریخ ٨٠١ق / ١٣٩٨م موجود است كه متضمن نكاتی دربارۀ زندگی مدجنان آراگون است (همو، الآثار، ٣٠٨-٣٠٩).
مآخذ
ابناثیر، الكامل؛ ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛ ابن حیان، حیان، المقتبس، به كوشش چالمتا و دیگران، مادرید، ١٩٧٩م؛ همو، همان، به كوشش محمودعلی مكی، بیروت، ١٩٧٣م؛ همو، «المقتبس»، «متون انتشار نیافتۀ مقتبس... » (نک : مل ، لوی پرووانسال)؛ ابن دلایی، احمد، ترصیع الاخبار، به كوشش عبدالعزیز اهوانی، مادرید، ١٩٦٥م؛ ابن سعید مغربی، علی، الجغرافیا، به كوشش اسماعیل عربی، بیروت، ١٩٧٠م؛ ابن عبدالمنعم حمیری، محمد، الروض المعطار، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٥ م؛ ابن عذاری، احمد، البیان المغرب، به كوشش دوزی، لیدن، ١٨٤٩م؛ ابن فرضی، عبدالله، تاریخ علماءالاندلس، به كوشش ابراهیم ابیاری، قاهره / بیروت، ١٤١٠ ق / ١٩٨٩ م؛ اخبار مجموعة، به كوشش ابراهیم ابیاری، قاهره / بیروت، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛ ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، پورت سعید، مكتبةالثقافة الدینیه؛ سالم، عبدالعزیز، تاریخ المسلمین و آثارهم فی الاندلس، بیروت، ١٩٨١ م؛ سامرایی، خلیل ابراهیم، الثغر الاعلی الاندلسی، بغداد، ١٩٧٦م؛ عنان، محمد عبدالله، الآثار الاندلسیة الباقیة فی اسبانیا و البرتغال، قاهره، ١٣٨١ق / ١٩٦١م؛ همو، دولةالاسلام فی الاندلس، قاهره، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛ مقری، احمد، نفح الطیب، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛ مكی، محمودعلی، تعلیقات بر المقتبس (نک : هم ، ابن حیان)؛ مونس، حسین، فجرالاندلس، قاهره، ١٩٥٩م؛ همو، موسوعة تاریخ الاندلس، قاهره، ١٤١٦ق / ١٩٩٦م؛ نیز:
Britannica Atlas, Chicago, ١٩٩٦;
Collins, R., The Arab Conquest of Spain, Oxford,١٩٨٩;
Dozy, R., Spanish Islam, tr. F. G. Stokes, London, ١٩١٣;
EI٢;
Encarta Reference Library, ٢٠٠٤;
Lévi- Provençal, E., «Textos inéditos del Muqtabis de Ibn Ḥayyān sobre los orígenes del reino de Pamplona n , Al-Andalus, Madrid, ١٩٥٤, vol. XIX;
The World Gazetteer, www.world-gazetteer.com.
محمدرضا ناجی